۱۳۹۳ اسفند ۲۷, چهارشنبه

هوی ... «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» سلیمانی ... دیدی که باز هم ریدی؟

«سوپرمن» شیعیان صفوی که در وبسایتهای سپاه سایبری «وبسایتهای خبری تحلیلی شلغم نیوز» با نام بسیار خودمانی «حاج قاسم» از او نام برده میشود و تصاویر هالیوودی اش در عراق همه جا پراکنده است و «شلغم نیوزها»ی رانت خوار به فکر خود از او قهرمانی ساخته بودند که فقط با ۴۰ نفرتوانست از سقوط بغداد توسط داعش جلوگیری کند و اربیل را هم با همین تعداد افراد از سقوط حتمی نجات داد ......
اکنون این «سوپرمن» ساخته و پرداختهٔ «شلغم نیوزی ها»؛ از ۳۰ هزار نفری که به دستش سپرده اند؛ مانند «فشنگ کلاشینکف» استفاده میکند. شیوه های جنگی همان شیوه های فرسوده و عقب ماندهٔ جنگ ۸ ساله هستند که به کشته و زخمی شدن حدود ۲ میلیون نفر از نیروهای ایران منجر گردید.
«حاجی بادمجان میرزا قاسمی» در طی ۱۰ روز اخیر حدود ۷ هزار نفر از نیروهایش را به «جسد و معلول و زخمی» تبدیل کرده است و این در حالی است که سیل ادوات جنگی به سوی عراق در جریان است و اکنون این ۳۰ هزار نفر تقریباً یک سوم نیروهایش را از دست داده و روحیهٔ آغاز نبرد نیز افت کرده و عملیات به بن بست رسیده و متوقف شده است و در عوض «توپخانهٔ عربده های سعید الصحافی» شلغم نیوزها بکار افتاده اند.
پرسشی که باید در برابر این گروهبان احمق قرار گیرد این است که مگر تا چند ماه پیش همین «تکریت» در دست شما نبود؟ پس چطور شد که آنرا از دست دادید؟ حال اگر تکریت را دوباره بگیرید؛ آش همان آش و کاسه همان کاسه است؛ یعنی «نگهداری آن». پرسش دیگری که این گروهبان احمق به آن فکر نمیکند این است که چرا همهٔ کشورها ایستاده اند و تماشا میکنند؟
کمترین دلیل این به تماشا نشستن ها (حد اقل از طرف کشورهای سنّی مذهب) درست کردن پرونده هایی مانند پروندهٔ داعش است. همهٔ قتل عامهای روستائیان سنّی مذهب به دستور «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» به عنوان هیزم آتشی به کار خواهند رفت که تدارک آن هم اکنون در خفا و در سکوت و بدون «عربده های توخالی» در جریان است. «انگل فرزانه» و «انگل سیستانی» هنوز در فکر جمع کردن شکسته های «شیشهٔ هلال شیعی» هستند؛ خرده شیشه هایی که هرگز به هم نخواهند آمد و به هم نخواهند چسبید.
زمانی که به طور رسمی اعلام میشود که عملیات «تعطیل شده است»؛ بدین معنی است که امکان پیشروی وجود ندارد و برای هر وجب خاک باید دهها کشته داده شود و چنین جنگی؛ فرجام خوبی نخواهد داشت و تنها چیزی که بدست خواهد آمد تعداد زیادی جسد و معلول خواهد بود و پرونده ای قطور به نام «قتل عام و جنایت علیه بشریت» که توسط «شیعیان» براه افتاده است.
هیچیک از آنهایی که در کنار گود نشسته اند؛ علاقه ای به پیروز شدن نیروهای تحت امر «گروهبان بادمجان میرزا قاسمی» ندارند؛ بلکه میخواهند که هم داعشی ها و هم این نیروها هر چه بیشتر به دست همدیگر کشته و مجروح و معلول شوند. 
زمینگیر شدن نیروهای شیعه مسلک به این معنی نیست که کشته و زخمی و معلول شدنها تمام شده است؛ بلکه به این معنی است که آهنگ آن کُندتر گردیده است و نیروهای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» در حال فرسایش هستند. در سوی داعش نیز داستان به همین شکل است. 
نتیجه اینکه: با فرسایشی شدن نبرد تکریت؛ هر دو طرف به اندازهٔ کافی تضعیف خواهند شد و «موصل» را نه شبه نظامیان شیعه؛ بلکه «ارتش ترکهای عثمانی»  فتح خواهد کرد. دیدارهای رئیس جمهور مصر و اردوغان به طور همزمان با سلطان جدید عربستان و چراغ سبز سلطان جدید عربستان به اخوان المسلمین یمن و مذاکرات در بارهٔ عراق و طرح تشکیل «اتحادیهٔ سنّی مسلک» برای خاتمه دادن به داستان «هلال شیعی»؛ همگی «بدون عربده کشی اوباش مسلکانه» و بی سر و صدا در حال تدوین و تکوین است.
گروهبان احمق باید بداند که آنچه که فکر میکند؛ آنگونه نخواهد شد و نقش او «فرو رفتن در باتلاق» است. داعش تا زمانی که کشورهای سنّی مسلک؛ نیروی جایگزینی برایش نداشته باشند؛ از بین نخواهد رفت.
آنچه که از نوشته ها و خبرهای ی جسته و گریخته بر می آید این است که تمامی کشورهای صاحب نفوذ در «القاعده»؛ در حال مذاکره با «جبهة النصرة» هستند تا پرچم پیچیدن تومار حکومت بشار اسد و حزب الله لبنان را بدست گیرد و به «جهاد در سوریه» قانع شده و «جهاد بین المللی» را فراموش کند. اگر این سازمان این شرایط را بپذیرد؛ زمان «حمله به موصل» از طرف نیروهای مورد حمایت «اتحادیهٔ کشورهای سنّی مذهب» و دخالت مستقیم ترکهای عثمانی فرا خواهد رسید و داعش به شدّت عقب نشینی نموده و بسیاری از نیروهای بومی داعش به «جبهة النصرة» خواهند پیوست و چهرهٔ نبردهای سوریه و عراق تغییر خواهد یافت.

«حاجی بادمجان  گروهبان میرزا قاسمی» .... قرار نیست که تو پیروز شوی .... قرار بر اینه که مدّتی «تکریت بازی» و «انتقام بازی» کنی تا زمینهٔ «گسست مطلق شیعه و سنّی» فراهم شود. 
انگل فرزانه و انگل سیستانی؛ هنوز در فکر و رویای شیرین «اعلام جهاد شیعه علیه سنّی»؛ دست در سوراخ بینی مانده اند.

کژدم

۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

نامهٔ ۴۷ سناتور و تئوری توطئه

نامهٔ تهدید آمیز ۴۷ سناتور جمهوریخواه آمریکا که در پی سخنرانی آقای ناتانیاهو در کنگرهٔ آمریکا منتشر گردید؛ نشان از برنامه ریزی مشترکی میان دولت آقای ناتانیاهو و حزب جمهوریخواه آمریکا دارد. این نامه همانگونه که در بخش نظرات یکی از نوشته های پیشین گفتم؛ ارزشی معادل سخنرانی آقای ناتانیاهو دارد.
پاسخ آخرین ولی فقیه فرزانه به نویسندگان این نامهٔ سرگشاده تکرار سخنانی بود که از دهن آقای اوباما و سخنگویان گوناگون کاخ سفید و ظریف بیرون آمد و چکیدهٔ پاسخ این بود:

«ما این توافق را در سازمان ملل؛ بین المللی و الزام آور میکنیم تا هیچکس نتواند کاری کند».

از نظر آنهایی که همچنان پس از دو دههٔ خونین به سازمان ملل متحد و شورای امنیت به چشم «فصل الخطاب» می نگرند؛ تاکتیک «شورای امنیتی کردن توافق جامع»؛ بسیار هوشیارانه  و بی نظیر است. امّا مشکل این چنین اشخاصی این است که «چشمهایشان کور است و مغزهایشان علیل». براستی تا کنون؛ حتی یک نفر «حقوقدان بین الملل» توانسته است تا حتی یک تار از پشم های خایهٔ «عمر البشیر» و یا اعوان و انصار «پول پوت» بکَنَد؟ و عمر البشیر بگوید: .... آخ.....
باید به این دلقکها گفت: .... برو کنار بزار باد بیاد ....
عدهّ ای کلاغ با القابی همچون «کارشناس حقوق بین الملل» و «عضود اندیشکدهٔ کنترل بحران» و .... در رادیو فردا و «بی بی سکینه» راه افتاده اند و چشمهایشان را بر نفرتهای عمیقی که در پشت این نامه و آن سخنرانی نهفته است؛ بسته اند.
در بسیاری از نوشته های پیشین به «بی پشم و پیل بودن سازمان ملل و شورای امنیت» اشاره کرده ام.
باید به یاد داشت که اگر گرگی برای «دریدن» و «شکار» به صحرا میزند؛ پیه پلیس و دادگاه و قاضی و اعدام را به تن مالیده است و اگر این گرگ بین المللی باشد؛ به همهٔ ترفندهای دادگاه و منشورها و مزخرفات دیگر آشنا است و میداند که کار دادگاه لاهه و امثالهم در حد «شانه زدن پشم خایه های عمر البشیر و خمرهای سرخ است»؛ زیرا اینگونه افراد همیشه «فرشتگان نگهبان پر قدرتی دارند».
توافق هسته ای و نامهٔ ۴۷ سناتور و ابراز شرم اخلاقی آقای اوباما؛ درسهای پنهان و راز آلودی با خود دارند که «پیشگامان کاویانی» باید آنها را بیاموزند. این نامه پیش از آنکه یک نامهٔ حزبی باشد؛ محصول «لیبرالیسم» است؛ به همانگونه که «من هر چه بگویید را وتو میکنم» گفتنهای آقای اوباما محصول «لیبرالیسم» است. لیبرالیسم به بهانهٔ «دموکراسی دروغین» سرنوشت یک کشور را به دست احزابی می سپارد که با رای احمقانهٔ مردم به قدرت رسیده اند. «لیبرالیسم» قادر به کوتاه کردن دست داعشیها در اروپا نیست؛ مگر آنکه آنها را با ترفندهای مسخرهٔ دیگری مانند «ندادن مالیات» دستگیر کند. زمانی که «آزادی داشتن خانه» به جای «داشتن خانه» بنشیند؛ زمینهٔ «وعده های مشعشع انتخاباتی» فرا میرسد و اینگونه است که مردم فریب میخورند و به سگها و گربه ها و شغالها رای میدهند. البته  نمیخواهم بار دیگر به این مبحث وارد شوم و تنها به خاطر وجود یک نمونهٔ عینی بسیار شفاّف که نبرد میان جمهوریخواهان و حزب دموکرالتیک آمریکا بوجود آورده است؛ نخواستم که از این نمونهٔ شفّاف در گذرم.
سازمان ملل متحدی که اعضای قدرتمند آن همیشه مثل سگ و گربه با هم جنگ میکنند و اگر این جنگ «پنهان» باشد  و تا زمانی که غرش توپها و بمبها به صدا در نیامده است آنرا «صلح» مینامند؛ در «بنگاهی معاملاتی» گرد آمده اند که در دو دههٔ اخیر پشم و پیل آن بیش از هر زمان دیگر ریخته است و سربازان همین سازمان در بسیار کشورهای بحران زده؛ به «تجاوز» «خرید و فروش انسان» و بویژه «زنان» متهم هستند که باید یک دادگاه «مرّیخی» برای رسیدگی به کثافتکاری های آنها رسیدگی کند. (مریخی ها گفته اند که نمیتوانند چنین دادگاهی تشکیل دهند؛ زیرا خودشان به تمامی ساکنان کرهٔ ماه تجاوز کرده و یا آنها را کشته اند).

طرفداران «تئوری توطئه» باید از خواب بیدار شوند و از رویای «نقشه های صدها ساله» که توسط فراماسونها و ایلومیناتی ها و موجودات فضایی پنهان در میان ساکنین کرهٔ زمین برای دنیا کشیده شده است؛ دست بشویند. زیرا آن سخنرانی و آن نامه؛ نشان داد که حتی اگر «نقشه های شوم» وجود داشته باشند؛ یک فریاد (آنهم در میان قدرتمندان) میتواند به مسیر نقشه ها «انحنا» بدهد. طرفداران چنین نظریه هایی که ناتوانی خود را با این مزخرفات توجیح میکنند؛ باید بدانند که نتیجهٔ نبردها؛ نه بر روی کاغذها و اتاقهای فکری؛ بلکه بر روی زمین داغ و خون آلود رقم میخورند.

اکنون ۲ دهه است که شاهد شکل گیری اتحادیه های خارج از سازمان ملل هستیم. «تحریمهای یک جانبه».... «حمله به عراق چند جانبه» ... تشکیل ۱+۵ در خارج از سازمان ملل.... همگی نشان از این پرسش و پاسخ طنز گونه دارد:

- سازمان ملل؟ .... دادگاه لاهه؟
- آره ...
- بشاش توش بره...

حال چگونه میتوان اینهمه کینه ها و نفرتهای «صفوی - سلفی - بنی اسرائیلی - مسیحی» را با معجزهٔ  بنگاه معاملاتی «سازمان ملل» التیام داد؟ .... شوخی میکنید؟ .... یا به شکل بسیار احمقانه ای آنرا «جدّی» میگیرید؟

نویسندگان آن نامه پشتشان به کوه دماوند است و آن کوه دماوند «ثروت» آنهاست. این ثروت تنها «پول» و «در آمد نفت» نیست .... این کوه دماوند (ثروت) شامل تکنولوژی پیشرفته و قدرت مدیریت کلان اقتصادی و بالاتر از همه قدرت لجستیکی آنها در همهٔ زمینه است؛ و همهٔ آن قدرتها و تواناییها چیزهایی هستند که «روسپی فرزانه» و الدنگهای احمق حزبلبلی ندارند. لذا تمامی سینه خیز رفتن های حاجی بادمجان گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی را باید در حوزهٔ نظارت پنتاگون و یا حوزهٔ نفوذ روسها مورد بررسی قرار داد. زمانی که «دمپسی» میگوید که «میرزا قاسمی» تا اینجا خوب پیش آمده است؛ مفهومش این است که «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» و «الدنگ فرزانه»؛ نوکران بی جیره و مواجب خوبی هستند و اگر بخواهند پایشان را از گلیمشان درازتر کنند؛ به نقطهٔ اوّل باز خواهند گشت و اگر اکنون کاری به کارشان نداریم و یا ندارند؛ به این خاطر است که با دلارهای نفتی ایران و عراق است که شرّ «داعش» کم خواهد شد. همانگونه که طرح عملیاتی «هلال شیعی» موجبات ظهور داعش را فراهم آورد؛ میتواند نیروی دیگری را در آینده بوجود آورد.

یاران و مبارزان کاویانی ...!

به هیچ وجه فکر نکنید که اگر کاویانیها پیروز شوند؛ این مشکلات حل خواهند شد زیرا دشمنان ایران و ایرانیان بسیارانند... باید از این نبردهای پیدا و پنهان بین المللی و منطقه ای دو دههٔ اخیر بیاموزیم که این نبردها؛ نه نبرد «عقاید»؛ بلکه نبرد «منافع زمینی» هستند. نبردهای زمینی هر چند که چادر و مقنعه و نقاب «آسمانی» و یا «ناسیونالیستی» بپوشند؛ چیزی از« زمینی بودن» آنها کم نمیشود. پس بگذارید آنها کار خودشان را بکنند و ما نیز با ذهنی واقع گرا به کار خود بپردازیم. نبرد کاویانیها؛ رو به آینده ای روشن (بر اساس دانش سیاسی و اجتماعی) دارد و این بدین معنی است که نه «دلسرد» میشوند و نه خود را «پیروز نهایی» میدانند؛ بلکه خود را همیشه «جنگاوران» میدانند. چاره ای به جز این هم نیست ... زیرا اطراف ما؛ پر از جنگاوران دشمن است؛ چه در درون و چه در برون میهن.

اکنون حاکمیت ننگین اسلامی-صفوی؛ در پی آن است که همهٔ ایرانیان را فریب بدهد و نبردهای کنونی را مانند نبردهای احمقانهٔ ۸ ساله؛ «نبرد میهنی» بنامد. امّا باید به یاد بیاوریم که «تهی مایگان و غارتگران و رانت خواران» نمیتوانند یک «نبرد میهنی» را اداره کنند و به انتها برسانند؛ زیرا «میهن» برای این فرومایگان دو معنی بیشتر ندارد: نخست اینکه که یک گاو شیرده است و دوّم اینکه یک ابزار تبلیغاتی برای فریب مردم است و نتیجهٔ آن شکستهای بزرگ ساختاری برای ایران خواهد بود (همانگونه که در نبردهای ۸ ساله جام گُه را به حلقوم خمینی احمق ریختند). ثروتهای ملّی به حسابهای بانکی روسپی زادگان صفوی مسلک ریخته شد و جنگها و ویرانیهای ناشی از آن برای «مردم قهرمان» ماند.

هنوز ماجرای «حوثیهای یمن» نه به دار است و نه به بار؛ انگلهای صفوی مسلک؛ عربده های «عمق استراتژیک» میکشند و عده ای جیره خوار آنرا در بوق و کرنا میدمند و عده ای احمق نیز آنرا باور میکنند و نمیدانند که تا چه حدّ از واقعیتها به دور هستند و باید بنشینند و با چشمهای کورشان در آینده ببینند که «یمن» چیزی به جز باتلاق نبود.

در یکی از نوشته های اخیر گفتم که «فتح تکریت»؛ کلید «فتح موصل» است. امّا انگلهای صفوی نمیگویند که «فتح تکریت» تا کنون چقدر برایشان هزینه داشته است؟ و برای رویارویی با چه تعداد «داعشی» در تکریت بود که ۳۰ هزار نیرو سازماندهی کرده اند؟ آنها هیچ نمیگویند زیرا تعداد داعشی ها در تکریت و اطراف آن بیش از ۲ و یا ۳ هزار نفر نبود و بازهم نمیگویند که «فتح موصل» چه هزینه هایی در بر خواهد داشت..... باز هم نمیگویند که این دو استان عراقی؛ در چند ماه پیش بخشی از «دارایی» بوده اند و پس از حملهٔ داعش به «از دست رفتگان» تبدیل شده اند و قرار است که با هزینه هایی بسیار گزاف؛  آن هم به صورت «مشروط» دوباره به انبار «داشته ها» بپیوندند. باز هم نمیگویند که آیا آنچه که برای آن میجنگند؛ در نهایت به گلوی آمریکایی ها و یا روسها ریخته خواهد شد و سینه خیز «حاجی بادمجانها» تنها کاسه لیسی است.
امّا پرسش نهایی این است که چرا «ائتلاف به رهبری آمریکا» با تضعیف واقعی داعش؛ چنین زمینه ای را برای حکومت شیعی-صفوی حاکم بر ایران فراهم آورده و خود در کنار گود به تماشا ایستاده است؟ شاید بگویند که «معامله ای پنهانی» میان آمریکا و رژیم صفوی ایران انجام شده است. در چنین صورتی؛ آن بخش دیگر ائتاف (کشورهای عربی) چرا سکوت کرده است؟ آیا ترسیده اند؟ و یا نقشه های دیگری در سر میپرورانند؟
آنچه که بسیار مهم است؛ داشتن تصویری روشن از آغاز تا لحظهٔ کنونی این ماجراست و گرنه تبلیغاتهای گوناگون رادیوها و محافل به اصطلاح اطلاعاتی و امنیتی؛ سعی میکنند که «اکنون» را «مبداء» قرار دهند و اگر ما این امر را بپذیریم؛ در تحلیلها و بر آوردهایمان اشتباه خواهیم کرد.
تاریخچهٔ ۴ سالهٔ گذشتهٔ «هلال شیعی» به ما میگوید که رژیم صفوی حاکم بر ایران؛ هر روز بیش از روز پیش از لانه اش بیرون میخزد و به بدترین شکل ممکن؛ درگیر پرداخت هزینه های گزافی است که ۴ سال پیش وجود نداشتند. در واقع رژیم انگلهای صفوی؛ نه در شرایط «جهان گشایی» و گسترش مناطق نفوذ؛ بلکه در شرایط تدافعی و تدافع همگانی (All Out) قرار گرفته است و هرقدر که دست و پایش را بیش از گلیمش دراز کند؛ به ننگ نهایی شکست؛ سریعتر سر خم خواهد نمود. امّا متاسفانه وارث این شکستها و هزینه های گزاف بعدی آن ایران و ایرانیان خواهند بود.
مهم نیست که خامنه ای و یا «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» و یا امام حسن روحانی بنفش و سایر ارازل و اوباش (چه اصلاح طلب و چه اصولگرا) چه میگویند. مهم این است که بدانیم خامنه ای تبدیل به «خر مجّانی» شده است که میتواند عده ای را از این روستا به آن روستا (اهداف خر سواران) برساند. زمانی که میگوییم: «داعش زمینگیر شده است» و نمیتواند به «پیش» رود؛ راهی به جز «پس» در پیش روی آن نیست. آن راه «پس» کدام است؟


راه «پس» همان «جبهةالنصرة» است و با شکستهای پی در پی داعش؛ زمینهٔ پیوستن بخش بزرگی از نیروهای سوری و عراقی  داعش به «جبهةالنصرة» فراهم خواهد شد و نیروهای خارجی آنها نیز به سرزمینهای بخت برگشتهٔ دیگری مهاجرت خواهند نمود (بیعت بوکوحرام با داعش زمینه سازی برای مهاجرت نیروهای خارجی داعش است). در مجموع از حرکات اخیر ترکهای عثمانی (عقب نشینی سازمانیافتهٔ گام به گام) نیز میتوان فهمید که «داعش» رفتنی است و هدف مشترک کشورهای عربی و غرب و آمریکا به کرسی نشاندن «جبهةالنصرة» با ایجاد تغییرات در آن است و آن تغییرات در گرایش از «جهاد جهانی» به «جهاد بومی» (طالبانیسم) نهفته است. اگر کشورهای عربی بتوانند چنین تغییری در «جبهةالنصرة» بیافرینند و این سازمان بتواند به نوعی از «همزیستی» با سایر نیروهای سوری مخالف رژیم بشار اسد برسد؛ یک گام بزرگ با اهداف چند جانبه برداشته خواهد شد:
۱- حلقهٔ استراتژیک «هلال شیعی» در سوریه  شکسته میشود.
۲- اسرائیل «امنیت مشروط» بدست می آورد.
۳- حزب الله لبنان مجبور به تغییر موضع میشود.
۴- حکومت صفوی مسلک عراق؛به خاطر قطع حلقهٔ استراتژیک سوریه نرم خوی تر شده و از دست صفویهای حاکم بر ایران رها میگردد.
۵- کردستان سوریه و عراق به نوعی از تفاهم میرسند و اگر بخواهند؛ زمینهٔ آزادی کردستان ترکیه فراهم می گردد.

امّا آنچه که باید ذهن ما را مشغول دارد؛ باید این باشد که در میانهٔ اینهمه هیاهوهای خونین و ویرانیها و هزینه ها؛ سهم ایرانیان کجاست؟
آیا سهم ایرانیان این است که تا ظهور مهدی در بارهٔ «محمدرضا پهلوی» و «مصدق» بحث کنند و همان بحث «حق با یزید بود و یا حسین؟» را ادامه داده و برای این و یا آن یکی ؛ هیئتهای سینه زنی و زنجیر زنی راه بیندازند؟ یا اینکه دست از این کثافتکاری نهادینه شده «افتخار به گذشتگان و نفرت از آینده» و شعارهای توخالی بر اندازی برداشته و به صورتی بسیار جدّی به سرنگونی «حاکمیت انگلهای صفوی» بیندیشند و تمامی تلاش خود را بر آن متمرکز کنند؟

کژدم






۱۳۹۳ اسفند ۱۸, دوشنبه

موشک بازی و میمون هوا کردن و پهپاد بازی تمام شد. حالا بیایید «عمق استرتژیک»؛ بازی کنیم

چند ماه پیش بود که آن «الدنگ بهنود روزینامه خوان» و «روزینامه نگار» تشیع صفوی را چهارچوب اصلی «ایرانی بودن» نامید و پشت سر او «بزهای گَر مصدقی» نیز آنرا با بیانیه آراستند. اکنون همان سخنان به نوعی دیگر از طرف یونسی (وزیر اطلاعات اسبق) و سایر فرماندهان ارشد سپاه پاچاهارداران و برخی از انگلها با عنوان «عمق استراتژیک رژیم اسلامی» در عراق و لبنان و سوریه و یمن و آمریکای لاتین نام برده میشود و «انگل یونسی» پا را فراتر هم گذاشته و با به عاریه گرفتن «آرزوهای میهن پرستانهٔ ایرانی»؛ از «امپراتوری ایران» و اینکه اساساً ایران به صورت «امپراتوری» زاده شده است و سایر شعارها مانند تشکیل اتحادیهٔ سرزمینهای فلات ایران و «عراق پایتخت ایران است» (اشاره به دورهٔ ساسانیان) میخواهند همان داستان «کوروش بازی» دورهٔ «احمدی نژاد - مشائی» را تکرار کنند.
اکنون ماجرای «الدنگ روزینامه خوان» و «جبههٔ غیر موجود ملّی» و آن «شیعه بازی ها» از کجا آب میخورده است. سفیران پنهان «امام حسن روحانی» با چرب کردن سبیل این اوباشان در حال «موج سازی» بودند که خوشبختانه با آگاهی نیروهای میهن پرست؛ این موج سازی به شکست انجامید و اکنون «موج دوّم» آنهم با همصدایی کامل همهٔ اوباشان حاکم بر ایران براه افتاده است.
«انگل یونسی» و سایر اراذل و اوباش صفوی مسلک باید بدانند:
۱- امپراتوری ایران؛ هرگز به دست اوباشان اداره نمیشد و خاکهای حاصبخیزش را به شیخ نشینها نمیفروختند.
۲- هزینهٔ ارتش ایران از راه تولید و صدور مواد مخدّر تامین نمیشد.
۳- جنگلهایش توسط اوباشانی مثل شماها برای زمین خواری و فروش چوب و ذغال کباب پزی به برهوت تبدیل نمیشد.
۳- دریاچه ها و تالابهایش به خاطر «اوباش سالاری سیاسی و اقتصادی» خشک نمیشدند.
۴- در امپراتوریهای ایران «اقتصاد مال انسانها» بود و هیچیک از پادشاهان ایران اقتصاد را «مال خران» ننامیدند.

این احمقها فکر میکنند که اگر آهنگ «عمق استراتژیک» را به صورت چند صدایی بخوانند؛ حرفشان باور میشود.
همینکه این حکومت حاضر است به هر اوباشی از روزانه ۷۰۰ دلار تا هفتگی ۵۰۰ دلار بپردازد؛ نشان میدهد که رژیم  از اینکه نیروهای خودش را به سوریه و عراق بفرستد وحشت دارد زیرا زیر پایشان در درون میهن؛ خالی میشود و به همین خاطر است که تعداد محدودی از نیروهایشان را به خارج از کشور میفرستند. حکومتی که میداند چه آتشی زیر خاکستر و چه کینه ها و نفرتهای فروخورده ای در کمینشان نشسته است؛ آنهم نه تنها در تهران؛ بلکه در جای جای ایران.
اگر انگل فرزانه  امروز بمیرد؛ مثل سگهای وحشی بر سر لاشه ای همدیگر را خواهید درید.... کدامین عمق استراتژیک؟
گدای هر درگاهی هستید؛ برای سرمایه گذاری خارجی خودتان را به آب و آتش میزنید؛ بزرگترین منبع در آمدتان (نفت) یک صنعت فرسوده است .... کدامین «عمق استراتژیک» و کدامین «امپراتوری»؟
۳ ماه فروش «حلبی» به صنایع دروازه دولابی اتوموبیل سازی تان را قطع کردند؛ خاکستر نشین شدید. حتی قدرت گرفتن پولهای نفت را ندارید... همین یک سال پیش بود که کشتیهایتان را در بندرهای گوناگون به خاطر بدهی هایتان توقیف میکردند....
پولهایتان را مانند «عصر قجر» با چمدان و گونی اینطرف آنطرف میبرید .... «امپراتوری؟»
در سوریه و عراق به حالت تدافعی افتاده اید و اگر شیطان بزرگ و محمد علی کلی دوّم نبود ... همهٔ «مقعدهای مطهر» با خاک یکسان شده بودند .... «خود گوزی و خود خندی..... به به چه هنرمندی؟» ... این است وصف حال واقعی شماها.
امپراتوری اسلامی - شیعی که عمق استراتژیکش به آمریکای لاتین کشیده شده است ( منظورشان بازار مواد مخدر کلمبیا و برزیل است)..... امپراتور فرزانه اش در حال تمرین کردن برای نشان دادن «جای دوست و دشمن» در برابر ۱+۵ است. اکنون ۳۶ سال است که مانند روسپیهای ارزان قیمت میان قدرتهای بزرگ دست به دست میشوید و آخرین کسی هم که از شما کام دل گرفت «اردغان شیسنی پز» بود.
اونیکه به شما انگلها و اوباشان نریده است .... «کلاغ کون دریده است» و همه به اندازهٔ کافی ریده اند .... نوبت کلاغ کون دریده هم خواهد رسید.

انگل یونسی فکر میکند که با یک خطابه و سخنرانی عاریه ای میتواند مردم را فریب بدهد و بازار خر رنگ کنی راه بیندازد.
دروغهای «عرب پسند» ناتانیاهو را به عنوان «اعترافات دشمن صهیونیستی به قدرت و عمق استراتژیک حکومت شیعی انگلها»  را میتوانید به خورد حزبلبلیها بدهید تا ندیده و نپرسیده  مثل آش نذری هورت بکشند. 

کژدم

۱۳۹۳ اسفند ۱۷, یکشنبه

چهارشنبه سوری کاویانیها

کاویانیهای دلاور و میهن پرستان سرمست آزادی ایران

دیدیم که چگونه با تحریمهای اقتصادی گسترده؛ غرب توانست رژیم ننگین اسلامی حاکم بر ایران را نه تنها به زانو در آورد؛ بلکه «انگل فرزانهٔ لب گور» تنها تقاضایش از غرب این است که فقط آبروی نداشته اش را نبرند. آن «حزبلبلی» که گفت: «به دولت حسن روحانی کاری نداشته باشید و هر چه تف و لعنت دارید بر رهبر فرزانه بفرستید» تمامی واقعیت را گفت و اکنون نمیدانم که در کدامین « زیرزمین و یا سلّول انفرادی خود ساخته» خاک میخورد ....... نوش جان بی مقدار و کثیفش......
اینکه رژیم کثیف «اسلامی - شیعی - صفوی» حاکم بر ایران توسط غرب به زانو در آمده  و به «گُه خوری» افتاده است؛ خوشایند همهٔ گروههای اپوزیسیون قلابی است ولی خوشایند من نیست. زیرا من هرگز معتقد به آویختن مدال کاری که دیگران کرده اند؛ بر گردن خود نیستم. آنکس که در دوران اسارت به دنبال «نجات دهنده» است و خود حرکتی نمیکند؛ با «مدفوع» فرقی ندارد. اگر چنین شخصی به خاطر جانفشانیهای دیگران آزاد شود و حتی به یک نویسنده و یا هنرمند بزرگ تبدیل شود؛ باز هم خمیره اش همان «مدفوع» است. زیرا اگر دوباره اسیر شود؛ همچنان به دنبال ناجی خواهد بود و خودش هیچ حرکتی نخواهد کرد و همیشه «مجیز گوی» قدرت حاکم خواهد ماند. (شهریار بچّه باز تریاکی و «حیدر باباچی»؛ یکی از این اوباشان بود).

ایرانیان همه ساله چهارشنبه سوری را جشن میگیرند و سرود «سرخی تو از من .... زردی من از تو» را میخوانند.  این سرود بیانگر روحیهٔ سرخ و پر جنب و جوش «اریایی» تباران است که در شعله های آتش که نشانه ای از «آتش درون» ایرانیان مبارز و کاویانیهاست میباشد و زردی چهرهٔ مبارزان و کاویانیها  به خاطر صرف تمامی توانایی هایشان برای زنده نگاه داشتن آتش زندگی است.

مبارزان راه آزادی ایران از چنگال کثیف رژیم انگلهای صفوی و کاویانیهای دلاوری که  «آتش درون» انها نه تنها آزادی ایران؛ بلکه برقراری حاکمیت «مردم سالار» است؛ باید چهرهٔ خمودهٔ ایران و ایرانیان را با نور آتش گرمی بخشد.
به جای بر افروختن آتش در خیابانها؛ اموال رژیم کثیف اسلامی و بنیادهای مالی سپاه پاچاهار داران و بازاریان کثیف همسو با رژیم؛ بنیادهای غارت مانند «سازمان اوقاف»؛ آستان کثافت رضا اسهالی؛ بنیاد غارت موسوم به مستضعفان و بنیاد دروغین «شهید» و اموال جیره خواران حاکمیت کثیف اسلامی را به آتش بکشید و از روی آن به سوی آینده ای شکوفا و درخشان پرواز کنید.

چهارشنبه سوری کاویانی خجسته باد.


تصاویر ساختمان مرکزی عسلویه متعلق به سپاه پاچاهارداران



تصویر مرکز اقتصادی سلفچگان

چهار شنبه سوری دلاوران ایران پرست و کاویانیهای روی به دهها سال آینده گرامی باد

آأتش چهارشنبه سوری باید بنیادهای مالی انگلهای صفوی و اوباشان و مزدوران حاکمیت صفوی را هدف قرار دهد.

پیروز و سرفراز و مانند سرخ جامگان باشید

کژدم


۱۳۹۳ اسفند ۱۶, شنبه

سخنی کوتاه با بنیامین ناتانیاهو

خوانندگان گرامی یهودی این سخن را به گوش بنیامین ناتانیاهو برسانند

آقای ناتانیاهو!

 دو روسپی زاده به نام «احمدی نژاد» و «خامنه ای» برای نجس کردن همهٔ اقیانوسها کافیست. لطفاً «احمدی نژاد دوّم» نشوید.
تمامی کشتارهای یهودیان یا به دست برادران «عرب» و «آشوری» خودتان (سامی ها) انجام گرفته است و یا به دست مسیحیان ارتودوکس و کاتولیک و اسلام باوران که آنها هم محصولات گوناگون کتاب مشعشع آسمانی خودتان هستند. ماجرای «هیتلر وایکینگ» هم هیچ ربطی به اقوام آریایی ندارد و اگر گروههای نژاد پرست اروپایی و آمریکایی خود را آریایی مینامند؛  نه به این خاطر است که «آریایی» هستند.... بلکه به این خاطر است که «بی ریشه» هستند و به همین دلیل دنبال «ریشه و نیاکانشان» هستند و به ناچار خودشان را به ما « آریایی ها» میبندند. این نژاد پرستان اروپایی و آمریکایی بهتر است به دنبال «ریشه های نئاندرتالی» خود بگردند و تنها قوم اروپایی که میتواند ادعا کند که نیاکانشان ایرانی بوده اند «کرواتها» هستند.
اینکه در کنگرهٔ آمریکا گفته اید که ایرانیان ۲۵۰۰ سال است که تشنهٔ خون «قوم یهود» هستند؛ مزخرفترین سخنی است که میتواند از دهان شخصی که حد اقل انتظار میرود به جای استناد و استفاده از داستان بی ریشه و مزخرفی مانند «کتاب استر» که ارزش و سندیت آن حتی کمتر از کتاب داستانهای «حسن کچل» است؛ سخنی در خور یک مقام برجسته بگوید. لذا بهتر است آن کت و شلوار و کراواتتان را در بیاورید و لباس «آنگولایی» بپوشید.
شما حتی یک سند ارزشمند برای اثبات اینکه «موسی» در مصر و در دربار بزرگ شده است نمیتوانید ارائه دهید و حتی هیچ سندی برای داستان یوسف هم ندارید که او هم مثلاً درباری و وزیر اعظم بوده است و این داستانهای دروغین را به کمک فیلم و کارتون به صورت ادواری میخواهید به مردم بچپانید.
آنچه که از کتابهای شما بر می آید (بویژه داستان یعقوب و عیسو)؛ اقوامی گلّه دار و «کوچ نشین» بوده اید (داستان آوارگی یهودیان) و موسی نیز یک رهبر قبیله بوده است که میخواست قومش را در جایی «ساکن» کند و این امر همهٔ داستان است. اینکه به رهبر قبیلهٔ تان اینهمه وفادار هستید؛ بسیار خوب است؛ امّا اینکه بخواهید داستانهای هومر گونهٔ مذهبی تان که (داستانهای ایلیاد و اودیسه) به عنوان سند بقبولانید؛ در جهان امروز بسیار سخت است. البته میدانم که مسیحیان و مسلمانان خاک بر سر مزخرفات کتابهای شما را قبول کرده اند و تمامی «اخوندهای شپشوی یهودی» را به عنون ۱۲۴ هزار پیامبر پذیرفته اند. امّا هیچ یک از این باورها بر اساس «اسناد» نیست و انتشار و گسترش آن نیز نه بر اساس «خرد و اندیشه» بلکه بر «زاد و ولد» و «هیپنوتیزم دائمی کودکان» استوار است.
امّا یک اشتباه بزرگ نیز هم در «تورات» شما و هم در ذهن ایرانیان وجود دارد که آن هم داستان «نجات قوم یهود توسط کوروش» است. راستش را بخواهید؛ کوروش برای نجات قوم یهود؛ آنهمه راه را نیامده بود و چه بسا حتی نمیدانسته است که شماها وجود دارید (البته شاید) و حتی اگر از وجود شما نیز آگاهی داشت؛ به خاطر «آزاد کردن قوم یهود از بردگی» نیامده بود. جالبتر اینکه قوم شما بردهٔ برادران آشوری خودتان بودید.
قصد کوروش بزرگ پایان دادن به حاکمیت خونخواران آشور «برای یک بار و همیشه» بود و این هدف نیز به طور کامل بدست آمد و تخم حکومتهای آشوری را ملخ خورد. قوم یهود نیز بنا بر «منشور حقوق بشر کوروشی» از بردگی نجات یافتند. امّا در کتاب آسمانی شما کوروش و داریوش را تا حد پیامبری رسانیده اند که دست راست یهوه بر دوش آنهاست (یعنی پشتیبان آنهاست) در حالی که آنها خودشان هرگز چنین ادعایی نداشتند . نیاکانتان اینهمه شکر گذار بودند و پاسخ «نیکی» را با «نیکی» دادند.

آقای ناتانیاهو

شما بهتر از من میدانید که «یهودی بودن» مسئله ای «قومی» است. باز هم اگر جلو آیینه ایستاده باشید درخواهید یافت که نه شما و نه «اولمرت» و نه «تزیپی لیونی» به تنها چیزی که شباهت ندارید یک «یهودی تیپیکال» است. به ترکیب جمعیتی یهودیان کشور خودتان نگاه کنید؛ از مغول و ازبک و قرقیز و روس و صرب و .... به نام «قوم یهود» نام میبرید. اینچنین محاسباتی هیچگونه ارزش علمی ندارد لذا بهتر است که چماق «آنتی سمیتیک» را هم کنار بگذارید. شاید تنها یهودیانی که بتوان آنان را یهودی تیپیکال نامید؛ یهودیان ایران و یهودیان قدیمی ساکن اسرائیل باشند.

آقای ناتانیاهو

رفتن به کنگرهٔ آمریکا با قطعه یدکی (بازماندهٔ هالوکاست) که جایزهٔ صلح نوبل گرفته است ولی اندازهٔ الاغ هم نمیفهمد و همچنان به مزخرفات بافته شده از طرف آخوندهای انگل یهودی به نام کتاب استر ایمان دارد. آنهم در روزهای جشن دروغین «پوریم»؛ شایستهٔ یک رهبر سیاسی نیست.
امّا اگر میخواهید «احمدی نژاد بازی» در بیاورید و همه جا را به لجن بکشید .... بفرمایید. راه باز ... جاده دراز.

در خانه کس است.... یک حرف بس است

کژدم تورات خوان

۱۳۹۳ اسفند ۱۴, پنجشنبه

حاجی بادمجان «میرزا قاسمی» و تسلیحات زیاد در عراق

آقای «جیمز رابرت کلپر» (James Robert Clapper) که دوست دارد برای همه کف بزند و سوت بکشد (Clapper) و به ریششان بخندد؛ گفته است که رژیم انگلهای شیعه مسلک حاکم بر ایران؛ به مقدار بسیار زیادی تسلیحات به عراق فرستاده و برای نخستین بار به صورت شفّاف در نبرد با اوباشان «محمد رسول الله دوّم» (ابوبکر البغدادی) وارد معادلهٔ نبرد شده است (اینجا). من هر چه رمل و اسطرلاب انداختم نفهمیدم که در این معرکه «شفّاف» چه معنی خاصی دارد؟ و تنها چیزی که به نظرم رسید این بود که شاید از آمریکاییها اجازه گرفته اند و به همین دلیل شفّاف شده اند.
قرار بود که حاجی بادمجان «میرزا قاسمی» با بسیج ۲۰ هزار بسیجی عراقی قمه و سینه زن و ۱۰ هزار نیروی ارتش عراق مسئلهٔ تکریت را چند روزه روشن کند و دولت فخیمهٔ شیعه مسلک عراق هم بنا به دستور انگل فرزانه خواسته بود که ائتلاف به رهبری آمریکا در عملیات تکریت دخالت نکنند  تا هم موی دماغ سپاه دلاور قدس در کشتن کودکان سنی مذهب ها نشوند و هم اینکه این عملیات را به تنهایی انجام دهند و و به همهٔ شایعاتی که میگویند: سپاه قدس و شیعیان عراق هیچ پوخی نیستند و در حال ریزه خواری از سفرهٔ ائتلاف به رهبری آمریکا هستند و پیروزها را به اسم خود چاپ میزند؛ پایان بدهند و ثابت کنند که مرد میدان نبرد هستند. البته تاریخ شیعیان عراق در دورهٔ صدام نشان داد که هیچ پوخی نبودند و پس از فرمان جورج بوش در حمله به عراق و تغییر رژیم صدام بود که تبدیل به «پوخی» شدند. امّا قرمساق فرزانه نمی فهمد و نمیتواند بفهمد که مهم نیست که چه ماشینی را سوار هستی؟ مهم این است که آیا ماشینت بنزین داره؟ تایر زاپاس داره؟ موتورش خوب کار میکنه؟ و یا اصلاً جرأت رانندگی داری و یا نداری؟ و باز هم متاسفانه گویا حاج بادمجان گروهبان «میرزا قاسمی» بیش از حد هالیوودی شده و «گنده گوزی» فرموده بوده نموده کرده باشیده است و پس از پنچر شدن تایرهای «جنگ تکریت» گفته است که چون تجربهٔ خمینی کبیر ثابت کرده است که جنگ با عراق بعد از ۸ سال با نوشیدن «تغار گُه» پیروز شد؛ جنگ برای فتح تکریت هم اگر ۸ سال طول نکشد؛ مزّه نمیدهد ... کمتر از ۸ سال؟ ... نوچ.
آقای کلپر در این گفتگوی چند دقیقه ای راز مگویی را فاش کرد که همگان آنرا از پیش میدانستند و آن اینکه رژیم انگلهای حاکم بر ایران؛ به توانایی علمی و فنی ساخت کلاهک هسته ای دست یافته اند و با زرنگی میخواهد محمد علی کلی دوّم را تبرئه کند که چاره ای به جز مذاکره ندارد!!!!!!!!!!!
حال فرض کنیم که انگلهای صفوی؛ نه تنها به دانش فنّی پاکستانی-کرهٔ شمالی و در واقع «چینی» بمب اتمی دست یافته اند؛ بلکه حتی یکی دوتا بمب هسته ای هم زیر بغلشان دارند. پاسخ این فرض این است که اگر کسی چنین حماقتی کند و «ماشهٔ پارچینی» را بکشد؛ سرزمین ایران صدها بار شخم میشود. چینی ها بمب اتمی دارند؛ ولی به جنگ افزارهای متعارف دل بسته اند. آمریکایی ها و دیگران هم همینطور. امّا این امر از ارزش وجود بمبهای اتمی چیزی کم نمیکند. ذهن ها همچنان به پایان جنگ جهانی دوّم متمرکز شده اند که هیروشیما و ناکازاکی موجبات تسلیم ژاپن را فراهم کردند و یا بر روی دوران جنگ سرد که بمبهای اتمی بر آن سایه انداخته بود متمرکز هستند و گذشت زمان با اینکه ذهنیت فنی و علمی فرهیختگان در رابطه با «کاربرد سلاح هسته ای» را تغییر داده است؛ اما ذهنیت «عوام الناس» (انسان سانها) همچنان دلدادهٔ «بمب اتمی» به عنوان «آخرین پلّه قدرت» است و اگر بگویی که چنین نیست؛ در پاسخ «کرهٔ شمالی» را مثال می آورند. پاسخ من به این مزخرفات این است:
کشوری به نام کرهٔ شمالی وجود واقعی ندارد. کرهٔ شمالی موجودیتی «حقوقی» است و در عمل یکی از استانهای «چین» است که حاکمیت چین از آن برای منافع ملی خود سوء استفاده میکند. اگر کرهٔ شمالی چند کلاهک اتمی دارد؛ در واقع نه به آن چند بمب اتمی؛ بلکه به قدرت چین مینازد که پشتوانهٔ قدرت آتش آنها هست.
«حزببلی» ها و جبههٔ ملی شیعه مسلک و نهضت آزادی های روسپی تبار؛ باید این را بفهمند که ایران  یک «شهرک» مانند «کرهٔ شمالی» نیست و نباید داشتن بمب اتمی را به عنوان «افتخار ملّی»؛ توی کون ایرانیان فرو کنند. این تبلیغات «راه» نیست....  بلکه کتاب آشپزی فرو رفتن در «باتلاق» و «چاه مستراح» است. دورهٔ محمدرضا پهلوی و مصدق و قاجارها و هیتلر و «هیرو هیتو»؛ دیر زمانی است که به عهد «دایناسورها» پیوسته است. تسلیحات بازدارنده و تهاجمی کنونی از نوعی دیگرند که در ذهنهای علیل حزبلبلی ها و  مصدقی ها و «سلطان محمد رضا پهلوی چیها» نمیگنجد.
حاجی بادمجان «میرزا قاسمی» با اینکه مثل خر گردنش را کلفت میکند؛.... اما میداند که چه میگویم.

برگردیم به «حاجی بادمجان» گروهبان «میرزا قاسمی» که هنوز هم که هنوز است به سینه خیز رفتن چسبیده است.

هوی... حاجی بادمجان گروهبان «میرزا قاسمی» ....
گویا باز هم این شیطان بزرگ؛  تو و «قوّاد فرزانه» را به بیراهه کشانیده است ... بهتره به جای نماز خواندن و کیفور وافور نماز شدن؛ یک کمی فکر کنی.
فکر کردن برای مغز خوب است و کیفوری وافور صفوی بازی برای مغز مثل «سکتهٔ مغزی» و «مرگ مغزی» است.
شنیده ام که در حال به «گا دادن» برادران شیعی عراقی ات در اطراف تکریت هستی.
هم شیطان بزرگ و هم انگلیسها و هم کشورهای عربی و در آخر «سلطان بندر» (آنکه تو را سالهاست بازی میدهد) که میدانم خیلی دوستش داری؛ در حال مطالعهٔ آخرین دست آوردهای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی افسانه ای» در عرصهٔ نبرد هستند ... مثل «عنتر» نباش و دیگران را با «رقص» خود در سیرک؛ بیشتر از این «ملعبه» نکن.

کژدم

۱۳۹۳ اسفند ۱۱, دوشنبه

عملیات بازپس گیری استان صلاح الدین و در رأس آن «تکریت»

عملیات بازپس گیری استان صلاح الدین و در رأس آن «تکریت» عراق؛ برای رژیم عراق و سپاه قدس نبرد «بازماندن» برای همیشه و یا کلید فتح موصل است. پر رنگ نمودن نقش سپاه قدس و بویژه نقش «قاسم سلیمانی» در تبلیغاتی که براه افتاده است؛ نشان از امیدواریهای بزرگ رژیم اسلامی حاکم بر ایران و حکومت شیعی عراق برای پیروزی در این نبرد را دارد.
داعش که ظاهراً زمین گیر شده است و مهم ترین پیروزیش در نبردهای اخیر فتح یک شهرک (البغدادی) است؛ در موضعی تدافعی به سر میبرد و شکست در نبردهای استان صلاح الدین؛ موجب ریزش نیروهایش خواهد شد و موصل را بسیار ساده تر از آنچه که به نظر آید؛ از دست خواهد داد. لذا این نبرد؛ برای داعش نیز نبرد مرگ و زندگی است. این نبرد برای آقای اوباما نیز ارزش زیادی دارد و در صورت شکست نیروهای عراقی؛ با حمایت هوایی ائتلاف؛ آمریکا به طرف بحثهای جدی تر برای ورود مستقیم نیروهای نظامی آمریکا در نبردهای علیه داعش کشانده خواهد شد  و این چیزی است که رژیم شیعی ایران؛ به هیچوجه آنرا نمیخواهد. لذا ارزش این نبرد برای رژیم صفوی حاکم بر ایران را میتوان تنها با ارزش آن برای داعش مقایسه نمود.
پیروزی در این نبرد نقش قاسم سلیمانی را (در صورت زنده ماندن) بیش از پیش برجسته خواهد کرد و این یکی از اهدافی است که خامنه ای بیش از یک سال است که به آن می اندیشد و تبلیغاتهای گسترده برای برجسته کردن «سپاه قدس» (آخرین سرپناه رژیم) ؛ گویای چنین هدفی است. لذا شکست در این نبرد رژیم سیعی حاکم بر ایران را دهها گام به عقب خواهد نشاند و هیمنه تبلیغاتی که برای سپاه قدس ساخته شده است ؛ فرو خواهد ریخت.
پرواز مستقیم هواپیمای ماهان به صنعا نیز نقشی نمادین برای جشن گرفتن پیروزیهای نصفه نیمه و پر هزینهٔ حوثیهای یمن  و استقرار آنها در یمن شمالی (فقیر نشین ترین بخش یمن) نیز بیش از آنکه ارزش نظامی و یا اقتصادی داشته باشد؛ حرکتی نمادین برای اظهار قدرت و اینکه رژیم جای پای محکمی در یمن پیدا کرده است. امّا خمیر یمن بسیار آب خواهد برد. زیرا اگر یمن جنوبی به سمت استقلال کشیده شود؛ یمن شمالی در محاصرهٔ بیابانها خواد ماند.
پیروزی در این نبرد؛ اسرائیل را نیز به تجدید نظر در سیاستهایش در رابطه با رژیم شیعی ایران و وضعیت سوریه سوق خواهد داد و به سمت محکم تر کردن کمربندش سوق خواهد داد.

کژدم

۱۳۹۳ اسفند ۶, چهارشنبه

«خامنه لی» فرزانه مانند خوک وحشی زخمی «تلو تلو» میخورد

خوانندگان گرامی

به خاطر وقفه ای که در نوشتن و انتشار پیش آمده بود؛ نوشتار زیرین؛ حالتی گزارش گونه با نگاهی به گذشته و حال و آینده دارد.

چندی است که شاهد سخنان گهربار «خامنه لی»  و بنا بر فرهنگ سال ۵۷ «پیامهای تاریخی امام» هستیم. گاهی می فرمایند که پذیرش قطعنامهٔ پایان جنگ ۸ ساله نشانهٔ خرد ورزی رژیم در دورهٔ خمینی بود یعنی جام زهری در کار نبود و همه چیز «خرد ناب» بود؛ تفسیر قرآن نیز از همین نوع است؛ گاهی برای تطهیر «نایب برحقّ» به دنبال خورانندگان زهر هستند و گاهی سر کشیدن تغار مدفوع؛ خرد ورزی نامیده میشود تا باز هم «رهبران فرزانه» از کثافتکاریهایشان تطهیر شوند. الاغ فرزانه گاهی میگوید که «نوبت ما هم میرسد و مانند روسها شیر گاز را به روی اروپا می بندیم» (در حالی که گاز ایران را سوسمارخواران میفروشند و ایران وارد کنندهٔ گاز است و خرید گاز ایران از سبد اروپا خارج شده است) و گاهی میفرماید : قال آخرین ولی فقیه: «تحریمها حتی با به نتیجه رسیدن مذاکرات برداشته نخواهند شد» و گاهی عدهّ ای را هل میدهد که بگویند: «حالا که اینطوری شد؛ با پوتین و رهبر چین جفتگیری راهبردی میکنیم!!!!». امّا کسی به خود جراًت نمیدهد که از «روسپی پیر خرفت فرزانه» بپرسد:
آخه مادر قحبه .... اگه قرار است که هم مذاکره کنی و هم «قُنبل» کنی و هم پروژهٔ «امام حسن» راه بیندازی و نتیجه اش هم تنها و تنها «خونریزی مقعد» باشد؛ اقلاً بالا غیرتاً بیا و مثل خمینی خوک تبار بگو که «گُه زیادی» خورده ای.
امّا این اعتراف به تنهایی کافی نیست و باید شامل هر آنچه که بر سر ایران آورده اید نیز باشد. دار و دستهٔ «امام حسن بنفش» و در رأس آنها «اکبر بهرمانی» میگویند که ویرانیهای دولت احمدی نژاد بسیار سنگین تر از زخمهایی بود که ایران در جنگ ۸ ساله برداشت. باز هم کسی نیست که به این روسپی زاده بگوید: مگر تو مادرقحبه نبودی که فرمانده جنگ بودی؟ مگر راه قدس را از کربلا نمیگذراندی؟ مگر «آمیا بازی» کار تو نبود که تا کنون میلیاردها دلار برای لاپوشانی اش به هر کثافت آرژانتینی رشوه داده اید؟ در عوض عده ای مادرقحبهٔ نوین میخواهند بگویند که اکبر بهرمانی تنها راه برای گشودن مشکلات است  این طرف هم که بیایی؛ جنگ مصدق و محمد رضا پهلوی هنوز ادامه دارد و ارائهٔ اسناد گرانبها برای «پیروزی مردگان» همچنان بازار گرمی دارد و متاسفانه عدهٔ بسیاری همچنان این مزخرف بافی ها را به عنوان «دانش سیاسی» قبول میکنند؛ میدانید چرا؟

پاسخ: برای اینکه یا نان خون آلودشان به ادامهٔ حیات این رژیم بسته است.... و یا ... جلق سیاسی را «عین میهن پرستی» میدانند.

به عنوان مثال همین کرم مستراح (احمدی نژاد رکن رابعی) زمانی که در «اردبیل» بود؛ ناگهان مسجدی پیدا شد که «امام زمان» در آن مشاهده گردید..... مسجدی که تمامی پنجره هایش را پرده گرفته بودند و با شعبده بازی «نور و سایه ها»؛ بسیاری از «آریایی نژادان باهوش شیعه مسلک صفوی» را برای دیدن معجزهٔ «هزارهٔ سوّم» آن هم در شهر «اردبیل» که زادگاه تمامی این کثافتکاریهاست (تشیع صفوی) کشاندند ... و اینچنین بود که «احمدی نژادی که نظراتش به پفیوز فرزانه بسیار نزدیک بود»؛ پلّه های ترقی را تا انتخابات دروغین ریاست جمهوری طی کرد و هم اکنون نیز برای خودش دفتر و دستک و سینه چاکانی دارد که همگی به دنبال پیدا کردن «رکن رابع» در کوچه ها هستند؛ به امید آنکه «رکن رابع» آنها را به یک جای ویژهٔ «مهدی موعود» (عج) وصل کند تا بتوانند «نی» بزنند.
همهٔ «مهدی بازیها» و «کوروش بازیها»؛ تنها و تنها برای انتقال مراکز اصلی اقتصادی به نیروهای نظامی - امنیتی بود و پس از آنکه کارشان با احمدی نژاد تمام شد؛ سیفون را کشیدند و احمدی نژاد رفت به جایی که از همانجا بیرون آمده بود و نقّ و نقّ های احمدی نژاد نیز از زمانی شکل جدی به خود گرفت که احساس کرد میخواهند سیفون را بکشند.
«صفوی نوین» بر اریکهٔ قدرت اقتصادی تکیه داد؛ تا کسی نتواند از آن «حساب خواهی» کند. امّا این بازی استراتژیک؛ هم در عرصهٔ داخلی و هم عرصهٔ بین المللی ضربات سنگینی را بر پیکر رژیم وارد آورد و ناقوس آغاز روند شکست استراتژیک رژیم به صدا در آمد و این روند همچنان ادامه دارد.
اکنون پس از سالها گرفتن خمس  از محل فروش «مواد مخدر و کالاهای قاچاق»؛ روسپی فرزانه ناگهان دلش از اینهمه «کالاهای قاچاق» به درد آمده و سرگیجه گرفته است. این سرگیجه زاییدهٔ دو علت است:
۱- دلارهایی که نیاز شدید به آن دارند و اقتصاد دلّالی و قاچاقچیگری سپاه پاچاهارداران آنرا به هدر میدهد.
۲- عشوه و کرشمه و چشمک به غرب؛ به این مفهوم که میخواهند دست سپاه پاچاهارداران را اندکی از اقتصاد کوتاه کنند تا در صورت توافق هسته ای راه برای سرمایه گذاران غربی باز شود. زیرا با حضور ۷۰ درصدی اوباشان امنیتی - نظامی در اقتصاد ایران؛ کسی حاضر به سرمایه گذاری کلان در ایران نخواهد شد.
امّا این حرفهای رهبر فرزانه را باید مانند نمایش نوه های کاکل زری اش در نمازجمعه به حساب آورد و هیچگونه پشتوانهٔ عملی ندارند و در حدّ سرگیجه های آخرین ولی فقیه باقی خواهند ماند. زیرا اینگونه در آمدها بخشی از زیرساختهای رژیم هستند.


ماجرای «آمیا» مانند یک زخم التیام نیافته نه تنها دهان باز کرده است؛ بلکه میتواند به یک ضربهٔ بین المللی سنگین بر دار و دستهٔ بهرمانی که در پی رسیدن به حاکمیت؛ پس از مرگ رهبر فرزانه هستند؛ به حساب آید. قتل دادستان آرژانتینی توسط فردی به نام  «عباس حقیقت جو» (احتمالاً نام مستعار) یعنی همان شخصی که در همسایگی دادستان در آن هتل زندگی میکرده و ظاهراً یکی از پناهندگان جدا شده از دایرهٔ اطلاعاتی - امنیتی رژیم اسلامی؛ و در واقع یک نیروی عملیاتی فعال در آرژانتین بوده است  نه تنها ماجرا را به نفع رژیم تغییر نخواهد داد؛ بلکه میتواند آتش زیر خاکستر را شعله ورتر نماید. بخشی از دلارهایی که طبق گفتهٔ عناصر رژیم به طور قاچاق از ایران در چمدانها خارج میگردند برای پرداخت رشوه های کلان به مقامات آرژانتینی و اطفاء حریق بکار میروند.
در هفتهٔ اخیر هزاران نیروی تازه نفس از شیعیان هزاره های افغانی و شیعیان پاکستانی و بسیجیها به سوریه تزریق گردید که احتمالاً بخشی از« دلارهای چمدانی» نیز برای پرداخت این هزینه ها و بخشی دیگر نیز برای حوثی های یمن که رژیم برای به کرسی نشاندن آنها انرژی زیادی گذاشته است صرف شده اند.
نخستین مشکل رژیم صفوی حاکم بر ایران در یمن؛ وضعیت فاجعه بار اقتصادی آن کشور است و حوثی های یمن مانند سایر مزدوران رژیم در لبنان و سایر نقاط دنیا؛ هزینه های سنگینی را بر دوش اقتصاد ورشکستهٔ رژیم خواهد گذاشت. مشکل دوّم رژیم مسئلهٔ «باب المندب» است که از نظر مصر یک نقطهٔ استراتژیک بشمار میرود و اخیراً نیز فرمانده نیروی دریایی ارتش مصر به حوثی ها (در واقع به رژیم صفوی) در رابطه با باب المندب اولتیماتوم داده است که در صورت اشغال سواحل باب المندب؛ ارتش مصر وارد معادله خواهد شد. در هفته های اخیر نیز؛ پیامهای اشک تمساحی رژیم برای کشته شدن سربازان مصری در صحرای سینا؛ نوعی عشوه خرکی در همین زمینه بود (مانند پیشنهاد مالی به حکومت اردن در اواخر دورهٔ احمدی نژاد) که این عشوه ها خریداری نداشت.
لذا یمن باتلاق دیگری است که رژیم اسلامی ایران به آن فرو رفته است و بیرون آمدن از این باتلاق گذشته از هزینه های کمر شکن آن؛ بسیار سخت و جنبهٔ حیثیتی برون رفت از باتلاق یمن؛ کمتر از شکست در سوریه و لبنان نخواهد بود. چراغ سبز عربستان سعودی برای ورود عمیقتر رژیم صفوی به ماجرای یمن؛ کشانیدن شکار؛ به شکارگاه بود و رژیم رفته رفته به عمق آن پی خواهد برد.
مذاکرات هسته ای؛ مشکل دیگری است که رژیم با آن روبروست و نتیجهٔ آن هرچه که باشد؛ به جز خفت و خواری بیشتر ؛ چیزی برای رژیم به ارمغان نخواهد آورد. زیرا تمامی محاسبات رژیم در رابطه با تولید سلاح هسته ای؛ نه تنها غلط از آب در آمده؛ بلکه حتی در صورت نگاهداشتن چند هزار سانتریفوژ؛ اورانیومی برای غنی شدن در اختیار ندارند و ادا و اطوار تعلیق غنی سازی؛ تنها ظاهر امر است و دلیل اصلی آن عدم وجود اورانیوم کافی برای غنی سازی است و یکی از شرایط مهم مذاکرات نیز خروج آن از ایران و یا تبدیل ذخایر اورانیوم غنی شدهٔ موجود رژیم به آلیاژهای غیر قابل بازیافت میباشد. مرکز غنی سازی فردو که هزینه های سنگینی بر گردهٔ مردم ایران گذاشته است؛ طبق این شرایط باید به طور کامل و برای سالیان دراز (حد اقل ۱۵ سال) تعطیل شود.
با مرور تمامی ماجراهای اتمی رژیم؛ از ابتدا تا لحظهٔ کنونی؛ آنچه که در ذهن تداعی میشود؛ «خط دفاعی ماژینو» فرانسه است که پس از سالها طراحی و هزینه های ساخت آن؛ آلمانها بدون گذشتن از خط ماژینو؛ خاک فرانسه را اشغال نمودند (آلمانها خط ماژینو را دور زدند). «خط ماژینو» دست نخورده باقی ماند و فردو و نطنز نیز دست نخورده و بدون حتی یک حملهٔ هوایی فتح شده اند. اقتصاد رژیم بمباران شده است و مانورهای نظامی «پیامبر اعظم»؛ حتی به درد طراحی بازیهای رایانه ای نیز نمیخورند.
رژیم که از حملات هوایی ائتلاف به رهبری آمریکا به نیروهای داعش احساس شادی میکند  تمامی دست آوردهای پس از شکست بزرگ حکومت شیعی عراق از نیروهای داعش را به دروغ به قهرمانان قلّابی سپاه پاچاهارداران نسبت میدهد؛ تا بتواند به عوامفریبی در میان نیروهای روحیه باخته اش ادامه دهد. امّا نیروهای داعش در خاک افغانستان سبز شدند و نخستین عملیات ضد شیعی آنها با گروگان گرفتن ۳۰ نفر از افراد «هزاره های شیعهٔ افغانستان»؛ آن هم درست در حاشیهٔ مرزی ایران و افغانستان؛ باعث تولید رویاهای پریشان برای الاغ فرزانه خواهد شد. حال باید دید که با آن ۳۰ نفر چکار خواهند کرد.

نبرد برای آزادی موصل که قرار است از بهار سال آینده آغاز شود و از هم اکنون وعدهٔ پیروزی در آن هم از طرف منابع غربی و هم حکومت عراق داده میشود و ورود ناو هواپیمابر فرانسوی به خلیج فارس نیز بخشی از آمادگی برای نبرد موصل است؛ در صورت پیروزی این عملیات؛ نیروهای داعش در سوریه متراکم تر شده و به سمت عملیات گسترده تر در سوریه و مهاجرت به افغانستان و مناطق دیگر کشانده خواهد شد. دلیل اصلی تشدید نبردهای اخیر میان نیروهای بشار اسد و حزب الله لبنان و مخالفین مسلح در حلب و سایر نقاط سوریه و تزریق هزاران نیروی تازه نفس مزدور به سوریه از طرف رژیم صفوی حاکم بر ایران در روزهای اخیر؛ آماده شدن برای شرایط احتمالی پس از عقب نشینی داعش از موصل طراحی شده اند. خارج کردن استخوانهای پدر ترکهای عثمانی از سوریه نیز در همین راستا است و همهٔ اینها نشانه های این امر هستند که در ماههای آینده سوریه به زمین گداخته و جویهای خون تبدیل خواهد شد.
مدتهاست که نیروهای داعش در عراق بی تحرک شده اند و در «کوبانی قهرمان» نیز با دادن کشته ها و زخمی های زیاد  روحیهٔ جنگاوری خود را باخته اند و رفتار ترکهای عثمانی نیز نشان میدهد که چندان به آیندهٔ داعش در موصل امیدوار نیستند. زیرا نبرد موصل با آنچه که نیروهای ائتلاف تا کنون انجام داده اند؛ فرق کیفی و کمّی بزرگی خواهد داشت. لذا نیروهای داعش ۳ راه بیشتر در پیش رو ندارند؛ یا باید بدون درگیری عقب نشینی کنند که این امر به خاطر شهرتی که داعش به هم زده است؛ یک شکست مفتضحانه خواهد بود و این عقب نشینی باید از هم اکنون آغاز شده باشد و یا باید در تدارک نبردی که نتیجهٔ آن «نه سیخ بسوزد و نه کباب» باشد و با فدا کردن بخشی از نیروهای خود و یک نبرد آبدوغ خیاری به سمت سوریه عقب نشینی کنند. راه سوم اینکه پراکنده شده و برای زمینگیر کردن ارتش عراق به عقبه های لجستیکی و مراکز پشتتبانی هوایی نیروهای اعتلاف حمله کنند (حمله به طرحهای عملیاتی).  تسخیر شهرک البغدادی در عراق توسط نیروهای داعش ظاهراً در همین راستا است و داعش احتمالاً در فکر حمله به نیروهای آمریکایی در پایگاه هوایی در نزدیکی آن شهرک است. اگر راه سوم برگزیده شده باشد؛ نیروهای داعش  هم اکنون در حال پراکنده شدن هستند.
پیروزی در نبرد موصل؛ بیش از آنکه به نفع حکومت شیعی عراق باشد؛ به نفع کردستان عراق تمام خواهد شد.

نتیجه:

خوب؛ اینهمه سخن گفته شد؛ این نشان میدهد که ما نیاز به دانستن و پیشبینی حوادث آینده داریم و هر دو برای شخص من با ارزش هستند. امّا برای اینکه یک نیروی سیاسی باشیم؛ نمیتوان به «دانستن» و «پیشبینی» بسنده کرد و  این؛ همهٔ داستان فرد و یا گروه سیاسی بودن نیست. مهم این است که آنچه را که میدانیم و آنچه را که پیشبینی میکنیم؛ خود نیز در آن نقش فعال داشته باشیم و یا در محاسبات سیاسی کاربردی خود از آنها استفاده کنیم و گرنه همه اش «حرف و حدیث» است. فرق تحلیلگر سیاسی با یک فرد و یا گروه سیاسی در همین امر نهفته است.
زمانی که یک خبر را میخوانیم؛ در واقع در انتهای ماجرا از آن مطلع میشویم؛ زیرا آنانی که ماجرا را ساخته اند؛ چه بسا ماهها پیش از اجرای مرحلهٔ نهایی آن که پس از اجرا شدن تبدیل به خبر میشود؛ از ما جلوتر هستند. آنها «ماجرا ساز» و ما «خبر خوان» هستیم. یک نیروی سیاسی باید هم «خبرخوان» و هم «تحلیلگر» و هم «ماجرا ساز» باشد و گرنه بهتر است که نباشد و یا حد اقل خود را فریب ندهد.
اگر زمانی احتمال حملهٔ نظامی به ایران از طرف غرب افزایش یافته بود و عده ای نیز از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند (میر فطروسها)؛ من بخشی از یکی از نوشتارها را که در همین رابطه بود در بالای صفحهٔ همین وبلاگ قرار دادم و آن را از بالای صفحهٔ وبلاگ تا کنون بر نداشته ام. زیرا همچنان خطر جنگ در داخل ایران توسط نیروهای بیگانه برطرف نشده است و بر افروزندهٔ واقعی جنگ مانند همان جنگ ۸ ساله؛ قوّادهای صفوی مسلک حاکم بر ایران هستند.
اکنون ظاهراً «مذاکرات بازی و توافق نهایی» در جریان است؛ امّا داعش یک نیروی ضد ایرانی  و بسیار سیال و متحرک است.
تلاش ترکهای عثمانی در سرکوب کوبانی؛ نه تنها برای سرکوب شاخهٔ سوری «پ.ک.ک»؛ بلکه تسخیر نوار کردستان سوریه توسط داعش و ایجاد حلقهٔ تدافعی برای موصل از یک سو و نزدیکتر نمودن نیروهای داعش به نوار مرزی ایران بود. ارتش ترکهای عثمانی تنها نیرویی بود که میتوانست به طور مخفیانه نیروهای داعش را از طریق مرزهای ترکیه وارد آذربایجان غربی کند و گرنه نیروهای داعش به خاطر وجود دو لایهٔ دفاعی «شیعیان عراقی» و «کردستان عراق و ایران» امکان نفوذ به داخل ایران را نداشتند و ورود آنها از طریق آذربایجان غربی تنها مسیری بود که میتوانست از طرف سازمانهای نظامی و اطلاعاتی ترکهای عثمانی تسهیل شود.
امّا مرزهای شرقی ایران به خاطر سیاستهای «ضد سنّی» رژیم شیعیان صفوی؛ تا حدود زیادی استعداد و پتانسیل پیوستن بخشی از مردم سیستان و بلوچستان و خراسان به نیروهای داعش را پرورانده است و کافی است که این نفوذ صورت بگیرد و داعش بتواند چندین عملیات بزرگ و کوچک موفق و پر سر و صدا انجام دهد. بسیاری از مردم افغانستان به خاطر فقر مفرط پتانسیل تبدیل شدن به سربازان داعش را دارند. کثافتستان نیز خود لانهٔ طبیعی اوباشان سلفی - جهادی است. همهٔ این موارد؛ مرزهای شرقی ایران را بسیار خطرناک میسازد و برخلاف تصوّر بعضی ها؛ سپاه پاچاهارداران نخواهد توانست در برابر این یورشها مقاومت کند؛ زیرا یک نیروی رزمی نیست و فرماندهان و کادرهایش تا خرخره در کثافت فرو رفته اند. لذا نیروهای میهن پرست باید این خطر احتمالی را بسیار جدی بگیرند و به هیچ وجه فکر نکنند که «انشاءالله گربه است».
آنچه که در روابط بین المللی با رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران میگذرد (تحریمها؛ مذاکرات؛ لبنان؛ سوریه؛ عراق و یمن) تنها میتواند رژیم را تضعیف کند و اگر مردم ایران نخواهند این رژیم را سرنگون کنند؛ به خودی خود سرنگون نخواهد شد و اگر نیروهای بیگانه بخواهند آنرا سرنگون کنند؛ تکرار ماجرای قادسیه خواهد بود و جایی برای هیچیک از ساکنین ایران در هیچ عرصه ای وجود نخواهد داشت. لذا نیروهای کاویانی؛ به همان اندازه که در فکر سرنگونی رژیم انگلهای صفوی هستند؛ باید به فکر ترویج آگاهی و ایجاد تشکلهای دفاعی در برابر بیگانگان نیز باشند. لذا اگر نیروهای پیشگامان کاویانی نتوانند در یکی از عرصه های دوگانهٔ نامبرده شده؛ موفق شوند؛ نه تنها بازی را خواهند باخت؛ بلکه چه بسا بخشهای وسیعی از ایران کنونی نیز از دست خواهند رفت.  
بزرگترین بخش اقتصاد ایران؛ یک اقتصاد ملّی نیست و متعلق به اوباشان صنف انگلی و نیروهای نظامی و امنیتی آنهاست؛ لذا به آتش کشیدن این داراییها میتواند به عنوان سنگین ترین حملات نظامی در جهت خشکانیدن منابع درآمد رژیم و از بین بردن نهادهای مالی آنها به حساب آید. این چنین عملیاتهایی میتوانند قلب تپندهٔ رژیم را از کار بیندازد.

کژدم

۱۳۹۳ بهمن ۱۲, یکشنبه

آموزش سیم کشی (بخش دوّم)

خوانندگان گرامی
 «بخش دوّم» از «آموزشهای سیم کشی» که توسط یاران «پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران - انجمن انگره مینو» فرستاده شده است را منتشر میکنم. باشد که مورد استفادهٔ  انجمنهای کاویانی درون میهن و سایر مبارزان راه آزادسازی ایران از دست حاکمیت انگلی اسلامی برای برقراری حاکمیت دموکراتیک فدرال قرار گیرد.
کژدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با درود به همهٔ کاوی ها و مبارزان راه آزادی

همانگونه که در بخش نخست گفتیم؛ این آموزشها بر اساس ساده ترین و کم هزینه ترین راهها استوارند. ما هرگز فکر نمیکنیم که اگر موشکهای پیشرفته و یا تانک و توپخانه نداشته باشیم؛ نمیتوان آغاز کرد؛ بلکه عمیقاً و بر اساس تجربیات روزمره ای که اخبارش هم اکنون نیز شنیده میشوند؛ میدانیم که اگر کسی بخواهد آغاز کند؛ یک باطری و یک لامپ و مقداری بنزین و یک دیگ؛ کفایت میکند. اما باز هم میدانیم که آنچه که اکنون برای «آغاز» کافی است؛ برای ادامهٔ راه کافی نخواهد بود. زیرا سطح و عمق مبارزه در«آغاز»؛ با سطح و عمق مبارزه در مراحل بعدی فرقهای بنیادی خواهد داشت و باز هم میدانیم که تعداد «انجمنهای پیشگامان کاویانی» و تواناییهای آنها نیز در آینده؛ مثل زمان آغاز نخواهد بود و از امکانات و تجربیات بسیار بیشتری برخوردار شده و مبارزه به فاز دیگری کشیده خواهد شد. دشمنان پیدا و پنهان خود در درون و برون میهن را بهتر خواهیم شناخت و آنها نیز ما را بهتر خواهند شناخت. آنها برای ریختن خون ما اقدام خواهند کرد و ما نیز خون آنان را خواهیم ریخت؛ اماّ اکنون در آغاز راه هستیم؛ از این روی بر آنچه که اکنون داریم و یا به سادگی میتوان تهیه کرد تکیه میکنیم. در شرایط کنونی و برای آغاز مبارزه وظیفهٔ ما وارد آوردن ضربات اقتصادی بر پیکر ضعیف حکومت اسلامی ایران است. اگر رژیم در آغاز اخبار مربوط به ضربات اقتصادی را  سانسور کند؛ این وظیفهٔ خوانندگان است که این خبرها را در میان مردم منتشر کنند. زمانی که تعداد ضربات به صورت چشمگیری افزایش یابند؛ رژیم نیز به ناچار به وجود «پیشگامان کاویانی» اشاره خواهد نمود.
ما از «کمال طلبی» گریزان نیستیم؛ اما اگر کمال طلبی سد راه حرکت و مبارزه باشد؛ آنچه که به فراموشی سپرده میشود «مبارزه» و آنچه که جایگزین  مبارزه میشود؛ «رویاهای دست نیافتنی» است.

تصویر A5


در این تصویر تبدیل یک پین (سنجاق پرونده) به یک کلید حساس نمایش داده میشود. قطبی کردن پین در برخی موارد لازم است ولی شاید چنین به نظر آید که لزومی نداشته باشد. قطبی کردن پین آنرا حساس تر از یک پین معمولی میسازد و جایگذاری آن در مدار نیز بسیار حساس است. قطبهای پین باید همیشه با لاک ناخن کد گذاری شوند؛ تا استفاده از آنها برای سیم کش آسان شود (کد گذاری یک قطب کافی است). اگر قطبهای آهنربای شما کد گذاری نشده اند؛ آنها را نیز کد گذاری کنید. در تصویر A3 (در بخش نخست آموزش سیم کشی) نیز باید میخ را بر اساس سیم پیچی دور آن و اتصال سرهای سیم به قطبهای مثبت و منفی باطری باید کد گذاری شوند؛ زیرا دو سر میخ نسبت به جهتی که در درون سیم پیچ قرار میگیرد دارای قطبهای مختلف میشود. از این روی با اندکی تمرین میتوانید با این پدیده آشنایی عملی پیدا کنید.
اما در تصویر بالا ۲ میخی که پین های قطبی شده از آنها آویخته اند؛ به هیچ وجه نباید از جنس آهن باشند. برای این گونه میخها که برای کلید حساس قطبی شده استفاده میشوند و در واقع بخشی از مدار هستند باید از «سیم مسی» و یا «سیم برنجی» ضخیم استفاده نمود (سیمهای برنجی و مسی برای جوشکاری مناسب هستند).

تصویر A6 

در این تصویر یک نمونهٔ مدارساده که از دو مدار به هم بسته تشکیل شده است به نمایش در آمده است تا نقش کلید حساس و کلید مغناطیسی از نظر دیداری تجربه گردند. در این مدار لزومی برای استفاده از پین قطبی شده وجود ندارد. این مدار ساده از نظر عملیاتی یک مدار بی ارزش است.  زیرا هر کسی که یک قیچی و یا سیم چین در اختیار داشته باشد؛ با قطع کردن یک سیم میتواند آنرا از کار بیندازد. بنا بر این مهم نیست که شما چقدر هزینهٔ مالی و زمانی داشته اید؛ بلکه مهم این است که حتی نادان ترین فرد میتواند همهٔ تلاشهای شما را با قطع یک سیم هدر دهد. از این به بعد پرسش این خواهد بود که:
کدامیک احمق ترند؟ طراح؟ یا یک احمق قیچی بدست؟

تصویر A7

در این تصویر؛ با «کلید ساعتی» آشنا میشویم. کلیدی که بر اساس زمان کار میکند و این امکان را به «سیم کش» میدهد که به اندازهٔ کافی از محل روشن شدن لامپ دور شده باشد. لگر این کلید ساعتی به مدار سادهٔ A6 اضافه شود؛ میتواند به مدار A6 جانی تازه ببخشد و آنرا از یک مدار سادهٔ احمقانه به یک مدار عملیاتی تغییر دهد. امّا از سادگی آن نمی کاهد.
آنچه که به نام پین در این مدار به کار رفته است؛ یک «پین قطبی شده» نیست و هر فلز هادی میتواند به جای آن بنشیند.
اکنون با این تصویر به مرحله ای بالاتر وارد میشویم؛ زیرا این تصویر؛ در ترکیب با تصاویر پیشین؛ نوعی از «پیچیدگی» را به ما معرفی میکنند.
ماجرای «سیم کشی» مانند استفاده نمودن از سیستم «پازلهای ۳ بعدی» است. قطعاتی که به هم متصل شده و یک «سیستم» را بوجود می آورند. البته ما نمیدانیم که آیا این مبحث با بحث «ساختار شناسی» که توسط کژدم گرامی مطرح شده است تا چه اندازه همخوانی دارد؟ امّا میدانیم که «آفرینندگان یک سیستم»؛ پیش از انکه یک سیستم را به نمایش بگذارند؛ «درجهٔ هوش» خود را به نمایش میگذارند.

تصویر A8

در این تصویر با ساختن «لامپ» آشنا میشویم. آنچه که در این تصویر به نمایش در آمده است؛ ساختار یک «چاشنی الکتریکی» است که با روشی بسیار ساده و بسیار کم هزینه قابل ساختن است. ما برای سرنگونی نظام اسلامی؛ به موشکهای کروز و بمب افکنهای رادار گریز دل نبسته ایم؛ بلکه به «ارادهٔ میهن پرستان» با آغازی بسیار ساده دل بسته ایم.
هرگز فکر نکنید که مقدار «خمیر کبریت» کم است و باید زیادتر باشد؛ بلکه هرچقدر «خمیر کبریت» کمتر باشد؛ اطمینان از عمل کردن چاشنی بالاتر میرود. این تصویر به اندازهٔ کافی گویاست و تصویر زیرین مکمل آن است:

تصویر A9 

این تصویر یک سوهان الماسه برای آراستن ناخن ها را را نشان میدهد. دسترسی به آن و لامپهای چراغ قوّه و هالوژن بسیار آسان است و کاربرد مرگ آفرین آنها در ساختن «چاشنی الکتریکی» و جایگزینی آن در یک مدار الکتریکی در تصویر A8 به نمایش در آمده است.

قلبهاتان پر تپش
تنهاتان تندرست
اندیشه هاتان خرد ورز
گامهاتان استوار
پیش به سوی سرنگونی حاکمیت اوباشان اسلامی
پیش به سوی فراخوان انجمن پادشاهی ایران
پیش به سوی تشکیل اتحادیهٔ میهنی
پیش به سوی برقراری «آیین ریشه ای نوین پیشگامان کاویانی»

پیشگامان کاویانی برای فراخوان  انجمن پادشاهی ایران (انجمن انگره مینو)







حملهٔ ناموسی اسرائیل و پاسخ تیتیش مامانی دلاوران انگل نصرالله

در نوشتار «عربده های انتقام؟ یا جیغ و ویغ؟» خاطر نشان کردم که حملهٔ اسرائیل به کاروان مشترک «سپاه قدس - حزب الله لبنان»  مانند دیگر حملات گذشتهٔ اسرائیل به ذخایر موشکی حزب الله لبنان نبود و با کشته شدن «جهاد مغنیه» و یکی دیگر از فرماندهان ارشد میدانی حزب الله لبنان؛ یک «حملهٔ ناموسی» بود. حمله ای که از آن به عنوان نقطه ای که میتواند «انحنا» بوجود آورد (مشروط به پاسخ رژیم انگلهای صفوی).
تعداد کشته های حزب الله لبنان و سپاه قدس را تا ۱۸ نفر گزارش کرده اند که این رقم را نیروهای پاسدار صلح به نقل از حزب الله لبنان در توضیح  نامهٔ حزب الله لبنان به مقامات اسرائیل گزارش داده بودند. حکومت ننگین صفوی و حزب الله لبنان به عنوان «نیروهای غیر مسئول»؛ هرگز تعداد تلفات خود را به درستی گزارش نمیکنند؛ زیرا همه چیز برای آنها «ناموسی» است. مانند کلیساها که تعداد کشیشهای بچهّ باز را اعلام نمیکنند؛ زیرا مسئله «ناموسی» است. البته همهٔ تشکلهای مذهبی به همین روش رفتار میکنند؛ زیرا هیچ یک از تشکلهای مذهبی؛ با چیزی به نام «شرافت انسانی» آشنایی ندارند.

بازگشایی ماجرا:

۱- ارتش اسرائیل یک کاروان مشترک حزب الله لبنان - سپاه قدس را که حد اقل ۲ تن از آنان فرماندهان ارشد بوده و شخص سوّم (جهاد مغنیه) ارزش سمبلیک داشته است را قتل عام میکنند که تعداد کشته ها تا ۱۸ نفر گزارش شده است.

۲- مسئله به خاطر وجود این ۳ نفر برای خامنه ای و حسن نصرالله تبدیل به یک مسئلهٔ ناموسی میشود.
۳- اسرائیل با فرستادن پیغام «انتقام نگیرید» به طور تلویحی اعلام آتش بس میدهد و باز هم چنانچه از لحن پیام اسرائیل بر می آید «درجهٔ داشتن تحمل یک عملیات کوچک» را گوشزد میکند.
۴- قاسم سلیمانی به دیدار حسن نصر الله رفته و طرح عملیاتی کوچک که ارزش آن باید چنان کم باشد که در مسیر کلّی حرکتهای رژیم «انحنا» بوجود نیاورد را گوشزد میکند. لذا عملیات شلیک موشک به یک کاروان گشتی بسیار معمولی اجرا میشود که یک افسر ۲۵ ساله و و یک گروهبان۲۲ ساله مقامهای ارشد کاروان هستند.
۵- بنا بر تحقیقات منابع نظامی عملیات شلیک موشک از روستایی در خاک سوریه انجام میگیرد که سپس بخشی از نیروهای اسرائیل وارد این روستا شده و به تحقیق میپردازند. در این رابطه هیچ عکس العملی از طرف حزب الله لبنان و ارتش رژیم سوریه نشان داده نمیشود.
۶- نامهٔ حزب الله مبنی بر «نمیخواهیم بر تنش ها افزوده شود» به اسرائیل فرستاده میشود و پس از آن انگل حسن نصرالله به صراحت میگوید که «مانمیخواهیم با اسرائیل جنگ کنیم». این جمله به خودی خود بر آرمان دروغین «اسرائیل را محو خواهیم کرد»  و آنچه که «محور مقاومت» نامیده میشود خط بطلان میکشد.
۶- مقایسهٔ ارزش دو عملیات؛ نشان میدهد که رژیم انگلهای حاکم بر ایران توانایی هیچ حرکت جدّی را ندارند و این جرکت کوچک نیز با چراغ سبزی که «آویگدور لیبرمن» در سفر خود به «روسیه» داده بود انجام گرفت.
۷- پس از این عملیات بی ارزش (از نظر نظامی)؛ برای «با ارزش» کردن آن از همان روش فوتوشاپی (هلهله و کلکله و عربده کشی) استفاده میشود تا نیروهای سپاه و حزب الله لبنان به بی ارزشی خود پی نبرند و احساس یأس نکنند.
۸- انگل فرزانه نیز دوباره شیر میشود و سیاست «قدم زدن ظریف - کری» را قدم زدن بر نقیه های خیالی مینامد. امّا جراّت اینرا ندارد که بگوید «مذاکرات کافی است».

نتیجه گیری:

۱- پیغام اسرائیل به رژیم انگلها از طریق روسها؛ نشان داد که اسرائیل از نتیجهٔ «روند مذاکرات» خوشنود است و حرکت اخیر نظامی آنها برای ایجاد «انحنا» نبوده است.
۲- رژیم اسرائیل از اینکه حزب الله لبنان با هزینهٔ ایران؛ نقش دیوار حائل را در برابر داعش برای امنیت مرزهای اسرائیل بازی میکند نیز خوشحال و راضی است. در واقع «سپاه قدس» و «حزب الله لبنان» نقش «بازوی نظامی اسرائیل» بدون هیچ هزینه ای را ایفا میکنند.
۳- گفتهٔ انگل حسن نصرالله به عنوان «نوچهٔ انگل فرزانه» که : «ما نمیخواهیم با اسرائیل بجنگیم»؛ خط پایان رژیم ننگین اسلامی حاکم بر ایران است و این همان «نقاط واقعی هستند که خامنه ای بر روی آنها قدم میزند» و «قدم زدن ظریف و کری» نیز بر روی نقطه های واقعی انجام میگیرد و نه؛ نقطه های خیالی.
امّا تا «مغز خرهای  حزب اللهی» بتوانند این نکات را دریابند؛ خمیر زیاد آب خواهد برد.

کژدم


۱۳۹۳ بهمن ۷, سه‌شنبه

اطلاعیهٔ مهم «انجمنهای پیشگامان کاویانی» درون میهن



آزادی گوشه ای از مام وطن ، کوبانی قهرمان ، برماو تمامی فرزندان و ملت ایران ، شاد و گرامی باد.

بادرود

با این حساب هرسه عوامل قدرت(قلم+دینار+شمشیر)(ناتانیاهو - عربستان - حزب جمهوریخواه آمریکا)در فراسوی مرزهای میهن به دور هم جمع آمده اند.
در درون میهن دشمن بر دو رکن از ارکان این قدرت تسلط کافی دارد (دینار+شمشیر) البته رسانه های زیادی هم دراختیار دارند اما این دلیل بر داشتن علم و خرد آنان نمی تواند باشد.ای کاش اپوزیسیون بی عمل و گزافه گوی ، پی به تنها ابزار قدرتی که در اختیار ما است (قلم)پی برده تا در کنار و همراه با پیشگامان کاوی به دیگر اهرم های قدرت ،در اتحادیه میهنی هرچه زودتر بتوان دست یافت.
ما امید داریم که کاوی های سرافراز با قدرت قلم(تدوین آئین ریشه ای نوین) و قدرت نوپای شمشیرآنان (عملیات اعلام حضور و تهدید کننده ی منابع اقتصادی حکومت صفوی مسلک ،مرکزاقتصادی سلفچگان قم {هیجدهم آبان ماه} ساختمان اداری تندگویان منطقه نخل تقی عسلویه بوشهر{بیست و سوم آذرماه} ، منابع و اماکن اقتصادی بازاریان وایادی کثیف نظام ازجمله انبار کالای چهارهزارمتری در حوالی میدان شوش تهران {اول دی ماه}آتش سوزی در انبار کاغذدر خیابان جمهوری تهران{بیست وهشتم مهرماه} و انبار مبل یافت آباد تهران{دوشنبه ۱۵ دی }) با گام های استوار بتوانند ضمن نشان دادن یک حرکت نوین و سخت می توانند هرچه بهتر و بیشتر در مسیرامیدواری به آینده ی نزدیک در دل فرزندان آریا بوم راه را برای انسجام بخشیدن به روند مبارزاتی آگاهانه و رهایی بخش ملت ایران فراهم سازند.


بعدازاین ما و سازمان آتش نشانی دوستان خوبی برای هم خواهیم بود چراکه ما مسبب آنی خواهیم بود تا دوستان آتش نشان ما بتوانند با مستند سازی های تصاویر شیرین کاری های خود در رسانه ها بیشتر جلب توجه نمایند و در زمینه های شیرینکاری و ژست های هالیوودی و بالیوودی صحنه های بیشتری خلق نمایند.بدرود

واحدهای صنعتی در سلفچگان که از روز گذشته طعمه حریق شده است
http://www.khabaronline.ir/detail/384614/multimedia/picture

تصاویر آتش سوزی برج شهید تندگویان در عسلویه
http://www.khabaronline.ir/detail/390241

http://www.dabi.ir/Map.aspx?sec=133

آتش سوزی گسترده در انبارهای بازار مبل یافت آباد
www.jamejamonline.ir/newspreview/1783681528796064721

آتش سوزی در یک انبار با چهار هزار مترمربع وسعت در حوالی میدان شوش تهران
http://www.asriran.com/fa/news/372218/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%B4

آتش سوزی در انبار کاغذدر خیابان جمهوری تهران
http://www.persianv.com/hadese/264309.php#%20%D8%A2%D8%AA%D8%B4%20%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1%20%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0

جاودان نیایش های نیاکانمان ، نگاهبان فرزندان ایران باد
امروز بهرام شید هفتم بهمن ماه سال 12783 آریایی
برابر با سه شنبه هفتم بهمن ماه سال 1393 تازی
و بیست و هفتم ژانویه 2015 میلادی
(ا.و.گ.ا)

درگذشت سلطان عربستان و آرزوهای بر باد رفتهٔ «انگل فرزانه»

پیش از هر چیز آزاد شدن کامل کوبانی از دست ارازل و اوباشان اسلام؛ را به همهٔ فرزندان ماد و آریایی تباران شادباش میگویم.
باشد که ساکنین ایران نیز از نبردهای دلاوران ماد بیاموزند و جرثومه های فساد اسلامی و حاکمیت انگلهای اسلامی را به گورهای ۱۴۰۰ سالهٔ شان بازگردانند.

کژدم
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اکنون چندین سال است که وبسایتهای اطلاعاتی امنیتی رژیم (تابناک؛ دیپلماسی ایرانی و آبپاش نیوز و شاشپاش نیوز و...سایر نان به نرخ روز خورهای اوباش نیوز) با انتشاردهها نوشته و تحلیل های آبدوغ خیاری؛ گاهی سناریوهای کودتا و گاهی مرگ سلطان بندر و کهولت سن اعضای دربار عربستان را مایهٔ تخیلات بی در و پیکری که بر اساس «آرزوهایشان» شکل گرفته اند قلم فرسایی نموده و دل خود و انگل فرزانه را خوش نگاه داشته اند؛ امّا بر روی زمین سخت؛ هر آنچه که اتفاق افتاده است؛ به جز خفّت و خواری شکستهای روزمره و مداوم برای اوباشان «شیعی - صفوی» هیچ دست آورد دیگری نداشته است.
درگذشت ملک عبدالله؛ سلطان عربستان سعودی که با بر تخت نشستن ملک سلمان به عنوان شخصیتی نظامی و تشکیل کابینه ای «نظامی - امنیتی»؛ آب پاکی را بر دستهای و گرد یأس را بر چهرهٔ «انگل فرزانه» ریخت. 
سناریوی در حال اجرای «حوثی های یمن» از طرف سپاه قدس که با «کوچه دادن» عربستان سعودی آغاز شد؛ در مدتی کوتاه یمن را به باتلاقی پرهزینه برای رژیم تبدیل خواهد نمود. برخی تحلیلگران از احتمال دخالت مستقیم  ارتش عربستان سعودی در یمن (مانند آنچه در بحرین اتفاق افتاد) سخن میگویند. امّا به نظر من عربستان سعودی چنین کاری نخواهد کرد و سپاه قدس باید منتظر شنیدن دوبارهٔ «صدای پای سلطان بندر» در یمن باشد و اگر دخالت نظامی مستقیمی از طرف عربستان سعودی صورت گیرد؛ پس از اجرای سناریوهای «جنگ نیابتی»؛ انجام خواهد پذیرفت.

آقای اوباما که برای دیدار و مذاکره با سلطان جدید عربستان سعودی راهی آن کشور است؛ پس از مذاکرات با لب و لوچهٔ آویزان به خانه باز خواهد گشت و اگر تا کنون آبش با آقای ناتانیاهو در یک جوب نمیرفت؛ اکنون زمان آن رسیده است که ملک سلمان را نیز با آقای ناتانیاهو جمع ببندد.
حکومت شیعی حاکم بر ایران نیز باید پروندهٔ خیالی «روابط دوستانه» یا حد اقل «روابط بدون تنش» با عربستان سعودی را برای مدتی طولانی ببندد و «پروندهٔ تنشهای فزاینده» را باز کند و منتظر «افزایش هزینه ها» باشد.
با به قدرت رسیدن ملک سلمان مثلث ناتانیاهو - عربستان - حزب جمهوریخواه آمریکا؛ در رابطه ای تنگاتنگ تر و تنش آفرین برای زدودن اثرات سیاستهای «یکی به میخ یکی به نعل» آقای اوباما ظاهر خواهد شد.
انگارهٔ ساده لوحانهٔ «موفقیت مذاکرات ۱+۵» حتی با رسیدن به توافق نهایی؛ رنگ خواهد باخت و خروج احتمالی رژیم از زیر بخشی از تحریمهای کمرشکن ارزش خود را از دست داده و به «نوش داروی پس از مرگ سهراب» تبدیل خواهد شد. هر چند که تحریمها به صورت «فلّه ای» نخواهند شکست و امکان بازگشت آنها در توافق نهایی نیز منظور خواهد گردید؛ امّا با به قدرت رسیدن ملک سلمان و اجرایی شدن استراتژی «اتحاد مسلمانان عرب» که نخستین پیام ملک سلمان؛ پس از رسیدن به قدرت بود؛ دو جبهه را با این استراتژی مورد هجوم قرار خواهد داد.
۱- حکومت صفوی مسلک حاکم بر ایران.
۲- حاکمیت اخوان المسلمینی «ترکهای عثمانی» که میخواهد نقش «داعی سوّم اسلامگرایی عثمانی» را بازی کند.

کژدم

۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه

عربده های انتقام ؟ یا جیغ و ویغ؟

خزیدن به زیر بال و پرهای شکستهٔ روسیه که در خبرها با عنوان «قرارداد دفاعی بین رژیم انگلها و روسیه» از آن یاد شده است؛ نشانهٔ وحشت رژیم اسلامی ایران از آینده ای تاریک و ناشناخته است. رژیم اسلامی در موقعیتی نیست که بتواند از روسها چیزی بگیرد؛ بلکه تنها میتواند به امید اینکه پشتیبانی روسها را داشته باشد؛ به آنها باج دهد و این روند تازه ای نیست و رژیم بیش از ۲۵ سال است که به روسها باج میدهد و سپاه قدس و حزب الله لبنان به عنوان «نیرویی مفت و مجانی» در خدمت روسها بوده و هستند و آنچه که رژیم به نام «اقتدار سپاه پاچاهارداران» در بوقها میدمد؛ در واقع «افتخار نوکری روسها» است.

جبههٔ باریکهٔ غزه به هم ریخته و حماس در پی پناه بردن به «آغوش جدید»ی است و گویا «ترکهای عثمانی» این «آغوش جدید» هستند و سفر سرطویله دار «طویلهٔ شورای اسلامی» به ترکیه؛ در پی مذاکرات ترکهای عثمانی با اوباشان حماس و رئیس حکومت خودگردان فلسطین؛ نشان از این دارد که دسترسی رژیم شیعی-صفوی حاکم بر ایران به ماجرای فلسطین؛ باید از فیلتر ترکهای عثمانی بگذرد. لذا رژیم حاکم بر ایران اینرا به خوبی میداند که ترکهای عثمانی؛ آنها را خواهند دوشید و دستاوردها را به حساب خود خواهند ریخت. خبر بسیار مهمی که در خروجیهای خبری به صورتی گسترده منتشر نشد؛ خبر تظاهرات «سلفی - جهادیها»ی باریکهٔ غزّه به هواداری از «داعش» بود که با اجازهٔ رسمی «حماس» انجام گرفت. این حرکت دم خروس «داعش» را که زیر عبای ترکهای عثمانی قرار دارد؛ بار دیگر از زیر پرده بیرون آورد. اگر این حرکت را نوعی «اولتیماتوم» از طرف ترکهای عثمانی به حکومت اسرائیل بینگاریم؛ ناگفته پیداست که این حرکت؛ نوعی هشدار به دولت خودگردان فلسطین؛ ائتلاف بین المللی ضد داعش و حکومت شیعی ایران نیز به حساب می آید. هر چند که این حرکت و حرکات گوناگون ترکهای عثمانی در شرایط کنونی به حساب تواناییهای آنها در  منطقه گذاشته میشود؛ امّا نقطهٔ زایش فاجعهٔ بزرگ برای ترکهای عثمانی در آینده خواهند بود.

حزب الله لبنان نه تنها از نظر پراکندگی نیروهایش در سوریه؛ از نظر نظامی زمینگیر شده است و این زمینگیر شدن فرصتهایی طلایی برای عربستان سعودی به بار آورد؛ از سوی دیگر این حزب شیعی-صفوی بنا بر تجربهٔ نبردهای ۳۴ روزه؛ حق اقدام مستقل از داخل خاک لبنان بر علیه اسرائیل را نیز از دست داده است و مزید بر آن دشمنان داخلی حزب الله لبنان (اهل تسنن) نیز در کمین لحظاتی نشسته اند که حزب الله لبنان با اسرائیل درگیر شود؛ تا آنها نیز با گشودن جببه ای داخلی؛ این حزب را تار و مار کنند. لذا حتی فکر اینکه حزب الله لبنان بخواهد یک حملهٔ کوچک از خاک لبنان بر علیه اسرائیل انجام دهد؛ فکری ناپخته و ساده انگارانه است. حملات نظامی اسرائیل در مقاطع گوناگون به مواضع حزب الله لبنان در سوریه و بی پاسخ ماندن آنها؛ سند این مدعاست که رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران به طور کامل زمینگیر شده است. لذا عربده های تازهٔ اوباشان سپاه پاچاهارداران را باید در حد «جیغ و ویغ» بی پشتوانه به حساب آورد.

در ماههای گذشته؛ رژیم انگلهای شیعی؛ به ابتکار پر هزینهٔ دیگری در یمن دست یازید؛ تا به خیال خام خود «حوثی»ها را به «نیروی فشار تعیین کننده» تبدیل کند تا بتوانند با عربستان سعودی از موضع قدرت برخورد کنند. امّا شاخ و شانه کشیدنهای بی پایهٔ  «پاچاهاردار شمخانی» (با تکیه بر حوثی های یمن) مبنی بر اینکه حاضر به «گفتگوهای صریح» با عربستان سعودی هستند؛ هنوز از طرف عربستان سعودی بی پاسخ مانده است و عربستان سعودی گفتگوهای صریح را به زمان بعد از «تفاهم جامع هسته ای» موکول نموده اند (یعنی برو کشکتو بساب). 

مسئلهٔ دیگری که دست و پای رژیم انگلها را به شدت «طناب پیچ» کرده است؛ پروژهٔ «امام حسن بنفش» و «شکستن تحریمها» (استراتژی اصلی رژیم در شرایط کنونی) و «قرارداد ترکمانچای هسته ای» است که میتواند با هرگونه درگیری با اسرائیل؛ به صورت نبردی گسترده در آید و همهٔ بافته های «پروژهٔ امام حسن بنفش» را پنبه کند. لذا مانند سالهای گذشته؛ سپاه پاچاهارداران تنها به «عربده کشی» بسنده خواهد نمود.

کژدم

۱۳۹۳ دی ۲۹, دوشنبه

شکل گیری یک سناریوی تازه

در نوشته های پیشین گفته بودم که مسئلهٔ داعش و ارزان شدن نفت؛ آخرین برگهای بازی نیستند و باید منتظر بود و دید که شعبده بازان کدامین خرگوش را از کلاه خود بیرون خواهند کشید؟
گویا ادامهٔ بازی با بیرون کشیدن «خرگوش حزب الله لبنان و سپاه قدس»؛ اندکی انحنا پیدا کرده است؛ امّا زمانی این «انحنا» کامل خواهد شد که این خرگوش به «جفتک پرانی و بازیگوشی» روی آورد و گرنه شعبده باز قهّار باید باید یک «دایناسور» از کلاه خود بیرون کشد.
پرسش این است که آیا رهبر فرزانه به اندازهٔ کافی به خود ریده است؟ .... یا میخواهد تا آخر خط برود؟
شکارچیان روباه؛ معمولاً به لانهٔ روباه دود میدهند و بدینگونه روباه را از لانه بیرون کشیده و در یک جنگ و گریز بیرحمانه که روباه تنها نقش «فرار» را بازی میکند؛ بالاخره روباه واژگون بخت را شکار میکنند. آیا «سپاه قدس قهرمان» و «انگل حسن نصرالله» از سوراخ بیرون خواهند آمد؟ و یا با شعار«در وقت مقتضی به این جنایت پاسخ خواهیم داد»؛ در سوراخ خواهند ماند؟
باز؛ در یکی از نوشته های پیشین گفته ام که جانشین «موشه یعلون»؛ یک ژنرال متخصص نبرد با «حزب الله لبنان» است و این انتخاب؛ با «شیر یا خط» انجام نگرفته است.
عملیات کشتار بیش از ۱۶ نفر و زخمی کردن تعدادی نامعلوم از نفرات حزب الله لبنان و فرماندهان سپاه قدس؛ یک فاز جدید است. زیرا ارتش اسرائیل در حملات پیشین خود انبارها و یا کاروانهای نقل و انتقال موشکی را هدف قرار میداد. امّا اینبار برای شکار روباه بیرون آمده است.
سناریوی تازه در نخستین ماه از سال جدید مسیحی که آغاز به کار کنگره و سنای محافظه کار آمریکا و مذاکرات تمدید شدهٔ هسته ای را در سبد خود دارد؛ به اجرا در آمد. درست چند روز پیش بود که «انگل حسن نصرالله» مانند فرماندهان قلابی سپاه پاچاهارداران؛ به «گنده گوزی موشکی» پرداخت و دیروز «ناموسش» (تولهٔ عماد مغنیه) را کشتند.
انتقام عماد مغنیه؛ سالها است که جامهٔ عمل نپوشیده است؛ امّا کشته شدن «تولهٔ مغنیه» برای «انگل فرزانه» و «انگل حسن نصرالله» یک چالش حیثیتی است.
سپاه پاچاهار داران؛ برای فرار از شعار «محور مقاومت» (بخوانید هلال شیعی مفتخورها) و «اسرائیل باید نابود شود»  به ترفند جدیدی برای مشغول کردن ذهن«بسیجی های قلاّده به گردن» و مردم ایران دست یازیده است و از «تاکتیک موج سازی حمله به مراسم جشن و عروسی» سود میبرد.
سپاه پاچاهارداران و سگهای بسیجی قلّاده به گردن؛ هنوز نمیدانند که مسائل بسیار پیچیده تر از آن هستند که در ذهن علیلشان بگنجد.
چه امروز و چه فردا ... بالاخره از سوراخ بیرون کشیده خواهند شد. اگر روباه باهوش از سوراخ بیرون نیاید گرسنه تر و ضعیف تر خواهد شد و اگر بیرون بیاید شکار میشود و هرچه دیرتر بیرون آید؛ ضعیف تر از روز پیش بیرون خواهد آمد.
این یعنی «روند شکست استراتژیک».

کژدم

۱۳۹۳ دی ۲۷, شنبه

آیا اروپایی ها بیدار میشوند؟ یا آسپرین میخورند؟

جنبش اروپایی «پگیدا» بر علیه مهاجرین «مسلمان» که نخست به «گدایی» به درگاه کشورهای «لیبرال» پناهنده شده و سپس به خاطر «بی لیاقتیهای خود» و «کثافات معدهٔ اسلامی»؛ نمیتوانند در جوامع غربی به «زیستی مسالمت آمیز» و جذب شدن در این جوامع نائل شوند؛ لذا در پایین ترین لایه های اجتماعی به زندگی انگلی خود ادامه میدهند و از تمامی امکانات آن کشورها در رابطه با «فقر زدایی» به صورتی خائنانه استفاده میکنند (حقوق بیکاری و حقوق فرزندان) و با استفاده از «قوانین لیبرالی» برای خود و عقاید کثیفشان «حق حیات» قائل هستند؛ بوجود آمده است. این روند برای هر دو طرف «میهمان پذیر» و «میهمان ناشایست» همیشه یک روند درد آور است؛ بویژه زمانی که به عنوان یک «میهمان نالایق و خائن»  نه تنها به ریش «میهمان پذیر» چسبیده ای؛ بلکه فکر میکنی «انسان» هستی و ارزشهای تو نادیده گرفته شده اند .... ولی در واقع یک «انسان سان عقبمانده» هستی که حتی به «جایگاه طبیعی اجتماعی خویش» اعتراض داری؛ زیرا حتی مفهوم «جایگاه»  را نیز نمیدانی ..... زیرا هرگز فاصلهٔ میان «انسان» و «انگلی در شکل انسان» را در نیافته ای؛ زیرا هرگز نمیخواهی بفهمی که سرزمینت و حکومت آنرا «کثافات معدهٔ» تو ساخته اند. حال با این «کثافت معده» کدامین سرزمینها را میخواهی به «مستراح اسلامی» تبدیل کنی؟
این روند؛ ماجرای واقعی تمامی «انسان سانها»یی است که نه تنها نتوانسته اند «خود» و «کشورشان» را بسازند و زیستگاه خود را به «لجنزار» تبدیل کرده اند و برای «تبرئهٔ خویش»؛ سیاستمداران و «امپریالیسم جهانخوار» را بهانه قرار میدهند... اکنون در کشور میهمان پذیر؛ «طلبکار» هم هستند.
«اسلام زدایی» در اروپا یک ضرورت در حدّ «ریشه کنی مالاریا» است. «ریشه کنی مالاریا» یک شوخی و یا یک «التیام موقت» نیست؛ بلکه یک «ریشه کنی» است .... و «ریشه کنی» از نظر «پشّه ها» و «ویروسها» و «میکروبها» و «لجنزارها»... بسیار بیرحمانه است. البته به طور طبیعی و بنا بر اصل «تنازع بقا» ... حق هم دارند. امّا دیگرانی که سالیان دراز تلاش کرده و به یک «زندگی نسبتاً متوازن» رسیده اند نیز حق دارند که «انگل زدایی» کنند. مانند خانه تکانی نوروز.... مانند شستن ظروف بعد از آلوده شدن .... مانند استفاده از «پنیسیلین» برای کشتار دسته جمعی «میکروبها» و عفونتهایی که به عنوان «عوارض جانبی گسترش میکروبها» شناخته میشوند.
تا زمانی که حکومتهای غربی آبگوشتشان را با «عفونت اسلامی» آغشته میکنند؛ «جنبش پگیدا» موفق نخواهد شد. «جنبش پگیدا» باید بسیار رادیکال تر عمل کند و تمامی مساجد و حسینیه های مسلمانان را در سراسر کشورهای غربی با خاک یکسان کنند و پرسش نهایی أنها از مسلمانها باید این باشد:
آیا می خواهی با این جامعه به صورتی هماهنگ زندگی کنی؟ آیا می خواهی بخشی از این جامعه باشی؟ .... یا می خواهی که کثافات معدهٔ اسلامی خود را به کشور «میهمان پذیر» تحمیل کنی؟
این یک پرسش بسیار منطقی و بسیار سخت است. مسلمانها یا باید به عنوان «گدایانی که کشورشان را به دست خود به مستراح تبدیل نموده و اکنون میخواهند از آن مستراح خودساخته فراتر کنند» به این پرسش سخت پاسخی درخور دهند..... و یا به «مستراح های خود ساخته شان» باز گردند.
«جنبش پگیدا» باید بسیار رادیکال تر با این مسئله برخورد کند. زیرا «اوباشان مسلمان شیعه و سنّی» هرگز توانایی تبدیل شدن به «انسان» را ندارند.

کژدم