ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۲, یکشنبه

پرسشهایی که آقای رضا پهلوی باید به آنها پاسخ دهد

در این نوشته قصد ندارم از موضع آرمانهای سیاسی با آقای رضا پهلوی برخورد کنم و تنها پرسشهایی را مطرح خواهم نمود که کاملاً جنبهٔ عملی و فنی دارند و شاید همهٔ گروهها و افرادی که به نظریات ایشان دلبسته اند؛ باید پاسخی عملی برای این پرسشها پیدا کنند و گرنه هم وقت خود و هم وقت انقلاب را به هدر میدهند و در دور باطل مانند گربه به دنبال دُم خود خواهند چرخید.
چندی پیش آقای رضا پهلوی در مصاحبه ای که با رادیو فردا (پس از شامورتی بازی انتخاب حسن روحانی) داشته اند سخنانی را گفته اند که ۳۴ سال است تکرار میشود (اینجا) و بسیاری از مردم ایران به آن اذعان دارند. اما آنچه که در سخنان ایشان غایب است مطالبی هستند که مردم ایران به آنها اذعان ندارند و این در حالی است که ایشان هرچند تحت پوشش سخنگوی شورای ملی؛ بلکه در واقع رهبر این تشکل هستند. زمانی که سخنان سخنگو و یا رهبر یک تشکل سیاسی با سخنان مردم کوچه و بازار فرقی نداشته باشد؛ رهبر را تا حد یک آدم معمولی پایین می آورد. یک ایرانی معمولی میداند که انتخابات در این رژیم اسلامی؛ دموکراتیک نیست؛ حقوق مدنی ندارد؛ سازمانهای مدنی ندارند و همهٔ فعالیتهای مدنی از فیلتر سرکوب و سانسور و مهندسی و تحمیق میگذرند. حتی حزب اللهی ها هم این مطالب را میدانند ولی معتقدند که باید اینگونه باشد و گرنه سنگ روی سنگی که آنها بنا نهاده اند؛ بنا نخواهد شد و بهترین راه برخورد با مردم همین است و رهبرشان را به خاطر شامورتی بازیهای ادواری میستایند و به همین خاطر نیز لقب «رهبر فرزانه» و «امام خامنه ای» را بر او نهاده اند.آقای رضا پهلوی بعد از گزارش تکراری ۳۴ ساله در بارهٔ عدم وجود انتخابات آزاد و لزوم بوجود آوردن شرایط برای انتخابات آزاد و رفراندوم؛ همان دفترچهٔ آشپزی «جین شارپ» را پیشنهاد میکنند که به «دکترین نافرمانی مدنی» مشهور است و  حکیمانه می افزایند که باید «نافرمانیهای مدنی سازماندهی شوند» و این سخن داهیانه را طوری ادا میکنند که گفتن این جمله ایشان و قومی را که به دنبالش راه افتاده اند به عنوان یک «سازمان عملگرا» به مردم خواهد شناساند.

پرسشهایی که باید پاسخ داده شوند:

۱- آیا زمانی که میگویید «نافرمانیهای مدنی باید سازماندهی شوند» منظورتان این است که این نافرمانیها به صورتهای پراکنده وجود دارند و تنها باید آنها را یک کاسه نموده و تحت رهبری واحد در آورد؟ یا اینکه چنین حرکتهایی در جامعه دیده نمیشوند؟ و یا اگر هم دیده میشوند در حد بالا رفتن چند سانتیمتری روسریهای خانمهاست و یا اینکه مردم با تمامی فشارهای رژیم همچنان از ماهواره استفاده میکنند؟ آیا سازمان دادن چنین حرکاتی موجب سرنگونی خواهد شد؟ یعنی اگر همه روسریهایشان را به طور کامل بردارند و یا حتی همگی «گلشیفته» بشوند؛ رژیم سرنگون خواهد شد؟ اگر اینچنین نیست پس منظورتان چیست؟

۲- آیا منظورتان این است که ارتشی ها و پاسدارها و بسیجی ها اعتصاب کنند و به پادگانها نروند؟ آیا حتی نطفه های اولیهٔ چنین حرکاتی را میبینید؟ معلوم است که نمیبینید؛ چون چنین حرکتی به خاطر امنیتی و بسته بودن فضای چنین سازمانهایی اجازهٔ آغاز چنین حرکاتی را نمیدهد و اینگونه حرکات بعد از تضعیف رژیم توسط مبارزات شکل میگیرند و عده ای از نظامیان به صفوف مردم میپیوندند.

۳- آیا منظورتان اعتصابات اصناف و طبقات گوناگون اقتصادی است؟ اگر اینچنین است؛ اعتصاب کدام یک از اصناف مورد نظر شماست؟ کارگران کارخانه ها؟ بازاریها؟ دستفروشها؟ بقالها؟ کشاورزان؟ دلالهای کوپن بنزین و سیم کاردهای تلفن همراه؟ آیا تصوری از تولیدات صنعتی که در صورت وقوع اعتصابات بتواند کمر اقتصادی رژیم را بشکند دارید؟ براستی چه تصوری در رابطه با جایگزینی اقتصاد دلالی به جای اقتصاد تولیدی و آثار ویرانگر آن در رابطه با پراکندگی مردم و تبدیل شدن نهادهای اقتصادی به کانونهای یک نفره ای که نقش دلالی را برای سپاه پاسداران و سازمانهای امنیتی و بیت رهبری (دلالان اصلی) بازی میکنند دارید؟

۴- از نظر زمانبندی؛ چه مقدار زمان را برای سرنگونی رژیم با بکار بستن دکترین نافرمانی مدنی پیشبینی میکنید و مردم تا چه مدتی میتوانند به اعتصابات ادامه دهند تا نتیجه ای ملموس بدست آید؟ هزینهٔ زندگی اعتصاب کنندگان  در صورت اخراج دائمی و یا در طی دورهٔ اعتصابات را چه ارگانی باید بپردازد؟ آیا چنین ارگان مالی عظیمی بوجود آورده اید و یا اقدامی در جهت ایجاد آن انجام داده اید؟ تا بتوانید مردم را با پشتوانهٔ مالی به اعتصاب دعوت کنید؟ یا اینکه این بخش از دکترین پیشنهادی شما؛ تا زمان ظهور مهدی (عج) و بازگشت مسیح مقدس در حد «رهنمود مجانی» باقی خواهد ماند؟

۵- آیا فکر نمی کنید که تنها با به راه انداختن هیاهوهای تبلیغاتی و هزینه های گزاف این هیاهو ها که هیچگونه راهکار عملی را پیشنهاد نمیکنند؛ شورای ملی ایران  تا حد یک کلوپ سرگرمیهای شبه سیاسی که عده ای را به نان و نوایی میرساند سقوط کند؟ 

۶- تا کی فکر میکنید که مردم فریب این هیاهو را خواهند خورد؟ با بی آبرویی پس از شکست چه خواهید کرد؟ البته من فکر نمیکنم که چیزی وجود دارد که شکست بخورد و آنچه که ظاهراً وجود دارد اسناد جعلی و قلابی برج ایفلی است که به نام «شورای ملی ایران» در حال فروخته شدن به طرفداران سرگرمیهای شبه سیاسی است.
خوانندگان گرامی برای آشنا شدن با «دکترین فروش برج ایفل» میتوانند به  اینجا مراجعه نمایند.

۷- براستی در مصاحبهٔ بعدی سخن جدیدی به سخنان پیشین اضافه خواهد شد؟ یا آش همین آش است و به قول معروف بخوری پاته.... نخوری پاته؟

کژدم 


۱۱ نظر:

  1. درود بر شما، اگر اشتباه نکنم، در مقاله‌های گذشته، نظر شما این بود که ایجاد جمهوری اسلامی، بخاطر ایجاد یک کمربند سبز اسلامی در مقابل خطر کمونیسم شوروی بود.
    اگر درست است، چه شد که کشوری که انقدر آمریکا در آن نفوذ داشت که توانست چنین انقلابی را بوجود بیاورد، حالا تبدیل به منطقه نفوذ رقیب آمریکا شده است؟ آیا بخاطر سستی امریکا در این منطقه بود یا معامله پشت پرده‌ای با روسیه کرده بود؟
    آریو

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. آریو گرامی
      این نظریه؛ نظر من نیست و بسیار قدیمی است و فکر میکنم که عمر این نظریه مساوی با عمر رژیم اسلامی است. تقریباً همزمان با ایران دو جمهوری اسلامی دیگر نیز بوجود آمدند. یکی در پاکستان و دیگری در افغانستان.پوشش خبری و تبلیغات سنگین اروپاییها و آمریکا به نفع خمینی گجستک و حمایتهای ویژهٔ فرانسه و ملاقاتهای خمینی با رابطین آمریکایی و وعده هایی که داده بود و کمک آمریکاییها از طریق تماسهای ممتد و دامنه دار با ارتشیان برای خالی کردن پشت محمد رضا پهلوی؛ همگی قرینه هخایی هستند که به عنوان اسناد این نظریه ارائه میشوند.
      نظریهٔ دیگری نیز موجود است که کمتر شناخته شده است. بر طبق این نظریه آمریکاییها و ارو پاییها میدانستند که اتحاد جمههیر شوروی در حال فروپاشی است و اگر رژیم سلطنتی پابرجای بماند و دچار بحران نشود؛ در سالهای آینده اش قدرتمندتر و پیشرفته تر خواهد شد و پس از فروپاشی شوروی؛ احتمال پیوستن جمهوریهای آسیایی شوروی به ایران ( حد اقل به صورت اتحادیه) میتواند سرنوشت منطقه را به کلی دگرگون سازد. اگر سهم ایران در دریای مازندران ۵۰ درصد بود میتوانست تا حدود ۸۰ در صد نیز برسد و اکنون جمهوری خودخواندّ باکو را نداشتیم. این امر میتوانست موجب دگرگونیهای وسیعی شود. لذا تمامی سناریوهایی که برای آمدن خمینی و امام سیزدهم شدنش؛ برای ویرانی ایران بود و این پروژه را با نابودی ارتش و جنگ ۸ ساله ادامه دادند و اکنون به جایی رسیده ایم که رژیم خاکهای حاصلخیز را هم خاکبرداری کرده و میفروشد. نوش جان همهٔ آنهایی که با نوشیدن بول محمد هرگز شکمشان گرسنه نمیماند.

      حذف
    2. جناب کژدم، ولی غرب با اینهمه نفوذی که داشت، چطور نتوانست ایران را در مایملک خود نگه دارد و ایران را به روسیه و چین تقدیم کرد؟
      آیا نتوانست یا نخواست؟
      آریو

      حذف
    3. تلاش غرب برای ادامهٔ نفوذش با نخستین دولت جمهوری اسلامی (نهضت آزادی) ادامه یافت؛ اما جریانهای تاثیر گذار در اطراف خمینی؛ یا لیبیایی بودند؛ و یا با جریانهای فلسطینی و حافظ اسد در رابطه بودند. با رفتن محمد رضا پهلوی و ژنرالهای قلابی که پیش از محمد رضا پهلوی فرار کرده بودند؛ نفوذ آمریکا تقریباً پایان یافت. پای روسیه و چین را هاشمی رفسنجانی به ایران کشاند. در ضمن آمریکا و اروپا؛ نفوذ خود را بیشتر برای متلاشی کردن ایران صرف کردند. ۳۴ سال بازی موش و گربه با رژیم اسلامی ایران؛ نشان میدهد که غرب از ویرانی ایران به دست تازی پرستان بسیار خوشنود است.

      حذف
    4. زمانی که کسی گرگها را به میان گلهٔ گوسفندان رها میکند؛ دیگر لازم نیست که به گرگها دستور دریدن بدهد؛ زیرا میداند که آنها نیازی به دستور ندارند و طبیعتشان همان چیزی است که بدون دستور دادن آن شخص را به اهدافش میرساند (یعنی کشتار گوسفندان). اگر به جریانهای سلفی مسلک نگاهی بیندازید؛ میبینید که نیازی به دستور کشتار و ویرانی ندارند و ذاتاً کشتارگر و ویرانگر هستند. رژیم اسلامی وظیفهٔ طبیعی خود را برای غرب بازی کرده اشت. ببینید که برای ایران و ایرانیان چه مانده است؟ مسلمان بودند و برای سایر مسلمانان خود را پاره میکردند؛ حال تمامی مسلمانان از آنان نفرت دارند. ۵۰ درصد سهم دریای خزر را داشتند؛ اکنون ۱۱ درصد دارند. تکنولوژی در حال پیشرفت داشتند؛ اکنون اقتصادشان به اقتصاد دلالی تبدیل شده است؛ چنین نسل به نسل سوخته تبدیل شده اند. براستی چه چیز دیگری برای باختن باقی مانده است؟ تنها چیزی که همچنان نسل در نسل باقی مانده است «حماقت سیاسی» ایرانیان است؛ همان حماقت سیاسی که به نواب صفوی افتخار میکرد؛ همان حماقت سیاسی که خسرو گلسرخی را قهرمان خود میدانست؛ همان حماقتی که فاجعهٔ ۵۷ را آفرید و همان حماقتی که به حسن روحانی رای داد؛ و همان حماقتی که بوی خوشبختی را در مدفوع رفسنجانی جستجو میکند.

      حذف
  2. سومین بخش از برنامه تلویزیونی با شرکت نامزدهای نمایش انتخابات ریاست جمهوری، سمتگیری و درونمایه سیاسی تغییر در بالا را ارایه کرد. پس از پخش یک فُکاهه سرگرم کننده که در آن کاندیداهای مورد تایید آقای خامنه ای همچون کودکان دبستانی به بازی گرفته شدند، در قسمت مزبور آنها اجازه یافتند سیاست و دیدگاه های خود را روخوانی کنند و به این ترتیب، صحنه ترتیب داده شده با دکوراسیون انتخابات را برای مُخاطبان داخلی و خارجی شفاف سازند. این نوشته کوششی است برای بررسی نقش تعیین کننده سیاست خارجی در تعیین مسیر انتخابات ریاست جمهوری که در این ماه به سرانجامی غیرمُنتظره رسید.

    سیاست خارجی تخته ی پرش و سُقوط

    این امر که سیاست خارجی، نُقطه ثقل تحولات در چهار سال آینده را نیز تشکیل خواهد داد، یک نتیجه گیری بدیهی از اولویتهایی است که رژیم ولایت فقیه برای خود تعیین کرده و ثبات و بقای خویش را به گونه محوری به آنها پیوند زده است. در انگاشت قُدرت در این رژیم، سیاست خارجی به سطح منبع اصلی تولید اقتدار فراز یافته و جایگُزین عدم پذیرش اجتماعی و گُسل بالا و پایین گردیده، شکافی که بیش از همه محصول شکل استبدادی – مذهبی مُناسبات حاکم است و دستگاه سیاسی منافعی در تغییر آن و گذاشتن وزنه کسب ثبات در کفه جامعه ندارد.

    از سوی دیگر، خطوط محوری سیاست خارجی "نظام" که بیرون از نظم بین المللی ترسیم گردیده و به همین سبب به نوعی یاغی گری آغشته است، موجب برآمدن و قُدرت گرفتن نیروهایی در طبقه حاکم گردیده که وظایف و کارکرد آنها نه تنها با این انگاشت تنش زا سازگاری دارد، بلکه وجود آنها برای حفظ و پیشبُرد آن ضروری به شمار می رود.

    تشکیلاتهای نظامی و امنیتی در ساختار قُدرت، بیشترین بهره برندگان از این شرایط هستند. برکشیده شدن آنها در ساختار سیاسی "نظام" به عُنوان یک جناح مُستقل و مُدعی، محصول تکامُل تدریجی تنش در روابط خارجی و رساندن آن به سطح مُناقشه هسته ای و دخالتگری نظامی خارجی، اصطکاک فزاینده با دولتها و نهادهای بین المللی و فرو رفتن هر چه بیشتر جمهوری اسلامی در لاک انزوا است. ادامه در پایین

    پاسخحذف
  3. در این راستا، منافع بی واسطه ی سیاسی و اقتصادی این لایه از قُدرت که از سال 84 به گونه رسمی نفوذ خود را بر قُوه های سه گانه گُسترش داده، با تداوم وضعیت موجود در سیاست خارجی گره خورده است. از این رو، نبرد سپاه پاسداران برای حفظ جایگاه خود در هرم قُدرت، همواره جدالی برای حفظ جهت گیری جنگی و مُناقشه آمیز سیاست خارجی خواهد بود.

    این همان چشم اسفندیاری است که مجموعه باند ولایت را با وجود سُلطه ی مُطلق بر دستگاه بوروکراسی و سازمانهای قهر، در برابر رُقبای "خودی" و نیز مُخالفان و مُنتقدان "غیرخودی" آسیب پذیر می سازد.

    چه، تا هنگامی که در چشم انداز پیامدهای کشمکش خارجی نتیجه بُرد – بُرد یا صُلح مُسلح نوع جنگ سردی قرار گرفته، سیاست تنش زایی و ماجراجویی هدفمند، بذر مرغوبی خواهد بود که در زمین قُدرت و ثروت پاشیده می شود و محصولاتی به همان اندازه دلچسب نیز به بار می آورد. رژیم جمهوری اسلامی از هنگام آغاز جنگ هشت ساله با عراق تا شروع سیاست "قطار بی دنده و تُرمُز" در سال 84، در چنین موقعیت ایده آلی به سر می برد. نه تلاش برای دستیابی به جنگ افزار هسته ای و نه مُداخله گری فعال در عراق پس از حمله و اشغال این کشور از سوی آمریکا، موجب برهم زدن مُوازنه ی این رابطه نگردید. منافع کوتاه مُدت آمریکا در عراق و علایق بازرگانی موتورهای سیاسی و اقتصادی اتحادیه اروپا، همزیستی عناصُر ناهمگون در کنار بُمبهای ساعت شُمار را مُمکن می ساخت.

    این وضعیت مطلوب به شتاب و به گونه بُنیادی می تواند دگرگون شود، هرگاه آثار و نتایج سیاست بُحران زایی به دلایل گوناگون از کُنترُل خارج شده و بار منفی آن نه فقط بر هدف اصلی سایه بیافکند، بلکه خود به منبع دیگری از تهدید بدل گردد.

    راندن قطار بی دنده و تُرمُز تا لبه پرتگاه

    شرایط مزبور در سال 84 شروع به شکل گیری کرد؛ زمانی که ابزارهای نظامی و امنیتی پِیشبُرد سیاست تولید اقتدار خارجی، پوسته شکنی کرده و به قُدرت سیاسی چنگ انداختند و در سطح رهبری جمهوری اسلامی، تلاش برای تغییر مُعادله پیشین به جریان افتاد.

    به پندار آقای خامنه ای و شُرکای نظامی - امنیتی اش، زمان در پیش گرفتن سیاست تهاجُمی در برابر طرفهای خارجی فرا رسیده بود و آنها قادر بودند با تحت فشار قرار دادن آمریکا و اُروپا، امتیازهای کلانی بگیرند. ترمهای "هولوکاست" و "کاغذپاره"، فراورده های این دوران سرخوشی است.

    رویه ی داخلی سیاست مزبور را کوشش در جهت تغییر بُنیادی ساختار سیاسی در کشور، یکدست کردن دستگاه قُدرت و پایان دادن به ناهمگونی ساختاری "نظام" بین استبداد سیاسی و تشریفات انتخابی و تفکیک نمایشی سه قُوا تشکیل می داد. در این راستا، باندهای داخلی "نظام" به دست افراطی ترین دسته بندیهای آن حذف و از قُدرت جراحی شدند، مجلس و قُوه قضاییه به کُنترُل سپاه پاسداران و دستگاه های امنیتی درآمد و ساختار دولتی با برچیدن حلقه های واسط تصمیم گیری، به شیوه پادگانی تجدید سازمان داده شد.

    با شُروع تحریمهای نفتی و مالی و به بیان روشن تر، نزدیکترین و موثرترین ابزاری که طرفهای خارجی برای تاثیرگذاری بر سیاستهای رژیم جمهوری اسلامی به گونه واقعی در دست داشتند، گُنجایش راهکار تهاجُمی "نظام" نیز اشباع شد. این واقعیت که آمریکا و اُروپا در طول نزدیک به یک دهه کشمکش هسته ای، سرسختانه از استفاده از اهرُمهای نفتی و مالی خودداری کرده بودند، تغییر فضا را حتی برای کُند ذهن ترین خوش نشین خیمه ولایت هم فهم پذیر می کرد.

    همه لافهای آقای خامنه ای و دوستان در باره قرار داشتن "نظام" در "شرایط بدر و خیبر"، "دور زدن تحریمها" و "اقتصاد مُقاومتی"، به سادگی و شتاب، با تبدیل مُرغ و سیب زمینی به بُحران حُکومتی در جایگاه واقعی خود قرار گرفت و به مُخاطبان شان نشان داد که آنها راه حلی برای مُدیریت شرایطی که به وجود آورده اند، ندارند. چنین می نمود که حاکمان کشور به سختی در برابر واکُنش غرب غافلگیر شده اند و چون آن را در مُحاسبات خود منظور نکرده بودند، تدبیری نیز برای رویارویی یا کاهش آثارش در دست نداشتند. ادامه در پایین

    پاسخحذف
  4. پرده برداری در نیویورک

    بر این بستر، از ابتدای سال 91، تابلوی راهنمای "نظام"، روی مسیر عقب نشینی تنظیم شد. به همان گونه که در ضرورت چاره جویی برای بُن بستی که رژیم در آن گرفتار آمده بود بین جناحها، باندها و گرایشهای گوناگون آن وحدت نظر حاکم بود، پیرامون تعیین سود و زیان برندگان از این سیاست، شکاف عمیقی آنها را از یکدیگر جُدا می ساخت؛ چه کسی باید "جام زهر" می نوشید و چه کسی می توانست از مزایای آن در شکل دست بالا یافتن در قُدرت سیاسی بهره مند شود؟

    سفر آقای احمدی نژاد به نیویورک در میانه این سال به بهانه شرکت در نشست مجمع عمومی سازمان ملل، شدت و حرارت جدالی که بر سر این موضوع در دستگاه قُدرت جمهوری اسلامی درگرفته بود را به نمایش عُمومی گذاشت. همزمان با آنکه او خود را به گونه بی پروا و زننده ای به هیات حاکمه آمریکا عرضه می کرد، رُقبایش از استفاده از هیچ ابزار زُمُخت و رُسوایی باری برای به شکست کشاندن تقلایش فرو نگذاشتند. این در حالی بود که آنها خود در گوشه دیگری به گونه پنهانی مشغول مُذاکره با آمریکا بودند.

    با وجود ارسال این علامتهای آشکار، طرفهای خارجی رژیم هیچ علاقه ای به نُک زدن نشان نمی ندادند. بیش از همه به این دلیل که با توجُه به جنگ قُدرت داخلی در دستگاه رهبری جمهوری اسلامی، در مُعتبر بودن توافُقهای احتمالی که به دست می آمد، تردید داشتند. تحریمها در جریان بود، زمان به سود آنها عمل می کرد و می توانست گام به گام صحنه را شفاف تر سازد.

    نعل وارونه

    زمینه های به واقعیت پیوستن این چشم انداز اندکی بعد شروع به شکل گیری کرد؛ زمانی که انتقاد از سیاست خارجی تهاجُمی و دامن زنی به تنش هسته ای نه فقط از جانب اخراج شدگان از حُکومت، بلکه از زبان مُجریان، مُروجان و مُشوقان آن نیز شنیده شد. در باند حاکم یک مُسابقه تماشایی برای فاصله گیری از استراتژی پیشین و افکندن مسوولیت آن به گردن یکدیگر آغاز گردید که دامنه آن با هر روز کشمکش بیشتر، حوزه های گُسترده تری از عملکرد و کارنامه مُشترک را در بر می گرفت.

    گرایش همگانی در باند ولایت برای تسویه حساب اتُمی با یکدیگر نشان می داد که اُمید به بندوبست خارجی یکجانبه بدون تامین پیش شرطهای داخلی آن از میان رفته است و برای به جریان افکندن پروسه عقب نشینی نه فقط باید امتیازهای کلان داد، بلکه می بایست در داخل لایروبی هم کرد.

    راهکاری که ابتدا با قرار دادن آقای احمدی نژاد، سوگُلی پیشین آقای خامنه ای بر چارپایه رُسوایی و داغ کردن پیشانی او به گُناه وضع تحریمها و شرایط فاجعه بار کشور آغاز شد، به گونه گُریز ناپذیری جلوتر رفت و در آخرین پرده ای که تاکنون روی صحنه رفته، به یک قدمی رهبر جمهوری اسلامی رسید. در برنامه تلویزیونی نامزدهای انتخابات، مُشاور امور بین المللی "رهبر"، آقای ولایتی که در عمل نقش وزیر خارجه در سایه را ایفا می کند، به شدت به سیاست اتمی و چگونگی اجرایی کردن آن تاخت و مُذاکره کننده ارشد "نظام"، آقای جلیلی را مسوول شکست مُذاکرات مُعرفی کرد.

    حمله آقای ولایتی به پادوی غافلگیر شده، بیش از همه اعتراف به ناکافی و باور ناپذیر بودن کمپین پیشین علیه آقای احمدی نژاد و خرج کردن از کیسه بی مقدار او بود. اما آیا خط کشی تا جلو پای آخرین حلقه ی تصمیم گیری پیش از آقای خامنه ای، فاصله لازم از سیاست شکست خورده را تامین می کند؟ انتخاب حُجت الاسلام روحانی، یار غار "سه تُفنگدار" اُروپایی، به این سووال پاسُخ منفی می دهد.

    برآمد

    راه بُرون رفت از مُهمترین مُشکلات داخلی حُکومت و در صدر آنها دو بُحران سیاسی و اقتصادی، به گونه بی واسطه از مسیر حل چالشهای خارجی آن می گذرد. تلاش آقای خامنه ای و شُرکای نظامی و امنیتی اش دستیابی به این امر از فراز سر جامعه و بدون دادن امتیاز به آن بوده است. آنها در نمایش انتخابات ناچار به دادن هزینه و تن دادن به بازگشت باند اخراج شده از حُکومت گردیدند، اما تغییر در "بالا" هنوز به معنای عقب نشینی در برابر "پایین" نیست. این بدان مفهوم است که هرگاه سازش در سیاست خارجی با عقب نشینی در داخل و محدود گردیدن دامنه قُدرت و نُفوذ آقای خامنه ای و سپاه پاسداران در سیاست و اقتصاد همراه نگردد، نتایج آن در سطح خارجی گُذرا و در پهنه داخلی بُحران سیاسی را در اشکال جدید تداوُم خواهد بخشید. در این صورت، برندگان کُنونی انتخابات ریاست جمهوری بازندگان نهایی آن خواهند بود. باند ولایت تلاش خواهد کرد با بهره برداری از اشتیاق و منافع آنها در رعایت "مصالح نظام"، آنان را به مُجریان سیاست خود بدل کرده و توازُن مطلوب با "پایین" را برقرار سازد.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. درود بر شما
      سپاس از مقالهٔ تحلیلی بدون گسستی که ارائه نمودید.
      میخواستم تنها این نکته را اضافه کنم که برندگان کنونی انتخابات بازندگان اصلی نخواهند بود؛ این ایران و تمامی ایرانیان هستند که بازندهٔ نهایی هستند. آنهایی که انتخاب شدند؛ به تکه استخوانی شاد هستند.

      حذف
  5. نوشته بسيار بجا و بموقعى بود. سوالهاى شما همان سؤال هاى ماست

    پاسخحذف