۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

اوباش سالاری

اوباشان و اوباش پروران

سر آغاز :

در لغتنامۀ دهخدا سه کلمۀ ارازل و اوباش و رجّاله از یک دیدگاه به یک معنی آمده است و به مردمان فرومایه و پست و نفهمیده و متعصب اطلاق میشود، هرچند که از دیدگاهی دیگر معانی دیگری از این سه کلمه آمده است. نقطۀ تلاقی این سه کلمه در یک معنی مترادف، باعث بوجود آمدن یک درک مشترک در فرهنگ عامه گردیده است که به طور کلی چهار صفت انسانی را بیان میکند که دو صفت فرومایگی و پستی اشاره به سرشت روحی و روانی دارد و نفهمیدگی میتواند نتیجۀ دو عامل درونی ( کودنی و عقب ماندگی ذهنی) و عامل بیرونی ( نیاموزی یا بد آموزی و یا مزخرف آموزی ) باشد و تعصب که میتواند نتیجۀ ترکیبی از برخورد عصبی ذاتی ازیک سوی و تلقین مداوم عقاید از سوی خانواده و تلقین اجتماعی از سوی دیگر باشد ( نوعی از هیپنوتیزم مداوم و نا ایستا که با مشاهدۀ فرهنگ و عقاید رایج اجتماعی به عنوان یک واقعیت اجتماعی و تنبیهات ممکن در صورت خروج از دایرۀ آن). اینگونه افراد از یک سوی بهترین گزینه ها برای ساختن یک فرد جنایتکار عادی و از سوی دیگر بازهم بهترین گزینه ها برای ساختن یک فرد جنایتکار مذهبی به شمار میروند و زمانی که مذهب و دین به نام آفریدگار ، تمامی اعمال جنایتکارانۀ آنها را تایید کنند، پروژۀ تولید ارازل و اوباش مذهبی به درجۀ کمال میرسد که در نوع خود بینظیر هستند، زیرا هم دنیا را خواهند داشت و هم حوریهای بهشتی را ( روسپی خانۀ الهی ).
با توجه به صفاتی که برای ارازل و اوباش اطلاق میشوند، باید گفت که پدران و مادران ما، اگر از آن دسته نبوده اند حد اقل با داشتن بخشی از خصلتهای آنها همسایۀ اوباش بوده اند و تنشان به تن اوباشان خورده بوده است و گرنه اینچنین بلایی بر سر این سرزمین نمی آمد.
سرزمینی که روشنفکرش بگوید : به مدرّس نتوان کرد اهانت اما ------------- احتراما به سر رهگذرش باید رید ( میرزادۀ عشقی )،
پیش از آنکه انتقاد وانقلابی گری روشنفکرانۀ سیاسی را به نمایش بگذارد احترام به اوباش و اوباش پروری را تبلیغ میکند و به همین دلیل هم افرادی مانند میرزادۀ عشقی هم معشوق دلربای انقلابی نمایان کلیشه ای از یک سوی و اوباشان مذهبی از سوی دیگر قرار میگیرد. بگذارید اندکی به گذشته بازگردیم.
اگر به تاریخ زندگی محمد نگاهی بیفکنید خواهید دید که در تمامی سالیان درازی که در مکه ( مرکز فرهنگی و تمدن شبه جزیرۀ عربستان ) بود ، تنها توانست افراد بسیار معدودی را به پیروی خود بکشاند و به یقین میتوان گفت که مورد تمسخر و ملعبۀ خاص و عام بود و نزدیکان او با شناختی که از محمد داشتند او را به پشیزی نمیخریدند و پدر علی سگ کش ( ابو طالب ) که محمد را بزرگ کرده بود و شناخت کاملی از او داشت حتی در دم مرگ و با درخواستهای گدامنشانه و عجز و لابۀ محمد در پذیرفتن او به عنوان فرستادۀ الله روبرو بود زیر بار نرفت و و عموی دیگرش که سری در میان سرها داشت محمد را همیشه سکۀ یک پول میکرد و محمد نیز به جای رو در رویی منطقی با وی، با برخوردی اوباشگرانه او را ابوجهل نامید. لذا میبینیم که در بیغوله ای مانند مکه در پانزده قرن پیش که مردمانش به خاطر روابط تجاری با دنیای خارج آشنا بودند و اندک بهره ای از فرهنگ جهانی آن زمان داشتند، مزخرفات تکراری و مبتنی بر ادعای محض محمد را نمی خریدند و درست به همین دلیل محمد راه دیگری پیش گرفت و به مدینه رفت و دوران شکوفایی گرویدن به دین او از مدینه آغاز میشود که تاریخی سرتاسر اوباش گرانه دارد و زندگی انگلی از طریق سرقت و راهزنی مسلحانه را به بهانۀ جنگ با کفار به نیابت از طرف الله تبلیغ و توجیح میکند و تمامی کشتارها و غارتها و تجاوزات جنسی به اسراء و برده داری و برده فروشی را به عنوان نعمتهای نقدی دنیوی از طرف الله و همبستر شدن با حوریها (برای مردان ) و قلمانها ( برای زنان مسلمان ) و خوردن و خوابیدن بدون زحمت را به عنوان نعمتهای اخروی الله جاکش وعده میدهد و بنیان راهی اوباشگرانه چه در روی زمین و چه بعد از مرگ را وعده میدهد که در این میان در سال نهم هجری اتفاق بسیار ارزنده ای از نظر تاریخی در میان ارازل و اوباش محمد رخ میدهد که متاسفانه اهمیت آن از دید عموم به دور است و به آن به عنوان یک اتفاق ساده نگاه میکنند و این اتفاق ظهور عده ای از ارازل و اوباش محمد و ساختن مسجد قبا در نزدیکی مدینه است و گویا پیش از بنیاد نهادن آن با محمد نیز مشورتهایی شده بود ولی به نتیجه نرسیده بود. بنیانگزاران مسجد قبا که در سالهای پیشین راه و رسم راهزنی های مسلحانۀ مقدس را دریافته بودند و تنها چیزی که نیافته بودند وجود تقدس در کشتار کاروانیان و تجار و به اسارت گرفتن آنان بود و در واقع یاوه های محمد را نمیخریدند و میخواستند که استقلال عمل داشته و تنها درصدی از در آمد مقدس را به محمد بدهند غافل از آنکه الله ( سلمان فارسی ) مانند عقابی تیزبین همه چیز را زیر نظر داشت و اهدافی بس بزرگتر را نشانه رفته بود و لذا الله ( سلمان فارسی) آن مسجد را مسجد ضرار نام نهاد و حکم به ویرانیش داد و آن بخش از ارازل و اوباش هم که از این معرکه جان سالم بدر بردند دوباره به التزام رکاب محمد بازگشتند و به سهمی که از غنایم میگرفتند بسنده نمودند و باز هم مسئلۀ مهم دیگر اینکه نهایتا مردم مکه به دلیل هراس از اراذل و اوباش محمد و با زور شمشیر مسلمان میشوند و قضیه هیچ ربطی به ایمان آوردن به لاطایلاتهای محمد ندارد و اینکه شاهزادۀ شورشی و خائن ایرانی ( سلمان فارسی = الله ) محمد را از میان تمامی مدعیان پیامبری در آن دوره انتخاب میکند نه یک تصادف بلکه به دلیل شناخت از روان پریشی محمد و توانایی او در عملیاتی کردن اوباشگری برای ویرانگری بود. سیاست مبتنی بر اوباشگری محمد بعد از ویران کردن ساختار اجتماعی و فرهنگی عربستان، سیستم اوباش سالاری از طریق ارعاب مردم ومخالفان و اجازۀ قتل و تعیین جایزه برای سرهای بریدۀ آنان و رواج سربریدن و سایر رفتارهای وحشیانه و بی ارزش نمودن انسان برای اشائۀ زندگی انگلی جنایتکارانه را جانشین آن میسازد و امرار معاش از طریق قتل وغارت دیگران را سرلوحۀ زندگی روزمرۀ اعراب میسازد، همان چیزی که در این سی سال گذشته در ایران زمین به طوری آشکار به نمایش گذاشته شد. حتی رجاّله هایی مانند بنی صدر و سروش و بازرگان و یزدی و صباغیان و قطب زاده که تمامی عمر خویش را برای تطهیر اوباشگری مقدّس محمدی و الهی صرف کرده بودند از دست اوباشان مقدّس واقعی (حزب اللهی ها ) خواب راحت نداشتند.

جمهوری اسلامی چه نوع حکومتی است؟

در تعریف کلاسیک معمولا حکومت را نماینده و یا نمایندگان طبقات حاکم اقتصادی جامعه تشکیل میدهند و قوانین اساسی و مدنی و حقوقی نیز از طریق همین نمایندگان در جهت حفظ منافع آن طبقات تدوین و تفسیر میشود. این تعریف شاید بر اساس آنچه که در اروپا جریان داشته است تدوین شده باشد، امّا عمومیت جهانی ندارد و شاید اولین نوع حکومتی که این تعریف را به چالش کشید برخاستن حکومتهای کمونیستی که ظاهرا به نام طبقۀ کارگر سکه میزدند ولی عملا حکومتهایی حزبی بودند که نه به عنوان نمایندۀ یک طبقه، بلکه حکومتهایی در جهت اعمال نظرات حزبی به شمار میروند و شاید تنها تعریف دقیق این نوع از حکومتها، "سرمایه داری تمامیت خواه دولتی" باشد.
حکومت جمهوری اسلامی در هیچیک از تعاریف کلاسیکی که از حکومت شده است نمیگنجد. اگر اندکی به گذشته رجوع کنیم خواهیم دید که مارکسیستهای قهاری مثل حزب توده و یا مارکسیستهای جوان تر تعریف روشنی از حاکمیت نداشتند و چون نمیتوانستند از تعاریف کلاسیک و مقدس مارکسیستی نیز دست بشویند لاجرم مجبور بودند از تعاریف من در آوردی از قبیل خورده بورژوازی مترقی واپسگرا( بر اساس وعده های دروغ خمینی ) و یا خرده بورژوازی سنتی ( به خاطر وجود بازاریان ) استفاده نمایند و مجاهدین خلق هم به حکومت آخوندی بسنده کردند و همچنان مرغشان یک پا دارد، اما در سالهای بعد همگی دریافتند که جمهوری اسلامی در هیچیک از این تعاریف نمی گنجد اما دگماتیسم ایدئولوژیک این تحلیلگران را به نقطه ای راند که نه سیخ بسوزد و نه کباب و آنهم تئوری دزدیده شدن انقلاب به دست فرصت طلبان و خائنان بود که بیشتر یک امر شعاری است و بویی از تعریف علمی و فنی را نمیدهد.
چند ماه پیش ژنرال پتریوس حکومت ایران را حکومت ارازل و اوباشان نامید که در نگاه اول یک برخورد از روی خشم توصیف گردید و دارو دسته های حکومتی نیز که اکنون درجه های دکترا را درو میکنند از این تعریف ناخشنود شدند، اما شاید بتوان گفت که ژنرال پتریوس تنها کسی است که در طول سی سال گذشته ، موفق به کشف راز طبقاتی حکومت اسلامی شده است و آنهم طبقۀ نو ظهور اوباشان است.
خمینی گجستک در بدو ورود به ایران در بهشت زهرا ایران را غنیمت جنگی خواند و گفت که دستور داده است تا این غنیمت جنگی بین مسلمانان تقسیم شود و مجانی شدن آب و برق و اتوبوس را نه از دیدگاه عدالت اجتماعی بلکه از دیدگاه تقسیم غنایم مطرح نمود که دروغی بیش نبود ( از نظر فقه اسلامی شیعه، تقیه نامیده میشود ).اما تقسیم غنایم به شکل دیگری به پیش رفت و مراکز سود ده بین ارازل و اوباش تقسیم گردید و نتیجه آن شد که این موسسات در مدتی کوتاه به ویرانه تبدیل گردیدند. دزدیهای سازمان یافته در هر موسسه ای رواج داشت و ارازل و اوباش خیابانی هم در کمیته ها و سپاه و گروههای اطلاعاتی و بسیج سازمان یافتند تا نقش پیاده نظام را بازی کنند و بنا بر لیاقتهای جنایتکارانۀ خود سهمی ببرند و دعاگوی اسلام ناب محمدی باشند و فریاد روح منی خمینی - بت شکنی خمینی شان، گوش آسمان را کر کند. البته بسیاری نیز بودند که به خاطر نفهمیدگی و تلقین اجتماعی وارد معرکه شدند اما ماندگار نشدند و این امر بعد از آغاز جنگ شدت بیشتری یافت و خمینی گجستک از همین دیدگاه وقوع جنگ را نعمتی بزرگ خواند زیرا چنان بحران عظیمی بوجود آورد که همه چیز در میان آن گم شد و در سایۀ آن تمامی مبارزان سرکوب شدند و بسیاری از داراییهای ملی به یغما رفت. فقط تصور کنید که کانتینرهای حامل کمکهای پزشکی یکشبه غیب میشدند و یا کامیونهای حامل مواد غذایی به مقصد نمیرسیدند و از شهرهای دیگر سر در می آوردند.
درست در همان زمان است که عده ای از ایران دوستان از شیوۀ تقسیم غنایم به شکلی آبکی انتقاد میکردند و میگفتند که کار ها را باید به دست متخصصین داد و خمینی نیز با تمامی توان محمدی اش عرعر سر میداد که : ما متخصص میخواهیم برای چه؟ ما متعهد لازم داریم. و گروههای ابله مارکسیستی و ساده انگاران خوشباور نیز آنرا به معنی میهن پرست تعبیر میکردند که چنین نبود و متعهد از نظر خمینی تنها یک معنی داشت و آن کسی بود که بتواند رژیم اسلامی را به هر قیمتی حفظ کند و به همین خاطر ارازل و اوباش در انجمنهای اسلامی اصناف گوناگون سازماندهی شدند و در واقع همه کارۀ محل خود بودند و من تعجب میکنم هنوز هم بعضی ها هستند که بین ارازل و اوباش اوایل انقلاب و ارازل و اوباش کنونی فرق میگذارند ولی خود میدانند که روشها و منشها همان است که بود و کوچکترین فرقی نکرده است.
این گونه از شیوۀ تقسیم کردن غنایم ، موجبات ظهور قطبهای گوناگونی را فراهم آورد که با اینکه در حفظ رژیم هم پیمان بودند، اما در عرصۀ غارت غنایم، دشمنان جدی یکدیگر به شمار می آمدند و اهرمهای سواره نظام و پیاده نظام خود را داشتند و همگی در حال پرونده سازی علیه یکدیگر بودند. گروهی نیز مامور کشتار قانونی از طریق صدور احکام اعدام در دادگاههای انقلاب بودند و گویا بعد از ایفای نقش جنایتکارانۀ خود به حاشیه رانده شدند و چون سرشان بی کلاه ماند تبدیل به جریانات اصلاح طلب شدند و اکثر این ارازل نقش رهبران اصلاح طلبان را بازی میکنند. دقیقا یادم هست آنروزی که مدنی گجستک ( امام جمعۀ تبریز ) که توسط یکی از نیروهای سازمان مجاهدین خلق به درک فرستاده شد و موسوی تبریزی در مقام دادستان دادگاههای انقلاب اسلامی آذربایجان شرقی در همان روز وعدۀ کشتار 30 نفر را داد که در صبحگاه فردای آن روز در زندان تبریز تیرباران شدند که 9 نفر از آنان بهایی بودند که در واقع نه سر پیاز و نه ته پیاز بودند و اکنون همین رجاله با به یدک کشیدن لقب آیت الله یکی از رهبران جریان اصلاح طلبی است.
باندهای گوناگونی که درسال 57 شکل گرفته بودند هیچگونه رنگ و بوی طبقاتی نداشتند و دقیقا مانند باندهای مافیایی دارای مناطق تقسیم شدۀ قدرت و منافع بوده و در مبارزات و مناقشات درونی قدرت ( با هدف بسط حیطه غارت و چپاول ) سعی میکردند به آن جلوه ای سیاسی و دینی بدهند و به هیچ وجه نمی توان گفت که درد آنها مسئلۀ شیوۀ مدیریت بوده است و اگر اینگونه کلمات را بکار میگرفته اند و یا میگیرند تنها برای خاک پاشیدن به چشم مردم بوده است و هنوز هم همان است. به عنوان مثال اگر بعد از اینهمه سال از مردک رجالۀ مخبطی همچون سروش که قلادۀ دکترای فلسفه برگردن دارد پرسیده شود که به عنوان یکی از سردمداران انقلاب فرهنگی چه اهدافی را پیگیری میکردند و بعد از انجام انقلاب فرهنگی به کدامیک از آنها دست یافتند و سطوح علمی دانشگاهها بعد از انقلاب فرهنگی چه پیشرفتی داشت ؟ نه تنها جوابی ندارد بلکه به گوشه ای خواهد خزید و اگر هم بخواهد پاسخی بدهد خواهد گفت که به خدا تقصیر من نبود و من تنها نبودم که در واقع پاسخ به سوال نیست و نوعی فرار است و تنها خیانت پیشه بودن این شخص را به نمایش میگذارد که حتی حاضر نیست در بارۀ اسرار مباحث جنایتکارانه ای را که در مجالس جنون شورای عالی انقلاب فرهنگی میرفت را در اختیار مردم قرار دهد، و اگر اکنون میشنویم که ارازل و اوباشان اصلاح طلب از کشتی انقلاب و سوار شدن ویا پیاده شدن از آن سخن میگویند ، منظورشان همان داستان مسجد مدینه و مسجد قبا است که هردو مرکز جنایت و فساد و اوباشگری و اوباش پروری بودند. اما اینک زمانه زمانۀ دیگری است و سلمان فارسی ( الله ) دیگر در میانه نیست که به حمایت فکری از ارازل و اوباش محمد که اینک همان خط امامی های جنایت پیشۀ سابق و اصلاح طلبان فعلی هستند بپردازد و مسجد مدینه را حفظ کند. در طی این سالیان دراز ارازل و اوباش "اوس" و "خزرج" دیگر راه و چاه غارت مقدس را نه تنها یاد گرفته اند بلکه آنرا در سطح بین المللی نیز توسعه داده اند و دیگر این مسجد قبا نیست که مسجد ضرار خوانده شود، بلکه اینک نوبت مسجد مدینه است که باید ویران شود و این روند نه تنها در ایران تا خلع قدرت کامل ولی فقیه ( محمد ) پیش خواهد رفت بلکه بعد از ایران در عراق و لبنان نیز شاهد تغییرات عظیمی در ساختار قدرت خواهیم بود . در ساختار جدید اینبار محمد ها ( فقها ) نیستند که به سازماندهی و استخدام ارازل و اوباش بپردازند بلکه اینبار نوبت ارازل و اوباش سازمان یافته است که محمدها را به استخدام خویش در آورند و گرنه، محمدها نه تنها از کشتی قدرت بلکه از کشتی اسلام نیز پیاده خواهند شد. اگر تا دیروز اسلام به شغل شریف اوباش پروری و سازماندهی ارازل مشغول بود اینک زمان آن رسیده است که ارازل و اوباش به اسلام و محمد پروری روی آورند ( مانند صفویه ) و چه بسا بنا به اقتضای حفظ قدرت دست از اسلام نیز بشویند و آیینی نوین بنا نهند. زنگ این تغییر که با اجرای نماز جماعت روسپیان برهنه به امامت یکی از سرداران ارازل و اوباش ( سردار علی زارعی ) در دو سال پیش به صدا در آمده حکایت از عمل یک فرد نمیکند بلکه نشان از درجۀ ایمانی است که ارازل و اوباشان مقدس نسبت به عقایدی دارند که آنها را پروده است. در سال گذشته بود که بزرگترین سردار اوباشان ( فیروز آبادی ) گفت که بعد از این کشورهای غربی در رابطه با مسائل اتمی باید با او و امثال او مذاکره کنند. اکنون این سرداران اسلام نیستند که برای آشنایی با احکام جماع کتاب یکصد صفحه ای جعفر صادق مخبّط را بخوانند بلکه این جعفر صادق است که برای نوشتن جلد دوم کتابش باید در پیش سردارانش دوره های آموزشی ببیند.
پراکندگی غنایم و منابع غارت که باعث بوجود آمدن دار و دسته های گوناگون مافیایی شده وکمترین مشکلش برای پدر خوانده های واقعی ( گذشته از، از دست دادن منابع غارت ) چانه زنی با باندهای گوناگون بود دیگر قابل تحمل نبود و و این عدم تحمل با نامۀ سرگشاده اوباشان به خاتمی و تهدید به کودتا ابراز گردید. نامه ای که پیام آنرا گیرنده های زنگ زدۀ روشنفکر نمایان دریافت نکرد. رو شنفکر نمایانی که خود بخش رانده شدۀ ارازل و اوباشان اسلام بودند و در کشورهای اروپایی و آمریکا برای سازماندهی یورش دوباره و گرفتن سهم خود ، پراکنده شده بودند، اما به خاطر وجود سوراخهای بزرگی در استراتژی مبارزاتی شان، شکست خوردند و مانند فلسطینیهای بیخانمان باید با رویای دوران پیش از نبرد شش روزه به سربرند و برای زندگی روزمره دستمال دریوزگی شان را در محل گذار هر کس و ناکسی پهن کنند تا شاید سکّه ای بر آن انداخته شود.
حتی در تصفیه های اخیری که در گروه کاری احمدی نژاد انجام گرفت و بسیاری آنرا به سخره گرفتند و یا در بهترین حالت آنرا برای تشویش افکار عمومی از کنار گذاشته شدن منوچهر متکی به شمار آوردند، زنگ دیگری بود که به صدا در آمد که پیام عریانش این است : در هر مقطع زمانی از هر کسی مثل آدامس استفاده خواهیم کرد و بعد از مکیدن شیرینی ، تفاله اش را در پیاده رو خواهیم انداخت و این روند تا قبضۀ کامل قدرت سیاسی و اقتصادی و نظامی و قضایی به پیش خواهد رفت. آن دسته از اوباشان حکومتی که در رویای عبای حمایت رهبری به سر میبرند، دیری نخواهد گذشت که مانند کروبی و موسوی تبدیل به اصلاح طلب خواهند شد ( مانند برادران لاریجانی و توکلیها و عسگر اولادی ها و باهنرها که اگر همچنان شیرینی خود را حفظ نکنند و لیاقت جویده شدن مداوم را از دست بدهند در آینده ای نه چندان دور با کروبی و موسوی بر سر یک سفره خواهند نشست ) و فردای آن روز چه بسا نوبت مصباح یزدی ها و جنتی ها خواهد رسید. در شرایط کنونی اوباشان عمامه به سر بیش از پیش به همدیگر نیاز خواهند داشت و گرنه باید خانه نشین شوند و یا به استخدام سپاهیان اوس و خزرج در آیند و راه میانه ای در پیش نیست و تمامی تلاشهای خامنه ای و عوامل زیر عبای رهبری نیز به سرنوشت موسوی و کروبی دچار خواهند شد.
در وضعیت کنونی اگر نیروهای مبارز تمامی تلاش خود را برای سرنگونی رژیم و شکستن ستون فقرات اصلی آن یعنی ارازل و اوباش سپاه و بسیج ( برخاستگان از گور مسجد قبا )، متمرکز نکنند تمامی تلاشهای تبلیغاتی آنها برای بی آبرو کردن بیشتر بیت خامنه ای به نفع سپاه تمام خواهد شد و نه تنها رژیم از آن هراسان نیست بلکه بسیار هم مسرور است ، زیرا نظامیان از زمین لرزۀ ویرانگری که ساختار روابط اوباشان عمامه به سر با جامعۀ نفهمیدگان و بخشی از نیروهای تحت امرشان را تخریب نماید بیشتر استقبال میکنند. من فکر میکنم که حتی شایعۀ جانشینی خامنه ای بوسیلۀ پسرش مجتبی نه از طرف دار و دستۀ اصلاح طلبان بلکه از طرف سپاه در میان مردم پخش شده است تا به بی آبرویی بیشتر خامنه ای و اتاقهای فکری وی بینجامد و راه سپاه را برای پیمودن قدمهای بعدی در جهت قبضۀ کامل قدرت هموارتر سازد. لذا به اوباشان اصلاح طلب ( اوباشان مسجد مدینه ) پیشنهاد میکنم که یا راه خود را از اوباش گری جدا سازند و یا اگر همچنان در رویای بازگشت به قدرت هستند با اراذل بیت رهبری همداستان شوند و مطمئن هستم که آنان برای راه دوم ابزار و وسایل لازم از قبیل احادیث و آیات و روضه خوانها و مداحان را دارند .
از نظر من سپاه به ولی فقیه نیازی ندارد و اگر هم آنرا بپذیرد در حد یک "مقام تشریفاتی استخدام شده" خواهد بود زیرا پذیرش آن همراه با باز کردن راه برای تمامی ارازل قم و نجف همراه خواهد شد و این آن چیزی است که اوباشان مسجد قبا در جهت زدودن آن حرکت میکنند. لذا در شرایط جاری این اوباشان همفکر کروبی و خاتمی و موسوی هستند که به اصل ولایت فقیه بیشتر پایبندتر هستند و هنوز منتظر توضیح المسائلهای جدیدتری هستند که شاید شیوۀ نوینی در شستن کون را به آنها بیاموزد.
در کشورهای اروپایی و آمریکا گروههای مالی وجود دارند که کارشان تولید و تحقیقات نیست بلکه نتیجۀ تحقیقات و اختراعات را از طریق پرداخت پول خریداری کرده و تصاحب میکنند. بعد از فاجعۀ سال 57 نیز بیشتر مراکز سود ده از طریق رجاله ها و ارازل و اوباش اسلامی به تصاحب در آمد و بزرگترین دار و دستۀ اوباشان سازمان یافتۀ نظامی و اطلاعاتی و امنیتی نیز از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی و بر اساس پیشنهاد و تئوریهای او به این سمت روی آوردند و شاید اگر رفسنجانی درسهایش را خوب خوانده بود و دنبال نفت و پسته نمی دوید و در مستی نامیده شدن با نام سردار سازندگی در شور و شعف عرفانی غرق نمیشد میتوانست تکرار استقلال خواهی اوباشان مسجد قبا را پیش بینی کند همانگونه که خامنه ای در این مستی عرفانی ولایت مطلقۀ فقیه غرق شد و شاید اکنون تازه دارد دو ریالیش جا می افتد و برای حفظ جلال خود به تکاپوی دیدارها و رایزنیهای محرمانه با ارازل قم افتاده است تا تبدیل به رفسنجانی نشود و خوب هم میداند که اوباشان مسجد قبا میتوانند او و خاندانش به خاطر کثافتکاریها و جنایات مستند شده ای که کرده اند به هر بهانه ای به محاکمه بکشانند. به هر حال فرصت تصاحب منابع مالی که از دورۀ رفسنجانی برای ارازل نظامی و شبه نظامی آغاز شد، در دورۀ اول ریاست احمدی نژاد منجر به گامهای بزرگی در جهت تصاحب تمامی منابع و مراکز سود آور گردید و فریاد "وا اسلاما" و "اصلاح طلبی" باندهای دیگر و حتی رفسنجانی را در آورد و "اوباشان نظامی مقدس" اکنون در حال برداشتن گامهای بعدی و پی ریزی برای گام نهایی هستند و در آیندۀ نزدیک حد اکثر دوساله، مردم ایران با یک حاکمیت متمرکز مافیایی که همه چیز را در اختیار خواهد گرفت روبرو خواهند شد، مگر آنکه یا مردم ایران تصمیم دیگری بگیرند و یا در انتخابات بعدی آمریکا "حزب چای" پیروز شود و قوانین بازی را عوض کند. به هر حال تنها راه رهایی ایران از دست ارازل و اوباش و اوباش سالاری هر روز بیشتر از پیش به سوی گذار از راه کشتار وسیع سپاهیان و بسیجیها و مبارزۀ مسلحانه کشانده میشود و آنانی که همه چیز را میخواهند همۀ نفرتها را هم باید به جان بخرند و منتظر انتقامی سنگین که حتی زندگی کودکانشان را نیز تهدید میکند باشند.



اوباشان مقدس و بازیهای بین المللی

در این بخش در هر جای که از کلمۀ اوباشان استفاده میکنم انحصارا منظورم سپاه پاسداران و و سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی است و به بقیه حضرات ارازل کاری ندارم زیرا یا تاریخ مصرف آنها گذشته است و یا نزدیک به اتمام میباشد.
در طی این سی و یک سال، اوباشان تمامی نیروی خود را در جهت عملی کردن استراتژی "حفظ نظام اوباش سالاری مقدس" به کار برده اند و بدون تعارف باید گفت که از تلاشهای شبانه روزی و بی وقفه دریغ ننموده و تمامی امکانات کشور را در جهت رسیدن به این هدف بکار گرفته و بسیاری از سرمایه های ملی که میتوانست در زمینه های دیگری بکار گرفته شود را نیز در این راه دشوار به باد داده اند اما همچنان در این راه از تلاش سنگین دست بر نداشته اند، اکنون با وضعیت بسیار دشواری روبرو هستند. این دشواری جدید تنها به گسترش و عمیقتر شدن تحریمهای بین المللی و تحریمهای یک سویه و آثار ویرانگر و بازدارندۀ آنها خلاصه نمیشود ( هرچند که سوزش آنرا در استخوان خویش حس میکنند ). مشکلات اساسی که رژیم اوباشان از آن رنج میبرد از این قرار است :
1- هزینه های سنگین تشکیلات نظامی و گسترش مالیخولیایی آن که برای بسط سیطرۀ نظامی تا بتوانند هرچه بیشتر سوراخهایی را که در اجرای عملیاتی کردن قدرت وجود دارد را پر کنند، غافل از آنکه این سوراخها همیشه وجود دارند و خواهند داشت زیرا هر حرکتی باعث تغییراتی در کل سیستم میشود که باعث بوجود آمدن سوراخهای جدید و چه بسا ناشناخته ای میگردد که شاید خطرناکتر از سوراخهای شناخته شدۀ پیشین باشند، لذا این روند مالیخولیایی تا زمانی که به ورشکستگی کامل بینجامد همچنان ادامه خواهد داشت. دلیل اصلی این تلاشهای مالیخولیایی درعدم اطمینان اوباشان به قدرت دفاعی خود در برابر مبارزات جدی و بر اندازانۀ داخلی و رویارویی با نیروهای برون مرزی نهفته است و این توسعۀ مالیخولیایی نظامی اگر از یک نظر مظهر قدرتمندی اوباشان به نظر آید در واقع پاشنۀ آشیل آنهاست.
2- در روند کنونی که از سالها پیش شروع شده است و هدف آن قبضۀ قدرت بدون نیاز به سیستم آخوندی سنتی میباشد، بخشی از نیروهای نفهمیده که به خاطر باورهای تازی پرستانه که همچنان به خاطر وجود سیستمهای بلامنازع تولید اندیشۀ تازی پرستی ( بدون رقیب به خاطر سرکوب ) و تحمیق مکرر و هیپنوتیک باز تولید میشوند در حال ریزش مداوم هستند و اختراع سازمانی درونی به نام " هادیان سیاسی" نیز در همین راستا میباشد تا بوسیلۀ استفاده از آخوندهای تولید شده و استخدامی ( که در فوق روند آنرا ترسیم نموده ام ) بتوانند جای سیستم "رهبری سنتی مذهبی" را به "تغذیۀ مذهبی" از طرف "آخوندهای استخدامی" پر کرده و مانع ریزش نیروها گردند که به خودی خود مشکل بزرگ دیگری برای اوباشان مسجد قبا به حساب می آید.
3- شرکت در بازیهای بین المللی با استفاده از به رخ کشیدن "توانهای رزمی برون مرزی" از قبیل "حزب الله لبنان" و گروههای "اوباشان شیعۀ عراق" و ارازل اخوان المسلمینی فلسطینی "حماس" وهمچنین کمکهای اطلاعاتی و تسلیحاتی (مبادلۀ سلاح در برابر مواد مخدر ) به ارازل وهابی نه تنها در دراز مدت کاری از پیش نخواهد برد بلکه مایۀ درد سرهای بیشتر و از دست دادنهای بیشتر در آینده خواهد بود ، زیرا مسئله تنها داشتنها نیست بلکه حفظ داراییهایی از این نوع، هزینه های سرسام آوری در بر دارد که در شرایط بحرانی میتواند موجبات شکستهای فلّه ای در جبهه های گوناگون و به طور همزمان را فراهم آورد که نتیجۀ آن شکست استراتژیک خواهد بود ( هنر جنگیدن را در این رابطه بخوانید ). شاید عده ای از هواداران مشنگ رژیم اوباشان فکر کنند که آمریکاییها هم همین بازی ها را میکنند اما آن چیزی را که نمیفهمند این است که آمریکاییها و یا سایر کشورهای اروپایی برای حفظ منافع استراتژیک خود که بر بنیان تولیدات صنعتی و خدماتی وسیعی که دارند استوار است ، اما استراتژی اوباشان مقدس تنها حفظ خود است و باید برای تهیّۀ یک قطعۀ الکترونیکی دهها شرکت صوری در کشورهای مختلف بسازند و بعد از تلاشهای سنگین اطلاعاتی و امنیتی و جیمزباند بازیهای گوناگون و طاقت فرسا آن قطعه را چه بسا صدها برابر گرانتر بدست آورند و آنرا یک دست آورد تلقی کنند و این امر یکی از سوراخهای بزرگ در استراتژی "حفظ رژیم اوباشگری" که آنها را هر روزه از درون تهی میسازد و به همین خاطر هم به منابع مالی فراوانی نیاز پیدا میکنند که باید توسط "سپاه اوباشان" تصاحب شود تا کسی حق سوال و انتظار جواب نداشته باشد و همۀ گه کاریها مثل زمان استالین به بهانۀ اطلاعات محرمانه پوشانده شود. اما زمانی که استراتژیهای اوباشان توسط آدم مخبّطی همچون "حسن عباسی" که تنها درکش از کش و قوسهای معادلات جهانی این است که : "دنیا به یک چریک نیاز دارد" و افتخار کند که : "حماس را این دستها ساخته اند" باید منتظر تکرار داستان سیاهکل در وسعت منطقه ای آن باشند. استراتژی کلان اوباشان که بر اساس "حفظ خود" طراحی شده است یک استراتژی غلط است که "سر و ته" طراحی شده است و عناصر اصلی و پایه ای تشکیل دهندۀ آن را استراتژی "راهزنان مدینه" تشکیل میدهد. طراحان این استراتژی هر روزه باید آنرا وصله پیله نمایند زیرا بسیار نارسا است. این استراتژی که استفاده از اختلافات بین کشورها و گروههای مالی بین المللی و و امثالهم را در صدر تلاشهای بین المللی خویش قرار داده بود در واقع به خاطر تهی بودن از درون مورد وجه المصاحه گروههای گوناگون بین المللی قرار گرفته است و اگر هم تاکنون برجای مانده اند به خاطر همین نقشی است که برای کشورها و گروههای مالی بین المللی دارند و اگر این تنها ارزش بازماندۀ (همان شیرینی آدامس ) را نیز از دست بدهند، ضرورت وجودی شان را از دست داده و زمان حذفشان از معادلات جهانی فرا خواهد رسید. حتی تلاش برای حفظ شیرینی برای ادامۀ بازی نیز یک تلاش بی محتوی و پوشالی است و اوباشان تنها یک راه برای ادامۀ بازی خواهند داشت و آنهم در آمدن به زیر پرچم کشور چین است، اما آیا بازیهای کنونی بین المللی این اجازه را به چین خواهد داد خود زیر سوال است.
تا کنون کشور چین نشان داده است که بزرگترین حامی رژیم "اوباشان مقدس" حاکم بر ایران است، پاکستان و ایران و کرۀ شمالی و افغانستان نقش مهمی در بازیهای استراتژیک چین بازی میکنند و "اوباشان مائوئیست" در مرزهای شرقی هند نیز نیروی فشاری در جهت اجرایی کردن بخشی از این استراتژی کلان کشور چین به شمار میروند. این استراتژی نوین که بعد از دگرگونی ساختاری در اقتصاد چین بر اثر هجوم سرمایه های کشورهای غربی برای استفاده از نیروی کار ارزان چین از یکسو و جذب ماهرانۀ آنها از سوی دولتمردان چین شروع و به شکوفایی عصر جدیدی در اقتصاد آن کشور انجامید، در ادامۀ راه با نظریّۀ بیدار کردن "فیل خفته" یعنی هندوستان رو برو گشت، از این روی نوعی از "همگرایی محدود" در منافع میان چین و پاکستان و کشورهای عربی که در افغانستان دنبال میکنند انجامید که بدین قرارند :

الف : هندوستان مادر واقعی پاکستان است و تاریخ پاکستان همان تاریخ هندوستان است و هرچند که پاکستان یک کشور شناخته میشود، اما بدون هندوستان یک کشور بی ریشه و بی پدر و مادر مینماید ( که البته در واقع چنین هم هست ) و مسئلۀ کشمیر برای پاکستان تبدیل به یک مسئلۀ حیاتی گردیده است تا با جنگیدن برای آن بر هویت مستقل خود پافشاری نماید و در این راستا به تربیت ارازل و اوباشان وهابی تحت نامهای گوناگون ( برای قابل کنترل نمودن آنها ) دست یازیده و این بازی را همچنان ادامه میدهد و از سوی دیگر محل در آمدی برای ژنرالهای "تیموری نسب" و بخشی از مردم بیغوله نشین خود فراهم آورد و دست خوبی در بازی بین المللی و پر درآمد " تولید تروریست اسلامی" و مبارزه با "تروریستهای اسلامی" دارد و سالانه میلیاردها دلار از این راه در آمد کسب میکند و دخالتهایش در افغانستان با تعقیب دو هدف شروع شد که اولی اشغال خاک افغانستان از طریق "طالبان" برای ایجاد منطقه ای برای تهدید هندوستان از یک سوی و جلب دلارهای نفتی کشورهای عربی برای ایجاد یک کشور وهابی و ضد شیعه بود. هرچند که این استراتژی با حملۀ نظامی آمریکا و ورود "سازمان ناتو" به این معادله شکست سختی خورد اما پاکستان همچنان در فکر ادامۀ بازی برای بدست آوردن جای پایی استراتژیک در افغانستان میباشد. لذا مسئلۀ افغانستان و هندوستان ( فیل خفته ) به عنوان همسایه های استراتژیک چین، دولتمردان آنها را بر سر یک میز گرد می آورد.
ب : در ادامۀ جریان "عبدالقدیرخان" کشور چین دارای یک بازوی اتمی به نام کرۀ شمالی میشود اما پروژۀ "ایران اتمی" تقریبا ناتمام میماند که برای اتمام پروژۀ "ایران اتمی" کشور چین از طریق کرۀ شمالی از یک سوی و نقشی که در سازمان ملل دارد از سوی دیگر تمامی تلاشهای ممکن را تا کنون انجام داده است اما به خاطر آشکار شدن قضیه و ورود بازیگران قدرتمند غربی حوزۀ فعالیت جانبدارانۀ چین از ایران اتمی بسیار محدود شده است ولی همچنان با تمامی توان و امکانات عملی خود از آن پشتیبانی به عمل می آورد، زیرا به رژیم "اوباشان مقدس" به عنوان یک اهرم استراتژیک برای رویارویی با منافع غرب و هندوستان از یک سوی و نقش منطقه ای ایران از سوی دیگر مینگرد. در واقع تنها کشوری که به طور بسیار جدی به ادامۀ حکومت اوباشان علاقه مند است کشور چین میباشد.
پ : از سوی دیگر ترکهای عثمانی در پی شکستهای پی در پی خود در نزدیک شدن به اروپا و در سالهای اخیر، راه یافتن به اتحادیّۀ اروپا ( که تقریبا دارای تاریخچۀ پانصد ساله است ) از زمان هجوم نیروهای آمریکا و متحدانش به عراق با آمریکا زاویه باز کرد و از زمان باز شدن پای نیروهای اسرائیلی به کردستان عراق این زاویه بازتر و روابط بین آنها واگرا تر شده است و هر روز بیش از پیش به طرف روابط خصمانه نزدیکتر میشود. ترکهای عثمانی مدتی روسیه را به دندان زدند و اکنون مأیوسانه به دنبال متحدین و حامی دیگری میگردند و چشمشان به سوی ایران و سوریه و پدر خوانده ای جدید به نام چین مینگرد. چین نیز از طریق واسطه ای به نام کرۀ شمالی در حال انجام خدمات و معاملات موشکی و اتمی به ایران و سوریه است و اوباشان حاکم برایران و سوریه نیز بدشان نمی آید که با آلوده کردن ترکهای عثمانی به گرد و خاک اتمی، نظر های متمرکز شده را از خود منحرف نمایند و از سوی دیگر در رابطه با مسئلۀ کردستان نیز احساس مشترکی دارند. البته مسایل بسیار فراوانی در روابط بین الملل وجود دارد که میتواند بر روی این همگراییها و یا واگریی ها اثر بگزارد و زمان بندی خاصی برای پیشرفت آن نمیتوان در نظر گرفت.
در مجموع میتوان گفت که این اتحادیّۀ جدید ( ایران – سوریه – عراق - ترکیه ) که حول محور استراتژی "اوباشان مقدس حاکم بر ایران" تشکیل شده است چیزی نیست که چین بتواند از آن چشم بپوشد.

شکل گیری معادلات جدید در آمریکا

بحران اقتصادی عمیقی که به خاطر سیاستهای سود جویانۀ موسسات مالی آمریکا در رابطه با مسئلۀ زمین و املاک گریبانگیر آمریکا شد و دامنۀ آن اروپا و کشورهای حوزۀ خلیج فارس را گرفت، با اینکه حدود دو و نیم تریلیون دلار به بازار تزریق شد تنها توانست بحران اقتصادی را مهار کند و گسترش فزایندۀ دامنۀ بحران را محدود کند، اما ویرانیهایی که این بحران بر جای گذاشت همچنان زخمی عمیق بر پیکرۀ اقتصاد آمریکا و اروپا مانده است و شاید تنها کشورهایی که از آن آسیب جدی ندیدند، کشورهای چین و استرالیا بودند. در نتییجۀ این بحران نقش قدرت اقتصادی فزایندۀ چین آشکارتر شد موجب تشویش خاطر مردم آسیب دیدۀ آمریکا از یک سو و موسسات عظیم تولیدی آمریکا از سوی دیگر شد. لذا سیاستهای کاسبکارانۀ حزب دموکرات و جناحهایی از حزب جمهوریخواه که سوء مدیریت آنها موجبات این بحران و عدم برخورد توانمند با عوارض آن را فراهم آوردند ، باعث بوجود آمدن دیدگاههای انتقادی محافظه کارانه ای گردید که از آن به عنوان "حزب چای" یاد میشود. در واقع "حزب چای" نگرشی عملگرایانه و نه کاسبکارانه را برای رویارویی با بحران ایجاد شده و خشکاندن ریشه های برون مرزی آنرا در سیاستهای خود خواهد گنجانید که در عرصۀ اقتصاد بین المللی رویارویی بدون تعارف با چین خواهد بود. به همین خاطر، هم حزب دموکرات و هم حزب جمهوریخواه و هم چین و هم اروپا از هم اکنون برای رویا رویی با پدیدۀ "حزب چای" آماده میشوند. حزب حاکم دموکرات که به خاطر ضعف رهبری و سیاست کاسبکارانۀ مفرط حتی توان کپی کردن سیاستهای اعلام شدۀ "حزب چای" را هم ندارد هرچند که حدود 18 ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده است و زمان کافی برای آغاز بازنگریها در سیاستهای داخلی و بین المللی را دارد تا در انتخابات آتی "حزب چای" را خلع سلاح نماید ( کپی کردن سیاستها برای از میدان بدر بردن رقیب یک امر معمول است ). از سوی دیگر حزب جمهوریخواه نیز دیگر یک حزب محافظه کار به معنی واقعی کلمه به شمار نمی آید و جریان سیاسی که در دورۀ آقای بوش و حمله به عراق به محافظه کاران نو ( نئو کان ها ) مشهور شدند، نشان از ظهور چهرۀ تهاجمی آمریکا برای پر کردن خلاء ناشی از فروپاشی شوروی سوسیالیستی میداد و در یک هجوم سنگین جیغ و داد اروپا و روسها را در آورد که آنها نیز در پاسخگویی سیاستهای کارشکنانه در رابطه با سیاستهای آمریکا در خاورمیانه (مخصوصا ایران) را شدت بخشیدند. این کارشکنیها نه تنها در دراز مدت به نفع اروپا و روسیه نبود بلکه بیشتر به نفع چین تمام شد. اما در شرایط موجود زمانی جناحهای کاسبکار اروپایی تقریبا به سوی سیاست خودکشی اعتراضی کشانده شدند و به همین دلیل جناحهای کاسبکار حزب جمهوریخواه نیز به سیاست "نشان دادن چهره ای خوب از آمریکا" روی آوردند و نماد این جریان خانم کوندالیزا رایس بود و ادامۀ همان سیاست را آقای باراک اوباما به عهده گرفت. اکنون بار دیگر اندیشه های "نئو کانها" با ظهور "حزب چای" و با پشتوانۀ مردمی در آمریکا دوباره در حال ظهور است و این بار نه باراک اوباما در کار خواهد بود و نه کوندالیزا رایس و این جریان نوظهور در فکر تجدید نظری کلی در رابطه با ساختارهای حزبی و اقتصادی آمریکا است که کمترین نتیجۀ آن اتخاذ سیاستی تهاجمی در عرصۀ بین المللی خواهد بود و نوک پیکان حمله در عرصۀ بین المللی اقتصاد بادکنکی چین است، زیرا بدون حل مسئلۀ چین مسئلۀ کشورهایی مانند کره شمالی و ایران و پاکستان وافغانستان و عراق و لبنان و ترکیه همچنان نه تنها لاینحل خواهد ماند بلکه روز به روز بر وخامت اوضاع ( به نفع چین و به ضرر آمریکا ) افزوده خواهد شد.
اگر در زمان پیش روی، "حزب چای" بتواند دیدگاههای خود را به طور مدوّن تری ارائه دهد، پیروزی آنان در انتخابات آینده و نه چندان دور آمریکا صفحۀ جدیدی در صحنۀ مبارزات غولها خواهد گشود که نتیجۀ آن بیداری "فیل خفته" و به خواب رفتن " اژدهای بیدار" است.

پاینده ایران- برقرار باد آیین ریشه ای- کوبنده تندر

کژدم

۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

شاهزادۀ خاموش

شاهزادۀ خاموش، به دیار خاموشان شتافت

حدود بیست سال پیش با یکی از افسران بازنشستۀ ارتش که دارای افکار ملی و بازگشت حکومت سلطنتی بود گفتگویی داشتم، افسری که پیش از موعد مقرر بازنشسته اش کرده بودند. برای اولین بار از ایشان شنیدم که شاهزاده علیرضا پهلوی مانند پدرش و ولیعهد رضا پهلوی نرم خوی نیست و مانند رضا شاه بزرگ درشت خوی و دلیر است. آن افسر ایران یار پیر میگفت که چشم امیدی به ولیعهد نیست و متاسفانه شاهزاده علیرضا نیز بسیار جوان است و در حال ادامۀ تحصیلات در رشتۀ ایرانشناسی است. پیش خود فکر میکردم که شاهزادۀ جوان در حال انجام کاری است که شایستۀ یک رهبر است که یکی از آنها داشتن دانش حرفه ای و تخصصی دربارۀ تاریخ نیاکانی و سرزمین خویش است ( آن چیزی که نیروهای کلیشه ای مارکسیستی و مارکسیستهای شیعه مسلک هوادارانشان را با شعارهای احمقانه و توخالی از آن منصرف میکردند و آنرا اتلاف وقت جلوه میدادند ).
اما در این بیست سال نه تنها من ( که کسی نیستم ) بلکه بسیاری دیگر و شاید همگان هیچ اثری از آثار وجودی ایشان ندیدند و تنها میدانستیم که چنین شخصی وجود دارد، همانقدر که میدانیم چند ده هزار نفر به نام محمد در عربستان سعودی زندگی میکنند. مطالعه و تحصیلات دانشگاهی و تخصصی در رابطه با سرزمین نیاکانی اش ایران، نشان از علاقۀ ایشان به آریابوم دارد و چه بسا این علاقه ها در سالهای پیشین رو به افول رفته است، زیرا بعد این همه تحصیلات ، حتی دریغ از یک کتاب و یا حد اقل یک مقالۀ تحقیقی و یا یک سخنرانی کوتاه در بارۀ ایران زمین!!؟؟ ما حد اقل میدانیم که در سیستم تحصیلات کشور های غربی حتی در دورۀ اولیۀ دبیرستان به دانش آموزان پروژه های تحقیقاتی میدهند تا آنها را با روشهای تحقیق آشنا سازند و باز هم میدانیم که گذراندن دورۀ دکترا آمیخته با انتخاب یک نظریه و تحقیقات وسیع برای پروردن آن است که در ایران آنرا با نام تز دکترا میشناسیم. حتی دریغ از انتشار آن که شاید بتواند مورد استفادۀ محققین و ایران یاران قرار گیرد.
بنابراین میبینیم که ما در رابطه با شاهزاده ای صحبت میکنیم که با اینکه در یک خانوادۀ شبه سیاسی بزرگ شده است ( سیاسی و شبه سیاسی با هم فرق دارند ) در نهایت تبدیل به هیچکس میشود و دست به خودکشی میزند و لازم به ذکر است که شاهزاده علیرضا فردی غیر قابل دسترس بوده است، بدین معنی که هیچگونه آدرس و یا شمارۀ تلفن و یا نشانی که قابل رهگیری و تماس با ایشان باشد ( به غیر از خواص ) در دست عموم نبوده است که بیانگر عدم علاقۀ ایشان به تماس با ایرانیان میباشد و این نکتۀ قابل توجهی است.
گذشته از بیانیۀ زنانه ای که در وبسایت رضا پهلوی ( به شیوۀ، ای وای بچه ام مرد ) منتشر شده است و گذشته از داستانسرایی های گوناگون دایی جان ناپلئونی که در روز های آینده و یا از همین اکنون در روزنامه ها و رادیو تلویزیونهای فارسی زبان برای پر کردن صفحات و یا ساعات برنامه هایشان خواهیم دید، احتمالات منطقی که میتوانسته است دلیل خود کشی شاهزاده علیرضا پهلوی باشد را در زیر بیان میکنم و باز تاکید میکنم که اینها تنها در حد احتمالات میباشند و هر چند که منطقی باشند دلالت کامل برواقعیت نمیتوانند داشته باشند، اما اگر ذهنم یاری دهد و بتوانم سری کاملی از احتمالات را بیان کنم حتما یکی از آنها منطبق با خودکشی شاهزاده خواهد بود.

1- شرم از رفتار و گفتارهای شبه سیاسی که به شکل ادا و اطوار زنانۀ شبه سیاسی از برادرش شاهزاده رضا پهلوی صادر میشد و آبروی خاندان را به بازی میگرفت، و عدم توانایی برخورد با سیاستهای رضا پهلوی و مادرش فرح السلطنه و چه بسا قطع رابطه و غیر قابل دسترس بودن ایشان در همین راستا بوده باشد تا مجبور به پاسخگویی در رابطه با خزعبلات بافتۀ مادر و برادر بزرگتر نباشد ( نوعی از یاس سیاسی و عدم توانایی در پاسخگویی به آن ).
2- داشتن انگیزۀ رهبری و گفتن پرچم از دست برادر بزرگتر و تناقض این انگیزه با شخصیت سست ایشان در بدست گرفتن رهبری و یا عدم ایمان و اعتقاد ایشان به مردم ایران که در سال 57 در یک خیزش احمقانه به خود و فرزندان خویش و آیندگان و میهن خود خیانت کردند و این حماقت آلوده به خیانت را همچنان در لایه هایی از مردم که هنوز هم بوی بهشت را در کون کروبی و موسوی و رفسنجانی میجویند میتوان دید ( نوعی دیگر از یاس سیاسی و عدم توانایی در روبرو شدن با آن ).
3- این امکان هم وجود دارد که شاهزاده علیرضا از دنیای سیاست کاملا جدا بوده و به زندگی بسیار عادی مشغول بوده است و به همین دلیل هم با دنیای ایرانیان قطع رابطه نموده بودند تا هیاهوها و جنجالهای سیاسی موجب آشفتگی زندگی شخصی ایشان نگردد که کاملا امری طبیعی است، که در این صورت پایان دادن به زندگی خویش میتواند ناشی از این علل باشد :
الف : شکست در یک ماجرای عاشقانه و یا در گیر شدن در یک رسوایی جنسی و یا عاشقانه. ( شوک ناگهانی )
ب : ورشکستگی اقتصادی و یا ترس از رویارویی با رسوایی مالی . ( شوک ناگهانی )
پ : رسیدن به یاس فلسفی به مرور زمان و قطع ارتباطات با دنیای خارج و بریدن از علایق و وابستگیهایی که لازمۀ زندگی و ادامۀ حیات است و در نهایت گفتن " نه " مقدس به زندگی.
ت : داشتن سیندروم ژنتیک خودکشی که نا محتمل هم نیست زیرا شاهدخت لیلا پهلوی نیز به دست خود به زندگیش پایان داد.

اما اگر در آینده آثاری منتشر نشده از آثار احتمالی شاهزاده علیرضا پهلوی منتشر شود موارد ( 1 ) و ( 2 ) بسیار محتمل تر خواهد بود.

در صورت ناتوانی در زیستن شادمانه، مرگ خود خواسته تنها پاسخ برای پایان بخشیدن به رنج هاست.

روانش شاد باد

کژدم

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

هدفمندی اسلامی یارانه ها

به بهانۀ هدفمند شدن یارانه ها

در این نوشتۀ کوتاه منظور وارد شدن به بحث یارانه ها به عنوان موشکافی آن از نظر اقتصادی و اظهار نظر در رابطه با تاثیرات یارانه ها در معادلات اقتصادی داخلی و خارجی آن به طور عام نیست، زیرا در آن صورت باید وارد مباحث مقدماتی عمومی از قبیل اقتصاد خرد و کلان و مدیریت اقتصادی گردید که به خودی خود تبدیل به یک مقالۀ بلندبالایی خواهد شد که مخاطبانش نیز ضرورتا تنها متخصصین امر خواهند بود، اما به هر حال در آغاز باید تعریفی کلی و کاربردی از "یارانه" داشته باشیم تا ببینیم که حضرات شیادان اسلام خواه و اسلام پناه در حال پختن چه آشی هستند و تا جای ممکن حدث بزنیم که برآیندهای گوناگون سیاسی و اجتماعی و اقتصادی آن چه خواهد بود.

تعریف عملی یارانه

یارانه در واقع به کمکهای مالی و یا خدماتی اطلاق میشود که از طرف حکومت و با استفاده از منابع در آمد حکومت به اقتصاد کشور تزریق میشود تا به نوعی از تعادل اقتصادی بیانجامد. یارانه ها میتوانند از طریق پرداختهای نقدی و یا کم کردن مالیاتها و یا هزینه های گمرکی و یا ارائۀ خدمات و انواع و اقسام روشهای دیگر اعمال شوند و معمولأ همیشه هدفمند هستند.

تاریخچه یارانه

در ایران که به عنوان کشوری تک محصولی و وابسته تعریف و شناخته میشود ، یارانه ها از زمانی شکل گرفت که ایران دارای حکومت متمرکز مرکزی شد که در تاریخ بعد از حملۀ تازیان برای اولین بار با ظهور رضا شاه بزرگ آغاز گردید و در ادامۀ تکاملی خود در زمان شاهنشاه آریامهر به دورۀ بلوغ و نوجوانی خود پای نهاد که متاسفانه به خاطر ضعفهای زیادی که خارج از این مقاله است با فاجعۀ سال 57 به سراشیبی افول و انحطاط افتاد.
یکی از ضعفهای مهمی که در زمان شاهنشاه آریامهر در رابطه با یارانه ها وجود داشت این بود که بیشتر رایانه ها صرف خدمات و مواد مصرفی میگردید و تنها بخشی که جنبۀ تولیدی داشت یارانۀ تحصیل رایگان بود که به تولید انبوهی از تحصیل کردگان و متخصصین انجامید و شاید هم این ضعف به خاطر نو پا بودن حکومت مرکزی و تلاش آن برای رسیدن به پای اقتصاد مدرن از یک طرف و حفظ نوعی از تعادل معیشتی در حد توان حکومت بوده و در واقع یک ضرورت زمانی بوده است و باز متاسفانه به خاطر وجود فلان الدوله ها و فلان السلطنه ها و اندیشه های خاص متعلق به آنان که یادگار دوران منحط قاجار بود و از سوی دیگر به خاطر دولتیان بی کفایتی که یا سر در آخور بیگانگان داشتند و یا دچار خود کم بینی مفرط بودند و به عنوان لابیهای بیگانگان عمل میکردند هیچ نوعی از اندیشگی در جهت رشد اقتصادی در جهت خود کفایی صورت نگرفت.
بعد از فاجعۀ 57 و از میان رفتن حکومت واقعی مرکزی و جایگزین شدن آن با باندهای گوناگون رجاله های اسلامی که هر کدام از آنها با ولع سیری ناپذیری در پی تصاحب بخشهای گوناگون اقتصادی بر آمدند و در واقع ایران با خلاء وجود دولت روبرو شد و آنکس هم که به عنوان رهبر و تصمیم گیرنده در راس امور قرار داشت حتی قادر به ادارۀ طویله هم نبود و تنها فکر و اندیشه اش حفظ حکومتی بود که حتی تعریفی علمی و فنی از آن نداشت و در همین راستا که به استراتژی حفظ نظام مشهور بود و همچنان هست، تقسیم وتدوین بودجه ها و یارانه ها هم در این جهت شکل گرفت. به عنوان مثال در دو سال آخر حکومت شاهنشاه آریامهر زمانی که از تغذیۀ رایگان صحبت میشد ( حال با درست و یا اشتباه بودنش کاری ندارم ) مانند باران به سرتاسر ایران میبارید، اما بعد از بیرون آمدن ارواح خبیث تازیان از گور هزار و چهارصد ساله، یارانه ها به دو بخش تقسیم شد که یکی به شکل عمومی و دیگری برای خواص ( سپاهیها و بسیجیها و کمیته ای ها ) تعلق میگرفت. از سوی دیگر با دو و سه قیمتی کردن مصنوعی ارز دروازه های بزرگ وگشادی را برای چپاول و غارت ایران ( نوع دیگری از هدفمند کردن یارانه ها ) که از نظر خمینی گجستک غنیمت شمرده میشد باز کردند و با در اختیار گذاشتن تسهیلات مخصوص برای روسپی زادگان حزب اللهی ( نوع خاص دیگری از یارانه های هدفمند اسلامی ) در واقع شیرازۀ تمامی قانونمندیهای اقتصادی را از هم گسیختند و در تمامی این سی سال از هیچ یک از گاوهای انقلابی چه چریکهای فدایی خلق ( اشرف دهقانی که بزرگترین هنرش نقد کتاب اسپارتاکوس است ) و چه مجاهدین خلق ( مسعود رجوی با صدای آهای ای گلوله ها برمن ببارید ) و چه علی کشتگر و یا فرخ نگهدار( توده ای های شرمگین ) و چه توده ای هایی که همیشه از داشتن دهها آکادمیسین در رهبری حزب خود دم میزدند ندیدیم و نشنیدیم ونخواندیم که چه بر سر اقتصاد ایران می آید و متاسفانه این داستان همچنان ادامه دارد و هنوز هم هیچیک از این گاوهای اندیشمند و هواداران ( مقلدین شان ) از قضایا درکی ندارند و همچنان در فکر موسی خیابانی و بیژن جزنی و شیوه های مشعشع انقلابی آنها در نوعی از خماری افیونی و عاشقانه در گل مانده اند و گویی که میگویند : هر آنچه که میگذرد به درک اسفل السافلین ، ما که نه سر پیازیم و نه ته پیاز، اگر بر سر کار آمدیم همه چیز را درست میکنیم.
و بدینگونه خود را نه تنها از مسائل واقعی و سخت زمینی دور نگاه میدارند بلکه نسلی از جوانان را نیز به تنبلی ذهنی از نوعی که خود دچارش هستند معتاد میسازند.
زمانی که بخشهای بزرگی از در آمد ملی یا به یغما میرود و یا صرف هزینه های بی در و پیکر حفظ رژیم میشود و یا به خاطر بازیهای کودکانۀ اقتصادی از قبیل عوض کردن ذخیره های ارزی و یا جا بجا نمودن اموال از این بانک به آن بانک میشود. دیگر چه چیزی برای دادن یارانه ها میماند؟ زمانی که کفگیر به ته دیگ میخورد و هر روزه شاهد بلوکه شدن کشتیهای دولت فخیمۀ امام زمان و علی سگ کش (ع ) در بنادر بین المللی به دلیل عدم پرداخت اقساط آن هستیم دیگر یارانه مفهوم خود را از دست میدهد و دقیقا به همین دلیل است که اکنون با این شتاب شگفت آور ناگهان " هدفمند کردن یارانه ها " را از درون کلاه شعبده بازی بیرون می آورند و همزمان برای توجیح کردن سرکوب اعتراضات احتمالی در بوق تبلیغاتی توطئۀ اقتصادی میدمند . و بعضی ها هم که تئوریسینهای تحمیق مردم هستند آنرا به عنوان نمونۀ شجاعت دولت احمدی نژاد به حساب می آورند و میگویند که او دارد کاری را انجام میدهد که هیچیک از دولتهای پیشین نتوانستند به آن دست یازند و اصلاح طلبان وا مانده هم که از کشتی شکستۀ نظام الهی به درشکه منتقل شده اند میگویند که این کار در شرایط کنونی درست نیست در صورتی که خود آنها بانی این نوع از هدفمند کردن رایانه ها بودند که در بالا بدانها اشاره کردم.
آنچه که مسلم است داستان جدید حذف یارانه ها و هدفمند کردن آنها باز هم در جهت حفظ رژیم است و به طور عملی بدین شکل به پیش خواهد رفت :

1- حذف عملی یارانه ها نمیتواند به صورت صد در صد باشد و محدود به حدودی خواهد شد که حدود آنرا به خطر افتادن رژیم تعیین میکند و اتاقهای فکری رژیم شدیدأ بر روی آن کار میکنند ( برخلاف تنبلهای فکری انقلابی نما که هیچ گونه تولید فکری ندارند ) و تمامی جوانب آنرا تا جایی که میتوانند ارزیابی میکنند.
2- حذف یارانه ها در همین حدودی که اعلام شده است میتواند سالانه دهها میلیارد دلار از هزینه های دولتی را بکاهد که یک امر نقدی است در صورتی که هدفمند کردن آنها یک امر نسیه میباشد که قابل تعبیر و تفسیر و شامورتی بازیهای گوناگون خواهد شد و رادیو و تلویزیون و سایر بوق و کرناهای تبلیغاتی رژیم با تشکیل میز گردهای گوناگون برای اجرای این شعبده بازی و در اصل تحمیق بیشتر گاوهای روشنفکر نما و گیر انداختن آنها در بازیهای فکری ظاهرا آکادمیک اقتصادی نقش فعالی خواهند داشت.
3- بعد از حذف یارانه ها دست رژیم برای بازی با دهها میلیارد دلار در سال بازتر خواهد شد و میتواند با حاتم بخشی در بخشی از آن، سربازان بیشتری را برای امام زمان اجیر کند و بخش دیگر آنرا هزینۀ هزاران درد بی درمان حفظ رژیم نماید و اگر چیزی در ته آن ماند با چانه زنیهای امام زمانی ( ظهور بکنم و یا نکنم ) به عنوان یارا نه های عمومی به شکل نقدی و یا خدمات ارائه دهد.
آنچه که مسلم است، این است که اگر حذف یارانه ها به نفع رژیم نباشد دست به آن نمی برد و نفع رژیم یک نفع نقدی است در حالی که هدفمند شدن آن یک امر واهی و تعبیری است و باز آنچه که مسلم است هیچ بخشی از این یارانه ها برای شکوفایی اقتصاد ملی هزینه نخواهد شد و در واقع هیچ سودی از آن نصیب مردم نخواهد شد و این بازی تنها و تنها در جهت حفظ رژیم طراحی شده است.

پاینده ایران، برقرار باد آیین ریشه ای ، کوبنده تندر

کژدم

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

نگاهی به مسئلۀ مسکن

زمین و زمینداری در آیینۀ " آیین ریشه ای "

یکی از مسائل اساسی که در آیین ریشه ای به عنوان امری حیاتی بدان اشاره شده است ، حق داشتن خانۀ رایگان برای تمامی خانواده های ایرانی است. در نگاه اول این مسئله شاید ساده به نظر آید اما با نگاهی اندک عمیقتر خواهیم دید که این امر در واقع نشان از یک دگرگونی ساختاری در رابطه با مالکیت زمین دارد. شیوۀ تقسیم جامعه به زمینداران و بی زمینها نه تنها در ایران امروز بلکه در تمامی کشوهای دیگر باعث بوجود آمدن یکی از بخشهای بزرگ اقتصادی به شمار میرود و گردانندگان این بخش از اقتصاد که ذاتا دارای هویتی انگلی است چه در دورۀ شکوفایی این بخش از اقتصاد من در آوردی و چه در دوران رکود آن تنها چیزی که برای جامعه ببار می آورند به جز درد و محنت بیخانمانی نیست، برای مثال میتوان از رکود اقتصادی کنونی آمریکا و رکود اقتصادی ژاپن از 16 سال پیش نام برد که دلیل اصلی این رکودهای عمیق اقتصادی هردو در مسئلۀ زمینداری و املاک نهفته است و کشور تازه به دوران رسیدۀ چین نیز در انتظار بحرانی مشابه میباشد که شاید دیر و زود داشته باشد اما سوخت و سوز ندارد و این بحران فرارو تنها نتیجۀ بورس بازی و رشد بی رویۀ قیمت مسکن در شهرهای بزرگ چین است . تمامی این مشکلات محصول شیوۀ نگرش کشورهای سرمایه داری به مسئلۀ ثروت و در نهایت زمینداری و اسکان به عنوان بخشی مهم در تولید ثروت میباشد. در این ساختارهای اقتصادی (گذشته از سایر دیدگاههای آنها ) انسانها به دو گروه زمین دار و بی زمین تقسیم میشوند و باز هم بگذریم از اینکه از نظر اخلاقی چگونه میشود که شما عضو جامعۀ یک کشور باشید ولی کوچ نشین باشید و جایی برای زندگی در همان کشور نداشته باشید و همسر و فرزندان شما در آرزوی داشتن آن عمری را سر کنند و بخش بزرگی از دارایی تان توسط آنانی که زمین دارند و یا در بازیهای زمینداران شریک هستند به یغما رود؟ و سنگ روی سنگ در زندگیتان بنا نشود؟ چگونه میتوان چنین شهروندی را به وطن فروشی متهم کرد که هیچ سهمی از وطن خود حداقل به عنوان سرپناه ندارد و به جز کار کردن مفرط و یا وحشت از بیکاری چیز دیگری نصیب او نشده است؟ چگونه میتوان از چنین شهروندانی انتظار داشت که از قانون اساسی و یا قوانین مدنی و حقوقی که نه تنها از آنان حمایت نمیکند ، بلکه زندگی آنان و خانواده و آیندۀ فرزندانشان را تهدید میکند تبعیت و پشتیبانی کنند؟ و به همین دلیل است که انجمن پادشاهی ایران برای یک دگرگونی اساسی در ساختار اقتصادی و اجتماعی مبارزه میکند و در واقع در پی یک انقلاب به معنی واقعی می باشد و در همین راستا براندازی رژیم کثیف اسلامی در تمامی ابعاد آنرا برای پی ریزی شالوده ای جدید به طوری جدی سرلوحۀ مبارزات خود قرار داده و هیچ نوع از اصلاحات سیاسی و اجتماعی که در چهاچوب قانون اساسی موجود و یا قانون اساسی بازنگری شدۀ مشروطیت انجام پذیرد را به رسمیت نمیشناسد و آنها را سد راه ایجاد یک جامعۀ پیشرو و متمدن و دموکراتیک دانسته و تمامی جریانات اصلاح طلب و یا به اصطلاح مشروطه خواه و یا سلطنت طلب را جریانهایی ضد ایران و ایرانی و دغلکار میشناسد که با تظاهر به برپایی حکومت دموکراتیک و سوء استفاده از شرایط مبارزاتی کنونی یا در فکر احیای باغها و املاک و دارایی هایی هستند که ادعای مالکیت آنرا دارند و یا برای بدست آوردن پست و مقامهای گوناگون به صف ایستاده اند و به همین دلیل هم هست که هیچکدامشان به وضوح و روشنی سخن نمیگویند و همه چیز را حواله به حپروتی به اسم رفراندوم مینمایند و بازهم به همین دلیل است که با داشتن رسانه های رنگارنگ و لابیهایی که در راهروهای ساختمانهای دولتهای غربی پرسه میزنند و یا مبلغانی که در رادیوهای بی بی سی و فردا به عنوان کارشناسان امور ایران سخن پراکنی میکنند در میان مردم ایران جایی ندارند و کسی آنها را به پشیزی نمیخرد مگر آنانی که فریب شعارهای پوچ ناسیونالیستی آنان را خورده باشد و یا اینکه در چمبرۀ نفرت سیاسی که از رژیم جمهوری اسلامی دارند ، بگویند که هر سگی که بیاید از اینها ( رژیم کنونی ) بهتر است.

ارزش زمین

زمین برای انسانها زمانی ارزش دارد که سودی در آن نهفته باشد. این سود را میتوان به اشکالی که در زیر آورده میشود طبقه بندی نمود :
1- مناطق مسکونی که ارزش خدماتی دارد.
2- مناطق کشاورزی که ارزش تولیدی و اکولوژیک دارند.
3- مناطق صنعتی که ارزش تولیدی دارد.
4- مناطق تجاری و یا خدمات مربوط به مسایل اقتصادی که در حوزۀ زندگی شهری قرار دارند.
5- مراتع سر سبز که ارزش تولیدی در تغذیۀ دامها و نهایتا ارزش تولیدی دارد و دارای ارزش اکولوژیک نیز میباشد.
6- جنگلها که ارزش تولیدی و اکولوژیک و گردشگری دارند.
7- دریا ها و دریاچه ها که دارای ارزشهای چندگانۀ ترابری، اکولوژیک ، گردشگری و تهیه و تولید فرآورده های غذایی دارد.
8- مناطق معدنی که ارزش تولیدی دارند.
9- کوهستانها که میتوانند ارزش تولیدی داشته باشند ولی حداقل ارزش اکولوژیک و گردشگری دارند.
10- آسمان که ارزش ترابری و اکولوژیک دارد.
11- تعدادی از مناطق ارزش ترابری دارند و شاید بتوان گفت ترابری یک ارزش مشترک درتمامی مناطق است.
12- تمامی آنچه شمرده شد یک ارزش مشترک نیز دارند و آن ارزش نظامی است . اما بعضی از مناطق دارای ارزشهای متفاوت دیگری نیز هستند مانند داشتن ارزش ژئوپولیتیک ( مناطق استراتژیک در جغرافیای سیاسی ) ویا ارزشهای دیگری از نوع اقتصادی و یا سیاسی را میتوانند داشته باشند که بستگی به مسایل اقتصادی و یا سیاسی ملی و بین المللی دارد و میتواند در نوسان باشد.
البته این تقسیم بندی از دیدگاهی بسیار کلی انجام گرفته است و مطمئنا دارای کمی وکاستی هایی هست و در مجموع منظور من در این مقاله بررسی ارزشهای گوناگونی که زمین میتواند داشته باشد نیست، بلکه میخواهم در مورد حق مالکیت زمین به طور کلی صحبت کنم.
متاسفانه بعد از تقسیم جامعه به زمینداران و بی زمینها در جوامع سرمایه داری فاز جدیدی از قوانین سرمایه گذاری و گردش سرمایه و سود آوری کاذب و قوانین بانکی خاص آن و هدایت شدن بخشی از سرمایه های بزرگ که میتواند در تولید کشاورزی و صنعتی و یا تجاری سود آور هدایت شوند به مسئلۀ بیخانمانان معطوف شده و نظر به اینکه قوانین مالکیت موجود حالتی عام دارند و یا حتی با وجود قوانین خاص نیز با اعمال نفوذ افراد و ارگانهای فاسد حکومتی با نادیده انگاشتن قوانین ظاهری حتی مناطق صنعتی و کشاورزی نیز بلعیده شده و برای تولید مناطق مسکونی مورد استفاده قرار گفته و بخشهای دیگری از سرمایه ها را برای خرید و اجاره دادن آنها و در نهایت فروش آنها با قیمتهای سرسام آور برای بدست آوردن سودهایی هنگفت هدایت میکنند که در مجموع میتوان اینگونه سودهارا پول آسان ( باد آورده ) نام نهاد که نتیجۀ اقتصاد انگلی زمینداری میباشد. من مخالف سرمایه داری نیستم اما زمانی که سرمایه ها نه در جهت تولید بلکه در جهت اقتصاد انگلی و واسطه گری هدایت میشوند ، درنهایت جامعه است که باید تاوان آنرا بدهد. در اقتصاد انگلی انواع و اقسام شغلهای کاذب وجود دارند که تنها واسطه گری هستند و تنها علت وجودی آن شغلها مسئلۀ مالکیت است و آنهایی که به این نوع کارها مشغول هستند نیز فکر میکنند که کار میکنند در حالی که شغل و زندگی آنها یک شغل و زندگی انگلی است. خانه یکبار ساخته میشود و هزار بار دست بدست میگردد و با اینکه هرسال فرسوده تر میشود بهای آن به طور سرسام آوری رشد میکند و هر بار هم میلیونها نفر از بینوایانی که به عنوان بیخانمانها و کرایه نشینها تعریف شده اند باید تاوان بدهند و برای جبران آن تاوان هم اگر بتوانند رشوه بگیرند و یا دزدی کنند و یا تن فروشی کنند و یا از گلوی فرزندان بینوایشان ببرند تا کرایۀ خانه و یا دخمۀ استیجاری را فراهم کنند و چون این درد اجتماعی – اقتصادی پشتوانۀ قانونی دارد و به طور سیستماتیک عمل میکند همیشه در حال تولید بی سرپناهان بسیاری است که روز به روز هم بر تعدادشان افزوده میشود ، و این چیزی نیست که بتوان با اصلاحات و یا وعدۀ دموکراسی و مشروطیت و یا به قول رضا پهلوی با رای مردم که سلطنت میخواهند یا جمهوری ، آنرا حل کرد و آنهایی که دم از رای مردم و رفراندوم میزنند باید به مردم بگویند که جمهوری و یا سلطنت ادعایی آنها چه اهدافی را دنبال میکند و گرنه دموکراسی و انتخابات آزاد جزو تکیه کلامهای خامنه ای و احمدی نژاد هم هست و درست به همین دلیل است که انجمن پادشاهی ایرا ن خواهان مواضع و اهداف مبارزاتی شفاف از طرف گروهها و احزاب سیاسی میباشد و آنانی را که چنین نمیکنند دروغگو و چاچوله باز و دغلکار میخواند. مردم ایران بار دیگر به زیر شعارهای دروغینی از نوع " همه باهم " خمینی نخواهد رفت و اینرا بارها نشان داده اند که زیر علم شعارهای کلی و بی محتوا سینه نخواهند زد.
برای عملی نمودن هدف خانۀ رایگان برای همۀ خانواده های ایرانی، لزوم بازنگری در قوانین مالکیت زمین امری حتمی است. آنچه که مسلم است در ابتدا نهاد پادشاهی که در آیین ریشه ای این امر به عهدۀ اوست با دست یازیدن به تولید انبوه خانه، قیمت واحدهای مسکونی را به شدت کاهش خواهد داد. نهاد پادشاهی میتواند با برنامه های گوناگون از قبیل خرید خانه های موجود به قیمتی عادلانه از یک سوی و تولید انبوه مناطق مسکونی از سوی دیگر و در اختیار گذاشتن آنها به مردم بی سرپناه در یک برنامۀ چند ساله مشکل مسکن را به طور ریشه ای حل نماید اما در اصل این قانون اساسی و به تبع آن قوانین مدنی و حقوقی هستند که باید به نهاد پادشاهی اجازه دهند تا با دستی باز و در چهاچوب آن قوانین به این هدف جامۀ عمل بپوشاند و در ادامه نیز همان قوانین پشتیبانی تداوم آن را میسر سازند و گرنه اگر پادشاه بخواهد با فرمان پادشاهی چنین امری را انجام دهد چه تضمینی وجود دارد که فرمانهای ملوکانه ادامه نیابند و به دیکتاتوری سلطنتی نینجامند؟ و فرمان پادشاهی هم به نوع دیگری از حکمهای حکومتی خمینی و یا خامنه ای تبدیل نشود؟ در واقع رسیدن به این هدف جزو وظایف پادشاه است که باید بر اساس قانون اساسی نوین و مندرج کردن این امر در آن و تدوین قوانین حقوقی و مدنی مربوط به آن و تعیین منابع تامین بودجۀ آن به اجرا در آمده و در نهایت تبدیل به یک سیستم شود و به قولی دیگر نهادینه گردد.
یک امکان این است که مالکیت فردی زمین میتواند به طور عمومی حذف شده تا هیچکس حق قانونی مالکیت زمین را نداشته باشد و یا اینکه حق داشتن مسکن بیش از یک واحد برای هر خانواده لغو گردیده و آنانی که بیش از یک واحد مسکونی را دارا میباشند آنرا با قیمتی عادلانه ( قیمت بازار ) در اختیار نهاد تامین مسکن پادشاهی قرار دهند و سرمایه های خود را از گردش انگلی خارج نموده و در بخش تولید بکار بیاندازند.
مسئلۀ دیگر مالکیت زمینهای از نوع دیگر است که باید از دسترس سودجویان انگلی دور نگاه داشته شوند تا نتوانند آنها را به مناطق مسکونی تبدیل نمایند از قبیل واحدهای صنعتی و تجاری و واحدهای خدماتی از قبیل هتلها و واحدهای کشاورزی که باید با وضع و ایجاد قوانین جدید از سودجوییهای انگلی به دور نگاه داشته شوند. به عنوان مثال شاید بعضیها زمینی را برای ایجاد واحد صنعتی در اختیار گرفته و سپس با شارلاتان بازیهای حقوقی دست به تولید واحدهای مسکونی زده و به فروش برسانند. در واقع باید تمامی سوراخهای قانونی که به شکلی از اشکال در روندی طولانی مدت بتواند بار دیگر سیستم زمینداران و بی سرپناهان را احیاء کند از میان برده شود.
در ضمن نباید جلوی کسانی را که میخواهند کاخ شخصی بسازند را نیز گرفت ولی باید قوانینی وضع شود تا بدانند که در صورت چنین ساخت و سازهایی تنها میتوانند از آنها استفادۀ شخصی نمایند و قابل تبدیل به واحدهای کوچکتر مسکونی و در نهایت به فروش رساندن نمیباشند. به هر حال متخصصین امور زمین و مسکن بسیار دقیقتر میتوانند مسائل را تجزیه و تحلیل نموده و راهکارهای درخور رسیدن به هدف مسکن رایگان برای همه را تدوین نمایند. در آیین ریشه ای ( قانون اساسی پیشنهادی انجمن پادشاهی ایران ) تنها به سر فصلهای اهداف مهم اشاره شده است و راه را برای خردمندان ایرانیار باز گذاشته شده است و جزئیات قانونی آن و شیوه های اجرای آن به عهدۀ مجلس تدوین قانون اساسی و مجلس شورای ملی واگذار شده است. اما آنچه که مسلم است با یک دگرگونی ژرف در مسئلۀ شیوۀ مالکیت زمین و تاثیرات عمیق آن در ساختار اقتصادی سالم روبرو خواهیم بود.

پاینده ایران، برقرار باد آیین ریشه ای، کوبنده تندر

کژدم

۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

سخنی با پیشمرگان سرزمین ماد ( کردستان )

سخنی با پیشمرگان دلیر سرزمین ماد ( کردستان )

ما همگی فرزندان کاوۀ آهنگریم و دین و آیینمان سرزمین اهورایی ایران است. زمانی که کاک شوان دلاور این واقعیت تاریخی را با اشعار میهن پرستانه و ستم ستیزانه اش با زخمۀ ساز دلنوازش و صدای پر طنینش در گوش شنوایان این سرزمین نواخت، مرا از آذربایجان به کوههای کردستان کشاند تا با هم خونان و هم آیینانم بر سر سفرۀ فقیرانه شان که برای پیشمرگی غیر کرد باز کرده بودند بنشینم و به راز و نیاز میهنی بپردازم و کوههای سردشت و اشنویه و مهاباد و سقز و بوکان را شاهد میگیرم که این هم نشینی چند ساله چه شور و عشق گرانمایه ای را در تار و پود هستیم افکند و مرا به دیداری هرچند کوتاه از سایر سرزمینهای ایران کشاند و همان عشق و شور را در وجودم نسبت به سرزمینهای دیگر ایران و مردمان با شرف و زحمتکش وستمدیده شان شعله ور ساخت. مردمان سرزمین های گیلان و طبرستان و بلوچستان و خراسان و کردستان و آذربایجان را مانند گلهای رنگارنگ گلستان بزرگ ایران میدیدم تا اینکه خاک مرگ شکست بر جنبش رهایی بخش ایران پاشیده شد. در آن زمان هیچ یک از گروههای ظاهرا سیاسی حرفهایم را به پشیزی نمیخریدند زیرا که بسیار جوان بودم و شاید بازهم این سخنان را کسی به پشیزی نخرد زیرا که پیر و فرتوت شده ام. زمانی که با زنده یاد دکتر قاسملو در بارۀ ضرورت مبارزۀ مسلحانه و ایجاد منطقۀ آزاد گفتگوی کوتاهی داشتم به من گفت که پس شما فکر میکنید که ما چکار میکنیم؟ آیا این مبارزۀ مسلحانه نیست؟ اگر نیست پس این پیشمرگان چکار میکنند و خود تو چکار میکنی؟ به ایشان گفتم که آنچه که ما میکنیم مبارزۀ مسلحانه نیست ، بلکه فشار مسلحانه است تا راه را برای مذاکره باز کند و من فکر نمیکنم که با وجود دشمنان پلیدی از نوع خمینی بتوان مذاکره کرد و آنچه که امروز به عنوان منطقۀ آزاد میبینیم بزودی از دست خواهد رفت زیرا که منطقۀ آزاد به معنی واقعی آن نیست و تنها به خاطر خلاء قدرت حکومت مرکزی است که ما اکنون احساس میکنیم در یک منطقۀ آزاد زندگی و مبارزه میکنیم و زمانی که رژیم بتواند به نیروهای رزمی خود سر و سامانی بدهد این مناطق ظاهرا آزاد در یک چشم به هم زدن از میان خواهد رفت. در آن روز که به دو دلیل هرگز فراموشش نمیکنم ( هم سخنی با دکتر قاسملو و سالروز تولد حزب کردستان ایران در 25 گلاویژ) زنده یاد دکتر قاسملو در سخنرانی اش گفت : من کلید کردستان را به رژیم میدهم ، اگر بتوانند کوههای سردشت را تصرف کنند و نمیدانم که این سخن را به خاطر صحبتی که با هم داشتیم ادا کرد و یا نه؟ و در دو سال بعد از این سخنرانی ، نه تنها دشمنان سوگند خوردۀ ایران توانستند کوههای سردشت را تصرف کنند بلکه کلید کردستان را هم به زور از دست مبارزان گرفتند و خاک یاس سیاسی بر چهرۀ مبارزان نشست و مدتی بعد هم شاهد جنگهای داخلی میان فرزندان دلیر کردستان بودیم که انگیزه ها و اهدافش احمقانه بود. و بازهم به آن روغن و تخم مرغی سوگند که مردمان زحمتکش کرد از گلوی فرزندانشان میزدند و در درون سفره و در برابر من گذاشتند ، آن عهد و پیمان و آن عشق و شور همچنان زنده است و روزی نیست که بدون اندیشیدن به سرزمینهای ایران گذرانده باشم و هر آنچه میگویم از همین راه و از همین توشه بر میخیزد. شاید بگویید احساساتی هستم و باید بگویم که هم آری و هم نه. اگر احساسی نسبت به میهنم و مردمانش نداشته باشم پس نمیتوانم آرمانی داشته باشم. پس، آری احساساتی هستم. اما در رابطه با مسئلۀ محاسبات و عملیاتی کردن آنها و طراحی استراتژیهای مبارزاتی و اتخاذ شیوه های مبارزاتی علمی و عملی هرگز احساساتی نیستم و تنها به مبارزات موثر اعتقاد دارم و این را مدیون سالها کشاکش فکری و تحلیل شیوه های مبارزاتی شکست خورده هستم. اما زمانی که میخواهم با پیشمرگان دلاور سرزمین کردستان سخن بگویم، به عنوان یک پیشمرگ پیر و همسنگر آنها سخن خواهم گفت، به عنوان کسی سخن خواهم گفت که همرزمانم در برابرمن به خون غلطیدند و هیچگاه تنهای سوراخ سوراخ شده آنها با گلوله های دشمن و سرهای چاک شدۀ آنان با ترکش خمپاره ها و کاتیوشاها هرگز از ذهنم زدوده نشده است و همیشه از خود پرسیده ام که آیا ما این کشته ها را برای راه و استراتژیهای طراحی شدۀ غلطی دادیم که به خاطر غیر علمی و فنی و عملی بودنشان محتوم به شکست بودند و یا اینکه یاران دلاور من و فرزندان سلحشور ایران برای پیروزی و نه کمتر از آن وارد میدان مبارزه شدند؟ و این رهبران سیاسی و نظامی احزاب سیاسی بودند که با افکار کودکانه و شبه سیاسی خود آن یاران با وفا را به کشتارگاه کشاندند و حتی خودشان نیز کشته شدند، بدون بدست آوردن حتی یک پیروزی کوچک؟ بوی باروت همیشه مرا به دنبال خود کشانده است و به همین دلیل تلاش کردم که با یاران پژاک تماس بگیرم زیرا ظاهرا بوی باروت و رزم بی امان برای به گور سپردن دشمن تازی پرست و برقراری یک حکومت دموکراتیک فدرال از آنها به مشام میرسید. اما آنچه یافتم تمامی ذهنیت مرا نسبت به رهبران پژاک دگرگون ساخت.
فردی که از طرف پژاک قرار بود با من به بحث و تبادل افکار بنشیند ، برای باز کردن ذهن من در رابطه با اهداف و استراتژی مبارزاتی پژاک بخشی نیمه آنهم نه کامل از اساسنامه و مرامنامۀ حزب را برای من فرستاد که در پی نوشت به طور کامل خواهم آورد (برای مطالعۀ آن به پی نوشت رجوع کنید ). با تمامی روده درازیهای ظاهرا روشنفکرانه ای که در این سند سازمانی انجام گرفته است و برای فهمیدن آن باید صدبار رمل و اسطرلاب انداخت و به رمالان روشنفکر رجوع نمود تا شاید گره از بخت فروبستۀ درک آن بگشاید ( زیرا زبانی که به کار رفته است نه به فارسی میماند و نه به کردی شباهت دارد و برای آنکه بدانید چه میگویم آنرا به دقت بخوانید ) اما به هرحال نتیجه این میتواند باشد که پژاک به دنبال سرزمین یکپارچۀ کردستان به عنوان یک کشور مستقل و یا حد اقل اتحادیه ای از قسمتهای تن پاره پارۀ کردستان میباشد. اما راهی که پیشنهاد میکند همان نظریۀ پوسیده و نخ نمای حزب دموکرات کردستان ایران است که در یک جمله چنین است : فشار مسلحانه از پایین و مذاکره در بالا با رژیم کثیف جمهوری تازی پرست خامنه ای و از همان نخست هم یک پیشنهاد بسیار گدا مسلکانه و دستمال به دستانه به حضور خامنه ای اظهار میکنند و آن اینکه اگر رژیم جلادان اسلامی به رهبری فعلی خامنه ای با حزب پژاک به توافق برسند. حزب پژاک حکومت اسلامی را به رسمیت شناخته و در کنار آنها می ایستد.یعنی در واقع در صورت توافق با رژیم ، نیروهای پژاک میتوانند در کنار بسیجیها و پاسداران جاکش اسلامی به سرکوب سایر مبارزین بپردازند و یا اینکه خفه شده و اعتراض ننمایند. آیا این مبارزۀ مسلحانه است و یا خایه مالی مسلحانه؟ البته ظاهرا رهبران نازک نارنجی حزب پژاک بعد از انتشار سلسله مقاله های نبرد کردستان که برای آنان هم ارسال شد ترش کرده و قهر فرمودند و این حداکثر پاسخ آنها به یک بحث انتقادی بود. غافل از آنکه انجمن پادشاهی ایران بارها اعلام کرده است که باید تمامی نیروهای اپوزیسیون باید با هم متحد شوند، اما رسیدن به این اتحاد باید از مسیر گفتگوهای بسیار شفاف در رابطه با مواضع شفاف انجام بگیرد و قهر های کودکانه به خاطر انتقاد از مواضع گروهها نباید مانع راه مبارزه و یا اصلاح اشتباهات تئوریک چه در رابطه با اهداف و چه در رابطه با استراتژیهای مبارزاتی گردد. در مجموع من میان نوشته های پژاک چیزی نیافتم که بتوانم بگویم تافتۀ جدابافته ای نسبت به حزب دموکرات کردستان ایران هستند و تنها چیزی که شاید بتوان آنرا شبیه یک تفاوت نامید استفاده از کلمات انگلیسی و اروپایی با تلفظ ترکیه ای آنهاست، یکی از دستاوردهای ادبی پژاک نیز جایگزین کردن نام زیبای پیشمرگه با کلمۀ زشت گریلا ( به معنی پارتیزان و چریک ) میباشد که شاید جایزۀ ادبی نوبل را نصیب پژاک نماید.( خدا را چه دیده اید؟ باراک اوباما بدون اینکه کاری انجام داده باشد جایزۀ صلح نوبل گرفت و اکبر گنجی هم که دارد تمامی جوایز ادبی و دموکراسی را درو میکند !! پژاک که کمتر از آنها نیست.) .
آنچه که پژاک در این سند سازمانی ارائه میکند یک استراتژی از قبل شکست خورده و یک کودک مرده به دنیا آمده است و خون ریخته شدۀ تمامی هواداران و پیشمرگان دلیر پژاک پیش از هر کسی بر گردن بافندگان آن مرامنامه و اساسنامۀ درهم و برهم و روده درازانه و روشنفکر مآبانه بی محتوی است. شما حد اقل در آثار و اسناد حزب دموکرات کردستان ایران میتوانید شفافیت ادبی را ببینید، اما این سند پژاک حتی عاری از شفافیت ادبی است و مانند آثار پان ترکهای آذربایجان است که از حول حلیم به دیگ ترکستان افتاده و گاهی حتی اگر خودشان هم نوشته های خود را بخوانند برای درک آن نیاز به رمل و اسطرلاب و رمال خواهند داشت. یعنی اگر شما به زبانی که پژاک از آن استفاده میکند چه در تهران و یا مهاباد و سنندج صحبت کنید کسی چیزی از آن نخواهد فهمید، به همان گونه که اگر شما به زبان ترکی پیشنهادی پان ترکهای ( ساختۀ سپاه پاسداران جاکشان ) آذربایجان در خیابانهای تبریز و اردبیل صحبت کنید باید برای فهماندنش به مردم مترجم بگیرید.
اخیرا دوتن از دلاوران کردستان که از پیشمرگان پژاک بودند در سلماس در یک نبرد نابرابر و دلیرانه کشته شدند. حال به بیانیه مکش مرگ مای حزب پژاک در این رابطه (اینجا) توجه کنید که چه بی مایه است و از آتش بس یک جانبه برای ثابت کردن صلح طلبی حزب پژاک سخن میگوید و مثل یتیمان گریه و ناله سر میدهد که بیایید و ببینید که با اینکه ما آتش بس اعلام کرده ایم رژیم درنده خوی اسلامی باز هم نیروهای ما را به قتل میرساند. در اینجا سوال این است که آیا نویسندگان این بیانیه مغز خر خورده اند و اینهمه احمق هستند که نمیدانند که هزاران پیشمرگ دلاور حزب دموکرات کردستان ایران و کومله شورشگر زحمتکشان کردستان ایران و دهها هزار مبارزان دلاور ایران در تهران و آذربایجان و شمال و جنوب در طول این سی سال به قتل رسیده اند و یا اینکه میخواهند به مردم کردستان و یا ایران دوباره ثابت کنند که این رژیم یک رژیم کثیف و جلاد است و اگر چنین است چگونه انتظار دارند که با چنین رجاله هایی بر سر میز مذاکره بنشینند و پیشاپیش به آنها وعدۀ به رسمیت شناختن رژیم و همکاری با آن را پیشنهاد میکنند؟ به عنوان یک پیشمرگه از شما میپرسم که آیا از خون پیشمرگان کردستان شرم میکنید؟ چرا به عمد به پیشمرگان دلیر ایران به دروغ میگویید که برای آزادی کردستان و حیات آزاد کردستان مبارزه میکنید؟ چرا به آنها نمیگویید که از پیشمرگان تان به عنوان نیروی فشار برای مذاکرات با رژیم استفاده میکنید؟ آیا واقعا آنقدر احمق و عقب افتادۀ ذهنی هستید که فکر میکنید جمهوری جاکشان اسلامی که تحمل انتشار یک روزنامه و یا حتی یک مقاله را ندارد ، با شما بر سر میز مذاکره خواهد نشست و خواهد گفت بفرمایید اینهم قبالۀ شش دانگ خودمختاری و حیات آزاد کردستان برای شما ؟ آیا میتوانید چشمهای کورتان را باز کنید و به جلسۀ مذاکرات رژیم با زنده یاد دکتر قاسملو در شهر وین ( اطریش ) نظری بیفکنید و بدنهای سوراخ سوراخ شدۀ آن عزیزان را ببینید و در آن کله بی مغزتان فرو کنید که این رژیم ظرفیت مذاکره کردن را ندارد و تنها راه رهایی سرنگونی حکومت اسلامی است؟ و تنها نیرویی که به معنی واقعی کلمه از فدرالیسم دفاع میکند و به آن ایمان دارد نیروهای انجمن پادشاهی ایران هستند؟ در این سی سال اخیر اینهمه مردان و زنان دلاور و مبارز کشته شده اند، آیا خون آنهاآنقدر هم ارزش نداشت که شما و امثال شماها حتی یک درس ساده هم از آن نگرفته باشید؟ پس مسئله تحلیلهای علمی و درس گرفتن از شکستها و پل پیروزی ساختن از آنها به چه معنی است؟
به نظر من حزب پژاک پیش از آنکه دست به مبارزه بزند باید به نقطۀ آغازین باز گردد و تمامی مزخرفات قلمبه سلمبۀ غیر قابل درک و ظاهرا روشنفکرانه را به کناری بگذارد و به طوری بسیار صریح و روشن و بر اساس تحلیلهای منطقی و عملی و به زبان آدمیزادگانی که در ایران و کردستان زندگی میکنند سخن بگوید و اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود و استراتژی مبارزاتی خویش را دیگرباره بنویسد و گرنه حزب پژاک نیز مانند سایرین ول معطل است و خون پیشمرگان دلاور و فرزندان ایران را بیهوده به هدر خواهد داد و کاری به جز تقدیم کردن شهیدان قهرمان از پیش نخواهد برد. هر آدمی که حتی از پنجرۀ سیاست هم به درون دنیای سیاست نگاهی انداخته باشد میداند که احمقانه ترین کار برای یک نیروی سیاسی به کشتن دادن نیروهای آموزش دیده و با تجربه سیاسی و نظامی و سایر کادرهای سازمانی میباشد و سخنانی از قبیل تقدیم شهدا ریشه در افکار مخبّط ادیان سامی دارد و از نظر علوم و فنون سیاسی و نظامی تنها یک فاجعه است و هیچگونه حقّانیتی را برای یک حزب سیاسی به ارمغان نمی آورد . داستان به همین سادگی است که گویی 200 تومان به یک بچه میدهند تا نان بخرد ولی او پول را گم میکند و بدون نان ( هدف ) به خانه باز میگردد و در پاسخ منتظران نان، به آسمان و ریسمان بافی روی می آورد و میگوید پولها شهید شدند.
داستان حزب دموکرات کردستان ایران و انواع و اقسام حزب کومله و کومله هم به همین منوال است و روی سخن تنها با پژاک نیست. با نگاهی معقولانه و علمی و منطقی به اطراف میتوانید این سردرگمیها و یاوه سرایی ها را به راحتی ببینید و تشخیص دهید.

پاینده ایران -برقرار باد آیین ریشه ای - کوبنده تندر
کژدم
------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

برای مطالعۀ پی نوشت ( اینجا ) را کلیک کنید.



۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

خبر مهم در رابطه با جندالله

بعد از عملیات چاه بهار وبلاگ جندالله از اینترنت حذف شد و قابل دسترسی نبود. گروه جندالله آدرس وبلاگ خود را تغییر داده است و وبلاگ جدیدی ایجاد نموده است که در آن تمامی اطلاعیه های این گروه تا تاریخ ایجاد وبلاگ جدید حذف شده اند و در واقع تاریخچۀ بیانیه های پیشین خود را که بخش مهمی از تاریخچۀ این سازمان است را حذف ( سانسور ) نموده اند.
در رابطه با مقاله ای که در بارۀ جندالله مینوشتم لینکهای مختلفی را که در وبلاگ پیشین این گروه موجود بود را انتخاب کرده بودم تا خوانندگان گرامی اسناد را به چشم خود و از زبان جندالله ببینند، اما با رجوع به لینکها پیغام غیر قابل دسترس بودن وبلاگ را دریافت مینمودم، تا اینکه آدرس وبلاگ جدیدشان را یافتم ولی هزار بار متاسفانه تمامی اسناد سازمانی شان را از آن حذف کرده اند. آدرس جدید وبلاگ جندالله که بیانیه های این گروه را از تاریخ تاسیس وبلاگ جدید به نمایش میگذارد را در پایین مشاهده میکنید و خواهید دید که رنگ و بوی تازه ای گرفته است و برخلاف اعلامیه های قبلی گروه جندالله تمامی آخوندهای مفت خور سنی مذهب بلوچ را نیز به رسمیت میشناسد.
آدرس جدید جندالله:
http://jonbesh-mardom.blogspot.com/

لطفا بعد این خبر مقالۀ مربوط به جندالله را که پیش از آن نوشته شده است را مطالعه نمایید.

با سپاس
کژدم

جندالله چه میخواهد؟

سگهای زرد و برادران شغال

نفرت عمومی ایرانیان از رژیم اسلامی حاکم بر ایران به جایی رسیده است که از هر ضربه ای که به رژیم وارد میشود بدون در نظر گرفتن عاملین ضربه و اهداف گروه عامل استقبال میکنند. حتی ایمان دارم که ملایم ترین جریانات به اصطلاح روشنفکر مآب و حقوق بشری نیز در اعماق قلبشان از کشته و لت و پار شدن حزب اللهی ها و بسیجیها و پاسدارها نئشه میشوند و حق هم دارند.
در هفتۀ پیش شاهد دوعملیات انفجاری انتحاری همزمان از سوی فرقه ای از تازی پرستان بر علیه فرقۀ دیگری از تازی پرستان بودیم. اگر تنها از دیدگاه نظامی به ماجرا نگاه کنیم ، این عملیات در نوع خود یک عملیات موفق بود و به تمامی اهداف خود رسید، بدین معنی که :
1- با دادن دو کشته حدود چهل کشته از دشمن گرفت و به همان تعداد نیز مجروح بر جای گذاشت.
2- وحشت بزرگی در دل دشمن انداخت و او را به واکنش عصبی واداشت.
3- یاوه گویی و عربده کشی سپاهیان و نیروهای امنیتی رژیم را در رابطه با در دست داشتن کنترل منطقه به سخره گرفت.
4- دشمن را به عملیات اعدام یازده تن از زندانیان واداشت که از نظر افکار عمومی در شان یک حکومت آدمکش است و بدین میماند که یک کشور در حال جنگ به خاطر شکست در جبهه های نبرد دست به کشتار اسیران بزند و البته جمهوری اسلامی در این ردیف از حکومتها است.
5- به سایر نیروهای اپوزیسیون این پیغام را داد که گروه جندالله را در محاسبات خود بگنجانند، البته غافل از اینکه گروههای اپوزیسیون ایرانی تنها چیزی که با آن آشنایی ندارند محاسبات و عمیاتی کردن محاسبات است و تنها به شعارهای پوچ بسنده میکنند.
6- به دشمنان برون مرزی ایران ( کشورهای عربی و پاکستان و ترکیه ) این پیغام را داد که این گروه یک گروه مصمم و جدی است و آنها میتوانند بر روی این گروه حساب کنند و بهتر است در صورت حساب باز کردن اقدامات عملی بیشتری نمایند ( از قبیل کمکهای مالی و تبلیغاتی و لجستیکی و اطلاعاتی و امنیتی ).
اما مسئله اصلی در شناخت یک گروه و یا حزب تنها بر سر یک و یا چند عملیات موفق نظامی نیست و یک مبارز آگاه باید به پشت پرده بازیها توجه نماید و گرنه به دام خواهد افتاد و مورد سوء استفاده قرار خواهد گرفت و چه بسا زمانی بیدار شود و بگوید که من این را نمیخواستم و آن زمان دیگر بسیار دیر شده است مانند فاجعۀ 57 که بسیاری از مردم با دیدن چهرۀ واقعی و کثیف حکومت اسلامی گفتند که ما این را نمیخواستیم و اکنون بیش از سی سال است که تاوان کرده های خود را میدهند.

براستی گروه جندالله چه میخواهد؟

پاسخ این سوال اندکی پیچیده است و پیچیدگی آن نیز ریشه در تاریخچۀ گروه جندالله دارد. این گروه تحت تاثیر افکار رایج و غلیظ تازی پرستانه در منطقه ( اسلام رادیکال و اندیشه های وهابی ) در آغاز خود را جند الله نام نهاد و عملیات نظامی خویش را با الهام گرفتن از گروههایی مثل القاعده عراق شروع نمود که تکان دهنده و پر سر و صدا بود و به همین دلیل هم نامش به طور سریع بر سر زبانها افتاد و اینکه فیلمهای تهیه شده از عملیاتهای نظامی این گروه در شبکۀ العربیه و الجزیره ( عربستان سعودی و امارات متحده عربی ) پخش میگردید ، نشان از
گفتگوها و توافقهای پشت پرده بانیان مذهبی ( تازی پرست ) این گروه با عواملی قدرتمند در این کشورها دارد و گرنه اگر شما یک کامنت در بخش نظرات این رسانه ها بگذارید در صورت اختلال با اهداف این رسانه، هیچگاه منتشر نخواهد شد. مسئلۀ دیگر اینکه گروههایی از جوانان دلاور بلوچستان با گرایشهای گوناگون ستم ستیزانه به این گروه پیوستند زیرا هیچ آلترناتیو دیگری در منطقه نبود و تحت فشار این نیروها بود که نام گروه از جندالله به مقاومت مردمی ایران تبدیل شد و جندالله نیز داخل پرانتز و انتهای نام قرار گرفت که نشان از قدرت گرفتن نیروهای میهن پرست درون این گروه را میداد و عوامل وهابی و اسلامگرای درون گروه نیز چاره ای به جز پذیرفتن تغییر نام گروه نداشتند، زیرا سربازان بسیاری را از دست میدادند. از این روی عناصر مذهبی رادیکال به بازیهای پشت پرده ای روی آوردند و با کمک سازمانهای اطلاعاتی بیگانه و در یک معاملۀ خائنانه عبدالمالک ریگی را به رژیم اسلامی تحویل دادند که در واقع یک کودتای درون گروهی خائنانه ای انجام گرفت که چهرۀ کاریزماتیک و قهرمان ملی را که گرچه یک مسلمان بود اما دل در گرو میهن و مردمان ستمدیده بلوچستان و بهروزی آیندگان را داشت و حلقۀ اتصالی نیروهای مردمی و میهن پرست با گروههای وهابی تازی پرست بود را از میان برداشتند. تحویل خائنانه عبدالمالک ریگی اهداف زیر را دنبال میکرد:

1- از میان بردن گرایشات ملی و آزادیخواهانه در درون گروه و تبدیل کردن تدریجی گروه به یک سازمان القاعده بلوچ برای کسب پشتیبانی بیدریغ سازمانهای اطلاعاتی پاکستان و کشورهای عربی.
2- بوجود آوردن وحشت در دل آزادیخواهان بلوچ تا به فکر ایجاد تشکلهای واقعی مبارزاتی و اهداف ملی و مردمی نباشند .
بعد از این تحوّل خائنانۀ درون گروهی بار دیگر شاهد هستیم که نام گروه دچار نوسان در تغییرات میشود و بیانیه های گروه گاه با نام جنبش مقاومت جندالله و گاهی جنبش مقاومت مردمی جندالله ( جندالله را از داخل پرانتز در می آورند ) امضاء میشود، اما آنچه که مسلم است گروه همچنان دارای مشکلات درونی است و نیروهای آزادیخواه بلوچ که به آن پیوسته اند همچنان موی دماغ بن لادن های گروه هستند و در آینده باز هم شاهد تحولاتی اساسی در آرایش گروههای مبارزاتی و نیروهای آنها در بلوچستان خواهیم بود، زیرا نیروهای آزادیخواه اهداف مسخره و تاریک اندیشانه و توخالی تازی پرستانه را بر نخواهند تابید و آنچه که میتواند این تحولات را بیشتر دامن بزند، تشدید مبارزات مسلحانه آزادیخواهانه در سایر نقاط سرزمین ایران به قصد بر اندازی و نابودی ریشه ای رژیم اسلامی حاکم بر ایران خواهد بود، زیرا در این صورت نیروهای میهن پرست و آزادیخواه بلوچ پشتگرم خواهند شد و جایگاه واقعی خود را درخواهند یافت.

اهداف وهابیهای جندالله

در ظاهر اینچنین به نظر میرسد که وهابیها و یا در کل رهبران مذهبی اهل تسنن تافتۀ جدا بافته ای هستند و در واقع فاصلۀ فقه شیعه و فقه سنی دره عمیقی است که باید با خون پر شود در حالی که به هیچ وجه ایچنین نیست و با یک نگاه به رساله های رجاله های مختلف شیعه مسلک که خود را آیت الله مینامند خواهید دید که این اختلافات فقهی در میان آنها نیز وجود دارد مثل احکام طهارت که بعضی میگویند بعد از ریدن باید تا یک بند انگشت و بعضی تا دو بند انگشت داخل سوراخ کونشان را نیز بشویند ( بستگی به لذتی دارد که هر یک از آیت الله ها از آن میبرند و ارضاء میشوند ) و آن نیز بر میگردد به علوم الهی سگهای تازی که شیعیان آنان را امامان خود مینامند. رجاله های تازی پرست دیگری نیز که خود را مفتی و یا مفتی اعظم میخوانند میگویند که نه خیر این درست نیست و باید ببینیم که محمد و ابوبکر و عمر و عثمان و علی ( رضی الله جمیعأ عنهما ) چگونه کونشان را میشسته اند و یا سنگ و کلوخ استعمال میکرده اند و یا در احکام و اشکال مختلف جفتگیری و جماع به شیوه های نگاشته شده از طرف یکی دیگر از سگهای تازی ( شیعیان او را امام جعفر صادق و ملهم به الهامات الهی میدانند) که در یک کتاب حدودأ صد صفحه ای به رشتۀ نگارش در آمده و تجربیات تمامی ائمه اطهار در جفتگیری و جماع است( و البته خواندنش به خواهران زینب شدیدا توصیه میشود) عمل نمایند و یا به روابط جنسی محمد 54 ساله با عایشۀ بیچارۀ 6 ساله تا 9 سالگی اش تبعیت کنند تا مقبول درگاه الله کثیفشان قرار گیرد و یا اینکه وقتی میخواهند دست کسی را ببرند یک میلیمتر کمتر ببرند و یا بیشتر ببرند و یا زمانی که میخواهند دستها و پاهای کفار را قطع کنند کدامیک را اول و کدامیک را بعدأ قطع نمایند و گرنه کتاب کثیفشان ( تازینامه ) همان کتاب است و آنچه از این چاه مستراح که کتاب آسمانی اش میخوانند، میتراود بسیار مشابه است. هر دو فرقۀ آیت الله ها و مفتی ها به یک اندازه ضد ایران و ایرانی هستند و حتی رسوم ایرانی را نیز بر نمیتابند. هر دو گروه آیت الله ها و مفتی ها به برده داری و احکام آن معتقدند و به یک اندازه ضد زن و زن ستیز هستند. هر دو گروه آیت الله ها و مفتی ها به ازدواج بین زن و مرد و تشکیل خانواده اعتقادی ندارند و آنچه را که ما به نام ازدواج مینامیم از نظر آنها نکاح است که به معنی گاییدن است و با خواندن عقد قرارداد نکاح، اجازۀ گاییدن دائمی و یا موقت به مرد داده میشود و به همین دلیل هم هست که اگر یک مرد زن خود را سه بار طلاق دهد برای داشتن اجازه چهار بارۀ گاییدن همان زن، آن زن را باید مرد دیگری حتما بگاید ( محلل) . رک و پوست کنده و بدون ماله کشیهای ادبی، اینها و مسایل دیگری از این قبیل است که فقه سگهای تازی ( ائمۀ شیعه ) و یا مفتخورهای مفتی و سگهای تازی دیگر ( حنفی و حنبلی و شافعی و مالکی ) را تشکیل میدهد و نزدیک به 1500 سال است که ذهن معلولین ذهنی را به خود مشغول داشته است و حتی کرمهای مدرن مستراح اسلام، مانند عبدالکریم سروش و گنجی که میگویند محمد پیامبر الله تازی نیست و تازینامه هم وحی الله نیست همچنان خویش را مسلمان میدانند. پس چه چیز کثیفی پشت این پرده انواع گوناگون اسلام خواهی و اسلام پژوهیها نهفته است؟ بعضی ها میگویند که این نوع عقاید، عقاید حیوانی است، اما من میگویم که هیچ یک از حیوانات شناخته شده چنین عقایدی ندارند و بر اساس عقیده هم عمل نمی کنند و به همین دلیل اعتقادات اسلامی یک عقیدۀ کاملا انسانی است که ریشه در درنده خوییهای انسانی دارد و سلاحهای برنده اش مغالطه و تحمیق و و ارعاب و کشتار و تجاوز برای سلطۀ مادی و معنوی بر دیگر انسانهاست ( منظور از دیگر انسانها هم، همۀ انسانها به جز مفتی ها و آیت الله ها است، زیرا هرکسی در هر مقامی میتواند مورد تکفیر قرار گیرد و این همان چیزی است که چه در ایران و چه در میان اهل تسنن خارج از ایران شاهد آن هستیم).
بعد از این حاشیۀ لازم بیایید به تمامی بیانیه های جند الله نگاه کنیم، آیا اثری از وعده و امید دادن و اعلام برنامه های سیاسی و اقتصادی دموکراتیک و یا فقر زدایی و یا درمان هزاران درد بیدرمان ماندۀ مردم ستمدیدۀ بلوچستان و ایران در آن میبینید؟ آیا تا به حال مرامنامه و یا اساسنامۀ این گروه را مشاهده کرده اید تا بتوانید بر اساس آن این گروه را طبقه بندی کنید و یا هواداران و اعضای گروه بتوانند با استناد بر اساس آن مدارک از شورای رهبری گروه انتقاد کنند؟ و این نشان میدهد که وهابیون و سایر آخوندهای سنی مذهب این گروه دقیقا همان برنامه ای را اجرا میکنند که خمینی گجستک و سایر رجاله های شیعه مسلک در سال 57 اجرا کردند و حتی به وعده وعیدهای شفاهی آنان نیز نباید اعتماد کرد ، زیرا خمینی که در بهشت زهرا وعده آب و برق و اتوبوس مجانی را میداد بعد از آنکه کاملا از جایگزینی خود در قدرت اطمینان حاصل کرد، گفت که ما برای نان و خربزه انقلاب نکرده ایم و اقتصاد مال خران است و ما به خاطر اسلام و عظمت اسلام انقلاب کرده ایم که در بالا بخشی از عظمتهای الهی فقه اسلام را برشمردم تا عظمت فاجعۀ 57 را همیشه به یاد داشته باشیم و بار دیگر اجازه ندهیم که کرمهای رنگارنگ دیگر لجنزار اسلام و قرآن مردم را فریب دهند.
به طور اساسی هیچ گونه اندیشه ای در اسلام ( در تمامی اشکال آن ) برای فقر زدایی و یا دموکراسی وجود ندارد و حد اکثر چیزی که در این آیین اهریمنی در رابطه با فقر وجود دارد ایجاد بنگاههای خیریه و صدقات است که اینگونه بنگاهها بسیار سود آور هستند و از سوی دیگر به دست مفتخورها و رجاله های اسلام اداره میشوند لذا هم پشتوانۀ مالی بسیار قدرتمندی برای گسترش و دوام قدرت تشکلهای حرفه ای اسلامی به شمار می آیند و از سوی دیگر کمکهای مصلحتی این بنگاهها به بخشی از فقرا موجبات تبلیغات فریبکارانۀ عملی در جهت عدالت واهی اسلامی و تحمیق مردم را به این تشکلها میدهد.
اما چند مطلب به طور آشکار در بیانیه های جندالله دیده میشود :
1- نامه های مکرر به پادشاه عربستان سعودی و اظهار بندگی و نوکری درگاه ایشان که علی الخصوص به زبان عربی غلیظ وهابی مآبانه نوشته شده اند تا رنگ نوکری را غلیظتر نمایند.
2- اظهار این مسئله و خطاب به تازی پرستان شیعی حاکم بر ایران که اگر به آخوندهای تازی پرست از نوع سنی اجازه فعالیت آزاد در جهت سخنرانیها و صدور فتواهای سنی داده شود آنها نیز بچه های خوبی میشوند و میتوانند در کنار بسیجیها و پاسداران عزیز به نیروی سرکوب محلی رژیم تبدیل شوند و در این رابطه هم دیدارها و گفتگوهای زیادی با عوامل رژیم داشته اند.
3- تهدید سایر آخوندهای سنی مذهب منطقه که حداقل وهابی مسلک نیستند و یا اینکه بستگیهای قبیله ای دیگری دارند. همان کاری که عین آنرا آخوندهای شیعه هم میکنند، چون مهم نیست که شما نماز بخوانید و یا روزه بگیرید و یا برای حسین تازی سینه بزنید و یا زمانی که نام ابوبکر می آید اشک شوق در چشمهایتان حلقه بزند بلکه تمامی اینها برای آن است که شما تبدیل به نوکر حلقه بگوش شوید و اگر نشوید تمامی نقشه های آخوندها به هدر رفته است و شما را به صدها اسم از جرگۀ مومنین خارج نموده و مهدورالدم خواهید شد ( لبّ کلام اسلام ناب محمدی ).
4- تشویق و تهدید به کشتن زابلی ها ( سیستانیها ) برای براه انداختن جنگهای فرقه ای از نوعی که چند سال پیش در عراق جریان داشت و دار و دستۀ خامنه ای و کشورهای عربی در پشت پردۀ آن بودند و دهها هزار بیگناه را به دیار مرگ فرستادند و خانواده هایشان را از هم پاشیدند و آیندۀ فرزندانان را نابود ساختند ( سیاستهای برگرفته از اسلام ناب محمدی ).
این مطالب نشان میدهد که داستان گروه جندالله بسیار فراتر وجدی تر از خواستۀ سادۀ داشتن مسجد سنّی و فقاهت سنّی است ، مخصوصا مطالب (1) و (3) و(4) نشان از یک جنگ پنهان و جدی را دارد که یک سوی آن منافع و مطامع دار و دستۀ خامنه ای و استراتژی ایجاد هلال شیعی و سوی دیگر آن استراتژی منطقه ای بزرگ دیگری است که بر اساس منافع مشترک کشورهای عربستان سعودی و امارات متحدۀ عربی و پاکستان طراحی شده است و افغانستان و گروه طالبان و القاعده هم بخشی از آن هستند. مسئلۀ دیگر این است که باندهای وهابی و اسلامگرایی رادیکالی که در رهبری جندالله لانه کرده اند نوکران حلقه بگوش پاکستان و کشورهای عربی هستند و عبدالمالک ریگی و بستگیهای فامیلی و قبیله ای ایشان از طرف باندهای مدعی مذهب و تسنن مورد سوء استفاده قرار گرفته و زمانی هم که او را مانع مطامع اربابان خویش دیدند با یک دسیسۀ پنهانی اورا به رژیم اسلامی تحویل دادند تا به دست دشمنان حکومتی اش کشته شود و افراد گروه نیز نتوانند کسی را در درون سازمان متهم به از میان برداشتن عبدالمالک ریگی نمایند و همچنان به جندالله وفادار باقی بمانند و در واقع همان بلایی بر سر عبدالمالک ریگی آمد که در دهۀ 80 میلادی، در پاکستان بعد از ورود بن لادن بر سر عبدالله عزام آمد (حذف فیزیکی از طریق تروریست ناشاس که همچنان ناشناس مانده است ).
اکنون گروه جندالله را دیگر نمیتوان به عنوان یک گروه مبارز آزادیخواه که برای منافع مردم بلوچستان میجنگد به حساب آورد و نیروهای مبارز و آزادیخواه بلوچستان باید پیش از اینکه دیر شود از جندالله جدا شده و سازمان و یا جبهۀ مستقل خویش را تشکیل دهند و مبارزات رهایی بخش مسلحانۀ خود را با هدف سرنگونی رژیم کثیف اسلامی ادامه دهند و بدانند که انجمنهای پادشاهی ایران پشتیبان مبارزات آزادیخواهانه و ملی آنها هستند. و باید باز هم بدانند که سگهای زرد شیعه و برادران شغال سنّی دست در دست هم برای نابودی ایران و ایرانیان تلاش میکنند.

، برقرار باد آیین ریشه ای، کوبنده تندر پاینده ایران

کژدم

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

یک خبر

یاران و همرزمان

یکی از انجمنهای پادشاهی ایران اقدام به ایجاد یک وبلاگ آموزش نظامی نموده است که در لینک زیرین میتوانید به آن دسترسی داشته باشید. تمامی ایران یاران میتوانند مطالب آموزشی را کپی کرده و به همرزمان درون ایران به اشکال مختلف بفرستند و یا در آرشیوهای خود نگهدارند و یا به صورت جزوه های آموزشی نظامی منتشر نمایند.
http://karzariran.blogspot.com/
همچنین میتوانید با کلیک کردن بر روی آموزشهای عملی مبارزاتی ( کارزار ) به وبلاگ آموزشی دسترسی داشته باشید.

پاینده ایران، برقرار باد آیین ریشه ای ، کوبنده تندر

پیروز و سرافراز باشید

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

نبرد پنهان

ویکی لیکس

در زمانی نه چندان دور ( دهۀ 1980 میلادی ) کشورهای غربی و کشورهای عربی و پاکستان در ادامۀ گفتگوها و بده و بستانهای سرّی که ماهها به طول کشید اولین گروههای شبه نظامی اسلامی افغان و عرب در پاکستان شکل گرفتند و رهبری ظاهری این حرکت را به دست فردی به نام عبدالله یوسف عزام سپردند . این شخص که به عبدالله عزام و شیخ عزام معروف است بیش از بیست هزار نفر از نیروهای اسلامی از کشورهای گوناگون و با گرایشهای گوناگون فرقه ای و تفسیری را در اردوگاههای نظامی در داخل پاکستان و زیر نظارت و رهبری سازمان اطلاعات پاکستان و اطلاعات ارتش پاکستان آموزش نظامی داده و آنچه که به مجاهدین افغان مشهور است تولد یافت. در فراز بعدی کشورهای عربی و به طور مشخص عربستان سعودی و امارات متحده عربی به خاطر پشتیبانی مالی وسیع خواهان نفوذ بیشتری شده و گروههای وهابی را از کشورهای عربی وارد معادله نموده و در این راستا مدتی بعد از ورود بن لادن ( مامور 007 عربستان سعودی ) و دار ودسته اش، عبدالله عزام به طور مرموزی ترور شد و بن لادن به جای او نشست و رهبری ظاهری سازماندهی و آموزش مجاهدین را در دست گرفت و سپس آمریکاییها با ابتکارات یکی از نمایندگان مجلس به نام چارلز ویلسون به حمایت مالی و نظامی گسترده ازگروههای مجاهدین افغان وارد معادله شد و اتحاد شوروی را از معادله افغانستان حذف کرد ( استراتژی آمریکا در آن مقطع ) و جالب اینکه نه تنها مسئله افغانستان به عنوان یک سرزمین و مردمانش حل نشد بلکه در راستای استراتژیهای سیاسی و نظامی پاکستان و کشورهای عربی ، افغانستان به فاز جدیدی از جنگهای داخلی پرتاب شد که در ظاهر امر به اختلافات قومی و فرقه ای شباهت داشت اما با ظهور طالبان وسازمان القائده دستهای بازیگران منطقه ای قدرت که مطامع خود را از این مسیر ( اختلافات درونی افغانها ) به پیش میبردند به وضوح در پشت پردۀ این بازی مرگبار آشکار گردید.
چه بسا زمانی که مسلمانهای ساده لوح نام مجاهدین افغان و مبارزین علیه کفر را میشنیدند اشک شوق حماقت مذهبی بر گونه هایشان جاری میشد و هنوز هم جاری میشود ( اگر باور ندارید با چند نفر از پاکستانیها صحبت کنید ) واین حماقت، همیشه آنان را به عنوان سربازان بازیهای بزرگ نگه خواهد داشت. این اشکهای شوق و ذوق شبه سیاسی را اکنون میتوان با ظهور ویکی لیکس بار دیگر مشاهده کرد.

بازی اخیر ویکی لیکس

گروههای مالی و صنعتی و لابیهای سیاسی و حقوقی و عقبۀ اجتماعی آنها که به اندازه ای بزرگ هستند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت و از سوی دیگر چنان ضعیف هستند که حرفشان شنیده نمیشود، دست به ابتکاری جنجالی زده اند که اکنون شاهدش هستیم و در واقع ویکی لیکس ابزار جنگی گروههایی مالی و سیاسی است که منافع آنها در معاملات بزرگ به نوعی نادیده گرفته شده و فریادها و فغانهای آنها نیز ناشنیده انگاشته شده است و از سوی دیگرچنان قدرتمند هستند که میلیونها سند محرمانه را دردست دارند و میتوانند همچنان به طور فله ای به دست آورند و سپس مورد بررسی و پالایش قرار داده و در وبسایت خود منتشر کنند و این نشان از گستردگی نفوذ سیاسی و اطلاعاتی و امنیتی آنها دارد. شاید ویکی لیکس برای ساده لوحان سیاسی همان ارزشی را داشته باشد که مجاهدین افغان برای احمقهای مذهبی داشت و برای گروههای شبه سیاسی همان ارزشی را دارد که یک گروه انقلابی افشاگر دارد ،اما اینها بسترهایی نیستند که گردانندگان پشت پرده ویکی لیکس از آن سود میبرند، بلکه وبسایت ویکی لیکس بخش آشکار نبردی پنهان است که در لایه های تشکیل دهنده قدرت مالی و صنعتی و نظامی و سیاسی آمریکا و اروپا و اسرائیل در جریان است، که با بحرانهای مالی و سیاسی سه سالۀ اخیر شدت گرفته است که سیاست روزۀ اقتصادی در اروپا و اعلام ورشکستگی و یا در حال ورشکستگی چندین کشور اروپایی و ظهور حزب چای در آمریکا نتیجه طبیعی آن است.
اطلاعاتی که در ویکی لیکس منتشر میشود تنها برای ایجاد جنجالهای تبلیعاتی در روزنامه ها نیست، هرچند که از آن سود میبرند و چه بسا در لابلای این اسناد، اطلاعاتی که جنبۀ ضد اطلاعاتی دارند نیز منتشر شود و البته این اسناد بسته به جریانهایی که آنها را مطالعه میکنند، میتواند معانی و کاربردهای گوناگونی داشته باشد، به عنوان مثال سازمانهای اطلاعاتی میتوانند اطلاعات خام خود را پرورده تر کنند و مورخین میتوانند بخشی از صفحات گمشده تاریخ را در آن پیدا کنند و گروههای سیاسی نیز میتوانند با اشکال مبارزاتی و ظرفیتهای تحمل سیاستمداران و سیاست سازان آشنا شوند و اندکی درعرصه علوم سیاست عملی رشد کنند، بدین معنی که دریابند که لایه های پنهان در عرصۀ سیاسی و مبارزاتی چگونه شکل میگیرد و اهداف مبارزاتی و استراتژیها چگونه در تلاطم بازیهای پنهان از خطر فروپاشی مصون نگاه داشته میشوند و یا دچار تغییر اجباری میشوند.
اما هدف اصلی قدرتهای پنهان پشت پرده ویکی لیکس هیچکدام از اینها نیست و در واقع آنچه که گفته شد عوارض جانبی انتشار اسناد است و گردانندگان این وبسایت باید این عوارض جانبی را در جهتهای مختلف آن کنترل کنند.
هدف اصلی گردانندگان این بازی بزرگ نوعی از بازی گروگانگیری و تهدید به کشتن تدریجی گروگانها است و این بازی تا زمانی که یا به شکست گروگانگیرها و یا معامله با آنها بیانجامد ادامه خواهد داشت. هدف اصلی گردانندگان پشت پردۀ ویکی لیکس آنهایی هستند که با انتشار اسناد لطمه خواهند خورد و چه بسا کار به رسواییهای سیاسی و مالی بزرگی کشانده شود که مسائل قانونی و پیگرد قضایی آنان را در پی داشته باشد و چه بسا در حال حاضر هم در حال شکل گیری هستند ( البته بدون اعلام علنی ) و البته طرف مقابل هم بازیهای خاص خود را دارد و در هر حال هر دو طرف میدانند که تعداد اسناد و موضوعات اسناد و عمق نفوذ نیروهای طرفین برای بدست آوردن و افشای آنها و یا جلوگیری از انتشار آنها تا چه حد است. به هر حال از نظر من یک نبرد بزرگ و پنهان در جریان است که نباید کوچک انگاشته شود.
از نظر من مطالبی که در ویکی لیکس منتشر میشود ارزش آنرا دارد که با آنها برخورد حرفه ای انجام گیرد، به این معنی که تمامی اسناد منتشر شده با دقت مطالعه شده و مورد پالایش و دسته بندی قرار گیرد، زیرا دارای ارزشهای پنهانی فراوانی است که در صورت دسته بندی کردن مطالب و یافتن ارتباط میان مطالب منتشر شده ، این ارزشها آشکار میشود و برای دوستداران علوم سیاسی و مبارزین فرصت بزرگی است که با علوم عملی سیاسی آشنا شوند.
ویکی لیکس برای احمقهای سیاسی هم مفید است و میتوانند به سادگی مغز علیلشان آنرا توطئۀ سیاسی دشمن امپریالیستی بخوانند و چند مطلب دستچین شده از ویکی لیکس را به عنوان سند توطئه علیه ایران اسلامی جا بزنند ( مانند توده ای های وبسایت پیک نت ) . برای عوام الناس هم ماجراهای شیرینی از قبیل مافیای حکومت روسیه و ماجراهای معمر القذافی و دختران اوکرایینی و کلِّه گندیده زرداری پاکستانی را دارد.

کژدم

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

نبرد کردستان (5)

نگاهی به علل شکست نبرد کردستان ( سرزمین ماد )

بخش پایانی

امیدوارم که بخش پایانی ، سر آغاز بیداری اندیشمندان سیاسی و پایانی بر رویاهای شبه سیاسی حاکم بر جنبش آزادیخواهی آریا بوم باشد. باید به طور بسیار روشن بگویم که هرگونه اندیشه ای که در جهت کسب امتیازهای سیاسی در چهارچوب وضعیت موجود گام بر میدارد نه تنها یک اندیشه مبارزاتی به حساب نمی آید و حتی نه تنها یک اشتباه سیاسی به شمار نمیرود بلکه صد در صد یک اندیشه خائنانه و در جهت پیروزی دشمنان قسم خورده آریابوم در کل و پایمال شدن آینده سرزمین کردستان به حساب می آید، زیرا به اندازه لازم و بیش از حد کافی نتایج آنرا تا کنون دیده ایم. هرگونه اندیشه اصلاح طلبانه ای که حفظ جمهوری اسلامی را در سر می پروراند بخشی از اهرمهای استراتژیک رژیم کثیف اسلامی برای به انحراف کشاندن جنبش آزادیخواهانه آریا بوم عمل میکند و به عنوان ستون پنجم دشمن تازی پرست در میان مبارزین به شمار می آید ( کروبی ها و خاتمی ها و موسوی ها و سازگاراها و گنجی ها ) و هرگونه پراکندن اندیشه مبارزات مدنی و صلح آمیز( گاندی بازار ) به عنوان استراتژی مبارزاتی یک اندیشه عمدی خائنانه میباشد ( افکار مالیخولیایی و خائنانه رضا پهلوی و همپالگیهایش ) و بازهم هرگونه مبارزات ظاهرا مسلحانه ای که اندیشه استفاده از اهرم نظامی برای به دست آوردن امتیازات ناچیز ومسخره و رویایی، یک اندیشه کودکانۀ شبه سیاسی میباشد ( اندیشه های حزب دموکرات کردستان ایران و پژاک )، و یا اندیشه گرد آوری چند نفر کور و کچل به عنوان دولت موقت در تبعید تنها آب در هاون کوفتن است و تا زمانی که این اندیشه های گمراه کنندۀ شبه سیاسی در ذهن جنبش باشد هیچگونه پیروزی ( حتی مقطعی ) به دست نخواهد آمد و در یک کلام : اگر سرنگونی جمهوری ننگین تازی پرستان در سرلوحه یک برنامه جدی سیاسی قرار نگیرد همۀ تلاشها برباد خواهد رفت و به جز شهید پروری و گریه و ناله و سرودن اشعار مسخره و جانگدازی مانند یک جنگل ستاره داره جان جان و با اجرای احمد خر صدا، ثمری نخواهد داشت و این سرنوشت خودنوشتۀ محتوم جنبش خواهد بود.

آغاز بیداری سرزمین ماد

این بیداری باطنین صدای ناقوس یک سوال و پاسخ به آن آغاز خواهد شد و آن سوال این است : مهم نیست که نقشه کردستان را به چه بزرگی میکشید، و باز هم مهم نیست تصویر قلبی را بکشید و چهار خنجر فرو رفته بر آن را ترسیم نمایید، مهم این است که حد اقل برای خودتان نشان دهید که در کدام نقشه جغرافیای سیاسی پیش از حمله تازیان، سرزمین ماد خارج از نقشه ایران بزرگ بوده است؟ چگونه است که هم شما و هم سایر اقوام دیگر ایران فرزندان کاوه آهنگر هستید؟ چرا سنن نیاکانی ما یکسان است؟ چرا زبان کردی اینهمه به زبانهای دیگر آریا بوم شبیه است ؟ آیا تا به حال واقعۀ تاریخی را سراغ دارید که بگوید ایرانیها به عنوان بیگانگان سرزمین ماد را تصرف کردند؟ اما اینکه سرزمین ماد همزمان با سایر سرزمینهای ایران به تصرف تازیان در آمد یک واقعه تاریخی ثبت شده است و خلفای اموی و عباسی و عثمانی در این سرزمین تاخت و تاز کردند و محصول غارتهایشان را برای خلیفه های تازی می فرستادند و هنوز هم که هنوز است با زنده نگاه داشتن آیین کثیف تازی پرستانه همچنان سنت موالی گری را در تمامی سرزمینهای آریایی پا برجای نگاه داشته اند تا جایی که فرح دیبا که باید نقش ملکۀ ایران و رضا پهلوی که باید نقش شاه در تبعید را بازی مینمودند و درفش کاویانی را بر می افراشتند، برای خود شجره نامه سرهم بندی میکنند و نیاکان خود را تازیان متجاوز و غارتگر میخوانند و بدان افتخار مینمایند ( تفو بر تو ای چرخ گردون تفو ) و همچنین مردمان سرزمین کردستان بدون اجازه تازینامه و تفسیرها و فتواهای چهارگانه امامان تسنن آب نمیخورند و موالی گری را افتخار میدانند. این است آنچه که بر سرزمینهای آریایی رفت و این تازی پرستی و موالی گری و شمشیر زدن در راه دشمنان ضد ایران و ایرانی بود که اینهمه گسست را در میان برادران و هم خونان آریایی تبار را بوجود آورد. اینها هستند آن واقعیتهای تاریخی و واقعتهای در جریان امروزین ما که تبدیل به تاریخ خواهند شد. و درس اول اینکه باید تمامی سرزمینهای ایران از اندیشه های کثیف دشمن تازی پاک شود و اندیشمندان سرزمین ماد و سایر سرزمینهای ایران دست در دست هم، این اندیشه ناپاک و اهریمنی را در تمامی اشکال آن از این سرزمینهای ایران بزدایند و گورهای تازیانی را که بارگاه حاجات موالی های تازی پرست شده اند را به سرزمین نیاکانی شان یعنی سرزمین حجاز بفرستند. این گند زدایی نه برای مبارزه با خرافات بلکه به عنوان یک مسئله مهم استراتژیک است و آینده درخشان سرزمینهای آریایی را تضمین خواهد کرد زیرا با فرهنگ بیگانه پرستی نمیتوان ادعای ملتی مستقل بودن را در سر پرورانید. زدودن اندیشه های ناپاک تازیان که مانند چرک و عفونت مانع التیام زخمهای گسست ملی هستند و هرروزه بیش از پیش سخن از گسستهای و زخمهای عمیقتر میرود، اینجاست که نقش استراتژیک عفونتی به نام اسلام در تمامی اشکال آن خود را آشکار میکند . سخن من در اینجا مخالفت با فدرالیسم نیست ، زیرا در تمامی طول تاریخ ایران فدرالیسم یک مشخصه بارز حکومتی ایرانیان بوده است. پاسخ واقعی این است که آن قلب خنجرنشان ( تمامی سرزمین کردستان ) بخشی از سرزمین بزرگ و نیاکانی ایران بزرگ است و تنها در آن آرام خواهد گرفت. هر گروه و اندیشه سیاسی که خود مختاری اقوام ایرانی را نپذیرد یک گروه و اندیشه ضد ایرانی و قوم گرایانه است. و درس دوم اینکه فرزانگان فرهنگ دوست سرزمین ماد و سایر سرزمینهای ایران باید خطوط نیاکانی خود را احیاء و جایگزین خط عربی نمایند زیرا حتی اگر خطوط نیاکانی ایران زمین در مراوده فرهنگی با سایر اقوام غیر ایرانی، نشانه های اقوام دیگر را دارد بسیار بهتر از خط دشمنان متجاوز و غارتگر تازی است. همه ما سالهاست که ناله های قوم گرایانه ای را میشنویم که میگویند حکومت مرکزی متعلق به فارس ها است و نمی گذارد که اقوام دیگر به خط خود بنویسند و این فریاد در دو منطقه رسا تر از بقیه سرزمینهای ایران شنیده میشود و از خط ترکی و خط کردی سخن میگویند ، اما هیچکدامشان با خود نیز رو راست نیستند و با اینکه میدانند که آنچه که خط فارسی و ترکی و کردی نامیده میشود یک خط هستند و آن هم خط عربی است اما همچنان باز هم به خود فریبی ادامه میدهند. به همین دلیل هم این ادعا به صورت یک خواسته مسخره و دور از واقعیت جلوه گر میشود ( که مسخره هم هست ). در اینجا روی سخنم تنها با روشنفکران سرزمین ماد نیست بلکه تمامی روشنفکران سرزمینهای ایران، چه خراسان بزرگ ( خوارزم ) و طبرستان و گیلان و خوزستان و بلوچستان و فارس و آذربایجان باید در میان مردم سرتاسر ایران روشنگری نمایند و این اقوام از هم گسیخته ایران را بار دیگر به عنوان یک ملت بزرگ ( انگشتان یک دست ) به ظهور برسانند. درس سوم اینکه هدف نهایی مبارزات برای سر بر آوردن حاکمیتی ایرانی ( و نه قومی ) باشد و حقوق برابر اقوام ایرانی ( فدرالیسم ) در اساسنامه آن به طور دقیق و مشروح بیان شود. در قانون اساسی آینده ایران باید حق مسلح بودن مردم به رسمیت شناخته شود و گروههای نظامی وشبه نظامی احزاب باید منحل گردند، زیرا تنها مردم مسلح میتوانند پاسدار دست آوردهای دموکراتیک مبارزات باشند و گرنه احزاب همیشه دل در گرو اهداف حزبی خود دارند و میتوانند با فشار نظامی اهداف خود را پیش برند و لزومی هم نخواهند دید که برای بدست آوردن آرای مردم برای مردم کار کنند. در اینجا باز هم به روشنی میگویم که هر آنکه بگوید مردم نباید مسلح باشند بدون چون و چرا از حکومت دموکراتیک مردم وحشت دارد و اندیشه ای پلید و ضد مردمی و ضد میهنی در سر دارد و باید به یاد داشته باشیم که درطول تاریخ سرزمین نیاکانی ایران بزرگ، تمامی مردم مسلح بودند و یا حق مسلح بودن را داشته اند و تنها بعد از حمله تازیان بود که این حق توسط دشمنان ایران از ایرانیان گرفته شد و سلاح تنها در دست آنانی قرار گرفت که در رکاب خلفای تازی بر غلیه مردم خود و یا سایر ملل شمشیر میزدند.
همانگونه که میبینیم هیچ یک از این اهداف و اهداف بعدی که خواهم نگاشت توسط تئوری دشمن ساختۀ اصلاح طلبی بدست نخواهد آمد و همچنین هیچیک از این اهداف از طریق آن گروه از مبارزان شبه سیاسی که برای رسیدن به توافقهای کم مایه با رژیم از تاکتیکهای مسلحانه استفاده میکنند و در واقع سیاست فشار و چانه زنی را دنبال میکنند به دست نخواهد آمد زیرا آرمانهایی که اینگونه احزاب و گروهها به دنبال آن هستند بسیار سطحی و معامله گرایانه است و حتی میتوان گفت که در صورت رسیدن به کمتر از آن هم به تابعیت رژیم کثیف اسلا می در آمده و به نیروهای سرکوب رژیم تبدیل خواهند شد و از هم اکنون نیز به عنوان چراغ سبز آنرا در اسناد سازمانی خود گنجانیده اند که در مقاله انتقادی بعدی به طور روشن به آن خواهم پرداخت.

بیداری همگانی

در اینجا چند سوال مطرح میکنم که هر مبارزی باید برای این سوالات پاسخی روشن برای خویش داشته باشد و گرنه باید خود را از بازی کنار بکشد زیرا مبارزه برای خواسته های کوچک با پذیرفتن ریسک های بالا و خطرناک کاری احمقانه است.

1- آیا رژیم حاکم اسلامی را میشناسید؟ بدین معنی که آیا الگوهای رفتاری رژیم در رابطه با بر آوردن و یا بیجواب گذاشتن خواسته های مردم ایران را درک کرده اید؟ به عنوان مثال آیا میدانید که مسئله حجاب تنها بهانه ای برای سرکوب شخصیت شماست و آنقدر به آن ادامه میدهند که اگر یک ذره قضیه را شل کنند شما احساس آزادی و خوشبختی کنید ، در حالی که نیستید و همچنان با رعب و وحشت به عنوان یک گروگان و برای از دست ندادن این آزادی مطیع تر میشوید؟ ( تئوری خاتمی و سایر اصلاح طلبان ). آیا منابع استراتژیک قدرت و راز بقای رژیم را میشناسید و یا بالعکس ، آیا منابع ضعف رژیم را میشناسید؟ آیا میدانید که به کدامین مراکز مهم رژیم باید ضربه زد ؟ آیا تا به حال فکر کرده اید که منابع قدرت رژیم دقیقآ نقطۀ ضعف و از دست دادنهای رژیم است؟ آیا برای شناخت عملگرایانه منابع قدرت رژیم دست به تحقیق و مطالعه زده اید تا در صورت اقدام عملی برای از میان بردن آن ضربات خود را به نقاط ضروری وارد آورید؟ ( به عنوان مثل برای اینکه یک دستگاه را به طور کلی و یا حد اقل برای مدتی طولانی از کار انداخت باید شناخت کاملی از ساختمان مکانیکی و یا الکتریکی آن دستگاه داشت و سپس شیوه کار و روند تولید و محصول نهایی تولید شدۀ آن دستگاه را شناخت و همچنین منابع تغذیه انرژی و مقدار انرژی مصرفی و همچنین مواد اولیه و مواد جایگزین را که برای تولید مورد نیاز است باید شناخت تا بتوان با ضربه و یا ضربات متوالی به چند نقطه آنرا از کار انداخت).
2- آیا در رابطه با خواسته های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی که شما را به مبارزه کشانده است شناخت اصولی دارید؟ آیا خواسته های شما به طور کلی عملی است و اگر هست آیا رژیم میتواند پاسخگوی خواسته های شما باشد؟ اگر نباشد چه؟ آیا این خواسته ها آنچنان روح شما را تسخیر کرده است که حاضرید هر ریسکی را بپذیرید و یا اینکه ارزش آنچنانی ندارد؟ آیا شناختی دقیق از سیستم عملکرد دموکراسی رایج در کشورهای دموکراتیک دارید و آیا نقاط ضعف آنها را میدانید؟ آیا با مکانیسم رفتاری احزاب در کشورهای آزاد آشنایی دارید؟ آیا نگاه مبارزاتی شما رو به آینده ای دور دارد و یا اینکه اکنونی و این زمانی است؟ آیا به فقر زدایی
ومکانیسمهای مختلف برای رسیدن به آن و نقاط قوت و ضعف نظریات گوناگون در این رابطه آشنایی دارید؟ آیا میدانید که هر لحظه ای که میگذرد با عمل و یا بی عملی خود سرنوشت فرزندان آینده ایران را رقم میزنید بدون آنکه به آن توجه داشته باشید؟ آیا در رابطه با مدت زمانی که باید برای تغییرات و یا سرنگونی صرف کرد و اهمیت زمان فکر کرده اید؟
3- آیا دشمنان خارجی ایران و اینکه چرا دشمنان ما هستند شناختی دارید؟ آیا با شیوه های رفتاری و مبارزاتی دشمنان سرزمین ایران و نوع و دلایل ورود آنان به معادلات سیاسی داخل ایران آشنایی دارید؟ آیا به طور اصولی میدانید که دشمن به چه کسی و یا گروهی اطلاق میشود؟ در این صورت دشمنان سیاسی شما چه جریانهایی هستند؟ آیا حاضر به کشتن دشمنان ایران هستید و یا اینکه آنها را بشر میدانید و حقوق بشر شامل آنها میشود؟ آیا آنهایی که به آنها ظلم میشود نیز بشر هستند و آیا فرزندان آیندۀ ایران نیز بشر بشمار می آیند یا نه؟ آیا در میدان نبرد حقوق بشر پخش میکنند و یا مرگ؟ آیا میدانید که نیروهای حافظ صلح سازمان ملل و دیده بان حقوق بشر تنها برای جنایتکاران اشک میریزند و کشته شدگان و بی سر پناهان و آنهایی که مورد تجاوز قرار میگیرند برای آنها پشیزی نمی ارزند و تنها زمانی از آنها آنهم به صورت فله ای نام برده میشود که بخواهند در جایی به کسی و یا گروهی فشار بیاورند؟ زیرا که کشته شدگان دیگر وجود ندارند تا حقوقی هم داشته باشند. آیا میدانید که اگر الزرقاوی جنایتکار اسلام ناب محمدی دستگیر میشد چقدر از نیروهای طرفدار حقوق بشر در دفاع از او میکوشیدند؟ آیا میدانید که عمر البشیر جنایتکار دیگر اسلام ناب محمدی از نوع اخوان المسلمینی آن، همچنان بر روی خون بیش از نیم میلیون انسان بیگناه میرقصد و روزانه پنج نوبت به درگاه الله (فرمانده دزدان و غارتگران و جنایتکاران ) نماز میخواند و فردی بسیار متقی به شمار می آید و فرشتگان چینی وعربستان سعودی ( مرکز ظهور جنایات الهی ) و فرشتگان عرب اماراتی و معمرالقذافی انقلابی و محبوب مارکسیست لنینیستهای دهۀ پنجاه معاویه ای او را در مقابل دادگاه جنایات جنگی حمایت میکنند؟ آیا میدانید که اگر سردار رادان و یا خامنه ای را بکشید تروریست نامیده میشوید اما آنها مجازند که شما را بکشند و یا تجاوز نمایند و حتی اگر کارشان به دادگاه بین المللی کشیده شود محاکمه شان به خاطر زد و بندهای بین المللی سالها به طول بکشد؟ آیا میدانید که بازی حقوق بشر تنها برای کوتاه کردن دست ستمدیدگان از مبارزات جدی است و در واقع آنچه که به آن اهمیتی داده نمیشود حقوق بشر است؟ آیا تعریفی عادلانه برای حقوق بشر دارید؟ آیا جنایتکاران را انسان میشمارید؟ آیا میدانید که بسیاری از جنایتکاران رژیم کثیف اسلامی که اکنون دم از اصلاحات میزنند و همه شان را به نام میشناسید در بوق حقوق بشر میدمند تا شما را در برابر پاسداران و بسیجیان کثیف و مزدور نرم خو کنند و در واقع آنان را از خشم و انتقام مردم نجات دهند و دل رهبرشان خامنه ای جلاد را مسرور سازند؟ به سخنرانیهای سازگاراها و مخملبافها در دوره سال 88 نگاهی دوباره بیندازید. اکبر گنجی را به یاد بیاورید که مبارزین ایرانخواه را از حمل پرچم ایران منع میکرد. آیا هنوز چرت میزنید؟ یا اینکه زمان بیدار شدن فرا رسیده است؟


بیداری سرزمین ماد ( کردستان )

بیداری سرزمین ماد زمانی آغاز خواهد شد که سازمانها و احزاب کردستان به جای تدوین استراتژیهای مبارزاتی گدا منشانه ( فشار از پایین و چانه زنی در بالا ) ، به طراحی استراتژی مبارزاتی در جهت سرنگونی رژیم اسلامی دست یازند و حد اقل اینکه تجربه 30 ساله اخیر به آنها نشان داده است که که استراتژی گدایی حقوق مدنی با فشار تاکتیکهای مسلحانه ( گدایی مسلحانه ) ، شکست خورده است ، مبارزه مسلحانه ای که میبایست استراتژی سرنگونی رژیم را دنبال کند تبدیل به اهرم مذاکره و گدایی مسلحانه شد و جمهوری اسلامی نیز به آشکار دریافت که در ورای این چنگال ظاهرا خونریز چه گربۀ ملوسی پنهان است. این گروهها به جای درخواست مذاکره و مصالحه از رژیم اسلامی باید مبارزات خود را با مبارزات سایر اقوام ایرانی پیوند بزنند، زیرا اگر برای دموکراسی و فدرالیسم میجنگند، این امر تنها از مسیر گره زدن مبارزات خود با مبارزات حق طلبانه سایر اقوام ایرانی است که به نتیجه خواهد رسید. این سازمانها و گروهها برای یک بار هم که شده باید به این آزمون تاریخی دست یازند که به جای درخواست مذاکره از رژیم جنایتکار اسلامی ، از مردم ایران درخواست مذاکره نمایند و به آنها نشان دهند که سرنوشت همه ایرانیان به یکسان در گرو ادامه حیات و یا سرنگونی جمهوری کثیف اسلامی قرار دارد و این مذاکره ملی و میهنی به جز از طریق گره زدن مبارزات سراسری برای سرنگونی رژیم آیین تباهی به انجام نخواهد رسید. اکنون حتی با انداختن یک نظر سطحی به مرامنامه ها و اساسنامه های گروههای سیاسی سرزمین کردستان میتوان به روشنی دید که چگونه سرنوشت خویش را از سرنوشت سایر اقوام ایرانی جدا ساخته اند. به عنوان مثال کومله زحمتکشان کردستان ، با آوردن پسوند کردستان به سایر زحمتکشان و بینوایان و به حاشیه رانده شدگان ترک و فارس و بلوچ وترکمن و خراسان و جنوب و مازندران و خوزستان دهن کجی میکند و میگوید که مشکلات آنها مربوط به خودشان است و در کمال پررویی و بیخردی از آنها انتظار حمایت مبارزاتی هم دارد !! و همچنین بالعکس به چشم خود دیدیم که جنبش موسوم به سبز نتوانست حمایت عمومی تمامی مردم ایران را جلب نماید، و هریک از اقوام ایرانی دلیل خاص خود را داشتند، اما در پس همۀ این دلایل یک مسئله مشخص بود و آن گسست عمیق بین اقوام ایرانی است، مردمی که هنوز در چهارچوب اسلام زدگی شیعی و سنی گیر افتاده اند و رژیم کثیف اسلامی هر روزه در جهت تعمیق بیشتر این گسست حرکت میکند تا بتواند به زندگی تبهکارانه خود ادامه دهد. این گسست نه تنها از طرف گروههای مدعی مبارزه مورد تجزیه و تحلیل قرار نگرفت بلکه تا آنجایی که میتوانستند بر روی آن سرپوش گذاشتند. بیداری سایر اقوام ایرانی هم تابع همین مسئله است و فرق چندانی با بیداری سرزمین کردستان ندارد.
انجمن پادشاهی ایران ( تندر ) تنها جریان سیاسی فراحزبی و فرا قومی است که میتواند به عنوان یک کاتالیزر سیاسی، درباز آفرینی همبستکی ملی و بوجود آوردن اتحادیه میهنی ایران زمین نقشی بسیار سازنده ایفا کند. آنهایی که با شنیدن کلمه پادشاهی مانند گربه موی بر تنشان سیخ میشود و انجمن پادشاهی ایران ( تندر ) را یک گروه سلطنت طلب می انگارند سخت در اشتباهند و با اندکی مطالعه و تفکر بر روی آیین ریشه ای ( قانون اساسی پیشنهادی انجمن پادشاهی ایران ) میتوانند به اشتباه خود پی ببرند و تمامی خواسته های سیاسی و اجتماعی خویش را در آیینۀ آیین ریشه ای ببینند ( البته اگر کوته فکری های گروه گرایانه مجال دهد) و گرنه اگر بیداری ملی به دست نیاید، آش همان خواهد بود و کاسه همان. اگر بیداری ملی به وقوع نپیوندد، همۀ گروههای شبه سیاسی کنونی مانند گربه ها سالیان سال به دنبال دم خویش در یک دایره پوچ و بی پایان خواهند چرخید. آیا باور ندارید؟ اگر آبی بر سر و روی خود بریزید و از رخوت خواب افیونی چند دهۀ گذشته بیرون آیید ، باور خواهید کرد.

طراحی استراتژی کلان سرنگونی رژیم کثیف اسلامی

( استراتژی ریشه کنی مالاریا )

استراتژی کلان مبارزاتی یعنی هدایت تمامی بسترها و نیروها و منابع مبارزاتی در جهت رسیدن به هدف نهایی. طراحی استراتژی کلان واقع بینانه تنها با گرد آوری اطلاعات دقیق و مطالعه و تجزیه و تحلیل و ترکیب آنها امکان پذیر میباشد. در طراحی استراتژی کلان جایی برای جای انداختن و چشم پوشی کردن از یک پدیده و یا واقعیت هرچند تلخ وجود ندارد. حال باید دید که چه مسائلی باید مورد مطالعه قرار گیرد:

نخست ، شناخت دشمن

1- منابع مالی دشمن ، از قبیل منابع در آمد از طریق فروش مواد معدنی، مالیات، سود حاصل از ارائه خدمات پست و تلفن و سایر خدمات، واردات و صادرات، اوقاف، قاچاق مواد مخدر، سود حاصل شده ازدایر کردن روسپی خانه، قاچاق و ترافیک انسانها برای فروش در بازار سکس ، مبادله کالا به کالای مواد مخدر و دختران و پسران جوان با محصولات و مواد صنعتی و مصرفی ( نوعی از پولشویی )، نقش بانکها و موسسات مالی سپاه و دولت در تامین خدمات تبهکارانه و غیرقانونی برای کسب در آمدهای تبهکارانه، منابع در آمد گمرکی و مراکز سرمایه گذاری خارجی رژیم و عوامل رژیم و .......
2- منابع و مراکز علنی و مخفی نیروهای سرکوب دشمن از قبیل ارتش و سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی و وزارت اطلاعات و نیروهای شبه نظامی بیگانه که تحت حمایت رژیم مافیایی اسلامی قرار دارند. این نوع شناسایی باید شامل نام افراد و خانواده های درجه یک و درجه دو و فامیلهای نسبی و سببی آنان باشد.
3- مراکز و منابع تبلیغاتی رژیم از قبیل رادیو و تلویزیون و روزنامه ها و مجلات جیره خوار و مساجد و تکیه ها و حسینیه ها و دفاتر گوناگون تبلیغاتی آنها ، نوحه خوانها و آخوندها ی بی عمامه و با عمامه و خانواده ها و فامیلهای آنها بدون توجه به اینکه اصلاح طلب هستند و یا نه، زیرا تمامی آخوندها چه شیعه و چه سنی کرمهای لجنزار اسلام هستند، شناسایی تمامی مراکز آموزشی اسلامی و مربیان آموزشگاه ها و منابع تامین مالی آنها .
4- شناسایی منابع و مراکز خارج از کانون اصلی قدرت که به دشمنان ایران خدمات نظامی و اقتصادی و اطلاعاتی ارائه میدهند، از قبیل سران ایلها و عشایر و بازاریهای وطن فروش و خانواده ها و فامیلهای آنان.
5- مطالعه و جمع آوری اطلاعات مربوط به روابط پنهان و آشکار دشمن تازی پرست با نیروها و کشورهای بیگانه.

دوم ، شناخت جبهه ایران یاران

در شرایط کنونی که حتی احمدی نژاد دلقک نیز به میهن پرستی و کوروش بازی روی آورده است، شناخت نیروهای میهن پرست اندکی سخت مینماید اما برخلاف آنچه که به نظر میرسد آنچنان هم سخت نیست. میهن و یا سرزمین تنها به خاک اطلاق نمیشود و با متر و کیلومت اندازه گیری نمیگردد، بلکه میهن مجموعه ای از خاک و مردمانی است که در آن می زیند و رابطه خونی و فرهنگی و تاریخ مشترک دارند. بنا براین میهن پرستی عشق به سرزمین و تمامی انسانهایی است که در آن زندگی میکنند. میهن پرست نمیتواند فقر و زجر و ناله های مردم وفرزندان این سرزمین را تاب بیاورد. میهن پرست واقعی باید به رفاه عمومی مردمان تمامی سرزمینهای ایران معتقد باشد . میهن پرست واقعی نمیتواد تازی پرست باشد و دشمنان و غارتگران این سرزمین را مولا و آقای خود بنامد و در کمال بیشرمی خود را ملی – مذهبی بنامد ( خائنینی از قبیل نهضت آزادی و جریانهای همسو که به اصلاح طلبان مشهورند ) که هم در پروردن مار زهر آگین اسلام در آستین ایران زمین دست داشته و دارند و هم اینکه تمامی درد آنها و مشکل آنها با جرثومه های فسادی مثل خامنه ای و رفسنجانی نه در عشق به میهن بلکه در اختلاف سلیقه مدیریتی میباشد و نه بیشتر. در ایران فردا هیچکس را نمیتوان به جرم توهین به عقاید و ادیان و مذاهب به دادگاه کشاند و به کلامی دیگر ، در ایران فردا هیچ حریم امن قانونی برای هیچگونه عقیده و ایدئولوژی وجود نخواهد داشت. حتی جریانهای غیر مذهبی که ادعاهای نژادی ( نژاد آریایی ) دارند میهن پرست به شمار نمی آیند ( مانند جریانهای بی بو و بی خاصیت ظاهرا پان ایرانیستی ). از نظر ما تنها جریانهای سیاسی را میتوان ایران یار و میهن پرست نامید که به اصول زیر پایبندی داشته و آنرا سرلوحه اهداف مبارزاتی خود قرار دهند.
1- تحصیل رایگان برای تمامی مردم ایران و به روز کردن آموزشهای علمی تا سطح کشورهای پیشرفته و درج آن در قانون اساسی.
2- بهداشت و خدمات پزشکی ضروری رایگان برای تمامی مردم ایران و درج آن در قانون اساسی.
3- مسکن رایگان برای تمامی خانواده های ایران و درج آن در قانون اساسی ( با احتساب هزینه های نگهداری و نوسازی که از طرف ساکن و یا ساکنین باید پرداخت شود ).
4- تساوی حقوق زن و مرد و اعمال آن در قانون اساسی و قوانین مدنی.
5- فدرالیسم وبه رسمیت شناختن حقوق تمامی اقوام ایرانی و درج آن در قانون اساسی.
6- به رسمیت شناختن حق مسلح بودن مردم ایران و درج آن در قانون اساسی ( منظور گروههای شبه نظامی حزبی نمیباشد ).
7- تلاش برای وارد کردن و تولید تکنولوژی مدرن برای رسیدن به شکوفایی صنعتی.
8- تلاش برای گسترش ناوگان مدرن و سریع ترابری برای شرکت دادن مردم در سود های حاصل از اقتصاد جهانی.
9- تلاش برای نوسازی و مدرنیزه کردن کشاورزی و دامداری و زندگی روستایی.
10- خشکاندن ریشه تمامی منابع در آمد تشکیلات آخوندی و مراکز دین فروشی از قبیل انحلال سازمان اوقاف و تصرف اموال آن از طرف دولت و همچنین خشکاندن ریشه های منابع در آمدی که از وجوه شرعی و خیرات و صدقات بدست مفت خورهای دین فروش میرسد و در یک جمله شکستن ستون فقرات اقتصادی تشکیلات آخوندی.
11- ایمان به لائیسیته و سکولاریسم کامل و درج و اعمال آن در قانون اساسی و قوانین مدنی.
12- آزادی تمامی عقاید دینی و فلسفی در حریم فردی، بدون ایجاد کردن حریم امنیتی قانونی برای عقیده ای مشخص و درج آن در قانون اساسی.
13- تجدید نظرهای جدی و اعمال آن در قانون اساسی در رابطه با مالکیت زمین در اشکال مختلف آن.
14- آزادی کامل احزاب سیاسی و درج آن در قانون اساسی.
15- آزادی کامل انتخابات و مبارزات انتخاباتی و درج آن در قانون اساسی.
16- آزادی کامل تشکلهای صنفی از قبیل سندیکاها و اتحادیه ها و درج آن در قانون اساسی.
17- آزادی کامل انتشارات کتاب و مطبوعات و رسانه های خصوصی و عمومی و درج آن در قانون اساسی.
18- آزادی تظاهرات اجتماعی و سیاسی و صنفی از قبیل راهپیمایی و تجمعات و اعتصابات، برای مطرح کردن علنی خواسته های مردم و درج آن در قانون اساسی.
اینها حداقلهایی است که میتوان بر مبنای آن میهن پرستان واقعی را تشخیص داد و گرنه بسیار هستند کسانی که برای مطامع گوناگون فردی و یا گروهی تظاهر به میهن پرستی میکنند.

سوم، بنیانگذاری اتحادیه میهنی ایران

بنیانگذاری اتحادیه میهنی ایران تنها از طریق دعوت تمامی ایران یاران و میهن پرستان برای تبادل نظر و بحث بر سر اختلافات و توافقات به طور کاملا شفاف امکان پذیر است. در این بحثها و تبادل نظرها همۀ نظرات و اندیشه های گروههای مختلف به صورت کاملا روشن و شفاف باید شکافته و مورد بحث و بررسی قرار گیرد، تا بتوان به اتحادی اساسی و دیرپای دست یافت و باید دانست که دست یافتن به اتحادی فراگیر و شفاف بخش مهمی از استراتژی کلان بر اندازی رژیم تبهکاران اسلامی به شمار می آید.
تمامی بحثها و تبادل نظرات باید به طور کامل و شفاف در اختیار اعضای سازمانی هر یک از گروههای تشکیل دهنده قرا گرفته و نظرات بدنه سازمانی مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا بتوان در این راستا به وحدت فکری رهبری با اندام سازمانی دست یافت.
هیئت موسس اتحادیه میهنی ایران باید مرامنامه و اساسنامه اتحادیه میهنی ایران را تدوین و به رای عمومی بگذارد و سپس شورای رهبری تشکیل شده و فرماندهان و مدیران اجرایی تصمیمات شورای رهبری اتحادیه میهنی ایران مشخص شوند. در صورت تشکیل اتحادیه میهنی ایران ، تمامی سازمانها و احزاب تشکیل دهنده آن باید موارد زیر را به اجرا بگذارند :

1- گذاشتن تمامی منابع مالی گروهی و حزبی در اختیار اتحادیه میهنی ایران.
2- بوجود آوردن و سازمان دادن منابع مالی دائمی اتحادیه میهنی ایران.
3- گذاشتن تمامی امکانات تبلیغاتی در اختیار اتحادیه میهنی ایران و تلاش برای توسعه امکانات تبلیغاتی و آگاهی رسانی.
4- گرد آوری نیرو های نظامی و فرماندهان و کارشناسان نظامی برای تدوین استراتژی نظامی اتحادیه میهنی ایران و آموزش نیروهای رزمی و عملیاتی کردن نیروها.
5- تشکیل نهادهای اطلاعاتی و امنیتی اتحادیه میهنی ایران برای خنثی کردن توطئه های رژیم و سایر دشمنان.
6- تشکیل نهادهای تبلیغاتی اتحادیه میهنی ایران.
7- تشکیل نهادهای سیاسی و اقتصادی کلان و زیرمجموعه های متخصصین فنی و تاکتیسین ها.
8- تشکیل نهاد سخنگویان و رابطین مطبوعاتی اتحادیه میهنی ایران.
9- تشکیل نهاد ارتباطاط سیاسی و دیپلماتیک و تشکلهای زیر مجموعه آنها .
10- تشکیل شوراهای بر رسی و پالایش اطلاعات و دست آوردها و شکستهای سیاسی و ارائه نظرات مشورتی به عنوان تشکلهای زیر مجموعۀ شورای رهبری اتحادیه میهنی ایران.
11- پرهیز از هرگونه مذاکره با عناصر رسمی و غیر رسمی رژیم.
12- تضمین آزادی کامل گروههای تشکیل دهندۀ اتحادیه میهنی ایران در جهت تبلیغ اندیشه های حزبی و گروهی خویش.
13- تشکیل شوراهای تبلیغات فرهنگی در جهت بوجود آوردن اتحاد ملی در میان تمامی اقوام سرزمین ایران.
مطالب فوق تنها بخشی از وظایف و اشکال سازمانی اتحادیه میهنی ایران را مطرح میسازد و باید در رابطه با یک یک موارد بحثهای کارشناسانه و دقیقی انجام شود.

استراتژی نظامی پیشنهادی

مواردی که در بخش شناخت دشمن بر شمردیم همگی باید به عنوان اهداف نظامی قرار گرفته و از میان برداشته شوند و به طور مختصر در مقاله ای مختصر به شرح اجمالی آن پرداخته ام.

این همه هنوز آغاز راه است.

پاینده ایران، برقرار باد آیین ریشه ای ، کوبنده تندر

کژدم

۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

نبرد کردستان (4)

نگاهی به علل شکست نبرد کردستان ( سرزمین ماد )

بخش چهارم

در بخش سوم قرار بر این بود که از دو مسئله اساسی که سرزمین کردستان از آنها رنج میبرد سخن بگویم اما متاسفانه تنها با پرداختن به مسئله عقب ماندگی اقتصادی و عمق آن دست به انتشار پیش رس آن زدم و در این بخش به مشکل اساسی دیگر که بافت اجتماعی کردستان است میپردازم که اساسا باید در بخش سوم مطرح میگردید.

بافت اجتماعی سرزمین کردستان

به خاطر عدم رشد اقتصاد صنعتی در کردستان و در پی آن عدم رشد شهر نشینی و جوامع روستایی مدرن، جامعه کردستان همچنان در قالب کهن ایلات و عشایری باقی مانده است و این یکی از مشکلات مهمی است که مبارزات آزادیخواهانه مردم کردستان را از درون مورد تهدید جدی قرار میدهد، که در بخش نخست با مطرح کردن این سوال که : آیا روشنفکران کردستان فکر میکنند که اگر محمد رضا پهلوی نبود مسئله کردستان حل می شد ؟ دقیقا منظورم انگشت گذاشتن بر روی مسایل بنیادی دیگری بود که به مرور به آنها پرداختم و بافت ایلاتی و عشایری جامعه کردستان یکی از مهمترین آنها میباشد ولی متاسفانه تا کنون از طرف گروههای سیاسی مدعی رهبری جنبش آزادیخواهانه کردستان نه تنها بررسی نشده است بلکه چه بسا به طور عمدی و تحت نظریه مسخره و دروغین حفظ وحدت قومی بر روی این مسئله سرپوش گذاشته شده است و این در حالی است که درد این مشکل را با سوزش استخوانشان حس میکنند. این مشکل همان مشکلی است که جامعه افغانستان و بلوچستان و پشتونها با عمقی بیشتراز آن رنج میبرند و به همین خاطر هم سنگ روی سنگ بنا نمیشود و داخل شدن دشمنان قسم خورده قوم کرد در معادلات درون قومی و مذاکره و معامله با بخشی از ایلات و عشایر و بر انگیختن آنان بر علیه گروههای سیاسی و سایر بخشهای جامعه و بر انگیختن نفرت درونی در جامعه کردستان و ساختن تاریخچه خونین درگیریهای درونی ، تداوم منافع غارتگرانه و ضد ایرانی خود را بیمه نمایند. در اینجا نمیخواهم از ایل خاصی نام ببرم اما با نگاهی حتی ظاهری به دامنه نفوذ حزب دموکرات کردستان ایران در دو فراز طلایی تاریخ خود ( جمهوری کردستان و سالهای بعد از فاجعه 57 ) و دامنه نفوذ کومله شورشگه ری زحمتکشان کردستان ایران و حتی دامنه نفوذ دو حزب قدرتمند کردستان عراق به سادگی نشان میدهد که برخلاف تصور عمومی در جوامع غیر کرد ،دامنه نفوذ احزاب سیاسی کردستان شدیدا آمیخته به وابستگیهای ایلی و عشیره ای میباشد و به طور آشکار وابستگیهای ایلی و عشیره ای که در واقع بیانگر گسست اجتماعی است را به نمایش میگذارد و این گسست اجتماعی گاهی چنان شدید است که بخشی از جامعه سرزمین کردستان بخشهای دیگر را به عنوان کرد نمیپذیرند و لهجه و آداب و سنن آنها را به تمسخر میگیرند و این عمق فاجعه است و این درد تنها با کار فرهنگی درمان نخواهد شد. آنهایی که به طور روزمره و به طور آگاهانه با مسایل جامعه کردستان دست به گریبان هستند میدانند که مسئله بافت ایلی و عشیره ای تا چه حد مهم و تاثیر گذار میباشد و خاستگاه جاش های مسلح هم به طور عمده ریشه در این گسست اجتماعی دارد.
مسئله دیگری که به گسست جامعه کردستان دامن میزند فاصله شدید طبقاتی درون جامعه است که بخش بسیار وسیعی از جامعه را به تاریکخانه فقر و تلاش برای بقا و نا امنی گذران زندگی روزمره پرتاب کرده است و شیوه کهن تولید نیز جوابگوی تولید و اشتغال و جذب این بخش وسیع نیست و در واقع در تقسیمات کشوری و استانی آنچه که نصیب این بخش وسیع از جامعه شده است فقر و بیسوادی و بیماری و مرگ است و درست در اینجاست که نقش منفی احزاب ظاهرا آزادیخواه کردستان روشن میشود زیرا نه تیغ جراحی نقادانه را در دست دارند و نه نظریه ای اساسی و نوین برای درمان درد را دارند و بیشتر اهل بخیه و وصله و پیله میباشند و اگر دستاوردهای نظری کنگره های سازمانی و حزبی این گروهها را بررسی نمایید ، در تمامی طول تاریخشان حتی یک بررسی عملگرایانه و قابل لمس در آنها نخواهید یافت و تنها به سخنانی پوچ و بی مایه و شعار گرایانه برخورد خواهید نمود که تنها به درد نشریات بیمایه این احزاب میخورد و کشته شدن زنده یاد دکتر قاسملو ادامه طبیعی شکستهای دردناکی بود که خود زاییده تئوریها ی بی اصل و نصب و طراحی استراتژیهای مبارزاتی بدون در نظر گرفتن تمامی پارامترهای موثر در کل جریان مبارزات و در نتیجه بدون محاسبات دقیق، منجر به یاس سیاسی و بوجود آمدن خوشباوری های خیالبافانه ای شد که زنده یاد دکتر قاسملو را به مسلخ کشانید که نتیجه طبیعی داشتن نظریات آرزومندانه و عدم برخورد منطقی و عملگرایانه بود. در اینجاست که نقش منفی گروههای شبه سیاسی آرزو مدار و نه خردگرا مشخص میشود ، که چگونه با به شکست محتوم کشاندن مبارزه به دلسردی و گسست در صفوف مبارزین دامن زده و سایه شوم یأس سیاسی را برای سالهای سال بر جامعه کردستان گستراندند.
بگذارید یک مثال ملموس بزنم تا قضیه کاملا روشن شود، آنهایی که سابقه نظامی دارند میدانند که حتی کم آوردن چند عدد فشنگ و یا عمل نکردن یک نارنجک فاسد و یا عدم شناخت راههای عقب نشینی و دهها نوع از این گونه مسائل خرد و ریز چقدر در محدودیت و یا شکست یک عملیات و یا دادن تلفات غیر ضروری موثر میباشد و آنهایی که سابقه حسابداری دارند میدانند که پیدا شدن یک حساب بانکی پنهان چقدر میتواند حلال مشکلات حسابرسی شود تا چه رسد به نداشتن و یا بی توجهی به مسائلی که در طراحی استراتژیهای گوناگون مبارزاتی نقش حیاتی دارند. البته اینگونه مسائل را در رشته مقاله های هنر جنگیدن مطرح نموده ام و دیگر نمیخواهم سخن را به درازا بکشانم و خلاصه مطلب این است که هرگونه اشتباه در محاسبات، جنگی بد فرجام را به دنبال خواهد آورد.

آیا راهی برای پیروزی هست؟

بگذارید اندکی صریحتر و تلخ تر صحبت کنیم ، چونکه با قربان صدقه رفتن همدیگر و مدح و ثنای زلف یار نه تنها دردی دوا نخواهد شد بلکه بیشتر از پیش به رخوت و خواب آلودگی و رویا بینی دچار خواهیم شد. از نظر من وضعیت جنبش آزادیخواهانه ایران در کل و جنبش آزادیخواهانه کردستان مانند وضعیت کسانی است که حتی رسیدن به یک لقمه نان و زنده ماندن برای چند ساعتی بیشتر یک پیروزی به حساب می آید ( دچار اشتباه نشوید چون منظورم گدایی از رژیم و یا اصلاحات نیست چون دل به اصلاحات بستن مثل راضی شدن به یک تکه اسخوانی است که هیچ گوشتی بر روی آن نمانده است و البته بگذریم از فریبکاران و خائنینی که میخواهند این تکه استخوان صد بار لیسیده شده را به عنوان دست آورد جلوه دهند).
اول باید بیدار شد ( خداحافظی از رویاهای مالیخولیایی شبه سیاسی ) و سپس دست و رو را شست و تراوت و شادابی را به وجود بازگرداند ( روزی نو و روزگاری نو ) و سپس در کمال شادابی خردمندانه بدون جای انداختن و یا فراموش کردن و یا بی ارزش دانستن مسائلی که گریبانگیرش هستیم همه مهره ها و پارامتر ها ( چه داخلی و چه خارجی ) را دو باره مورد مطالعه و شناسایی دقیق قرار داده و روی میز چید و کنش و واکنشهای آنها را در رابطه با همدیگر مطالعه کرد.

1- شناخت تاریخ کردستان پیش و بعد از هجوم تازیان و رواج تازی پرستی ( چه شیعی و چه سنی ).
2- بررسی دو باره شکستهای پی در پی نبردهای کردستان ( البته من کوشیدم که به صورت مختصر در این سلسله مقالات به آنها اشاره کنم ، اما این خلاصه گویی دردی را دوا نخواهد کرد و مسئله باید به صورت بسیار دقیق و علمی و عملگرایانه مورد بررسی قرار گیرد).
3- شناخت دشمنان داخلی و خارجی و تواناییهای آنان ( تازی پرستی شیعی و سنی و حاکمیت رژیمی که بر اساس تازینامه بر ایران حکومت میکند ، نقش ترکیه عثمانی ، نقش عربهای عراق و سوریه ، نقش کشورهای عربی ضد ایرانی حوزه خلیج فارس و در راس آنها عربستان سعودی و فرزند نا مشروعشان یعنی گروه القائده و سایر گروههای همسو مانند اخوان المسلمین ).
4- شناخت حکومت تازی پرستان حاکم بر ایران و منابع استراتژیک پایداری آن ( در مقاله طرح کلی بر اندازی به آنها اشاره کرده ام ).
5- بوجود آوردن گروههای مطالعاتی تخصصی در تمامی زمینه های ذکر شده، از قبیل کارشناسان سیاسی برای طراحی مبارزات سیاسی و شناخت اهداف پشت پرده رژیمهایی که ذکر گردیدند، کارشناسان اقتصادی که هم بتوانند استراتژی اقتصادی برای ایران بعد از پیروزی طراحی نمایند و هم بتوانند نقاط ضعف استراتژیک و گلوگاههای ضربه پذیر اقتصاد رژیم را شناسایی نموده و راههای ضربه زدن و متلاشی کردن آن را ترسیم نمایند. کارشناسان نظامی و اطلاعاتی و امنیتی برای طراحی استراتژی مبارزاتی و طراحی عملیات مسلحانه و اطلاعاتی و امنیتی که بتواند ستون فقرات نظامی رژیم را بشکند و .......
6- شناخت گروههای سیاسی تمامی سرزمین کردستان و بررسی تواناییها و ناتوانیهای آنان ، برای بوجود آوردن انسجام مبارزاتی در سرتاسر سرزمین ماد ( کردستان ).

آنچه که آورده شد تنها در حد گشودن دروازه های اندیشه است و تنها خواستم که بدانیم در چه بازی بزرگی شرکت داریم و اکنون چه میخواهیم ؟ و چه میتوانیم انجام دهیم؟

کژدم

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

نبرد کردستان (3)

نگاهی به علل شکست نبرد کردستان ( سرزمین ماد )

بخش سوم

دراین بخش به دو مسئله اساسی دیگر که از موارد بسیار مهم مشکلات سرزمین کردستان هستند میپردازم. اهمیت این موارد زمانی پر رنگ تر میشود که آنها را در ترکیب و کنش و واکنش با سایر مواردی که در دو بخش پیشین به آنها اشاره گردید به صورت یکمجموعه در هم تنیده شده در نظر آوریم.

عقب ماندگی اقتصادی و بافت اجتماعی :

یکی از مشکلات محوری سرزمین کردستان این است که تکه های پاره پاره آن در سرزمینهایی قرار دارند که از نظر اقتصادی در گروه کشورهای عقب مانده قرار دارند و فجیعتر آنکه سرزمین کردستان، نه تنها بار عقب ماندگی این کشور ها را به دوش میکشد بلکه از عقب ماندگی مضاعف نیز رنج میبرد. مهمترین تولیدات این سرزمین را که در بخش روستایی آن انجام میشود محصولات کشاورزی و دامداری تشکیل میدهند که آنهم نه در حد صنعتی و پیشرفته آن، بلکه در چهارچوب تولید سنتی آن انجام میگیرد که باید آنرا شیوه تولید نیاکانی نامید.
شهرهای سرزمین کردستان نیز از نظر تعریف کلاسیک شهر نشینی بسیار به دور هستند و تنها از نظر ظاهری شبیه شهر هستند. بدین معنی که شهرهای کردستان مراکز تولیدات و فروش محصولات کشاورزی و دامداری صنعتی و یا مراکز تولید و فروش ماشین آلات صنعتی و سایرارگانهای حاشیه ای اینگونه از ساختار اقتصادی نیستند و گذران زندگی اکثریت مردم تنها از طریق ارائه خدمات و خرید و فروش داخلی و بین شهری مقداری از کالاهای مصرفی تولید داخلی و کالاهای قاچاق انجام میگیرد و کسب در آمد از طریق تولیدات در حد بسیار ضعیفی است و وجود چند صد واحد مرغداری ( در کردستان ایران ) که مطمئنا محصولات آنها نه تنها نمیتواند حتی پاسخگوی مصرف داخلی باشد بلکه مطمئنا مطابق استانداردهای جهانی نیز نمیباشد، چیزی از واقعیت عقب ماندگی اقتصادی نمیکاهد.
بگذارید اندکی داستان تولید پیشرفته را بشکافیم تا ببینیم که در وحله اول کشورهای ایران و ترکیه و عراق و سوریه در کجای اقتصاد پیشرفته جهانی هستند و سهم کردستان چیست؟

عوامل تولید صنعتی مدرن :

1- داشتن دانشگاههای بسیار پیشرفته ( دارای امکانات تحقیقاتی وسیع ).
2- داشتن آزمایشگاههای پیشرفته مواد شناسی ( آزمایشگاههای شیمی، بیوشیمی و فیزیک و فلزات ).
3- داشتن کارخانه های تولید مواد.
4- داشتن کارخانه های تولید فلزات گوناگون (تکنولوژی فلزات ).
5- داشتن کارخانه های تولید کارخانه ( طراحی و تولید ماشین آلات تولیدی و طراحی خطوط تولید صنعتی)
6- داشتن کارخانه های تولید ابزار.
7- داشتن کارخانه های تولید وسایل و مواد مصرفی.
8- داشتن کارخانه های تولید لوازم الکترونیک.
9- داشتن کارخانه های طرح و تولید سیستمهای الکترونیک.
10- داشتن سیستمها و شبکه های وسیع ترابری سریع.
آنچه که شمردیم تنها بخش سخت افزاری شیوه تولید مدرن ( و البته نه فرا مدرن کنونی ) را تشکیل میدهد و نیازمند تشکیلات و سازمانهای عریض وطویل اقتصادی گوناگون میباشد تا بتواند به رشد و پویایی خود ادامه دهد. اینهاهستند آن عوامل بنیادی که موجب سر برآوردن آسمانخراشهای تجاری آمریکا و ژاپن و انگلستان و فرانسه و آلمان میگردند و گرنه داشتن ساختمانهای چند ده طبقه مسکونی ( تهران ) نه تنها نشانه زندگی شهر نشینی مدرن نیست بلکه یک سراب فریب دهنده است ، همچنین داشتن کارخانه های مونتاژ و یا مراکز تولیدی که تنها قادر به تولید بخشهایی از زنجیره تولید باشند دلیل بر صنعتی بودن یک سرزمین نیست.به عنوان مثال نمیتوان کشور ظاهرا پیشرفته کره جنوبی را یک کشور صنعتی به شمار آورد.
حال با این توصیف کوتاه براستی جایگاه ایران و ترکیه عثمانی و عراق و سوریه در اقتصاد جهانی کجاست؟ و بر این اساس سهمشان در زنجیره اقتصاد جهانی چیست؟ آیا سهمشان تولید و فروش است و یا خرید و مصرف؟ سوال بعدی این است که با این وصف سرزمین کردستان در کجای جهان ایستاده است؟ البته اگر این داستان را بیشتر موشکافی کنیم نتیجه از آنچه که در این خلاصه رخ مینماید، پریشانتر و اسفناک تر خواهد بود.
در اینجا می خواهم مثالی بیاورم و آن کشور کوبا است. کشوری که زمانی نه چندان دور در گذشته از طرف مارکسیستها به عنوان کشوری که در سایه فیدل کاسترو حتی یک نفر بیسواد هم ندارد و همه شان میتوانند داستان مادر ماکسیم گورکی را بخوانند و بعد بروند و نیشکر تولید کنند، کشوری که مردمانش هنوز هم که هنوز است اوتوموبیلهای دهه شصت را استفاده میکنند و در واقع غارنشینان زنجیره تولید جهانی هستند. کشوری که قبل و بعد از کاسترو نقش جهانی اش را از دست نداد و آن هم بازی کردن به عنوان یک مهره در بازی بزرگان بود. آیا تا به حال درسرزمین کردستان روشنفکری را سراغ داشته اید که اندیشه اش از استقلال طلبی روستایی فراتر برود؟ آیا تا کنون اندیشمندی را یافته اید که راه تبدیل شدن به بزرگان را ترسیم کند؟ با این وصف آیا اندیشه حاکم بر جنبش رهایی بخش کردستان از اندیشه شکست خورده کوبا شدن فراتر میرود؟ راستی چرا کوبا اینهمه به دیار فراموشی ( دیار مردگان ) سپرده شده است؟ آیا این کوبا همان کوبایی نیست که بزرگان بر سر آن به لبه پرتگاه جنگ جهانی سوم کشیده شده بودند؟ پس چه شد؟ حقیقت این است که وقتی بزرگان شیوه بازی را تغییر دادند دیگر جایی برای کوبا و کاسترو نماند و کوبا یتیم شد. کوبا به جایگاه اصلی خود بازگشت بدون آنکه به آن پی ببرد و تا زمانی که اندیشمندان کوبا به آن پی نبرند، کوبا در دیار مردگان خواهد ماند و مانند مسیح مصلوب هرگز ظهور نخواهد کرد مگر آنکه خدا ( یکی از بزرگان ) بخواهد. در زمان حال نیز کاریکاتور استقلال طلبی خامنه ای و دار و دسته سپاه پاسدارانش را میتوان دید و یا تراژدی مسخره استقلال پاکستان را مطالعه کرد. آیا نمیبینید که پاکستان مجموعه ای از بیغوله ها است که بنا بر یک اشتباه عمدی آنرا کشور می نامند؟ آیا بنگلادش را هم نمیبینید؟ آیا مثل مسلمانها و مسیحی ها ی مسخ شده ( مرده هایی که نقش زندگان را بازی میکنند ) میگویید که همه چیز از تر و خشک در کتاب مقدس شما آمده است و کتابهای دیگر باطل و پوچ هستند؟ از نظر من این اندیشه بسیار تلخ تر از تلخی شکستهای مکرر است، زیرا این اندیشه مادر تمامی شکستها و تلخی هاست.
تنبلی ذهنی ما را به استراتژیهای ساده انگارانه سنتی فرا میخواند، زیرا در اندیشه سنتی مبارزه همه چیز تعریف شده است و هر کسی جای تعریف شده خود را دارد. در اندیشه سنتی میتوان به خاطر عطسه مادر بزرگ انشعاب کرد و عده ای را هم پیدا نمود که به انشعاب بپیوندند و نعره های جانانه بکشند، اما اندیشه خدا شدن ( پندار نیک ) تنبلی ذهنی را نمیپذیرد. باید از نو آغاز کرد و باید بازی های گذشته را بر هم زد و طرحی نو در انداخت. باید دوران کودکی و رویاهای کودکانه را کنار گذاشت.
آیا مرد راهی هست؟ آیا کسی هست که در اندیشه دو باره خدا شدن ( کورش و داریوش ) باشد؟ ما در انجمنهای پادشاهی ایران بر این اندیشه ایم.

کژدم