نامهٔ تهدید آمیز ۴۷ سناتور جمهوریخواه آمریکا که در پی سخنرانی آقای ناتانیاهو در کنگرهٔ آمریکا منتشر گردید؛ نشان از برنامه ریزی مشترکی میان دولت آقای ناتانیاهو و حزب جمهوریخواه آمریکا دارد. این نامه همانگونه که در بخش نظرات یکی از نوشته های پیشین گفتم؛ ارزشی معادل سخنرانی آقای ناتانیاهو دارد.
پاسخ آخرین ولی فقیه فرزانه به نویسندگان این نامهٔ سرگشاده تکرار سخنانی بود که از دهن آقای اوباما و سخنگویان گوناگون کاخ سفید و ظریف بیرون آمد و چکیدهٔ پاسخ این بود:
«ما این توافق را در سازمان ملل؛ بین المللی و الزام آور میکنیم تا هیچکس نتواند کاری کند».
از نظر آنهایی که همچنان پس از دو دههٔ خونین به سازمان ملل متحد و شورای امنیت به چشم «فصل الخطاب» می نگرند؛ تاکتیک «شورای امنیتی کردن توافق جامع»؛ بسیار هوشیارانه و بی نظیر است. امّا مشکل این چنین اشخاصی این است که «چشمهایشان کور است و مغزهایشان علیل». براستی تا کنون؛ حتی یک نفر «حقوقدان بین الملل» توانسته است تا حتی یک تار از پشم های خایهٔ «عمر البشیر» و یا اعوان و انصار «پول پوت» بکَنَد؟ و عمر البشیر بگوید: .... آخ.....
باید به این دلقکها گفت: .... برو کنار بزار باد بیاد ....
عدهّ ای کلاغ با القابی همچون «کارشناس حقوق بین الملل» و «عضود اندیشکدهٔ کنترل بحران» و .... در رادیو فردا و «بی بی سکینه» راه افتاده اند و چشمهایشان را بر نفرتهای عمیقی که در پشت این نامه و آن سخنرانی نهفته است؛ بسته اند.
در بسیاری از نوشته های پیشین به «بی پشم و پیل بودن سازمان ملل و شورای امنیت» اشاره کرده ام.
باید به یاد داشت که اگر گرگی برای «دریدن» و «شکار» به صحرا میزند؛ پیه پلیس و دادگاه و قاضی و اعدام را به تن مالیده است و اگر این گرگ بین المللی باشد؛ به همهٔ ترفندهای دادگاه و منشورها و مزخرفات دیگر آشنا است و میداند که کار دادگاه لاهه و امثالهم در حد «شانه زدن پشم خایه های عمر البشیر و خمرهای سرخ است»؛ زیرا اینگونه افراد همیشه «فرشتگان نگهبان پر قدرتی دارند».
توافق هسته ای و نامهٔ ۴۷ سناتور و ابراز شرم اخلاقی آقای اوباما؛ درسهای پنهان و راز آلودی با خود دارند که «پیشگامان کاویانی» باید آنها را بیاموزند. این نامه پیش از آنکه یک نامهٔ حزبی باشد؛ محصول «لیبرالیسم» است؛ به همانگونه که «من هر چه بگویید را وتو میکنم» گفتنهای آقای اوباما محصول «لیبرالیسم» است. لیبرالیسم به بهانهٔ «دموکراسی دروغین» سرنوشت یک کشور را به دست احزابی می سپارد که با رای احمقانهٔ مردم به قدرت رسیده اند. «لیبرالیسم» قادر به کوتاه کردن دست داعشیها در اروپا نیست؛ مگر آنکه آنها را با ترفندهای مسخرهٔ دیگری مانند «ندادن مالیات» دستگیر کند. زمانی که «آزادی داشتن خانه» به جای «داشتن خانه» بنشیند؛ زمینهٔ «وعده های مشعشع انتخاباتی» فرا میرسد و اینگونه است که مردم فریب میخورند و به سگها و گربه ها و شغالها رای میدهند. البته نمیخواهم بار دیگر به این مبحث وارد شوم و تنها به خاطر وجود یک نمونهٔ عینی بسیار شفاّف که نبرد میان جمهوریخواهان و حزب دموکرالتیک آمریکا بوجود آورده است؛ نخواستم که از این نمونهٔ شفّاف در گذرم.
سازمان ملل متحدی که اعضای قدرتمند آن همیشه مثل سگ و گربه با هم جنگ میکنند و اگر این جنگ «پنهان» باشد و تا زمانی که غرش توپها و بمبها به صدا در نیامده است آنرا «صلح» مینامند؛ در «بنگاهی معاملاتی» گرد آمده اند که در دو دههٔ اخیر پشم و پیل آن بیش از هر زمان دیگر ریخته است و سربازان همین سازمان در بسیار کشورهای بحران زده؛ به «تجاوز» «خرید و فروش انسان» و بویژه «زنان» متهم هستند که باید یک دادگاه «مرّیخی» برای رسیدگی به کثافتکاری های آنها رسیدگی کند. (مریخی ها گفته اند که نمیتوانند چنین دادگاهی تشکیل دهند؛ زیرا خودشان به تمامی ساکنان کرهٔ ماه تجاوز کرده و یا آنها را کشته اند).
طرفداران «تئوری توطئه» باید از خواب بیدار شوند و از رویای «نقشه های صدها ساله» که توسط فراماسونها و ایلومیناتی ها و موجودات فضایی پنهان در میان ساکنین کرهٔ زمین برای دنیا کشیده شده است؛ دست بشویند. زیرا آن سخنرانی و آن نامه؛ نشان داد که حتی اگر «نقشه های شوم» وجود داشته باشند؛ یک فریاد (آنهم در میان قدرتمندان) میتواند به مسیر نقشه ها «انحنا» بدهد. طرفداران چنین نظریه هایی که ناتوانی خود را با این مزخرفات توجیح میکنند؛ باید بدانند که نتیجهٔ نبردها؛ نه بر روی کاغذها و اتاقهای فکری؛ بلکه بر روی زمین داغ و خون آلود رقم میخورند.
اکنون ۲ دهه است که شاهد شکل گیری اتحادیه های خارج از سازمان ملل هستیم. «تحریمهای یک جانبه».... «حمله به عراق چند جانبه» ... تشکیل ۱+۵ در خارج از سازمان ملل.... همگی نشان از این پرسش و پاسخ طنز گونه دارد:
- سازمان ملل؟ .... دادگاه لاهه؟
- آره ...
- بشاش توش بره...
حال چگونه میتوان اینهمه کینه ها و نفرتهای «صفوی - سلفی - بنی اسرائیلی - مسیحی» را با معجزهٔ بنگاه معاملاتی «سازمان ملل» التیام داد؟ .... شوخی میکنید؟ .... یا به شکل بسیار احمقانه ای آنرا «جدّی» میگیرید؟
نویسندگان آن نامه پشتشان به کوه دماوند است و آن کوه دماوند «ثروت» آنهاست. این ثروت تنها «پول» و «در آمد نفت» نیست .... این کوه دماوند (ثروت) شامل تکنولوژی پیشرفته و قدرت مدیریت کلان اقتصادی و بالاتر از همه قدرت لجستیکی آنها در همهٔ زمینه است؛ و همهٔ آن قدرتها و تواناییها چیزهایی هستند که «روسپی فرزانه» و الدنگهای احمق حزبلبلی ندارند. لذا تمامی سینه خیز رفتن های حاجی بادمجان گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی را باید در حوزهٔ نظارت پنتاگون و یا حوزهٔ نفوذ روسها مورد بررسی قرار داد. زمانی که «دمپسی» میگوید که «میرزا قاسمی» تا اینجا خوب پیش آمده است؛ مفهومش این است که «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» و «الدنگ فرزانه»؛ نوکران بی جیره و مواجب خوبی هستند و اگر بخواهند پایشان را از گلیمشان درازتر کنند؛ به نقطهٔ اوّل باز خواهند گشت و اگر اکنون کاری به کارشان نداریم و یا ندارند؛ به این خاطر است که با دلارهای نفتی ایران و عراق است که شرّ «داعش» کم خواهد شد. همانگونه که طرح عملیاتی «هلال شیعی» موجبات ظهور داعش را فراهم آورد؛ میتواند نیروی دیگری را در آینده بوجود آورد.
یاران و مبارزان کاویانی ...!
به هیچ وجه فکر نکنید که اگر کاویانیها پیروز شوند؛ این مشکلات حل خواهند شد زیرا دشمنان ایران و ایرانیان بسیارانند... باید از این نبردهای پیدا و پنهان بین المللی و منطقه ای دو دههٔ اخیر بیاموزیم که این نبردها؛ نه نبرد «عقاید»؛ بلکه نبرد «منافع زمینی» هستند. نبردهای زمینی هر چند که چادر و مقنعه و نقاب «آسمانی» و یا «ناسیونالیستی» بپوشند؛ چیزی از« زمینی بودن» آنها کم نمیشود. پس بگذارید آنها کار خودشان را بکنند و ما نیز با ذهنی واقع گرا به کار خود بپردازیم. نبرد کاویانیها؛ رو به آینده ای روشن (بر اساس دانش سیاسی و اجتماعی) دارد و این بدین معنی است که نه «دلسرد» میشوند و نه خود را «پیروز نهایی» میدانند؛ بلکه خود را همیشه «جنگاوران» میدانند. چاره ای به جز این هم نیست ... زیرا اطراف ما؛ پر از جنگاوران دشمن است؛ چه در درون و چه در برون میهن.
اکنون حاکمیت ننگین اسلامی-صفوی؛ در پی آن است که همهٔ ایرانیان را فریب بدهد و نبردهای کنونی را مانند نبردهای احمقانهٔ ۸ ساله؛ «نبرد میهنی» بنامد. امّا باید به یاد بیاوریم که «تهی مایگان و غارتگران و رانت خواران» نمیتوانند یک «نبرد میهنی» را اداره کنند و به انتها برسانند؛ زیرا «میهن» برای این فرومایگان دو معنی بیشتر ندارد: نخست اینکه که یک گاو شیرده است و دوّم اینکه یک ابزار تبلیغاتی برای فریب مردم است و نتیجهٔ آن شکستهای بزرگ ساختاری برای ایران خواهد بود (همانگونه که در نبردهای ۸ ساله جام گُه را به حلقوم خمینی احمق ریختند). ثروتهای ملّی به حسابهای بانکی روسپی زادگان صفوی مسلک ریخته شد و جنگها و ویرانیهای ناشی از آن برای «مردم قهرمان» ماند.
هنوز ماجرای «حوثیهای یمن» نه به دار است و نه به بار؛ انگلهای صفوی مسلک؛ عربده های «عمق استراتژیک» میکشند و عده ای جیره خوار آنرا در بوق و کرنا میدمند و عده ای احمق نیز آنرا باور میکنند و نمیدانند که تا چه حدّ از واقعیتها به دور هستند و باید بنشینند و با چشمهای کورشان در آینده ببینند که «یمن» چیزی به جز باتلاق نبود.
در یکی از نوشته های اخیر گفتم که «فتح تکریت»؛ کلید «فتح موصل» است. امّا انگلهای صفوی نمیگویند که «فتح تکریت» تا کنون چقدر برایشان هزینه داشته است؟ و برای رویارویی با چه تعداد «داعشی» در تکریت بود که ۳۰ هزار نیرو سازماندهی کرده اند؟ آنها هیچ نمیگویند زیرا تعداد داعشی ها در تکریت و اطراف آن بیش از ۲ و یا ۳ هزار نفر نبود و بازهم نمیگویند که «فتح موصل» چه هزینه هایی در بر خواهد داشت..... باز هم نمیگویند که این دو استان عراقی؛ در چند ماه پیش بخشی از «دارایی» بوده اند و پس از حملهٔ داعش به «از دست رفتگان» تبدیل شده اند و قرار است که با هزینه هایی بسیار گزاف؛ آن هم به صورت «مشروط» دوباره به انبار «داشته ها» بپیوندند. باز هم نمیگویند که آیا آنچه که برای آن میجنگند؛ در نهایت به گلوی آمریکایی ها و یا روسها ریخته خواهد شد و سینه خیز «حاجی بادمجانها» تنها کاسه لیسی است.
امّا پرسش نهایی این است که چرا «ائتلاف به رهبری آمریکا» با تضعیف واقعی داعش؛ چنین زمینه ای را برای حکومت شیعی-صفوی حاکم بر ایران فراهم آورده و خود در کنار گود به تماشا ایستاده است؟ شاید بگویند که «معامله ای پنهانی» میان آمریکا و رژیم صفوی ایران انجام شده است. در چنین صورتی؛ آن بخش دیگر ائتاف (کشورهای عربی) چرا سکوت کرده است؟ آیا ترسیده اند؟ و یا نقشه های دیگری در سر میپرورانند؟
آنچه که بسیار مهم است؛ داشتن تصویری روشن از آغاز تا لحظهٔ کنونی این ماجراست و گرنه تبلیغاتهای گوناگون رادیوها و محافل به اصطلاح اطلاعاتی و امنیتی؛ سعی میکنند که «اکنون» را «مبداء» قرار دهند و اگر ما این امر را بپذیریم؛ در تحلیلها و بر آوردهایمان اشتباه خواهیم کرد.
تاریخچهٔ ۴ سالهٔ گذشتهٔ «هلال شیعی» به ما میگوید که رژیم صفوی حاکم بر ایران؛ هر روز بیش از روز پیش از لانه اش بیرون میخزد و به بدترین شکل ممکن؛ درگیر پرداخت هزینه های گزافی است که ۴ سال پیش وجود نداشتند. در واقع رژیم انگلهای صفوی؛ نه در شرایط «جهان گشایی» و گسترش مناطق نفوذ؛ بلکه در شرایط تدافعی و تدافع همگانی (All Out) قرار گرفته است و هرقدر که دست و پایش را بیش از گلیمش دراز کند؛ به ننگ نهایی شکست؛ سریعتر سر خم خواهد نمود. امّا متاسفانه وارث این شکستها و هزینه های گزاف بعدی آن ایران و ایرانیان خواهند بود.
مهم نیست که خامنه ای و یا «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» و یا امام حسن روحانی بنفش و سایر ارازل و اوباش (چه اصلاح طلب و چه اصولگرا) چه میگویند. مهم این است که بدانیم خامنه ای تبدیل به «خر مجّانی» شده است که میتواند عده ای را از این روستا به آن روستا (اهداف خر سواران) برساند. زمانی که میگوییم: «داعش زمینگیر شده است» و نمیتواند به «پیش» رود؛ راهی به جز «پس» در پیش روی آن نیست. آن راه «پس» کدام است؟
راه «پس» همان «جبهةالنصرة» است و با شکستهای پی در پی داعش؛ زمینهٔ پیوستن بخش بزرگی از نیروهای سوری و عراقی داعش به «جبهةالنصرة» فراهم خواهد شد و نیروهای خارجی آنها نیز به سرزمینهای بخت برگشتهٔ دیگری مهاجرت خواهند نمود (بیعت بوکوحرام با داعش زمینه سازی برای مهاجرت نیروهای خارجی داعش است). در مجموع از حرکات اخیر ترکهای عثمانی (عقب نشینی سازمانیافتهٔ گام به گام) نیز میتوان فهمید که «داعش» رفتنی است و هدف مشترک کشورهای عربی و غرب و آمریکا به کرسی نشاندن «جبهةالنصرة» با ایجاد تغییرات در آن است و آن تغییرات در گرایش از «جهاد جهانی» به «جهاد بومی» (طالبانیسم) نهفته است. اگر کشورهای عربی بتوانند چنین تغییری در «جبهةالنصرة» بیافرینند و این سازمان بتواند به نوعی از «همزیستی» با سایر نیروهای سوری مخالف رژیم بشار اسد برسد؛ یک گام بزرگ با اهداف چند جانبه برداشته خواهد شد:
۱- حلقهٔ استراتژیک «هلال شیعی» در سوریه شکسته میشود.
۲- اسرائیل «امنیت مشروط» بدست می آورد.
۳- حزب الله لبنان مجبور به تغییر موضع میشود.
۴- حکومت صفوی مسلک عراق؛به خاطر قطع حلقهٔ استراتژیک سوریه نرم خوی تر شده و از دست صفویهای حاکم بر ایران رها میگردد.
۵- کردستان سوریه و عراق به نوعی از تفاهم میرسند و اگر بخواهند؛ زمینهٔ آزادی کردستان ترکیه فراهم می گردد.
امّا آنچه که باید ذهن ما را مشغول دارد؛ باید این باشد که در میانهٔ اینهمه هیاهوهای خونین و ویرانیها و هزینه ها؛ سهم ایرانیان کجاست؟
آیا سهم ایرانیان این است که تا ظهور مهدی در بارهٔ «محمدرضا پهلوی» و «مصدق» بحث کنند و همان بحث «حق با یزید بود و یا حسین؟» را ادامه داده و برای این و یا آن یکی ؛ هیئتهای سینه زنی و زنجیر زنی راه بیندازند؟ یا اینکه دست از این کثافتکاری نهادینه شده «افتخار به گذشتگان و نفرت از آینده» و شعارهای توخالی بر اندازی برداشته و به صورتی بسیار جدّی به سرنگونی «حاکمیت انگلهای صفوی» بیندیشند و تمامی تلاش خود را بر آن متمرکز کنند؟
کژدم