۱۳۹۷ خرداد ۲۰, یکشنبه

برآوردی از شرایط کنونی بین المللی بر اساس فعّال شدنِ «استراتژی ناسیونالیسم آمریکایی» (بخشِ دوّم)

از کدامین برهه های زمانی گذشته ایم؟

حدود ۶ سالِ پیش مقاله ای در نقدِ «نظراتِ حزبِ کمونیستِ کارگری = اوباشانِ حکمتیست» نوشتم.

https://kajdoum1.blogspot.com/2012/04/blog-post_18.html

آیا «اوباشانِ حکمتیست»؛ در عرصهٔ جهانی؛ «عددی» بودند و یا هستند؟ ... هرگز نبودند و نیستند؛ امّا در عرصهٔ ایران؛ توانستند همهٔ سازمانهای چپگرایِ مخالِفِ رژیم شیعی حاکم بر ایران را تار و مار کنند. آیا حکمتیستها از نظر تئوریک قویتر بودند؟ یا اینکه سایر گروههای چپگرا «فقیر» بودند؟ ... به نظر من (کژدم)؛ دلیلِ اصلیِ «مشتری پسند» بودنِ بازار مکاره ای که حکمتیستها راه انداختند؛ «فقر فرهنگی کمونیستها» بود. دلیل اصلی این «فقرَ فرهنگی» را باید «همزاد بودنِ آن» با نظریّه های کمونیستی دانست. به عنوانِ نمونه کتابِ «انقلابِ گینه» نوشتهٔ اوباشی به نامِ «آمیرکال کابرال» را بخوانید که رهبر حزبِ کمونیستِ گینهٔ بیسائو بود. این شخص پس از گذراندنِ تحصیلات در اروپا؛ به گینه باز گشته و به عنوانِ یک کمونیستِ دو آتشه به تحلیلِ وضعیّتِ گینه میپردازد. تحقیقاتِ او به این جمله ختم میشود:(ما در گینه؛ طبقهٔ کارگر نداریم؛ مگر چند نفر «حمّال = باربر» که در اسکله ها کار میکنند. امّا «کُمونهای اوّلیه» داریم.)
این جمله نتیجهٔ عملیِ تحقیقات و مطالعاتِ این شخص هستند (بخوانید؛ لنینِ گینهٔ بیسائو).
امّا این شخص به واقعیتها تسلیم نمیشود؛ زیرا بر اساسِ آموزه های مارکسیستی؛ میانِ «چند حمّال» + «کمونهای اوّلیه» با یک جامعهٔ صنعتی که تولید صنعتی بدونِ «کارگرانِ صنعتی» امکان پذیر نیست؛ چنان فاصله ای وجود دارد که نمیتوان آنرا پُر کرد. لذا این «اوباش»؛ با یک «آفتاب بالانس و مهتاب بالانس» که تنها در حوزهٔ «بحثهای کلامی» میتواند اتّفاق بیفتد؛ چنین میبافد:
(مهم نیست که ما «پرولتاریا» نداریم؛ مهم این است که «پرولتاریا؛ یک طبقهٔ جهانی و دارای هژمونیِ جهانی» است).
این اوباش؛ با این جمله و «وصله پینه کردن»ها؛ زمینهٔ ورودِ KGB به روند مبارزاتِ گینه را فراهم میکُند که نتیجهٔ مزخرفبافیهای «هژمونی جهانیِ طبقهٔ کارگر است» که در KGB و ارتش سُرخ کریستالیزه شده بود.
به همین دلیل است که میگویم؛ «مارکسیسم ـ لنینیسم» و انواعِ دیگر افکارِ کمونیستی و سوسیالیستی؛ همگی «بافتنی و وصله پینه» هستند و باز هم به همین دلیل «فقرِ فرهنگی»؛ «همزادِ» این اندیشه است.
همهٔ ایدئولوژیهای دیگر که از چنین «شارلاتان بازیِ کلامی»؛ برای حقنه کردنِ افکارِ خود استفاده میکنند و میخواهد «کلام» را بر «واقعیّت»؛ زور چپان کنند؛ دارای «فقرِ فرهنگیِ همزاد» هستند؛ دوقلوهای به هم چسبیده ای که «جدایی ناپذیر» بوده و مرگِ یکی از آنها منجر به مرگِ همزاد میشود.
سُخن کوتاه....
 ۶ سالِ پیش؛ این مقالهٔ انتقادی را نوشتم و به هیچ وجه به «افترا» و «تهمت» زدن روی نیاوردم؛ و هر آنچه که از بیانیهٔ اوباشانِ حکمتیست نقل کردم؛ «نقل به عِین» بود؛ و همهٔ اینها به این خاطر است که هرگز به «انتقادِ قلّابی» و آمیخته با تهمت و افترا و دروغ معتقد نبودم و نیستم. زیرا «دگَر نماییِ موضوعِ موردِ بحث» از همان آغاز «فرار از نَقدِ موضوعِ اصلی» و پناه بُردن به «پروپاگاندا» برای فریبِ خوانندگان است و از نظرِ من هیچ ارزشی برای قلمفرسایی ندارد.
اگر در آن زمان؛ این مقاله برای من (کژدم) ارزشی در حدّ بررسی «زوالِ جنبش چپ» و «زوالِ جنبشهای کردستان» را داشت؛ اکنون ارزشِ دیگری دارد.
ارزِشِ کنونی این مقاله؛ در این است که تمامی نظریّهٔ «گلوبالیستها» برای فرسایشِ دنیای کنونی را که همانا در «افکارِ حکمتیستی» برای «ایران» تدوین شده است؛ برای من ارزشی نوین دارد.
مرامنامهٔ حکمتیستها؛ دقیقاً همان سناریویی است که توسّط دولتِ اوباما در آمریکا اجرا شد و اگر «هیلاری کلینتون» که «میر حسینِ اوباما» برای انتخاب شدنِ او خودش را «جِر» میداد؛ به ریاست جمهوری میرسید؛ اکنون شاهد گسترشِ حوزهٔ نفوذِ داعش و فروپاشی آمریکا بودیم.
از خوانندگانِ گرامی میخواهم که آن مقاله را به دقّت و اگر لازم بود؛ بارها بخوانند؛ تا با اندیشهٔ واقعی «گلوبالیسم» و «نَقدِ ناسیونالیستی» آن آشنا شوند.
آنچه که در آن زمان نوشتم؛ گویی که بحثِ زندهٔ «برکسیت»؛ علیه «اتحادیهٔ اروپا» و بحثِ زندهٔ «ترامپ»؛ علیهٔ  «موجودیتهای گلوبالیستی» است.
در این بخش میخواهم که با مطالعهٔ آن مقاله و بررسی آنچه که در دورانِ اوباما گذشت؛ ذهنها برای بخش بعدی این نوشتار آماده شوند.
از هر نظریّهٔ انتقادی در بخش نظرات؛ استقبال خواهم کرد.

پایانِ بخش دوّم

کژدم


۱۳۹۷ خرداد ۱۸, جمعه

برآوردی از شرایط کنونی بین المللی بر اساس فعّال شدنِ «استراتژی ناسیونالیسم آمریکایی» (بخشِ نخست)

پیشگفتارِ ناخوشایند

امیدوارم که «ناسیونالیستهای قلّابی ایران»؛ از آنچه که «ناسیونالیسم آمریکایی» در شرایط کنونی به عنوانِ «استراتژی» و «مسیرِ راه» تدوین کرده است؛ مفهومِ دقیقِ «ناسیونالیسم» را بفهمند و بدانند که معنی دقیقِ «ناسیونالیسم» چیست؟ کافی است که فقط «ردّ پای دولَتِ ترامپ» را مطالعه کنند و به دور از هیچگونه احساساتِ «قلّابی» که توسّط رسانه های «جورج سوروسی»  به آن دامن زده میشود؛ با چشمهای باز؛ شیوه های مبارزاتی «ناسیونالیسمِ آمریکایی» را رَصَد کنند و در تحلیلهای «قلّابیِ خود» «فدرالیسمِ آمریکا» را نیز منظور نمایند که نه تنها به فروپاشی آمریکا نینجامیده است؛ بلکه ضامنِ  حاکمیّت ملّی مقتدر نیز میباشد. امّا «پَسمانده های تصوّراتِ صفوی - قاجاری» از «حاکمیّت ملّی» که رسوباتِ آنرا در «حاکمیّتُ سلسلهٔ پهلوی» با تبلیغِ «حفظِ چهارچوبِ ارضی» به عنوانَ «ملّی گراییِ ناب» تبلیغ می شد و تحوّلاتِ دورانِ «هجومِ آلمانِ هیتلری» و سِپَس «دورانِ جنگِ سرد» نیز به آن دامن زده می شُد را دیدیم؛ تجربه کردیم و به حاکمیّتِ کثیفِ «تشیّع صفوی» رسیدیم. یعنی اینکه : «مثلِ گُربه» دهها سال به دنبالِ «دُمِ خویش» دویدیم و بزرگترین پیروزی و شکارِ «ما»؛ «گرفتنِ دُمِ خویش» بود. .....
من (کژدم) بارها تعریفِ واقعی «ناسیونالیسم» را توضیح داده ام. «ناسیونالیسم» با «حفظِ چهارچوبِ ارضی» تعریف نمیشود.؛ بلکه با «دلبستگی به زمین و  مردمانی که در یک چهارچوبِ زمینی زندگی میکنند» تعریف میشود و اگر «مردم» را حذف کنید؛ «سرزمین» به «زمین» نبدیل میشود (سَر به معنیِ مردُم است؛ مانند اینکه میگوییم «۲ سَر خانواده» و یا «۵ سَر خانواده»). برای یک «ناسیونالیستِ واقعی ایرانی»؛ نباید فرقی میانِ «اقوامِ ایرانی» وجود داشته باشد.
هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیها همگی «مُرده اند»؛...
اکنون آنچه که ما داریم؛ همین «ایرانِ گربه نشان» با قومیتهایی بسیار متفاوت تَر با دوره های «مُردگان اجدادی» است که چه بسا با ترکیبِ جمعیتی کنونی؛ از نظر خونی و فرهنگی فاصله های دور و نزدیک دارند. لذا هر کسی که بخواهد با «کاسه و ملاقهٔ هخامنشی؛ اشکانی؛ ساسانی» ایرانِ کنونی را محاسبه کُند و یا از این «ملاقه ها و کاسه های شکسته» بهانه ای برای «ناسیونالیسمِ چُلاق و درماندهٔ مبتنی بر چهارچوبِ ارضی» بسازد که عدّه ای در «کشورِ تهران» (پایتخت) لامبورگینی سوار شوند و عدّه ای دیگر را «کولبرانِ قهرمانِ مرزنشین» بنامند؛ نه تنها «ناسیونالیست» نیستند؛ بلکه «خائن» هستند.
«ناسیونالیسمِ واقعی ایرانی» باید با دورانِ سلطهٔ «فرهنگِ ملوک الطّوایفیِ» قرنهای اخیر نیز به طورِ عمیق خدا حافظی کُند. در این راه؛ نباید هر روسپی زاده ای را که توانسته بوده است اقوام و طوایف دیگر را سرکوب کُند و بر تخت بنشیند؛ را «شاه» و یا «پادشاه» و «شاهنشاه» نامید و بدتر از هر چیزی؛ این بی شرفها را ادامهٔ «کوروش» و «داریوش» دانست.
اگر کسی که خود را «ایرانی» مینامد؛ نتواند فرق میانِ «طلا» و «مِس» را فهمیده باشد؛ در همان وادی گمگشتگی و «خود فریبی» خواهد ماند؛ بدون اینکه بفهمد: «در حالِ تیشه زدن بر ریشه های ایران» است.
از سوی دیگر  باید در نظر داشت که داشتنِ «آرزوهای ناسیونالیستی» به تنهایی کافی نیستند و یک «ناسیونالیستِ واقعی» باید درکِ عمیقی از «موقعیّتِ کنونیِ ایران» که از «مسیرِ استحالهٔ ۱۴۰۰ سالهٔ ایران پس از حملهٔ مسلمانانِ عرب» و همچنین موقعیّتِ «ایرانِ کنونی» پس از ظهورِ فرقه و حکومتِ ننگینِ «صفویان»  و همچنین «موقعیّتِ ایرانِ کنونی» پس از ظهورِ قدرتهای بزرگِ «سیاسی»؛ «اقتصادی» و «نظامی» در مقیاسِ جهانی در سَده های اخیر داشته باشد که در دورانِ «خوابِ عمیقِ اصحابِ کهفیِ ایرانیان» رُشدِ سرسام آوری نموده  و به «سَروِرانِ جهان» تبدیل شده اند.
یک ناسیونالیست واقعی باید به این درکِ عمیق رسیده باشد که «ایرانِ کنونی» مانندِ «خاکسترِ پس از آتش سوزیهای بزرگ» است و باید مانند «قُقنوس» از «خاکستر» برخیزد و باز هم باید بداند که «خاکستر» به معنیِ «نداری و فقرِ مطلق» است. آنکه خود را «ناسیونالیست» بداند؛ نباید آرزوهایش را به عنوانِ «تحلیلِ کاربُردی» ؛ به خوردِ خود  و هم میهنانَش بدهد.
آن ایرانی که بخواهد خودش را پُشتِ شعارهای «خود بزرگ بینانه» مخفی کُند؛ نخواهد توانست بر «فقر و نداری و ناتوانیها» فایق آید زیرا «خود خدا انگاری» درهای آموختن را می بندَد و تصوّرِ داشتنِ «فرهنگِ غنیِ آریاییِ کُهن» (که در عمل چیزی بیشتر از بکار بُردَنِ نام کوروش و داریوش و یا پندهای سعدی و حافظ نیست)؛ راه را بر «آموزه های نوینِ فرهنگی» سدّ میکند.

لذا نخستین گام برای یک ناسیونالیستِ واقعیِ ایرانی؛ باید پذیرفتنِ «ناتوانیِ درونی» و گامِ دوّم؛ پیدا نمودنِ راهها برای «گذشتن از هفت خوانِ فقرِ درونی» و رسیدن به «دارایی و تواناییِ درونی» باشد. 
رژیم کثیف صفوی مسلک؛ در هر ۲ گام ناتوان بوده است و «استخدامِ مزدورانِ منطقه ای» را به حسابِ «گذشتن از هفت خوانِ فقر» و ایجادِ «دارایی = عُمقِ استراتژیک» گذاشته است. در حالی که این «ارتِشِ مزدوران» با بستنِ راههای تنفّسی رژیمِ کثیفِ صفوی مسلک (نفتِ پدر سوخته)؛ در مدّتی کوتاه و مانندِ «مگسهای دورِ شیرینی»؛ از اطرافِ رژیم شیعی ایران پراکنده خواهند شد. محاسباتِ اینچنینی فرقی با محاسباتِ احمقانهٔ «محمد رضا پهلوی» و «صدّام حسین» ندارند که با شنیدنِ «جرینگ جرینگِ ۲ سکّهٔ اضافی در جیب» به شعارهای احمقانهٔ «تمدّن بزرگ» و «امپراتوری بابل» افتادند و فکر کردند که میتوانند با بستنِ لوله های نفت؛ آمریکا و اروپا را به زانو در آورند. در حالی که تمامی راهِ ارتزاقشان همان «نفت» بود و همچنان هست. کدامین احمقی را سراغ دارید که بگوید: «ما نانِ سفرهٔ خود را به دور می اندازیم»؟؟!! امّا هنوز هم میبینیم که این نانِ سفرهِ همچنان هزینهٔ «حاشیه های بدونِ بازدِهی» (حشد الشّعبی؛ اوباشانِ حوثی؛ اوباشانِ شیعه مسلکِ لبنانی و ....)  میشود.
حتماً از زبانِ «ناسیونالیستهای قلّابی» هوادارِ «محمّد رضا پهلوی» شنیده اید که میگویند؛ این شخص به این خاطر سرنگون شد که میخواست «بمبِ اتمی» بسازد و «نفت» را با «لیوان» بفروشد!!!!؟؟ اینگونه هواداریها و «ناسیونالیسمهای قلّابی»؛ نشان میدهد که حتّی آن «فوکولیهای ظاهراً روشنفکر» هنوز هم میخواهند که از یک «دهکدهٔ سوخته در ۱۴۰۰ سال آتش سوزیِ مداوم»؛ «امپراتوری هخامنشی» بسازند!!!! (خوشا به حالِ نئشگی تریاکهای سلطنتی شان). با چنین احمقهایی که حتّی با ریاضیاتِ دورانِ تحصیلی ابتدایی نیز آشنا نیستند؛ به کجا میتوان رسید؟
این الاغهای فوکولی حتّی نمیتوانند بفهمند که «قومِ ماد» پس از ۵۰۰ سال تلاش (البتّه همراه با جنگهای داخلیِ احمقانهٔ قبیله ای)  و در بازهٔ زمانی خاصّ توانست از زیرِ یوغِ «آشوریها» بیرون آید و صدها سال دیگر طول کشید که نطفه های «امپراتوری ماد» بسته شود. آن هَم در چه دورانی؟ .... در دورانِ «دامداری و کشاورزی».
این احمقها نمیتوانند بفهمند که اکنون آن دوران (کشاورزی و دامداری) در کشورهایی که «متمدّن» نامیده میشوند؛ صدها سال است که به پایان رسیده است. امّا پس از ۳۵۰۰ سال؛ بزرگترین سهمِ «قومِ ماد» از این تمدّن ... «کول بَری» (حمّالی) است.
سهمِ ساکنینِ «کشورِ تهران» نیز شُغلهای مشعشعی مانند «سیم کارد فروشی» و «بساط فروشی» و «روسپیگری» و .... است.
آیا این اوباشانِ فوکولیِ ظاهراً روشنفکرِ ناسیونالیست؛ میتوانند بفهمند که «ساکنانِ ایران»؛ در واقع «حاشیه نشینانِ تمدّنِ کنونی» هستند؟
اگر می فهمیدند؛ ما با شرایطِ بهترِ سیاسی ـ اجتماعی ـ اقتصادی روبرو بودیم.
یکی از این احمقهای ناسیونالیستِ قلّابی که در دورانِ زندگیَش لیاقتِ «دیدار از پِدر» را نداشت در پایانِ کار؛ حتّی جایی برای «درمانِ بیماری» و «مُردَن»  پیدا نکرد و آن احمقِ دیگر که در فکرِ احیای «امپراتوری بابل» بود  را از «سوراخ» بیرون کشیده و به دار آویختند و سرزمینهای هر ۲ «احمقِ قهرمان»  نیز به یغما رفت.
در «آیینِ شمنی» یکی از پروتوکولهای بسیار مقدّس؛ «سکوت» و بهره بُردن از «قدرتِ سکوت» است. «شمن»  بسیار «واقعگرا» است و هرگز عربده نمی کِشد و لاف نمی زَنَد و بالاتر از تواناییهایش سخن نمیگوید و وعده نمی دهد. بلکه همیشه در حال افزودن به «قدرتهای درونیِ خویش» است.

هر روزه در خبرها و تحلیلها در رابطه با «لابیهای رژیم ایران در آمریکا و اروپا»؛ «لابیهای اسرائیل در اروپا و آمریکا»؛ «لابیهای عربستان در اروپا و آمریکا» مطالبی میخوانیم و در بسیاری موارد شنیده ایم که رژیم شیعی و یا سایر اوباشانِ منظقه ای گفته اند که اگر فلان کار انجام نگرفت؛ به خاطر وجودِ لابیهای قدرتمندِ اسرائیل و یا عربستان بوده است.
آیا تا به حال در خبرها و تحلیلها خوانده اید که آمریکا در اسرائیل و ایران و یا عربستان و یا مالزی و اوگاندا و روواندا  و ...سومالی و سایرِ کشورهای «شپشها» «جِگر پزیها» از «لابی» استفاده کُند؟
البتّه آمریکا در «اروپا» از لابیهای قدرتمندی استفاده میکند. امّا چرا در اسرائیل و  ایران و سومالی و اریتره واتیوپی؛ و «لانهٔ شپشها و موریانه ها و مورچه ها و سوسکها» «لابی» ندارد؟ 
تنها علّت آن فقط یک چیز است: .... «قدرتِ درونی».
آمریکا «قدرتِ درونی» دارد. اروپا نیز «قدرتِ درونی» دارد.
امّا کشورهایی که در حدّ «مگس» و «شپش» هستند؛ «قدرتِ درونی» ندارند؛ لذا نیازی به لابیگری در لانه های آنها برای آمریکا و اروپا  و روسیه وجود ندارد. ... «بینی» شان را فشار بده ... راه تنفّسشان را قطع کُن .... در مدّت کوتاهی به «رعشه و لرزه های مَرگ» می افتند و سپس شلوارشان را پایین می کِشند. .... به همین سادگی ....
دانستنِ این مسائل نیازی به داشتنِ «دکترای اقتصاد» و «دکترای علومِ سیاسی» ندارد و چه بسا داشتنِ مدارکِ آن «دکتراهای کذایی»؛ «دارندگانش» را به «اراجیف بافی» وادارَد (فکر میکنم که همهٔ خوانندگان سالها است که شاهدِ این اراجیف بافیها بوده اند). زیرا بسیاری از این موجودات (دکترها و پروفسورها) فقط «حمّال کتاب» هستند.
«دانش سیاسی» یک «هنرِ علمی» است و بسیار به دور از معادله های احمقانهٔ «۲X۲=۴ » نوشته شده در کتابهای «کودکستانی» است.

پایانِ بخشِ نخست

کژدم



۱۳۹۷ خرداد ۱۳, یکشنبه

کُس کشهای BBC و تصویرِ فوتوشاپی

نمیخواستم چنین مطلبی منتشر کنم. امّا «بالماسکهٔ غزّه» و «تظاهراتُ اُردن» و پوشش بزرگنمایانهٔ BBC  از تظاهراتِ اُردن مرا واداشت تا کثافتکاریِ روسپی زادگانِ گردانندهٔ BBC را به نمایش بگذارم:

پرسشها:


الف: چرا چهره های شمارهٔ  ۱ و ۲ ؛ و ۳ و ۴ عین هم هستند؟ آیا برادرانِ دوقلو هستند؟
ب: چرا چهره های بسیار نزدیک به هم از نظر اندازه؛ اینهمه «کوچک و بزرگ» هستند؟ صورتی که در سمت راست در کنارِ تصویرِ شماره ۲ دیده میشود؛ مانند فیل و فنجان هستند.
همهٔ تصویر مخدوش است.
اگر دونالد ترامپ این روسپی زادگانِ نوکرانِ «گلوبالیسم» و «جورج سوروس» را بنگاههای سخن پراکنیِ «اخبارِ دروغین» مینامد ... دروغ نمیگوید.

چرا روسپی زاده های BBC تصاویرِ فوتوشاپی به خوردِ مردم میدهند؟

کژدم

۱۳۹۷ خرداد ۵, شنبه

تفسیرِ آیهٔ مبارکهٔ (اَلمنافعِ ملّی ... مالمنافِع ملّی ... و ما ادراکَ «مالمنافِعِ ملّی»)؟

داستانِ «حفظ برجام» به کاریکاتور  «حفظ منافِعِ ملّی» تبدیل شده است. اوباشانِ شیعهٔ «یقه پاکستانی» حاکم بر ایران؛ که تا چند روزِ پیش؛ عربده های «خروج از برجام»شان؛ کونِ «عَرشِ الهی» را به لرزه در آورده بود؛ اکنون با چنگ و دندان و «به هر قیمتی» حاضرند در برجام بمانند. امّا پرسش اصلی این است که «کدام برجام؟».
تمامی آن  شعارهای «مقاومت»؛ تبدیل به «گوز» شده اند. اکنون آنچه که «برجام» نامیده میشود؛ موجودیّتی «باز تعریف شده» است و تبدیل به «۱+۴» و از محتوای اصلیِ خود تُهی  شده است.
داستانِ حفظِ «برجامِ کنونی»؛ شبیه داستانِ آن شکارچی است که شکمش را برای «شکارِ آهو» صابون زده؛ امّا با ۲ گنجشکِ مُرده به خانه باز میگردد و میگوید: ۲ گنجشکِ مُرده بهتر از «هیچ» است. امّا به کسی نمیگوید که حتّی آن ۲ گنجشکِ مرده را نیز شکار نکرده؛ بلکه آنها را در مسیرِ راه خود به صورتِ «مُرده» پیدا کرده است.
«برجامِ کنونی = برجامِ بازتعریف شده»؛ مانند همان «۲ جسدِ گنجشک» است.

داستانِ واقعی کنونی
واقعیّت این است که با «ظهورِ عقابِ بزرگ»؛ «موجودیّتِ گلوبالیستی» دچارِ شکستهای سنگین شده  و «اتّحادیهٔ اروپا» نیز خود را در خطر میبیند. «امانوئل مکرون» و «انگلا مِرکل» بارها به این خطر اشاره کرده و گفته اند که «به حاشیه رفتنِ اتحادیهٔ اروپا پذیرفتنی نیست». مشکِلِ «اتّحادیهٔ اروپا» این است که  توانایی پرداختِ هزینه های «اتّحادیهٔ گسترش یافتهٔ اروپا»؛ بدون «مفت خوری» از «اقتصادِ آمریکا» را ندارد. شعارهای عَصَبیِ برخی سیاستمدارانِ و تحلیلگرانِ اروپایی که میگویند: «اگر آمریکا دوستِ ما است؛ دیگر نیازی به دشمن نداریم». ... نشانگر این مسئله است که همهٔ این فریادها و «جیغ و ویغ ها» ریشه در قطع شدنِ تدریجیِ «علوفه های مُفت» دارد.
انگلستان (بریتانیای کبیر = به قولِ احمدی نژاد: جزیره ای در آفریقا) نیز که پس از «برکسیت» سودای زنده کردنِ دوبارهٔ «کشورهای مشترک المنافع» را در سر می پروراند؛ پس از ظهورِ دوبارهٔ «عقابِ بزرگ» به «کوما»  فرو رفته و به مرحلهٔ «لیمبو» (بیهوشی عمیقِ همراه با احساسِ گم گشتگی) رسیده است. مشکلِ بانو «ترزا مِی» این است که اکنون باید در «وضعیّتِ لیمبو» تصمیم بگیرد.

نتیجه اینکه: برای اتّحادیهٔ مُفت خور وکذایی اروپا و «انگلستانِ لیمبویی»؛ برای عرضِ اندام در برابر «عقابِ بزرگ» راهِ دیگری به جُز ساختنِ سنگری به نامِ «دفاع از برجام» باقی نمانده است.
ماچ و بوسهٔ «امانوئل مکرون» با آقای پوتین (البتّه با نگهداشتنِ سوراخِ موش برای فرار) و دیدارهای «انگلا مِرکل» با رهبرانِ «چین و روسیه» و نصیحتهای «پدر خوانده» مَآبانهٔ آقای پوتین؛ نشان میدهد که «اتحادیهٔ اروپا» ؛ «انگلستانِ ترزا مِی» و روسیه و چین دچارِ «رعشه های صَرع» شده اند.

سنگری که از طرفِ این گروه از «گم گشتگانِ» و «بی جا شُدگان»؛ تحتِ نامِ «دفاع از برجام» ساخته شده است؛..... سنگری «کاه گِلی» است.

کژدم


۱۳۹۷ اردیبهشت ۳۱, دوشنبه

نگاهی به سخنانِ «مایک پومپئو»

نکتهٔ کلیدی سخنانِ مایک پومپئو؛ انتظارات  ۱۲ گانه نیستند که BBC ردیف کرده است؛ اساساً آن ۱۲ مورد؛ حتّی «انتظار و تقاضا» هم نیستند؛ بلکه دستوراتی هستند که باید از طرف رژیم انگلهای صفوی اجرا شوند و دولتِ ترامپ در رابطه با آنها با رژیم شیعی ایران به هیچ وجه و هیچگونه وارد مذاکره  نخواهد شد. زیرا دولت ترامپ در حال «سنگر سازی» و «تدارک حمله» است. استخوانبندی این حملات در آغاز «بمبارانِ اقتصادی» است که میتواند به رویارویی نظامی نیز کشیده شود.
حتّی نه ۱ نکتهٔ کلیدی؛ بلکه ۴ نکتهٔ کلیدیِ در سخنانِ مایک پومپئو مطرح شده اند:

نکتهٔ کلیدی نخست:
سخنانِ مایک پومپئو در خودِ مفهومِ آنچه که «برجام» نامیده میشود نهفته است. در بسیاری از نوشته ها و تحلیلهایی که میخوانید؛« برجام» را یک «قرارداد بین المللی» معرّفی میکنند که اکنون آمریکا از آن خارج شده است. امّا «برجام»؛ مخفّف چند کلمه است: «برنامهٔ جامع اقدامِ مشترک». دولتِ ترامپ چنین رویکردی را نمی پذیرد. دونالد ترامپ بارها گفته است که تنها به یک نوع صلح اعتقاد دارد  و آن «صلح از موضع قدرت» است. (اگر از «خوانندگانِ قدیمی» هستید؛ میدانید که مقاله هایی در رابطه با «انواعِ صلح» در این وبلاگ نوشته ام).
لذا اقداماتِ مشترکی وجود نخواهند داشت تا در رابطه با آنها مذاکره بشود و یا نشود و یا «برنامهٔ جامعی» برایش ریخته شود. بلکه نخست رژیم شیعی حاکم بر ایران است که باید نه تنها حرکت را آغاز کُند؛ بلکه هر چه را که آغاز میکند «بدونِ داشتنِ انتظار» تا انتهای راه برود؛ و تا پایانِ راه تحت نظارتهای شدیدِ بین المللی (احتمال قوی حتّی بازجویی از دست اندرکاران هسته ای رژیم) باشد. همچنین این «روشِ جدید»؛ باید از طرف رژیمِ ایران به رسمیت شناخته شود؛ چه در رابطه با مسائل هسته ای و چه در رابطه با «حشد الشّعبی» و «یمن» و «موشک» و ..... 
لذا نکتهٔ کلیدی این است: مشقِ شَبِتان داده شده است؛ هر کلمه و هر نقطه و هر جمله ای که مینویسد؛ ذیرِ ذرّه بین خواهد بود و تا زمانی که این مشقِ شب به طور کامل نوشته نشود؛ هر روزه با «چوبِ تَر» کُتک خواهید خورد. پس از پایانِ نوشتنِ مشقها؛ نوبت آمریکا میرسد که تعداد و شدّتِ ضرباتِ «چوبِ تَر» را آرام آرام  کَم کُنَد.
لذا  «مذاکره؟ ... بی مذاکره»؛ «اقدامِ مشترک؟ .... بی اقدامِ مشترک» و «تحریمها» تا پایانِ راه به همان شدتِ نهایی که اعمال خواهند شد؛ باقی خواهند ماند.

نکتهٔ کلیدی دوّم:

مایک پومپئو با «مردم» و همچنین «ساکنینِ ایران» سخن میگوید و به آنها یاد آور میشود که «سزاوارِ زندگی بهتری هستند»؛ امّا متذکّر میشود که اگر «حرکت نکنید»؛ زیرِهمان  چرخهایی که رژیم شیعی را له خواهد کرد؛ شما نیز له خواهید شد.
اگر کسانی پیدا نشوند و ذهنهای خواب آلود آنها را بیدار نکنند؛ ساکنین ایران به روزگاری بدتر از «نفت در برابر دارو و غذا» گرفتار خواهند شد.

نکتهٔ کلیدی سوّم:

مایک پومپئو به سپاه پاسداران و سپاهِ قدس و حزب الله لبنان اشاره کرده و گفت: اگر حرکتِ خصمانه ای انجام دهند؛ آنها را «تعقیب»؛ «پیدا» و «لِه» خواهیم کرد.
این سخن نیازی به تعبیر و تفسیر و تحلیل ندارد.
پیش از سخنرانی مایک پومپئو؛ فرمانده کُل «سنتکام» نیز گفته بود که فضای خلیج فارس پس از خروج آمریکا از برجام؛ ناپایدار خواهد شد. امروز نیز «پنتاگون»  گفت که در حال بررسی راههای مقابله با تحرکات نظامی رژیم شیعی ایران  میباشد.

نکتهٔ کلیدی چهارم:

مایک پومپئو بدونِ نام بردن از کشور خاصّی؛ به اروپاییها گفت که عصبانی نباشید؛ آمریکا سالها است که به خاطر تحریمها «ضرر» میدهد. اینبار نیز ما متحمّل ضرر خواهیم شد؛ شما نیز به «ضررها» تن دهید تا این معادله هر چه سریعتر حلّ شود.
مایک پمپئو؛ دیگر از اروپاییها نمیخواهد که به رژیم شیعی ایران فشار بیاورند تا دربارهٔ «برجامِ جدید» به پای میز مذاکره بیاید.
اروپاییها نیز فهمیدند که دیگر سخن از «برجامِ جدید» در میان نیست. بلکه سخن از «دریدَنِ تار و پودِ رژیمِ شیعی حاکم بر ایران» است و نیازی به «دلّالی» و «ریش سفید بازی» وجود ندارد.

کژدم



۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۸, جمعه

ساکنینِ ایران و «کازرون»

آنهایی که در ایران زندگی میکنند؛ نخست باید تکلیف خودشان را با «خودشان» مشخص سازند که آیا «ایرانی» هستند؟ و یا اینکه ایران را مانند «مسافرخانه» ای میدانند که هر کدامشان «اتاقی» در آن کرایه کرده  و در آن «اتاق» زندگی میکنند و مسئلهٔ «اتاقهای دیگر» به آنها مربوط نیست!!
شاید برخیها بگویند که مشکلات کازرون یک مشکلِ محلّی است. امّا برخورد وحشیانهٔ رژیم و مزدورانش با مردم کازرون؛  یک «مشکلِ محلّی» نیست بلکه یک «مسئلهٔ ملّی» است. این شیوهٔ برخورد با مردم؛ در فرداها به سراغِ سایرِ «اتاق نشینانِ مسافرخانه» نیز خواهد أمد.
اگر امروز مردم کازرون را تنها بگذارید؛ در فرداها انتظار کمک از آنها را نداشته باشید.
اگر امروز با تظاهراتها در سایر نقاطِ ایران به حمایت از مردم کازرون بپردازید؛ رژیمِ «انگلهای صفوی» خواهد فهمید که «ورق برگشته است». و دستهایش در سرکوب مردم کوتاه خواهد شد. 
اگر امروز در کمال «بی عُرضگی» و «بی غیرتی» به تماشای «مرگِ همسایه» بنشینید؛ در فرداها بازماندگانِ همسایه؛ به جسدِ شما «تف» خواهند کرد.

کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

به رسمیّت شناخته شدنِ «اورشلیم» به عنوانِ پایتختِ «قومِ یهود»

مهمّ نیست که  شما چه فکر میکنید؟؟! بلکه مهمّ آن است که «توانایی» شما برای عملی کردَنِ «فکرتان» چقدر است؟
«اوباشانِ مسلمان»؛ بیش از ۱۰۰۰ سال است که میخواهند آن «مسجدِ مسلمان ساخته» را به جای «معبد سلیمان» بنشانند. امّا تاریخ میگوید که این مسجد؛ حدّ اکثر قدمتی ۱۳۰۰ ساله دارد. حتّی پیامبرِ دروغینشان و هوادارانَش نیز ؛ در آغازِ بازارِ مکّارهٔ محمّدی؛ به سوی «معبد سلیمان» نماز  میخواندند. تا «دِلِ مسیحیان و یهودیان» را فریب دهند. امّا پس از شکستِ این «فریبکاری»؛ مسلمانان به «بُتکدهٔ مکّه» روی آوردند و «محمّد» به «ابراهیمِ بُت شکن» تبدیل شد تا آن «بِتکده» را تقدّس بخشد.
بُتهای کعبه برای قُریش و رهبرشان «ابو سفیان»؛ ارزش اقتصادی داشتند و «مزخرفاتِ محمّدی» را به تُخمش هم حساب نمی کرد به همین دلیل نیز؛ زمانی که پیغامِ «محمّد» را دریافت کرد که «ارزشِ اقتصادیِ مکّه» پا بر جای خواهد ماند؛ مسلمان شد.
از آن زمان  تا کنون نیز؛ «کعبه» به صورتِ کانونی مالیخولیایی (خانهٔ خدا) برای «بقای اقتصادیِ مکّه»؛ همچنان ارزش خود را حفظ کرده است.

امّا «معبدِ سلیمان» در شهري قدیمی به نامِ «اورشلیم» (شهرِ صلح)؛ بارها ویران و «باز سازی» شد. البتّه «کعبه» نیز از ویرانیها و باز سازیها در اَمان نبود و حتّی مسلمانان مجبور شدند  تا دهها سال بدونِ «حجر الاسود» به مراسمِ «اسبِ عصّاری» (طواف) ادامه دهند.
اکنون زمانِ صلحِ میانِ «قبلهٔ نخستین» (اورشلیم) و قبلهٔ دوّم (کعبه)؛ فراهم شده است.
براستی کدامین معجزه توانسته است تا این «دو قبله» را به «یک قبله» تبدیل کُنَد؟

آن «قبلهٔ مشترک» و آن «معجزه» ... نامَش «خاورمیانهٔ بزرگِ نوینِ آمریکایی» است.

یعنی: مثلّثِ مُتّحدِ  «مسیحیّت»؛ «اسلام» و «یهودیّت».

راستی ... جایِ ایران در این «پروژهٔ بزرگ» کجاست؟ ....

شاید ....«کارتُن خوابهای منطقه» ....

کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۹, چهارشنبه

گزینه های پس از دَفنِ «برجام»

در حالی که اروپاییها و در مجموع گروه ۱+۴ میگویند که «برجام» نیمه جان است و میتوان با تنفّس مصنوعی و شوک الکتریکی آنرا در حالت نیمه جان بر روی تخت بیمارستان نگهداشت؛ نظر من بنا بر گزینه های موجود این است که : «برجام دفن شد».

گزینه های اروپا

کشورهای اروپایی بیش از آنکه «گزینه های مثبت» داشته باشند؛ «گزینه های منفی» دارند که با سیاستهای آمریکا هماهنگ خواهند بود.

تنها گزینهٔ مثبتی که اروپاییها بر روی آن تمرکز خواهند نمود؛ پیشنهاد «حمایتها و تضمینهای دولتی» به کمپانیهای اروپایی برای ادامهٔ داد و ستد با رژیم اسلامی حاکم بر ایران است. امّا اروپاییها مسئلهٔ «محدودیت موشکی» و برچیده شدنِ حضورِ نظامیِ رژیم ایران را دنبال خواهند نمود  که این ۲ امر با بسته های پیشنهادی آنها (حمایتهای دولتی) در تعارض خواهد بود.
از سوی دیگر دخالتهای دولتی از طرف اروپا میتواند جنگ اقتصادی آمریکا علیه تمامی تولیدات اروپایی را نیز شامل شود.
  بر خلاف نظریات گوناگون تحلیلگرانِ اقتصادی که میگویند آمریکا نیز در این «جنگ اقتصادی» ضربه خواهد دید و لذا به جنگ اقتصادی آمریکا بر علیه اروپا در حدّ یک تهدید توخالی و یا گاهی غیر عقلانی دانسته اند؛ به نظر من (کژدم)؛ استراتژی ناسیونالیسم آمریکایی بر {خروج از ساختارهای گلوبالیستی و بازگشت دوباره به عرصهٔ اقتصاد جهانی پس از «بازتعریفِ آن»} بنا شده است. تضعیفِ سازمانِ تجارتِ جهانی و خروج از پیمانِ آسیا پاسیفیک؛ نمونه های اولیّهٔ این خروجِ تدریجی هستند و دولتِ ترامپ از همان آغاز بر روی «باز تعریفها» تکیه داشته است. در مجموع میتوان به این صورت خلاصه نمود که ناسیونالیسم آمریکایی  نمیخواهد بخشی از یک موجودیت باشد؛ بلکه میخواهد «عضوی مستقلّ» باشد و به همین خاطر نیز دونالد ترامپ در سخنرانی سازمان ملل خودش را رئیس جمهور آمریکا به عنوان یک کشورِ مستقلّ و با سیاستِ ملّی گرایانهٔ «نخست آمریکا» معرفّی نمود و بر روی «کشورهای مستقل» و «قراردادهای جداگانه با موجودیتهای مستقلّ» تاکید نمود تا بگوید که از کجا می آید و به چه سمتی خواهد رفت. لذا برای دونالد ترامپ؛ «جنگ اقتصادی» بخشی بسیار مهمّ از «آرمانهای ناسیونالیستی» است و هرچند که در این جنگ زخمی خواهد شد؛ امّا خواهد توانست بر دیگران نیز زخمهایی عمیقتر وارد کرده و آنها را ناگزیر به پذیرشِ «بازتعریفها» نماید.
اروپاییها در این رابطه نمیتوانند با روسها به طورِ موازی حرکت کنند؛ زیرا روسها از حضور نظامی رژیمِ ایران (سربازانِ بی جیره و مواجب)   در کشورهای منطقه سود میبرند و تا زمانی که این «سود» ارزش بالایی برای آنها داشته باشد؛ از آن دست نخواهند کشید.

گزینه های روسیه

گزینه های روسیه همگی «مثبت» هستند؛ زیرا استراتژی آنها بر «گرفتن ماهی از آب گل آلود» استوار است. 
۱- روسها به رژیم شیعی ایران؛ «تضمینهای امنیتی» بیشتری پیشنهاد کرده و در ازای آن؛ بر خواسته های دیرینهٔ خود (حضور امنیتی - نظامی در ایران)؛ پای خواهند فشرد.
۲- پیشنهاد خریدِ نفتِ ارزان از رژیم ایران و تسهیل «خدماتِ  ارزی» در ازایِ «کارمُزدِ صرّافی».
۳- روسها فروش ادواتِ نظامی به رژیم شیعی ایران را نیز پس از این  به حضور مستقیم نظامی روسیه در ایران مشروط خواهند نمود.
روسها به خاطِرِ داشتنِ گزینه های مثبت؛ در این رابطه ضرر نخواهند کرد و به همین دلیل نیز یکی از مقامات روسیه از بهتر شدن روابط روسیه با رژیمِ ایران در صورتِ خروج آمریکا از برجام؛ سخن گفت.

گزینه های چین:

چین مانند همیشه به «راهِ میانه» خواهد رفت و خودش را با شرایط کنونی بر اساسِ سودهای کلانی که از اقتصادِ آمریکا می بَرَد  وفق خواهد داد. این راه؛ آمیخته ای از «بازی کردن با کارتِ ایران» در بازی «پوکِر دیپلماتیک» و فریبِ رژیمِ ایران با دادنِ وعده های خوب و رؤیایی خواهد بود. (مانند دفعهٔ پیشین که ۲۶ میلیارد دلار رژیم را در یکی از بانکهای چینی طوری محبوس کرد که حتّی پس از برجام نیز قابل وصول نبود). 

گزینه های امپراتوریِ بزرگِ صفوی

رژیم انگلهای صفوی؛ از درون «تُهی» است؛ لذا در بیرون ناچار است که چشم و دهانش به دستهای دیگران باشد و نقشی به جز «گدایی» نخواهد داشت.

رژیم اسلامی ایران؛ هیچ گزینهٔ مثبتی ندارد و تمامی گزینه ها برایش «گزینه های منفی» هستند و پس از این به سراشیبی ۸۰ درجه ایِ «از دست دادنها» خواهد افتاد.
شاید در آینده؛ «نفت در برابر غذا و دارو» بزرگترین دست آوردِ رژیم باشد.

کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۶, یکشنبه

پیشنهاد به ایرانیانِ خارج از کشور

من (کژدم) در مقامی نیستم که «فراخوان» بدهم. 
در نظرِ من؛ دادنِ «فراخوان»؛ به نوعی «ادّعای رهبری» است. من (کژدم)؛ هرگز چنین ادّعایی نداشته و در جهتِ رسیدن به آن نیز تلاش نکرده ام. 
من (کژدم» از تمامی این «شارلاتان بازیها»؛ رها و آزاد هستم.

لذا فقط میتوانم «پیشنهاد» بدهم.

پیشنهاد به ایرانیانِ خارج از کشور:

اگر بخشی از خانواده و فامیلهایتان در ایران زندگی میکنند و میدانید که به خاطر فقر مالی؛ یارای مقاومت در برابر حوادث و بحرانهای آینده را نخواهند داشت؛ تا جایی که میتوانید و حتّی تقبّل کردنِ اینکه به تحمّل فشار مالی دچار میشوید؛ حتّی با گرفتن وام و یا کَم کردن از هزینه های غیر ضروری و جانبی خود؛ در بازهٔ زمانی کوتاهی که وجود دارد؛ پول بفرستید. حتّی فامیلهای درجه ۲ و یا ۳ و یا ۴ را فراموش نکنید. هر کسی را که سراغ دارید که در شرایط بحرانی؛ امکان دارد شیرازهٔ زندگی اش فرو بپاشد را نیز فراموش نکنید.

نگران نباشید؛ جای دوری نمیرود.
روزی خواهد رسید که به «شرافتِ خود» افتخار خواهید کرد.

روزهای سختِ آینده را بسیار جدّی بگیرید. پایِ خود را از بازیهای  «زهرا رهنورد رفع حصر شد؛ و یا نشد»؛ «تلگرام حصر شُد و یا نشد» و صدها «شارلاتان بازیِ دیگر» بیرون بکشید. زیرا هیچ رهیافتی برای آینده ای روشن  برای ایران؛در این بازیهای کثیف ؛ وجود ندارد.
ذِهن خود را از اینکه: «آخوندهای سُنّی مسلک» میتوانند و یا نمیتوانند به جاهای دیگر سفر کنند؛ پاک کنید. ذهن خود را از «حَصر» و «رَفع حَصر»؛ پاک کنید. زیرا اینگونه مسائل برای «اَبر آلود» و «مِه آلود» کردنِ ذهنهای شما تولید میشوند تا نتوانید جلو پاهای خود را ببینید.

اکنون؛ ایران به لبهٔ پرتگاه رسیده است. اگر میتوانید ایران را نجات دهید .... بسیار عالی است. امّا اگر نمیتوانید ....
مانندِ «شیندلِر» عمل کنید.
«شیندلر»؛ زندگی شاهانه ای برای «یهودیان» در دورانِ جنگِ جهانی دوّم؛ مهیّا نکرد. زیرا نمیتوانست. امّا توانست  زندگی بسیاری از یهودیان را؛ تا حدّی که در توان داشت.... نجات دهد.
من نمیدانم که خوانندگانِ این نوشتار؛ در چه حال و هوای فکری هستند؟
لذا میخواهم که فقط قضیّه را خیلی جدّی بگیرند و در فرداها بر خود تُف و لعنت نفرستند.


کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۱, سه‌شنبه

پرده برداری از اسنادِ هسته ای

خوانندگانِ گرامی
در رابطه با اسنادی که ناتانیاهو از آنها پرده برداری کرد؛ چه نظری دارید؟
افشای این اسناد؛ چه تأثیری بر آیندهٔ رژیم شیعیِ حاکم بر ایران و آیندهٔ سیاسی و اقتصادی ایران دارد؟
در بخش نظرات؛ این مقوله را به بحث میگذاریم.
امیدوارم که خارج از «شعار گرایی»؛ این مسئله را مانندِ «مَشقِ شب» انگاشته و به شیوه ای نسبتاً «حرفه ای» تَر به مسئله بپردازیم.

کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۳, دوشنبه

رئیس جمهورِ بَعدیِ «ساکنانِ ایران» کیست؟

آیا به این موضوع فکر کرده اید که چه کسی را برای ریاستِ جمهوری بعدی برای ساکنانِ ایران «تُرشی» گذاشته اند؟
برخی میگویند «گروهبان حاجی بادمجان میرزا قاسمی» است. برخی میگویند شاید همان «جمنا بیا ... جمنا بیا» باشد.

شما چه فکر میکنید؟ و دلیلی که می آورید چیست؟ البتّه منظورم دلیلهای مشروح است و نه دلایل یک سطری در حدّ عطسه و سُرفه.

کژدم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲, یکشنبه

یک نگاهِ پهپادی دیگر

همه جا پُر از «شعارهای آتشین» است ... به همان شکلی که در دورهٔ شمپانزهٔ معروف؛ همه جا پُر از شعارهای آتشین و «محو اسرائیل» و «غنی سازی» بود. اگر در آن دوره؛ «شمپانزه» را مأمور این کار کرده بودند. امّا اکنون همان دستگاهٔ دیپلماسی که برای برجام کار میکرد؛ به همان «شعارهای شمپانزه» روی آورده است. امام حسنِ بنفش؛ جمع کردنِ «چند دلار» برای روزِ مبادا را «سیلی محکم» مینامد. باز هم آشفته بازار شده است و نمیدانند که بالاخره «یورو بازی» و یا «طلا بازی» و یا «دلار بازی» بکنند؟؟!! امّا قدرِ مسلّم آن است که باز هم صدها میلیون دلار دیگر را در این بازیها از دست خواهند داد که هزینهٔ «دزدیهای درونی» و «رشوه دادنها» و «دور زَدنِ خیالی تحریمها» خواهد شد. البتّه تمامی این شعارهای آتشین فقط یک دستاوردِ مقطعی برای رژیم شیعی دارد که «گران شدنِ قیمتِ نفت» است. البتّه باید از خودشان بپرسند که که این مازادِ قیمت؛ چند روز میتواند به مقاومت در «شعبِ ابی طالب» اضافه کُند؟
ماجرای «خوکِ چاقالو» پس از به روی کار آمدنِ ترامپ؛ تقریباِ «یک سال» طول کشید. ۲۳ میلیون جمعیّت دارد؛ از پشتیبانی کاملِ چین برخوردار بود؛ حتّی نانِ شبشان نیز مدیونِ چین بود. همان نقش را برای چین ایفا میکرد که شیعیان لبنان  و فاطمیون و زینبیون و حشدالشّعبی برای رژیم شیعی ایران بازی میکنند و نانِ شبشان نیز از حلقومِ ساکنین ایران بیرون کشیده میشود.
آیا اگر به جای ترامپ بودید؛ اینهمه «نانِ مفت خور» را از رژیم ایران میگرفتید؟ یا اینکه نقاطِ حسّاسش را قیچی میکردید تا «هزینه های رژیم ایران» نه تنها بر سرِ جای خود بماند و چه بسا این هزینه ها بیشتر شوند؟
امّا ایران بیش از ۹۰ میلیون جمعیّت دارد که در حال حاضر نیز بخش بزرگی از این جمعیّت در «شعبِ ابیطالب» زندگی میکنند و نه تنها نانِ شبشان را نیز کسی نخواهد داد؛ بلکه ریخته شدنِ نانِ شبشان به حلقومِ اوباشانِ شیعهٔ عراقی و پاکستانی  و .... تشدید خواهد شد.
زمانی که «منابعِ مالی» قطع شوند؛ اگر هزینه ها تقلیل یابند؛ طولِ عُمر رژیم شیعی بیشتر خواهد شد؛ امّا با تحمیل هزینه های بیشتر؛ کفگیرِ رژیم به سرعت به تَهِ دیگ خواهد رسید و مانندِ «خوکِ چاقالو» به گدایی خواهند افتاد. لذا زمانی که دیدید دولتِ ترامپ با جریانهایی مانندِ حزب الله لبنان و امثالِ آنها «کَج دار وَ مریز» رفتار میکند؛ حیرت نکنید و نگویید «معلوم نیست که چه خبر است؟». اتّفاقاً «خبرِ اصلی؛ همینجاست».
تمامی وجودِ  «پشمَک نیوزهای شیعی» را «شعار و بیم و امیدهای کاذب» پُر کرده است.
یادتان هست که در «جنبِشِ یوتیوبیِ ۸۸ » شعار میدادند که: «می کُشم ... میکُشم ... آنکه برادرم کُشت»؟ ... آیا حتّی یک بسیجی را کُشتند؟ .... شعارهای کنونی « گروهبان سردارها» نیز از همان جنس هستند.
روسها پیش از حملهٔ اخیر به سوریه؛ شعارهای آتشینِ  زیادی در سطوحِ بالای حکومتی دادند. اکنون میگویند که با آمریکا دَرگیر نخواهند شد و در سوریه نیز در حالِ مذاکره با آمریکا بودند که البتّه مطلبِ جدیدی برای خوانندگانِ این وبلاگ نیست و در بخشِ نظراتِ نوشتارهای اخیر به خوانندگان گفته شده اند. امّا علنی کردنِ این مسئله که روسها با آمریکا درگیر نخواهند شد؛  را باید یک هشدارِ روسی» به «انگلِ فرزانه» دانست. پیامهای خوش آمد گویی به تغییرِ مسیرِ «خوکِ چاقالو» از طرف چین و روسیه نیز؛ همان پیام را در خود دارند. «انگَلِ فرزانه» باید بداند که برای «چین»؛ عزیزتر از «خوک چاقالو» نیست و برای «خوکِ چاقالو» نیز عزیزتر از «موشکها» و «مراکز تحقیقاتی» نیست. مُشکلِ دیگرِ «انگلِ فرزانه» این است که «خوکِ چاقالو» اطلاعاتی را که در رابطه با پروژه های موشکی رژیم شیعی دارد را به قیمتِ خوبی خواهد فروخت و چه بسا پیشاپیش فروخته باشد.
پس از نیمهٔ ماه مِی خواهید دید که همهٔ آن گروهِ موسوم به ۱+۵ مشهور؛  نخست «نقّ و نال» خواهند کرد و سیس در پشت آمریکا صف خواهند کشید. سیاستهای حمایتی برای معاملهٔ شرکتهای اروپایی با رژیمِ ایران که از طرفِ «اتحادیهٔ اروپا» وعده داده میشد؛ هرگز عملی نخواهند شد. تعلیقِ تعرفه های گُمرکی بر محصولاتِ اروپایی؛ مانندِ شمشیر بر بالای سرِ اتحادیهٔ اروپا آویخته شده است و اگر اتّحادیهٔ اروپا بخواهد در سطوح حکومتی واردِ ماجرا شده و در رابطه با برجام بر علیه خواستهای آمریکا رفتار کنند؛ باید خود را آمادهٔ یک جنگ اقتصادی بکنند.
«ِمِرکِل» و «مکرون» با دستهای خالی به «درگاهِ خداوند» رفته اند؛ لذا «دُعاهایشان مستجاب نخواهد شد».

کژدم

۱۳۹۷ فروردین ۳۰, پنجشنبه

سرقتِ بزرگِ استراتژیک (بخش دوّم)

آقای پوتین و همهٔ گردانندگانِ ظاهراً «ناسیونالیستِ روسیه» بسیار امیدوار بودند که با انتخاب شدَن دونالد ترامپ به مقام ریاست جمهوری؛ نانشان در روغن خواهد افتاد. زیرا از یک سو از دستِ «گلوبالیستها» رها خواهند شد و از سوی دیگر؛ دونالد ترامپ به عنوانِ یک «ناسیونالیست» از صحنهٔ خارجی بیرون  رفته و به درونگرایی روی خواهد آورد و این «خلأ قدرت» در عرصهٔ خارجی را «روسیه و چین» پُر خواهند نمود. من (کژدم) هنوز هَم نمیتوانم هضم کُنم که چگونه این سیاستمداران و تحلیلگرانِ «تحلیلهای کاربُردی» که بخش زیادی از عُمرشان را در دستگاههای « سیاسی ـ نظامی ـ امنیتی» در دورانِ «اتّحادِ کشورهای  شوراهای قلّابی» گذرانیده اند ... به چنین نتیجه گیریِ احمقانه ای رسیده بودند؟ شاید هَم تقصیرِ آموزه های سیاسی Old School (آموزه های نئاندرتالی)بوده باشد!؟
رهبرانِ روسیه حتّی نیم نگاهی به این واقعیّتِ سیاسیِ آشکار نینداخته بودند که:  «یک حکومتِ ناسیونالیستِ واقعی؛ با مردُم خود مهربان؛ و در برابرِ بیگانگان مانند گُرگ است» که باید از هر کُجا و به هر قیمتی که شده است؛ «ثروتِ ملّی»  و «حوزهٔ نفوذِ» سرزمینش را «گسترش» دهد. شاید آقای «پوتین» ماجرای «ناسیونالیسمِ آمریکا» را با برداشتهای خود از «هالیوودیسم» مقایسه نموده و فکر کرده است که : «ترامپ یک شخصیّتِ تلویزیونی» و «مقاطعه کارِ ساختمانی» بوده و زندگی او با «سکس» آمیخته است و لذا میتوان با او «بازی» کرد؟؟!!!
امّا دست آوردهای آقای «پوتین» به عنوانِ «گُلِ سَر سَبَدِ دریافتهای مُدِرنِ سیاسی» (البتّه مُدِلِ روسی) ؛ مرا به یادِ «دریافت و دَرکِ نئاندرتالهایِ عصرِ شکار» از «استراتژی های حکومتِ جهانی» (عصرِ فوقِ مدرن) می اندازد. به نظرِ من آقای «پوتین» (نمایندهٔ نهایی ترین فرهنگِ فوقِ مُدِرنِ روسی) و «داعش» و «حکومتِ ننگینِ صفوی» به یکسان «عاشقِ باز گشت به گذشته» هستند. زیرا در «آینده» شانسی برای ادامهٔ زندگی  ندارند. روسها هنوز برآوردهای «کژدُمِ وبلاگ نویس» را حتّی به «پشیزی» نمی خَرَند که بارها گفته است: روسها شانسِ سرزمینیِ بسیار بالایی دارند. سرزمینهایی «پُر آب» با «جمعیّتِ اندک» که میتواند به یکی از «قطبهای اصلیِ تغذیه» در سطحِ بین المللی تبدیل شود. امّا مشکِلِ روسها این است که مانندِ «ساکنینِ ایران» .... «احمَق» هستند و آقای «پوتین» یک «شارلاتان» است که دِلِ روسها را ربوده است. واقعیّت این است که روسها هرگز «متمدّن» نبوده اند و با  داشتنِ «چایکوفسکی» و «داستایِفسکی» و «ارکستر های آنچنانی» و «کُت و شلوار و کراوات» نمیتوان به «تمدّن» پیوست. زیرا «محمّد مُرسی» و «اردوغانِ اخوانی» نیز به آن کثافتِ معدهٔ «اخوانی» به همین  «کُت و شلوار و کراوات» چسبیده اند.
از نظرِ من (کژدم)؛  دونالد ترامپ نیز به «تمدّن» تعلّق ندارد زیرا بر روی «انسان سانها» تکیه کرده است. بارها نیز گفته ام که در بهترین ورویایی ترین حالتِ بر آورده شُدَنِ آرزوهای «به حاشیه رانده شدگانِ آمریکا»؛ عُمرِ «ناسیونالیسمِ آمریکایی»  فقط «چند دهه» است که نمیتواند بیشتر از «۴ دهه» باشد. رشدِ تکنولوژی بخش بسیار وسیعی از انسان سانها را از گردونهٔ «کار» خارِج و به «حاشیه» می رانَد. انسان سانها به «گذشته» تعلّق داشته و بیش از ۲ راه در پیش ندارند:
۱- به «نَداری» در گستره های بسیار بزرگتر «تن در دهند» و به تولیدِ «همسانهایشان» ادامه داده و نکبَت را عمیقتر کنند.
۲- به فرهنگِ «عَدَمِ تولیدِ مثلِ همسانهای خود روی آوَرند». زیرا زمین و منابِعِ حیاتی؛ حتّی اگر به تساوی تقسیم شوند؛ نمیتوانند پاسخگوی نیازهای حیاتی این موجودات باشند. در ۲ دههٔ آینده آنهایی که هنوز جوان هستند؛ خواهند دید که جایگاهِ IQ در حدّ ۱۲۵ به جای دستمالِ مستراح استفاده خواهد شد.
لذا آنهایی که فکر میکنند؛ «کژدم» عاشِقِ «ترامپ» است؛ بهتر است که دهانشان را آب بکشند. از نظرِ «کژدم»؛ دولَتِ ترامپ؛ آخرین تلاش «انسان سانها» برای «ترمیم» است و بزودی درخواهند یافت که «بیراهه» رفته اند. جنبشهای ناسیونالیستی اروپا نیز هنوز نمیخواهند باور کنند که ناسیونایسم آنها یک «خود فریبی» است.
اگر دنیای مُدِرن در لبهٔ چنین پرتگاهی ایستاده است؛ جایگاهٔ «کشورهای حاشیه نشین» چه میتواند باشد؟
مهاجرت به غرب؟ .. که پس از مهاجرت چه بکنند؟ ...با مدرَکِ دکتراهای کذاییشان  مستراح بشویند؟

بگذریم ....

سرقَتِ بزرگ

پس از مطالعهٔ یکسالهٔ دولَتِ ترامپ؛ گذشته از تاکتیکهای او  در راستای «گذار از بحران» که توسّط گلوبالیستها برای دولَتِ او به طورِ مستمر تولید میشوند (تاکتیکِ تولیدِ هر روزه یک بحران)؛ دولَتِ ترامپ در حالِ «سرقَتِ استراتژیِ گلوبالیستها» و تبدیل آن به «استراتژی ناسیونالیسم آمریکایی» است.  به این معنی که: «حال که گلوبالیسم؛ اینهمه بحران تولید کرده است» تا میوهٔ آنرا بچیند.... چرا این آمریکا نباشد که این میوه را به نفعِ خود بچیند؟ به همین خاطر است که دولَتِ ترامپ میگوید: «ما بزودی از سوریه خارج میشویم و بگذارید دیگران به بقیّهٔ کارها بپردازند» (یعنی اینکه: بگذارید  تا جایی که  کونشان پاره شَوَد؛ ... هزینه کنند و به تدریج گدا شوند) و زمانی که گدا شدند؛ آمریکا بدونِ پرداختِ هزینه های کلان؛ قبلهٔ آمالِ «کون پاره ها» خواهد شد.
به راحتی میتوانم بگویم که «گلوبالیسم» در حالِ مرگ است. نمایندگانِ باقیماندهٔ گلوبالیسم «اتحادیهٔ در حالِ فروپاشیِ اروپا» و «چین» هستند. امّا به شدّت به بازارِ آمریکا نیاز دارند.
امّا ماجرای «برکسیت» داستانِ دیگری است که میتوانَد رقیبی برای «آمِریکانیسم» باشد. «برکسیتِ کنونی» دیگر آن «برکسیتِ نیگل فراژ» نیست. بلکه به گستره ای بسیار فراتر می نگرد و بخشی از «سرمایه های گلوبالیسم» در فکرِ ظهورِ«کشورهای مشترَک المنافِعِ نوین» (New Commonwealth) هستند  و به «برکسیتِ نوین» پیوسته اند و آمریکای جدید باید یا خود را با آن وفق دَهَد و یا با آن رقابت کُنَد.
در این میان؛ کلاهِ کشورهای «جَغول بَغول پَز» مانند ایران؛ پَسِ معرکه است و اگر میبینیم که در بمبارانِ سوریه ۳ کشور شرکت داشتند؛ به خاطر «بلبشوی حاکم» در اروپا  به خاطِرِ «تعریفِ نوینِ جهان» است.
فرانسه میداند که اگر آلمان با «چین» همگام شود؛ اتحادیهٔ اروپا دیگر معنی نخواهد داشت؛ لذا ترجیح میدهد که با «آمریکانیسم» و «ایدهٔ کشورهای مشترک المنافع» (ایدهٔ کنونیِ برکسیتِ نوین) کنار بیاید.
ایدهٔ «کشورهای مشترک المنافِع نوین» میگوید که بیش از ۶۰ کشور و حدودِ ۷۰ ٪ آبهای جهان و ۶۵٪ خشکیهای جهان را دارا میباشد و اگر به صورَتِ یک «بلوک» ظاهر شود؛ شانسِ بالایی در «تصرّف داراییها و بازارِ جهان» را دارد.
در صورَتِ اتّحادِ «آمریکانیسم» و «کشورهای مشتَرَک المنافِعِ نوین»؛ کشورهای آلمان و چین باید  از هفت خوانِ رُستم بگذرند و «غاز بچرانند».

کژدم

۱۳۹۷ فروردین ۲۸, سه‌شنبه

آیا درگیری نظامی مستقیم بینِ رژیم شیعیِ ایران با اسرائیل قریب الوقوع است؟

این پُرسش؛ اکنون «نُقلِ مجلِسِ خبرگزاریها» شده است. شما چه نظری دارید؟ آیا تبلیغِ «قریب الوقوع بودن» جنگ؛ یک  جنگِ روانی است؟؟ ... یا اینکه به سویِ جنگهای مستقیم می رویم؟ آیا جامِ جهانی ۲۰۱۸ زمینهٔ خوبی برای آغازِ جنگ با رژیمِ شیعی ایران می باشد؟ آیا آمریکا و اقمارِ خاورمیانه ای آمریکا؛ به این نتیجه رسیده اند که به جای جنگیدن در سوریه و یمن؛ تکلیف را در تهران مشخّص کنند؟

شما چه فکر میکنید؟

میکروفون در اختیار شماست ....
هرچه میخواهد دِلِ تنگَت بگو

کژدم

۱۳۹۷ فروردین ۱۹, یکشنبه

سرقتِ بزرگِ استراتژیک (بخشِ نخست)

پیشگفتار

سالها پیش از این؛ در بارهٔ  «خاورمیانهٔ بزرگ» و «دهکدهٔ جهانی» سُخن گفتم. در رابطه با مفهوم واقعیِ «شهر نشینی» و «شهر» و همچنین از «شهرهای دروغین» (مانند تهران و تبریز) که «روستاهای بَزَک کرده» هستند نیز سخن گفتم. آیا مشتری داشت؟ ....؟ ... نَه .... نداشت.....
مشتریانِ «کیرِ خَر» هزاران برابر از مشتریانِ سخنانِ من بودند و همچنان هستند. زیرا ماشاءالله همهٔ ساکنینِ ایران «شهر نشین» و «متمدّن» شده اند و گوشیِ همراه و «لپ تاپاله» دارند و «نیچه» و «هایدگِر» و «بوفِ کورِ مادرزاد» و «آلبر کاموي فرانسوی» و فوتوکُپی فارس زبان از جنسِ ماده اَش را نیز دارند تا برایشان «پپسی کولا را به تساوی تقسیم کُنَد». قبایل آفریقایی  با پاهای برهنه و پاشنه های تَرَک خورده در زمانِ شکارِ «گور خر»  نیز این محصولاِت مُدِرنِ «ساختِ دیگران» را به همراه دارند و BBC نیز «عُمقِ نفوذِ تمدن در بیغوله ها» را با مستندهایش اندازه گیری می کُنَد.
زمانی پیش از این؛ از  کُرهٔ زمین به مانندِ موزه ای که به طورِ زنده؛ «جوامِعِ پارینه سنگی» تا «جوامِعِ نانوتکنولوژی» را به نمایش میگذارد؛ سخن گفته ام. براستی؛ جایگاهِ «ساکنینِ پُر مدّعای ایران» در این «موزه» کجاست؟ این راز را من به شما میگویم: «قاجاریّهٔ لَپ تاپاله به دستان»....اگر تعدادی به ظاهر روشنفکر داریم نیز؛ ارزِشِ تاثیراتِ اجتماعی سیاسی شان حدّ اکثر از نوع تاثیرِ «ایرج میرزا» است. اکنون تعداد جمعیت ساکنینِ ایران حدود ۱۴ برابرِ دورانِ ایرج میرزا است؛ تعدادِ روشنفکرانَش نیز  با آن دوران تناسب دارد و آنچه که «اندیشه های مُدِرن» نامیده میشوند؛ برای روشنفکرانِ قلّابیِ ساکن ایران؛ به جایِ «تخته پَرِش»؛ تبدیل به «تختِ خواب» شده است و «دُوشان فِکرِ ایرانی» دوست دارد بر روی این «تختِ خواب»  بخوابد و اگر «مَریَمی» پیدا شد؛ به لای پاهایش شیرجه رَوَد ... . اگر مسلمانان سخنانِ خود را با نقلِ قولی از بنیانگذارانِ دین و مذاهِبِشان آغاز میکنند؛ روشنفکرانِ قلّابی نیز همیشه سخنانشان را با جملاتی از روشنفکرانِ «سَبُک وزن» و یا «سنگین وزن» از آمریکا و اروپا آغاز میکنند؛ ... بدون آنکه این جملات برایِشان «ارزِشِ تجربی» داشته باشد .... آنچه که روشنفکرِ ایرانی خوانده می شود؛ موجودی «نشخوار گَر و  ژاژ خوا» است.

لذا:

 یا چشم از آیندهٔ درخشان بپوشید..... وَ یا .... «روشنفکرِ واقعی» بشوید و به «تختهٔ پَرِش» روی آورید.
آیا میدانید که فَرقِ میانِ «ریاضیّاتِ محض» با «ریاضیّاتِ کاربُردی» چیست؟
با ریاضیاتِ محض میتوان «بازیهای فکریِ محض» نمود . آنرا به «تختِ خواب» تبدیل نموده و خود را «روشنفکر» دانست.
با «ریاضیّاتِ کاربُردی»؛ نه تنها میتوان «تغییر» بوجود آورد؛ بلکه میتوان مسئلهٔ جدیدی را در «ریاضیّاتِ محض» مطرح نمود تا «متخصصینِ ریاضیاتِ محض» بر روی آن کار کنند و «تخته پَرِشی نوین» برای جهشهای بعدی تولید کنند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفتار

من (کژدم) به صورتی ساده انگارانه؛  فکر میکردم که  اگر «گلوبالیسم» را «موجِ سونامی» بنامیم؛ انتخابِ «دونالد تراپ» و حکومتِ ناسیونالیستیِ دونالد ترامپ؛ «موجِ بازگَشتِ سونامی» و به همان اندازه ویرانگر خواهد بود. امّا به گستردگی ابعاد و انکشافاتِ بعدیِ آن فکر نکرده بودم. به همین خاطر برخی از مسائل در ذهنِ من نمیتوانستند؛ «همخوانی» پیدا کنند . امّا با تمامیِ این ساده نگری؛ تقریباً همهٔ خوانشها و پیش بینهای من درست بوده و به واقعیّت پیوسته اند:
۱- روسها پشیمان خواهند شد.
۲- جلوِ گنده گوزیهای رژیم شیعی ایران بسته خواهد شد.
۳- چین و روسیه زیر گیوتین حملاتِ اقتصادی خواهند رفت.
۴- دونالد ترامپ مثلِ «پیاز» است و لایه به لایه باز میشود.

و .... مطالِبِ دیگری از این قبیل.

آنچه که پس از کار کردن بر روی «ناهمخوانیهای رفتاریِ دولتِ ترامپ»  که حتّی در تئوری باز شُدَنِ «پیازِ لایه به لایه» نیز نمیگنجید؛ مرا به گشوده شُدنِ دروازه ای دیگر رهنمون شد که نامش را « سرقتِ بزرگِ استراتژیک» گذاشتم.

(ادامه دارد)

کژدم