یکی از خوانندگان در پیامی از من میخواست که بیشتر در رابطه با جنبش و چه باید کردها بنویسم و در نظر ایشان نوشتن در رابطه با خاورمیانه و سوریه مشکل امروز ما نیست. ترجیح دادم که این پیام را نه در بخش نظرات بلکه به صورت مقاله ای جداگانه پاسخ دهم. زیرا از نظر من اهمیت موضوع بسیار فراتر از نوشتن چند جمله و یا حتی چندین مقاله در رابطه با چه باید کردهاست. زیرا برای اینکه تیر شما خطا نرود نخست باید هدفی موجود باشد و اگر هم تیرتان خطا رفت؛ آن خطا قابل مطالعه و سنجش و اندازه گیری باشد تا در تیر دوم؛ حد اقل بتوان به هدف نزدیکتر شد. داستان ما هم همین است. زمانی که گوش شنوایی به عنوان هدف؛ وجود ندارد؛ نوشته ها نیز مانند تیرهای سرگردان هستند تا شاید گوشی شنوا پیدا کنند. زمانی که تشکلی وجود ندارد و یا اگر هم وجود دارد در حد یک یا چند محفل روشنفکری است؛ سخن گفتن در رابطه با چه باید کردها؛ کاملاً بی معنی میشود؛ زیرا زمانی که کسی بگوید چه باید کرد؛ باید سازمان ویژهٔ عملیاتی کردن آن دستور العمل و پروتوکولهای مربوط به آنرا نیز پیشنهاد کند. آیا چنین چه باید کردهایی را سراغ دارید؟ من که سراغ ندارم و تنها سازمان مجاهدین خلق هستند که چه باید کردها و سازمانهایشان و پروتوکولهایشان تدوین شده است ولی مسئله این است که آنها اهدافی را که به دنبال آن هستند و چه باید کردهایشان و شیوه های سازماندهی شان؛ آن چیزی نیست که به یک جامعهٔ دموکراتیک بینجامد و اساساً در یک کاتاگوری دیگر باید تعریف شوند. اما در سوی دیگر ما گروههایی داریم که من آنها را « پلورالیستها» مینامم و هیچکدامشان نیز نه چه باید کردی دارند و نه ساختارهای متناسب با چه باید کردهایشان را دارند و طبعاً هیچ پروتوکولی نیز ننوشته اند. اساساً تمامی محافل روشنفکری کنونی در چنین وضعیتی هستند و هر روز حرفهایی را میزنند که پیش از زمان تاسیس شان همانها را میگفتند و لی به جای محک زدن نظراتشان در عرصهٔ عمل؛ به این اندیشه دچار شدند که شاید اگر با صدای بلندتری همان نظریات را تکرار کنند؛ شاید نتیجه ای گرفته شود ولی به همان دلیلی که قبلاً ناموفق بوده اند و هرگزبه نتیجه ای نرسیده بودند اکنون نیز با همان مشکل روبرو هستند زیرا حتی گامی کوچک برای عملیاتی کردن آنها بر نداشته اند؛ تا حد اقل ببینند که نظراتشان کارایی عملی دارد و یا نه؟ لذا همچنان بر همان طبل پاره شده میکوبند و چنین وانمود میکنند که اگر عروس نمیتواند برقصد؛ به این خاطر است که اتاق کج است.
مثالی کوچک برای این دوست گرامی می آورم؛ اخیراً آقای کوروش عرفانی که یکی از نظریه پردازان ظاهراً عمل گرای محفل شبه سیاسی خود رها گران است؛ در گفتگوی اخیرش با آقای سعید شمیرانی؛ بعد از یک روده درازی بلند و داد سخن دادن در رابطه با گروهها و محافل شبیه خودشان؛ نهایتاً به این نتیجه میرسند که روش گروههای دیگر به این دلیل غلط بوده است که آنها به مردم میگویند که بیایید به ما اعتماد کنید و ما آدمهای خوبی هستیم و وقتی که به ما رای دادید؛ ما کارهای خوبی برای شما میکنیم و حق شما را میگیریم. سپس آقای دکتر کوروش عرفانی به این نتیجهٔ مشعشع میرسد که مردم به این وعده ها اعتماد نمیکنند؛ زیرا که این گروهها از مردم میخواهند که که این گروهها را به قدرت برسانند و به همین دلیل است که مردم اعتماد نمیکنند؟!!!! سپس راه حل مشعشعی مطرح میکنند که آنرا درمان عملی درد چندین سالهٔ جنبش مینامند و آن اینکه به جای وعده دادن به مردم برای به قدرت رساندن گروهها باید به مردم گفت که اگر از ما پشتیبانی کنید ما قدرت را میدهیم به خودتان و آنوقت مردم قبول میکنند و اعتماد میکنند. این آقای دکتر خان؛ نمیخواهد بفهمد که وقتی مردم وعده را قبول نمیکنند؛ فرقی نمیکند که وعده چه باشد؟ خربزه باشد و یا کلم و یا هندوانه..... وعده همان وعده است؛ یعنی حواله دادن به «بیمهٔ ابیل فض». یعنی اینکه آقای کوروش عرفانی تز دکترای خودش را احتمالاً در رابطه با « قورباغه های چهار زیست» نوشته است و درجهٔ دکترای ایشان همان به درد قورباغه های چهار زیست میخورد. یا اینکه آقایی به نام «خسرو فروهر» مشکل کار را اینگونه تشخیص داده است که باید شکل حکومتی با رفراندوم و رای مستقیم مردم تعیین گردد. من نمیدانم اسم این آدمها را چه بگذارم؟ اینها فکر میکنند که مسائل سیاسی مثل شعبده بازی و شامورتی بازی است که سر و کونشان را بخارانند و یک دفعه یک چیزی از یک جایی شان در آورند و بگویند که: اینک چراغ معجزه مردم.
پرسش بعدی این خواهد بود که از خود من بپرسند که خوب.... نظر تو چیست؟ نخستین نظر من این است که اگر منتظر مهدی موعود و یا عیسی مسیح و یا سوشیانت باشیم بهتر از این مزخرفات خواهد بود. پاسخ دوم من این است که جنبش نه به یک مرد؛ بلکه مردان و زنانی از جنس استاد فرود فولادوند میخواهد که نه در عرصهٔ فرهنگی؛ بلکه اینبار در عرصهٔ سیاسی با همان صلابت گفتار و خردگرایانه سخن بگویند و تحقیق کنند و برنامه ریزی نمایند. اگر چنین مردان و زنانی نداریم بهتر است که نخود... نخود... هر که رود خانهٔ خود. آیا چنین مردان و زنانی را میشناسید؟ شخص من سراغ ندارم؛ اما میتوانم یاوه گویی را تشخیص دهم. اما برای انقلاب کردن به چیزهایی بسیار بیشتر از تشخیص یاوه گویی ها نیاز است. من به خاطر تنها بودن و از سوی دیگر به خاطر نداشتن هزار دست و پا نمیتوانم بیش از این کاری بکنم و هر آنچه هم که تا کنون گفته ام هیچ حرکتی در جهت عملیاتی شدن آنها ندیده ام؛ اما سخنها و کلیکهای زیادی در رابطه با گلشیفته دیده و شنیده ام. مستر گاندی و سوروس هم که همچنان کولاک میکنند.
حال برسیم به رژیم مفلوک اسلامی حاکم بر ایران و وضعیت وخیمی که در آن قرار گرفته است. راستش را بخواهید وضعیت رژیم نیز بهتر از اپوزیسیون قلابی نیست. اکنون معضل سوریه و مهار اقتصادی و خشکیدن منابع مالی رژیم و احتمال زیاد گسترش دامنهٔ بحران به عراق و نابودی حزب الله لبنان بسیار زیاد است. تنها راهی که برای رژیم اسلامی مانده است؛ تسلیم کامل در برابر نظریات استراتژیستهای چینی و روسیه است. به این معنی که رژیم اسلامی حاکم بر ایران تنها در دو چهارچوب استراتژیک روسی-چینی تعریف میشود. چهارچوب نخست؛ در حوزهٔ دفاع از ادامهٔ حیات « اتحادیهٔ دفاعی شانگهای» و چهارچوب دوم در حوزهٔ دفاع از «فدراسیون روسیه» و اگر رژیم اسلامی در برابر روسها و چینیها سجده نکند این بخت را نیز از دست خواهد داد.
طبق آنچه که شنیده میشود؛ گویا آقای قاسم سلیمانی دیگر فرمانده سپاه قدس نیست و شخص دیگری جای او را گرفته است. تغییرات دیگری نیز در حوزهٔ «اتحاد تمامی نیروها و جناحهای آخوندی» در جریان است ولی مسئله این است که خود اسلام و حکومت اسلامی زیر سوال است و این تغییرات و تحولات درون حکومت؛ دیگر کارساز نخواهند بود زیرا بازی به جایی رسیده است که تمامی مهره های رژیم اسلامی؛ در خطر هستند و هیچکدامشان را نمیتوان نجات داد و تنها میتوانند با انتخاب اینکه کدامیک از مهره ها را زودتر فدا کنند تا بتوانند اندک زمانی بیشتر به بازی ادامه دهند. نمیدانم که آیا حزب اللهی ها هنوز هم به یاد دارند که باور کرده بودند ؛ امام زمان در عراق است و یا اینکه قرار است از آنجا ظهور کند؟ و یا هنوز هم ویدیوهای ظهور نزدیک است را بازهم نگاه میکنند؟
اکنون تمامی تحلیلگران رژیم و اتاقهای فکری آن ذهنشان مشغول یک چیز است: آیا به زودی مورد حمله قرار خواهند گرفت و یا چند ماه بعد؟ و یا اینکه اروپا و آمریکا چه برنامهٔ دیگری در سر دارند؟ رژیم دیگر نه به مذاکرات و نه به هیچ پیشنهاد دیگری اعتماد ندارد و میداند که تنها راه ماندن بر اریکهٔ قدرت به آرزوی یک شانس (مانند جنگ ۸ ساله) چسبیدن به چین و روسیه است و اگر هم جریانی در درون حاکمیت اسلامی باشد که به روسیه و چین اعتمادی نداشته باشد؛ چاره ای دیگر برای هیچکدامشان متصور نیست و در عمل متقاعد شده اند که دیگر راهی به جز این وجود ندارد.لذا بعد از این تمامی حرکات رژیم را نه بر اساس تصمیمات سران حکومت؛ بلکه بر اساس پروتوکولهایی که استراتژیستهای چینی و روسی برایشان مینویسند ارزیابی نمود. اما این برای تمامی آنهایی که بر سر نوع وعده به مردم و یا رفراندوم و یا مزخرفاتی از این قبیل همچنان بحث میکنند؛ خبر بسیار بدی است. زیرا زمانی که فرماندهان جنگ نیروهای بیگانه هستند؛ کلیت تئوریهای مبارزاتی را تحت الشعاع قرار میدهند و آنهایی که حتی از پس «اصلاحات» بر نیامدند؛ باید از دنیای سیاست خداحافظی کنند و به تفسیر شعرهای شاملو بپردازند.... بویژه مجموعه هایی که برای « آیدا» سروده است. در روند بعدی مبارزات سیاسی بسیاری از جریانات شبه سیاسی از گردونه خارج خواهند شد و آقای شمیرانی دیگر یاوه های هیچکس را پخش نخواهد کرد و قهوه خانهٔ میبدی نیز تعطیل خواهد شد. و روزگار مردان مرد آغاز خواهد شد. مردانی از جنس استاد فرود فولادوند و روزبهان ها و کیسیاها.
پاینده ایران؛برقرارباد آیین ریشه ای؛ کوبنده جنبش تندر
کژدم.
مثالی کوچک برای این دوست گرامی می آورم؛ اخیراً آقای کوروش عرفانی که یکی از نظریه پردازان ظاهراً عمل گرای محفل شبه سیاسی خود رها گران است؛ در گفتگوی اخیرش با آقای سعید شمیرانی؛ بعد از یک روده درازی بلند و داد سخن دادن در رابطه با گروهها و محافل شبیه خودشان؛ نهایتاً به این نتیجه میرسند که روش گروههای دیگر به این دلیل غلط بوده است که آنها به مردم میگویند که بیایید به ما اعتماد کنید و ما آدمهای خوبی هستیم و وقتی که به ما رای دادید؛ ما کارهای خوبی برای شما میکنیم و حق شما را میگیریم. سپس آقای دکتر کوروش عرفانی به این نتیجهٔ مشعشع میرسد که مردم به این وعده ها اعتماد نمیکنند؛ زیرا که این گروهها از مردم میخواهند که که این گروهها را به قدرت برسانند و به همین دلیل است که مردم اعتماد نمیکنند؟!!!! سپس راه حل مشعشعی مطرح میکنند که آنرا درمان عملی درد چندین سالهٔ جنبش مینامند و آن اینکه به جای وعده دادن به مردم برای به قدرت رساندن گروهها باید به مردم گفت که اگر از ما پشتیبانی کنید ما قدرت را میدهیم به خودتان و آنوقت مردم قبول میکنند و اعتماد میکنند. این آقای دکتر خان؛ نمیخواهد بفهمد که وقتی مردم وعده را قبول نمیکنند؛ فرقی نمیکند که وعده چه باشد؟ خربزه باشد و یا کلم و یا هندوانه..... وعده همان وعده است؛ یعنی حواله دادن به «بیمهٔ ابیل فض». یعنی اینکه آقای کوروش عرفانی تز دکترای خودش را احتمالاً در رابطه با « قورباغه های چهار زیست» نوشته است و درجهٔ دکترای ایشان همان به درد قورباغه های چهار زیست میخورد. یا اینکه آقایی به نام «خسرو فروهر» مشکل کار را اینگونه تشخیص داده است که باید شکل حکومتی با رفراندوم و رای مستقیم مردم تعیین گردد. من نمیدانم اسم این آدمها را چه بگذارم؟ اینها فکر میکنند که مسائل سیاسی مثل شعبده بازی و شامورتی بازی است که سر و کونشان را بخارانند و یک دفعه یک چیزی از یک جایی شان در آورند و بگویند که: اینک چراغ معجزه مردم.
پرسش بعدی این خواهد بود که از خود من بپرسند که خوب.... نظر تو چیست؟ نخستین نظر من این است که اگر منتظر مهدی موعود و یا عیسی مسیح و یا سوشیانت باشیم بهتر از این مزخرفات خواهد بود. پاسخ دوم من این است که جنبش نه به یک مرد؛ بلکه مردان و زنانی از جنس استاد فرود فولادوند میخواهد که نه در عرصهٔ فرهنگی؛ بلکه اینبار در عرصهٔ سیاسی با همان صلابت گفتار و خردگرایانه سخن بگویند و تحقیق کنند و برنامه ریزی نمایند. اگر چنین مردان و زنانی نداریم بهتر است که نخود... نخود... هر که رود خانهٔ خود. آیا چنین مردان و زنانی را میشناسید؟ شخص من سراغ ندارم؛ اما میتوانم یاوه گویی را تشخیص دهم. اما برای انقلاب کردن به چیزهایی بسیار بیشتر از تشخیص یاوه گویی ها نیاز است. من به خاطر تنها بودن و از سوی دیگر به خاطر نداشتن هزار دست و پا نمیتوانم بیش از این کاری بکنم و هر آنچه هم که تا کنون گفته ام هیچ حرکتی در جهت عملیاتی شدن آنها ندیده ام؛ اما سخنها و کلیکهای زیادی در رابطه با گلشیفته دیده و شنیده ام. مستر گاندی و سوروس هم که همچنان کولاک میکنند.
حال برسیم به رژیم مفلوک اسلامی حاکم بر ایران و وضعیت وخیمی که در آن قرار گرفته است. راستش را بخواهید وضعیت رژیم نیز بهتر از اپوزیسیون قلابی نیست. اکنون معضل سوریه و مهار اقتصادی و خشکیدن منابع مالی رژیم و احتمال زیاد گسترش دامنهٔ بحران به عراق و نابودی حزب الله لبنان بسیار زیاد است. تنها راهی که برای رژیم اسلامی مانده است؛ تسلیم کامل در برابر نظریات استراتژیستهای چینی و روسیه است. به این معنی که رژیم اسلامی حاکم بر ایران تنها در دو چهارچوب استراتژیک روسی-چینی تعریف میشود. چهارچوب نخست؛ در حوزهٔ دفاع از ادامهٔ حیات « اتحادیهٔ دفاعی شانگهای» و چهارچوب دوم در حوزهٔ دفاع از «فدراسیون روسیه» و اگر رژیم اسلامی در برابر روسها و چینیها سجده نکند این بخت را نیز از دست خواهد داد.
طبق آنچه که شنیده میشود؛ گویا آقای قاسم سلیمانی دیگر فرمانده سپاه قدس نیست و شخص دیگری جای او را گرفته است. تغییرات دیگری نیز در حوزهٔ «اتحاد تمامی نیروها و جناحهای آخوندی» در جریان است ولی مسئله این است که خود اسلام و حکومت اسلامی زیر سوال است و این تغییرات و تحولات درون حکومت؛ دیگر کارساز نخواهند بود زیرا بازی به جایی رسیده است که تمامی مهره های رژیم اسلامی؛ در خطر هستند و هیچکدامشان را نمیتوان نجات داد و تنها میتوانند با انتخاب اینکه کدامیک از مهره ها را زودتر فدا کنند تا بتوانند اندک زمانی بیشتر به بازی ادامه دهند. نمیدانم که آیا حزب اللهی ها هنوز هم به یاد دارند که باور کرده بودند ؛ امام زمان در عراق است و یا اینکه قرار است از آنجا ظهور کند؟ و یا هنوز هم ویدیوهای ظهور نزدیک است را بازهم نگاه میکنند؟
اکنون تمامی تحلیلگران رژیم و اتاقهای فکری آن ذهنشان مشغول یک چیز است: آیا به زودی مورد حمله قرار خواهند گرفت و یا چند ماه بعد؟ و یا اینکه اروپا و آمریکا چه برنامهٔ دیگری در سر دارند؟ رژیم دیگر نه به مذاکرات و نه به هیچ پیشنهاد دیگری اعتماد ندارد و میداند که تنها راه ماندن بر اریکهٔ قدرت به آرزوی یک شانس (مانند جنگ ۸ ساله) چسبیدن به چین و روسیه است و اگر هم جریانی در درون حاکمیت اسلامی باشد که به روسیه و چین اعتمادی نداشته باشد؛ چاره ای دیگر برای هیچکدامشان متصور نیست و در عمل متقاعد شده اند که دیگر راهی به جز این وجود ندارد.لذا بعد از این تمامی حرکات رژیم را نه بر اساس تصمیمات سران حکومت؛ بلکه بر اساس پروتوکولهایی که استراتژیستهای چینی و روسی برایشان مینویسند ارزیابی نمود. اما این برای تمامی آنهایی که بر سر نوع وعده به مردم و یا رفراندوم و یا مزخرفاتی از این قبیل همچنان بحث میکنند؛ خبر بسیار بدی است. زیرا زمانی که فرماندهان جنگ نیروهای بیگانه هستند؛ کلیت تئوریهای مبارزاتی را تحت الشعاع قرار میدهند و آنهایی که حتی از پس «اصلاحات» بر نیامدند؛ باید از دنیای سیاست خداحافظی کنند و به تفسیر شعرهای شاملو بپردازند.... بویژه مجموعه هایی که برای « آیدا» سروده است. در روند بعدی مبارزات سیاسی بسیاری از جریانات شبه سیاسی از گردونه خارج خواهند شد و آقای شمیرانی دیگر یاوه های هیچکس را پخش نخواهد کرد و قهوه خانهٔ میبدی نیز تعطیل خواهد شد. و روزگار مردان مرد آغاز خواهد شد. مردانی از جنس استاد فرود فولادوند و روزبهان ها و کیسیاها.
پاینده ایران؛برقرارباد آیین ریشه ای؛ کوبنده جنبش تندر
کژدم.




2012-07-17 2:38 ب.ظ
2012-07-17 1:00 ب.ظ
اینان خود فروشانی هستند که در بازار مکاره رژیم به لقمه نانی برای قاتلین جوانان وطن دم میجنبانند.
شخصی که حتی در اظهارات متناقض خود که سعی کرده خود را چریک نشان دهد. خائن بودنش را جار میزند.
سیاسیان بسیاری بوده اند که از راه سیاسی گذشته خود برگشته اند اما اینکه کسی خود را چریک فدایی بنامد و حال که از جدایی بگوید ، بدون اینکه دلایل ایدئولوژی جدایی را نام ببرد با اظهارات مالوخولیایی از توتئه قتل خود و دشنام به اشرف دهقانی داد سر دهد . خود مشخص است که از چه قماشی است.
این شخص حتی در خزئبلات خود اعلام میکند به همه نارو زده است و اتفاقا همین بود که ما را بیشتر هوشیار کرد.
میگوید پدر و مادرم بهایی بودند اما من نبودم
با سیا بودم اما پا پس کشیدم
فدایی بودم اما گور بابای اشرف دهقانی
اشرف گفته بود من این را میکشم
اشرف به عنوان عملیات میخواست من را بکشد
در زندان تواب شدم
به اطلاعات نارو زدم
در مورد احمدی نژاد ۱۵ نفر آمدند از من سوال کنند
دیگه چه وچه وچه
انگاری هر شخصی که بگوید من در زندگیم به هر کسی که به من برخورد خیانت کرده ام ، برای ما عزیز می شود و در بست میگوید قربان آن چشمان زیبایت برم.
حتما انتظار داشت با دو مقاله و چهار تا فحش که به ملاها میدهد سریعا اکانت تمام جوانان وطن که با هزاران امید به ما پیوسته اند را در اختیارش قرار دهیم.
حتی هنگامی که به او تذکر دادیم مشی روشنگرانه استاد فولادوند ، روشنگری بود و راه آزادی و رهایی و او اگر هم بر می آشفت در مقام استادی و سن بسیاری که در راه تحقیق در تبعید گذرانده بود ، قابل هضم و ستایش و فحاشی صرف نمیتواند نشاندهنده میزان مبارز بودن و عمق مبارزه باشد ، بر می آشفت.
آری داد و فریاد و فحاشی صرف مخصوص افرادی است که هیچ در چنته ندارند و میخواهند ذهن جویای مخاطب خود را با ناسزا به طرف خود جلب کنند و کژدم شاید می پنداشت کافیست.
قطعا راه کژدم ، راهی نیست که یک رهرو داشته باشد و سوسوی کم فروغ و سخیف کژدم نشان دهنده قطاری از مهاجمین است که به سمت انجمن پادشاهی ایران، تندر رهسپار شده است.
و چه خوش است دیدن روی پلید دشمن وقتی از حجاب بیرون می آید.
اما حقا و انصافا کژدم یک سخن را درست ادا کرد
آنجا که میگوید میخواهم انجمن خودم را تاسیس کنم اما تا وقتی که «انجمن پادشاهی تندر» که همراهش جمشید و دردانه اند ، وجود دارد ممکن نخواهد بود.
آری کژدم بدان، بسیار بودند از این سایتها و انجمن های دروغین اما در پرتو انجمن پادشاهی تندر تو و اربابانت نمیتوانید جوانان ایرانی را به دام بیاندازید و در زندان یا به خون کشید یا ضعیفترینشان را مانند خودت به خود فروشی وادار کرد.