زمانی که «چارلی ویلسون» نبردهای افغانستان برای بیرون راندن روسیه را آغاز کرد و تمامی نیروهای جهادی را به پاکستان و افغانستان کشانید؛ هرگز تصوّر نمیکرد که پس از بیرون راندن روسیّه؛ عربستان سعودی؛ پاکستان و امارات متحدّهٔ عربی استراتژیهای تازه ای ترسیم کرده و بخشی از جهادیهای اسلامگرا را تحت نام «حرکت طالبان» بوجود آورده و بر افغانستان حاکم سازند. او حتّی در رویاهایش نیز نمیدید که بخشی از اسلامگرایان جهادی؛ به طرف «جهاد بین المللی» کشانده شده و «القاعده» تولید شود. امّا چنین شد. زمانی که یک تشکیلات مسلّح ساخته شد؛ مشتریان زیادی پیدا میکند. هیچکس تصوّر نمیکرد که «القاعده» به عنوان یک جریان «ابن تیمیّه ای ـ وهّابی» با همکاری رژیم شیعی حاکم بر ایران حملات ۱۱ سپتامبر را انجام دهند.
باز هم هیچکس فکر نمیکرد که «طالبان» روزی دست در دستِ حکومت شیعی ایران؛ «کارتل مواد مخدّر و تسلیحات» تشکیل دهد. امّا همهٔ این اتّفاقات افتاده اند.
پروژهٔ هسته ای
پروژهٔ هسته ای یک پروژهٔ چینی برای ایجاد ۴ نقطهٔ بحران اتمی در آسیا و آفریقا بود:
۱- تبدیل پاکستان به قدرت اتمی برای تهدید هندوستان که چین و پاکستان این کشور را دشمن استراتژیک میدانند. ماجرای «عبدالقدیر خان» در این رابطه کلید خورد و او را تبدیل به «پدرِ بمب اتمی اسلامی» کرد.
۲- عبدالقدیرخان سپس مأموریت یافت تا قطعات و لوازم و نقشه های ساخت بمب اتمی را به ۳ کشورِ کرهٔ شمالی؛ ایران و لیبی انتشار دهد. به این وسیله پاکستان نه تنها به نخستین نمونهٔ «نقطهٔ بحران» تبدیل شد؛ بلکه نقش «مادر» را به عهده گرفت تا به تولید ۳ بچهّٔ دیگر بپردازد.
۳- کرهٔ شمالی به عنوان سگ زنجیریِ چین امنیّت داشت و از کمکهای پنهانی مستقیم چین برخوردار بود و به دوّمین کانون بحران تبدیل گردید.
۳- در ایران؛ همزمان با انتقال تکنولوژی اتمی پاکستانی و ماجرای «میکونوس»؛ خاتمی شیّاد در یک فریبِ بزرگ به مقام «تدارکاتچی» انتخاب گردید تا با به راه انداختنِ «گفتگوی تمدّنها» ۲ انگل («انگل فرزانه» و «انگل بهرمانی») را از زیر تیغ دادگاه میکونوس بیرون آورده و بر روی فعالیتهای هسته ای رژیم؛ پرده بکشد. اینکه خاتمی بعدها گفت که «تدارکاتچی» بوده است؛ تنها سخن درستی بود که در طول تاریخ ننگین زندگیش زده بود و سخن درست دوّمش را نیز اخیراً شنیدیم که دستور سرکوب «جنبشِ دل به دریا زدگان» را صادر کرد.
این ماجرا را بیش از ۶ سالِ پیش در مقاله ای روشن کرده بودم؛ امّا همهٔ خفتگانِ ایران در باغِ بهشتِ «اصلاح طلبی» به چریدن مشغول بودند.
http://kajdoum1.blogspot.com/2011/06/blog-post_27.html
۴- لیبی پس از دریافتِ بسته ای مشابه به بسته ای که ایران دریافت کرده بود؛ ماجرا را لو داد. مأموریت نقل و انتقالِ بخشی از تکنولوژی بمب اتمی به لیبی؛ به رژیم شیعی ایران سپرده شده بود و پس از لو رفتنِ ماجرا؛ «شاهین دادخواه» مأمور جمع آوری اسناد و مدارکی که ایران را به لیبی ربط میداد گردید که در ۲ مقاله به آن پرداخته ام. (امیدوارم حوصلهٔ خواندنشان را داشته باشید).
http://kajdoum1.blogspot.com/2017/07/blog-post_5.html
پس از لو رفتن پروژه توسّط لیبی؛ رژیم ایران توسّط چین به کرهٔ شمالی وصل میشود و بخشی از هزینه های تحقیقاتی کرهٔ شمالی را در رابطه با تولید بمب اتمی و آزمایشهای موشکی را رژیم ایران میپردازد.
روسی شدن پروژه
سِیرِ مطالبی که در پایین می آید؛ مانند جریانِ آب در یک لوله نیست که بدون هیچ مانعی پیش رفته باشد؛ بلکه مانند جریان آب در یک رودخانهٔ پر سنگلاخ است. همچنین روسی شدنِ پروژه به این معنی نیست که چینیها دست خود را به طور کامل از ماجرا شسته باشند؛ بلکه به معنی «دست به عصا شدن» چین است. چینیها توان ادامهٔ ادارهٔ همزمانِ ۲ نقطهٔ بحران و هماهنگ کردن آن با روابط اقتصادی گستردهٔ خود با غرب را نداشتند. لذا با وصل کردن رژیم ایران به کرهٔ شمالی مسئولیّت آنرا به گردن کرهٔ شمالی انداختند که به نوبهٔ خود هم عرصهٔ نبردهای دیپلماتیک را گسترش میدهد و نیز برای «خریدنِ زمان» کارایی دارد.
پس از ورود روسیه به عنوان عنصر فعّال؛ استراتژی نوینی توسّط روسها طرّاحی گردید. اِلِمِنتهایی که روسها بر اساس آن استراتژی نوین را طراّحی کردند به شرح زیر است:
۱- گلوبالیستها برای تدارک جنگهای ۴۰ ساله در خاورمیانه و آفریقا و کشاندنِ آن به مرزهای روسیه؛ با حمله به عراق؛ سگهای هار شیعه را به عراق کشانیده و عراق مرکزی برای تولید «سلفی ـ جهادیها»ی آموزش دیده و جنگاور گردید. و پس از خروج اوباما (مهرهٔ سوّم گلوبالیستها در مقام ریاست جمهوری) از عراق و تدارک «بهار عربی» که با «تولید داعش» ادامه یافت؛ عملاً از رژیم انگلهای شیعه حاکم بر ایران؛ به عنوان «هیزم» این جنگها استفاده نمودند که برای روسها موقعیّتی طلایی به ارمغان آورد.
این موقعیّت طلایی؛ بوجود آمدنِ یک ارتش پیاده نظام شیعی در منطقه بود که هزینه اش از ثروت ملّی ایران تاًمین می شد و روسها هیچ هزینه ای پرداخت نمیکردند و از طرف دیگر این اقتصاد ایران و رژیم ایران و مردم ایران بودند که هر روزه فقیرتر از روزِ پیش میشدند. در واقع روسها ۲ استراتژی را به طور همزمان دنبال میکردند :
الف: داشتن یک ارتش زمینی شیعه که برای روسها میجنگد و برای بقای خود به حمایت روسیه نیازمند است.
ب: تولید یک نوکر ضعیف و وابسته به حمایتهای روسیه که از نظر اقتصادی و اجتماعی سیاسی چه در عرصهٔ بین المللی و چه عرصهٔ داخلی؛ چاره ای به جز فرمانبرداری از ولی نعمت خود نداشته باشد.
مجبور هستم که گفتهٔ سفیر روسیه در کشور تهران را دوباره باز نویسی کنم که گفت: «ما نیازی به دخالت در انتخابات ایران نمیبینیم؛ زیرا روابط ما با ایران به گونه ای است که هر کسی برای مقام ریاست جمهوری انتخاب شود؛ برای ما فرقی نمیکند».
۲- آزمایشهای موشکی برای ساختن موشکهای بالیستیک با توانِ حمل کلاهک اتمی.
۳- تقویت محدودِ توانِ مالی رژیم شیعی بدون پرداخت از جیب روسیه؛ بلکه از طریقِ به سامان رسانیدنِ «برجام».
پس از حملهٔ گستردهٔ گلوبالیستها به رژیم ایران که در دورهٔ احمدی نژاد شدّت گرفت و با بمبارانِ اقتصادی شدید ایران تا به نقطهٔ خفگی رژیم انجامید و اقتصاد ایران به تنگنای مرگ و زندگی کشانیده شد؛ مسئلهٔ مذاکرات و «پروژهٔ امام حسن بنفش» کلید خورد که به نوعی به «پروژهٔ خاتمی» شباهت داشت (تحمیق مردم با وعده های توخالی). البتّه احمقها نیازی به «تحمیق شدن» ندارند؛ بلکه به «وعده» نیاز دارند.
روسها میدانستند که هدف اوباما ملغمه ای از؛ «نامجویی و به جای گذاشتن یادگار از طرف نخستین رئیس جمهور سیاهپوست» و همجنین باز کردن دستهای رژیم شیعی برای ادامهٔ «استراتژی جنگهای ۳۰ ساله» و محدود نمودن رژیم شیعی از رسیدن به «بمب اتمی» است. در این برهه از زمان؛ برای روسها ۲ موقعیّت طلایی و مهم وجود داشت:
۱- باز شدن دستهای رژیم شیعی برای فروش نفت به هدف «گسترش نیروی زمینی شیعی» در منطقه از طرف سپاه (پیاده نظام روسیّه).
۲- قانونی شدنِ روندِ دستیابی رژیم شیعی به بمب اتمی در «دورهٔ غروبِ برجام».
به همین خاطر است که روسها در این زمینه؛ نهایت همکاری را با غرب انجام دادند تا دو هدف فوق بدست آیند. هر چند که عدّه ای از باندهای رژیم از «دو رویی روسها» به دروغ ناله میکردند و «انگل فرزانه» نیز خود را مخالف «برجام» نشان می داد؛ امّا واقعیّت این بود که تمامیّت رژیم با روند مذاکرات به شدّت موافق بودند و از اینکه «مسلّح به بمب اتمی شدن» رژیم شیعی قانونی میشد؛ در پوست خود نمیگنجیدند.
به همین خاطر نیز بود که ظریف را «امیر کبیر» ایران نامیدند و «گروهبان حاجی بادمجان» نیز به «آریو برزن» تبدیل شد و شروع به انتشار سلفیها و تصاویر گوناگونِ «حاجی بادمجان» نمودند.
امّا همین «آریو برزنِ قلّابی» در سوریه؛ زیر فشارها ۷ قلو زایید و روسها به عنوان «مسیح نجات بخش» وارد ماجرا شدند. امّا در آن دوره روسها به صورت محدود در سوریه وارد عمل شدند تا جلو سقوطِ رژیم بشار اسد را بگیرند. زیرا بشار اسد تنها بهانهٔ قانونی بین المللی بود که حضور روسها و رژیم شیعی ایران در سوریه را توجیح مینمود (دعوتِ دولتِ رسمی سوریّه).
تا اینجا به این جمع بندی میرسیم که روسها تا حدودی به اهداف خود رسیده بودند:
۱- وجود ارتش زمینی شیعی که هزینه اش را مردم ایران میپردازند.
۲- قانونی شدن رسیدنِ رژیم شیعی به «بمب اتمی» (برجام).
۳- ادامهٔ آزمایشهای موشکی برای رسیدن به توانایی حمل کلاهک اتمی.
۳ موردی که ذکر شد؛ در واقع ۳ محورِ همگرا هستند که در «دوران غروبِ برجام» همدیگر را ملاقات میکنند. شعارهایی از نوع: «محو اسرائیل در ۲۵ سال آینده» نیز دقیقاً ریشه در همین نقطهٔ تلاقی این ۳ محور و زمان بندی تقریبی آن دارد.
مهمان ناخوانده:
روسها در انتخابات آمریکا تمامی تلاش خود برای جلوگیری کردن از انتخاب «هیلاری کلینتون» را بکار بستند. جیره خواران رژیم شیعی چه در داخل و چه در خارج از ایران نیز بنا بر «خطّ هدایتی ـ بصیرتی» که از «کعبهٔ کرملین» وحی شده بود؛ برای پیروزی «دونالد ترامپ» دست افشانی کردند؛ به این امید که دونالد ترامپ «دوستِ روسیه» است و میتوانند در دورهٔ دونالد ترامپ تا جایی که میتوانند؛ «بِچَرَند». من (کژدم) در همان دوره نیز در نوشتارهای گونگون؛ گفتم که این امیدها به نا امیدی مبدّل خواهد شد و آنرا به اینگونه فرمولبندی کردم: «۱ کشور ناسیونالیست+ ۱ کشورِ دیگرِ ناسیونالیست = ۲ کشورِ ناسیونالیست نیست؛ بلکه نشانهٔ جنگ است» و بارها اشاره کردم که هم رژیم «انگل فرزانه» و هم کرملین از حماقت و اشتباه محاسباتی خود به گریه خواهند افتاد. اکنون سیل اشکهای کرملین و تهران را شاهد هستیم. عرصه نه تنها برای چین و روسیه تنگ شده است؛ بلکه اروپا نیز در ماههای آینده در زیر فشار ۱۰ قلو خواهد زایید و رژیم شیعی ایران «لِه» خواهد شد.
استراتژی آمریکای ناسیونالیست؛ هر ۳ محورِ نامبرده و نقطهٔ تلاقی و زمانبندی آنرا به خوبی میشناسد و هر ۳ محور را به طور همزمان مورد حمله قرار میدهد و هیچ گریزگاهی برای رژیم «انگل فرزانه» نخواهد گذاشت و چنانکه پیش بینی کرده ام؛ هیچگونه مذاکره ای در رابطه با این ۳ محور در کار نخواهد بود. حتّی پرچم سفید نیز در کار نخواهد بود.
کژدم
اگر بخشی از خانواده و فامیلهایتان در ایران زندگی میکنند و میدانید که به خاطر فقر مالی؛ یارای مقاومت در برابر حوادث و بحرانهای آینده را نخواهند داشت؛ تا جایی که میتوانید و حتّی تقبّل کردنِ اینکه به تحمّل فشار مالی دچار میشوید؛ حتّی با گرفتن وام و یا کَم کردن از هزینه های غیر ضروری و جانبی خود؛ در بازهٔ زمانی کوتاهی که وجود دارد؛ پول بفرستید. حتّی فامیلهای درجه ۲ و یا ۳ و یا ۴ را فراموش نکنید. هر کسی را که سراغ دارید که در شرایط بحرانی؛ امکان دارد شیرازهٔ زندگی اش فرو بپاشد را نیز فراموش نکنید.
نگران نباشید؛ جای دوری نمیرود.
روزی خواهد رسید که به «شرافتِ خود» افتخار خواهید کرد.