۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه

احتمالاً دولت حاج آقا «حسین اوباما» در حال معامله با رژیم اوباشان حاکم بر ایران است

بالاخره بعد از ۴ سال نیروهای اطلاعاتی آمریکا محل اختفای آقای «رابرت لوینسون»  را کشف کردند!!!؟؟؟ آنها کشف کرده اند که آقای «لوینسون» در یکی از کشورهای آسیای غربی در دست گروگانگیران است؛ ( یعنی در یک خانهٔ امن) . مسئله این است که این کشف در یکی دو روز اخیر صورت نگرفته است و در واقع مسئله اصلا به « کشف و شهود» ربطی ندارد و بهتر است به تحلیل احتمالات ممکن بپردازیم :
۱- این احتمال وجود دارد که « سبز مذهبی» در یک عمل «مقابله به مثل» در رابطه با ناپدید شدن آقایان موسوی و کروبی از یک سو ؛ و برای نشان دادن چشمه ای از « سیاست تنش زدایی» به کشورهای غربی از سوی دیگر به لو دادن محل اختفای آقای «لوینسون» دست زده باشد. من این احتمال را بسیار کمرنگ میبینم؛ چون در چهارچوب فکری خمینی گرای «سبز مذهبی» که ضد آمریکا و ضد اسرائیل است نمی گنجد و خودشان از بانیان «گروگانگیری» میباشند. اما میتواند به عنوان یک عمل «ناپخته و نا سنجیده» انجام گرفته باشد؛ که اگر این کار را کرده باشند؛ آخرین میخ بر «تابوت سبز مذهبی» خواهد بود و به جنجال تبلیغاتی بزرگی بر علیه جریان « اصلاح طلبان قم نشین» به راه خواهد افتاد.
۲- این احتمال وجود دارد که دار و دستهٔ «صفوی نوین» با همراهی «باند خامنه ای» این کار را انجام داده و برای پرونده سازی علیه «سبز مذهبی» و براه انداختن جنجال تبلیغاتی «جاسوسی برای غرب» بر علیه  «سبز مذهبی» در جهت بی آبرو کردن آنان و همچنین به عنوان یک حربهٔ کاری برای سرکوبهای بیشتر و چه بسا «نهایی» آنان بکار گرفته شود. از نظر من این احتمال به هیچ وجه کمرنگ نیست و بالاخره در چهارچوب اهداف «گروگانگیری» میگنجد که بالاخره باید از «گروگان» سودی عایدشان گردد و در شرایط فعلی چه سودی بهتر از این که «اصلاح طلبان» را به گوشهٔ انزوا بکشانند؟
۳- احتمال سوم این است که محل اختفای آقای «لوینسون» در همان ۴۸ ساعت تاخیر در گذشتن دو کشتی جنگی رژیم از کانال سوئز؛ «کشف» گردیده است و بخشی از معاملهٔ رژیم با آمریکاییها برای جلوگیری از بوجود آمدن شرایط خفّت بار برای آن دو ناو جنگی ؛ انجام گرفته باشد؛ زیرا آنچه که رژیم اوباشان در این شراط از آن میهراسند بوجود آمدن یک درگیری نظامی و غرق شدن دو ناو جنگی؛ بدون توان پاسخگویی میباشد. زیرا رژیم اوباشان تقریبا تمامی نیروهایش را برای خاموش کردن آتش انقلاب دموکراسی خواهی در داخل میهن سازماندهی کرده است. از نظر من این احتمال پر رنگ ترین احتمال است. اما به هر حال از این مسئله برای به راه انداختن هیاهو و جنجال بر علیه «سبز مذهبی» استفاده خواهند نمود.
۴- احتمال چهارم این است که دار و دستهٔ «صفوی نوین» برای جلوگیری از فشارهای فزایندهٔ آمریکا؛ در برابر یک معاملهٔ سیاسی از طریق یک جاسوس دو جانبه؛ محل نگهداری فرضی گروگان و خواسته های خود برای مبادله گروگان را به اطلاع آمریکا رسانیده است که در این صورت شاید شاهد استرداد یکی از فعالان سیاسی مهم در خارج کشور هم باشیم که با یک عملیات چند لایه انجام خواهد گردید و رد پایی از «استرداد» از آن به جای نخواهد ماند. از نظر من این احتمال کم رنگ نیست و نیروهای اپوزیسیون خارج کشور باید کمربندهای خود را «سفت» ببندند. زیرا «حاج آقا باراک اوباما» قافیهٔ انتخابات را شدیداً باخته است و به هر ترتیبی که شده میخواهد نوعی از«داشتن لیاقت ریاست جمهوری» را برای مردم آمریکا اثبات کند.

مسئلهٔ دیگر این است که این گروگان در یک کشور «جنوب غربی آسیا» نگهداری میشود و آمریکا از آن نام نبرده است و بررسی احتمالات در این رابطه هم خالی از لطف نیست :
کشورهای احتمالی که «سپاه اوباشان قدس» برای نگهداری از این گروگان از آنها و یا یکی از آنها استفاده کرده باشد میتوانند به درجهٔ اهمیت به این قرار باشند:
الف : ایران؛ که در آغاز این گروگان به ایران منتقل شده و در زندانی مانند «پرچین» مورد بازجویی قرار گرفته و بعد از اتمام کار به کشور ثانی منتقل شده است.
ب : عراق؛ این کشور به عنوان مهماندار گروگان در یک «خانهٔ امن» دارای اهمیت زیادی است و سپاه اوباشان قدس امکانات زیادی برای نگهداری این گروگان در عراق دارد و گروههای شیعی تحت امر خامنه ای در عراق میتوانند به عنوان «بلاگردان» امنیتی؛ حتی مسئولیت آنرا هم به عهده بگیرند ولی چون به هر حال در عراق حاکمیتی وجود دارد که به طور غیر مستقیم مسئولیت دارد و به همین دلیل هم آمریکایی ها از بردن نام این کشور چشم پوشیده اند.همچنین ادامهٔ بازجویی ها در عراق برای سازمانهای اطلاعاتی سوریه بسیار آسان است. 
پ : سوریه؛ که میتواند کشور دوم برای نگهداری این گروگان بوده و نیروهای اطلاعاتی سوریه هم  بازجوییهای لازم خود را انجام داده باشند و چون سفارت آمریکا اخیراً و بعد از ۶ سال تنش با سوریه دوباره باز گشایی شده است لذا آمریکا از این کشور نام نبرده است. از نظر من رژیم «خانوادهٔ اسد»  چون به دنبال جنجالهای بزرگی از این نوع نیست؛ لذا این احتمال بسیار کمرنگ است. 

محل معادلهٔ گروگان میتواند همان «دبی» و یا «قبرس» باشد که شاید اساسا با سکوت خبری برگذار شود.

کژدم

۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

لینک انتقال آقایان موسوی و کروبی به «پرچین» در بالاترین حذف شد.

من عضو بالاترین نیستم؛ اما بنده خدایی خبر مربوط به ضرب وشتم و گرسنگی دادن اجباری و انتقال آقایان موسوی و کروبی را به بالاترین لینک داده بود که بعد از حدود ۶ ساعت از این وبسایت حذف گردیده است. برای دیدن جای پای آن میتوانید اینجا را ببینید؛ اما اینکه چرا حذف شده است را نمیدانم؟ آیا ضرب و شتم شدید و گرسنگی دادن اجباری به مذاق کس و یا کسانی خوش نیامده است؟ یا اشاره به نام زندان «پرچین» کس و یا کسانی را رنجانیده است.

خبر انتقال آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان به «حشمتیه» مشکوک است.

نظر شخصی من در رابطه با نشط خبر انتقال آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان به زندان«حشمتیه» یک «نشط عمدی» و فریبکارانه است که از طرف اطلاعات «سپاه اوباشان مقدس» طراحی شده است و در اختیار هواداران «سبز مذهبی» قرار گرفته است. از نظر من بنا به دلایل زیر این خبر نمیتواند صحت داشته باشد:
۱- عملیات حصر خانگی آقای موسوی و سپس گذاشتن در و یا دیوار بزرگ آهنی برای رد گم کردن بوده است تا همگی فکر کنند که میخواهند ایشان را مثل آقای منتظری در حصر خانگی نگه دارند و در پشت پردهٔ این شعبده بازی؛ آقای موسوی را به جای دیگری که اساسا باید نامعلوم باشد و نامعلوم بماند انتقال داده اند و این انتقال نمیتوانسته است که به صورت طبیعی انجام پذیرد و لذا با مخفی کاری شدید و چند لایه و به شکل «آدم ربایی» انجام گرفته است؛ مانند بیهوش کردن و پوشانیدن در داخل گونی و یا یک ساک بزرگ و سپس انداختن به داخل یک وسیلهٔ نقلیهٔ موتوری و یا چیزی شبیه به آن انجام گرفته است تا جلب توجه نکند.
۲- در رابطه با منزل آقای کروبی نیز تمامی مجتمع مسکونی را اشغال کرده بوده اند تا هیچگونه اطلاعاتی به بیرون درز نکند و سپس بدون اینکه کسی چیزی به غیر از چند ون مشکی ببیند ؛ آقای کروبی و همسرشان نیز ناپدید شده اند و سپس همهٔ نیروهای اطلاعاتی هم محل را تخلیه کرده اند و لذا انتقال ایشان نیز باید به نوعی از روشهای آدم ربایی شبیه باشد.
۳- طبیعتا بر اساس روش های کار اطلاعاتی نباید محل دوم نگهداری این افراد مرکز تمرکز افکار عمومی قرار گیرد؛ لذا انتقال این افراد به «خانه های امن ناشناس» و یا یک زندان ناشناس به نام «پرچین» از احتمال بالایی برخوردار است و اطلاعات «سپاه روسپی زادگان» با انتشار خبر جعلی «زندان حشمتیه» میخواهد انظار عمومی را به دنبال نخود سیاه بفرستد. در ضمن لازم به یاد آوری است که زندان «پرچین» برای نگهداری و بازجویی افراد بسیار مهم ساخته شده است.
کژدم

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

توجه؛توجه...اطلاع رسانی کنید

با اندوه؛ طبق اخبار منتشر شده از زبان افراد ناشناس درون رژیم؛ آقایان موسوی و کروبی در زمان حصر خانگی به شدت گرسنگی داده شده اند و به طور وحشیانه ای مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند و سپس در داخل «گونی» های بزرگ به زندان مخوف «پرچین» منتقل گردیده اند. شکنجه و گرسنگی به حدی بوده است که در زمان حضور در؛ ورودی زندان هردو نفر صورتهایشان آلوده به خون بوده و توان ایستادن نداشته اند. از همسران آقایان موسوی و کروبی تا کنون هیچ خبری در دست نیست؛ آنچه که مسلم است دیگر در منازلشان نیستند.
برای پایان بخشیدن به تمامی دد منشیهای اسلامی و برای پایان بخشیدن به ظهور هرگونه حکومت خودکامه و برای همیشه.
به پا خیزید.
کژدم

۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

در بارهٔ تظاهرات ۱۰ اسفند

این فراخوان برای تظاهرات بر اساس بر آوردهای جدید جریان «سبز مذهبی» از آرایش نیروهای اپوزیسیون و تغییرشیوهء برخورد رژیم با تظاهرات و رویکرد جدید کشورهای اروپایی و آمریکا در حمایت از حرکتهای اصلاح طلبانه در منطقهٔ خاورمیانه و شمال آفریقا طراحی گردیده است؛ که در زیر می آید:

بر آورد شیوهء برخورد رژیم: (از نظر سبز مذهبی)

۱- رژیم به خاطر کمبود محل نگهداری زندانیان عملا از دستگیریهای گسترده عاجز است؛ ودستگیریهای فلّه ای تنها برای یافتن فرماندهان عملیاتی و شناسایی افراد موثر در تظاهراتها را هدف قرار میدهد و رژیم ناچار است عده‌ٔ زیادی از بازداشت شدگان را آزد نماید.
۲- رژیم اکنون بیشتر به فکر دستگیری فعالین سیاسی غیر مذهبی است که با استفاده از هر موقعیتی به تظاهرات دست زده و در حال رادیکالیزه کردن و رشد عمقی مبارزه هستند و هدف سرنگونی را دنبال میکنند. از نظر سبز مذهبی ننگ این دستگیریها بر دامن رژیم مینشیند و سود آن از دو جهت به جیب « سبز مذهبی» سرازیر میشود. جهت اول اینکه با دستگیری نیروهای بر انداز؛ «سبز مذهبی» امکان تبلیغاتی گسترده ای بدست می آوردتا با دفاع ظاهری از دستگیر شدگان غیر مذهبی در نقش «پدر خوانده» ظاهر شده و خود را یک جنبش فراگیر جا بزند و بر نفوذ معنوی اش در میان مردم بیفزاید. جهت دوم اینکه با دستگیر شدن فعالین سیاسی «نیروهای برانداز»؛ دشمنان طبیعی خود را با «دست رژیم» از میدان خارج میسازد.
۳- « سبز مذهبی» در خوشبینانه ترین حالت؛ فریب تبلیغات « عدم شلیک به سوی تظاهر کنندگان از طرف سپاه» و شایعات اختلاف درونی در سپاه را خورده است و یا اینکه عمدا به آن دامن میزند تا به مردم بگوید که در میان سپاه پاسداران هم آدمهای خوب و طرفدار اصلاحات فراوان هستند. در صورتیکه سپاه پاسداران تنها تاکتیکهای برخورد و سرکوب را عوض کرده است و سازماندهی سرکوب و عملیاتی کردن آن و طراحی عملیاتی و پشتیبانی نظامی و تجهیز «ادواتی» نیروهای سرکوبگر همچنان در دست سپاه «اوباشان قزلباش نوین»است.
۴- «سبز مذهبی» با توجه به اطلاعاتی که از درون حاکمیت به صورت جسته و گریخته به دست می آورد با توجه به دعوت «خامنه ای» از «رفسنجانی» برای کاندیتاتوری در انتخابات ریاست مجلس خبرگان؛ این خبر را در جهت ضعف رژیم ارزیابی میکند؛ در حالی که چنین نیست. این دعوت نشانهٔ ضعف «باند خامنه ای» در مقابل «صفوی های نوین» است و نه در برابر «سبز مذهبی» و از سوی دیگر جریان«صفوی نوین» میداند که با چسبیدن «رفسنجانی» به «خامنه ای» در آیندهٔ نزدیک ( بعد از انتخابات مجلس و ریاست جمهوری) میتوانند پنبهٔ خامنه ای را در «صورت زنده بودنش» و یا هواداران «ولایت فقیه» بعد از مرگ خامنه ای؛ را راحت تر بزنند. اما هر دو جریان رفسنجانی را پیش از انهدام کاملش؛ یک بار دیگر برای زدن پنبهٔ «سبز مذهبی»‌ نیاز دارند ولی این نیاز آنچنان هم ضروری نیست. سبز مذهبی همچنان گیج است و نمیداند و یا نمیتواند باور کند که عمر «ولایت فقیه» با عمر خامنه ای گره خورده است و با او نیز به گور خواهد رفت و جریان «صفوی نوین» شدیداً این مسئله را پیگیری میکند و عدم موضع گیری این جریان در رابطه با تظاهرات اول اسفند نیز بسیار روشن و گویا است.

برآورد از جنبش دموکراسی خواهی: (از نظر سبز مذهبی)

۱- «سبز مذهبی» به درستی میداند که «جنبش آزادیخواهی» از نابسامانی تئوریک در آنچه ظاهرا به دنبال آن است؛ رنج میبرد و بازهم به درستی میداند که «جنبش آزادیخواهی» به حالت «فله ای» و بی شکل است و نمیداند که حتی بعد از سرنگونی رژیم چه گزینهٔ عملی را بر روی میز بگذارد و اندیشه های ناپختهٔ سیاسی از قبیل «رفراندوم» و «جمهوری ایرانی» و رها شدن از دست «آخوندها» موتور محرکهٔ اصلی آنها در این مقطع میباشد؛ لذا «سبز مذهبی» میتواند از آنها به عنوان «زن صیغه ای» استفاده نماید؛ همانگونه که «خمینی» با وعده های خود از تمامی نیروهای درگیر در بوجود آوردن «فاجعهٔ۵۷» به عنوان «زن صیغه ای» استفاده نمود و بسیاری از همان نیروها مانند «فدائیان خلق» و «ملی مذهبی ها» همچنان ۳۲ سال است که دارند «عدهّ» نگه میدارند و بازهم به بازگشت «مهر و محبت» به دل «شوهر صیغه ای» خود امید دارند و به همین دلیل هم امروز خود را به رنگ سبز موالی گری«حسینی» در آورده اند.
۲- «سبز مذهبی» میداند که حتی آن بخش از نیروهای آزادی خواه که به دنبال سرنگونی رژیم هستند نیز به دنبال بهانه ای برای ضربه زدن به رژیم هستند و لذا به این دعوت به عنوان یک فرصت نگاه میکنند و آنرا از دست نخواهند داد و به صف تظاهر کنندگان خواهند پیوست.

برآورد از نیروهای بین المللی: ( از نظر سبز مذهبی)

«سبز مذهبی» میداند که اروپا و آمریکا از آنها یک حرکت مداوم و پیوسته میخواهند تا از آنها حمایت بهتری بکنند. در این رابطه مسئلهٔ لیبی را میتوان مثال زد که در صورت تداوم سرکوبها از طرف نیروهای «قذافی» نیروهای بین المللی در صدد «ورود نظامی» و ادامهٔ حضور نظامی در لیبی هستند تا منابع انرژی فسیلی را در امان نگاه دارند. و این امر در رابطه با ایران هم بعید و دور از ذهن نمیباشد ولی حتی در لیبی هم اگر چنین اتفاقی بیفتد؛ حتما بعد از شکست کامل مذاکرات با «قذافی» اتفاق خواهد افتاد؛ اما اروپا و آمریکا هنوز در پی مذاکره و تفاهم با باندهای حاکم بر ایران (باند خامنه ای و باند صفوی نوین) میباشد و این دو باند فرشتگان حامی چشم بادامی و اخیراً عثمانی هم دارند و کار حالا؛حالاها به شرایط لیبی تبدیل نخواهد شد.

برآوردهای رژیم:

رژیم میداند که «سبز مذهبی» یک جریان «اخته» و «نازا» میباشد و حرکتهای خیابانی آن تنها برای «چانه زنی در بالا» است که از طرف باند مصمم «صفوی نوین» به پشیزی هم خریده نمیشود؛ زیرا « سبز مذهبی» به خاطر اتخاذ تاکتیکهای به اصطلاح «صلح طلبانه و بدون خشونت» عملا در خیابانها به طور «غیر موثر» باقی خواهد ماند و لحظه به لحظه بخار خواهد شد. ٰرژیم همچنان به درستی میداند که آرمانهای ادعایی «سبز مذهبی» نمیتواند اقبال عمومی را به دنبال آورد و به خاطر تجربهٔ مردم از سالهای دههٔ ۶۰ همچنان شدیدا مورد شک و تردید است. لذا رژیم تاکتیکهای برخورد با ثظاهرات را بهینه سازی نموده است.

تاکتیک بهینه سازی شدهٔ رژیم:

۱- فرستادن نیروهای بسیجی و لباس شخصی به خط مقدم درگیریها برای بستن راههای فرعی منتهی به خیابانها و میادین اصلی؛ به هدف پراکنده نمودن نیروهای مبارز و جلوگیری از به هم پیوستن مردم و در نهایت جلوگیری از شکل گیری تظاهرات بزرگ.
۲- سازماندهی نیروهای موتور سوار سیار که بتوانند نقاط مختلف را در صورت نیاز به نیروهای کمکی پوشش دهند.
۳- بوجود آوردن مراکز تجمع نیروهای مسلح در ساختمانهای دولتی مجاور مراکز اصلی تظاهرات و نگاه داشتن نیروهای مسلح به صورت آماده باش و خارج از دید مردم و دوربینها.
۴- عدم تمرکز بر کشتار بی مورد.
۵- تمرکز بر دستگیریهای فله ای برای شکار ماهی های بزرگ.
۶- تسلیح نیروهای سرکوب با سلاح سرد؛ زیرا در صورت تسلیح بسیجیها با سلاح گرم درجهٔ بالای ریسک از دست دادن سلاح ها هم مطرح است.
۷- به فرسایش کشاندن تظاهرات و ایجاد دلسردی از ادامهٔ آن.
۸- ذله کردن و به ستوه آوردن مبارزین با گرفتن حالت تهاجمی و تبدیل تظاهرات به هجوم و فرارهای بی انتها و بی نتیجه در کوچه پس کوچه ها.
در هر صورت جناح «صفوی نوین» تصمیم خود را در رابطه با حذف آخوندها از مراکز تصمیم گیری و به استخدام در آوردن آنها گرفته است و تا زمانیکه سطح مبارزه از طرف نیروهای مبارز ارتقاء نیابد؛ ظرفیت برخورد با تظاهرات خیابانی را برای مدتی بسیار طولانی و بدون دادن حتی یک امتیاز کوچک به طرف مقابل را دارا میباشد و امیدهای مبارزان «بدون پشتوانهٔ عملیاتی متناسب» با خواست آنان برای شکست دادن دشمن؛ در نهایت یا به بن بست فکری و یا به طرف جدا شدن صف مبارزین واقعی و «سبزی چی های مذهبی» و پی ریزی فصل نوینی از مبارزات قهر آمیز خواهد انجامید.

نتیجهٔ عملی تظاهرات ۱۰اسفند :

پیمودن چند بارهٔ راهی بی هدف و آب در هاون کوفتن برای چندمین بار.
کژدم

۱۳۸۹ اسفند ۶, جمعه

کشتی های جنگی رژیم حاکم بر ایران و مسئلهٔ بحرین

دو کشتی جنگی رژیم اوباشان که در کانال سوئز گیر افتاده بودند؛ و با اینکه مجوز گذار از کانال را دریافت کرده بودند به مدت ۴۸ ساعت بدون ذکر هیچ دلیلی بازمانده بودند؛ بالاخره در اثر نتایج دیپلماسی پنهان و معامله بر سر بحرین وارد آبهای دریای مدیترانه شدند و بدون بازرسی از طرف کشتیهای جنگی آمریکا ؛ در یکی از بنادر سوریه پهلو گرفتند.در پی این حادثه که چند و چون آن همچنان در سکوت خبری برگزار شد امروز خبرهای درخواست کاهش بحران در بحرین با حفظ سیستم سلطنتی از طرف گروههای عمدهٔ اپوزیسیون بحرین اعلام گردید و آمریکا رسما پشتیبانی خود را از سیاستهای تنش زدایی و اصلاحات از طرف یکی از پسران سلطان حاکم بر بحرین به نام «سلمان حامد بن خلیفه» را رسما اعلام نمود ( اینجا) و البته اسرائیل هم توسط «شیمون پرز» قضیه را به خاطر معاملهٔ پر چربی که انجام گردیده بود ماستمالی کرد و گفت که این دو کشتی بیخطر هستند.همانگونه که گفته بودم اخبار مربوط به کشتیهای جنگی و بحران بحرین همزمان خواهند بود. این امر نشان داد که رژیم کثیف اوباشان اسلام از رویارویی با آنچه که دشمن مینامد مثل توله سگها میترسد و با صدایی آرام زوزهٔ التماس میکشند.اما در برابر مردمان بی سلاح ایران؛ خود را شیر نشان می دهند. اگر مردم ایران نیز مسلح شوند میتوانند صدای زوزه های التماس «اوباشان اسلام» بشنوند. اوباشان اسلام زبان اسلحه را خوب میفهمند و زوزهٔ التماس گاردهای ضد شورش را در عاشورای ۸۸ بخوبی شنیدیم.

کژدم

۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه

توجه؛ توجه....مانورهای خیابانی اراذل رژیم

یاران و مبارزان درون میهن:
طبق اخباری که از درون کشور میرسد؛ اراذل رژیم امروز با حضور امنیتی پر رنگ در خیابانها ظاهر شده اند. علت این حرکات میتواند به دلایل زیر باشد :
۱- یا اتفاق خاصی از قبیل مرگ کفتار پیر (خامنه ای) در شرف اتفاق افتادن است و یا رژیم احتمالا در تدارک انجام کاری است ( دستگیری رسمی موسوی و یا کروبی) که میتواند باعث بوجود آمدن شوک سیاسی و یا اجتماعی شده و به همین دلیل میخواهد نیروهای سرکوبش را قبل از اینکه مردم به خیابانها بریزند؛ برای جلوگیری از تجمعات ناگهانی در خیابانها به صورت آماده باش نگهدارد.
۲- نیروهای رژیم برای مقابله با تظاهرات احتمالی مردم در حال اتخاذ تاکتیکهای جدیدی است و میخواهد قبل از عملیاتی شدن؛ نیروهای سرکوب آنرا تمرین کنند.
۳-ایجاد رعب و وحشت برای جلوگیری از بیرون آمدن مردم برای تظاهرات به خاطر ترس از نمایش قدرت اراذل و حضور نیروهای سرکوب در خیابانها.
وظیفهٔ یاران برای خنثی سازی تاکتیکهای دشمن :
۱- شناسایی مراکز تجمع جدید و مسیرهای خروج نیروهای دشمن و اهدافی که در مانورمورد نظر آنهاست. تا در زمان تظاهرات در مسیرهای آنان راهبندان ایجاد نمود و یا اینکه در محلهای مورد نظر دشمن ظاهر نشد و در نقاطی دور از ذهن نیروهای سرکوب اقدام به تظاهرات نمود.
۲-شمارش نیروهای سرکوب در میادین و خیابانها و اینکه آرایش نظامی آنها به چه ترتیب است و از چه رسته هایی استفاده میکنند؟ ( از قبیل رسته های موتور سوار؛ نیروهای مسلح؛ نیروهای پیادهٔ لباس شخصی و بسیجی و .....).
۳- شناسایی خیابانها و محلات ومراکزی که دشمن در مانورهای خود در آنها حضور پیدا نکرده است. چون میتوانید بدون اعلام قبلی در این مکانها تظاهرات نمایید و تمامی بازیهای نیروهای سرکوب را بی اثر سازید. همچنین در این مکانها از یک روز پیش از تظاهرات میتوانید ادوات مبارزه از قبیل سنگ و چوب دستی و بمبهای آتش زا مخفی نمایید و دشمن را مجبور سازید که در نقاطی که شما تعیین میکنید به طرف شما بیاید.
۴- اقدام به تظاهرات در نقاطی که دشمن در آن مکانها تجمع میکند ضریب شکست مبارزان را بالا میبرد؛ ولی تظاهرات در نقاطی که دشمن در طرح و تاکتیکهای جدیدش منظور نکرده است ضریب شکست دشمن را بالا میبرد و آنها را ناچار میسازد که از مناطق مورد نظرشان که برایش برنامه ریزی کرده و خود را سازمان داده اند بیرون بیایند و در جایی با مبارزان در گیر شوند که نیروهای مبارز خود را سازماندهی کرده اند.
پیروزی از آن کسی است که حساب شده تر مبارزه میکند.
پیروز باشید
یاران تا آنجا که میتوانید به نیروهای مبارز درون میهن اطلاع رسانی فرمایید
با سپاس
کژدم

۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

بالاخره حزب دموکرات کردستان و مردم ستمدیدهٔ کردستان هم آمدند...امّا

جنبش «سبز مذهبی» که همان دولتیان و مجلسیان سابق و افراد میان پایه شان همان «انجمنهای اسلامی» سابق هستند که برای استخدام شدن و یا کارهای اداری و شغلی باید برای گرفتن تاییدیه به آنها مراجعه میکردی و آنها هم بر اساس اندازهٔ ریش وطرز لباس پوشیدنت ؛ قبل از دادن تاییدیه هزار لیچار به تو میبستند و شبها هم کلاشینکف به دست با یک چفیهٔ عربی به گردن دنبال کنترل تردد های شبانهٔ مردم و بو کشیدن دهان مردم بودند..... میان کلام « ما فراموش نمیکنیم و نمی بخشیم و همیشه و هر زمان این ننگ را به رویشان خواهیم کشید تا گذشتهٔ ننگین خود را در آیینهٔ زجرهای مردمان این سرزمین ببینند» ... بگذریم...
جنبش «سبز مذهبی»که از تنهایی در عرصهٔ ملی رنج می برد و شعاع دایرهٔ هوادارانش بسیار محدود بود و تلاش میکرد و همچنان در تلاش است که تمامی مبارزان راه آزادی را به حساب خود واریز کند؛ با اعتصاب سراسری مردم دلیر و ستمدیدهٔ کردستان که اساسا به دعوت حزب دموکرات کردستان ایران و سایر سازمانهای مبارز چپگرای کردستان به وقوع پیوست را با هلهله به خودشان شادباش گفتند و فکر میکنند که از تنهایی در آمده اند و در اندیشه اند که چگونه آنرا هم به حساب خود واریز کنند. اما نیروهای راستین آزادیخواه نیز از این مسئله بسیار خرسند شدند و شیرینی همبستگی ملی برای بر اندازی نظام پلید اسلامی را درروز اول اسفند چشیدند و این شیرینی گوارای وجودشان ومرهم زخمها و خستگیهای نبرد خیابانی شان باد. ولی در اینجا یک «امّا»ی بزرگ نهفته است که نباید از درک آن غافل شد و آن «امّا»ی بزرگ این است :
مردم ستمدیدهٔ کردستان «جنبش سبز مذهبی» را میشناسند و تمامی سردمداران آنها را هم میشناسند؛ از نخست وزیر زمان تیربارانهای جوانان کرد و شخم زدن روستاهای کردستان با گلوله های کاتیوشا گرفته تا جنایتکاران «پیشمرگان کرد مسلمان» ( بخوانید انجمنهای مسلح و کشتارگر اسلامی ) که توسط همین دارو دسته ها برای سرکوب آزادیخواهان کرد براه افتاده و سازماندهی شده بودند را نیز از یاد نبرده اند و نخواهند برد و نخواهند بخشید. سوال این است که پس چرا به میدان آمدند؟:
۱- مردم کردستان زخم خورده به میدان آمدند که نشان دهند که حتی حاضر به تحمل کشته شدن یک دانشجوی کرد هم نیستند و آمدند تا مسئلهٔ همبستگی قومی کردستان را به رخ بد منظر «جنبش سبز مذهبی» بکشند و از سوی دیگر به تمامی مبارزان واقعی راه آزادی نشان دهند که دل مردم کردستان با «آنها» است.
۲- به میدان آمدند تا نشان دهند که مبارزه در راه « دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» هنوز زنده است؛ و خود را در کنار آزادیخواهان میبینند.
۳- به میدان آمدندن که بگویند اگر بیرون نمی آمدیم برای این بود که نمیخواهیم به «دوران طلایی خمینی» و قتل عام مردمان روستای «ایندرقاش» و پستهای بازرسی سپاه جلادان که حتی قند و چای مسافرین را هم از آنها میگرفتند؛ باز گردیم؛ و پیغام فرستادند که اگر مرد میدانی هست که به دموکراسی و فدرالیسم می اندیشد: مانیز در کنارش هستیم.
۴- آمدند که بگویند : گرچه ما فراموش شدگان تاریخ «شیعه گری» حاکم بر این سرزمین هستیم و با آنکه ما بنیانگذار ایران هستیم؛ اما حتی در تدوین تاریخ ایران نیز؛ قوم ماد را از قلم انداختند و از ۲۵۰۰ سال هخامنشی شروع کردند و این تنها به یک دلیل بود و آنهم اینکه قوم ماد «سنی مذهب» است و باید اجازهٔ نفس کشیدن نداشته باشد. آمدند که بگویند چه ما را فراموش کرده باشید و یا نکرده باشید؛ نه تنها وجود داریم بلکه آیندهٔ ایران آزاد نمیتواند بدون در نظر گرفتن «کردستان» که امری متناقض با اندیشهٔ «آزادیخواهی» است؛ رقم بخورد.
«بنازم به کردستان همیشه قهرمان که چه با معنی و رمز و راز آمد.»
پاینده ایران؛ بر قرار باد آیین ریشه ای؛ کوبنده تندر
زنده باد آیین کهن ایران فدرال
کژدم

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

وضعیت در حال گذشتن از «نارنجی» به «قرمز» در دریای مدیترانه

دو کشتی جنگی الوند و خارگ که دولت مصر اجازهٔ عبور آنها را از کانال سوئز صادر کرده است؛ در صورت گذر از کانال سوئز به دریای مدیترانه بوسیلهٔ یک ناو هواپیمابر و چهار ناو جنگی دیگر آمریکایی به محاصره در خواهند آمد و هم اکنون این ۵ ناو جنگی آمریکایی در دریای مدیترانه منتظر ورود دوکشتی جنگی ایران هستند تا در هنگام ورود به تفتیش آنها بپردازند و آدمیرالهای دلاور اسلام که از ترس خود را به وضعیت زرد در آورده اند به بهانهٔ ۴۸ ساعت تاخیر همچنان در کانال سوئز مانده اند و فردا روز ۲۲ فوریه یا باید وارد دریای مدیترانه شوند و یا ماستها را کیسه بفرمایند. اما بدبختی این آقایان اینجاست که در صورت عقب نشینی نیز با دو ناو غول پیکر دیگر که در دریای سرخ منتظر بازرسی آنها هستند روبرو خواهند شد. دو کشتی جنگی ایران مشکوک به حمل موشکهای دور برد برای حزب الله لبنان هستند.
ظاهرا آمریکاییها میخواهند از این دو ناو گیر افتادهٔ «خامنه ای» میخواهند به عنوان اهرم فشار برای کوتاه کردن دست «سپاه قدس» در دخالتهایش در تظاهرات بحرین استفاده نمایند. تا ۲۴ ساعت آینده نفسهای « دلاوران اسلام» در سیه شان حبس خواهد بود؛ تا اینکه در اثر « دیپلماسی پنهان» چه نتیجه ای از این معامله حاصل شود. به هر حال اخبار بحرین و ماجرای ناوهای ایرانی همزمانی خواهد داشت.

خداحافظ قذافی

در چند روز آینده و چه بسا در همین هفته یکی دیگر از رئیس جمهورهای مادام العمر از جهان عرب زبانان؛ حذف خواهد شد. حال باید اندکی صبر کرد تا آبها از آسیاب بیفتد تا ببینیم که ؛ «خاورمیانهٔ بزرگ» به چه شکلی خواهد بود. لازم به یاد آوری است که جامعهٔ لیبی دارای بافت اجتماعی قبیله ای است و تحولات در لیبی طبیعتا مسیری متاثر از منافع قبیله ای را خواهد پیمود. ۹۵ در صد از خاک این کشور را کویر تشکیل میدهد که بدوی ها در آن به صورت کوچ نشین زندگی میکنند. معمر قذافی در تمامی طول دوران حکومتش تلاشهای فراوانی نمود تا بیابانگردان را اسکان دهد اما تمامی تلاشهایش بی نتیجه بود. در مجموع قضیه یک کمی بو میدهد؟؟!!
رژیم «اوباشان مقدس» بعد از ناامید شدن از مصر و تونس؛ اکنون خود و سوریه را هدف نهایی میداند و به همین خاطر در بحرین دست به «پاتک» زده است.

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

با سپاس فراوان از یاران

با سپاس فراوان از ایمیل های دریافتی ۴۳ تن از همرزمان و ایران یاران که به درخواست من پاسخ مثبت دادند و مقاله های مربوط به نبرد خیابانی و افشای ترفند جدید؛ اطلاعات «سپاه روسپی زادگان» مبنی بر «نامهٔ» فریبکارانهٔ «ما دیگر به مردم شلیک نمیکنیم» را در حد توان خود لینک داده و یا بدون ذکر منبع در اختیار هم میهنان مبارز در داخل کشور قرار دادند. زیرا اگر این مقاله های «آموزش عملی» در چنین روزهایی به دید مبارزان نرسد؛ پس مورد استفادهٔ آن چیست؟ اگر ما نتوانیم دشمنان ایران را امروز از میدان نبرد خارج کنیم ؛ فردا هم نخواهیم توانست و پس فردا روز نشستن خاکستر شکست و یأس سیاسی بر چهرهٔ مبارزان خواهد بود. اگر امروز نتوانیم سطح مبارزه را چنان ارتقاع دهیم که نفرات دشمن را زمینگیر و خانه نشین و «گورستان خواب» کنیم؛ پس چه زمانی این کار را خواهیم کرد؟ تجربهٔ حزب دموکرات کردستان ایران با ۱۶ هزار پیشمرگ دلاور ؛ هرگز از ذهن من زدوده نمی شود که چگونه با در جا زدن رهبری حزب در چمبرهٔ « بی عملی» تمامی مناطق آزاد شده را از دست داد و تعداد بسیاری از پیشمرگان دلاور را تبدیل به «شهید» نمود. ما نباید بگذاریم که مبارزان ما «شهید» شوند و بگذارید اینبار تمامی روسپی زادگان بسیجی و پاسدار شهید شوند و به دیدار «غلمانها» بروند.
با سپاسی دیگر باره
کژدم

تظاهرات اول اسفند

یاران و مبارزان
فریب خبرهای بی پایه و اساسی همچون خبری که در «دیلی تلگراف» مبنی بر «نامهٔ تعدادی از افسران بلندپایه و میان پایهٔ سپاه» و اعلام عدم تیر اندازی به سوی مردم را نخورید. اینگونه تلاشهای تبلیغاتی تنها برای فرستادن سیگنالهای نادرست و فریبکارانه در جهت «انگار آفرینی» است و گرنه همان عده از سپاهیان مزدور که توان جمع شدن و بحث و بررسی و تدوین بیانیه و جمع آوری امضاء را دارند قدرت اینرا هم دارند که به جای صدور چنین بیانیه هایی دهان روسپی زادگانی همچون « ذوالنّور» را با سرب آتشین پر کنند. آنچه که مشخص است این است که رژیم در گیر یک بحران درونی است اما صدور زیر میزی اینگونه بیانیه ها نه کار عده ای از فرماندهان سپاه بلکه کار « اطلاعات سپاه» است که ۳ هدف را دنبال میکند :
۱- فرستادن سیگنال غلط برای طرح شدن مسئله در خبرگذاریهای مهم جهانی و بوجود آوردن یک تاریخچهٔ دروغین برای فرار از فشارهای بین المللی مضاعف برگردهٔ سپاه « قاچاقچیان و جاکشان» که هم اکنون نیز تحت فشارهای روز افزون قرار گرفته اند.
۲- فرستادن سیگنال انحرافی برای مبارزان راه آزادی؛ تا در صورت رادیکال تر شدن مبارزات خود و خانواده هایشان را از زیر تیغ انتقام مردم ستمدیدهٔ ایران نجات دهند.
۳- این اطلاعیهٔ بی ریشه ؛ دست «سپاه روسپی زادگان» را بازتر میگذارد تا بتوانند ضمن ادعای «عدم دخالت مستقیم»؛ نیروهای نقابدار خود را به میدان بفرستند.
حتی اگر در روز ۲۵ بهمن ماه ؛ « سپاه جاکشان و روسپی زادگان» در سرکوب مردم به طور مستقیم شرکت نداشت؛ اما در عوض «بسیجیهای مزدور» و آموزش دیده و لباس شخصی های دست پرورده اش را به میدان فرستاد و « گاردهای ویژه» نقاب دارش را در لباس سیاه به میدان فرستاد؛ تا فرزندان ایران را به خاک و خون بکشند و « ستاد فرماندهی سپاه تهران» در پشت پرده به سازماندهی و فرماندهی نیروهای سرکوب برای پراکنده کردن تظاهرات برای جلوگیری از شکل گیری تظاهرات بزرگ میپرداخت و از زمین و هوا لحظه به لحظه مشغول گرفتن اطلاعات و دادن فرامین ضروری در این جهت بود.
یاران
هرچند که ایجاد مراکز گوناگون برای تظاهرات برای پراکنده ساختن نیرو های دشمن در ظاهر ایده ای بهتر به نظر می آید ؛ اما گزارشهای مربوط به تظاهرات ۲۵ بهمن نشان میدهد که حضور «نیروهای سرکوب» بسیار گسترده و وسیع بوده است؛ لذا دل بستن به این تاکتیک؛ به تنهایی نه تنها کافی نیست بلکه باید در نظر داشت که با پرا کنده شدن در چند مرکز؛ نیروهای مبارزان نیز به خودی خود پراکنده میشوند و در واقع نیروهای هر دو سوی نبرد خیابانی دچار پراکندگی میگردند. آدمهای احمقی مانند «سازگارا» که چنین تاکتیکهای مسخره و « عقیم»ی را مطرح میسازند ؛ این مسئله را هنوز نفهمیده اند که در نبردهای چریکی و به قول سپاه «نامتقارن»؛ اگر گفته میشود که « زمانی که دشمن متمرکز میشود؛ ما پراکنده میشویم و زمانی که دشمن پراکنده میشود؛ ما متمرکز میشویم» با آنچه که آنان در رابطه با دعوت به تظاهرات در چند میدان اصلی مطرح میسازند زمین تا آسمان فرق دارد. زیرا با متمرکز کردن نیروهای مبارز در چند میدان اصلی در واقع دشمن را برای سرکوب « چند کانون متمرکز» دعوت میکنید؛ که این نیز فرق چندانی با دعوت به سرکوب در یک کانون بزرگ ندارد. بلکه این اصل مبارزهٔ چریکی؛ منظورش چیز دیگری است که آقایان نفهمیده اند. این اصل مبارزاتی ؛ در واقع اول وضعیت و آرایش نیروهای دشمن را در نظر میگیرد که آیا نیروهایش متمرکز هستند و یا پراکنده هستند و بر اساس این اطلاعات دو کار انجام میدهد :
۱- در صورت پراکنده بودن نیروهای دشمن؛ نیروهای چریکی خود را در نقطه ای که ضعیف ترین مرکزتجمع دشمن است متمرکز نموده و آن کانون ضعیف دشمن را از بین میبرند.
۲- در صورت متمرکز بودن نیروهای دشمن ؛ نیروهای چریکی به صورت دسته های کوچک متحرک و پراکنده در آمده و به عملیاتهای کوچک موثر و یا ایذایی دست میزنند تا بتوانند دشمن را از نقاط تمرکزش بیرون کشیده و پراکنده اش سازند و سپس خود متمرکز شده و به کانونهای پراکندهٔ دشمن ضربات کاری وارد آورند.
اما آقای «ژنرال سازگارا» چون مطلب را تنها در یک کتاب و یک پاراگراف کوچک و به صورت خیلی خلاصه و سطحی مطالعه فرموده اند؛ لذا شیپور را از سر «گشاد»ش میزنند. یعنی اینکه به جای کشاندن و متمرکز کردن دشمن در نقاط واهی وخیالی و سپس حمله به کانونهای ضعیف دشمن از قبیل مراکز تجمع آنان مانند کلانتریها و ساختمانهای دولتی و یا گروههای پراکندهٔ بسیجی و سپاهی و انتظامی و «هدفهای نرم» همچون مراکز اقتصادی رژیم؛ این آقایان با اعلام مناطق تمرکز مبارزان؛ دشمن را به اتخاذ شیوه های دیگر سرکوب دعوت میکنند.
بار دیگر یاران را به مطالعهٔ مقالهٔ «سازماندهی تظاهرات خیابانی» دعوت میکنم تا با «نحوهٔ عملیاتی کردن» آن اصل مبارزات چریکی آشنا شوند.
از یارانی که به وبلاگ من سر میزنند تقاضا دارم که این مقاله ها را کپی کرده و برای فرزندان ایران در داخل کشور ارسال نمایند؛ زیرا من نه لیست ایمیل دارم و نه امکان رادیویی که بتوانم ای مسائل را به صورتی مشروح تر بیان کنم. این گوشهٔ کوچک از کار را من با توجه به تواناییهایم به عهده گرفته ام و انتشار آنرا از شما تقاضا میکنم.
باسپاس
کژدم

۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه

جنبش «سبز مذهبی» و چالشهای پیش رو :

جنبش « سبز مذهبی » و چالشهای پیش رو

جنبش « سبز مذهبی» از این نظر که دارای برنامهٔ تدوین شده ای است ( بازگشت به عصر طلایی خمینی با تفاسیر سرهم بندی شده و نه واقعی) به خود میبالد و فکر میکند که چون حزب و یا گروه دیگری که بتواند رهبری جنبش آزادیخواهی را به دست بگیرد عملا وجود ندارد؛ بنابر این آنها متکلم الوحده هستند و خواهند بود و خواهند ماند و برای اینکه در همان موقعیت بمانند سعی در راندن و به گوشه کشاندن اندیشه هایی که میتواند برایشان دردسر آفرین باشد هستند ( از نظر من هیچ اشکالی هم ندارد و این یک رسم شناخته شدهٔ بازیهای سیاسی است ). اما مسئلهٔ چالشهای بنیادی اساسا به دور از این بازیهای سخیف روز مرّه است .

استراتژی جنبش « سبز مذهبی » :

هدف تعریف شدهٔ « جنبش سبز مذهبی » حفظ نظام جمهوری اسلامی است. آنها معتقدند که جمهوری اسلامی به انحراف کشیده شده است و باید آنرا به زمان حضور خمینی برگردانید تا همه چیز بر وفق مراد شود؛ اما عملا از ارائهٔ هرگونه دلیل « دندان گیر » برای این ادعا عاجز هستند. زیرا جمهوری اسلامی به هیچ وجه به انحراف کشیده نشده است و در راستای اهداف تعیین شده اش که در زمان خمینی شکل گرفته و تعریف شده اند گام بر میدارد و حتی اندیشهٔ « حکومت صفوی نوین» نیزفرقی اساسی نیست و شاید چون میخواهد روحانیت را به «استخدام» در آورد؛ اندکی «نو» به نظر بیاید و گرنه «حکومت صفوی نوین» هم همان مقاصدی را دنبال خواهد کرد که خامنه ای و خمینی دنبال میکنند و میکردند؛ لذا تنها چیزی که بتوان از آن به عنوان تغییر یاد کرد؛ مسئلهٔ « به روز شدن تئوریهای جدید » برای رسیدن به همان اهداف میباشد و اگر خمینی خودش هم زنده بود ؛ بنابر تغییراتی که در جامعهٔ جهانی و درون کشور رخ داده است مطمئناً همین تغییرات باز هم انجام میگرفت. ادعای دیگر « جنبش سبز مذهبی » آن است که عده ای که در زمان خمینی در خارج از گود بوده اند؛ بعد از مرگ او و با به میدان آمدن خامنه ای؛ آرام آرام در طول زمانی حدوداً ۵ ساله نه تنها به درون نظام نفوذ کرده اند بلکه توانسته اند از زمان به روی کار آمدن خاتمی؛ خود را آشکار نموده و با ظهور پدیدهٔ « احمدی نژاد » به سوی قبضهٔ کامل قدرت خیز بردارند ( مجموعاً ۲۰ سال) و در واقع تمامی درد «سبز مذهبی» این است که جایشان را افرادی از «خارج گود» اشغال کرده اند. لذا « سبز های مذهبی » ادامهٔ حکومت اسلامی را در خطر دیده و وارد گود شده اند تا آنرا نجات دهند. برای این امر بیشتر از دو راه برایشان نمانده بود :
۱- شرکت در انتخابات و راه یافتن به مجلس؛ در دست گرفتن قوّهٔ مجریّه ( ریاست جمهوری ) ؛ در دست گرفتن قوهّٔ قضائیّه و چانه زنی بر روی مسئلهٔ تقسیم عادلانهٔ « قدرت » که در این راه هیچ موفقیتی بدست نیاوردند و کاملاً شکست خوردند و به همین دلیل هم راه دوم را آغاز نمودند.
۲- راه دوم به خاطر احساس خطر بسیار جدی تری به میان آمد و آن احساس خطر تبدیل شدن به « منتظری » بود. به همین دلیل از زمان به روی کار آمدن خاتمی ضمن چانه زنی در بالا؛ استراتژی نوینی را برای بازگشت دوباره به قدرت طراحی نمودند و آن روی آوردن دوباره به مردم بود تا بتوانند به کمک آنان و به نام « ایجاد اصلاحات » دو باره سکان قدرت را به دست گیرند.
رأی بسیار بالای خاتمی نه به خاطر شناخت دقیق مردم از ایشان؛ بلکه بیشتر به این خاطر بود که خامنه ای فتوای غیر رسمی رأی دادن به رقیب ایشان یعنی « ناطق نوری » را به طور « زیر میزی » و « نجوا » منتشر کرده بود و مردم به ستوه آمدهٔ ایران تنها برای گفتن یک « نه » بزرگ به خامنه ای؛ به خاتمی رای دادند و چون رفسنجانی و خامنه ای در همان زمان دمشان لای در دادگاه « میکونوس » گیر کرده بود؛ توانستند با مطرح شدن « گفتگوی تمدنها » از طرف خاتمی و رایزنی های ایشان به زور دمشان را بیرون بکشند و به راستی میتوان گفت که خدمتی که خاتمی در حق رفسنجانی و خامنه ای انجام داد از عهدهٔ هیچکس بر نمی آمد. از همان زمان شبکهٔ « آخوندهای رانده شده از قدرت » با درک صحیحی که از « نفرت و انزجار » مردم از حکومت اسلامی به دست آورده بودند؛ به سوی جذب این نیرو به سوی خویش هدایت شدند و استراتژی جدیدی شکل گرفت که هدف پیشین (بازگشت به قدرت ) را دنبال میکرد و این بار نه « چانه زنی » بلکه سازماندهی مردم بر اساس وعدهٔ اصلاحات را مد نظر قرار داده بود. عملیاتی شدن این استراتژی با تلطیف فشارهای اجتماعی کلید خورد و ناگهان در طول ۸ سال زمامداری خاتمی همگان دیدند که چه ها در دل این مردم نهفته بود؟ رشد موسیقی و هنر؛ علنی شدن و رشد اندیشه های بازگشت به هویت نیاکانی که به شدت با استفادهٔ جوانان از سمبلهای نیاکانی یک بازار داغ بوجود آورد؛ رشد سریع « سازمانهای غیر دولتی » NGO و شکل گیری نوعی از فعالیتهای مدنی مستقل که به موازات دولت؛ اما در جهت مخالف اهداف حکومت گام بر میداشتند؛ همگی نتیجهٔ شکاف درونی حاکمیت بودند و در کنار آن اجرای نمایشنامه های سیاسی در جهت ساختن « قهرمانان قلّابی » و فرستادن آنان به خارج از کشور؛ برای ایجاد نفوذ فرهنگی و سیاسی در میان ایرانیان خارج از کشور؛ که تمامی این قهرمانان قلابی کوله باری از « زندانی شدن » و « اعتصاب غذا » و « دموکراسی خواهی » و « بحثهای انتقادی آکادمیک از اسلام » و مسائلی از این قبیل را با خود به یدک میکشیدند تا با ایجاد جاذبه بتوانند رهبری جنبش ایرانیان خارج کشور را بدست بگیرند که البته اینگونه افراد تنها توانستند رادیو ها و رسانه های بیگانه را تسخیر کنند.اما با شکست اصلاح طلبان در انتخابات نهم که به خاطر « لجبازی مردم » با اصلاح طلبان از یک سوی و وعده های احمدی نژاد از سوی دیگر و تقلبات مرسوم انتخاباتی؛ نوبت بازی به گروه مقابل رسید که با شتابی سهمگین شروع به تسخیر تمامی ارکان قدرت نموده و در انتخابات دهم بار دیگر احمدی نژاد را از درون « جعبهٔ جادو » بیرون آوردند و در پی آن جنبش موسوم به سبز متولد شد. نقطهٔ اوج این جنبش اعتراضی و مدنی « قیام روز عاشورا » بود که « سبزهای مذهبی » و دارو دستهٔ خامنه ای و سپاه را به یک اندازه نگران نمود و « سبزهای مذهبی » احساس نمودند که دیگر قدرت کنترل جنبش را که هر لحظه شتاب میگرفت را ندارند. به میان آمدن شعارهایی از قبیل « جمهوری ایرانی » و تلاش ناکام یکی از اعضای انجمن پادشاهی ایران ( تندر ) برای انفجار گور خمینی و قهرمانیهای تهاجمی مبارزان در روز عاشورا نکات هشدار دهنده ای بودند که « سبزهای مذهبی » را به عقب نشینی ناگهانی واداشت و دلاوران ایران را با نام « خشونت طلبی » مزین ساختند و بعد از آن در ۲۲ بهمن سال ۸۸ « سبزهای مذهبی » طعم تنها ماندن را به خاطر « بی وفایی های خود» و آشکار شدن اهداف سخیف آنان برای حفظ نظام و باز گشت به قدرت؛ برای دلاورانی که از جان خود مایه میگذاشتند آشکار شد و این دلاوران با تصمیمی کاملا هوشمندانه « جبههٔ مبارزه برای اهداف دیگران » را ترک نمودند و موسوی هم مجبور شد که « سال صبر» اعلام نماید. از آن پس؛ مبارزان راه آزادی به این نتیجه رسیدند که از هر امکانی برای مبارزات خود استفاده نمایند؛ و تظاهرات ۲۵ بهمن نمونهٔ بارزی است که تظاهر کنندگان دیگر خط « عدم خشونت » سبزهای مذهبی را نخواندند و این تظاهرات جنبه ای کاملا تهاجمی داشت و این نشان میدهد که جنبش آزادیخواهی دیگر برای اهداف « سبزهای مذهبی » نمی جنگد؛ بلکه برای تغییر حکومت پای به میدان گذاشته است و برای ایرانی آزاد با « قانون اساسی نوین » مبتنی بر مردمسالاری وارد میدان مبارزه شده است؛ و نه برای حفظ نظام اسلامی.
نکتهٔ دیگری که بسیار مهم است و تمامی مبارزان باید به آن توجه کنند این است که جنبش آزادیخواهی به خاطر وجود « سبزهای مذهبی » نه تنها در سال ۸۸ نتوانست در سراسر ایران ریشه بدواند و غیبت مردم ایران در بسیاری از مناطق کاملا مشهود بود؛ بلکه حتی تظاهرات ۲۵ بهمن نیز نشان داد که اگر جنبش دموکراسی خواهی از زیر چتر « سبزهای مذهبی » بیرون نیاید و اعلام استقلال نکند همچنان باید از فراگیر شدن چشم بپوشد. مبارزان دلاور ایرانزمین باید بدانند که عدم استقبال بسیاری از مناطق ایران؛ نه به خاطر موافقت با حکومت اسلامی بلکه به خاطر شناختی است که از جریان « سبز مذهبی » دارند و هیچ اعتمادی به هیچ نوع حرکتی که زیر چتر این جریان باشد نخواهند داشت و این امر شاید بزرگترین چالش « سبز مذهبی » است و هیچ کاری هم در جهت بهبود آن نمیتواند بکند. اگر من میگویم که « جنبش سبز مرده است » دقیقا بر اساس و در نظر گرفتن ای واقعیت است. من به شما اطمینان میدهم که سازمان مجاهدین خلق هم به هیچ وجه نخواهد توانست در ایران رشد کند و آن هم دقیقا به خاطر یک جمله ساده است که بسیار گویا است و آن جمله این است : « آنها هم اسلامی هستند و به اندازهٔ اینها ( حکومت اسلامی ) پدر سوخته اند ». از نظر من تمامی تلاشهای « سبزهای مذهبی » برای مردمی شدن به بن بست نهایی رسیده است. اما اکنون این امر ( فراگیر شدن ) به بزرگترین چالش « جنبش آزادیخواهی واقعی » تبدیل شده است که چگونه بتواند فراگیر شود و اولین گام جدا کردن راه و حتی « نام » جنبش است و تنها راه آن همچنانکه در مقالهٔ پنجم از سلسله مقالات « بررسی علل شکست نبرد کردستان » عنوان نموده ام ایجاد «اتحادیهٔ میهنی ایران» است که تقریبا به تفصیل شرح داده ام.

چرا «سبز مذهبی» قابل اعتماد نیست؟

« سبز مذهبی» گذشته از اینکه حفظ نظام اسلامی را به صراحت اعلام میکند و تنها وعدهٔ «اصلاحات» میدهد؛ که خود به تنهایی میتواند « دلیل کافی» در پاسخ به این سوال باشد؛ از سوی دیگر مسئلهٔ وعده «اصلاحات» را هم با «گنگ گویی» و «ملچ مولوچ» کردن در هاله ای از ابهام نگاه میدارد و هیچ برنامهٔ مشخصی را اعلام نمیکند و میخواهد همیشه در پشت پردهٔ «کلی گویی» پنهان شود و در واقع تمامی وعده هایش «نسیه» و «حواله به حپروت» است. به عنوان مثال باید از «سبزهای مذهبی» پرسیده شود که نظرشان در رابطه با فدرالیسم چیست؟ نظرشان در رابطه با برچیده شدن گروههای شبه نظامی و از جمله « بسیج» و حق مسلح شدن مردم به جای آن چیست؟نظرشان در رابطه با انحلال سپاه پاسداران و ادغام آن در ارتش چیست؟ نظرشان در رابطه با برچیده شدن انجمنهای اسلامی و انواع مشابه آن چیست؟ نظرشان در رابطه با «حق داشتن خانهٔ رایگان برای هر خانوادهٔ ایرانی» چیست؟ نظرشان در رابطه با «خدمات پزشکی ضروری» رایگان برای تمامی مردم ایران چیست؟ این سوال که آیا هنوز هم راه قدس از کربلا میگذرد (هلال شیعی)؟ و دهها سوال دیگر؛ که من ایمان دارم پاسخی که خواهند داشت همان پاسخی است که خمینی داشت و در طی همین ۳۲ سال نیز بر اساس آن عمل کرده اند تا بدینجا رسیده ایم. همانگونه که میبینید این سوالها بسیار قابل لمس هستند و جواب مشخص و قابل لمسی هم میخواهند و تنها با یک کلمهٔ کلی و بی در و پیکری مانند «اصلاحات» نمیتوان قانع شد. حال اگر کسانی هستند که قانع میشوند؛ بشوند و نوش جانشان باد. اما مردم در عمومیت قانع نمیشوند و به همین دلیل هم بر هرچه مارک « جنبش سبز» است در آفریدن بی اعتمادی همتا ندارد. البته این سوالها باید از تمامی احزاب ظاهراً دموکراسی خواه هم پرسیده شود تا آنان نیز وادار شوند برنامه های مشخص و قابل لمسی برای مبارزه ارائه دهند و گرنه این روز ها حتی «ناصرالدین شاه» هم طرفدار دموکراسی است.

پاینده ایران؛ برقرار باد آیین ریشه ای؛ کوبنده تندر

کژدم

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

هشدار نارنجی: تغییر موقیت از «سفید» به «نارنجی» در خاورمیانه

با گذشتن دو ناو جنگی حکومت اسلامی ایران از کانال سوئز به قصد رسیدن به بنادر سوریه و لنگر انداختن در سواحل آن کشور؛ و تهدیدهای متقابل اسرائیل و حزب الله لبنان؛ و با توجه به خیزشهای اعتراضی مردم در خاورمیانه که به «لیبی» نیز کشیده شده است و هر لحظه امکان سرایت این آتش به کشور سوریه و وحشت مشترک حکومتهای ایران و سوریه و حزب الله لبنان از فراگیر و رادیکالیزه شدن جنبش آزادیخواهی ایران که میتواند رابطهٔ استراتژیک مثلث شوم « سوریه-حزب الله لبنان- اوباشان اسلامی حاکم بر ایران» را با خطری جدی مواجه سازد؛ هرگونه «حرکت تشنج آفرین و بحران ساز محدود» از طرف مثلث نامبرده برای تحت الشعاع قرار دادن خیزشهای مردمی در کشورهای منطقه محتمل به نظر می آید.
از سوی دیگر اظهارات بی پردهٔ « سعد حریری» در رابطه با تهدید مسلحانهٔ تعدادی از نمایندگان مجلس برای رأی دادن به دولت جدید لبنان؛ و نزدیک شدن زمان انتشار « کیفرخواست رسمی دادگاه رفیق حریری » هر آن میتواند به یک ماجراجویی مسلحانه از طرف طرفهای ذینفع مثلث شوم نامبرده در ماجرای ترور رفیق حریری؛ بینجامد که اهدف تعریف شدهٔ آن از سوی هر ضلع این مثلث شوم بدین قرار میتواند باشد :
۱- با تغییر جهت حرکتهای مردمی در کشورهای خاورمیانه به سوی شرایط جنگی؛ سوریه از کشیده شدن آتش خیزشهای مردمی به درون مرزهای خویش در امان میماند.
۲- حکومت « اراذل اسلامی ایران» با بوجود آوردن شرایط جنگی و کوبیدن برطبل نبرد با اسرائیل میتواند به سرکوب شدید « جنبش دمووکراسی خواهی» درون ایران بپردازد و با گم شدن صدای سرکوبها در میان صدای طبلهای جنگ؛ این امر را راحت تر انجام دهد।
۳-جلو گیری از به خطر افتادن استراتژی « هلال شیعی» بر اثر از دست دادن سازمان ارذل حزب الله لبنان که در تنگنای دادگاه بین المللی رسیدگی به قتل رفیق حریری قرار گرفته است (برای درک بهتر مقالهٔ «هلال شیعی» را بخوانید).
۴- حزب اراذل و مزدوران لبنان موجودیتش در گرو؛ جلو گیری از رشد خیزشهای آزادیخواهی در سوریه و ایران است؛ لذا به تنهایی و بیش از همه به یک جنجال آفرینی نیاز دارد.
۵- عدم پاسخ مثبت به تقاضای سوریه که از دولت مصر خواست تا تمامی قرارداهای منطقه ای خود را لغو کندو اینکه اخوان المسلمین مصر نیز یاوه های خامنه ای را با ریشخندی مودبانه رد کردمیتواند این دو رژیم را بر آن دارد که با براه انداختن جنگ در منطقه؛ اوضاع شکننده و ملتهب مصر را به سوی خویش جلب نموده و حکومت موقت نظامی مصر را با مشکلات جدیدی روبرو سازدو جناحهای تندرو اخوان المسلمین را به میدان بکشاند.
در جنگ ۱۹۷۳ ارتش اسرائیل با بر آورد اشتباهی که « موشه دایان » از تحرکات نظامی سوریه و مصر داشت و آن تحرکات را به عنوان « مانورهای نظامی متعارف» در نظر گرفته بود در گیر یک جنگ غافلگیرانه شد و به همین خاطر نیز این نبرد طولانی گردید اما سوال این است که آیا آن بر آورد غلط دوباره تکرار خواهد شد؟
کژدم

سخنی با آزادیخواهان و دار و دستهٔ « سبز مذهبی»

به بهانهٔ سخنان آقای « اکبرین » در مصاحبه با رادیو فرانسه :

آقای اکبرین مانند سایر همفکران « سبز مذهبی» خود؛ میدانند که با رفتن خامنه ای چیزی عوض نخواهد شد همانگونه که خمینی ۲۰ سال است که رفته است و هیچ چیزعوض نشده است و آنچه که « سبزهای مذهبی » با شعبده بازی روی میز میگذارند و ادعا میکنند که در زمان خمینی وضعیت بهتر بود و گروههای سیاسی فعالیت میکردند ؛ یک دروغ کامل است زیرا در زمان خمینی (مخصوصا اوایل حکومت اسلامی) باز بودن فضا نه به خاطر اندیشه های آزادیخواهانهٔ خمینی؛ بلکه زاییدهٔ « عدم قدرت کنترل» رژیم نوپای ولایت فقیهی و وجود گروههای سازمانیافتهٔ غیر اسلامی بود و دیدیم که در پی اشتباهات گروههای سیاسی دگر اندیش و سازمان یافتگی بیشتر طرفداران اسلام روز به روز فضای سیاسی به طرف بسته شدن بیشتر حرکت میکرد و اعدامهای سال ۶۷ نقطهٔ آغاز انسداد کامل سیاسی بود و بعد از آن نیز حکومت اسلامی حتی حاضر به تحمل مخالفین در خارج از کشور هم نبود و اعزام گروههای ترور به خارج از کشور و سلاخی مخالفین در کشورهای اروپایی نیز در همین راستا بود। باز هم آقای اکبرین نیک میداند که رفتن خامنه ای آرزوی دار و دستهٔ « احمدی نژاد- مشائی» و باند «اوباشان نظامی» حامی آنان نیز میباشد؛ زیرا آنان دیگر در پی « اطاعت از روحانیت » نیستند بلکه در اندیشهٔ « استخدام روحانیت» در جهت شرعی سازی اعمال آنان میباشند و در واقع این نیروی جدید در پی بنیانگذاری « حکومت صفوی نوین » میباشد. آنچه که آقای اکبرین و سایر همفکران « سبز مذهبی» ایشان را نگران میکند؛ نه حتی « حکومت صفوی نوین» بلکه آن چیزی است که در پی آن خواهد آمد. « اندیشه سازان سبزهای مذهبی» میدانند که در پی فروپاشی حکومت صفوی روحانیت و اسلام شیعی نه تنها دست نخورده باقی ماند بلکه در دورهٔ قاجاریه به نیرویی تبدیل شد که در بسیاری از موارد حرف اول را میزد و همهٔ سلاطین قاجار و حتی امیر کبیر هم « ولایت مدار» بودند؛ روحانیت شیعه سپس توانست خود را در قانون اساسی مشروطیت نیز « حقنه » کند و در واقع قانون اساسی مشروطیت ؛ نوعی از همان چیزی بود که روحانیون « مشروعه خواه » به دنبال آن بودند و از شاه میخواست که « اسلام مدار و اسلام گستر » باشد و در ادامه نیز آن قانون کذایی (قانون اساسی مشروطیت) بعد از فاجعهٔ ۵۷ به « حکومت مشروعهٔ کامل » انجامید. اما آنچه که به اشتباه به« اصلاح طلبان » مشهور شده است از سالها پیش ( از زمان خاتمی) میدانستند که نیرویی رو به رشد و بالنده در درون « اسلامگرایان شیعه مسلک » بوجود آمده است که در پی ایجاد « حکومت صفوی نوین» است و میتوان آنرا در لابلای گفتار های « خاتمی » به وضوح مشاهده نمود که هر از گاهی به آن اشاره مینمود و از نیرویی حرف میزد که « به ولایت فقیه و حکومت جمهوری اسلامی اعتقاد ندارند» و فاش شدن همین قدر از نوک کوه یخ نیز باعث شد که فرماندهان سپاه «قزلباش» آن نامهٔ سرگشادهٔ مشهور به « تهدید به کودتا» را نوشتند. اندیشه باز آفرینی « حکومت نوین صفوی» اگر چه برای مردم سرپوشیده و پنهان بود و ایماء و اشاره های خاتمی نیز در آن حد نبود که مسئله برای مردم روشن شود؛ اما در درون «جامعهٔ بسته و از مابهتران روحانیت» اندیشه ای کاملا شناخته شده بود ( که آقای اکبرین هم از این قانون مستثنی نبودند و نیستند )؛ روحانیون از همان روزهای شیوع این نظریّه دچار دو دلی شده بودند و دغدغهٔ خاطر آنان نه بوجود آمدن حکومت صفوی نوین؛ بلکه اندیشیدن به ورای آن بود। آنان خوب میدانستند که در سالهایی که حکومت را به دست گرفتند ؛ تار و پود سیستم اقتصادی و اجتماعی ایران را گسیخته اند و وضعیت دیر یا زود « اینگونه نخواهد ماند» و با رشد اندیشه های سکولار و لائیک و ناسیونالیسم ایرانی ؛ تند بادی در راه است که اگر « حکومت صفوی نوین » را در هم بکوبد دیگر زمان قاجار و انقلاب مشروطیت تکرار نخواهد شد؛ و حتی داستان « روحانیت و تشیع» به شکل آنچه که در اروپا با ظهور « کلیساهای پروتستان وطنی» ادامه یافت نخواهد بود و سه اندیشهٔ بالندهٔ « سکولاریسم و لائیسیته و بازگشت به هویت نیاکانی » دودمان اسلام را در تمامی اشکال آن به باد خواهد داد। لذا « بامبول جدید اصلاح طلبی» نه برای یک دگردیسی به سمت دموکراسی بلکه برای « حفظ کیان حکومت اسلامی » و جلوگیری از سقوط آن طراحی شده است و بر خلاف تصور کسانی که فکر میکنند که بخشی از روحانیت خواهان دموکراسی هستند؛ این بخش از روحانیت تنها در پی « حفظ نظام » از خطر سقوط است که به هیچ وجه امکان بازگشت نخواهد یافت و چه بسا در پی سقوط نظام اسلامی در دوره ای بس کوتاه نه تنها حتی مساجد را هم از دست بدهد؛ بلکه ستونهای فقرات اقتصادی کل دستگاه « ازما بهتران» روحانیت از قبیل « اوقاف» و جمع آوری « خمس و ذکات و صدقات و نذورات» را هم از دست بدهد و بالاتر از آن مسئلهٔ عدم شناخته شدن « اسلام به عنوان دین رسمی » در قانون جدید اساسی نوین که طبیعتا سکولار و لائیک خواهد بود؛ پروندهٔ روحانیت به کلی بسته شود। بنا براین از نظر من افرادی از قبیل « موسوی» و « کروبی» و « اکبرین» و «سروش» و «گنجی» ؛ گرگهایی هستند که در لباس « میش های دموکراسی خواه » در آمده اند؛ که البته حتی از دمکراسی نیز حرف نمیزنند و پسوند « اسلامی» و « اصلاحات » تنها به عنوان بازی با کلمات و فریب نسل جدید به کار میرود। اما اگر به دقت به روند حرکتی که به عنوان « جنبش اصلاحات» و در ادامهٔ آن « جنبش سبز مذهبی» در انتصابات ۸۸ مشهور گردید و در پی فریب « آزادیخواهان واقعی» بود نه تنها فراگیر نشده است بلکه بوسیلهٔ « نو اندیشان سکولار و لائیک و ایران خواه » از آن به عنوان یک موقعیت طلایی برای رسیدن به یک « نظام نوین دموکراتیک واقعی بر اساس سکولاریسم و لائیسم و باز گشت به هویت نیاکانی » و خدا حافظی با اندیشهٔ « بیگانه پرستی»؛ از این بستر استفاده میکنند و آویختن « فروهر» ها بر گردنهای نسل نو؛ به جای گردنبند « الله» نشانهٔ بارز آن است। در پایان فکر نمیکنم که آقایان « اکبرین و گنجی و سروش» فریادهای اراذل و اوباش و چماقداران « حزب اللهی » را که یا خود یکی از آنها بودند و یا یکی از سازماندهندگان آنها بودند را فراموش کرده باشند که با حمله به اجتماعات صلح آمیز مردمی فریاد میزدند « حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله ... یا روسری یا تو سری....» و اراذل چاله میدانی و خیابان جمشیدی حزب اللهی با حمله های وحشیانه به دانشجویان تحصیلکرده و تر و تمیز؛ فریاد میزدند : « سوسولها... دست نزنید... النگوهاتون میشکنه ».
آقای اکبرین و شرکاء در آن زمانها چه لذتهای معنوی ( از نوع فاشیستی)؛ که از سرکوب مردم با قمه و چوب و چماق در آن دوره نبرده اند و چه نماز های شکری که بعد از به خون کشیدن تظاهراتهای صلح آمیز در سالهای ۵۸ و ۵۹ به جای نیاورده اند؟؟ اما این روزها در ادامهٔ خود ناقوس پایان عصر « تحمیر» به صدا در خواهد آمد و برای همیشه با اندیشه های « تازی پرستی» بدرود خواهیم گفت।

کژدم