۱۳۹۱ مهر ۱۵, شنبه

بازهم خورشید گرد و غبار گرفتهٔ رضا پهلوی در افق ظاهر شد

داستان رضا پهلوی مانند داستان تاجری است که تمامی سرمایهٔ خود را بر روی یک کالا سرمایه گذاری کرده است و با اینکه آبرویش به خاطر بنجل بودن کالا نیز رفته است؛ همچنان سعی دارد که به هر قیمتی آنرا بفروشد. گاهی در زر ورق میپیچد و گاهی در بسته بندی پلاستیکی... حتی به حراج نیز میگذارد اما همچنان خریداری پیدا نمیکند.
 بیایید ببینیم که این تاجر ورشکستهٔ سیاسی این بار چه میگوید؟

شاهزاده سلطان حسین و زرورق جدید

سخن نخست آنکه؛ کسی که ادعای رهبری سیاسی دارد؛ حد اقل باید با الفبای سیاست آشنا باشد. یکی از نخستین شرایط رهبری این است که رهبر با شناختی که از روند مبارزه دارد از همان روز نخست میداند که چه چیزی امکان پذیر است و یا امکان پذیر نیست و گرنه هیچ فرقی میان یک آدم بیسواد پشت کوهی و میان این شخص نیست حتی اگر نوهٔ چندم زین العابدین بیمار و یا فرزند محمدرضا پهلوی باشد. یزیدگرد سوم هم فرزند پادشاهی بود و ایران را به باد داد و هنگام حملهٔ وحوش تازی؛ در فکر حمل چلیکهای شراب و جواهرات بود. فرماندهی که نداند رژیم اسلامی چیست؟ و یا نتواند مسیری روشن بر اساس ضرورتها برای سرنگونی رژیم طرح نماید چه فرقی با آنکه از او پیروی میکند دارد؟ مگر آنکه بگوییم پیرو چنین نفهمیده ای؛ از او هم نفهمیده تر است.
در درخشش چندمین بارهٔ این خورشید کسوف گرفته در «افق» این مسئله کاملاً روشن میشود که این شخص به طور عمد میخواهد همه چیز را بازهم به بازی بگیرد. گویی که ماه و ستارگان به فرمان اعلیحضرت همایونی هستند و هر رطب و یابسی ببافد میتواند کالای صدبار نفروختهٔ خود را بفروشد.
کدامین رهبر سیاسی احمقی میتواند تصور کند که رژیم ولایت فقیهی اسلامی میتواند رفراندوم نابودی خویش را بپذیرد؟ اما این اعلیحضرت همایونی چنین خواست احمقانه ای را در آنزمان مطرح نمود و کالایش بر روی دستش باد کرد.
کدام رهبر سیاسی نمیتواند بفهمد که کروبی و موسوی هرگز با یک نفر وابسته به رژیم سابق دست دوستی نخواهند داد؛ اما این مقام ظلّ اللهی در سال ۸۸ بارها بر آن تاکید میکردند؟
کدامین احمق میتواند تصور کند که چنین رژیم خونخوار و سرکوبگری با آنهمه دستگاههای عرض و طویل و مسلح سرکوب میتواند با نافرمانی مدنی سرنگون شود؟ حال آنکه با چشمهای حد اقل نیمه کور خود به تجربه دیده است و میداند که در سال ۸۸ همان سیاست نافرمانی مدنی حتی به اصلاحات نیز نینجامید؛ تا چه رسد به سرنگونی؟؟!!
کدام احمق است که نداند کشیدن خامنه ای به دادگاه لاهه بدون شکست دادن او در میدان نبرد حرفی بیمایه و سخیف است و تازه باز هم کدامین احمق نمیتواند بفهمد که اگر مرد میدان است و خامنه ای را در میدان نبرد شکست داده است؛ دیگر لزومی به دادگاه لاهه در میان نیست و خامنه ای و تمامی اعوان و انصارش در دادگاههای ایران میتوانند محاکمه شوند مگر آنکه فرار کرده باشند و آنگاه میتوان تقاضای استرداد آنها را در مراکز حقوقی بین المللی به جریان انداخت؟ آیا سید رضا دیبا یک احمق است؟
من هرگز فکر نمیکنم که سید رضا دیبا یک احمق است؛ من ایمان دارم که او یک شارلاتان است ؛ زیرا هم الفبای سیاست را خوب میداند و هم شرایط وجودی یک رهبر را و هم فرماندهی انقلاب را و هم مسیر پیروزی یک انقلاب برای سرنگونی چنین رژیمی را به خوبی میشناسد. اما چرا اینهمه اصرار دارد که همه چیز را به انحراف بکشاند؟ زمانی که حتی مجری برنامه نیز گویی به همین نقطه رسیده است و از او میپرسد که اگر اینبار نیز تیرش به سنگ خورد آیا از سیاست کناره گیری میکند (به زبان مودبانه میگوید که آیا اینبار گورت را گم میکنی یا نه؟ یا اینکه بازهم مثل کنه چسبیده ای؟).
زمانی که ایشان همان داستان کهنه شدهٔ خود را که از رفراندوم کذایی به انتخابات آزاد تغییر یافته است را برای هزارمین بار تکرار میکند؛ گوینده در حالی که سرش را پایین انداخته است با حرکت دست که پشت دستش رو به سلطان حسین است میگوید که این طرح شما مربوط به روند مبارزه تا سرنگونی نمیشود و خیلیها میگویند که شما از زمانی شروع میکنید که گویی همه چیز تمام شده است... گویی که با حرکت دستش میگوید : ... برو ببینیم بابا... تو هم حالت خوشه...؛ و شاهزاده سلطان حسین میگوید که راه و مسیر «انحلال» هم مشخص است و آنهم همان «نافرمانی مدنی» است و چون «نافرمانی مدنی» به عنوان لقلقهٔ زبان تمامی بیکارگان و شارلاتانهای شبه سیاسی به رسمیت شناخته شده است؛ گوینده نیز سکوت میکند ولی خود نیز میداند که این یک «شو» است و نه یک مناظرهٔ سیاسی.

سرقت ناشیانهٔ شاهزاده سلطان حسین دیبا

در بخشی از گفتگو که به نقش دلخواه ایشان بعد از « انحلال» جمهوری اسلامی اشاره میشود؛ سید سلطان حسین دیبا تلاش میکند که قهرمان شود و به عنوان «پدافند مردم» در برابر دولتها و احزاب ظهور کند و دست به سرقت ناشیانه ای از « آیین ریشه ای» میزند که در تعریف پادشاه او را «پدافند مردم» خطاب میکند؛ اما سید رضا دیبا گویا خود را به نفهمی مطلق میزند ؛ گویی که نمیداند که «پادشاه» در آیین ریشه ای یک موجود مفلوک همچون چوب کبریت بدون وظیفه و نمادین نیست؛ بلکه پادشاه یک مقام مسئول است و چهار وزارتخانه را که اجرای حقوق پایه ای مردم و دفاع از آنها را به عهده دارند تحت فرماندهی و مسئولیت شخص پادشاه است و حدود وظایف و مسئولیتهایش نیز در همین حد است و اگر در برابر احزاب و دولت می ایستد تنها به خاطر پیشبرد وظایف وزارتخانه های خویش است و به همین دلیل است که پادشاه در مقام «پدافند مردم» ظاهر میشود و از همین روی است که ما او را پادشاه مینامیم و نه «سلطان».  ایشان گویا حتی این را هم نمیفهمد که بدون وظایفی که در آیین ریشه ای برای پادشاه در نظر گرفته شده است؛ دیگر آن شخص پادشاه نیست و تبدیل به سلطان شده و هرگونه مقاومتی در برابر احزاب و مصوبات مجلس از او یک مستبد خواهد ساخت. این شاهزادهٔ ما همچنین فراموش کرده است که گویا بر اساس فرمایشات پیشین خودشان قرار است ایشان یک «چوب کبریت  نمادین» باشند و حق دخالت در امور سیاسی را نداشته باشند مانند همانهایی که همیشه در کشورهای سلطنتی اروپا مثال میزنند و در این گفتگو نیز بر آنها تکیه نمودند. اما زمانی که یک شارلاتان بخواهد اینهمه آسمان ریسمان های پیچیدهٔ سیاسی را به هم ببافد و دروغ بگوید باید که دارای هوشی سرشار باشد تا بتواند سر و ته دروغهایش را بالاخره یک جایی سر هم بیاورد؛ اما این سرقت ناشیانه از آیین ریشه ای و وانهادن مفاهیم درونی آن؛ نشان داد که IQ  شاهزادهٔ ما زیر نود است و انسانی بسیار معمولی در حد دلالهای حجره های فرش فروشی است.

ظهور در نقش یک آفتاب پرست خزنده

شاهزاده سلطان حسین ما یک آفتاب پرست تمام عیار است. از رفراندوم شروع کرد و با موسوی و کروبی در رویاهای خود دست همپیمانی داد و اکنون استفراغ شبه سیاسی یک شارلاتان دیگر به نام «اسماعیل نوری علاء» را بدون دخل و تصرف و گذراندن از صافی سر میکشد و از کلمهٔ «انحلال» سخن میگوید. باید خدمت اعلیحضرت همایونی و ظلّ اللهی برسانم که آقای نوری علاء تنها مهارتش در آسمان ریسمان بافیهای مدل «کافه میبدی» است و همه چیز در رابطه با سیاست را در حد « کلی گوییهای بی سر و ته» دوست دارد و گرنه اگر مرد میدان بود؛ اکنون با این سابقهٔ طولانی سازمانی و تشکیلاتی بر اساس یک استراتژی مبارزاتی تدوین شده بوجود آورده بود.مگر آنکه ایشان نیز مانند رستم با تهمینهٔ شان بخواهند ایران را به تنهایی و با بلغور کردن نوشته های دیگران نجات دهند. لازم به ذکر است که آقای اسماعیل نوری علاء درجهٔ هوششان از شاهزادهٔ صاحبقران ما بیشتر است و چون میداند که کلمهٔ «سرنگونی» بوی خون میدهد و نشان از نابودی دشمن دارد و با این مکش مرگ ما بازیهای نافرمانی مدنی امکان پذیر نیست؛ لذا کلمه ای را پیدا کرده است که با استراتژی مبارزاتی جزوهٔ جین شارپ تطابق داشته باشد و لذا خود را «انحلالگر» مینامد و اگر کلمهٔ سرنگونی را سهواً بکار ببرد بعد از اتمام سخنوریهایش؛ دهانش را صد بار آب میکشد تا رفع نجاست شود.

بیچارگی شاهزاده سلطان حسین دیبا

این موجود حتی جراًت به زبان آوردن کلمهٔ «سرنگونی رژیم اسلامی» را هم ندارد و از موجودی مفلوک مانند اسماعیل نوری علاء کلمهٔ «انحلال رژیم» را به عاریه گرفته است. در اینجا باید متذکر شوم که آقای اسماعیل نوری علاء اگر خود را یک عنصر سیاسی میداند باید به صراحت بگویم که در پی «میدانی کردن» طرحهای عملیاتی اتاقهای فکری رژیم اسلامی پا به میدان گذاشته است و وظیفهٔ خود را با اختراع کلماتی از قبیل انحلال و کوبیدن بر طبل عدم خشونت به پیش میبرد تا بتواند نخستین سنگرهای فکری علیه سرنگونی رژیم را بسازد و بخشی از نیروی فکری جنبشهای انقلابی را صرف زدودن لاطایلاطهای شبه سیاسی خود بکند و حتی زمانی که از آلترناتیو سیاسی سخن به میان می آورد از عملیاتی کردن آن وحشت دارد و تنها میخواهد برای نیروهای جوان نقش «تو دل برو» بازی کند. اما اگر ایشان را نه به عنوان یک «شخصیت سیاسی میدانی» به حساب بیاوریم؛ آموزه های ایشان تنها برای تدریس در مدرسهٔ عالی علوم سیاسی در حد «فوق دیپلم» به درد میخورد و بدون تعارف؛ نه بیشتر از آن؛ و آنهایی که او را بر سرو شانه هایشان نهاده اند نه نشانهٔ تواناییهای سیاسی آقای اسماعیل نوری علاء بلکه نشانهٔ ناتوانیهای هواداران ایشان است.
شاهزادهٔ ما در فرازی دیگر از اینکه اسماعیل نوری علاء هم در حال نوشتن منشوری است که شاید تنها جملات منشور شورای ملی را پس و پیش خواهند نمود و یا چند «ویرگول» و «آپاستروف» به آن اضافه خواهند نمود؛ ملتمسانه متغیر میشود که خواهش میکنم موازی کاری نفرمایید و میترسد که رستم و تهمینه نوری علاء تاج سلطنت را بدون او و با دور زدن او بر سر گذارند.

شاهزادهٔ فداکار و هزینه پرداز

در بخشی از این گفتگو شاهزادهٔ ما تمامی نیروها را مورد خطاب قرار میدهد که چون زمان پرداختن هزینه ها برای رسیدن به دموکراسی فرا رسیده است و خودشان و دارائیشان را سرمایهٔ ملی نام میدهند که به رغم مخالفت بعضی از مشاورانشان با پرداخت این هزینه ها؛ خودشان بنا به حس مسئولیت  ملی و تاریخی تشخیص داده اند که باید فداکاری کنند و هزینه بپردازند و هر آنچه را که دارند در این راه خواهند گذاشت. البته هنوز مشخص نکرده اند که این هزینه ها مالی است یانه؟ ولی در ادامهٔ گفتگو به نظر میرسد که ایشان خودشان را خیلی دست بالا گرفته و به سایر گروهها میگویند که همهٔ گروهها میدانند که سید رضا دیبای ما یک شخصیت بین المللی است و با روابطی که  شاهزاده در عرصهٔ بین المللی دارند و همچنین موقعیتشان به عنوان شاهزاده میتوانند بخش ارتباطات شورای ملی را به عهده گیرند. البته شاهزادهٔ ما نمیگویند که این چگونه قدرتی است که چند ماه پیش در آلمان بدون اطلاع قبلی قرار ملاقاتش با کمیسیون حقوق بشر مجلس آلمان که یک کمیسیون بسیار فرعی است نیز حتی بدون اطلاع دادن به ایشان لغو شد و ایشان در خیابانها ویلان و سرگردان مانده بودند و نهایتاً دست به دامن یک کار چاق کن شدند تا با یکی از اعضای کمیسیون دیدار کنند و به قول شخص خود ایشان این دیدار تبدیل به بازجویی از شخص ایشان از طرف نمایندهٔ عضو آن کمیسیون بسیار فرعی شد؟ ( ارزش بین المللی شاهزاده سلطان حسین ما همتا ندارد). و یا چگونه شد که سخنرانی در یک کافه تریا را به ضرب و زور تبلیغات دروغین میخواستند به عنوان سخنرانی سلطان صاحبقران در دادگاه لاهه توی خرخرهٔ مردم فرو بکنند؟ که بازهم نهایتاً کار به عذرخواهی ایشان گردید. آیا این است نشانه های آن روابط قابل اعتمادی که شاهزادهٔ ما در میان سایر دولتمردان دارد؟ آیا شاهزادهٔ صاحبقران ما حتی قادر هستند که با یکی از وزرای حکومت آلمان و یا انگلستان و یا آمریکا دیدار کنند؟ تا آنجایی که من میدانم یاسر عرفات این توانایی را داشت. آیا ایشان در حد یاسر عرفات هم که شده تا کنون چنین توانایی را به ثبت رسانیده اند؟ آیا شاهزادهٔ صاحبقران ما فکر میکنند که برای عده ای در پشت کوه سخن میگویند؟
با تمامی این تفاصیل باز هم وضعیت ایشان از وضعیت رستم و تهمینهٔ نوری علاء بهتر است و به آقای رستم پیشنهاد میکنم که بهتر است به جای کشیدن خط بطلان موازی بر جنبش دموکراسی خواهی؛ دست به دست شاهزادهٔ صاحبقران ما بدهند و دوتایی با هم خط بطلان زندگی شبه سیاسی خود را بکشند.

شاهزادهٔ رادیکال و تمامیت ارضی خواه ما

در ادامهٔ گفتگو شاهزاده سلطان حسین ما با فدرالیسم شدیداً مخالفت نموده و جای بحث و توضیح نظرات خودشان را در این گفتگو نمیدانند و مستقیم میروند روی اصل قضیه و فدرالیسم را اکیداً نمیپذیرند و سپس میگویند که با آقایان هجری و مهتدی نیز صحبت نموده و نظرات آنها را نپذیرفته اند. اما شاهزادهٔ ما نمیفرمایند که این دو شخص آیا دو نفر آدم کوچه و بازار بوده اند و یا اینکه وزنه ای سیاسی در منطقهٔ کردستان به حساب می آیند و به تبع کردستان؛ در سطح ملی نیز باید به عنوان وزنه ای سیاسی به حساب آیند؟ براستی اکنون که شاهزاده سلطان حسین ما نظرات حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کومه لهٔ کردستان ایران را نمیپذیرند؛ کدامین نظریهٔ آلترناتیوی را جایگزین آن میسازند که در کردستان بتواند نظر مردم را به سوی خود جلب نموده و این دو حزب را از گردونهٔ سیاسی خارج نمایند؟ تا شاهزادهٔ ما و شورای ملی که به توشیح ملوکانه نیز مزین شده است به قطب سیاسی کردستان تبدیل گردد؟ آیا گفتن اینکه حکومت هم متمرکز خواهد بود و هم تقسیم خواهد شد کافی است یا اینکه توضیحات دقیقتری از این تمرکز و عدم تمرکز لازم است تا همه بفهمند که منظور ایشان از این بازی با کلمات چیست؟ شاید هم شاهزادهٔ ناقلای ما میخواهد مسئلهٔ اقوام و بویژه کردستان را با افزودن اندکی چاشنی توپ و تانک و بمباران هوایی و کاتیوشا حل نماید؟
درک والای شاهزادهٔ صاحبقران ما از اجازهٔ خواندن و نوشتن به زبان کردی پیشتر نمیرود و فکر میکند مردم کردستان تنها به خاطر مسئلهٔ زبان کردی است که دچار سوء هاضمهٔ سیاسی شده اند و اگر در کردستان مردم اجازه داشته باشند که به زبان کردی تحصیل کنند دیگر قضیه تمام است و تمامی کشته هایی که کردستان در این ۳۳ سال داده است فقط برای خواندن و نوشتن بوده است. من زمانی که این سخنان شاهزادهٔ والاگهر و ناقلا را میشنیدم فکر میکردم که در حال گوش دادن به سخنرانی آقای رجب طیب اردوغان هستم. البته من نمیدانم احساس رهبران کردستان و مردم کردستان چیست؟
از طرف دیگر آقای شاهزادهٔ دانای ما هشدار میدادند که یا دور او جمع شویم و یا اینکه خطر از بین رفتن و تجزیهٔ ایران یک خطر فوری و فوتی است. شاهزادهٔ فرزانهٔ ما نمیخواهد بفهمد که با پیوستن همهٔ تهرانیها و تبریزیها و اصفهانیها به ایشان؛ باز هم مسئلهٔ کردستان همچنان بر روی میز خواهد ماند و البته این تنها مسئلهٔ کردستان نیست و مناطق بسیار زیاد فراموش شده ای در ایران وجود دارند که چون فراموش شده هستند؛ از نظر شاهزادهٔ صاحبفران و باهوش ما نباید به آنها اشاره نمود تا مردم این مناطق خدای نکرده رویشان باز شود و بهتر است که قضیه مسکوت بماند. البته آموزگار معنوی سلطان صاحبقران ما یعنی آقای رستم نوری علاء نیز در چنین گِلی گیر کرده اند (بعضی موجودات بعضی وقتها در بعضی جاها در گل میمانند).
همچنین در طی برنامه نام گروهها و احزابی که تاکنون به جز روده درازیهای نوع «کافه میبدی» کار دیگری برای سرنگونی رژیم انجام نداده اند نیز به عنوان جریانهای تشکیل دهندهٔ شورای ملی به نمایش در می آید که تصمیم گرفته اند تا بعد از این به طور دسته جمعی هیچکاری نکنند. اینها خود را پدران جنبش دموکراسی خواهی ایران میدانند.
در پایان به نظرم شعر آن شاعر را در عصر حاضر باید تکرار نمود که:
پدر ملت ایران اگر این..... بر چنین بوم و بر و بر پدرش باید .....

پاینده ایران؛ برقرار باد آیین ریشه ای کوبنده انجمنهای پادشاهی ایران

کژدم

۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه

پناهندگی فیلمبردار صدا و سیمای رژیم مهمترین خبری است که به آن توجه نشد.

خبر پناهنده شدن فیلمبردار صدا و سیمای رژیم اسلامی حاکم بر ایران که حدود ۳۰ سال است یار غار رژیم بود؛ تنها در حدی مورد توجه قرار گرفت که معمولاً برای اپوزیسیون قلابی سوژه ای برای داد و قال دست و پا کند. ولی حسن گلخنبان چون یک عکاس بود نتوانستند زیاد در باره اش سخن بگویند؛ گویی که حسن گلخنبان یک فیلمبردار سادهٔ عروسی و مجالس تفریحی بوده است. رژیم نیز به نوبهٔ خود به بنگاههای خبر پراکنی خود دستور داد تا فتیله را پایین بکشند زیرا میدانند که قضیه بسیار حساس تر از آن است که بتوان رویش مانورهای تبلیغاتی و جنگ حیدری صفدری راه انداخت.
اما حسن گلخنبان چه کرد؟ حسن گلخنبان با دو ساک پر از میکرو فیلم و فایلهای ویدیویی و صوتی از مهمترین جلسات سری رژیم را با خود برای CIA به ارمغان برد. تصاویر و ویدیوهای سران ناشناخته (اشباح) پروژه های موشکی و اتمی؛ تصاویر و ویدیوهای مربوط به ساختار داخلی سایتهای اتمی و مراکز تحقیقاتی موشکی و نهانگاههای استقرار یگانهای موشکی با طول و عرض جغرافیایی؛ فایلهای صوتی گفتگوهای محرمانهٔ بیت رهبری که مرکز تبادل نظرات نهایی اتاقهای فکری رژیم اسلامی است  و در واقع بیت رهبری مهمترین مرکزی است که نتیجهٔ تمامی تلاشهای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی و محرمانه ترین طرح های عملیاتی و استراتژیک و سناریو ها در این بیت مورد بر رسی قرار میگیرند.
حسن گلخنبان دو ساک پر از گرانبهاترین گنجینه های اطلاعاتی و امنیتی را شاید آمریکا برای به دست آوردنش صدها میلیون دلار و سالیان سال زمان هزینه میکرد را در یک چشم به هم زدن در اختیار آنان قرار داد.

کژدم

۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

جنبش قلّابی و سبز دلار و طلا

گویا خیلی ها حرکت قلابی و سازمان یافته و کنترل شده از طرف رژیم اسلامی را باور کرده اند. جنبش سبز دلار و جواهرات و طلا؟؟!!! آنهم از طرف زالو صفت ترین و کثیفترین صنف انگلی اقتصاد ایران؟؟ راستی چقدر حماقت لازم است که آنرا باور نمود؟ این صنف انگلی تنها به سود کوتاه مدت می اندیشد و یکی از حامیان یکصد سالهٔ حکومت اسلامی است. لجنزاری که تمامی گروههای انگلی اسلامی چه حوزه های علمیه و چه گروههای سیاسی اسلامی همگی از طریق آنها تغذیه شده اند و اکنون ۳۳ سال است که به بهشت موعود خود دست یافته اند؛ جمهوری اسلامی پشتوانهٔ استراتژیک وجود انگلی آنهاست. صنفی که به هیچ عنوان دست به سرمایه گذاری در تولید نمی یازد؛ زیرا سود آوری آن حتی در صورت موفقیت مدت زمان زیادی میطلبد و ریسک موفقیت آن بالا است. اقتصاد دلالی  که به نام صادرات و واردات آراسته شده است و اساس اقتصاد اسلامی و به تبع آن بنیاد اقتصادی رژیم اسلامی حاکم بر ایران را تشکیل میدهد؛ لجنزاری است که بهشت کرمهایی است که بازاریان در آن بوجود می آیند و رشد میکنند و با زنهای لنگه به لنگه و فحشای اسلامی که صیغه نامیده میشود و نوکران ارزان قیمتی که سپاهی و بسیجی نامیده میشوند و حامیان بهشت الهی آنها هستند ..... این انگل ها چنان بهشتی برای خود بوجود آورده اند که حتی محمد نیز در خواب نمی دید و حسین نوره کش هم در راه رسیدن به آن کشته شد و شاید تنها امام زنبارهٔ دوم شیعیان به آن دست یافت. حال آیا این اراذل انقلابی شده اند و یا اینکه رشتهٔ ماجرا در دست سلسله جنبانان دیگری است؟ 
 به نظر من کاسهٔ بسیار بزرگی زیر نیم کاسه است و ماجرا بسیار پیشتر از اینها شروع شده است. نخست زنی که به اتهام دلالی برای سپاه پاسداران در آمریکا دستگیر و به چند سال زندان محکوم گردید از طریق عمان به ایران بازگشت و در همان زمان دادگاه فردی که به اتهام تلاش برای کشتن سفیر عربستان دستگیر شده بود؛ به بهانهٔ عدم تکمیل پرونده به تعویق می افتد. دولت و حزب امام حسین اوباما بسیار علاقه مند هستند که در انتخابات بازهم حاکمیت را برای ۴ سال دیگر در دست داشته باشند و رژیم اسلامی نیز در یک تصویر بزرگتر در سطح بین المللی؛ امام حسین اوباما را به حزب جمهوری خواه ترجیح میدهد و آنچه که حزب اوباما در آن دو مورد به رژیم اسلامی هدیه نمود؛ اکنون در آستانهٔ انتخابات آمریکا به صورت جنبش سبز طلا و دلار انگلها ظهور میکند تا حزب حاکم آمریکا با دمیدن آن در بوق و کرنای تبلیغاتی به عنوان دست آوردهای بزرگ سیاستهای امام حسین اوباما توی خرخرهٔ مردم آمریکا فرو رود و او را در برابر تندباد انتقادات حزب رقیب در رابطه با سیاست خارجی او مصونیت بخشد.
ماجرا باید خیلی طبیعی باشد؛ کانالهای تبلیغاتی سبز مذهبی و سایر جریانهای بیکاره و علَاف معروف به اپوزیسیون تشنهٔ یک اتفاق هستند تا بازهم عربده های دروغین انقلابی سر دهند و تمامی کانالهای تبلیغاتی خود را به طور مجانی در اختیار رژیم اسلامی و حزب دموکرات آمریکا قرار دهند. اقتصاد دانها هم داد سخن بدهند که دیگر همه چیز در حال فروپاشی است و خانم کلینتون و امام حسین اوباما نیز خوشحال و خندان شوند و بگویند که : میبینید؟؟!!! ما که نمیگوییم تا ادعا کنید که دروغ انتخاباتی است؛ مردم ایران خودشان میگویند.
نخست گوگل را فیلتر میکنند و بعد از دو سه روز ناگهان هم جی میل و هم گوگل را برای توتیوبی کردن و ارسال فیلم و عکس و گزارش باز میکنند و دلار همینطوری قیمتش ثانیه به ثانیه بالا میرود و بخش داخلی رژیم نیز نقش خود را بازی میکند؛ این یکی میگوید که تقصیر آن یکی بود و آن یکی هم میگوید که تقصیر عمهٔ خامنه ای بود و .... و یکدفعه عده ای از بازاریها جوش می آورند و میریزند توی چند تا کوچه و میدان و نخستین خبر رادیو فردا این بود که دهها هزار نفر به خیابانها ریخته اند و جنبش شروع شده است و رادیو فردا را پارازیت باران نموده اند و بعد از چند ساعت دهها هزار نفر تبدیل به هزاران نفر میگردد و چند فیلم یوتیوبی با چاشنی تفسیرهای سبزهای مذهبی ( پیرهن زیر شلوار از باب تقیّه) و آبرو ریخته تمامی اخبار را به خود مزین میکند. فردای آن روز (یعنی امروز) جنبش طلا و جواهر سبز پایان می یابد و قیمت دلار هم در این میانه گم میشود. میگویند که دستها همدیگر را میشویند؛ نخست امام حسین اوباما دست رژیم را شست و حالا نوبت رژیم بود که دست او را بشوید.
اما مسئله به همین سادگیها هم نیست و رژیم از این تظاهرات قلابی سودهای دیگری نیز برد:
۱- یک تمرین و مانور عملیاتی ایجاد و کنترل بحران و ضد شورش انجام داد.
۲- چون همهٔ انگلهای اقتصادی فوری به لانه هایشان خزیدند؛ یک پیروزی قلابی و تبلیغاتی در تواناییهای و قدر قدرتی رژیم به نمایش گذاشته شد.
۳- زهر چشمی  از سایرین گرفته شد که مبادا در صورت بوجود آمدن بحرانهای شدید تر به خیابانها بریزند.
۴- به امام حسین اوباما کمک تبلیغاتی شد که بتواند در بارهٔ موفقیت سیاستهایش در بارهٔ ایران حرفی برای زدن داشته باشد.
باید به آن دسته از خوش خیالها بگویم که زیاد قند توی دلتان آب نشود؛ چشم دوختن به انگلهای اقتصادی و حبل المتین های اسلام یک خود فریبی است. 
از نظر من تا آغاز جنبشهای واقعی مردمی هنوز ماهها فاصله داریم.

کژدم

۱۳۹۱ مهر ۱۰, دوشنبه

نگاهی به بیانیهٔ مشترک حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کومه لهٔ کردستان ایران و بررسی نقش آتی سازمان مجاهدین خلق ایران

با توجه به اینکه بیانیهٔ مشترک حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کوملهٔ کردستان ایران  از طرف برخی گروههای ملتزم به «ناسیونالیسم صفوی» که بر اساس شیعه گری بنیاد نهاده شده و در طی ۵۰۰ سال بعد از ظهور این سلسلهٔ ننگین به جای ناسیونالیسم ایرانی نشسته است؛ روبرو گردیده و این دو حزب مبارز سرزمین ماد به تجزیه طلبی محکوم گردیده اند؛ به عنوان یکی از هواداران اندیشه های استاد فرود فولادوند با التزام به «ناسیونالیسم ایرانی» و نه «ناسیونالیسم ننگین صفوی و پان ایرانیستی» نظر خود را در رابطه با این بیانیه و همچنین تشکیل کنگرهٔ ملی و سازمان مجاهدین خلق ایران را در این فایل صوتی تصویری به سمع و نظر مبارزان راستین آزادی ایران و برقراری دموکراسی واقعی و برقراری آیین ریشه ای میرسانم.
فایلهای صوتی کم حجم این برنامه نیز در لینکهای زیرین قابل دریافت میباشند

پاینده ایران؛ برقرار باد آیین ریشه ای؛ کوبنده انجمنهای پادشاهی ایران

کژدم


در لینکهای زیرین فایل صوتی این گفتگو در سه قسمت تقدیم میگردد. بعد از باز شدن صفحهٔ داونلود؛ بر روی مستطیل آبی رنگ کلیک کنید تا فایل صوتی کم حجم داونلود شود.



۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه

گشایشی برای آموزش طراحی عملیات


طراحی عملیا ت

در تئوری های نظامی یک اصل پایدار وجود دارد که میگوید: در جنگی که نمیتوانی پیروز شوی داخل مشو ، لذا در هر جنگی تنها یک مسئله مهم وجود دارد و آن پیروز شدن است و هر نظریه ای که به جز رسیدن به پیروزی را مورد بررسی قرار دهد از دایرهٔ مبارزه خارج است. نظریه هایی که ظاهراً انقلابی مینمایند باید با این محک آزموده شوند که آیا راهی برای پیروز شدن در نبرد را پیشنهاد میکنند و یا نه؟ اگر چنین نباشد حتی مطالعهٔ آنها به جز تلف کردن وقت و انباشتن ذهن از مطالب غیر ضروری هیچ ارزشی ندارند. نبرد و نظریه پردازی در رابطه با نبرد که به نام مبارزه میشناسیم یک کار عملی است و تمامی نظریه های انقلابی باید راهگشای عمل انقلابی باشند. حتی نظریات عملی مبارزاتی نیز باید تنها به یک پرسش باید پاسخ دهند و آن پرسش این است که چگونه میتوان پیروز شد؟ هر نظریه ای که در هنگام عملیاتی شدن به پیروزی نینجامد باید به عنوان یک نظریهٔ کاملاً انحرافی و برای به شکست کشاندن مبارزه تلقی شود. مثلأ اگر در یک نبرد بتوانید تلفات بسیار زیادی به دشمن وارد کنید و خود نیز آسیب بسیار کمتری دیده باشید و یا حتی اگر هیچ آسیبی هم ندیده باشید، ولی به هدف عملیات دست نیافته باشید، این دشمن بسیار آسیب دیدۀ شماست که پیروز میدان است و نه شما ، لذا تدوین استراتژی مبارزاتی و طراحی عملیات نقش تعیین کننده ای در پیروزی دارند. نظریهٔ انقلاب مخملین از آن نظریه هایی است که برای به شکست کشاندن مبارزات مردم و گشودن پای بیگانگان به نام کمک به انقلابیون و در واقع بستن قراردادهای ننگینی خواهد انجامید که تا چندین دههٔ آینده مردم ما نخواهند توانست کمر راست کنند و پیش از پایان هر قرارداد با بوجود آمدن بازیهای گوناگون قراردادهای جدید دیگری تحمیل خواهند شد و بر گردهٔ مردم و سرزمینمان سنگینی خواهند کرد و ایران همچنان به عنوان کشوی تحت سلطه و منطقهٔ نفوذ دیگران تعریف خواهد شد. لذا هر حزب و هر فرد و هر گروهی چه به نام سلطنت طلب و یا جمهوریخواه و یا سکولار دموکراتیک و یا به نام انجمن پادشاهی ایران؛ دشمن اسلامی حاکم بر ایران را مشتی از احمقها جلوه دهد که هیچ نمیدانند و هیچ کاری بلد نیستند و به یک فوت بند هستند و یا اینکه این خارجیها هستند که آنها را سر پا نگه داشته اند استناد کند؛ در صدد تحمیق مبارزان و کشاندن آنها به سوی ساده انگاری و حماقت است. این گروهها و افراد اگر رهبران رژیم و اتاقهای فکری آنرا موجوداتی که تنها با راهنماییهای فکری و اقتصادی و سیاسی دیگران کار میکنند و سربازان بیگانگان هستند؛ بپندارند باید بدانند که  همان بیگانگان همچنان آنجا هستند و  تا آخرین نفس برای حفظ منافع ملی خود این رژیم را پابرجای نگاه خواهند داشت  و باز هم در اصل قضیه فرقی نمیکند. نمونهٔ بارزی که پیش چشمهای کور این گروهها و شخصیتها ست؛ وقایعی هستند که به طور زنده در سوریه اتفاق می افتند.
بنابر این شناسایی همه جانبهٔ نیروها و منابع قدرت رژیم و همچنین شناسایی منابعی که میتوانند به عنوان منابع قدرت مبارزین به کار گرفته شوند؛ برای تدوین استراتژی مبارزاتی امری بسیار ضروری است و هرگونه کم بها انگاشتن آن اگر از سر حماقت سیاسی نباشد؛ ریشه در مطامع خائنانه دارد.
در صفحهٔ « تدوین استراتژی مبارزاتی برای سرنگونی رژیم» بخشی از سرفصلهای مهم مطرح گردیدند و به زودی در صفهٔ دیگری بخش دوم آنها مطرح خواهند گردید. اما اکنون برای مبارزانی که صفحهٔ نخست را به دقت مطالعه نموده اند؛ این مقاله را برای گشایش بحث برای «شیوهٔ طراحی عملیات» تقدیم حضور مبارزان میکنم.

آنچه برای طراحی عملیات مورد نیاز است

تعریف دقیق دشمن از نظر نظامی (منظور تعاریف آرمانی از قبیل ضد منافع ملی بودن و تحلیلهایی برای اثبات آن نیست ). یک تعریف دقیق تمامی پارامترها را مشخص مینماید و هیچ نقطه ای را ناشناخته و مجهول نمیگذارد زیرا هر نقطه کوری که در تعریف وجود داشته باشد موجب محاسبات غلط خواهد شد که در زمان نبرد آمادگی رویا رویی با آن نقاط کور و تصحیح آنها بدون دادن تلفات سنگین چه در عرصهٔ سیاسی و یا نظامی به سادگی امکان پذیر نخواهد بود و کار به آرزوهایی که رو به گذشته دارند خواهد کشید؛ مانند اینکه بگوییم : حیف شد؛ اگر فلان کار را میکردیم بهمان طور میشد. لازم به ذکر است که این مقاله برای طراحی عملیات نظامی نگاشته شده است ولی تمامی طراحیهای عملیاتی در حوزه های گوناگون اقتصادی و سیاسی نیز از همان المنتها تبعیت میکنند.

تعریف دقیق دشمن با شناسایی و مطالعهٔ چرایی های آرایش نیروهای دشمن آغاز میشود که خطوط کلی آن عبارتند از:

۱- مراکز تجمع و تعداد نفرات و ادوات جنگی هر مرکز که در نتیجه مشخص خواهد کرد که هر کدام از مراکز چه نوعی از نیروهای رزمی را تشکیل میدهد و چه وظایفی را بر عهده دارند.
۲- ارتبا طا ت زمینی و سایتهای ارتباطات الکترونیکی مراکزبا همد یگر و آدرس دقیق و فواصل ما بین مراکز (آدرس دقیق میتواند طول و عرض جغرافیایی و دشت و کوه وتپه های اطراف باشد و یا کوچه ها و خیابان ها و....باشد لذا بسته به نوع عملیات و منطقهٔ عملیاتی مواردی که باید در شناسایی گنجانیده شوند فرق میکنند ، اما در هر صورت باید شامل پارامترهای لازم باشد).
۳- سیستم و ادوات ترابری و مسیرها و نوع وسایل و موادی که ترابری میشوند مثل آذوقه و مهمات و نفرات و جنگ افزار (که میتوان آنها را جزو اهداف استراتژیک به شمار آورد، و همیشه به یاد داشته باشید که منابع تواناییهای دشمن جزو اهداف استراتژیک میباشند).
۴- به هیچ وجه فکر نکنید که مراکز تجمع دشمن و حوزۀ وظایف و تعداد نفرات و نوع ادوات مراکز همینطوری و با شیر یا خط انداختن تعیین میشود، بلکه مطمئن باشید که چیدن مهره ها (در اینجا یعنی مراکز تجمع نیروهای دشمن) بر اساس یک استراتژی نظامی انجام گرفته و دارای آرایشی کاملاً نظامی هستند که بر اساس اهداف از پیش تعیین شده و طرحهای عملیاتی گوناگون و با در نظر گرفتن تاکتیکهای احتمالی تدافعی و تهاجمی  شکل گرفته اند ، لذا با دقت در سه مورد بالا میتوانید نوع آرایش نظامی دشمن را کشف کرده و به اهداف مرحله ای و استراتژیک و همچنین به نوع تاکتیکهای احتمالی که ممکن است به کار گیرند پی برد بدون اینکه حتی جاسوسی در میان نیروهای دشمن داشته باشید. البته باید دانست که شناسایی یک کار سنگین فکری و نیازمند زمان است و اگر به درستی انجام شود  دو نتیجۀ بسیار گرانبها خواهد داشت:

نتیجهٔ نخست اینکه  گروه مبارزاتی را به  نیرویی با درک بالای نظامی تبدیل میکند و دوم اینکه بسیاری از اسرار دشمن را کشف میکنید.
۵- بدست آوردن آگاهی هرچه بیشتر از نوع تاکتیکها و طرحهای عملیاتی احتمالی دشمن تا جایی که چنان اشرافی برحرکات دشمن داشته باشید که گویا همه چیز برایتان مثل روز روشن باشد و نتیجۀ چنین اشرافی به طراحیهای عملیاتی درست خواهد انجامید و در میدان نبرد چنان دشمن را در منجلاب درماندگی و گیجی فرو میبرد که توان عملیاتی خود را از دست میدهد و زمان برعلیه دشمن کار میکند؛ چنان که حتی فرصت بازنگری طرحها و تاکتیکهایش را هم نداشته باشد لذا مجبور به جنگی میشود که شما برایش رقم میزنید و و اگر این امر ادامه یابد؛ دشمن هر روز بیش از روز پیش به روزمرگی جنگی دچار شده و در نتیجه با پرداختن هزینه ای بسیار سنگین شکست میخورد و اگر چنین آگاهی هایی را کسب نکنید این شما هستید که به همان سرنوشت دچار میشوید.
بدست آوردن چنین آگاهیهایی تنها از طریق مطالعهٔ آرایش نظامی و مطالعهٔ تاریخ شیوه های رزمی دشمن و در صورت امکان به دست آوردن کتابهای آموزشی نیروهای دشمن و همچنین جمع آوری اطلاعات از کهنه سربازانی که خدمت خود را تمام نموده اند میسر است. در صورت پیشرفت نبرد با دستگیر نمودن فرماندهان نیروهای دشمن میتوان اطلاعات گرانبها تری به دست آورد.
بعد از این مقدمهٔ ضروری که در واقع مواد خام اولیۀ کار را تشکیل میدهند نخست به انواع عملیاتهای مبارزاتی اشاره میکنم و لازم به تذکر است که هم در نبرهای خیابانی (مانند تظاهرات سازمانیافته) و جنگ چریک شهری و یا نبردهای برون شهری قابل استفاده هستند:

انواع عملیات

۱- عملیاتهای نوک سوزنی:  به نوع خاصی از عملیاتهای تاکتیکی  هجومی که به درگیری کوتاه مدت و عقب نشینی فوری بسنده میکند اطلاق میشود که برای ارزیابی قدرت و سرعت عکس العمل دشمن بکار میرود، در این نوع عملیاتها معمولأ طوری وانمود میشود که یک عملیات کامل در حال انجام است و در صورت سستی نیروهای دشمن و همچنین نیاز مبارزاتی میتواند به یک عملیات کامل برای از میان بردن بخشی از نیروهای دشمن نیز تبدیل گردد لذا در طراحی این نوع از عملیاتها باید به هر دو جنبهٔ آن توجه نمود، همچنین از این نوع عملیاتها برای زمینگیر کردن دشمن در محل استقرا آنها نیز استفاده میشود و عملیات اصلی در جایی دیگر انجام میگیرد،از این نوع عملیاتها برای خسته وگیج کردن دشمن نیز استفاده میشود.
۲- عملیاتهای موضعی : به عملیاتهایی گفته می شود که هدف موضعی خاصّی را دنبال میکند به عنوان مثال عقب نشاندن و یا انهدام نیروهای دشمن در یک نقطۀ مشخص به منظور کور کردن دیده بانی آن و یا باز نمودن راهرو برای نقل و انقالات و یا از میان بردن بخشی از آرایش نظامی دشمن  انجام میگیرند.
۳-عملیات ایذایی به منظور کشاندن دشمن به یک تکاپوی بیهوده با ایجاد مشکلات گوناگون انجام میگیرند و بسته به نوع عملیات ایذایی در صورت نظامی بودن آنها موجب ایجاد وحشت در میان نیروهای دشمن میگیرد.  این گونه عملیاتها دشمن را در حالت آماده باش  ممتد و خسته کننده نگه میدارد و در صورت تداوم و گسترش آن به محل زندگی نیروهای سرکوب رژیم؛ بسیاری از نیروهای رژیم را وادار به فرار از محله ها و پناه بردن به کمپهای تحت حفاظت نموده و یا بخشی از نیروهای سرکوبگر را وادار به ترک خدمت به حکومت مینماید.
۴- عملیات تا کتیکی کامل : این نوع عملیات ها برای انهدام کامل هدف طراحی میشوند و حتی بودن افراد بیگناه در منطقهٔ مورد حمله نمیتواند نقش بازدارنده در عملیات داشته باشد؛ مانند بمبارانهای هوایی و یا انهدام یک پایگاه امنیتی با بمبگذاری که میتواند تلفات جانبی نیز داشته باشد. بسته به نوع هدف تعیین شده برای انهدام؛ این نوع از عملیاتها در صورت موفقیت میتوانند نقطۀ عطفی در منحنی روند جنگ بوجود آورند و در نوع خود از بیرحمانه ترین شیوه ها استفاده میکند (انهدام کامل) و در مواردی بسیار نادر وخیلی مهم انجام میگیرند (نمونهٔ هیروشیما و ناکازاکی) و فرمان این نوع از عملیاتها از نوع فرمانهای بسته است و دستور کار آن نابودی کامل هدف است . قتل عام دو لشکر از نیروهای ایران در جزایر مجنون نیز که با بمباران شیمیایی و بستن راههای ارتباطی همراه بود یکی از بزرکترین عملیاتهای تاکتیکی کامل در نوع خود بود. البته مثالهایی که آورده شدند نمونه های عملیاتهای تاکتیکی کامل در مقیاسهای بزرگ بودند ولی در مقیاس کوچکتر میتوان از وارد شدن به یکی از مراکز سپاه و یا بسیج و بستن تمامی راههای فرار برای قتل عام آنها به عنوان مثال یاد نمود. معمولاً دستور عملیاتهای تاکتیکی کامل زمانی صادر میشود که هدف و یا اهداف مورد نظر بتواند نقش تعیین کننده ای در جریان نبرد داشته باشد. نمونهٔ بارز این نوع از عملیاتها حکم قتل عام در زندانها در سال ۶۷ بود که به صورت دستور بسته از طرف خمینی ملعون صادر گردیده بود.
۵- عملیات کمین : این نوع عملیات با کمین کردن در مسیر تردد نیروهای دشمن و یا یا ایجاد مسیر کمین گذاری شده برای هدایت نیروهای دشمن به آن انجام میشود و اهداف کوناگونی را دنبال میکند ، یعنی یک زمان هدف کشتار نفرات اعزامی دشمن است و زمانی دیگرهدف نابود کردن و یا مصادرهٔ توشه و آذوقه و انهدام کاروانهای تدارکاتی و....... انجام میگیرند.
۶- عملیاتهای استراتژیک : هدف این نوع عملیاتها به نابودی کشاندن منابع اصلی تغذیۀ دشمن است مثل حمله به پایگاههای اقتصادی ، کارخانه های تولید سلاح و مهمات ، زاغه های مهمات ، منابع تأمین آب و غذا، ارتباطات الکترونیک ، و هر آنچه که بتواند بدون دست بردن به حملات بزرگ به پایگاهها و جبهه های بزرگ دشمن ، تار و پود سازمانی آنها را از هم بگسلد. اینگونه حملات نیروهای دشمن را  به تعدادی انسانهای تشنه و گرسنه و بدون مهمات و بی ارتباط با ستادهای فرماندهی تبدیل میکند و موجب بروز تنشهای درونی در میان نیروهای مستأ صل دشمن میگردد.
۷- عملیاتهای جنگ روانی : در این نوع عملیاتها هدف به نا امیدی و یاس کشانیدن و یا تحقیر نیروهای دشمن است. از جمله نشان دادن زبونی رهبران و فرماندهان دشمن به مردم و بویژه به افراد دشمن است تا در عمل ببینند که رهبران و فرماندهانشان به آنها دروغ میگویند و وعده های آنها سرابی بیش نیست ، لذا عواقب این نوع عملیاتها باید بسیار عمیق و موثر باشد.ضربه زدن به مناطق امن ادعایی رژیم ضربه سنگین روانی به مزدوران رژیم وارد میکند ، متأسفانه جنگ روانی را در ایران به طور اشتباه تعریف کرده اند ، جنگ روانی این نیست که چپ وراست دروغهای شاخدار بگوییم و تحدیدهای غیرعملی بکنیم ،و یا تهمت بزنیم ، چون اگر نتوانیم به وعده های شاخدار عمل کنیم نتیجۀ منفی آن به خود نیروهای مبارز برمیگردد تهمتها برملا میشوند و چه بسا کسانی که به انجمن پادشاهی امید بسته اند نا امید شوند ، با نگاهی به جنگ روانی که دشمن در مقابله با جنبش سبز به راه انداخت ( د ستگیریهای گسترده ، کشتن عمدی حتی فرزندان افرادی که خودشان بخشی از عمال رژیم هستند و تجاوز جنسی به دستگیر شدگان و سوزاندن اجساد با آتش و اسید ) اثر عمیق روانی در مبارزان ایجاد نمود و وعده های دروغین مدعیان رهبری اصلاح طلب نیز این تاثیرات را دو چندان کرد و در نتیجه تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات را به شدت کاهش داد، آتش زدن خانۀ سپاهیها و بسیجیها به عنوان یک تاکتیک جنگ روانی  حتی در مقیاس کم؛ منظره ای ملموس از آیندهٔ تاریکی را که میتواند در انتظار نیروها و مزدوران رژیم باشد به نمایش گذاشته و بسیاری از نیروهای رژیم را که تنها در شرایط حس امنیت و داشتن سود و در آمد به سرکوب مردم میپردازند را از میدان بیرون راند. یکی از استراتژیهای جنگ روانی ذ له کردن و به ستوه آوردن دشمن است که باید با سماجت بسیار زیادی به کار بسته شود و در این راستا مهم ترین نقطه ضعف مزدوران رژیم  نا امن کردن محیط زندگی برای خانواده های آنهاست، اگر این استراتژی دنبال شود نیروهای دشمن به جز اینکه برای خانواده های خودشان اردوگاه درست کنند و از محله ها گورشان را گم کنند چارهٔ دیگری نخواهند داشت و اگر هم چند روزی مقاومت کنند و یا دست به عمل متقابل بزنند به خاطر اینکه از نظر درصد جمعیتی  در اقلیت قرار دارند نخواهند توانست مقاومت کنند. در صورت اجرای اینگونه عملیتاتها؛ هیچ لزومی  ندارد که گروه عملیاتی مسئولیت عملیات به عهده گیرد و اگر این روش مدتی به طور مداوم انجام گیرد، و نتایج مثبت آن (فرار نیروهای مزدور رژیم) توسط مردم دیده شود به شکل وسیعتری در سطح ملی با بیرون راندن پیروان آیین پلیدی از محله ها ادامه خواهد یافت. مزدوران رژیم نیز تا کنون نشان داده اند که تنها چنین زبانی را میفهمند و باید به یاد داشته باشید که ما به دنبال گرفتن جایزه صلح نوبل نیستیم و میخواهیم دشمن را با چنگ و دندان از میهن پاکمان بیرون کنیم.
۸- عملیاتهای مرکب : این نوع عملیاتها ترکیبی از عملیات های موضعی؛ فرار؛ کمین و محاصرهٔ نیروهای دشمن هستند.
۹- عملیات حمله به طرحهای عملیاتی دشمن : برای توضیح اینگونه عملیاتها باید مثالی بیاورم. فرض کنید که نیروهای دشمن  به طور فرضی در چند نقطه متمرکز هستند؛ با مشاهدهٔ حرکات دشمن و جابجایی نیروهای دشمن میتوان دریافت که آمادهٔ حمله و یا عقب نشینی میشوند. اگر در چنین شرایطی به مراکز کلیدی دشمن که میتوانند در حمله و یا عقب نشینی نقش مهمی ایفا کنند حمله ای صورت پذیرد؛ به این نوع از عملیات؛ عملیات حمله به طرحهای عملیاتی دشمن گفته میشود. این نوع عملیات میتواند خطوط آتش عقب نشینی دشمن (اگر دشمن در فکر عقب نشینی است) و یا نقاط کلیدی دشمن که برای پیروز شدن در حمله ضروری است را هدف قرار میدهند. در زبان عامیانه نام اینگونه عملیاتها خفه کردن نقشهٔ دشمن در نطفه است.
۱۰- عملیاتهای ضد حمله : در این نوع از عملیاتها؛ با شناخت و ارزیابی که از نیروها و آرایش نظامی و......دشمن داریم زمانی که حملۀ دشمن آغاز شد از یک طرف در مقابل حمله ایستادگی میشود و از سوی دیگر نیروهای پشتیبانی و امدادی و عقبه دشمن با چالاکی مورد حمله قرار گرفته و در صورت موفقیت نیروهای دشمن بعد از اندکی پیشروی آسیب دیده و زمین گیر شده و به محاصره در می آید. بهترین و زیبا ترین نوع ضد حمله مربوط به جنگ شش روزه اعراب و اسراییل است ، بدین گونه که نیروهای سوریه با بیش از هشتصد تانک و زره پوش حملۀ بزرگی را آغاز کردند که هدف آن تسخیر تل آویو بود ، نیروهای اسراییلی در سه گروه اصلی نبرد میکرد گروهی در حال مقاومت بی امان در مقابل نیروهای سوریه بودند گروه دوم در حال پشتیبانی گروه اول بودند و گروه سوم به سوی دمشق در حرکت بود و زمانی که نیروهای سوری به سی کیلومتری تل آویو رسیده بودند در کمال شگفتی دستور عقب نشینی از دمشق رسید زیرا نیروهای اسراییلی درفاصلۀ بین ده تا پانزده کیلومتری دمشق بودند و مقاومتی هم در برابرشان نمی شد ، نیروهای سوری به شدت روحیه خود را باختند و چنان عقب نشینی خفت باری کردند که تقریبأ تمامی ادوات جنگی شان سالم به دست اسراییل افتاد و در راه بازگشت با نیروهای آماده اسراییلی روبرو شدند که منجر به سلاخی بسیاری از نیروهای سوری گردید ، گفته میشود که نیروهای اسراییلی در این جنگ از سرعت بسیار بالایی برخوردار بوده اند.
طراحی عملیات
مطالبی که در بالا ذکر شد به خاطر باز کردن ذهن یاران نسبت به مسائل نظامی بود و بخشی از آنها در طراحی عملیات نقش اساسی بازی میکنند . حال ببینینیم که یک طرح عملیاتی چه چیزهای حد اقلّی را باید شامل شود ؟:
۱- طرح باید مسیر و نقطه دقیق آغاز حمله را کاملأ مشخص سازد.
۲- طرح باید مسئله دیده بانی را حتمأ حل کند(یعنی اینکه عملیات بدون دیده بانی یک بازی کور است).
۳- طرح باید نیروهای پشتیبانی حمله و جای استقرار آنها را مشخص سازد.
۴- طرح باید مسیر عقب نشینی را مشخص نماید.
۵- طرح باید محل استقرار خط آتش عقب نشینی را مشخص سازد.
۶- طرح باید تمامی افراد را قبل از عملیات توجیح کند که هرکسی در جای خاص خود به وظیفه اش عمل نماید ، مثلأ خط آتش عقب نشینی نباید به خط حمله بپیوندد و یا اینکه نباید به دشمنان فراری تیر اندازی نماید بلکه این وظیفۀ به عهدۀ نیروی پشتیبانی و یا نیروهای کمین است.
۷- طرح باید مسئله ارتباطا ت نیروها را در نظر داشته باشد. به این مفهموم که فرماند کل عملیات با فرماندهان واحدها در ارتباط باشد و لحظه به لحظه بتواند دید روشنی از روند عملیات داشته و بتواند تصمیم درستی اتخاذ نماید.
۸- تمامی افراد تیم باید با محل انجام عملیات و منطقهٔ عملیاتی آشنا باشند و به همین خاطر ضروری است که افراد تمامی واحدهای عملیاتی از منطقهٔ عملیات دیدن کنند و حداقل به شعاع دو کیلومتر از مرکز عملیات تمامی خیابانها و کوچه پس کوچه ها را به خوبی بشناسند. در رابطه با عملیات نظامی برون شهری نیز کار به همین منوال است؛ هرچند که در مناطق برون شهری شناسایی منطقهٔ نظامی به شکلی دیگر است. حال به وضوح دیده میشود که یک تیم  و یا گردان عملیاتی بدون در نظر گرفتن یکی از این پارامترها چقدر ضعیف به نظر میرسد.
۹- طرح باید فاصلۀ مراکز تجمع دشمن که در اطراف نقطۀ عملیات هستند و مدت زمان رسیدن نیروهای کمکی دشمن ( با موتور سیکلت و نفر برها) را اندازه گرفته و در طرح عملیاتی به عنوان شاخص زمانی مدت عملیات در نظر بگیرد و برای نتیجه بهتر حتی نیروهای گشتی موتوری دشمن را نیز برای ضریب اطمینان بیشتر در طرح بگنجاند.
۱۰- برای عقب نشینی امن تر باید بیش از یک مسیر در نظر گرفته شود و هیچکدام از مسیرها نباید رو به مسیر تردد آسان نیروهای کمکی دشمن ختم شود. مسیر های عقب نشینی باید در تمامی طول عملیات دیده بانی شده و وضعیت آنها به فرمانده عملیات و واحدهای خط آتش عقب نشینی اطلاع داده شوند و  نیروهای خط آتش عقب نشینی باید هر لحظه آماده تغییر محل خود از یک مسیر به مسیر دیگر باشند.
۱۱- نیروهای پشتیبان باید هر لحظه آماده درگیری با نیروهای کمکی دشمن را داشته باشند و با اشارۀ دیده بان با نیروهای کمکی دشمن درگیر شوند لذا قبل از عملیات نقاط کمین و در گیری با مهمانهای ناخواندۀ احتمالی ، حتمأ باید تعیین گردند.
۱۲- در یک عملیات شهری؛ چه در زمان حمله و یا عقب نشینی هر کس و به هر عنوان ، حتی به بهانه حرف زدن و سرگرم کردن نیروهای خودی برای اتلاف وقت وارد میدان شود بدون هشدار و اتلاف وقت باید حذف شود و اگر عده ای بخواهند مسیر عقب نشینی را سد کنند بدون توجه به جنسیت و سن وسال باید حذف شوند. (زیرا مردم عادی در چنین شرایطی خود را درگیرنمی کنند.)
۱۳- در شرایط به محاصره در آمدن تنها چیزی که مد نظر یاران باید قرار گیرد فرار است و به همین خاطر نباید در یک سنگر بمانند حتی اگر امن به نظر برسد؛ زیرا در واقع زمان را از دست میدهید و با نیروهای کمکی دشمن رو برو خواهید شد. تغییر مداوم سنگر باید به طرف مسیرهای عقب نشینی باشند.
۱۴- در صورت محاصره شدن و بسته بودن راههای عقب نشینی باید به جای فرار از دشمن؛ با تغییر مداوم سنگر با تهاجم به آنها نزدیک شد تا نتوانند از نارنجک و یا تیربار سنگین برعلیه شما استفاده کنند چون احتمال هدف قرار دادن نیروهای خودشان افزایش می یابد (این تاکتیک را سنگر گرفتن در درون نیروهای دشمن می نامند) این تاکتیک در جنگ ویتنام از طرف نیروهای ویت کونگ انجام میگرفت تا مانع از بمباران نیروهای خود توسط نیروی هوایی آمریکا شوند.
۱۵- در صورت لزوم و داشتن فرصت کافی یک بمب بیخطر زمانی برای پخش اعلامیه در محل نصب شود.
۱۶- در عملیاتهای شهری با توجه به احتمال وجود نیروهای گشتی موتور سوار دشمن؛ عامل زمان بسیار مهم است؛ لذا تمرینات و مانورهای لازم برای سرعت بخشیدن به انجام عملیات در مدت زمانی هر چه کوتاهتر ضروریست (به این منظور میتوانید بازیهایی را اختراع کنید و با سرعت آن بازیها را بارها و بارها انجام دهید. این بازیها باید شامل حرکات نظامی لازم در عملیات باشند) و از این روی حمله باید بسیار سریع و شدید باشد؛ زیرا در جنگهای درون شهری حوادث به سرعت اتفاق می افتند و کنترل بحران بسیار سخت میباشد و زمان تنها عاملی است که میتواند نیروهای مبارز را پیش از شکل گیری بحران از صحنهٔ عملیات خارج سازد.
۱۷- وسایل نقلیهٔ موتوری لازم و محلهای استقرار آنها باید در طرح عملیاتی مشخص شده باشند.
۱۸- در زمان شناسایی منطقهٔ عملیاتی میتوان نقاطی را از قبل شناسایی نمود تا بتوان اسلحه و مهمات لازم را در آن محل ها استتار نمود.

مطالبی که در این مفالهٔ کوتاه مطرح گردیدند؛ تنها برای بوجود آوردن آمادگی ذهنی و گشودن دریچه ای برای اندیشهٔ نظامی هستند و یارانی که تجربهٔ نظامی دارند؛ میتوانند در گسترش آن در بخش نظرات؛ این مقاله را پربارتر نمایند.

پاینده ایران؛ برقرار باد آیین ریشه ای؛ کوبنده انجمن های پادشاهی ایران

کژدم

۱۳۹۱ شهریور ۱۲, یکشنبه

صفحه ای برای تدوین استراتژی مبارزاتی (صفحهٔ نوین)

پیشگفتار نخست

یاران؛ مبارزان؛هم سنگران
مدتی پیش صفحه ای باز نمودم تا یاران بتوانند نظرات خود را در رابطه با تدوین استراتژی مبارزاتی برای سرنگونی رژیم جمهوری ننگین اسلامی مطرح نمایند. اما به خاطر وسعت مسائلی که میتوانند در این زمینه مطرح شوند؛ تداخل مطالب منجر به پراکنده گویی گردید و یکی از یاران پیشنهاد نمودند که این صفحه باید دارای سرفصلهای گوناگونی  که به صورت صفحات مستقل و متعدد در دل صفحهٔ اصلی موجود باشند تدوین گردد تا هر نظری در صفحهٔ هرسرفصلی که مربوط به آن است مطرح شود. نخستین مشکلی که در این راستا وجود داشت؛ امکاناتی است که وبلاگ در اختیار ما قرار میدهد. مسئلهٔ دوم اینکه اگر این صفحه را همانگونه که شایستهٔ عظمت  نام آن باشد تدوین کنیم. این وبلاگ در صورت شرکت فعال یاران و مبارزان؛ تبدیل به اتاق جنگ میشود و امیدوارم که بشود و نقطهٔ آغازی باشد برای پایان دادن به مزخرفگوییهای شبه روشنفکرانه ای که در بسیاری از رسانه های فارسی زبان به عنوان نظرات انقلابی به خورد نسل جوان داده میشود و متاسفانه؛ نسلی که منادی این ژاژ خاییهای بی انتهاست؛ همچنان در لابلای کتابهای کلاسیک پرسه میزند و بیش از آنچه که میشنویم توان گفتن ندارند و باز هم متاسفانه تمامی سخنوریهای کتابی آنها در این ۳۳ سال نه تنها باعث رشد اندیشهٔ سیاسی نشده است بلکه بسیاری از مهم ترین سرفصلهای  مسائل سیاسی را از دایرهٔ گفتمان سیاسی به طور عمدی و گاهی به خاطر نا آگاهی خارج نموده اند و نتیجه آن شده است که اکنون به جز حرافیهای بی انتها در حوزهٔ نظر مطلب دیگری مطرح نمیشود و همهٔ صاحبان این نوع از اندیشه ها نه تنها به بن بست رسیده اند؛ بلکه حتی نمیدانند و نمیفهمند که به بن بست رسیده اند و سخنان امروزشان تنها تکرار همانهایی است که سالهای سال است تکرار میکنند.
به هر حال در این صفحهٔ نوین تلاش بر این است که سرفصلهای فراموش شده را بار دیگر به عرصهٔ سیاست فرا خوانیم و جایگاه عظیم آنها را همانگونه که شایستهٔ آنهاست نشان دهیم. باشد که راهگشای شکسته شدن بن بستها باشد.

پیشگفتار دوم

در آنچه که جنبش آزادیخواهی ایران نامیده میشود؛ گذشته از ظاهر جمهوری خواه و یا سلطنت طلبِ آن؛ جای دو پرسش مهم خالی است و به تبع آن پاسخ آنها نیز حواله به هپروت شده است. هردو پرسش نیز پرسشهای «عملی» هستند و پاسخهایی عملی میخواهند. پرسش نخست مربوط به تدوین و تعریف اهداف است و اینکه بعد از سرنگونی رژیم اسلامی چه برنامهٔ سیاسی و اقتصادی برای ایران در نظر دارید؟ پاسخ به این پرسش نمیتواند تنها به جمهوری و یا سلطنت و یا آزادیهای مدنی ختم شود و دایرهٔ بسیار وسیعی را در بر میگیرد که تمامی پارامترهای آن باید به صورت دقیق تعریف مشخصی داشته باشند و تا کنون هیچ گروه و سازمانی از کلی گوییهای عام نظری فراتر نرفته است و تنها تلاشی که در این جهت انجام گرفته است تدوین « آیین ریشه ای» به عنوان پیشنویس پیشنهادی انجمن پادشاهی ایران در زمان استاد فرود فولادوند بوده است. پرسش دوم که راه رسیدن به هدف را جستجو میکند نیز از طرف هیچ سازمانی به صورت مشخص تعریف نشده است و پاسخهای بسیار عوام فریبانه ای از قبیل نافرمانی مدنی و یا اعتصابات و تظاهرات به این پرسش مهم داده شده است. برای همین هم هست که هیچکس از سازماندهی به صورتی خاص و تعریف شده سخن نمیگوید و نظراتی که داده میشوند هیچ کدام «پاسخهای میدانی» نیستند. زمانی که بپرسیم که چگونه میتوان یک مین را خنثی کرد؛ در واقع یک پرسش عملی مطرح شده است و پاسخ عملی نوع مین و دیاگرام ساختاری آن و یا نمونهٔ واقعی آن و اجزاء تشکیل دهندهٔ ام را مورد بر رسی قرار داده و شیوهٔ خنثی سازی آن نیز به صورتی عملی توضیح داده میشود. چنین پاسخی به پرسش خنثی کردن مین یک پاسخ تعریف شده است. اما اگر از قلم به دستان و یا سخنوران امور سیاسی چنین پاسخی خواسته شود؛ تنها به توضیحاتی در سطح علوم نظری بسنده میکنند. از این روی جنبش سیاسی موجود باید در ساختارهای فکری خود و برداشتهای نظری خود در رابطه با مبارزهٔ سیاسی تجدید نظری اساسی انجام دهد تا بتواند از «کتاب خوانی» به سوی « نظریه پردازی عملی» کشانده شود. به عنوان مثال میتوان فرق میان دوستداران مطالعات علوم پزشکی عمومی را با یک جراح و یا آسیب شناس مطرح نمود. یک فرد سیاسی نه از نوع نخست؛ بلکه از جنس دوم باید باشد و گرنه تبدیل به یک «روضه خوان پزشکی» خواهد شد و هیچ بیماری نیز از دست او درمانی نخواهد یافت. طراحی استراتژی مبارزاتی متعلق به مردان و زنانی از گونهٔ دوم است؛ یعنی درمانگران سیاسی و نه عاشقان مطالعات نظریه های سیاسی در عرصهٔ تئوریهای عام؛ و تا زمانی که این دگردیسی در متفکرین و پیشاهنگان سیاسی بوجود نیاید هیچ تغییری بوجود نخواهد آمد و اگر هم بیگانگان بخواهند تغییری بوجود آورند؛ جای ایرانیان به عنوان «طراحان عملیِ تغییرات» در عرصهٔ سیاست خالی خواهد ماند و مردم و سرزمین ایران که ۱۴۰۰ سال است که در معادلات سیاسی از جایگاه امپراطوری به «منطقهٔ تحت نفوذ» نقل مکان کرده است هرگز از «حوزهٔ نفوذ بیگانگان» بیرون نخواهد آمد و اینکه استاد فرود فولادوند همیشه میگفتند که این مسئله باید به دست ایرانی و به شیوه ای ایرانی حل شود؛ دقیقاً اشاره به این امر داشت و همچنان دارد.
هدف از بوجود آوردن این صفحه نیز تلاشی برای آغاز این دگردیسی در درون جنبش شبه سیاسی و تبدیل شدن آن به جنبش سیاسی است. پاسخهای روشن عملی و نظری یاران و مبارزان به عنوان نخستین تلاش ملّی برای تدوین استراتژی مبارزاتی ثبت خواهد شد و من افتخار دارم که میزبان این تلاش ملی باشم؛ هرچند که خانه ام یک وبلاگ کوچک است.

سرفصلها:

 ۱- شناسایی سیاسی رژیم.

۲- منابع مالی رژیم.

۳- منابع انسانی رژیم.

۴- منابع نظامی رژیم.

۵- نقش بیگانگان در روند مبارزه.

۶- نیروهای اپوزیسیون.

۷- شناسایی نظامی شهری و برون شهری و طرح  تدارکات.

۸- شناسایی عوامل برون مرزی رژیم.

۹- صفحهٔ پیشین.



(این صفحه را در بالای ستون سمت راست میتوانید دنبال کنید)

(آدرس فوروم در فیسبوک)  

(برای پاسخ دادن به هر نظر و یا تکمیل آن نظر؛ روی کلمهٔ «پاسخ» در زیر نظر مربوطه کلیک کنید تا پاسخها در زیر همان مطلب  قرار گیرند و گرنه نظرات و پاسخها  نامرتب خواهند شد. همچنین اگر نظر شما طولانی است میتوانید آنرا در چند قسمت بفرستید و برای اینکه پشت سر هم قرار گیرند بعد از فرستادن قسمت نخست روی کلمهٔ «پاسخ» کلیک کنید تا به صورت دنبالهٔ آن در آید  و اگر همزمان باشما شخص دیگری در حال فرستادن نظری است با همدیگر تلاقی نکند و پیوستگی خود را از دست ندهد.)

پیروز و پاینده باشید

کژدم

شناسایی عوامل برون مرزی رژیم.


عوامل برون مرزی برای کنترل بحران در بیرون مرزها نقش بسیار فعالی دارند و آخرین سنگرهای عقب نشینی عوامل رژیم نیز خواهند بود. لذا شناسایی این عوامل و مزدوران نقش بسیار مهمی در روند مبارزه و ایران فردا خواهند داشت و یاران میتوانند در صفحات زیرین نظرات خود را به اشتراک بگذارند.
پیروز و سرفراز باشید.



۳- شناسایی تمامی تشکلهای برون مرزی رژیم. 

(این صفحه بخشی از صفحات تدوین استرتژی مبارزاتی است)

شناسایی نظامی شهری و برون شهری و طرح تدارکات.

شناسایی نظامی شهری و برون شهری و همچنین سازماندهی نیروها در جهت برآورده کردن نیازهای دوران مبارزه و آمادگی برای شرایط سخت؛ آن چیزی است که از هم اکنون باید به فکر آن بود تا بتوان در حد امکان از تلفات زیاد جلوگیری نمود و گرنه فردا دیر خواهد بود. لذا یارا میتوانند اطلاعات و نظرات خود را در صفحات زیرین به اشتراک بگذارند.
پیروز و پاینده باشید.


۲- تدارکات بهداری و غذایی. 


(این صفحه بخشی از صفحات تدوین استرتژی مبارزاتی است)

شناسایی مراکز تجمع مزدوران خارجی رژیم

در این صفحه یاران تمامی اطلاعات خود در رابطه با مراکز تجمع نیروهای مزدور عراقی؛ افغانی؛ لبنانی؛ فلسطینی؛ یمنی؛ بحرینی را که در اختیار رژیم هستند؛ با تهیهٔ نقشه های نظامی مراکز تجمع آنها و قدرت آتش آنها و شیوه های رژیم در استفاده از این مزدوران را به اشتراک بگذارند.
پیروز و سرفراز باشید.

 (این صفحه بخشی از صفحات تدوین استرتژی مبارزاتی است)

نقش بیگانگان در روند مبارزه

تمامی تلاش کشورهای غربی در منطقه بوجود آوردن آن چیزی است که «خاورمیانهٔ بزرگ» نامیده میشود؛ لذا تمامی تلاش آنها نه برای بهروزی ایران بلکه بر اساس منافع ملی خودشان انجام میگیرد و در این راه با بازیگران منطقه ای از قبیل کشور ها و امیرنشینهای عربی و ترکهای عثمانی و پاکستان؛ در جهت به زانو در آوردن میهنمان استفاده خواهند نمود. از سوی دیگر رژیم کثیف اسلامی حاکم بر ایران نیز خواهد کوشید تا از مزدوران و عوامل بیگانه ای که سالهاست  به آموزش و سازماندهی آنها پرداخته است بر علیه مبارزان راه آزادی استفاده نماید. یکی از مهمترین وظایف مبارزین راه آزادی میهن خنثی کردن تمامی این توطئه ها چه از سوی دشمنان خارجی و چه از طرف رژیم ننگین اسلامی حاکم بر سرزمینمان است. در صفحات زیرین یاران میتوانند نظرات خویش را در این موارد مطرح نمایند.
پیروز و سرفراز باشید.



۳- شناسایی مزدوران بیگانهٔ تحت امر رژیم. 


(این صفحه بخشی از صفحات تدوین استرتژی مبارزاتی است)

منابع نظامی رژیم

منابع یا نیروهای نظامی و انتظامی و اطلاعاتی رژیم ستون فقرات حاکمیت به شمار میروند؛ سرنگونی رژیم تنها با شناسایی کامل این نیروها و وارد نمودن ضربات کاری به آنهاست که امکان پذیر خواهد بود. منظور از این نوع شناساییها؛ شناسایی افراد و عناصر این ارگانها نیست؛ بلکه شناسایی کامل مراکز تجمع و پادگانها و رسته هایی است که به آن شهرت دارند. مانند رستهٔ توپخانه و یا زرهی و امثالهم. این شناساییها باید با به دست آوردن نقشه های پادگانها (نقشهٔ درونی و نقشه های اطراف مراکز تجمع) همراه باشد و اینکه چه تعداد نفرات و با چه تخصصهایی در آن مراکز مشغول به کار هستند. این مقوله را در صفحات زیرین میتوانید پیگیری کنید:

(این صفحه بخشی از صفحات تدوین استرتژی مبارزاتی است)

شناسایی سیاسی رژیم

شناسایی سیاسی رژیم تنها از طریق شناخت جناهها و گروههای گوناگون تشکیل دهندهٔ آن مقدور است.  یاران میتوانند این مسئله را در صفحهٔ زیرین مورد بر رسی قرار دهند. این شناسایی از آن نظر مهم است که این جناحها نه تنها در تقسیم قدرت شریک هستند؛ بلکه بازیهای گوناگون سیاسی درون میهن را این جناحها رقم میزنند. شناسایی این جناحها و حیطهٔ مورد تصاحب آنها در عرصهٔ قدرت سیاسی و مالی و داشتن شناخت دربارهٔ طیفهای گوناگون اعضاء و هواداران این جناحها میتواند در تدوین و طراحی شیوه های مبارزاتی نقش مهمی را ایفا کند. یاران میتوانند در صفحهٔ زیرین این مسئله را مورد بحث و بررسی قرار دهند:

صفحهٔ جناحهای گوناگون رژیم اسلامی 

 (این صفحه بخشی از صفحات تدوین استرتژی مبارزاتی است)

منابع انسانی رژیم

منابع انسانی رژیم تمامی نیروهای سرکوب و تبلیغاتی و اداری و قضایی و نیروهای آنها در دولت و قوهٔ قضائیه را در بر میگیرد و در واقع تمامی آنهایی که به عنوان مزدوران اجیر شدهٔ رژیم و با سرپوش گذاشتن بر روی اعمال کثیف خود تحت عنوان «انجام وظیفه» و یا «ناچار هستیم» به اعمال ننگین خود ادامه میدهند و همچنین شناسایی تمامی اعضای خانواده ها و بستگان خونی و سببی آنها را در بر میگیرد. ضربه زدن به این جرثومه های غارت و فساد و سرکوب ریشه های منابع انسانی رژیم را میخشکاند. این مبحث را میتوانید در صفحات زیرین مورد بحث قرار دهید:


منابع مالی رژیم

منابع مالی یکی از مهمترین مسائلی است که باید به آن پرداخت. رژیم ننگین اسلامی بدون داشتن این منابع مالی نخواهد توانست نیروهای سرکوب خویش را تجهیز نماید و حتی از پرداخت  بهای خدمات مزدوران خویش نیز عاجز خواهد بود. لذا خشکانیدن این منابع یکی از مهم ترین وظایف مبارزان ایرانی است. خشکاندن این منابع در مدتی کوتاه مزدوران رژیم را از اطراف حاکمان پراکنده خواهد نمود.
درصفحات زیرین میتوانید در رابطه با منابع گوناگون مالی رژیم و شیوه های آسیب رسانی و از میان بردن و یا قطع آنها نظر بدهید:

شرکتهایی که در خارج از کشور برای رژیم کار میکنند

این گونه شرکتها به اشکال مختلف از قبیل شرکتهایی که مستقیماً توسط ایرانی زبانها و یا به عنوان زیر مجموعه ای از شرکتهای خارجی و یا حتی به عنوان سهامدار شرکتهای خارجی مشغول فعالیت هستند نقش عمده ای در تامین نیازهای وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران چه در زمینهٔ پولشویی و یا خرید ابزار سرکوب در درون میهن را به عهده دارند و همچنین به عنوان سر پلهایی برای انتقال اموال غارت شدهٔ میهنمان  به خارج کشور نقش مهمی ایفاغ میکنند. لذا شناسایی این شرکتها و صاحبان صوری آنها و نحوهٔ فعالیت و ارتباطات آنها مسئلهٔ بسیار مهمی است. یاران میتوانند اطلاعات مربوطه و نظرات کاربردی خود را در رابطه با شناسایی این شرکتها و همچنین تحت نظارت قرار دادن آنها را در این صفحه به اشتراک بگذارند.
پیروز و سرفراز باشید.

(این صفحه بخشی از صفحات تدوین استرتژی مبارزاتی است)