با بمباران شیمیایی اطراف دمشق افتخاری دیگر بر افتخارات رژیم شیعی-صفوی حاکم بر ایران و مهندسی مدبرانهٔ هلال شیعی توسط رهبر فرزانه افزوده شد.
رژیم بشار اسد که بنا بر ادعای رژیم از طرف جمهوری اسلامی مشاوره های نظامی میگیرد و طبعاً این مشاوره ها از مهر و امضای فتوای رهبر فرزانه برای قتل عام کودکان برای بقای رژیم اسلامی که در گرو بقای هلال کثیف شیعی است نیز برخوردار است. تصاویر منتشر شده از ارازل و اوباش خالکوبی شدهٔ رژیم (اینجا) که به شیوه های هالیوودی گرفته شده و منتشر شده اند برای تحمیق ارازل بسیجی و فرستادن آنها به باتلاق سوریه است. انتشار این تصاویر نشان میدهد که رهبر فرزانه دچار کمبود نیروهای مسلح ارازل و اوباش در سوریه شده است و نیروهای حزب الله لبنان بیش از این نمیتوانند به سوریه اعزام شوند و ظرفیت اعزام نیرو از طرف رژیم شیعی عراق و حزب الله لبنان نیز پر شده است و اعزام سپاه پاسداران به عنوان نیروی رسمی در حالی که «دکترین عقب نشینی گام به گام» که منجر به مهندسی انتخابات و بیرون آمدن حسن روحانی از درون صندوقها شد نمیتواند انجام پذیرد و با دکترین جدید در تناقض آشکار است.
اکنون دولت آقای باراک اوباما در مخمصهٔ بزرگی گیر افتاده است و یا باید به پیشنهادات آقای ژنرال دمپسی در رابطه با «عدم دخالت مستقیم به هیچ عنوان در معادلهٔ سوریه» تن دهد و یا با حداقل دخالتهای محدود در سطح بمباران برخی مراکز حساس نظامی و یا سیاسی رژیم اسد موافقت کند. اگر آقای اوباما گزینهٔ پیروی از پیشنهادات آقای دمپسی را را برگزیند؛ چاره ای جز رایزنی با دوستان غربی خود برای «کش دادن قضیه» و فرستادن پیغامهای متناقض و اتلاف وقت روی آورده تا به «سلطان قابوس بازی» ادامه دهد.
واقعیت این است که بعد از شکست مفتضحانهٔ دکترین نظامی «دونالد رامسفلد» در عراق؛ دکترین جدیدی شکل گرفت که با خانم کوندالیزا رایس شروع و سپس به آقای آقای باراک اوباما سپرده شد. اکنون به صورت آشکار دیده میشود که افتضاح و عواقب شکست دکترین نظامی «دونالد رامسفلد» بیش از آن چیزی است که بتوان با دکترین ««کوندالیزا رایس - اوباما» خنثی نمود و پیشنهاد اخیر آقای مارتین دمپسی؛ موقعیت آمریکا در منطقه را بدتر خواهد نمود.
اما این واقعه؛ چیزی نیست که عربستان سعودی از کنار آن به سادگی بگذرد؛ زیرا امکانات بازیهای متعددی را برای آنها فراهم نموده است. لایروبی طویلهٔ اخوان المسلمین در مصر در زیر سایهٔ این خبر میتواند شدت بیشتری بگیرد و دست عربستان سعودی را برای بوجود آوردن اتحاد عربی بزرگتر و جدی تر برای دخالتهای موثرتر در سوریه را باز کند و طبعاً اسرائیل نیز نقش موثر و دوستانه ای میتواند در آن بازی کند و این امر در ادامهٔ خود چشم انداز تضعیف بیشتر حکومت اسلامگرایان ترک عثمانی را نیز در بر خواهد داشت و ضربهٔ دیگری بر دکترین تولید «حکومتهای اسلامگرای میانه رو» خواهد بود.
آنچه که در هر دو دکترین «دونالد رامسفلد» و هم در دکترین «رایس - اوباما» فراموش شده و این دو دکترین را با نقص فنی بزرگ و شکست مواجه نموده است؛ بی اعتنایی به وجود «بازیگران منطقه ای» میباشد. آمریکا و اروپا در بر آوردهای خود دچار اشتباه محاسباتی بزرگی شده اند و همچنان فکر میکنند که دوستان خاورمیانه ای آنها مانند «حلقه به گوشان ۵۰ سال پیش» هستند که وقتی گفتی «بیا»... بیایند و وقتی گفتی «برو».... بروند. غرب هنوز از نبردهای عراق و افغانستان و نقش خرد کنندهٔ بازیگران منطقه ای درس نگرفته است و به این فکر است که بازهم میتوان با تولید «اسلامگرایان میانه رو حلقه به گوش» منطقه را به سوی یک «لیبرالیسم حلقه به گوش» (پروژهٔ خاورمیانهٔ بزرگ) سوق داد.
نامهٔ اخیر آقای مارتین دمپسی نیز بر همین اندیشهٔ غلط استوار است که ایشان حتی نمیتوانند در سوریه یک گروه را پیدا کنند که بعد از پیروزی حافظ منافع آمریکا باشد (اینجا). گویا آقای ژنرال دمپسی نیز باید به همراه آقای باراک اوباما بروند و در کنار آقای پوتین در صندلیهای آخر کلاس بنشینند.
شاید در ظاهر به نظر برسد که نظر آقای ژنرال دمپسی مطابق آن اصل طلایی هنر جنگیدن یعنی «در جنگی که پیروز نخواهی شد شرکت مکن» پایه ریزی شده است (آقای دمپسی دقیقاً همین را میگویند). اما آقای دمپسی اصل دیگری را فراموش نموده اند : «باید مانند آب شکل پذیر بود» و بسیاری اصول دیگری که جای آنها در این نوشتار نیست.
غرب هنوز در رویای تصوری که در دوران جنگ جهانی اول و دوم و چند دهه بعد از آن از حکومتهای جهان سومی وجود داشت مانده است و همچنان میخواهد «شکل بدهد» و نمیخواهد خودش نیز اندکی «شکل بگیرد».
انکار واقعیت های موجود؛ واقعیتها را از میان نمیبرد؛ بلکه موجب افزایش کند ذهنی و اشتباهات محاسباتی میشود.
کژدم
















