۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

نبرد غزه؛ نبردی که همه در آن پیروز شدند

نبرد غزه؛ نبردی که همه در آن پیروز شدند

تقریباً ۱۶ سال پیش؛ خوانندهٔ یکی از گروههای موسیقی Hard Rock قدیمی به نام WASP در پایان یکی از کنسرتهای زندهٔ خود از تمامی دست اندرکاران اجرای کنسرت مانند مهندسین الکترونیک؛ صدابرداران؛ گروه فیلمبرداری و.... تشکر میکرد و در انتها نیز از کسی که «کوکائین» با کیفیت خوب در اختیار آنها گذاشته بود نام برد و تشکر نمود....
 در پایان جمعیت چند ده هزار نفری یکصدا پرسیدند:   Who Are You?
 و خواننده با صدای بسیار بلند در جواب گفت:  We Are 6 Mother Fuckers
 و جمعیت با صدای بلند هورا میکشیدند و در خلسه رفته بودند و بعضی ها نیز از این صداقت خواننده در معرفی گروه؛ غش کردند و عدهٔ زیادی نیز به شدت از هیجان گریه میکردند.....
 ...... و این کنسرت بار دیگر ۸ روز توسط گروههای موسیقی  حماس و جهاد اسلامی دو باره به طور زنده اجرا شد و خوانندهٔ اصلی گروه (خالد مشعل) از همهٔ دست انرکاران از جمله اخوان المسلمین مصر و سایر برادران مانند قطر و ترکهای عثمانی که حتی برای مردگان این کنسرت زنده اشک ریخت و در نهایت از جمهوری اسلامی به خاطر کوکائین خوب (موشکهای فجر ۵) تشکر نمود و چنین ادامه داد: « امیدواریم کشورهای عربی به ما سلاح بدهند. از هرکس که از ما پشتیبانی کند، استقبال می‌کنیم.»
اما براستی چه اتفاقی افتاد؟ بالاخره چه کسی پیروز شد؟ مگر میشود که همه پیروز باشند؟ البته مسلمانها همیشه پیروز هستند؛ اگر کشته شوند شهید شده و ناهار و شام را مهمان خدا میشوند و به همراه باکره های تازه پستاندار شده (حوریها) و پسرکان ترگل و ورگل  (غلمان ها) نقش هنرمندان Playboy الهی را به طور زنده بازی میکنند. آنهایی هم که زنده میمانند؛ شهیدان زنده هستند که به خاطر وفور دختران ۷ تا ۹ ساله؛ به سنت رسول عمل نموده و اجری دو برابر میبرند؛ رودهای عسل و شیر هم که الحمدُ لله از سوی امیر قطر و برادران دیگر روان است..
 اما آنچه که خالد مشعل فراموش کرد تا بگوید این است که باید میگفت: We Are All Mother Fuckers

 از طنز که بگذریم واقعاً چه اتفاقی افتاد؟

۱- اسرائیل به طور عملی دریافت که ترس از بر سر کار آمدن دولتهای اسلامی در منطقه یک خیالبافی است.
۲- با ورود نیروهای مصری به عنوان پاسداران آتش بس؛ جهاد اسلامی که نمایندهٔ مستقیم رژیم اسلامی ایران در باریکهٔ غزه است؛ تحت کنترل دو جانبهٔ حماس و مصر در خواهد آمد.
۳- مصر برای تشکر از نقشی که باید ایفا کند؛ بخشی از سلاحهایی را که توسط سپاه قدس از لیبی تهیه شده و از طریق سودان و صحرای سینا در حال گذار به سوی غزه بودند را توسط نیروهای امنیتی خود از دست عوامل سپاه قدس در آورده و مصادره نمود و نقش کنترل قاچاق اسلحه از مسیر صحرای سینا را به عهده گرفت.
۴- مصر همچنین به عنوان نقش میانجیگر آتش بس؛ موظف به کنترل تسلیحات در غزه گردید.
۵- حزب الله لبنان  و جمهوری اسلامی حاکم بر ایران از همان آغاز فهمیدند که بوی کباب نمی آید و از داغ شدن فرار کردند.
۶- سپاه قدس کارخانهٔ مونتاژ موشکی خود را در سودان از دست داد و فکر میکنم که دیگر رویای جبههٔ فلسطین و یا منطقهٔ نفوذی به نام غزه را به فراموشی بسپارند (البته شرط عقل این است).
۷- حزب الله لبنان نشان داد که در شرایطی نیست که بتواند دست از پا خطا کند و البته اگر میخواست نقشی دیگرگونه ایفا کند اکنون شاهد نوعی دیگر از نبرد بودیم که به حذف کامل حزب الله لبنان و بشار اسد می انجامید. اما اینکه حزب الله لبنان نخواست نقش ادعایی خود را بازی کند؛ به خودی خود سندی محکم برای این مدعاست که پشم و پیل ولی فقیه فرزانه و سپاه قدس در حال ریختن است و در شرایط باخت قرار گرفته اند و آنچه را که ذرّه ذرّه ساخته اند؛ خوشه خوشه از دست میدهند.
۸- فرماندهان نظامی رژیم اسلامی نیز برای پنهان نمودن خجالت زدگی خود؛ به سرخ کردن صورت خود با سیلی شعار دروغین «انتقال تکنولوژی موشکی» به غزه مشغول شدند.
۹-  حرکت نوینی در غزه آغاز خواهد شد که به یکپارچگی سیاسی فلسطین خواهد انجامید تا بتوانند در سایهٔ برادران مصری و ترکهای عثمانی؛ به اجرای کنسرتهای پرخرج و بی انتها پایان دهند و به عنوان یک عضو مستعد در پروژهٔ خاورمیانهٔ بزرگ نقشی سازنده تر ایفا کنند.
۱۰- سیستم دفاعی «گنبد آهنین» آزمایش خود را در یک مانور عظیم ۸ روزه با پیروزی نزدیک به ۹۵ درصد پشت سر گذاشت.
۱۱- جمهوری اسلامی  اکنون باید دربارهٔ سیستم تهاجمی موشکی خود به عنوان یک سلاح استراتژیک تجدید نظر کند؛ زیرا این موشکها نخست باید از فیلتر دفاع ضد موشکی مستقر در خلیج فارس عبور کنند و طبعاً بازماندگان آنها نیز توسط «گنبد آهنین» خنثی خواهند شد.
۱۲- اسرائیل از انزوای سیاسی که بعد از تشکیل حکومتهای اسلامگرا در منطقه؛ تصورش میرفت؛ خارج گردید و توسط همین حاکمیتهای  نوبنیاد اسلامگرا به عنوان «طرف مذاکره»  شناخته شد و این امر معنایی به جز تصویب دوبارهٔ پیمان «کمپ دیوید» ندارد. البته باید از دعواهای مسخرهٔ «ماوی مرمره»ای چشم پوشید؛ زیرا جنگ و دعواهای بسیار مهمتر از این جنگ و دعواها را در میان احزاب کشورهای غربی نیز میتوان بوفور مشاهده نمود.

نتیجه اینکه:
۱- یکی دیگر از حلقه های حوزهٔ نفوذ رژیم اسلامی حاکم بر ایران در هم شکست.
۲- اسرائیل به عنوان یک عضو از اعضای خاورمیانه که باید با آن مذاکره شود؛ پذیرفته شد.
۳- رویای موشک باران و انهدام شهرهای اسرائیل؛ در حد رویا و خواب و خیال ماند.

کژدم

۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

آیا جنگ با رژیم جمهوری اسلامی آغاز شده است؟

اگر جنگ را به همان مفهوم جنگ ۸ سالهٔ ایران و عراق بپنداریم؛ هنوز شاهد چنان جنگی نیستیم. جنگی که با پاره کردن معاهده و سپس بمباران تهران و حملهٔ نیروهای عراقی به خوزستان آغاز شد یک آغاز کلاسیک بود؛ اما جنگی که از دو سال پیش آغاز شده است یک نبرد بین المللی بر سر منطقهٔ خاورمیانه است و از نوعی دیگر است و عناصر جنگ کلاسیک را نمیتوان تا لحظه ای که یک یا چند قدرت به ضرورت عملیاتی کردن آن برسند مشاهده نمود. لذا پرسش این است که پس آنچه میان رژیم اسلامی ایران و قدرتهای غربی در جریان است چگونه تعریف میشود؟
رژیم اسلامی در زیر چتر حمایتی چین و روسیه؛ که حاکمیت این رژیم را در چهارچوب  استراتژیهای تدافعی منطقه ای خود تعریف میکنند؛ در طول سالهای طولانی گذشته موفق به بوجود آوردن مناطقی شده است که «حوزهٔ نفوذ» ویا حیاط خلوت و یا به قول پاسدارها «عمق استراتژیک جمهوری اسلامی» نامیده میشوند. هدف از ایجاد حوزه های نفوذ به آن شکلی که رژیم اسلامی در پی بنیاد نهادن آن بوده است «جنگ با دشمن در خانهٔ دیگران» است. البته ظاهراً چنین به نظر می آید که رژیم اسلامی در این سالهای طولانی به موفقیت های بزرگی دست یافته است و آنهایی که به دورهٔ حکومت پیشین نظر می اندازند چنین میپندارند که در آن دوران ما با چنین پدیده ای روبرو نبوده ایم ولی رژیم اسلامی توانسته است که  ایران را با دستیابی به تکنولوژی هسته ای و ایجاد حوزه های نفوذ بلند آوازه کند. این بخش بزرگی از تبلیغات شبانه روزی رژیم اسلامی برای بلند نظر و بزرگ جلوه دادن خویش است و بخشی از ایرانیان نیز در تور فریب این تبلیغات افتاده اند و به مبلغین رژیم تبدیل شده اند. آنچه که در حاکمیت پیشین کم و بیش به آن توجه شده بود «ساختن درون» بود که از نظر استراتژیک اهمیتی بسیار زیاد دارد و اگر به تمامی قدرتهای غربی نگاه کنیم؛ خواهیم دید که روند رشد آنها نیز به همین گونه بوده است؛ یعنی نخست ساختن درون و بالا بردن تواناییهای درونی که در نهایت اندیشیدن به چشم اندازهای گسترده تر از فضای سرزمینی خویش را به دنبال داشته است و هر گاه که چنین چشم اندازهایی بر عناصری فراتر از واقعیتهای موجود بنا گردیده؛ ناگزیر به شکست انجامیده است (مانند چشم اندازهای بسیار بلند آلمان نازی) که در زبان عامیانه  آنرا به دراز کردن پاها به اندازهٔ گلیم تشبیه میکنند. رژیم اسلامی تنها و تنها با تکیه بر پول نفت و سپس در آمدهایی که از طریق اعمال جنایتکارانهٔ بین المللی از قبیل خرید و فروش مواد مخدر به دستشان میرسید؛ بدون «ساختن درون» به فکر گسترش حوزه های نفوذ از طریق تزریق پول افتادند و ساختن درون را نیز به مفهوم «تلاش برای ساخت بمب اتمی» تعبیر نمودند و شاید هم در این زمینه از تاریخ زندگی محمد و پیشرفت کار او در سایهٔ راهزنی و گرد آوری سپاه جنگی که سیرهٔ نبوی میخوانند تبعیت کرده اند؛ اما غافل از اینکه در آن زمان چیزی به نام سرمایهٔ جهانی وجود نداشت و حتی جوامع انسانی در حد قبایل جدا و مستقل از یکدیگر تعریف میشد و حتی چیزی به نام «ملت» در کار نبود. در واقع کاری که جمهوری اسلامی در طول این ۳۴ سال انجام داده است؛ به همان اندازه احمقانه است که در یک نبرد ؛ نیروهای خط حمله را چنان به جلو بفرستیم که تمامی خطوط ارتباطی آنها با عقبهٔ نظامی قطع شود و طبیعتاً تمامی این نیروها در منطقه ای که فتح کرده اند؛ کشته خواهند شد.
مسئلهٔ جالبتر اینجاست که رژیم جمهوری اسلامی تمامی این شاهکارها را نه تنها در زیر ذره بین قدرتهای بزرگ بلکه در مواردی با کمک آنها انجام داده است و شاید هم همیشه فکر کرده اند که الله بر چشمهای قدرتهای غربی پرده کشیده است و آنها نمی بینند و نمیفهمند که این حاکمیت الهی به چه کاری مشغول است (برای یک ذهن زنگ زده و منجمد مذهبی این تعبیر بسیار معنوی به نظر می آید و اینکه نقش حمایت کنندهٔ الله را در زندگی روزمرهٔ خود به تکرار میبینند و بر ایمانشان نیز افزوده میشود). اما این یک پرسش واقعی است که چرا قدرتهای غربی در برابر چنین حرکتهایی  اینچنین بی تفاوت بوده اند؟ آیا قضیه برایشان بی اهمیت بوده است؟ یا اینکه نه تنها این ماجرا برایشان بی اهمیت بوده است؛ بلکه حتی در سایهٔ آن صدها میلیارد دلار در آمد نفتی ایران و سایر کشورهای منطقه را بلعیده اند. بدین گونه که ارتششان را کرایه داده اند؛ سلاح فروخته اند؛ جنس ۲ دلاری را با تحریم کردن به قیمت ۱۰۰ دلار به رژیم فروخته اند؛ قراردادهای امنیتی کلان و پر در آمدی بسته اند و..... خلاصه آنکه هم از آخور و هم از توبره خورده اند.
اما اکنون زمان تغییرات بسیار مهمی فرا رسیده است که این درآمدهای کلان در برابر آن دیگر رنگی ندارند. قیچی کردن بال و پرهای رژیم اسلامی (فروپاشی دژ هلال شیعی) نخستین گام این نبرد است و همراه با آن بمباران اقتصادی  منابع در آمد رژیم وقطع روابط مواصلاتی اقتصادی آن؛ رژیم را هم در حوزه های نفوذش و هم در درون میهن دچار چنان بحرانی خواهد نمود که چه بسا بدون شلیک حتی یک موشک؛ به زانو در آید. نمونهٔ اخیر این نوع از عملیاتها را میتوان در غزه مشاهده نمود:
۱- حزب الله لبنان یک پهپاد به پرواز در می آورد و این پهپاد به مدت یک ساعت بر فراز آسمان اسرائیل پرواز میکند.
۲- اسرائیل در پاسخ میگوید که پاسخی دردناک خواهد داد و چند روز یعد یک کارخانهٔ مونتاژ موشک سپاه پاسداران در سودان بمباران میشود.
۳- گروه جهاد اسلامی و حماس و سلفیهای فلسطینی تحت حمایت سپاه قدس به شلیک  موشک به طرف اسرائیل آغاز میکنند و اسرائیل نیز در یک مانور واقعی به آزمایش سیستم دفاعی گنبد آهنین (یکی از سیستمهای دفاعی) و میزان کارایی آن میپردازد و از سوی دیگر بیش از نیمی از انبارهای ذخیرهٔ موشکی گروههای فلسطینی را از میان میبرد. میزان از دست دادن انبارهای موشک چنان بوده است که یکی از رهبران حماس میگوید که میتوان به عملیات انتحاری و عملیاتهای بزرگ در خاک اسرائیل روی آورد (معنی این گفتار یعنی پذیرفتن اینکه دیگر ذخیره های موشکی در حال پایان یافتن است).
۴- شیخ حسن نصرالله در طی فرستادن پیغام همدردی به فلسطینیها میگوید که از اینکه نمیتواند در شرایط فعلی به فلسطینیها کمک کند متأسف است؛ زیرا دستشان در سوریه شدیداً بند است (یعنی از هم گسیختگی جبهه ها).
۵- نیروهای نظامی اسرائیل آنگونه که گفته میشود؛ از قدرت تحرک بسیار بالا و بسیار منسجمی برخوردار بوده است که قابل مقایسه با سرعت عمل آن در طی جنگ ۶ روزه ارزیابی شده است.
نتیجهٔ نهایی اینکه جنگ آغاز شده است و وظیفهٔ اصلی اسرائیل در این مرحله از جنگ؛ برخلاف تصور همگانی؛ نه حمله به تاسیسات اتمی ایران بلکه از میان بردن ذخایر و نیروهای نظامی مزدور رژیم اسلامی ایران در منطقه؛ از قبیل حماس و حزب الله لبنان است.
هر چند که با حذف شاخ و برگهای منطقه ای رژیم اسلامی ؛ اسرائیل میتواند در حملهٔ نظامی احتمالی به ایران نیز با دستی بسیار بازتر عمل نماید؛ اما اسرائیل درگیر جنگ مستقیم با ایران نخواهد شد.

کژدم

۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

تحلیلی کوتاه بر وضعیت موجود رژیم اسلامی حاکم بر ایران و آیندهٔ پیش روی



من همچنان بر آن هستم که در تصویر بزرگ اقتصاد و سیاست جهانی؛ آمریکا و اروپا در صدد گسترش حوزه های نفوذ خود در خاورمیانه و آسیای مرکزی و آفریقا هستند و استراتژیهای کلان آنها در جهت محدود کردن فضای تنفسی چین و روسیه از یک سو و ایجاد بازار برای صدور تکنولوژی هستند. یعنی اگر در دهه های پیشین آمریکا و اروپا و ژاپن به دنبال بازاری برای فروش کالاهای نهایی و مصرفی ساخت خودشان بودند؛ بعد از تجربهٔ چین روند جدیدی آغاز شده است که بازار آن را نه فروش کالای نهایی بلکه فروش تکنولوژی ساخت کالاهای نهایی تعریف میکند. لذا از این روی است که آمریکا و اروپا اکنون مشوقین دموکراسی شده اند و اگر در زمان جنگ سرد؛ به حاکمیتهای تمامیت خواه و سرکوبگر و یکدست علاقه مند بودند؛ اکنون با توجه به وجه منفی تجربهٔ سرمایه گذاری و صدور تکنولوژی به کشور چین که باعث رشد اقتصادی سرسام آور و نهایتاً با توجه به وجود یک حاکمیت قدرتمند و متمرکز؛ منجر به تشدید تنشهای ژئوپولیتیک گردیده است و به قول معروف حاکمیت چین به طور خزنده پایش را بیش از اندازه از گلیمش بیرون می آورد؛ لذا کشورهای صاحب ساختارهای فراصنعتی میخواهند که دیگر این تجربه تکرار نشود و به همین خاطر در صدد صدور دموکراسی به چین و روسیه برای تمرکز زدایی هستند و همچنین در جهت پیاده نمودن همین دکترین  به نوعی دیگر در سایر کشورها میباشند و از همین روی است که برخی از گروهها و سازمانهای انقلابی در تحلیلهایشان دچار اشتباه شده و به گونه ای دیگر با این پدیده برخورد میکنند و آن اینکه گویی که جهان غرب از گذشته عبرت آموخته و خوب شده اند. از سوی دیگر با توجه به تجربهٔ افغانستان و تسلیح بی محابای نیروهای جهادی برای تضعیف و بیرون راندن روسها  از افغانستان و در نتیجه بوجود آمدن گروههایی از نوع القاعده و سازمانهای هم سو و خارج شدن این گروهها از کنترل غرب و تبدیل شدن آنها به نیروهای فشار پاکستان و عربستان سعودی و برخی شیخ نشینهای حوزهٔ خلیج فارس و همچنین با توجه به تجربهٔ اخیر لیبی کشورهای غربی علاقه ای به تسلیح نیروهای اینچنینی نشان نمیدهند و نمونهٔ آنرا در سوریه شاهد هستیم و تا زمانی که رهبری واحدی که بتواند منافع کشورهای غربی را در سوریه تضمین نماید بوجود نیایند انقلابیون سوریه نیز به همین حالت رها نگهداشته خواهند شد.
دموکراسی به خودی خود منجر به بوجود آمدن نوعی از تعادل و توازن سیاسی و اقتصادی در درون یک کشور میگردد و لازمهٔ وجود دموکراسی چند صدایی بودن سیستم حکومتی است و آنچه که کشورهای غربی به دنبال آن هستند؛ سازماندهی حملات خود به این بخش از سیستم حاکمیتهای دموکراتیک است. یعنی استفاده نمودن از چند صدایی برای نفوذ و گسترش سلطه. در کشورهایی که سابقهٔ دموکراسی وجود نداشته است و تنها تصور مردمشان از دموکراسی دورانهای جسته و گریختهٔ بحرانی آن کشورهاست ؛ قدرتهای غربی به راحتی میتوانند از طریق احزاب گوناگون امیال و استراتژیهای خود را به پیش برند. برای توضیح دوره های بحرانی و بی ثباتی که مطرح کردم باید مثالهای واقعی تاریخی بیاورم تا باعث ایجاد سوء تفاهم نشود؛  به عنوان مثال میتوان از بی ثباتی دوران جنگهای جهانی اول و دوم که در سرزمین ما تاثیر بسزایی داشت نام برد که متاسفانه برخی از گروههای شارلاتان شبه سیاسی مانند ملی مذهبی ها و مصدقی ها و یا «شو من» های تلویزیونی مانند آقای بهرام مشیری از این دوره ها با نام تجربهٔ دموکراسی نام  میبرند که در واقع اینگونه نیست و هنوز هم که هنوز است؛ شاه اللهی ها و مصدق اللهی ها در رابطه با آن دوره به سر و کلهٔ همدیگر میزنند و هر کدامشان نیز عده ای را دور خود جمع کرده اند که در دنیای سیاست هرّ را از برّ تشخیص نمیدهند و تنها دهانهای گشادی برای پرتاب کلمات خالی از محتوی دارند. همچنین دورهٔ دو سالهٔ بعد از فاجعهٔ ۵۷ که سبزاللهی ها و اصلاح طلبان با همان شامورتی بازی معمول و متداول و متاسفانه جا افتادهٔ شارلاتانهای ظاهراً ملی گرا میخواهند آن دورهٔ بی ثباتی را به نام دوران طلایی خمینی و دموکراسی اسلامی به حلق مردم فرو کنند. باز هم مجبورم که گفتگوی کوتاه خود با زنده یاد دکتر قاسملو یاد آوری کنم که ایشان کردستان را در آن دوره منطقهٔ آزاد شده معرفی میکردند و من معتقد بودم که این منطقه تنها به خاطر بحران و عدم وجود توانایی موقت حکومت مرکزی است که ظاهراً منطقهٔ آزاد به شمار می آید و عمر آن بستگی به قدرت یابی بیشتر رژیم جمهوری اسلامی وابسته است و همان هم شد.

پارامترها و ابعاد


این بخش را تحت عنوان پارامترها و ابعاد دنبال میکنم و منظور از آن همان مفهوم ریاضی آن است. مانند تعریف پدیده ای به نام سرعت که با دو بعد مکان طی شده و زمان امکان پذیر است .
در یک تعریف ریاضی عمومی؛ موقعیت رژیم اسلامی را برآیند پارامتر ها و ابعاد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی داخلی و خارجی و تواناییهای نظامی و مناطق تحت نفوذ و قدرت سازماندهی و توانایی پشتیبانی لجستیکی رژیم از نیروهای وابستهٔ منطقه ای و یا جهانی اش و همچنین نوع بازی و تاکتیکهای نیروهای رقیب داخلی و بین المللی تعیین میکند. که برای ساده تر نمودن.... آنرا در چند بعد مطرح میکنم تا ببینیم که موقعیت کنونی رژیم در کدامیک از خانه های جدول برآیند معادلات و مؤلفه ها قرار دارد.

۱- وضعیت اقتصادی رژیم


اقتصاد تک محصولی نفتی در حد تولید مواد خام اولیه تعریف میشود واز پتانسیل های قدرتمند برای ایجاد حوزه های نفوذ اقتصادی محروم است و متاسفانه تمامی بنیادهای اقتصادی کشورمان بر آن استوار است.
اقتصاد ناتوان متکی بر استخراج و فروش نفت زمانی ناتوان تر شد که دکترین خمینی بر پایهٔ شعار « اقتصاد مال خران است»؛ بر روند اداره کردن چرخهٔ اقتصادی کشور حاکم شد ودر تمامی دوره ها بدون استثنا به همین شیوه اداره شده است و میشود. به عنوان مثال میگویند که پورمحمدی چندین میلیارد تومان را برداشت کرده و میان اراذل و اوباش خود تقسیم نموده است و برای خود دارو دسته هایی جور کرده است و پاسخگوی هیچکس هم نیست.  این شیوه مختص او نیست و تمامی باندهای تشکیل دهندهٔ رژیم اسلامی از همان آغاز به همین شیوه عمل کرده اند و تنها چیزی که فرق کرده است جابجایی قدرت در میان این باندها و خانواده های مافیایی است. هیچگونه استراتژی برای رشد اقتصادی از همان نخست وجود نداشته است و بعدها هم تدوین نشده است و آنچه که نیز به نام برنامه های چشم انداز مطرح گردید؛ در جهت رشد اقتصادی نبوده بلکه بر اساس  سود آوری فوری و اقتصاد دلالی بنا شده بود و نتایج ملومس آن نیز پلهای هوایی و زیر گذرها و ساختمان سازی انبوه و وارد کردن تکنولوژی مونتاژ عقب مانده ترین کارخانه های اتوموبیل سازی از قبیل کیاموتورز و هیوندای و دوو موتورز  و و و.... بوده است. در سایهٔ دکترین «اقتصاد خران» خمینی کبیر؛ صنایع داخلی گام به گام به سوی ورشکستگی کشانیده شده و اقتصاد دلالی واردات اجناس ارزان قیمت چینی و هندی و پاکستانی جای آنها را گرفته است. محیط زیست کاملاً به باد فراموشی سپرده شده و دریاچهٔ ارومیه نیز لحظه به لحظه در حال مرگ است و اگر همینگونه ادامه یابد بعد از چند سال شاهد رویش اقتصاد کویری در آذربایجان غربی و بخشی از آذربایجان شرقی و همچنین کردستان خواهیم بود. این اقتصاد کویری با خود یک انفجار شدید در تغییر تراکم جمعیت و کمبود مسکن در مناطق دیگر ایران (به خاطر مهاجرت مردم) و کمبود مواد غذایی و از میان رفتن زمینهای کشاورزی خواهد گردید. در این سرزمین هیچگونه استراتژی اقتصادی تدوین شده وجود ندارد و با فاجعه ها به عنوان عوامل طبیعی و خواست و ارادهٔ الله برخورد میشود. رژیم برای مقابله با گسترش کویر در شمال غرب کشور هیچ برنامه ای ندارد و تنها برای اینکه افکار عمومی را از فاجعه ای که در حال تکوین است دور نگاه دارد؛ به تقویت افکار پان ترکیستی و اختلاف بی پایه و اساس فارس و ترک میپردازد و این در حالی است که اگر همین امروز حکومت آذربایجان را به پان ترکها بسپارند؛ در دههٔ آینده بخش بزرگی از آذربایجان تبدیل به کویر و خالی از سکنه خواهد شد و همان پان ترکهای کنونی از آن منطقه فرار خواهند نمود و یا اینکه به بهانهٔ کویر زدایی خاک خود را به ترکهای عثمانی خواهند فروخت و آذربایجان را تبدیل به مستعمرهٔ ترکهای عثمانی خواهند کرد. البته  باید بگویم که اقتصاد کویری تمامی عرصه های اقتصادی ایران را در بر گرفته است. کشاورزی در حال مرگ است؛ مولفه های رشد اقتصادی (البته اگر وجود داشته باشد) نه بر اساس گسترش تولید بلکه بر اساس بخش دلالی و توزیع کالاهای مصرفی خارجی تعریف میشوند.
از این روی؛ .... روی سخنم با تمامی آنهایی است که در ایران زندگی میکنند و یا به عنوان پناهندگان سیاسی و اجتماعی به کشورهای خارجی پناه آورده اند. هیچ فرقی ندارد که شما ترک و یا فارس و یا کرد هستید... هیچ فرقی نمیکند که عضو سپاه پاسداران و یا بسیج هستید.... هیچ فرقی نمیکند که شما در وزارت اطلاعات استخدام شده اید و به عنوان سربازان گمنام امامی که هرگز از مادر زاده نشد مشغول فعالیت هستید.... زمانی که فاجعه به حد انفجار رسید؛ همه را با هم به سوی تاریک زندگی خواهد فرستاد. روند اقتصادی حاکم بر ایران در سایهٔ اقتصاد بیت المالی اسلامی که هر طایفه و باند مافیایی هزارفامیلهای اسلامخواه و در واقع غارتگر دستی در آن دارند در حال مرگ است و به غیر از عده ای واسطه و دلال کسی از این فاجعه جان سالم به در نخواهد برد. فقط تصور کنید که ۳ ماه نفت ایران به فروش نرسد و یا دارو و برنج و گندم و گوشت وارد این سرزمین نشود.... آنجاست که میتوانید به عمق فاجعه پی ببرید و از خود بپرسید که آیا این است نتیجهٔ ۳۳ سال حاکمیت اسلامی؟ آیا این است آن جایگاه واقعی که باید به آن میرسیدیم؟ آیا بعد از این همه سال ولی فقیه فرزانه برای توجیح اقتصاد ویران شده باید این باشد که تحریمها وحشیانه هستند؟ پس این همه شعار خود کفایی و جهاد سازندگی و مزخرفاتی از این قبیل چه بوده است؟ آیا هنوز هم کسانی هستند که فکر میکنند اگر رفسنجانی بر سر کار بیاید و درهای غرب به روی ایران گشوده شود؛ مسائل حل خواهند شد؟ هرگز.... رفسنجانی در دوران قدرت خود از زمان خمینی و سپس در دوران ریاست جمهوری خود نشان داده است که چکار کرد؟ تنها فرقی که در دورهٔ او وجود داشت این بود که هنوز کفگیر به ته دیگ نخورده بود و ایران همچنان از اندوخته های باقیمانده از حکومت قبلی تغذیه میکرد ولی آن اندوخته ها اکنون تمام شده اند. نه صنعتی مانده است و نه کشاورزی و ایران تا این اندازه به خاک سیاه ننشسته بود.

۲- اقتصاد سپاه پاسداران


اینکه اقتصاد سپاه پاسداران را به صورت بخش جداگانه مورد بحث قرار میدهم؛ به این خاطر است که این بخش به عنوان بزرگترین بخش مکندهٔ داراییهای ملی به شمار می آید. مهمترین بخشهایی که سپاه پاسداران بر روی آنها چنگ انداخته است؛ بخشهای خدماتی و تولیدات نظامی و ساختمان سازیهای انبوه توسط عوامل خود با عنوانهای سرداران میلیاردر و در چند سال اخیر نیز صنایع نفت را بلعیده است. این سرداران میلیاردر در واقع میلیاردر نیستند بلکه به عنوان اشخاص حقیقی بخشی از اموال سپاه پاسداران را در اختیار دارند و تمامی برجهای بلندی که در تهران و شهرستانها ساخته شده است در واقع توسط پول سپاه پاسداران ساخته شده اند.... اما بخش بزرگتر اقتصاد سپاه پاسداران بر اساس قاچاق مواد مخدر و فروش اسلحهٔ قاچاق و دایر کردن روسپی خانه ها و تجارت انسان برای بردگی جنسی و فروش اعضای انسان در بازار سیاه است. هدف سپاه پاسداران از دست اندازی به بخشهای بزرگ اقتصادی؛ نه برای تدوین استراتژی  بلکه برای به دست آوردن سهم بیشتری از در آمد نفت است.
به عنوان مثال ناگهان میشنویم که سپاه پاسداران محموله ای از فولاد به ارزش یک و نیم میلیارد دلار را به فلان کارخانهٔ فولادسازی فروخته است ولی چون آنرا تحویل نداده است کارشان به دادگاه کشیده شده است. هیچکس از خود نمیپرسد که این مقدار فولاد چگونه از انبارهای سپاه پاسداران سر در آورده است؟ یا اینکه میشنویم که معادل ۱۸ میلیارد دلار طلا و پول نقد سپاه پاسداران در ترکیه از طرف حکومت ترکیه ضبط شده است. باز هم هیچکش از خود نمیپرسد که این مقدار پول و طلا از کجا آمده است؟ هیچکس نمیپرسد که این همه اسکله های خصوصی به بهانه های امنیتی در دست سپاه پاسداران به چه کاری مشغولند؟ آیا همیشه در حال وارد کردن قطعات نظامی و یا قطعات لازم برای صنایع اتمی هستند؟ یا اینکه این اسکله ها در حال واردات کالاهای مصرفی  در ازای فروش مواد مخدر در منطقه هستند؟ این محمولهٔ فولاد با آن حجم بزرگ و یا محمولهٔ طلا و دلار ضبط شده در ترکیه همگی در ازای دلالی مواد مخدر به دست سپاه رسیده اند که در زبان حقوقی به پولشویی مشهور است. زمانی که ۳۸ نفر در عربستان سعودی دستگیر شده و ۱۰ تن از آنها در یک نوبت و ۸ تن دیگر در نوبت بعدی گردن زده شدند؛ هیچکس از خود نمیپرسد که این ۳۸ نفر چه کسانی بودند؟ چرا رژیم اسلامی برای آزاد کردن آنها یکبار وزیر امور خارجه  و بار دیگر وزیر اطلاعات خود را به صورت رسمی و گروههای دیگری را به صورتی مخفی به عربستان سعودی فرستاد تا آن ۳۸ نفر را آزاد کنند؟ اهمیت این ۳۸ نفر در چه چیزی بود؟ آیا همهٔ آنها ایرانی بودند؟ آیا میدانید که این ۳۸ نفر محموله ای از هروئین و تریاک و شیشه و حشیش به وزن ۴ و نیم تن را به خاک عربستان سعودی وارد نموده بودند تا در آمد حاصل از آنرا برای سازماندهی شیعیان عربستانی و شیعیان زیدی یمنی و گروههای طرفدار خود در بحرین بکار ببرند و دخالت رسمی وزارت امور خارجه و وزارت اطلاعات تنها به این خاطر بوده است که این محموله بخشی از اموال حکومتی است و آن ۳۸ نفر نیز قاچاقچیان حرفه ای مرتبط با سپاه قدس بوده اند؟ حال پرسش این است که گذشته از راه کسب چنین در آمدهایی که خود نشانگر فساد و تباهی حاکم بر سیستم حاکمیت اسلامی است؛ نتیجهٔ هزینه کردن این در آمدها برای استخدام مزدور چه نتیجهٔ ثمر بخشی میتواند در بر داشته باشد؟ شاید حزب اللهی های ذوب شده در ولایت خود را بدینگونه تطهیر کنند که با این پولها در حال گسترش حوزه های نفوذ ایران اسلامی هستند. البته هر چند که داشتن حوزه های نفوذ برای هر حاکمیتی حد اقل نقشی استراتژیک در منطقه را دارد؛ اما اگر این حوزه های نفوذ بر اساس روابط اقتصادی که بر اساس تولید تعریف میشوند بنا نشده باشد؛ به عنوان یک حفرهٔ مکندهٔ داراییهای ایران تبدیل خواهند شد و میبینیم که شده اند. همانگونه که حزب الله لبنان و حماس و رژیم بشار اسد بخش بزرگی از دارایی مردم ایران را که میتواند هزینهٔ آبادانی این سرزمین باشد را میبلعند و در صورت عدم توانایی رژیم برای ادامهٔ تزریق پول در مدتی کوتاه تمامی آن تشکلهای مزدوری از میان خواهند رفت. اگر نگاهی به گسترش حوزهٔ نفوذ آمریکا در زمان بعد از جنگ جهانی دوم بیندازیم؛ خواهیم دید که این گسترش با طرح موسوم به طرح مارشال آغاز گردید که یک طرح اقتصادی سیاسی بود و پیمان نظامی آتلانتیک شمالی نیز از دل همان طرح مارشال بیرون آمد و به صورت یک طرح زیربنایی و استخواندار و مانا به اجرا در آمد؛ به طوری که آمریکا به چیزی تبدیل شد که زندگی سایر کشورهای غربی بدون آن امکان پذیر نبود. لذا این بخش از اقتصاد حاکم بر ایران (اقتصاد سپاه پاسداران) یکی از انگلی ترین و بدنام ترین بخشهایی است که میتوان تصور نمود و به همین خاطر نیز؛ فساد مالی و سیاسی در تمامی تار و پود سپاه پاسداران مانند سرطان گسترش یافته است و از مقام یک ارگان نظامی به دار و دستهٔ ارازل و اوباش و مافیای قانونی سقوط کرده است.
سپاه پاسداران به سودهایی که در سایهٔ تولید و در طولانی مدت به دست آیند نظری ندارد؛ بلکه به قراردادهایی چشم دوخته است که با نفوذ خود در دولت و مجلس و سایر ارگانها به راحتی میتواند به آنها دست یافته و میلیاردها دلار ثروت ملی را در طول چند ماه ببلعد و پاسخگوی هیچ مقامی هم نباشد.
اقتصاد سپاه پاسداران دقیقاً همان چیزی است که در مقالهٔ «ظهور مافیا در قامت حکومت» به بر رسی آن پرداخته ام. در این نوشته تنها میخواهم با کسانی صحبت کنم که هنوز هم چشم امیدی در رابطه با بوجود آوردن تغییرات در این سیستم حکومتی انگلی و تبدیل نمودن به یک سیستم سالم دارند و چه به صورت پاسداران منتقد و یا بسیجیهای ناراضی و یا وبلاگ نویسان حزب اللهی که ظاهراً نه برای یک پاکت ساندیس و یا یک حلب روغن اصافی به میدان نیامده اند ولی هرگز شانس آنرا هم نداشته اند که به عنوان یک فرد خارج از سیستم به آن نگاه کنند و چه بسا هنوز هم که هنوز است در گیر و دار بازیهای ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی اسیر هستند و متوجه نیستند که با این سیستم انگلی؛ خانه از پای بست ویران است و نیازی به دشمن خارجی نیست و دشمن نه تنها درون خانه؛ بلکه سرور خانه است. 

ابعاد سیاست خارجی


سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر چند پایهٔ بی بنیاد استوار بوده است که عبارت بودند از:
۱- ایجاد رابطهٔ اقتصادی به عنوان مصرف کنندهٔ محصولات غربی برای ایجاد علقه های سیاسی که در دورهٔ هاشمی رفسنجانی بنیاد نهاده شد تا بتوانند از طریق حجم انبوه واردات؛ احزاب کشورهای غربی را به خاطر سودهای کلانی که کمپانیهای مالی و تولیدی آنها از معامله با رژیم اسلامی به جیب میزدند تحت کنترل در آورند و در زیر سایهٔ این روابط اقتصادی به بسط و گسترش حوزه های فعالیت جوخه های مرگ وزارت اطلاعات پرداختند و در دورهٔ کوتاهی نیز ظاهراً موفق بودند ؛ تا اینکه در پی تشکیل دادگاه میکونوس این استراتژی شکست خورد. در طی این دوره و پس از آن نیز شاهد هیچگونه فعالیت اقتصادی زیربنایی که در جهت رشد ساختاری صنایع ایران باشد مشاهده نمیشود و تمامی معاملات برای خرید محصولات نهایی و به قول معروف مصرفی بوده است. بعد از ماجرای میکونوس نیز فعالیتهای اقتصادی رژیم تبدیل به لایه های پوششی برای وارد نمودن قطعات نظامی و یا قطعات چند منظوره برای ساختن بمب اتمی و یا سیستمهای موشکی گردید و اگر به مسیر جریان پول نگاه کنیم؛ همیشه این جریان از طرف رژیم به طرف کشورهای غربی بوده است و قراردادهای نفتی کم ارزشی هم که برای توسعهٔ حوزه های نفتی بسته شده بودند؛ به بار ننشستند و شاید تنها کار بزرگی که در این دوره انجام گردید صدور سیل آسای مواد مخدر به اروپا و آمریکا از طریق شبکه های حزب الله لبنان بود. همچنین حزب الله لبنان به خاطر اختلافاتی که میان اروپا و آمریکا بعد از پایان دوران جنگ سرد به وجود آمد از طرف اروپاییها به عنوان یک نیروی سیاسی پذیرفته شد. این سیاست رژیم تا زمان نخستین حرکتهایی که به بهار عربی مشهور شدند به عنوان یک مشتری دست و دلباز که دلارهای نفتی اش را هم به بازار آزاد و هم به بازار سیاه اروپا سرازیر میکند؛ از طرف اروپایی ها پذیرفته شده بود  و آغاز بهار عربی و کلید خوردن استراتژی خاورمیانهٔ بزرگ به این نقش نیز پایان داده است.

۲- ایجاد حوزه های نفوذ سیاسی- نظامی


این سیاست در کشورهای حوزهٔ خلیج فارس و بعضی کشورهای آفریقایی و بویژه در لبنان و عراق و سوریه به پیش برده شد و دلیل پیشرفت آن نیز تحمل هزینه های سنگین و مصرف آن در میان جوامع شیعی مسلک بود؛ اما این سیاست تنها توانست دو متحد استراتژیک بوجود آورد که سوریه و حزب الله لبنان هستند ولی در عراق به نتیجهٔ دلخواهی مانند سوریه و لبنان نرسید.
در راستای این سیاست؛ همکاری با طالبان افغانستان و سازمان القاعده و سایر گروههای وهابی مسلک نیز به جز هزینه های سنگین دست آورد درخشانی نداشته اند. هرچند شاید گفته شود که خروج نیروهای آمریکایی از عراق دستاورد بزرگی بوده است اما باید این ادعا را در حوزهٔ تبلیغات هالیوودی رژیم به حساب آورد.
اکنون تمامی آن دژی که در طول این سالیان دراز ساخته شده بود در حال فرو ریزی است و آینده ای تاریک هم رژیم اسد و هم حزب الله لبنان را در خود خواهد بلعید و این آینده دور نیست.

۳- سرمایه گذاری در کشورهای فقیر


کشورهای فقیری مانند بورکینا فاسو و نیکاراگوئه و سودان و افغانستان و مغرب و زیمبابوه و کرهٔ شمالی و .... در چهارگوشهٔ دنیا برای ایجاد سر پلهای اقتصادی و امنیتی و نظامی از آنها استفاده میشود.

۴- خزیدن به زیر سایهٔ بالهای چین و روسیه


شاید بسیاری از هواداران رژیم اینگونه توجیه شده باشند که تحت رهبری های داهیانهٔ ولی فقیه فرزانه و اخیراً معصوم؛ رژیم توانسته است از اختلافات میان قدرتهای جهانی بهره گرفته و با مدیریت اختلافات آنها در جهت پیشبرد اهداف خود سود ببرد. اگر از هواداران مسعود رجوی نیز بپرسید؛ دقیقاً عین همین جملات بر ذهن آنها نقش بسته است و به قول خمینی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. بازیهایی که روسها با برگ ایران کردند و امتیازاتی که گرفتند و نیروگاه بوشهر را همچنان ناتمام گذاشته اند؛ سند محکمی بر یاوه بودن این ادعا هاست.
تا کنون هیچ کشوری دیده نشده است که به زیر سایهٔ بالهای روسیه و یا چین خزیده و چیزی به جز کالاهای عقب مانده و از رده خارج شدهٔ نظامی به دست آورده باشد. با نگاهی به اقمار شوروی و بویژه آلمان شرقی که بخشی از یک کشور صنعتی بود و مقایسهٔ آن در زمان فرو ریختن دیوار برلین با آلمان غربی و یا حیاط خلوتهای دیگر روسها و چینیها مانند کوبا و کرهٔ شمالی قهرمان و یا آنچه که در ۱۶ سال پیش از مردم آذربایجان شمالی بعد از باز شدن مرزها مشاهده شد به سادگی میتوان دریافت که سایهٔ بالهای این دو کشور چنان سنگین هستند که قدرت نفس کشیدن را از پناهندگان میگیرند.
نخست آنکه خزیدن به زیر چتر حمایتی؛ به خودی خود گویای ضعف است؛ اما در رابطه با رژیم جمهوری اسلامی داستان رنگ مسخره تری به خود میگیرد. به عنوان مثال؛ چینی ها تکنولوژی موشک سازی روسها را کپی میکنند و کرهٔ شمالی از روی چینیها کپی میکند و رژیم اسلامی نیز از روی کرهٔ شمالی کپی میکند و نتیجهٔ نهایی یک محصول بنجل خواهد بود و تنها با تبلیغات هالیوودی میتوان آنرا به خورد حزب اللهی های ساده باور داد. اساساً زمانی که بتوانی کسی را به آن سطح از باور برسانی که به امام پنهان شده در چاه ایمان بیاورد؛ با او هر کاری میتوانی بکنی حتی اگر موشکها به هدف نخورند میشود در زمان شلیک آنها آیةالکرسی خواند تا شاید به هدف بخورند و اگر بازهم نخوردند میتوان گفت که حتماً با ایمان کامل و یا نیت پاک نخوانده اید. در این مسیر نه تنها راههای زیادی باز هستند بلکه راههای فرار زیادی نیز وجود دارند و تنها چیزی که برای باور کردن آنها میماند؛ ذوب شدن در ولایت است.
خزیدن به زیر چتر حمایتی روسها و چینی ها آن چیزی است که در خطابه های نظامی به عنوان قدر قدرت بودن رژیم  از آن یاد میشود.

دشمنان سوگند خوردهٔ منطقه ای ایران


عربستان سعودی و اقمار آن و همچنین قطر و ترکیه و پاکستان دشمنان سوگند خوردهٔ منطقه ای ایران به شمار میروند و در این میان تنها هنر کشورهای عربی نامبرده؛ آنچنان که تاکنون در عرصه های مختلف نشان داده اند؛ بوجود آوردن و هدایت و گسیل نمودن نیروهای جهادی - سلفی است که هرکجا که پایشان میرسد به جز ویرانی و خاک و خون چیزی به جای نمیگذارند. این دشمنان فارغ از اینکه چه رژیمی بر سر کار باشد؛ کینه های دیرینهٔ خود را نسبت به ایرانیان دارند و علاوه بر نیروهای پیادهٔ سلفی-جهادی در حال خرید و انباشت انواع جنگ افزارهای تهاجمی و تدافعی بوده  و به این وسیله بار سنگین هزینه های نظامی کشورهای غربی را سبکتر میکنند.
این کشورها دست یافتن به مطامع خویش را در ایجاد جبهٔ واحد با کشورهای غربی میبینند و کمترین دست آورد آنها خارج شدن کنترل جزایر سه گانه از دست حاکمیت ایران خواهد بود. اما مشکل اصلی مردم ایران در صورت درگیر شدن یک جنگ همه جانبه؛ نیروهای پیادهٔ سلفی-جهادی این کشورها خواهد بود و چه بسا سالیان سال بعد از اتمام جنگ رسمی؛ شاهد همان ماجراهایی باشیم که همچنان در عراق در جریان است.

وضعیت نظامی رژیم اسلامی


عدم وجود سیستم دفاع ضد هوایی و ضد موشکی موثر؛ عدم وجود نیروی هوایی قدرتمند؛ سیستم تدافعی و تهاجمی نامطمئن موشکی  و چشم امید دوختن به نقطهٔ دوردست توان نظامی هسته ای؛ برنامه ریزی برای دفاع با استفاده از نبردهای نامتقارن نشان میدهد که رژیم اسلامی در چه سطحی از آمادگی نظامی قرار دارد. حتی اعلام علنی استراتژی تدافعی موزاییکی به تنهایی نشان میدهد که سران و فرماندهان نظامی رژیم تا چه حد به وضعیت شکنندهٔ نظامی خود ایمان آورده اند و برگزاری مانورها و اختراعات هالیوودی-فوتوشاپی پر هزینه تنها برای فریب افکار عمومی مردم است.
ستون فقرات دژ هلال شیعی در حال شکستن است و نیروهای انقلابی مخالف رژیم اسد به نقطهٔ عطف دیگری رسیده اند و بعد از این باید شاهد سرعت و شتاب بیشتری در مسیر سرنگونی رژیم بعثی-علوی بشار اسد باشیم.
دو سال پیش در چنین روزهایی شاهد تحرکات نظامی رژیم در لبنان بودیم و هر روزه خبر از افزایشتوان نظامی حزب الله لبنان به گوش میرسید. اما اکنون حزب الله لبنان به موضع تدافعی افتاده است و آن توش و توانی که باید در جهت گسترش حوزهٔ نفوذ رژیم اسلامی به کار گرفته میشد؛ اکنون تنها برای حفظ دژ هلال شیعی هزینه میشود.
این امر به خودی خود نقطهٔ عطف دیگری در روند شکست استراتژیک رژیم اسلامی حاکم بر ایران است.

وضعیت اقتصادی رژیم اسلامی


سقوط سرسام آور ارزش پول ایران؛ خالی شدن سیلوهای گندم؛ عدم توانایی در انتقال ارز به دست آمده از طریق فروش نفت؛ روی آوردن به معاملهٔ پایاپای نفت در برابر غذا از هندوستان و پاکستان و کالاهای بنجل ساخت چین؛
کلید خوردن پدیدهٔ احتکار که به خاطر ماهیت دلالی اقتصاد رژیم اسلامی به طور طبیعی شیوع خواهد یافت و بازاریان و باندهای گوناگون رژیم نیز برای به دست آوردن سودهای کلان به سمت آن کشیده خواهند شد. گسترش شدید فقر و رشد جرائمی از قبیل دزدی و غارت که در صورت شدت گرفتن تحریمها به طور فزاینده ای رشد خواهد نمود و دهها مسئلهٔ دیگر؛ آن نتیجه ای است که ساختار حکومتی اسلام ناب محمدی و حکومت عدل علی  به ارمغان خواهد آورد.

تحریمهای اقتصادی و آیندهٔ محتمل پیش روی


تحریمهای اقتصادی-نظامی بی سابقه ای که از چند ماه پیش بر علیه رژیم اسلامی به راه افتاده است و هر روز بنابر تاکتیکهای بکار برده شده از طرف رژیم برای دور زدن آنها؛ به روز میشود و در جهت بستن تمامی دریچه های فرار به پیش میرود و حکومت با کتمان بخشی از آن به سیاست سرخ نگداشتن صورت به ضرب سیلی  روی آورده است؛دوام چندانی نخواهد آورد و نه تنها آن سرخی مصنوعی صورت از میان خواهد رفت؛ بلکه درد آن سیلی ها نیز که به امید فردایی بهتر بر صورت خود مینواختند آشکار تر خواهد شد.
این تحریمها برای آن آغاز نشده اند که به همین زودی نیز پایان یابند. این تحریمها نه تنها برای شکستن ستون فقرات اقتصادی رژیم بلکه برای به درماندگی کشاندن آنها طراحی شده اند و  تمامی وعده هایی که از طرف کشورهای غربی در جهت لغو فوری آنها داده میشود؛ تنها به خاطر ایجاد جوّ بیم و امید و زمینگیر کردن ارادهٔ عکس العمل رژیم طراحی شده است. دلهرهٔ عظیمی که در دل رهبران و اتاقهای فکری رژیم لانه کرده است تمامی راهها را بر روی آنها خواهد بست و روحیهٔ بیم و امید تنها و تنها به دروازه های پذیرش شکست ختم خواهند شد.
از نظر من در دو یا حد اکثر سه ماه آینده رژیم اسلامی شاهد یک زلزلهٔ ویرانگر اقتصادی دیگر خواهد بود و نتیجهٔ منفی کتمانهای کنونی نیز بر شدت آن زلزله خواهد افزود؛ زیرا برای کتمان کردن وضعیت نا بهنجار و شتابان به سوی فاجعه؛ باید هزینه های کلانی را متحمل شد تا صورت رنگ پریده سرخ دیده شود. یکبار در این مورد مثالی آوردم که گویی جام بلورینی از دست رها شده است و با شتاب به سوی زمین در حرکت است و تا زمانی که به زمین نیفتاده است؛ همچنان سالم به نظر می آید و زمانی که به زمین اصابت کرد دیگر کار تمام است. مشکل بعضی ها و بویژه حزب اللهی ها در این است که زمین سخت را نمیبینند و تنها به جام بلورین خیره شده اند؛ هرچند که این جام نه تنها بلورین نیست؛ بلکه بنا بر آنچه که در همین مقاله نوشته ام؛ جامی بسیار کدر و ترک خورده است و تنها عاشقان ولایت هستند که آنرا بلورین میبینند.

اتاقهای فکری رژیم و سناریوی جدید


از آنچه که در دو هفتهٔ اخیر قیل و قال آن کوشها را کر کرده است؛ میتوان دریافت که اتاقهای فکری رژیم در حال بازسازی «پروژهٔ خاتمی» برای بار دوم هستند و اینبار رقاصهٔ میدان نه خاتمی و مجمع روحانیون بلکه دار و دستهٔ رحیم مشائی خواهند بود. اینبار شعارهای غلط اندازی همچون «انسان کامل» و دفاع از دموکراسی به جای «گفتگوی تمدنها» از حلقوم راستگرا ترین و بی آبرو ترین باندهای امنیتی-نظامی بیرون می آید که تا یک سال پیش تمامی عرصه های اقتصادی را تحویل سپاه پاسداران میدادند تا بتوانند هزینه های سرسام آور پروژه های موشکی و اتمی را از طریق قبضهٔ عرصه های اقتصادی به دست آورند و در سوی دیگر با براه انداختن بازی شاه عباس و تقسیم پول (یارانهٔ نقدی) و گونیهای سیب زمینی و بزرگداشت کوروش و پیامبر دانستن فردوسی؛ سعی در به انحراف کشاندن افکار و  فریب مردم را داشتند.
افرادی مانند اکبر گنجی که روزی اصلاح طلب بودند و اعتصاب غذای نامحدود شبانهٔ بعد از صرف شام میفرمودند اکنون شیپور را باز هم از سر گشادش میزنند و از مردم میخواهند که باور کنند که اینبار دیگر سناریو نیست و اختلاف احمدی نژاد و خامنه ای واقعی است.
 در این رابطه باید گفت که بله؛ زمانی این اختلافات فامیلی واقعی بودند و رحیم مشائی پیام آور حاکمیت صفوی نوین بود؛ اما بعد از آغاز وزیدن بادهای بهار عربی؛ آن روند طبیعی اختلافات از میان رفت و اکنون با آغاز داد و قالهای ساختگی بازهم در فکر باز آفرینی پروژهٔ خاتمی هستند تا بار دیگر تصور دو قطبی بودن رژیم را احیاء کنند و به این وسیله از موج خطرناک کنونی نیز رد شوند؛ اما پرسش این است که آیا کسانی که یکبار توسط گفتگوی تمدنهای خاتمی گزیده شده اند؛ اینبار به همین سادگی به سناریوی بازسازی شدهٔ آن باور خواهند کرد؟ من فکر نمیکنم. این سناریو خیلی مندرس است.
طراحان این سناریو باید بدانند که اگر در زمان انتخابات دور اول خاتمی؛ استراتژی ایجاد خاورمیانهٔ بزرگ یک پروژهٔ مسکوت بود؛ اکنون یک پروژهٔ اجرایی است و هیچ سناریویی به جز «سناریوی تسلیم کامل» در درگاه خدایان جنگ پذیرفته نخواهد شد. آنچه که از طرف غرب پیشنها میشود حرکت گام به گام از طرف هر دو سوی است ولی این امر تنها ظاهر قضیه است. زیرا حتی اگر تحریمها را بیشتر از آنچه که هست تشدید نکنند و تنها به اجرای دقیقتر آن بپردازند؛ در هر گامی که به مذاکره پرداخته میشود؛ حتی طولانی کردن روند آن به فروپاشی و از هم گسیختگی شیرازه های اقتصادی رژیم منجر خواهد شد و در واقع بنا به تعبیر اسلامی میتوان گفت که رژیم اسلامی بر روی پل صراط گام نهاده است و وضعیت از شرایط شعب ابیطالب بسیار وخیم تر است.

پیشبینی ها

بنا بر شدت یافتن روند شکست استراتژیک رژیم جمهوری اسلامی ۳ سناریوی احتمالی قابل پیشبینی است:
۱- بازسازی پروژهٔ مندرس خاتمی با بروی کار آمدن دار و دستهٔ رحیم مشائی که منجر به شکست کامل بدون دستاورد خواهد شد زیرا چنین ترفندی از طرف کشورهای غربی پذیرفته نخواهد شد و نهایتاً شاهد جنگ خارجی و داخلی خواهیم بود و نتایجی مشابه پیشبینی شماره ۳ را شاهد خواهیم بود.
۲- کودتای نظامی توسط بخشی از نظامیان و بلند کردن پرچم سفید و قلع و قمع دارو دسته ها و باندهای حاکم و برگزاری انتخاباتی سریع و آزادتر.
۳- ادامهٔ روند عربده کشی کنونی و باور داشتن به چتر حمایتی چین و روسیه؛ تا رویارویی نظامی و شکست حتمی نظامی و از دست دادن جزایر سه گانه و دست و پنجه نرم کردن با تبعات بعد از شکست نظامی.

کژدم





    





  

۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

عشوه خرکی های رژیم اسلامی و کار چاق کن هایش

چند مدتی است که خبرهای عجیب و غریب و درهم برهمی مبنی بر مذاکرات پنهانی دار و دستهٔ ولی فقیه بسیار فرزانه با دولت آمریکا بر سر زبانها افتاده است و بعضی ها هم به این فکر افتاده اند که نکنه یه هویی خامنه ای جام زهر رو سر بکشه و از اتم و موشک دست بکشه و لبنان و عراق رو هم ول بکنه و برگرده داخل مرزهای سرزمینی و این وسط سر اپوزیسیون بی کلاه بمونه؟؟!! شاید اگر خبر بیماری خطرناک مادر را به این اپوزیسیون بدهند اینقدر نگران نشوند که خبر ساخت و پاخت رژیم اسلامی با غرب و ماندگاری حاکمیت را بشنوند!!! تمامی این نگرانیهای بی سر و ته اپوزیسیون قلابی تنها زاییده یک مسئله است و آن اینکه: این اپوزیسیون (بخوانید اپورتوزیسیون) برای خودش اندازهٔ تاپالهٔ گاو هم ارزش قائل نیست و تنها بازیگران موثر را آمریکا و رژیم اسلامی میداند و به همین خاطر هم هست که سالهای سال در راهروهای ادارات دولتی کشورهای غربی مانند یک خرگوش ترسیده اینطرف و آنطرف میدوند و طلب کمک میکنند. البته همانگونه که بارها گفته ام؛ در این ماجرا فرقی میان «اپورتوزیسیون جمبوری خواه» و «اپورتوزیسیون سلطنت طلب» وجود ندارد و همگی از جنس «سر و ته یک کرباس» هستند و میخواهند که «جمبوری» و یا «سلطنت» از سوی از ما بهتران به آنها هدیه شود.
در ۲۷ ‌‌‌‌‌‌‌‌ژوئن ۲۰۱۱ مقاله ای منتشر کردم که در آن به بازگشایی ماجرای خاتمی پرداختم (اینجا). در آن مقاله به جز بازگشایی ماجرای پیروزی خاتمی و مسائل پشت پردهٔ آن؛ به «بازگشایی ساختار طراحی عملیاتی رژیم اسلامی» نیز پرداختم که در آن زمان از طرف جمشید شارمهد به بهانهٔ باهوش جلوه داده شدن رژیم در مقاله؛ در برابر انتشار این مقاله در وبسایت تندر مقاومت سختی صورت گرفت؛ زیرا این دار و دسته سیاستشان را عمداً بر احمق جلوه دادن رژیم بنا نموده اند (مانند جوکهای بند تنبانی سید ابراهیم نبوی دربارهٔ احمدی نژاد) و یک خط در میان بر طبل «حماقت رژیم» میکوبند که کمترین تبعات آن هیچ انگاری دشمن و اشتباهات محاسباتی است که در برنامه ای که در حال تهیه است به ریشه های آن خواهم پرداخت. به هر حال..... این عشوه خرکی پیچیدهٔ رژیم در آن دوران کارساز افتاد ولی تبعات خاصی هم داشت که موجب زایش جنبش ۸۸ گردید؛ هر چند که جنبش ۸۸ نشان داد که هنوز زمان برخاستن رهبرانی از جنس پولاد نرسیده است؛ که نه بر هدیهٔ از ما بهتران های غرب بلکه بر خود و مردم خود و تاریخ و فرهنگ و فرهیختگی سیاسی خویش استوار باشند.
در شرایط کنونی تکرار «پروژهٔ خاتمی»؛ به نوعی دیگر؛ آن دلربایی و پیچیدگی خود را از دست داده است و دیگر نمیتوان با فرستادن پیغامهای دروغین از زبان یک نمایندهٔ هیچکارهٔ مجلس مبنی بر «دست کشیدن رژیم از غنی سازی ۲۰ درصدی» بر روند انتخابات آمریکا تاثیر گذاشت. لذا اگر این «عشوه خرکی های دیپلماتیک» حتی از تاثیر گذاری بر انتخابات آمریکا عاجز باشند؛ انتظار تاثیر گذاری آنها بر استراتژی نوین کشورهای غربی که با هدف  ایجاد «خاورمیانهٔ بزرگ» تعریف شده است تنها یک انتظار احمقانه و از روی استیصال در اثر شکستهای پی در پی در دو سال اخیر است که گریبان رژیم اسلامی را گرفته است. بخشی از رژیم این امر را به خوبی و به طور غریزی کاملاً درست فهمیده است که سیاستهای غرب هر روز بیشتر از روز پیش از هدف ایجاد «تغییر روش» در جمهوری اسلامی دور میشود و به افقهای تازه ای مبنی بر «سرنگونی رژیم اسلامی ایران» نزدیک تر میگردد. اکنون رژیم اسلامی به همان جایگاهی سقوط کرده است که «اپورتوزیسیون» سالهای سال است در آن غرق بوده است. البته هرچند که رژیم اسلامی در ظاهر بسیار فعال به نظر میرسد؛ اما این فعالیت پر هزینه در عمل کارساز تر از فرمان «طلاق مسلحانهٔ تندری» نخواهد بود. یعنی اینکه خامنه ای تا حد جمشید شارمهد سقوط کرده است.

کارگزاران تبلیغاتی رژیم

معمولاً این گونه سناریوها به ابزار تبلیغاتی ظاهراً خارج از باندهای تشکیل دهندهٔ رژیم اسلامی به رهبری خامنه ای نیاز دارد. لذا نخستین خبرهای مربوط به آن از زبان جریانهای منتظر و تشنهٔ خبر «اپورتوزیسیون» منتشر میشود. سایت کلمه یکی از همین کارگزاران حرفه ای رژیم اسلامی است و وبسایت توده ایهای شناخته شدهٔ زیر مقنعه «پیک نت» نیز با انتشار مطالبی از زبان «افراد مطلع درون رژیم» که به همان روش مندرس علیرضا نوری زاده در شایعه پراکنی های هدفدار آلوده است؛ کارگزار دیگر رژیم در پیش برد «دیپلماسی عمومی» آن به حساب می آیند و تحلیلگرانی همچون اکبر گنجی و نیمچه گزارشگرانی مانند کاملیا انتخابی فرد نیز با چاشنی شیپور و بوق و کرنای تحلیلهای بند تنبانی به آن اضافه میشوند وناگهان میبینیم که علی اکبر ولایتی به عنوان «وزیر امور خارجهٔ غایب دوم» که بر سر منقل تریاک به خواب رفته است ناگهان در نیویورک ظاهر میشود و به همراه صالحی به عنوان «وزیر امور خارجهٔ ظاهر» مذاکرات شدید و بی ثمری را با مقامات آمریکایی ترتیب میدهند و صالحی نیز حتی از دادن گزارش مذاکرات به احمدی نژاد سر میزند و..... الی آخر. از سوی دیگر ژنرال قاسم سلیمانی به عنوان «وزیر امور خارجهٔ غایب اول» در بلاد شام در حال سینه خیز رفتن است. (برای آشنایی با دو اصطلاح «ظاهر» و «غایب» باید با فرهنگ شیعی آشنا باشید).
پرسش این است که چرا رژیم اسلامی باز هم میخواهد از سناریو های شناخته شده و تکراری و سوخته استفاده کند؟
و پاسخ این است که: راه دیگری باقی نمانده است.
نتیجهٔ عملی اینکه: اپوزیسیون واقعی که بناچار به دنبال «اپورتوزیسیون نا خودباور» افتاده است؛ باید به خود ایمان بیاورد و راه مبارزه را خود تدوین کند و گرنه وقت تنگ است و تنها چیزی که نصیب مبارزان خواهد شد؛ آش نخورده و دهن سوخته است.

کژدم


۱۳۹۱ آبان ۵, جمعه

چشم انداز نتیجهٔ انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

بسیاری از ایرانیانی که در آمریکا و اروپا زندگی میکنند؛ دچار توهّم خاصی در رابطه با مواضع احزاب بزرگ آمریکا و نقش کلیدی آنها در تعیین سیاستهای خارجی آمریکا هستند. لذا در این مقالهٔ کوتاه سعی میکنم تا این مسئله را حد اقل در حد گشودن سرفصلهای کلیدی که سیاست خارجی یک کشور را تعیین میکنند را مورد شناسایی و بحث قرار دهم.
در کشورهایی که حاکمیت آنها در فرهنگ کنونی سیاسی؛ دموکراتیک نامیده میشود؛ احزاب سیاسی موجود آنها درطول تاریخ مبارزاتی به شکل امروزی در آمده اند که به عنوان احزاب بزرگ شناخته میشوند. این احزاب توسط گروههای مالی و صنعتی و خدماتی گوناگونی که منافع خود را در برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت احزاب می یابند پشتیبانی میگردند. تمامی این گروهها گذشته از آنکه از حزب خاصی پشتیبانی نمایند؛ منافع مشترک دیگری نیز دارند که در استراتژیهای کلان کشوری تعریف میشوند.
لذا به طور کلی در این کشورها ما با دو نوع از استراتژیهای حکومتی روبرو هستیم :
۱- استراتژیهای کلان کشوری که منافع ملی و در نتیجه منافع تمامی گروههای اجتماعی را شامل میشود.
۲- استراتژیهای کلان حزبی.
نخست آنکه باید بدانیم که احزاب سیاسی بزرگ و حتی کوچک به شکلی از اشکال همیشه در قدرت سهیم هستند؛ حتی اگر در انتخابات در اقلیت قرار گرفته باشند.
 دوم آنکه این احزاب مانند احزابی که در ایران میشناختیم و یا میشناسیم ( احزاب جیره خوار) نیستند و اگرهم در حاکمیت که نباشند؛ با این همه آنها را « حکومت سایه» میخوانند. مفهوم «حکومت سایه» به تعبیر سیاسی کلمه یعنی : حزبی در قامتِ قدرتِ حکومتی. 
سوم آنکه استراتژیهای کلان این احزاب در چهارچوب استراتژیهای کلان ملی تعریف میشوند و یک حزب به تنهایی و با شکستن قواعد بازی؛ به پیش نمیرود. به عنوان مثال در جنگ اخیری که  آمریکا عراق را متصرف شد؛ جمهوریخواهان تمامی تلاش خود را برای جلب نظر دموکراتها به کار بستند و پس از اتمام کار نیز؛ سیاست خارجی آمریکا از حالت تهاجمی خارج شده و کارها به دست خانم کوندالیزا رایس سپرده شد و همان سیاست با انتخاب آقای اوباما؛ ادامه یافت و به ثمر رسید.
مطلب مهم دیگری که باید مد نظر قرار داد؛ در هم تنیدگی منافع اقتصادی است که اکنون به یک مجموعهٔ بین المللی تحول یافته است و این پیچیدگی خود را در استراتژیهای کلان احزاب نیز نشان میدهد و به همین روی است که مواضع احزاب محافظه کار و دموکرات؛ در رابطه با سیاست خارجی بیشتر از پیش به هم نزدیک شده اند و حتی در سیاستهای داخلی نیز اختلافات آنها بسیار رقیقتر از دوران اقتصاد صنعتی میباشد.
از همه مهم تر اینکه داشتن یک هدف مهم نیست؛ بلکه تدوین یک استراتژی کارآمد مهم است و در شرایط اقتصادی و سیاسی کنونی؛ مرزهای بین دوست و دشمن بسیار ظریف هستند. لذا آنکه دشمن شمرده میشود دیگر قابل از میان برداشته شدن نیست؛ زیرا از میان برداشتن دشمن نوعی «خودزنی» به شمار می آید و از همین روی است که نام جدیدی را در سالهای اخیر در اخبار و مقالات سیاسی به وفور میبینیم و آن « سیاست جراحی موضعی» است.
اگر در سالهای اخیر دیده ایم که تحریمهای یکجانبهٔ آمریکا بر روی رژیم اسلامی حاکم بر ایران تاثیرات نفسگیر نمیگذاشت؛ بخشی از آن به همین تنیدگی اقتصاد جهانی مربوط میشود؛ به این صورت که فلان کالایی که باید در لیست تحریمها قرار گیرد؛ دیگر محصول خاص آمریکایی ها نیست و محصول مشترک کمپانیهای چند ملیتی بزرگی است که بخشی از آن نیز به آمریکا تعلق دارد. بخش مهمتر و دیگری که به عدم تاثیر گذاری تحریمها می انجامید نیز به تقابل منافع ملی کشورها و همچنین کمپانیها مربوط میشود.
مسئلهٔ مهم دیگری که باید مد نظر قرار گیرد آنکه: اکنون روابط حاکم بین المللی در مقایسه با ساختار قبلی که به دوران جنگ سرد مشهور است؛ تقریباً از میان رفته و اروپا بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی استراتژی نوینی را که به ایجاد اتحادیهٔ اروپا و پول واحد انجامید را در پیش گرفت و به همین دلیل احزاب آمریکایی از تدوین استراتژیهای تهاجمی که بتواند مانند آن دوران؛ از اروپا به عنوان ابزار استفاده نماید نیز تقریباً از میان رفته است و نخستین استراتژی تهاجمی آمریکا در رابطه با حمله به عراق تقریباً زمین گیر شد و ضرورت تدوین استراتژی جدیدی که اجرایی شدن آن به خانم کوندالیزا رایس و سپس دولت آقای اوباما سپرده شد نیز در همین چهارچوب به وجود آمد.
حال بعد از این آسمان و ریسمان بافی سیاسی؛ مسئلهٔ بزرگ دیگری نیز وجود دارد که در مقالات زیادی به آن پرداخته ام و آن «استراتژی خاورمیانهٔ بزرگ» است که استراتژی مشترک اروپایی-آمریکایی است و «تغییر رفتار رژیم اسلامی حاکم بر ایران» و در صورت عدم تمکین رژیم  «سرنگونی جمهوری اسلامی»؛ در این چهارچوب تعریف میشود و به همین خاطر هم هست که به نوعی از ائتلاف میان کشورهای غربی انجامیده و از سوی دیگر روسیه و چین را که بازندگان اصلی اجرایی شدن این استراتژی بزرگ خواهند بود نیز در جبهه ای دیگر در کنار هم نهاده است.
پیشبرد استراتژی خاورمیانهٔ بزرگ اکنون مهمترین مسئلهٔ اروپا و آمریکاست؛ اما همچنان که شاهد هستیم  تنها ابزار قابل دسترسی که در منطقه وجود دارد؛ گروههای اسلامگرا هستند که از طرف طرفداران « تئوری توطئه» به «توطئهٔ گسترس اسلامگرایی در منطقه» تعبیر میشود. در حالی که واقعیت این است که اگر اجرایی کردن این استراتژی را به دست هر جریانی که بسپارند؛ ناچار باید از ابزارها و امکانات موجود و ایجاد و گسترش امکانات دلخواه سود جوید و گرنه طرح بر روی کاغذ خواهد ماند. از سوی دیگر کشورهای غربی به داشتن «استانداردهای دوگانه» در رابطه با گسترش بهار عربی متهم میشوند که این نیز در شرایط خاصی به ناچار منطقی ترین راه است؛ مثلاً امیر نشینهای حوزهٔ خلیج فارس و بحرین و عربستان سعودی و یمن به عنوان تافته های جدا بافته ای به نظر میرسند که تنها در سایهٔ نقش کنونی آنها در تولید نفت و استفادهٔ ابزاری از خاک این کشورها برای حل معضل هلال شیعی است که آنها را اینچنین دست نخورده به جای گذاشته است. اما به نظر من بعد از فروپاشی هلال شیعی؛ نوبت این کشورها و شیخ نشینها نیز فرا خواهد رسید.
نتیجه اینکه؛ در انتخابات پیشروی آمریکا؛ چه جمهوریخواهان و چه دموکراتها انتخاب شوند؛ در روند کنونی همان نقشی را ایفا خواهند نمود که هم اکنون در جریان است و هیچ یک از این احزاب دست به حرکت تند و تهاجمی نسنجیده نخواهد زد. لذا این تفکر که در صورت انتخاب شدن آقای میت رامنی شاهد گشایش سریع در معضل سوریه و ایران خواهیم بود؛ توهمی بیش نیست.

چه کسی رئیس جمهور آمریکا خواهد شد؟

۱- آقای میت رامنی به عنوان نامزد حزب جمهوریخواه؛ متعلق به جناح میانه رو این حزب است و این نشان از آن دارد که استراتژی خانم کوندالیزا رایس همچنان با قدرت به پیش میرود و همانگونه که پیشتر نیز گفته ام؛ آقای اوباما مجری بعدی همان استراتژی است؛ لذا جای زیادی برای آقای رامنی نمیماند.
۲- از مطالبی که در وبسایت   BBC  در رابطه با مذهب آقای رامنی به کرات منتشر شده است و اینکه ایشان اساساً مسیحی به شمار می آیند یا نه؟ چنین به نظر می آید که در شرایط کنونی دولت فخیمهٔ انگلستان نظر مساعدی نسبت به پیروزی جمهوریخواهان؛ حتی اگر نامزد انتخاباتی آنها متعلق به جناح میانه رو داشته باشد ندارند. این عدم علاقه با به بوق و شیپور دمیدن خبر تقاضای غیر رسمی آمریکا برای استفاده از پایگاههای نظامی انگلستان در منطقهٔ خاورمیانه و پایگاههای نظامی نزدیک به آن؛ و اظهار مخالفت دولت کنونی انگلستان آن هم به استناد سخن یک دادستان (اینجا) نشانی آشکار ازعدم رضایت انگلستان نسبت به پیروزی آقای رامنی دارد. انتشار این خبر در حالی که هنوز هیچ تقاضای رسمی انجام نگرفته است و تاکید بر ادامهٔ مذاکره در ۱۰ روز آخر مانده به انتخابات به جز تاثیر گذاری بر آرای رای دهندگان آمریکایی انگیزهٔ دیگری ندارد.
۳- آقای رامنی حتی اگر بخواهد سیاست تهاجمی تری به پیش ببرد؛ با پیغام پیشگیرانه و غیر رسمی دولت فخیمهٔ انگلستان روبرو است و این بیانگر کوتاه بودن دست آقای رامنی در اتخاذ سیاستهای تهاجمی تر است.
۴- در شرایط کنونی که بیش از ۲۰ میلیون نفر از مردم آمریکا به خاطر شرایط بحرانی؛ به زیر خط فقر (بر اساس استانداردهای آمریکا) نزول کرده اند؛ سیاستهای سوسیالیستی آقای اوباما به عنوان مسکّن فوری درد؛ برای رای دهندگان قابل پذیرش تر است و این در حالی است که سخنان آقای رامنی برای ایجاد اشتغال و باز کردن دروازه ای جدید برای گشترش سرمایه گذاری در آمریکای لاتین؛ حتی اگر در حد یک وعدهٔ توخالی نباشد؛ به ثمر رسیدن آن در افقی دور تر قرار دارد.
۵- انتشار خبر جریمهٔ یک میلیارد دلاری یکی از بانکهای آمریکایی به جرم تخلف در دادن وامهای مسکن که در زمان ریاست جمهوری آقای بوش اتفاق افتاده بود نیز یاد آوری گله گشاد بودن سیاستهای اقتصاد داخلی جمهوریخواهان و از سوی دیگر مصمم بودن آقای اوباما در مجازات متخلفین میباشد.
۶- کشته شدن یکی از کسانی که در قتل سفیر آمریکا و ۳ تن از کماندوهای آمریکایی در لیبی دست داشته است (توسط نیروهای مصری) نه تنها اشتباه آقای اوباما را در این رابطه لاپوشانی میکند؛ بلکه کشته شدن این شخص به دست دولت اخوان المسلمینی مصر نشانگر پیروزی سیاست خارجی اوباما در انظار عمومی میشود به این معنی که آقای اوباما توانسته است دوستان خوبی در میان مسلمانان پیدا کند و مردم آمریکا نباید نگران حکومت اسلامگرای مصر و یا سایر کشورهای خاورمیانه باشند. البته اخوان المسلمین نیز با دادن این هدیه؛ نظر خوب خود را نسبت به انتخاب دوبارهٔ آقای اوباما ابراز داشته است.
نتیجه اینکه: به نظر من آقای اوباما در کاخ سفید خواهد ماند.

کژدم

۱۳۹۱ مهر ۲۸, جمعه

اخبار مهم در بارهٔ فاز نهایی تلاشهای هسته ای رژیم اسلامی

بعد از انتشار خبر فعالیتهای شدید در منطقهٔ نظامی پرچین؛ اکنون طبق اخباری که در منابع اطاعاتی و امنیتی غرب منتشر شده است؛ به طور رسمی بیان گردیده است که آقای باراک اوباما به طور خصوصی به آقای بنیامین ناتانیاهو گفته است که بر طبق آخرین اطلاعات سرویسهای اطلاعاتی آمریکا؛ تعداد سانتریفوژهای مرکز غنی سازی نطنز به ۶۰۰۰ سانتریفوژ افزایش یافته و در مرکز غنی سازی فرود نیز اکنون با نصب سانتریفوژهای پیشرفته تر؛ خیز بلندی به سوی غنی سازی اورانیوم با غلظت بالاتر از ۶۰ در صد برداشته شده است. طبق این اخبار؛ رژیم اسلامی قادر است تا حد اکثر ۵ ماه دیگر تمامی اورانیوم غنی شده را تا درجه غلظت تسلیحاتی برساند؛ در ادامه گفته شده است که رژیم بعد از غنی سازی کامل ذخیره های خود قادر خواهد بود تا اورانیوم غلیظ شدهٔ تسلیحاتی برای ساخت ۶ کلاهک اتمی  را در اختیار داشته باشد.
همچنین آقای اوباما به نخست وزیر اسرائیل گفته است که هرگونه عملیات نظامی پیش از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در تاریخ ۶ نوامبر را به تعلیق در آورده و در لزای آن قول داده است که تمامی اطلاعات و اسناد را در این رابطه علنی خواهد نمود.
همچنین در این خبر آمده است که این مسئله در روز دوشنبه به وقت آمریکا در آخرین دور مناظرهٔ میان کاندیدهای ریاست جمهوری آمریکا مطرح خواهد شد.
همچنین تشدید فعالیتهای انفجاری ویژه؛ نشان از آن دارد که رژیم به سرعت در حال کامل کردن زنجیرهٔ انفجارات لازم برای فعال نمودن کلاهک هسته ای میباشد. احتمال داده میشود که در فروردین ماه آینده در روز فناوری هسته ای؛ داشتن اورانیوم با غلظت تسلیحاتی و یا داشتن بمب اتمی به صورت علنی از طرف خامنه ای اعلام گردد.

کژدم

۱۳۹۱ مهر ۲۷, پنجشنبه

رژیم اسلامی هر روز بیشتر از روز پیش در باتلاق نبرد سوریه فرو میرود

نقش استراتژیک رژیم حاکم بر سوریه در معادلات منطقه ای چنان نقش عظیمی دارد که دیگر نمیتوان رژیم جمهوری اسلامی را بدون وجود سوریه تعریف نمود. نبرد سوریه اکنون به نبرد مرگ و زندگی برای مثلث  «رژیم اسلامی ایران - رژیم سوریه - حزب الله لبنان»  تبدیل شده است. رژیم اسلامی بعد از گسیل نمودن نیروهای اطلاعاتی - امنیتی برای کنترل بحران؛ به همراه رژیم اسد نخستین شکست را تجربه نمود و در گام بعدی مجبور به گسیل نیروهای زمینی و افزایش کمکهای لجستیک گردید. رژیم اسلامی ایران در این مرحله نیز متحمل شکست سختی شده است و اکنون به گام نهایی استفاده از قدرت موشکی حزب الله لبنان در نبردهای سوریه روی آورده است. دژ استراتژیک هلال شیعی که از همان بدو تولد؛ مردم ایران را وادار به تحمل هزینه های سرسام آور خود نمود؛ اکنون که زمان استفاده از این دژ رسیده است؛ هزینه هایی بس سنگین تر را بر پیکر نحیف سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک رژیم تازی پرستان حاکم بر ایران تحمیل میکند. راز عدم دخالت مستقیم کشورهای غربی برای پایان دادن به بحران سوریه نیز در همین نقطه نهفته است تا آنچه که تا کنون به عنوان دژ مقاومت دروغین در برابر اسرائیل خوانده میشد؛ اکنون با کشتار مستقیم و وسیع مردم خویش و کمک گرفتن از بیگانگان برای کشتار مردم کشور خود و همچنین بمباران شهرهای خود به چنان نقطهٔ عطف تاریخی در سیر اندیشه های انقلابی نمایانه و دروغین حاکم بر کشورهای ظاهراً استکبار ستیز کشانیده میشود که دیگر هرگز و هیچ خریداری برای اینگونه یاوه ها در منطقهٔ خاورمیانه یافت نشود. اکنون نمونهٔ زندهٔ قتل عامهایی که در زمان حاکمیت استالین به عنوان رهبر یک حکومت ایدئولوژیک در خفا و پنهانکاری مطلق و پشت دیوارهای آهنین اتفاق می افتادند؛ در جلو دوربینها اتفاق می افتند و در حال ساختن فرهنگ جدیدی در خاورمیانه هستند که در سالهای پیش رو؛ شاهد این فرهنگ نوین خواهیم بود.
طبق اخباری که در منابع اطلاعاتی غرب منتشر گردیده است؛ اکنون کاروانهای موشکی حزب الله لبنان به سوی سوریه گسیل میشوند؛ همان موشکهایی که زمانی پیش از این در مسیری مخالف در حرکت بودند و در لبنان انبار میشدند. رهبر فرزانه و معصوم رژیم اسلامی حاکم بر ایران که از دستهای پر سخن میگفت؛ با این حرکتهای مذبوحانه نشان میدهد که نه تنها در دو مرحلهٔ پیشین کنترل بحران شکست خورده است؛ بلکه به مرحلهٔ استیصال گام نهاده و به قول معروف کفگیر به ته دیگ رسیده است. البته این رهبر معصوم و فرزانه هرگز درس و پند نخواهد آموخت و تا زمانی که دهانش را خاک گور پر نکند؛ به امید «شایدهایی برای فردای بهتر» در این باتلاق بیشتر فرو خواهد رفت و به نظر من این روند باید مایهٔ خوشحالی و خوشوقتی مبارزان راه رسیدن به دموکراسی باشد؛ زیرا دشمنان ایران اکنون به دست خود گور خویش را هر روز عمیقتر میکَنند. سراشیبی تند شکست استراتژیک و شتاب شدید درغلتیدن به منجلاب فروپاشی؛ امان اتاقهای فکری رژیم را بریده است و هر روز شاهد نتایج این درهم اندیشی و عدم توانایی کنترل بحرانها هستیم.
مَثل این رژیم مانند مَثل جامی است که از دست رها شده و به سوی زمین سخت در حرکت است و تا لحظهٔ آخر سالم به نظر می آید و در نهایت در برخورد با زمین سخت؛ چنان از هم فرو میپاشد که گویی هرگز نبوده است. اکنون زمان آن رسیده است که تمامی آنهایی که برای یک حلبی روغن بیشتر و یا چند گونی برنج به دور امام فرزانهٔ معصوم جمع شده اند؛ عطای آن حلبی روغن و گونی برنج را به لقای امام معصوم و فرزانه ببخشند؛ زیرا که اگر نبخشند؛ در آینده ای نه چندان دور خون اسفراغ خواهد کرد. یک مثل آذری خطاب به گوسفندانی که سرهایشان بریده شده و خِرخِر میکنند و با هر خِرخِری خون به بیرون میجهد میگوید:
آن خوردنها؛ این خِرخِرها را به دنبال دارد. آنچه که پاسداران و بسیجیها باید به آن بیندیشند این است که از سر سفرهٔ آغشته به خونی که خامنه ای گسترده است؛ دوری گزینند و دوری گزیدن خویش را با هدف قرار دادن فرماندهانشان به مردم ایران ثابت کنند و آنچه که انقلابیون و مبارزان باید به آن بیندیشند این است که هرگز فراموش نکنند و هرگز نبخشند. سپاهیها و بسیجیها باید به جای هر لقمهٔ خون آلودی که بلعیده اند؛ خون و سرب داغ استفراغ کنند و آن زمان زیاد دور نیست. هیچ تنفنگداری که تفنگ گرم را بر زمین نهد بخشوده نخواهد شد. لحظه های نزدیک شدن جام به زمین سخت و متلاشی شدن آن در برخورد با زمین سخت انقلاب و انقلابیون باشکهترین لحظهٔ تاریخ نوین ایران خواهد بود.

پاینده ایران؛ برقرار باد آیین ریشه ای؛ کوبنده انجمنهای پادشاهی ایران

کژدم

۱۳۹۱ مهر ۲۲, شنبه

گزارش تحلیلی کوتاه در رابطه با موقعیت کنونی «هلال شیعی»

این روزها رهبر فرزانهٔ جهان اسلام خبرهای خوشی دریافت نمیکند و سردار قاسم سلیمانی نیز دچار کابوسهای فروپاشی امپراطوری مزدوران سازمانیافتهٔ شیعه مسلک و فروپاشی قریب به وقوع هلال شیعی است.
انتشار مقالهٔ تفسیری ملا حائری شیرازی در وبسایت مقام معظم رهبری نیز نشان از آماده شدن برای سرکشیدن جام زهر دارد. اگر خمینی گجستک در زمانی که به خاطر شرایط جنگی و کج فهمیهای مردم در رابطه با «عدالت اسلامی» ۶۰ در صد مردم ایران را پشت سر خود داشت؛ جام زهر سرکشید؛ در شرایط کنونی رهبر فرزانه و ولی امر مسلمین حتی با سر کشیدن جام زهر و خوردن چیزهایی اضافه تر نیز نخواهد توانست سیستم ویرانگر اسلامی خود را نگه دارد.
با اینکه سیستم حفاظت اطلاعاتی رژیم برای جلوگیری از امواجی که اخبار واقعی میتوانند در جامعهٔ ایران بوجود آورند؛ دست به سانسور شدید خبری میزند اما تمامی دست اندر کاران و سرداران رژیم میدانند که وضعیت بسیار بدتر از آنی است که تصور میشود. بازیهایی مانند کشاندن احمدی نژاد به مجلس و هیاهپوهای ژورنالیستی بیش از آنکه نمایشگر اختلافات درونی سردسته های رژیم باشد؛ بیشتر برای مشغول نگهداشتن افکار عمومی و ترسیم و تبلیغ «وضعیت عادی» در میان جامعه را دارد.
خبرهایی که از سوریه میرسند نشانگر نقطهٔ عطف جدیدی در روند شکست استراتژیک «هلال شیعی» به عنوان تمامی دارایی رژیم هستند. اگر تا دو ماه پیش خبری از اعزام گستردهٔ نیروهای سپاه پاسداران شنیده نمیشد و دخالت سپاه پاسداران درنبرد سوریه در حد نیروهای تخصصی و مشاوران نظامی و پشتیبانیهای لجستیکی و آموزش قمه کشهای و اراذل و اوباش علوی موسوم به گروههای «شبیحه» میشد؛ و حتی سردار قاسم سلیمانی به آخوند حسن نصرالله دستور داده بود که خفه شود و هیچ حرکتی نکند تا بحران به لبنان کشیده نشود؛ اکنون اعزام هزاران نفر از نیروهای ویژهٔ سپاه پاسداران به سوریه و همچنین اعزام انبوه نیروهای سپاه قدس به لبنان؛ نشان از وخامت شدید وضعیت رژیم بشار اسد و نزدیک بودن زمان سقوط این رژیم دارد.
اکنون حتی حزب الله لبنان نیز ماموریت یافته است تا به صورتی گسترده نیروهای پیادهٔ کمکی برای یاری رساندن به رژیم بشار اسد گسیل دارد و دیگر نمیتوانند بر روی ارتش خسته و واماندهٔ حاکمیت سوریه حساب نمایند.
کشته شدن دهها تن از نیروهای حزب الله لبنان؛ تا حدی که نیروهای لبنانی برای جمع آوری کشته هایشان از نیروهای ارتش آزاد سوریه تقاضای آتش بس مینمایند؛ نشان از وخیم تر شدن اوضاع دارد. به هوا فرستادن پهپاد ساخت ایران؛ توسط سپاه قدس و به نام حزب الله لبنان بر فراز اسرائیل بیش از آنکه یک عمل نظامی به حساب آید؛ ارزش کاربردی تبلیغاتی در کشور لبنان دارد تا توجه عمومی مردم و بویژه شیعیان لبنان را از انبوه کشته های نیروهای حزب الله لبنان در سوریه را تحت الشعاع قرار دهند. زیرا حزب الله لبنان میداند که در صورت علنی شدن تعداد زیاد کشته های این دارو دستهٔ مزدور سایر نیروهای رقیب جری تر خواهند شد.
اکنون ارتش آزاد سوریه نه تنها توانسته است از وضعیت گروههای پراکنده به مجموعه ای متحد تر تبدیل شود؛ بلکه نتایج این اتحاد سیاسی و نظامی و وحدت فرماندهی در نخستین گامهای خویش دو شهر استراتژیک و یک پادگان نظامی و یک پایگاه هوایی رژیم اسد را به تصرف کامل در آورده و نیروهای ارتش رژیم اسد در شهر حلب را نیز محاصره نماید. این محاصره یک محاصرهٔ استراتژیک است و با سقوط کامل حلب؛ بخش بزرگی از نیروهای ارتش سوریه تار و مار خواهند شد و آنگاه نوبت به فتح شهر دمشق خواهد رسید.
ارتش ترکهای عثمانی خود را برای وارد شدن به معرکه با دادن کمترین تلفات آماده میکند؛ به این صورت که نمیخواهد در تمامی روند نبرد دخالت مستقیم نماید و زمانی که فروپاشی رژیم اسد آشکار شود؛ نیروهای ارتش ترکهای عثمانی وارد روند نبرد شده و به عنوان نیروهای فاتح مطرح شوند. همچنین به زمین کشیدن هواپیمای سوری در ترکیه یک هشدار عملی از طرف ناتو به روسیه بود که از نظرها پنهان ماند. پیغام ترکیه و ناتو به روسها این بود که آنها به اندازهٔ کافی سهم خود را از ماجرای سوریه برده اند (وارد شدن به سازمان تجارت جهانی و نتایج انتخاباتی گرجستان) و دیگر بهتر است که پای خود را از سوریه کوتاه کنند. از سوی دیگر اعزام نیروهای ویژهٔ آمریکایی به کشور اردن؛ برای کنترل بحران مواد شیمیایی نظامی؛ نشان از آن دارد که در چند ماه آینده احتمال فروپاشی رژیم اسد و ایجاد بحران سیاسی نظامی در منطقه بسیار محتمل است.
حال آقای سردار قاسم سلیمانی چه باید بکند؟ آیا کاری به جز نشستن و نگاه کردن به فرو ریزی دیوارهای دژ هلال شیعی برایش مانده است؟ بدی آقای سردار این است که حرف گوش نمیکند. درست است که نظامی برجسته ای است. اما بهتر است به جای غرور بی جا؛ به ژنرالهایی فکر کند که خط ماژینو را که برای ۲ سال مقاومت طراحی شده بود را در ۲ روز شکستند. اما نتیجهٔ تمامی آن جانفشانیها؛ ویرانی کامل آلمان و تقسیم آن بود.
دو بار در زمانی بسیار پیش از این؛ من به سردار سلیمانی هشدار دادم که در این باتلاق وارد نشود؛ اما گویا ایشان خود را برجسته تر از «ژنرال رومِل» انگاشتند. اکنون تنها میتوانم ۳ پیشنهاد برایشان داشته باشم.
۱- بنشین و آنچه را که بیش از یک سال پیش پیشبینی کردم نظاره کن.
۲- مانند بسیاری از فرماندهان شکست خورده؛ یک میز و یک صندلی و یک رولور بر شقیقهٔ خود.
۳- به سیم آخر بزن و با یک حملهٔ انتحاری حماسه شو؛ تا دیگر درد شکست استراتژیک را که برای فرماندهان ارشد نظامی بسیار جانکاه است؛ حس نکنی.
در هر ۳ حالت آنچه که پیشاپیش مجبور به پذیرش آن هستی؛ خفّت و خواری شکست استراتژیک است.

کژدم

۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

چه زمانی به ایران حمله خواهند کرد؟

دیر زمانی است که اپوزیسیون فارسی زبانان ایرانی تبار اروپایی و آمریکایی شده؛ به خاطر بی عملی و درماندگی ذهنی خود به دو گروه تقسیم شده اند؛ گروهی که میگویند؛ ملت ایران را ول کنید چون ترسو و بی لیاقت و تو سری خور و «موالی» هستند و همین حاکمیت کثیف هم از سر آنها زیادتر است. گروهی دیگر نیز با اینکه ظاهراً اینگونه سخن نمیگویند؛ اما در عمل چارهٔ درمان ناتوانیهای خود را در حملهٔ بیگانگان به خاک سرزمینمان میدانند. این دار و دسته ها که بسیار متنوع نیز هستند؛در  تمامی طیفهای جمهوریخواه و یا سلطنت طلب به وفور یافت میشوند و استراتژی خود را برای رسیدن به مقام «دلبری» در پیشگاه بیگانگان بنا نموده اند. نقطهٔ مشترک آنها دفاع از استراتژی مبارزهٔ بدون خشونت و جزوهٔ «جین شارپ» است و هنوز هم که هنوز است؛ با دیدن این همه شکستهای پی در پی نمیخواهند قبول کنند که جزوهٔ راهنمای «جین شارپ» نه تنها راه نیست؛ بلکه چاه است و نتیجه ای که از این چاه بیرون خواهد آمد؛ همان امام زمانی است که در انتظار آن نشسته اند و آن «حملهٔ بیگانگان به ایران» است.
هر دوی این دارو دسته های بزرگ به یک چیز ایمان دارند و آن اینکه  دوران ایران تمام شده و اکنون دوران یکه تازی قدرتهای اروپایی و آمریکا فرا رسیده است و این آقایان و خانمهای مبارز نیز باید خیلی زرنگ باشند و ایران را از مسیر دلبری برای بیگانگان نجات دهند.
این دار و دسته ها شدیداً مخالف مبارزهٔ قهر آمیز بر علیه رژیم اسلامی بوده و برای همین هم هست که تمامی آنها کاسه های گدایی رسیدن به قدرت را به درگاه بیگانگان میبرند. اما یک اصل اساسی که تمامی این دار و دسته ها و پیروان آنها؛ فراموش کرده اند این است که یک وزنه بردار برای رسیدن به مدال طلا؛ باید پروتوکولهای تبدیل شدن به وزنه بردار و وزنه برداری را نه تنها اجرا کند بلکه باید بسیار تلاش نماید تا آن مدال طلا را به دست آورد و خود نیز بتواند به خویش افتخار کند. این دار و دسته های پیزوری اپوزیسیون قلابی؛ به تکنولوژی «دوپینگ» علاقه مند تر هستند. برای مدت زمانی بسیار طولانی بود که اساساً مبارزه برای سرنگونی؛ محلی از اعراب نداشت و همه اصلاحات طلب شده بودند؛ و جزوهٔ جین شارپ در بغل به دنبال خریدن دسته های گل و فرو کردن آن به لوله های تفنگ بسیجیان و نیروهای ویژهٔ سپاه و آویختن به گردن فرماندهان سپاه و وزارت اطلاعات بودند. نتیجهٔ این دسته گلها صدها نفر کشته از نیروهای مبارز بود که هم رژیم و هم سبزهای مذهبی از دادن آمار دقیق آن سر باز میزنند.
بعد از این ماجراها و سرکوبها و شکستها؛ اپوزیسیون قلابی به جای اینکه به بازبینی و تحلیل منطقی روند شکست و راهکارها بیندیشد؛ شیپور را بازهم از سر گشاد آن میزند. اینبار اپوزیسیون قلابی که نه به دنبال سرنگونی؛ بلکه به دنبال اتلاف وقت تا رسیدن زمان حمله بیگانگان لحظه شماری میکند؛ تنها و تنها به وقت گذرانی دل خوش کرده است و خدای را هزار بار شکر میکند که خداوند اسماعیل نوری علاء را که سالهاست به وراجی های شبه سیاسی و ظاهراً آکادمیک ولی در حد مکتب شناسی میگذراند؛ به دادشان رسید و کلمهٔ « انحلال طلبی» را بر زبانشان انداخت و همهٔ منتظران ظهور ناجی اعظم ( آمریکا و اروپا) خوشحال شدند که « سقّز» دیگری پیدا شده و میتوانند آنرا برای سالهای سال بجوند و از سوی دیگر رهبر فرزانهٔ مسلمین عالم و اتاقهای فکری او نیز بسیار خوشحال تر از اپوزیسیون؛ که بدون بکار گرفتن نیروهای گمنام امام زمان و و هزینه نمودن صدها میلیون دلار؛ این نظریهٔ جدید جنبش را از درون آن تحت کنترل خود در آورده است و «ستون پنجم» های بی جیره و مواجب (البته شاید هم با جیره و مواجب) این «سقّز» را در دهان مردم انداخته اند تا بحران اندکی فرو کش نماید ؛ تا رژیم بتواند نیروها و انرژی خود را در جای دیگری بکار گیرد و این کمترین خیانت آنهایی است که همچنان به سیاست «دفع الوقت» تا حملهٔ بیگانگان به ایران میپردازند. این خائنین هم «حال» و هم « آیندهٔ» ایران را به حراج گذاشته اند. «حال» را به رژیم اسلامی حاکم بر ایران میفروشند و « آینده» را بر سر میز مذاکره با بیگانگان گذاشته اند و نام این روند را بیشرمانه و خائنانه؛ روند « انحلال» گذاشته اند و خود را انحلال طلبان میخوانند. جرم اینها کمتر از اشخاصی مانند « هوشنگ امیر احمدی» و «تریتا پارسی» نیست و چه بسا سنگینتر است. آن دو دشمنان آشکار ایران و ایرانیان هستند؛ اما این دار و دسته ها دشمنانی در لباس دوست.

چه زمانی بیگانگان به ایران حمله خواهند کرد؟

در تمامی طول زمانی  و گستره های جغرافیایی  یک نبرد؛ نابودی  و یا از میدان به در بردن دشمن یک ضرورت است و تمامی نبرد را این ضرورت؛ تعریف میکند. اما زمانهایی وجود دارند که دشمن نمیخواهد از میدان بیرون رود و نیروی مقابل اجباراً به ضرورت حذف کامل دشمن میرسد. این بخشی از یک تعریف کلاسیک است. اما  حتی رسیدن به ضرورت حذف کامل دشمن نیز به خودی خود نمیتواند زمان آغاز حمله را تعریف و تبیین کند. تعریف و تبیین زمان حمله نیز بر اساس عقربه های ساعت تعریف نمیشود؛ بلکه زمان آغاز حمله را حدّ اکثر توانایی های نیروهای خودی و حد اکثر ناتوانیهای نیروهای دشمن تعیین میکند و سکوتی که از زمان تعریف ضرورت تا زمان حمله را فرا میگیرد؛ سکوتی توأم با «جمع آوری اطلاعات»؛ «حفاظت اطلاعات» محاسبات و آرایش تدریجی نیروها و.... دهها مسئلهٔ دیگر است. لذا حتی با کمترین بهرهٔ هوشی که مستلزم یک عنصر سیاسی بودن است نیز میتوان فهمید که نه آمریکا و نه اروپا؛ در یک  و یا چند قدمی حمله به ایران نیستند.
آنهایی که بر طبل « آغاز حمله به ایران» در زمانی نزدیک میکوبند؛ یا آنقدر بیسواد هستند که فقط آرزوهای خود را به نام «زمان حمله نزدیک است» به مردم میفروشند و یا اینکه با ایجاد هیاهوی بی اساس میخواهند وضعیت موجود میان نیروهای مبارز را به بهانهٔ فوری بودن خطر جنگ؛ بر هم زده و چنین وانمود کنند که باید همه به دور این شخص و یا آن گروه جمع شوند. اما نمیگویند که برای چه جمع شوند؟ آیا میخواهند با جمع آوری نیرو به جنگ بیگانگان بروند؟ آیا میخواهند که از وضعیت جنگی استفاده نموده و نیروهای خود را به درون مرزه بکشانند و یا هواداران خود را در درون میهن سازماندهی نموده و رژیم را که در جنگ با آمریکا و اروپا درگیر است با جبهه ای نوین از مبارزان آزادیخواه روبرو نمایند؟ آیا میخواهند با رژیم متحد شده و بر علیه نیروهای بیگانه بجنگند؟
به نظر من هیچکدام. آنها فقط میخواهند که تعداد نفرات اطراف خود را زیاد کنند و به بیگانگان نمایش دهند و بگویند که برگزیدن آنها به جای رژیم تنها راه معقول پیش پای آمریکا و اروپاست و تنها نیتی که دارند؛ پیش بردن «سیاست دلبری» است. این نیروها نمونهٔ «عراق» را در رویاهای خود برای خود ترسیم میکنند؛ غافل از اینکه سناریوی عراق به هیچ وجه شامل حال آنان نمیشود. برای درک بهتر سناریوی عراق را بررسی کنیم:
۱- آمریکا در صدد سرنگونی رژیم عراق است و حاکمیت عراق بعد از یک جنگ خانمانسوز و ویرانگر که به نام «طوفان صحرا» شناخته شد در طی سالیان طولانی بعد از آن نیز تحت سنگینترین فشارهای اقتصادی به نقطهء پایانی ضعف خود نزدیک گردید و نیروهای آمریکا و انگلیس نه در یک نبرد شدید؛ بلکه با راهپیمایی نظامی عراق را فتح نمودند.
۲- نخست فردی آمریکایی به نام Paul Bremer به عنوان فرماندار نظامی عراق در دوران گذار برگزیده شد.
۳- نیروهای سیاسی- نظامی عراقی تحت نامهای «سپاه بدر» و مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که در میان شیعیان عراق محبوبیت داشتند؛ به عنوان یک آلترناتیو مطرح بودند و هر چند که آمریکاییها و انگلیس به هیچ وجه علاقه ای به روی کار آمدن این نیروها نداشتند؛ ولی این دو نیرو بر آنها تحمیل شد. باز هم به دقت دوباره بخوانید: ... « تحمیل شد». و به همین دلیل نیز منتقدان آقای جورج بوش میگفتند که جنگ را ما کردیم و نتیجه اش به نفع رژیم ایران تمام شد و مشکل بزرگ کشورها و امیر نشینها هم این بود؛ زیرا دیدند که یک حلقهٔ دیگر نیز هرچند به صورتی ضعیفتر به «هلال شیعی» اضافه گردید.
۴-آمریکا و انگلستان کنترل بخشهای گسترده ای از صحنه های نبرد را که توسط شیعیان و سنی های رادیکال اداره میشد را به خاطر دکترین شکست خوردهٔ آقای «دونالد رامسفلد» از دست داده بودند و تنها آقای ژنرال « پترائوس» بود که با تصحیح «دکترین رامسفلد» توانست کنترل دوبارهٔ اوضاع را دوباره به دست گیرد و البته این آن کنترلی نبود که مورد دلخواه آمریکا و انگلستان باشد.
حال ببینیم که آیا هیچ یک از این شرایط در مورد رژیم حاکم اسلامی بر ایران همخوانی دارد؟
۱- تحریمها هنوز در مرحلهٔ نخست تاثیر گذاری هستند و هدف تعریف شدهٔ این تحریمها همچنان « تغییر رفتار رژیم» است و نه سرنگونی آن و خانم هیلاری کلینتون نیز در آخرین اظهار نظر خود به صراحت گفت که اگر رژیم اسلامی کوتاه بیاید؛ این تحریمها به صورتی سریع حذف خواهند شد و آقای میت رامنی نیز با گفتن اینکه تا حمله به ایران فاصلهٔ زمانی بسیاری وجود دارد؛ همان نظرات خانم کلینتون را به شکلی دیگر تکرار نمود. در حالی که هدف آمریکا از حمله به عراق وارد آوردن یک ضربهٔ استراتژیک و بسیار سریع به منافع روسیه و چین و اروپا بود و میتوان آنرا در راستای سیاست آمریکا در یوگسلاوی سابق به شمار آورد.
۲- شرایط اقتصادی جهانی در حال تکوین به پیوستگی بیشتری است و چینیها میدانند که پذیرفتن خطر ایستادگی و جنگ ویرانگر کاری احمقانه است ولی هدایت بحران تا جایی که بتوانند سهم بیشتری در اقتصاد منطقهٔ خاورمیانه بدست آورند بسیار عاقلانه تر و سودمند است< روسها نیز چنین سیاستی را دنبال خواهند نمود. اما همینگونه که میبینید؛ این نوع از روابط در زمان حمله به عراق وجود نداشت.
۳- حکومت ایران همچنان بخش مهم هلال شیعی را در کنترل خویش دارد و همچنان میتواند به بازی ادامه دهد و آمریکا و اروپا میخواهند که سپاه پاسداران و حزب الله لبنان هر چه بیشتر در باتلاق سوریه فرو روند تا نه تنها موجبات هزینه های سرسام آور را بر گردهٔ رژیم شیعی مسلک بگذارد؛ بلکه آیندهٔ ایران را نیز در میان ملل عرب چنان تضعیف نمایند که حاکمیت بعدی ایران نیز برای بیرون آمدن از باتلاق شیعه ساخته نتواند به سادگی بیرون آید.
۴- هیچ نیروی مبارز جدی که بتواند بخشی از نبرد را به عهده گیرد در ایران وجود ندارد و شاید تنها نیرویی که بتوانند بر روی آن حساب کنند؛ سازمان مجاهدین خلق باشد.
اینها حد اقل و بسیار خلاصه شدهٔ آن چیزی است که میتوان آنرا « سناریوی اجرا شده در عراق» و عدم تشابه آن با سناریوی مربوط به ایران نامید.
نتیجه اینکه: آمریکا زمانی به ایران حمله خواهد نمود که:
۱- رژیم شیعی مسلک حاکم بر ایران نخواهد تغییر رفتار در برابر «هیچ» را بپذیرد.
۲- رژیم حاکم بر ایران بخش مهم و استراتژیک هلال شیعی را از دست داده باشد.
۳- رژیم حاکم بر ایران از نظر منابع مالی؛ به وضعیت ورشکستکی نزدیک شده باشد.
۴- مردم ایران به چنان فقر و بیچارگی دچار شوند که هر کسی را به رژیم کنونی ترجیح دهند؛ حتی اگر Paul Bremer باشد.

شاخصه های حمله به ایران:

۱- حاکمیت رژیم اسد بر سوریه کاملاً در مراحل نهایی فروپاشی قرار بگیرد.
۲- حزب الله لبنان از طرف اسرائیل به تنهایی و یا با کمک دوستانش مورد تهاجمی ویرانگر قرار گیرد.

نتیجه اینکه: در صورت اجرا شدن این دو شرط در کنار هم؛ نوبت حمله به ایران فرا خواهد رسید.

 حال به عنوان یک نیروی سیاسی و یا یک شخصیت سیاسی (حد اقل با دانش ابتدایی سیاسی) آیا میتوان چنین سناریویی را در ایران متصور شد؟ به نظر من؛ هرگز.... . زیرا در ایران هیچ نیروی سازمان یافتهٔ محبوبی که رهبری جنبشهای ضد رژیم اسلامی را در سطح ملی (سراسری) به عهده گرفته و یا در مقاطع گوناگون در رهبری آن شرکت کرده باشد و درخششی داشته باشد وجود ندارد.
 و تنها سازمانها و احزابی که در ایران ولی متاسفانه تنها در حد منطقه ای و قومی محبوبیت دارند؛ حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کومه له کردستان ایران هستند و تا کنون هیچ نیرویی و هیچ شخصیت سیاسی و هیچ سازمان سیاسی که بخواهد این دوحب را از  تنهایی و انزوای سیاسی در آورده و نام آنان را در مبارزات ملی  مطرح نموده و جنبش مردم سرزمین ماد (کردستان) رابه جنبش ملی پیوند زند وجود ندارد و شوربختانه تمامی جریانها دیدگاهی بسیار نزدیک به رژیم منحط شیعی مسلک حاکم بر ایران را با خود به یدک میکشند و از نظر سیاستهای قومی وجه اشتراک عمیقی با رژیم اسلامی حاکم بر ایران را از خود نشان میدهند. من کردستان را تنها به عنوان نمونه مطرح نمودم و ایمان دارم که جنبشهای قومی دیگری در خوزستان و بلوچستان و خراسان و جنوب ایران نیز وجود دارند ولی همگی به طور مشترک هم از سوی اپوزیسیون قلابی و هم از طرف رژیم اسلامی به طور مشترک به نام «جدایی طلبان» مزین شده اند.
لذا استراتژی « سیاست دلبری» هیچ تشابهی با آنچه که در سناریوی عراق اجرا گردید نداشته و اینکه گروهی و یا فردی در این اندیشه باشد که نهایتاً به خاطر قحط الرجال؛ بر اساس « در شهر کوران مرد یک چشم پادشاه است» خواهند توانست مورد توجه بیگانگان قرار بگیرند؛ سخت در اشتباه هستند و ایجاد تشکلهای ادواری مانند دولت در تبعید و یا انتقالی و یا کنگره و یا شورای ملی و نوشتن منشورهای بی سر و ته؛ هیچگونه ارزش مبارزاتی را با خود حمل نمیکند و در فردای ایران؛ محلی از اعراب نخواهد داشت.

چه باید کرد؟

من نمیتوانم برای دیگران و بویژه عاشقان سینه چاک «جین شارپ» نسخه بپیچم؛ زیرا آنها نسخهٔ «سیاست دلبری» را در جیبشان دارند و مدال «انحلال طلبی» را بر گردن آویخته اند ؛ اما میتوانم با هواداران برقراری آیین ریشه ای سخن بگویم ؛ زیرا این نیروها از نظر من همچنان تنها نیروهایی هستند که به تمامی ایرانیان می اندیشند و اندیشه های فراقومی در ذهن آنها توسط آموزه های استاد فرود فولادوند نهادینه شده است.
یاران؛ همانگونه که در آغاز این نوشتار گفتم؛ زمانی که در سنگر ها به جز سکوت هیچ شنیده نمیشود؛ به معنی آن نیست که نبردی در کار نیست ؛ بلکه باید زمان تدارکات و سازماندهی و کادرسازی باشد. یارانی که سابقهٔ نظامی دارند و حد اقل با رزم شبانه آشنایی دارند؛ میدانند که تاریکی شب به عنوان استتار نیرو از دید دشمن به عنوان یک سنگر و عامل طبیعی مورد استفاده قرار میگیرد و هرگونه شلیک نابهنگام و یا افروختن آتش و یا حتی کشیدن سیگار به مفهوم گرا دادن به دشمن برای شناسایی موقعیت نیروهای خودی به شمار می آیند. لذا هرگونه حرکتی که بدون فرمان فرماندهی؛ انجام گیرد نه یک حرکت انقلابی؛ بلکه ظاهر شدن در زمان «نابهنگام» است. دل خوش داشتن به یک یا چند عملیات ایذایی و بسیار کوچک به جز ماجراجویی نابهنگام هیچ ثمری نخواهد داشت و تنها موجبات شناسایی نیروهای انقلابی و زیر ضرب قرار گرفته شدن آنها را به دنبال خواهد داشت.
با فرو خوردن خشم انقلابی؛ و تلاشهای پیگیر برای احیای انجمن پادشاهی ایران و تدوین استراتژی مبارزاتی و بوجودآوردن سازمانهای اجرایی برای پیشبرد مبارزه در جهت برنامهٔ تدوین شده و تلاشهای شبانه روزی برای ساختن کادرهای مجرب و کارکشته ای که افسران مبارزات خواهند بود؛ در سکوتی مانند سکوت گورستان باید انجام گیرد. اکنون که برای چندمین بار این سخنان را میگویم؛ نه برای تبلیغات؛ بلکه در جهت دادن هشدار است که : یاران.... وقت بسیار تنگ است و این همه کار سترگ در پیش. یارانی که از روی پریشانی چه به طرف سلطنت طلبان کشیده شده اند باید بدانند که سید رضا دیبا دارای آن شخصیتی که یک رهبر بتواند داشته باشد نیست و اگر نام «پهلوی» را به یدک نمیکشید حتی به عنوان یک هوادار ساده هم در سازمانهای سیاسی پذیرفته نمیشد و اکنون نیز بعد از سالها ادعای مبارزه؛ هوادار «اسماعیل نوری علاء» شده است تا اندکی به پریشان فکری خویش سر و سامانی بدهد؛ و یا یارانی که فکر میکنند یک عملیات کوچک چند ده هزار دلاری؛ کار بسیار بزرگی است باید بدانند که این همان تعریفی است که هم چریکهای فدایی و هم مجاهدین خلق از مبارزهٔ مسلحانه داشتند و شکست خوردند. این یاران باید بدانند که  آنچه که انجام میدهند حتی اگر مسلحانه باشد؛ هیچ ربطی به  استراتژی مبارزهٔ مسلحانه ندارد؛ زیرا اساساً هیچگونه استراتژی مبارزاتی تدوین شده ای وجود ندارد. مبارزهٔ مسلحانه در کشتن موضعی چند پاسدار و بسیجی خلاصه نمیشود. یاران حد اقل میتوانند با مبارزات مسلحانه حزب دموکرات کردستان ایران و یا حزب کومه له کردستان ایران نگاهی بیندازند. آنان عملیاتهای بسیار بزرگتری را انجام دادند که چه بسا حتی تصور آن نیز در ذهنتان نگنجد؛ اما به خاطر نداشتن یک استراتژی مبارزاتی صحیح؛ همگی به «کمپ نشینان» تبدیل گردیدند. نبردهای کردستان شکست خوردند ولی این دو حزب نه برای شکست؛ بلکه برای پیروزی به میدان آمده بودند و هرچند که همچنان پر افتخار هستند؛ اما خود نیز میدانند که نتوانستند پیروز شوند و متاسفانه تجربیات شکست خوردهٔ آنان از طرف شارلاتانهای سیاسی به عنوان سند شکست مبارزهٔ مسلحانه مطرح میشود تا ساده اندیشان را از کشیده شدن به مبارزات سرنوشت ساز به دور نگه دارند.  در شرایط کنونی حتی از دست دادن یک نفر نیروی مبارز نیز بسیار زیاد است و اگر در پی هر عملیاتی شاهد زیر ضرب رفتن نیروهای خودی باشیم و آنرا به پای «هرکه خربزه میخورد پای لرزش هم مینشیند» بگذاریم؛ بسیار ساده لوحانه است. نیرویی که فدای یک عملیات کوچک بشود نشان از دلیری دارد ولی نشان از یک استراتژی منسجم مبارزاتی ندارد و تکرار چندین بارهٔ  تجربیات مبارزات چریکی (برمبنای غلط) گذشته است. آنچه که این رژیم را سرنگون خواهد نمود؛ تنها و تنها مبارزهٔ مسلحانه است؛ اما مانند همان عملیات رزم شبانه که مثال آوردم؛ باید استراتژی تدوین شده و محاسبه شده ای داشته باشد و گرنه نقش یک عملیات کوچک و بی ارزش مانند یک شلیک نابهنگام خواهد بود.
آنچه که من انجمن پادشاهی میخوانم؛ گروهی از آدمهای کوتولهٔ سیاسی نیست که شاید حد اکثر بعضی تجربیات تکنیکی داشته باشند که کارایی آن تجربیات تکنیکی نیز خودشان زیر سوال هستد و تا کنون هیچ نتیجه ای که بتوان آنرا یک پیروزی کامل به حساب آورد دیده نمیشود مگر آنکه برای گنده گویی کردن؛  مانند مسلمانان هر شکستی را پیروزی بنامیم.
 هر عملیاتی که نتواند مسیر عقب نشینی را محاسبه نموده باشد و بر اساس محاسبات اندک و نپخته انجام گیرد؛ منجر به ضرباتی انعکاسی خواهد شد (به مقالهٔ طراحی عملیات مراجعه کنید). آنکس که فریاد بزند؛ باید منتظر پژواک نیز باشد و اگر برای پژواک برنامه ای نداشته باشد؛ دیر یا زود؛ دچار برخورد نابهنگام با پژواک خواهد شد. در مورد اخیر پژواک با ۵ ضربهٔ چاقو شنیده شد و تهدید کردنهای توخالی مامورین اطلاعات (در این مورد احمدی و علیخانی) برنامه های طراحی شدهٔ وزارت اطلاعات را از میان نمیبرد و پیش از آنکه شما صدای آنها را ضبط کرده باشید؛ آنها خودشان تمامی مکالمه را ضبط کرده و در اختیار فرماندهان ارشدشان قرار داده اند و جایی برای افشاگری نمانده است. آنکس که تهدید میکند و لاف میزند؛ نشان میدهد که نمیتواند کاری کند. آنکس که میتواند کاری بکند هرگز تهدید نمیکند و لاف نمیزند مگر آنکه  قدرت آتش بسیار بالایی داشته باشد.

وظایف ما:

۱- تشکیل انجمن پادشاهی ایران؛ در قامت حکومتی.
۲- تدوین استراتژی مبارزاتی.
۳- کادرسازی بر مبنای نیازهای استراتژی مبارزاتی و عملیاتهای تاکتیکی.
۴- بوجود آوردن سازمانها و تشکلهایی که در استراتژی مبارزاتی وظایف آنها تعریف شده است.
 اینها وظایف فوری و بسیار ضروری هستند که در صورت نپرداختن به آنها؛ آیندهٔ درخشانی در برابر نیروهای وفادار به اندیشه های استاد فرود فولادوند قابل تصور نیست. زیرا تنها و تنها این اصول ضروری هستند که میتوانند تداوم مبارزه و تبدیل شدن به آلترناتیو سیاسی را تضمین نمایند.

پاینده ایران؛ برقرار باد آیین ریشه ای؛ کوبنده انجمن های پادشاهی ایران

کژدم

۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

منظور شریعتمداری از کاریکاتور یوسف؛ اشاره به وبسایت خامنه ای بوده است و نه « مُد پرستی »

گویا حسین شریعتمداری نیز اسب زین کرده است تا به «هیکلین» خمینی و خامنه ای به یکجا صلواة .....
بقیهٔ اهالی قلمهای نان به نرخ روزخور و مکتبی نیز؛ از ترس گرفتار آمدن به انتقام روح سعید امامی؛ نتوانسته اند به ملیجک خامنه ای در کیهان؛ آنگونه که لازم است بتازند و « مُد گرایی و شبههٔ کاریکاتور به حضرت یوسف » گیر داده اند. لازم به یاد آوری است که چنین شخصی به نام یوسف که عزیز مصر شد و چنین و چنان کرد در هیچ یک از کند و کاوهای باستانی اثری نه از او و نه خلفش «موسی» یافت نشده است و دیگر همگان میدانند که این دو نیز مانند سایر هم عهدی هایشان مردانی شپشو بوده اند که صبح تا شب به خارانیدن اینجا و آنجاهایشان مشغول بوده اند.
به هر حال ببینیم که حسین شریعتمداری به چه اشاره نموده است که همگان اینهمه آشفته شده و قلمهای وا اسلاما دوباره به کار افتاده اند.


این کاریکاتور شریعتمداری است؛ اما به چه اشاره دارد؟  در تصویر زیرین خواهید دید که به این اشاراه دارد:






اما این تصویر زمانی تکمیل میشود که به تصویر زیرین نیز نگاهی بیندازید:




 مسئله این است که یکی از پیرهای خرفت مجلس خبرگان  به نام  آیت الله محی الدین شیرازی که باید در نشان دادن مقام والا و شجاع امام حسن  نیز از او سپاسگذاری نمود؛ در وبسایت خامنه ای مقاله ای نوشته است تا ثابت کند که اگر خمینی زهر نوشید امر خیری در آن بوده است و بعد از نوشیدن جام زهر مردم با او بیعت کردند اما داستان را از یوسف و زلیخا شروع نموده به فشارهای بین المللی کشانیده و سپس باز به یوسف و زلیخا بازگشته و به جام زهر و داستان امام حسن که برای رسیدن به جیره و مواجب سالانه با معاویه بیعت نمود و از لعنت فرستادن  بر روح پدرش «علی سگ کش» پسر ابوطالب در مساجد نیز برای یک لقمه نان و بوقلمون و زنان زیبا و جماع دائم گذشت کرد... اشاره نموده و از تمامی این آسمان و ریسمان بافیها میخواهد در نهایت بگوید که اگر خامنه ای نیز به گه خوردن افتاد نگران نباشید زیرا که امام دوم نیز چنین کرده است و سنت شیعه سنت امامان است و حسن نیز امام بوده است و معصوم. لذا اگر خامنه ای اکنون به گه خردن بیفتد مردم راضی خواهند شد و با او بیعت خواهند نمود.
لذا حسین شریعتمداری نیز که نازپروردهٔ دربار خلافت است؛ میخواسته تا به آیت الله حائری شیرازی نیز بتازد؛ غافل از اینکه این مقام آیت اللهی در وبسایت خامنه ای نشسته است و توهین به او در خانهٔ خلیفه؛ توهین به شخص خلیفه است. از این روی حسین شریعتمداری از باب تقیه ناگهان فروتن شده و عذرخواهی نموده است (اینجا). برای دیدن آسمان و ریسمان آیت الله حائری شیرازی نیز به وبسایت خلیفهٔ فرزانه بروید و برای اینکه وقتتان تلف نشود به (اینجا) مراجعه نمایید.

کژدم