ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۲۸, پنجشنبه

خامنه ای فرزانه و امیدهای «امام حسنی»

همانگونه که بارها گفته ام؛ آمدن حسن روحانی بسیار دیروقت است و روند شکست استراتژیک معمولاً قابل جلوگیری نیست؛ مگر به یک چرخش ۱۸۰ درجه ای و اعلام شکست پیش رس؛ که با اینکه ظاهراً همان نتیجه ای است که در نهایت حاصل خواهد شد (یعنی شکست)؛ اما میتواند نتایج میدانی کاملاً متفاوتی داشته باشد. اعلام شکست پیش رس میتواند از بوقوع پیوستن گسیختگی تار و پود اجتماعی جلوگیری کند و زیرساختهای اقتصادی را تا حدودی نجات دهد.  اما آنگونه که از سخنان و گاهی عربده کشی های مقامات بلندپایهٔ رژیم (بخوانید سردسته های ارازل و اوباش) بر می آید؛ ماجرای امام حسن و کشتی و نرمش قهرمانانه و اظهارات حسن روحانی در رابطه با سوریه؛ چنین بر می آید که «بازی امام حسن»؛ دیری نخواهد پایید و به قول خودشان کار به کربلا خواهد کشید و اگر به نتیجهٔ حاصلهٔ میدانی «صلح امام حسن» و «جنگ کربلا» نگاه کنیم؛ هر دو شکستی خفت بار بوده اند. البته شیعیان نمیخواهند این بخش از داستان کربلا را بشنوند که زمانی که «حرّ ابن ریاحی» به پیش حسین رفت؛ به او گفت که میخواهند همهٔ تان را قتل عام کنند و از او پرسید که آخرین پیشنهادت چیست؟ حسین در پاسخ گفت: 
۱- بگذارید به پیش پسر عمویم (منظور یزید پسر معاویه) بروم. زیرا که او از همهٔ شما به من مهربانتر است. (بیعت)
۲- یا بگذارید به مدینه برگردم و دیگر پس از این هیچ ادعایی نخواهم کرد.
۳- یا بگذارید به یکی از سرحدات بروم و به صورتی گمنام زندگی کنم و هرگز صدایی و نامی از من نشنوید.
جملهٔ دوم همان صلح امام حسن است و جملهٔ سوم حتی از صلح امام حسن نیز مذبوحانه تر است. و دلیل پیوستن حرّ به حسین ابن علی نیز به همین خاطر بود که وقتی این ۳ پیغام را به فرمانده نیروهای رقیب رسانید؛ در جواب شنید که حسین باید قلّاده به گردن و زنجیر به پای و دست به خدمت یزید برده شود و حرّ ابن ریاحی بسیار ناراحت شده بود.
غرض از نقل این داستان این بود که امام حسین نیز به جایی رسید که امام حسن رسیده بود و حتی بدتر از آن.
برای اینکه مسئله را بهتر بشکافیم به فرازهای سخنان حسن روحانی و رهبر فرزانه بپردازیم:
رهبر فرزانه از نرمش قهرمانانه سخن گفته است. واقعیت این است که در دنیای سیاست چنین چیزی در چنین شرایطی که رژیم اسلامی در آن گرفتار شده است؛ امکان ندارد. رژیم نه توان برخورد نظامی تعیین کننده دارد (در مقالهٔ «آنچه در لایه های زیرین نبرد سوریه میگذرد» توضیح داده ام.)؛ نه قدرت اقتصادی دارد و نه حرکتی برایش باقی مانده است و به قول معروف «روبرو سراب؛ پشت سر خراب» و تنها امیدش را به شامورتی بازیهای روسیه و چین دوخته است و از روی حماقت این مسئله را که در چهارچوب منافع ملی تعریف شدهٔ روسیه قرار گیرد را با خفت پذیرفته است. زمانی که بسیار پیش تر از اینها از رهبر فرزانه به نام «روسپی پیر ارزان قیمت» نام میبردم؛ منظورم دقیقاً همین بود. زیرا هیچ فرقی نمیکند که روسپی خودش را به چه کسی بفروشد و نتیجهٔ عمل همان روسپیگری است. اما روسپی پیر و خرفت شهر ما؛ نمیخواهد بفهمد که وقتی کار به روسپیگری کشید؛ چیزی به نام «قهرمانانه» وجود ندارد و همه چیز پس از آن خفت و خواری و باتلاق پشت باتلاق است.
فرازهای سخنان حسن روحانی:
۱-حسن روحانی میگوید که وقت بسیار تنگ است و باید فوری به توافق هسته ای رسید. کسی از او نمیپرسد که منظورش از اینکه وقت تنگ است چیست؟ آیا منظورش این است که برای «انتخاب مهندسی شده اش» محدودهٔ زمانی تعیین کرده اند که اگر نتوانست کاری بکند باید کنار رود؟ آیا منظورش این است که اگر به توافقی فوری دست نیابد؛ از صلح امام حسن به کربلا خواهند رفت؟
 حسن روحانی احمق نیست و میداند که پهنای این خمیر از تهران تا بغدار و دمشق و بیروت است؛ لذا آب زیادی خواهد برد. از سوی دیگر ماجراهای بمب اتمی نیز در موازات آن؛ کار را بسیار مشکل تر میکند و هیچیک از این مسائل هیچ شباهتی به «گفتگوی تمدنها»ی شیّاد پیشین ندارند و بسیار جدی هستند. پس اینهمه کوبیدن بر طبل «زود باشید مذاکره کنیم» برای چیست؟ حسن روحانی میداند که هیچ برگ امیدوار کننده ای در دست ندارد. شاید سخنان او را در روزنامه ها و مجلات چاپ کنند و سر تیتر اخبار قرار گیرند؛ اما در دالانهای پشت پردهٔ سیاسی؛ ماجرا به گرمی مصاحبه ها و تیترهای خبری نیست.
۲- حسن روحانی در پاسخ گزارشگر در رابطه با سوریه که از او پرسیده شد؛ پاسخ داد که او رئیس جمهور سوریه نیست. در محافل سیاسی از این سخن به آنگونه برداشت نخواهد شد و برداشت این خواهد بود که سوریه را نظامیان رژیم اسلامی  و رهبر فرزانه هدایت میکنند و میتواند بخش از معامله باشد ولی در هر صورت در حیطهٔ اختیارات او نیست. در حالی که حضور حزب الله و سایر نیروهای تحت امر سپاه قدس کم اهمیت تر از مسئلهٔ هسته ای نیست.
۳- حسن روحانی میگوید که در رابطه با مسائل اتمی اختیارات تام دارد. این جمله برای ساده اندیشان شاید چنین مفهومی داشته باشد که دیگر رهبر فرزانه تمامی اختیارات را به او محول کرده است. اما همین ساده اندیشان  سخنان محمد جواد ظریف را فراموش کرده اند که گفت: تصمیم گیری بر عهدهٔ شورای امنیت ملی است و کانال اجرایی آن دولت خواهد بود. از سوی دیگر مسئله این است که هیچگاه هیچ اختیارتصمیم گیری کلان سیاسی را در رژیمهای امنیتی-نظامی به چنین شخصی محول نمیکنند و این اختیاراتی که از آنها با عنوان «اختیارات کامل» یاد میشود را باید چنین اصلاح نمود: «اختیارات کامل در محدوده ای که تعیین شده است». طرفهای مقابل نیز بیشتر از این برداشت نخواهند کرد و این جملات تنها برای گفته شدن در جلو دوربین خوب هستند و نه برای مذاکرات در پشت درهای بسته. معمولاً در جلو دوربینها همیشه یا صلح است و یا حقوق بشر و یا همگی باهم دوست هستیم و....
حسن روحانی و رهبر خرفت فرزانه میدانند که با توجه به تاریخچهٔ عکس العمل آنها در رابطه با حوادث مهم منطقه که از فرستادن چند نفر کفن پوش برای رفتن به بحرین که به شعار دادن در بندر عباس ختم شد؛ تا مانورهای پی در پی پیامبر اعظم برای بستن تنگهٔ هرمز که به گه خوردن کشید و ادعای گران شدن نفت؛ که به جایی رسیده اند که در برابر فروش نفت؛ چسب پنچرگیری میخرند و باتلاق سوریه که به ویتنام رژیم ناتوان اسلامی تبدیل شده است و.... همه وهمه نشان دهندهٔ درماندگی رژیم است و در پشت میز مذاکرات چیزی به جز درماندگی ندارند که بر روی میز بگذارند؛ مگر اینکه بگویند که من آنم که ولادیمیر پوتین بود قهرمان.
آنچه که از رژیم اسلامی میخواهند؛ نه صلح امام حسن؛ بلکه بند سوم خواستهٔ حسین است که گفت: بگذارید به سرحدات دور افتاده بروم و هرگز نامی و صدایی از من نشنوید. یعنی: «پیشنها صلح امام حسین».

کژدم

۱۹ نظر:

  1. ك‍ژدم گرامي با درود.
    همانگونه كه بارها اشاره شده مسئله توان اتمي ايران بخشي از بازي بسيار بزرگتريست كه در خاورميانه در جريان است. اين مسئله به تنهايي مد نظر غرب و اسرائيل و كشورهاي عربي نيست و در كنار حمايت ايران از گروههاي تروريستي و دخالت در سوريه و لبنان و همچنين موشكهاي دوربرد ايران و ارسال سلاح به كشورهاي ديگر در حال بررسي است.
    در ضمن رهبر فرزانه و روحاني وردستش كمي دير از خواب بيدار شده اند. پذيرش ايراني با اجازه غني سازي تا سه و نيم درصد متعلق به سال قبل بود و امروز با ضعف شديد ايران و گرفتار شدنش در باتلاق زياده خواهي هايش شرايط جديدي در حال مطرح شدن است.
    سخنان چند روز پيش نتانياهو در مورد برنامه هسته اي ايران به معناي تقاضا براي نابودي تمامي توان هسته اي ايران است و بسيار شباهت به برنامه سلاحهاي شيميايي سوريه پيدا نموده است.
    وقايع اين چند روزه نشان داد كه غرب با برنامه اي كاملا از پيش حساب شده ابتدا توسط جان كري شرط عدم حمله به سوريه را واگذاري سلاحهاي شيميايي اسد اعلام نكود كه روسها سريع آنرا قاپيدند و به خيال خودشان با زرنگي معاهده اي را به امضا رساندند و به قولي اسد را لااقل تا انتخابات سال 2014 بر مسند قدرت نگاه داشتند. وليكن حال مي بينند رودست خورده اند. گزارش بازرسان سازمان ملل و فشار غرب جهت تصويب قطعنامه اي بر مبناي فصل هفت باعث شده كه روسها به هرجوري سعي كنند از زير اين مسئله شانه خالي كنند و استدلالهايي را عنوان كنند كه مرده را نيز در قبر به خنده مي اندازد.
    از سوي ديگر جنگ سوريه وارد مراحل جديدي شده است پيشروي نيروهاي ارتش آزاد در درعا و حومه دمشق و حلب و درگيري با گروههاي جهادي و تكفيري و بازپس گيري شهرهاي شمال سوريه از آنان توسط ارتش آزاد به نظر ميرسد باعث درگيري بيشتر نيروهاي ايراني و حزب الله در اين باتلاق گرديده و كفه جنگ با هزينه كردن اين نيروها در حال توازنست.
    به هرحال با صحبت شما موافقم كه زمان براي حل مسئله اتمي به تنهايي سوخته است و فشارها به نحوي است كه ايران يا بايد به صلح حسني در مورد نابودي تمامي برنامه هاي هسته اي و برنامه موشكي اش تن دهد و تمامي نيروهايش را از سوريه و لبنان به درون مرزهاي خود بازگرداند و يا كربلاي حسيني را انتخاب كند كه نتيجه هر دوي آنها براي نظام ملايي يميست و آن نابوديست.

    پاسخحذف
  2. البته شیعیان نمیخواهند این بخش از داستان کربلا را بشنوند که زمانی که «حرّ ابن ریاحی» به پیش حسین رفت؛ به او گفت که میخواهند همهٔ تان را قتل عام کنند و از او پرسید که آخرین پیشنهادت چیست؟ حسین در پاسخ گفت:
    ۱- بگذارید به پیش پسر عمویم (منظور یزید پسر معاویه) بروم. زیرا که او از همهٔ شما به من مهربانتر است. (بیعت)
    ۲- یا بگذارید به مدینه برگردم و دیگر پس از این هیچ ادعایی نخواهم کرد.
    ۳- یا بگذارید به یکی از سرحدات بروم و به صورتی گمنام زندگی کنم و هرگز صدایی و نامی از من نشنوید.
    جملهٔ دوم همان صلح امام حسن است و جملهٔ سوم حتی از صلح امام حسن نیز مذبوحانه تر است. و دلیل پیوستن حرّ به حسین ابن علی نیز به همین خاطر بود که وقتی این ۳ پیغام را به فرمانده نیروهای رقیب رسانید؛ در جواب شنید که حسین باید قلّاده به گردن و زنجیر به پای و دست به خدمت یزید برده شود و حرّ ابن ریاحی بسیار ناراحت شده بود.... لطف کنید منبع این مطلب بالا را معرفی کنید با سپاس

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      من کارم براه انداختن بحثهای مذهبی و اینکه زرتشت خوب بود و یا موسی و مسیح و یا یحیی تعمید دهنده.....؟ نیست. اما من در بسیاری از کتابها از افراد گوناگون خوانده ام که مثلاً مسیح چندین خواهر و برادر داشته است و مریم هم نمیتوانسته با این همه قشون کشی «باکره» مانده باشد و اگر هم مسیح نتیجهٔ «کیر خدا» یعنی روح القدس بوده است اما بقیهٔ خواهران و برادران کار «روح القدس» نبوده است. (در مسیحیت نام کیر خدا را روح القدس گذاشته اند) و من نمیدانم که نام کیر خدا در اسلام چیست؟
      زمانی که من هم مثل همهٔ بدبختهایی که در ایران شیعی به دنیا آمدم؛ پس از رسیدن به نوجوانی به جای اینکه به دنبال علم کشانده شوم؛ مجبور بودم که به این پرسش که اسلام چیست و این مزخرفات چه هستند که پدر و مادرم میخواهند بپذیرم؟ بپردازم. آنچه که در رابطه با داستان خفت و خواری حسین دیدید؛ رسوبات همان مطالعات هستن. اما اگر میخواهید در این رابطه مطالعه کنید بهتر است که تاریخ طبری و سایر کتابهای تاریخی و یا مجموعهٔ «بحار الانوار» را بخوانید. ولی نگویید که اینها را سنی ها بافته اند و یا یهودیها درست کرده اند. فقط و فقط مثل من و همانگونه که میخواندم بخوانید. اما اگر به دنبال اسنادی هستید که در دورهٔ اخیر نگاشته شده اند؛ به نوشتهٔ «مهدی بازرگان» در رابطه با ماجرای کربلا مراجعه کنید و یا به نشریهٔ «انجمن اسلامی دانشجویان» یعنی نشریهٔ «پیام دانشجو» مرجعه کنید که مقاله ای در رابطه با عاشورا دارد> و زمانی که من آنرا خواندم (احتمالاً در یکی از شماره های بین ۸ تا ۲۰ بوده است) به این داستانی که من گفتم پرداخته است.(دنباله در پایین)

      حذف
    2. زمانی که برای اولین بار این داستان را از زبان مهدی بازرگان که البه درجهٔ اجتهاد هم دارند؛ خواندم؛ مثل خیلی هما شاخ در آوردم که پس آنچه که پیشتر خوانده بودم؛ تبلیغات سنّی ها و یهودیها نیست و زمانی که همین مطلب را در نشریهٔ انجمن اسلامی دانشجویان یعنی «پیام دانشجو» دیدم؛ بسیار تعجب کردم. زیرا در کتابهای مطهری ملعون هم خوانده بودم که مزخرفاتی را که به نام داستان حسین مظلوم و ابیل فض به خورد مردم میدهند را «زهر ماری ها» خوانده بود ولی هرگز نگفته بود که پس این غیر زهرماری ها چه هستند؟
      غرض اینکه؛ من نه آخوند هستم و نه به بحثهای مسخرهٔ تاریخی علاقه دارم. اما شکست حسین و بیعت حسن با معاویه از نظر نظامی یک معنی داشت و آن شکست بود.
      حسین دوبار «هیهات من الظله» گفته بود. نخست وقتی که از مدینه برای سازمان دادن شورش و جنگ با یزید خارج شد و منظورش این بود که دیگر زیر بار حکومت دیگران نمیرود و حکومت ارثیهٔ پدر بزرگش است (مثل همین رضا پهلوی خودمان». اما بار دوم وقتی که گفت «هیهات من الظله» ؛ اینبار به معنی دیگری بوده است و در واقع نوعی واکنش شخصیتی در برابر پیشنهاد زنجیر بستن به دست و پا و گردن و رفتن به حضور یزید بوده است. آیا تا به حال اینرا آخوندها به شما گفته اند که این شعار را حسین دو بار و هر بار با مفهومی دیگر گفته است؟ میدانم که نگفته اند و همان «زهر ماری ها» (به قول مطهری) را به خوردتان داده اند. امیدوارم که پاسخ خود را که دعوت به مطالعهٔ بیشتر بود؛ گرفته باشید.

      حذف
    3. درود برشما... من نوشته شما را در صفحه فیس بوک شر کرده بودم (خامنه ای فرزانه و امیدهای امام حسنی ) یکی از دوستان خواهان منبع این مطلب بود... باسپاس

      حذف
  3. خود حضرت اغا فرموده حسن برو نرمش قهرمانانه بکن و خوب هم بکن
    حسن ۱ حسن ۲ حسن ۳
    حسن دنده به دنده
    حسن بشقاب پرنده
    حسن خیلی قشنگه
    حسن مثله پلنگه

    پاسخحذف
  4. پس با این حساب "سرور شهیدان" قبل از واقعه کربلا شدیدا به خود ریده و به گه خوری افتاده است! ولی شیعیان بعدا او را به عنوان الگوی رشادت و شهامت جا انداخته‌اند!!
    پس این حسین نوره‌کش که می‌گفتند این بود؟!

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. دوست عزیز
      مسئله به خود ریدن این و یا آن نیست. من این مسئله را به این خاطر مطرح نمپودم که این شیعه های خاک بر سر؛ زیاد حسین حسین میکنند. مسئلهٔ اصلی اینه که بعد از ۳۴ سال موشک هوا کردن و نانو تکنولوژی و پیشرفتهای هسته ای؛ در سیستان و بلوچستان «وبا» شایع میشود. هنوز در تبریز «بابا باغی» داریم که «دهکدهٔ جذامیان» است و ما همچنان در عصر تاریک به سر میبریم.

      حذف
  5. درود.
    دونالد رامسفلد می گویید: با يک رولوردر دست ميتوان از کلمات دوستانه نتايج خيلی بيشتری به دست آورد تا تنها با کلمات دوستانه."
    رولور یا کالیبر ۳۸ REVOLVER
    برژينسکی هم می گویید: "هدف ايالات متحده بايد اين باشد که « واسال » های ما را در حالت وابستگی به ما نگه داشته و اطاعت آنها و حفاظت از منافع مخدومين ما را تضمين کند و مانع آن شود که بربرها متحد شوند."
    vassal
    « واسال خراجگزاران شاهان فئودال و بربرها اشاره به مردمان غير که در يونان وحشی و غير متمدن خوانده ميشدند»

    رژیم اسلامی در ایران براستی شاهکار آمریکا در عرصه بین المللی است.

    رجزخوانی ها و لفاظی های توخالی ودر عين حال ديپلوماسی محتاطانه و مسالمت جويانه و حالا هم نرمش قهرمانانه همه و همه ادامه همان بازی ۳۲ ساله است.

    شوربختانه تمام کسانی هم که کلمه اپوزیسیون را با خود به یدک می کشند همان فیلمی را بازی می کنند که دونالد رامسفلدها و برژينسکی ها سناریو نویسش هستند.
    در داخل کشور رژيم به خوبی ميداند که زمان به نفعش نيست.
    آمریکا هم بخوبی خطر کله پا شدن رژیم را می داند.
    با منتفی شدن حمله نظامی آمریکا، رژیم می داند که حتی اگر آمريکا يقه رژيم را رها کند که بعيد است، مردم آن را رها نميکنند، برعکس با از ميان رفتن عامل تهديد خارجی حلقه محاصره دور رژيم ميتواند تنگ تر شود، چون يک عامل بازدارنده « حمله نظامی » از ميان برداشته ميشود و این تمام برنامه های درازمدت آمریکا را بهم زده واحتمال رویارویی رژیم با مردم هم هست به همین دلیل از « نرمش قهرمانانه » و زندانی سیاسی البته خودی ها را آزاد می کنند و دیدار اباما با حسن جون هم در دستور کار هست
    . رژيم در داخل در محاصره جنبش های کارگران، زنان، جوانان، ملت ها، دانشجويان و خواست های غير قابل انکار مستمر آن هاست. محاصره رژيم چنان تنگ است که حالا ديگر با درجه اعتماد بالا ميتوان ادعا کرد اگر فاکتور مداخله مستمر آمريکا در سياست ايران نباشد، رژيم نمی تواند سرپا بماند
    هرچه باشد رژيم مثل سگ پاولف (شرطی‌سازی کلاسیک)
    عادت کرده که در مواقع سخت آمريکا به کمکش بيايد و شرايط را برای تبديل "تهديدها" به "فرصت ها" و "جنگ و ويرانی و تحريم" به "نعمت" فراهم کند.
    پرسش اینجاست که آیا ما ناخواسته به چنین روندی کمک می کنیم، یا توان آن را داریم که بازی را بشناسیم، بفهمیم، وارد بازی شده و برای یک بار هم که شده حداقل بازی را بهم بزنیم و بازی خود را آغاز کنیم؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      من از «ماریو پوزو» بیشتر یادگرفته ام تا از «دونالد رامسفلد». جمله ای نیز که از رامسفلد نقل نموده اید؛ میلیتاره شدهٔ جملهٔ معروف «پدر خوانده» است که گفته بود: «پیشنهادی خواهم کرد که نتواند رد کند». از نظر من دونالد رامسفلدها شاید مدرس خوبی در دانشگاهها باشند؛ اما در آوردگاه شگستی خورده اند که هنوز هم که هنوز است؛ آمریکا نتوانسته است کمر راست کند.
      نظریهٔ «شرطی سازی کلاسیک» شما را در عرصهٔ نبردهای سیاسی در تمامی عرصه ها میپذیرم؛ زیرا یکی از راههای شکار دشمن است. همانگونه که سوریه؛ به خاطر شرطی شدن رهبر فرزانه در رابطه با «هلال شیعی» مثل یک سگ شرطی شده است و به همین خاطر نیز تلاش میکند تمامی نیروهای بالفعل و بالقوه اش را برای نگهداشتنش؛ هزینه کند.
      اما اینکه ایرانیان در این میان چکاره هستند؟ باید بگویم که بر خلاف ادعاهایشان که کون خر را پاره میکند و کوروش و داریوش ها را به رخ همگان میکشند؛ هیچ پوخی نیستند و اگر بیدار نشوند؛ دیگر حتی نامی از آنها نیز باقی نخواهد ماند... چه کرد... چه ترک... چه بلوچ... چه فارس... چه طبری و چه لُر.

      حذف
  6. یادمان باشد که حرف زدن به تنهایی حالا چه به شکل عربده اش یا از جنس مسالمت امیزش تنها باد هواست و بی ارزش است٬ اگر «کالیبر ۳۸» پشتوانه ان نباشد.
    بقول معروف
    Talking is cheap
    باز هم یادمان باشد که اگر اباما و بخصوص جان کری حالا هارت و پورتی می کنند بخاطر همان کالیبرهای ۳۸ است که به همت دونالد رامسفلد بالای سر امت گیج اسلام زده در خاور میانه قرار گرفته و می بینیم که بعد ازان انچنان سر درگم و بازیچه قرار گرفته اند و به جون هم افتاده اند و همدیگر را تیکه پاره می کنند که واقعا خنده دار شده است

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. اینکه مسلمانها به خان هم افتاده اند دلایل دیگری دارد و هیچ ربطی به شخصی مانند دونالد رامسفلد ندارد. این آدمهایی که به جان هم افتاده اند اگر اسلام هم نبود؛ چیز دیگری اختراع میکردند تا به جان همدیگر بیفتند. از نظر من داستان اصلاً هم خنده دار نیست و چون در همسایگی ایران جریان دارد بسیار هم خطرناک است.

      حذف
  7. کيهان به پيشواز «ديدار روحاني و اوباما» رفت
    کد خبر: 346134تاريخ انتشار: 30 شهريور 1392 - 01:14
    کيهان در واکنش به انتشار اخباري مبني بر احتمال ديدار روحاني و اوباما، درستون گفت و شنود نوشت:
    گفت: سخنگوي کاخ‌سفيد از احتمال ديدار روحاني با اوباما در نيويورک خبر داده است.
    گفتم: آقاي روحاني هم در پاسخ به خبرنگار ان.‌بي‌.سي که پرسيده بود آيا در نيويورک با اوباما ملاقات مي‌کنيد؟ گفته بود‌«در عالم سياست هر چيزي امکان دارد»!
    گفت:‌ آمريکا به خاطر شکست‌هاي پي در پي 10 سال اخير از ايران و جبهه مقاومت به اين ملاقات احتياج دارد تا وانمود کند که ايران از مواضع انقلابي خود کوتاه آمده است! ولي اين ملاقات براي ايران اسلامي چه سودي خواهد داشت؟
    گفتم: چه عرض کنم؟! يارو به رهگذري گفت؛ مي‌تواني اين چمدان سنگين را تا طبقه هفتم براي من حمل کني؟ رهگذر پرسيد؛ در مقابل چه مي‌دهي؟ و يارو جواب داد هيچي! رهگذر بعد از آن که چمدان را به سختي حمل کرد، منتظر مزدش بود و گفت؛ حالا همان هيچي را بده! و يارو گفت؛ گوشه آن فرش را بالا بزن! چه مي‌بيني؟ رهگذر گفت؛ هيچي! و يارو گفت؛ همان را بردار و برو!

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. کسی به به شریعتمداری و قاسم سلیمانی و نقدی و رهبر فرزانهٔ شان بگوید که حسن روحانی مهندسی شده نتیجهٔ شکستهای ۱۰ ساله آمریکا نبوده است بلکه حتی سخن گفتن از «صلح امام حسن» نشان میدهد که چه کسی خودش را برای سرکشیدن تغار « گه » آماده میکند.

      حذف
  8. الان بهترین وقته که جبهه ملی ایران و همچنین ملی مذهبی ها با جامی که حضرت اغا هورتی می خواد بالا بره شروع به گرفتن امتیاز از نظام کنند چرا که اگه این فرصت رو باز از دست بدن بعد چند وقت به زباله پرت میشن

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ملی مذهبی ها بخشی از این رژیم هستند. گرچه از نظر سیاسی ظاهراً در خارج از گود هستند ولی در سفرهٔ غارت شریکند. تنها کسی که سرش بی کلاه است مردم هستند.

      حذف
  9. میرزا فتحعلی آخوند زاده از جمله کسانی است که در تلاش بود تا موانع ترقی را شناسایی کرده و نسخه یا نسخه هایی نیز به منظور راه چاره بپیچد. وی در نامه ای در سوم مارس ۱۸۷۲ به میرزا یوسف خان مستشارالدوله، تمثیل جالب توجهی در ترسیم وضعیت جامعه و اداره آن روز ‌ایران ارائه می‌کند که تصویر سازی بسیار معناداری در آن است که حکایت از یک مشکله تاریخی در ایران دارد.
    ضمن‌ این‌که نکته‌ای را در ضرورت‌های بنیادی پیشرفت ‌ایران در ‌این تصویر سازی‌ ارائه می‌دهد که از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است وی به مستشارالدله می‌نویسد که؛ «وضع شما امروز در ‌ایران به آن می‌ماند که به یک عراده از برای کشیدنش چهار حیوان مختلف السیر بسته شوند. مثلا یک اسب و یک خر و یک جامیش و یک گاو. آن که اسب است، سریع السیر است، آن که خر است متوسط السیر، آن که جامیش است، بطئی السیر است، آن که گاو است، مطلقا با لجاجت مانع السیر است. در‌این حالت عراده هرگز کشیده نخواهد شد. اسب به همراهان می‌گوید: بیایید همت کنید عراده را بکشیم، خر خواهی نخواهی رضا می‌دهد و حرکت متوسطی می‌کند. جامیش به کراهت حرف اسب را می‌شنود و حرکت بطئی می‌کند، اما گاو نه حرف اسب را می‌شنود و نه از جا می‌جنبد.

    پاسخحذف
  10. خبر خوش هسته‌ای : خواهران ایثارگری که برای جهاد نکاح به سوریه اعزام شده بودند حامله به کشور بازگشتند !


    http://english.alarabiya.net/en/variety/2013/09/20/Tunisia-says-sexual-jihadist-girls-returned-home-from-Syria-pregnant.html

    پاسخحذف