اگر سوریه از نظراستراتژیک آنچنان مهم است که روسیه و چین با شمشیر آخته برای دفاع از آن برخاسته اند؛ اهمیت استراتژیک ایران دهها برابر بیشتر از سوریه است و باید فهمید که روسیه و چین در رابطه با ایران چگونه خواهند ایستاد؟
تمامی گروهها و محافل شبه سیاسی ایرانی؛ هنور هم که هنوز است از این اندیشه رها نشده اند که ایران یک دهکدهٔ دور افتاده در قطب جنوب نیست که کدخدای بدی به نام خامنه ای و عده ای قلچماق بر آن حکم میرانند و تنها کار لازم این است که بتوانیم مردم را متقاعد کنیم که اینها بد هستند و ما خوب هستیم و بعد هم اطوها را به برق بزنیم و چراغها خاموش شوند و فیوزهای برق هم بپرند و خامنه ای از ترس سکته کند. نه خیر... به هیچ وجه از این خبرها نیست و نخواهد شد. دمشق و حلب را نگاه کنید تا بدانید که چه روزهایی در انتظار ایران است. برای درک عمق فاجعه میخواهم از خاطرات زنده یاد؛ فرمانده « چه گوارا» مطلبی را که مربوط به نبرد خلیج خوکها است را در اینجا نقل کنم. فرمانده چه گوارا صحنهٔ نبرد را به صورتی مصور ترسیم میکند و مرا به یاد نبرد «تروا» می اندازد که «هومر» آنرا به همان زیبایی ترسیم کرده بود. گویی که غریو جنگاوران و صدای شیههٔ اسبها و چکاچک شمشیر ها و فرو افتادن جنگاوران زخم خورده از زین اسبها را میشنوید و دنیایی مصور از صحنهٔ نبرد می آفریند که در نوع خود بی همتاست. فرمانده چه گوارا میگوید: گلوله ها از همه جا میباریدند و صدای انفجار خمپاره ها و راکتهایی که نیروی هوایی ارتش باتیستا پرتاب میکردند؛ و صدای غرش مسلسلهای سنگین دشمن فضا را پر کرده بود و همه جا پر از بوی دود و باروت بود و در این میان یکی از چریکهای گروه فیدل کاسترو پشت یک شاخهٔ «نی» نیشکر سنگر گرفته بود و فریاد میزد:....... ساکت......... ساکت و چند لحظهٔ بعد گلولهٔ تیربار کالیبر ۵۰ بدنش را دو نیمه کرد. در آن نبرد نیروهای فیدل کاسترو با دادن ۹۰ درصد تلفات از هم فرو پاشید. ما با چنین نبردی و نه در مقیاس خلیج خوکها و ۷۰ نفر؛ بلکه در مقیاسی به بزرگی ایران روبرو خواهیم بود ومن آن فریادها را از هم اکنون میشنوم که از عمق بند ناف فریاد خواهند زد:.... ساکت..... ساکت. (میدانم که بعضی هاخوششان نیامد. بهتر است برای تجدید قوا بروند روی تصاویر گلشیفته کلیک کنند و سیگاری بکشند و لایک بزنید).
تا زمانیکه عمق استراتژی «خاورمیانهٔ بزرگ» و گسترهٔ آن از آفریقا تا مرزهای روسیه و چین درک نشود؛ نقش استراتژیک ایران در استراتژیهای تدافعی روسیه و چین از یک طرف و نقش استراتژیک ایران در استراتژیهای تهاجمی غرب درک نخواهد شد و گفتمانهای شبه سیاسی سید رضا دیبا و خودرهاگران و کافهٔ میبدی و نهاد مردمی و دفتر طلاق مسلحانهٔ تندر و امثالهم در همان سطح برنامه ریزی برای یک دهکدهٔ دور افتاده در قطب جنوب خواهد ماند.
میخواهم مثال دیگری بزنم تا ژرفا و گسترهٔ مسئله را بهتر نشان دهم. خوانندگان شاید با نام
Hadron Collider آشنا هستند و اگر هم نیستند در گوگل دنبالش بگردند. در این دستگاه ذرات بنیادی از دو سوی به سوی همدیگر شلیک میشوند و در یک نقطه با هم تصادم میکنند و به نوعی
Big Bang را در مقیاسی بسیار کوچک تقلید میکنند. ایران ما در این شرایط دقیقاً آن نقطهٔ تصادم است و ویرانیهای آن نیز در حد یک
Big Bang سیاسی اجتماعی و ژئوپولیتیک و نظامی خواهد بود. در مقالهٔ قبلی به این مسئله به طور واضحتر اشاره کردم و در مقالات پیشین که در رابطه با «خاورمیانهٔ بزرگ» نوشته ام همین مسئله مورد نظرم بوده است ولی بعد از ماهها که از عمر این مقاله ها میگذرند؛ هنوز هیچ تاثیری در تغییر نظرات نیروهای اپوزیسیون قلابی و آرایش نیروهای آنها (سازماندهی) ندیده ام. لذا در مقالهٔ پیشین به آن اشارهٔ واضح تری نمودم و در این مقاله تلاش من بر این است که اندکی بیشتر بتوانم توضیح دهم. هرچند که میدانم تاثیر تصاویرروح افزای گلشیفته در این لجنزار شبه سیاسی؛ بسیار بیشتر از سخنان هراس انگیز و تلخ است. زیرا زمانی که خورشید نبرد در ایران طلوع کند؛ دیگر هیچ «لپ تاپاله» به دستی در درون میهن زمانی برای کلیک کردن هم نخواهد داشت و ناسیونالیستهای قلابی که زیر دامن «سیّده رضا دیبا» و یا نژادپرستان قلابی پان ایرانیست پناه گرفته اند؛ قافیه را خواهند باخت و شاید زمینه تنها برای «غارتگران آثار باستانی-تندر» آماده شود. در چنین روزهایی هم میبدی و هم دکتر قورباغه های چهار زیست(کوروش عرفانی) و هم محفلی به نام نهاد مردمی (انقلاب از طریق نرم افزار) و انواع و اقسام جمهوری خواهان و مصدق زاده ها و سایر گروهها و محفلهایی که حتی ارزش سپردن نامشان به خاطر را ندارند؛ همگی خفه خواهند شد و در برابر خیانتی که اکنون به نام «برنامه ریزی انقلابی» به خورد مردم میدهند اگر شرافتی داشته باشند؛ در آینده شرمنده خواهند گردید. ولی ایران به شرم آنها نیاز ندارد. پس از ویرانی میهن نمیتوان با «پوزش خواستن» دامن خود را از خیانت پاک نمود.
روی سخن من با این بی شرمهای همیشه ماندگار تاریخ نیست. روی سخن من با ایران پرستانی است که دل در گرو ایران و تمامی ایرانیان و سر در گرو خرد ورزی دارند. روی سخن من با هواداران راستین اندیشه های استاد فرود فولادوند است. البته روی سخنم با دلقکهایی از قبیل رادخو و رزیتا منطقی و جمشید شارمهد نیست که هر کدام به شکلی خود را مضحکه و ملعبه قرار داده اند و یکی خود را رهبر مینامد و دیگری خود را فرمانده خطاب میکند و آن یکی هم دفتر طلاق مسلحانه و تشکل گانگستری برای غارت اموال ملی(آثار باستانی) باز کره است. روی سخنم با آن هواداران قلابی پر ادعا هم نیست که خود را به نوعی دیگر مسخرهٔ بازار سیاست و اندیشه های شبه سیاسی که از حد شعار دادن فراتر نمیروند نیز نیست و روی سخنم تنها با آنهایی است که واقعاً دل در گرو مهر میهن و هم میهنان دارند و استاد فرود فولادوند را تا سطح یک منتقد تازینامه پایین نمی آورند و برقراری آیین ریشه ای را یک هدف میدانند و به مبارزهٔ بی امان و خونین برای رسیدن به آن ایمان دارند.
یاران......زمان بسیار کوتاه است و هر لحظه ای که میگذرد و هر اتفاق جدیدی که می افتد معادلات سیاسی را پیچیده تر میکند و ریتم وآهنگ مبارزات را تندتر میسازد و مسابقهٔ زمان و اتفاقات اوج میگیرد. هنوز مردم ایران به طور جدی وارد میدان مبارزه نشده اند و مهمترین دلیل آن نیز بی لیاقتی مدعیان روشنفکری است که به جای مطالعات وسیع و طراحی استراتژی مبارزاتی؛ به شامورتی بازی و شعبده بازی های هالیوودی روی آورده اند. ما دیگر به انسانهایی که بخواهند در عرصهٔ فرهنگ و بازگشایی تازینامه؛ تقلیدی مسخره از استاد فرود فولادوند را به نمایش بگذارند نیاز نداریم. ما به مردان و زنانی از جنس خودِ استاد در عرصهٔ سیاسی نیاز داریم و اگر چنین مردان و زنانی به پا نخیزند؛ نه تنها جنبش آزادیخواهی بلکه تمامی زیرساختهای سرزمینمان نیز فرو خواهند ریخت و چه بسا سرزمینمان به سوی تجزیه کشانده شود و این شاید کمترین نتیجهٔ آن چیزی باشد که از آن به عنوان Big Bang یاد کردم.
اکنون نیروهای کشورهای همسایه زیر نظر برنامه ریزان حاکمیتهایشان برای ورود به معادلهٔ ایران؛ آموزش داده شده و سازماندهی میشوند و هر کشوری به سهم خود میخواهد در فرود آوردن ضربات کاری بر پیکر سرزمینمان تا حد توان خویش سهمی داشته باشد؛ تا مردم ما سالهای سال نتوانند کمر راست کنند. اینها ادعا نیست و مطمئن باشید که در تاریکخانه های اطلاعاتی ـ امنیتی ـ نظامی بیگانگان؛ همزمان با نوشتن من صدها تن در حال گذراندن دوره های آموزشی و رده بندی شدن هستند و اتاقهای فکری و عاملین اجرایی آنها در حال تدوین برنامه ها و ایجاد سازمانها و تدوین پروتوکولهایی هستند که در فردا ها به صورت نیروهای فیزیکی مسلح در برابر ما خواهند ایستاد و آن زمان؛ خورشید جنگ دمیده و چشمهای ما را خیره و کور خواهد نمود و ما در تاریکی و با اشباح خواهیم جنگید و شکست خواهیم خورد.
این یک هشداربه هواداران راستین اندیشه های استاد فرود فولادوند و یک بیدار باش به تمامی نیروهای وطن پرست و مبارزان راه آزادی است.
پاینده ایران؛ برقرار باد آیین ریشه ای؛ کوبنده جنبش تندر
کژدم