۱۳۹۷ اسفند ۷, سه‌شنبه

تاریخچهٔ فشردهٔ «دستمال مستراحها» در حکومتِ شیعی

نخستین دستمالِ مستراح که خود نیز در پایانِ مأموریتش به آن اذعان کرد؛ «محمّد خاتمی» بود.
این موجود وظیفه اش دور زدنِ «دادگاهِ میکونوس» و براه انداختنِ گفتگویِ کذایی تمدّنها برای سرپوش گذاشتن بر رویِ ماجرایِ «عبد القدیر خان» بود.
زمانی که هر ۲ مأموریتش را  انجام داد؛ مانندِ «دستمالِ مستراح» با او رفتار شد. محمّد خاتمی در پایان گفت که فقط یک دستمالِ مستراح (تدارکاتچی) بوده است.

دومین دستمالِ مستراح نیز در مقامِ رئیس جمهور ظاهر شد و نامش «محمود احمدی نژاد» بود. وظیفهٔ محمود احمدی نژاد؛ انتقالِ تمامیِ مراکزِ سود آورِ اقتصادی به سپاهِ پاچاهاردارن و همچنین رسمیّت دادن به مراکزِ پولشویی برای این اوباشان بود.
زمانی که مأموریت خودرا انجام داد؛ مانندِ دستمالِ مستراح با او رفتار شد.

سوّمین دستمالِ مستراح در مقامِ وزیرِ امور خارجه ظاهر شد و نامش محمد جواد ظریف بود. وظیفهٔ اوخروج از بحرانهایِ مالیِ ناشی از  تحریمهایِ بین المللی بود و تنها دلیلِ موفقیّتش را باید در برنامه هایِ گلوبالیستیِ «باراک اوباما» جستجو کرد که همچنان به «سگهایِ هارِ شیعه» برای به راه انداختنِ جنگهایِ ۳۰ ساله در خاورمیانه نیاز داشت.  با اینکه این موجودِ بد بخت وظیفه اش را انجام داد؛ امّا او نیز به دستمالِ مستراح تبدیل شد.
حضورِ حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی به جایِ ظریف در  ملاقات با بشار اسد؛ گویایِ استعفایِ «ملیجک خانِ امیرکبیرِ ظریف» نیست؛ بلکه گویایِ این است که با او نیز مانندِ «دستمالِ مستراح» رفتار شده است.... یعنی اینکه: اخراج شده است.

امّا مسئلهٔ مهم این است که:

چه کسی تاجِ افتخارِ «دستمالِ مستراحِ چهارم» را بر سر خواهد نهاد؟

مهمّ تر اینکه:

«دستمال مستراحِ چهارم»؛ سمت و سویِ جدیدِ رژیم شیعی را آشکار خواهد کرد.

کژدم.

۱۳۹۷ اسفند ۶, دوشنبه

«آلترناتیو» و «قُقنوس»

خواننده هایِ قدیم ندیمی با نظریّهٔ «ظهورِ اپوزیسیون در قامتِ حکومتی»  که حدود ۶ سالِ پیش مطرح کردم؛ آشنا هستند.
نه تنها در آن دوره؛ بلکه همین اکنون نیز به توانِ بالایِ این نظریّه در مؤثر بودن برای سرنگونیِ رژیمِ حاکمِ شیعی و آماده شدن برایِ پی ریزیِ ایرانی نوین اعتمادِ کامل دارم. از نظرِ من تنها چنین سازمانی میتواند خود را «آلترناتیو» بنامد.
امّا آنچه که اکنون به نامِ «قُقنوس» معرّفی میشود؛ تنها بخشِ بسیار کوچکی از آن «سازمان یافتگی در قامتِ حکومتی» است که در نظر داشتم و همچنان دارَم.
من از آن دسته از «بی شرفها»یی نیستم که به پروژهٔ «ققنوس» به خاطر اینکه یکی از طرّاحانِ ان «سیّد رضا دیبا» بوده است؛ رأی منفی داده و از آن نیز فراتر رفته دست اندرکارانِ این پروژه را نیز تخطئه کُنم.
به توئیتهایِ عدّه ای از «بی شرفهایِ حسود» و یا «حکومتی» نگاهی بیندازید:

http://tinyurl.com/y4o6fsvl

حتّی روسپی زاده ای مانندِ «حشمت الله طبرزدی» که خود را «دانش آموخته» مینامد و بزرگترین اختراعَش  لقبِ «امام خامنه ای» به انگلِ فرزانه است و در تمامیِ طولِ زندگیِ کثیفش مانندِ یک «روسپی» در میانِ باندهای رژیمِ کثیفِ شیعی دست به دست شده است. از «سیّد رضا دیبا» ترسیده است. زیرا این پروژه را برای «آلاف و علوفش» خطرناک ارزیابی میکُند.
اگر این پروژه به درستی پیش بِرود؛ میتواند در شعاعی بسیار کوچک؛ حدّ اقل پَتهٔ روسپی زادگانی مانندِ «طبرزدی» را که خود را «دانش آموخته» مینامند را به روی آب بریزد؛ تا مردم فرقِ میانِ «دانش آموخته و دانشمند» را با «شمپانزه هایِ شیعه مسلک» را که با نامهایِ پُر طمطراقِ «دانشمندِ هسته ای» و «دانش آموختگان» و  «پروفسورِ امام زمان شناسی» به خوردِ احمقها داده میشود را ببینند.

لذا انتقادِ من از این پروژه از زاویه ای دیگر است و هیچ ربطی به اینکه این پروژه توسّط کدامین جریانِ سیاسی کلید خورده است ندارد. حتّی به این مسئله نیز انتقادی ندارم که میگویند: «سیّد رضا دیبا» میخواهد از این پروژه «استفادهٔ ابزاری» بکُند. زیرا شاید همین «پیچ گوشتی» را شخصی در کارگاهٔ شخصی خود و برایِ استفادهٔ شخصی اختراع کرده باشد؛ امّا اکنون یک «ابزارِ عمومی» است. به چنین منتقدینی میگویم: «اگر لیاقتش را دارید» و کارِتان فقط «ریدن و شاشیدنِ انتقادی» نیست؛ چرا آستینها را بالا نمیزنید و خودتان کاری نمیکنید؟ اگر لیاقتی در خود نمیبینید؛ حدّ اقلّ  «لنگه کفشی در بیابان» را غنیمت بدانید و اگر این لنگه کفش «پاره پوره» است؛ آنرا تعمیر کنید. اگر از این دسته هم نیستید؛ بهتر است دُمهایتان را لایِ پاهایتان گرفته و بروید و به «کُسِ ننهٔ تان بخندید».

مشکلاتِ اصلیِ پروژه:

۱- این پروژه به خاطرِ «جامع نبودن»؛ نمیتواند «جنبشِ سیاسی» ایجاد کرده و به سرنگونیِ رژیمِ شیعی بینجامد.
۲- اگر طرّاحانِ این  پروژه به افکارِ «جورج سوروسی» و سرنگونیِ رژیم  از طریقِ «جنبشهای مدنیِ صلح آمیز» (مانندِ زدنِ اُتوها به پریزِ برق و «نافرمانیِ مدنی»)؛ آلوده هستند؛ تحقیقاتِ آنها نیز چنین سمت و سویی خواهد داشت و در واقع تحقیقاتِ علمی نخواهند بود بلکه نتیجهٔ نهایی چیزی  شبیهِ به «اثباتِ قرآن» از طریقِ آسمان و ریسمان بافیهای عاریه ای و ظاهراِ علمی خواهد شد.
۳- جایگاهِ تبدیل شدن به «آلترناتیوِ سیاسی» در این پروژه خالی است و نمیتوان با «تبلیغِ فوایدِ سیب»؛ مردم را «سیب خوار» کرد.
۴- آنچنان که معلوم است؛ این پروژه میخواهد خود را  به آنچه که «ساختنِ ایرانِ فردا» پس از سرنگونی نامیده میشود؛ محدود کند و اگر رژیم را کسانی دیگر سرنگون کنند و معلوم نیست که چگونه سرنگون کنند و تبعاتِ آن چه باشد؟!!
لذا وعده هایِ این پروژه در حدّ «رؤیا» خواهد ماند. و به رؤیاهای دیگری از جنسِ «اتوبوس مجّانی» و «برقِ مجّانی» خواهد پیوست.

روییدنِ «قارچهایِ آلترناتیو»

روییدنِ قارچهایِ جدید با «فرشگرد» (آنهایی که رویِ فَرش قدم میزنند) آغاز شد که دورِ جدیدی از «هم پیمانیهاي بیکارگان» را نوید میداد. آنهایی که «هیچ کاری نمیکردند» و اکنون میخواهند  به صورتِ دسته جمعی؛ «هیچ کاری نکنند» و بر رویِ «فرشها» قدم بزنند و دانه هایِ تسبیح را برایِ چندین هزارمین بار بشمارند.
سازمانها و گروههایِ دیگری نیز به خاطرِ اینکه از قافله عقب نمانده باشند و خدایِ ناکرده سهمشان «سیّد رضا خور» نشود؛ «کونهایِ مبارکشان» را تکان داده و به همدیگر  پیوسته اند که «همبستگی برای آزادی و برابری در ایران» نمونهٔ دیگری از فصلِ جدیدِ  «روییدنِ قارچهایِ آلترناتیو» است.

هیچ یک از این «اُلاغهایِ بیکاره» و «هیچ چیز نفهم» از «جنبشِ کردستانِ سوریّه» درس نگرفته اند و نمیتوانند بفهمند که چرا آمریکا بر رویِ این جنبش سرمایه گذاری کرد؟
این الاغها نمیخواهند بفهمند که آمریکا و یا اروپا بر رویِ «خَرهایِ چلاق» که نمیتوانند «بار ببرند» و فقط باید هزینهٔ «علوفهٔ شان» را پرداخت نمود؛ سرمایه گذاری نمیکُنند.

سخنِ آخر

«سیّد رضا دیبا» یک «شارلاتان» است. این موجود نمیخواهد از «پروژهٔ ققنوس» استفادهٔ ابزاری کُند. زیرا این موجود پروژه هایِ دروغینِ دیگری نیز مانندِ «آوردنِ بشار اسد به دادگاهِ لاهه»؛ «شورایِ ملّی ایرانیان» و .... الی ماشاءالله را  به خاطرِ طبیعتِ  «روییدن مانندِ قارچ» در «فصلِ روییدنِ قارچ» را در تاریخچهٔ زندگیِ خود دارد.  
اگر کسانی وجود دارند که در رابطه با این پروژه جدّی هستند؛ نباید بگذارند تا این پروژه نیز به «شویِ سیاسیِ جدید» برای «سیّد رضا حاجی زاده» تبدیل شود. 
از «قارچهایِ محترمِ دیگر» نیز نقاضا میکنم که «هوایِ مرطوب و مِه آلود» را جدّی نگیرند و هیچ ترسی نداشته باشند که خدایِ ناکرده سهمشان «سیّد رضا خور» شود.

کژدم
.


۱۳۹۷ بهمن ۲۸, یکشنبه

القصّه ... «توئیتر» نیز به هیکلِ «کُس کِشِ فرزانه» رید

گفتم: «ای اُلاغ»... «باب المندَب» را تویِ کونِ «نوه هایِ کاکل زری اَت» فرو میکنند..... اُلاغ «کَر» بود و نشنید.
گفتم: «ای الاغ» ..... با «مزدور» نمیتوان «امپراتوریِ صفوی» ساخت.... اگر حقوقِ ماهیانه اَش را ندهی .... با دیگران معامله خواهند کرد.
«الاغِ فرزانه» ... باز هم «کَر» بود و نشنید.
گفتم: «ای الاغ» ... اگر «کوچه» میدهند ... به حسابِ «پیروزیِ شیعه» و «فرزانگی» نگذار .... زیرا اگر «کوچه ها را ببندند؛.... باید : «کونَت را به حراج بگذاری» و هیچکس مشتریِ «کونِ هزار پاره اَت» نخواهد بود.... باز هم «کَر» بود و نشنید.
اکنون کارِ «روسپیِ فرزانه» به جایی رسیده است که «توئیتر» او را وادار به «گُه خوردَن» نمود و با اینکه «شهرهایِ زیر زمینیِ تولیدِ موشک» دارد... و نمیدانید که به قولِ «حاجی میرزا آقاسی» ...
«اگر در تهران اینهمه گرد و خاک و دود است ... ببینید که در مُسکو چه خبر است»....
از «توئیتر» وحشت نموده و به شلوارِ مبارکَش رید... تا سُرمهٔ چشمِ «مقلّدینِ شمپانزه اَش» گردد.
آیا کسی که آنچنان «قدرتمند» است و آنچنان «عَقَبه ها»یی دارد .... با یک «تَشَرِ توئیتر» به «گورِ دروغینِ امام حسین» ... می رینَد؟ گورِ دروغینی که میلیاردها تومان هزینهٔ «گنبدِ طلای  آن» شده است ... در حالی که بخشِ بزرگی از «شیعیان» زنها و فرزندانشان را برایِ «امرارِ معاش» به روسپیگری میفروشند؟ البتّه «کُسکِشِ فرزانه» از این ماجرا نیز سود میبَرَد و «دلّالهایی مانندِ حسنِ عبّاسی و پاسدارِ روضه خوان سرجوخه قاسمی» را مأمور این کار کرده است تا «صندوقِ بیت المالِ مسلمین» را به هر طریقی که شده است ... پُر کنند.
سرکردهٔ «بزرگترین عقبهٔ انگلِ فرزانه» که او را به نامِ «انگل حسن نصر الله» میشناسید... همین یکی ۲ روزِ پیش گفت:
«با اینکه میدانیم کونِ انگلِ فرزانه را صد پاره کرده اند ... امّا امیدواریم که «سهمِ ما فراموش» نشود.

پایانِ «امپراتوریِ مزدور پایه» همین است.
آیا سزاوارِ این بی شرفها نیست که بگوییم:

(ما به این بی شرفها یک «قتلِ عام» بدهکاریم)؟

کژدم

۱۳۹۷ بهمن ۲۴, چهارشنبه

مسابقهٔ هوش

۱- چرا آمریکا و اروپا میخواهند برای «ایران» و «ونزوئلا» دموکراسی هدیه کنند؟
۲- چرا «روسها» و «چینیها» و «تُرکهایِ عثمانی» دوست دارند که «ایران» و «ونزوئلا» در همین «نکبت» باقی بمانند؟
۳- چرا کسی نمیخواهد برایِ «اریتره» دموکراسی بیاورد؟ مگر مردم اریتره لیاقتِ «زندگیِ شرافت مندانه» و «رشد و شکوفایی» در سایهٔ دموکراسی ندارند؟

لطفاً شعار ندهید و افشاگری نیز نکنید.
سنتجیده و محاسبه شده پاسخ دهید تا از همدیگر یاد بگیریم.

سپاس

کژدم

۱۳۹۷ بهمن ۲۱, یکشنبه

آموزش بهداشت و تزریقات و معجزهٔ «خاکسترِ سیگار»

مَثلی هست که میگوید:

(حَسّنی به مکتب نمی رفت ... وقتی هم میرفت «جُمبه» میرفت.)

مثَلِ معروفِ دیگری میگوید:

(آب در کوزه و ما «تشنه لبان» میگردیم.)

مَثلِ دیگری میگوید:

«صد بار از این خانه به آن خانه دویدید ....... یک بار از این خانه به این بام بر آیید».

پرسش این است:

چرا «جُمبه»؟ ... چرا «تشنه لب»؟ چرا «راههایِ بسیار دور»؟

آنکه «جمبه» را برایِ مدرسه رفتن انتخاب میکُند؛ ... احمق نیست؛ بلکه «دروغگو» و «پلید کردار» است.
آنکه با وجودِ «کوزهٔ پُر آب» ... همچنان تشنه لب است؛ یک احمق است که «امروز» را به «فردا» میفروشد. به این احمقها باید گفت: «اگر آبِ کوزه را برایِ روزِ مبادا نگه داشته ای و امید داری که آب پیدا کُنی ....ای  اُلاغ .... آبِ کوزه را بخور تا زمانی که آب پیدا کردی؛ کوزه را دوباره پُر کُنی و کوزهٔ پُر آب برایِ همین روز است.»
آنکه راههایِ دور را برای «بخشودگی» انتخاب میکنَد؛ هم «گناهکار» و هَم «احمق» است. زیرا به قولِ خودشان: «بخشاینده»؛ از «رگِ گردن» به آنها نزدیکتر است.
آیا معنیِ این مَثلها و بسیاری «مَثلهایِ مشابِهِ دیگر» را نفهمیده اید؟ یا اینکه با پیشنهادِ «راههایِ انحرافی» میخواهید هَم «موعظه گرِ والا گُه عَر» و هم «قهرمان» بمانید و مقاله هایتان در BBC و رادیو فردا و DW و «العربیّه» منتشر شوند و جایزهٔ نوبلِ مبارازاتی بگیرید؟
آیا فکر میکنید که حتّی یک «اُلاغِ مبارز» پیدا شود که نفهمد؛ داشتنِ C4 و TNT خوب است؟
امّا بسیاری از «اُلاغهایِ مبارز» نمی فهمند و یا خودشان را به کوچهٔ علی چپ میزنند و حدّ اکثرِ نبوغ و مزخرفاتِ «فلسفهٔ مبارزاتی شان» این است که بیایید بمبهایی منفجر کنیم که «تلفاتِ انسانی» نداشته باشد.

حال برویم به سراغِ آموزشها.... البتّه بدانید که این مدرسه «جُمبه» ها هم باز است:

حتماً با «وایتکس» آشنا هستید. از این مایِع برای «گند زدایی» استفاده میکنند. این ماده میتواند هرگونه میکروب و ویروس و عفونت را در چند ثانیه بِتاراند. امّا «مصرفِ خارج از بدن» دارد. زیرا این مادّه «هوشمند» نیست و هر چه را که در اطراف ببیند؛ می تارانَد. راهِ دوری برایِ تهیّه اش لازم نیست و در هر «بقّالی» نیز پیدا میشود

در آموزشِ «لامپسازی» نیز به آن اشاره کرده ام.


حتماً با وسیله ای به نامِ «سرنگ» نیز آشنا هستید.






اگر بتوانید چند سرنگِ 30CC از «وایتکس» را در زمانِ شرکت در تظاهرات با خود همراه داشته و پس از دستگیریِ عواملِ نفوذیِ اطلاعاتی - امنیتی؛ به گردنِ آنها نزدیک به «نخاع» تزریق کنید.... آن موجود به یک «لخته گوشت» تبدیل خواهد شد.
اگر به میانِ «دنده هایِ سینه» و یا «پشت» تزریق کنید؛ بخش بزرگی از اُرگانهایِ داخلی اش را از دست خواهد داد و صدماتِ آن غیرِ قابل جبران است.
چرا باید به سراغِ C4  و TNT رفت که هم تهیّه اش بسیار مشکل است و همچنین «تلفاتِ جانبی» دارد که نه تنها اصلاً موردِ نظر نیستند؛ بلکه این تلفاتِ جانبی چه بسا از نیروهایِ «خودی» باشند.
امّا «معجزهٔ سرنگ» این است که «نقطه زَن» است و دقیقاً فقط «دشمن» را از میدان خارج می کُند.
شاید بپرسید که حال چرا «وایتکس»؟ ... مگر «چاقو» نمیتواند کارساز باشد؟
چاقو حتماً زخمی میکند. امّا اگر زخم به «مرگ» و یا «زخمهایِ عمیق در نقاطِ حسّاس» (مانندِ تاندونها) ختم نشود؛ دشمنِ شما پس از چند روز؛ بارِ دیگر در  خیابانها با شما خواهد جنگید.
امّا «وایتکس» تا جایی که میتواند؛ همهٔ «بافتها» را ویران میکُند. این ویرانیهایِ  درونیِ قابلِ ترمیم نیستند.

این پاراگراف را از وبلاگِ «کارزار ایران» به عاریه گرفته ام:


در صحنۀ نبرد اگر نتوانید نیروهای دشمن را حذف کنید، آنها بار دیگر بعد از استراحت و دیدن آموزشهای بهتر، کار آزموده تر از پیش دوباره به جنگ شما خواهند آمد، که این بدان معنی است که شما یک نبرد را دوباره میجنگید و اگر به همین سان پیش روید، پیروزی از آن دشمنان و شکست از آن شما خواهد شد. پس زمانی که به رزمگاه وارد میشوید تنها کشته ها و لاشه های دشمن را بشمارید، همچنانکه آنها کشته ها و اسیران شما را میشمارند.

در نبردهایِ خیابانی؛ حتماً تعدادی از مبارزان زخمی میشوند و به ناچار به بیمارستان منتقل شده و در آنجا دستگیر میشوند.
در واقع رفتن به بیمارستان؛ یعنی رفتن به درونِ «دام».

آیا تا به حال به معجزهٔ «خاکسترِ سیگار» فکر کرده اید؟

«خاکسترِ سیگار» یک مادّهٔ «خون بَند» است و اگر با «پودرهایِ آنتی بیوتیک» مخلوط شود؛ میتواند  از «عفونتِ زخم» جلوگیری کُند. پودرهایِ آنتی بیوتیک را میتوانید از  «کپسولهایِ آنتی بیوتیک» تهیّه کنید. نیازی به «انشتین بودن» نیز ندارد و بسیار دست یافتنی است. البتّه نمیدانم که امروزه نیز «پودر پنی سیلین» به صورتِ «فلّه ای» فروخته میشود یا نه؟ زمانی که من در ایران بودم فروخته میشد.
در صورتی که نیاز به «خون بندیِ آنی» و جلوگیری از «عفونت» داشته باشید و ناچار نشوید زخمیها را به بیمارستان و دستگیر شدن هدایت کنید؛ مخلوطِ این ۲ ماده بسیار مؤثر است.

طرزِ تهیّه:

۱- جورابِ زنانه که به «جورابِ شیشه ای» معروف هستند تهیّه کرده و آنرا در اندازه هایِ مختلف بِبُرید و  طوری بدوزید که چیزی شبیهِ انگشتانهٔ دستکش شوند. این انگشتانه ها باید  در قطرها و طولهای مختلف  دوخته شوند.

۲- خاکسترِ سیگار را با پودر آنتی بیوتیک مخلوط نموده و سپس با اندکی آبِ مقطّر ؛ خمیر کنید. سپس در درونِ انگشتانه هایی که از جورابهایِ زنانه ساخته اید؛ بریزید و فشرده کنید و خُشک کنید.

۳- این محصول میتواند برایِ زخمهایِ عمیق و یا نیمه عمیق بکار رود.

۴- مخلوطِ خاکسترُ سیگار و آنتی بیوتیک ؛ به ترمیمِ بسیار سریعِ زخم منجر میشود.

لذا «خاکسترِ سیگار» را دور نریزید. بلکه جمع کنید.

کژدمِ خون بند.




۱۳۹۷ بهمن ۱۴, یکشنبه

سرنگونی رژیمِ «رانندهٔ اتوبوس» و تاثیراتِ بین المللیِ آن

مثلی ایرانی میگوید: «یا رَب روا مدار که گدا معتبر شود».
مَثلی تُرکی نیز میگوید: «اگر پادشاهی گدا شود؛ ۵۰ سال بوی پادشاهی میدهد و اگر گدایی پادشاه شود؛ ۵۰ سال از او بویِ گدایی می آید».
لزومی به توضیح وجود ندارد که به حاکمیّت رسیدنِ «انگل گدایانِ صفوی» در ۴۰ سالِ اخیر چه بر سرِ ایران آورده است.
زمانی که یک رانندهٔ اتوبوس در ونزوئلا  به مقامِ رهبری رسید؛ آبها سربالا رفتند و در دوره ای ۴ ساله میزانِ تورّم به یک میلیون درصد رسید.
آنچه که اکنون در ونزوئلا در جریان است؛ سناریویی است که برایِ رژیمِ انگلهای صفوی و ساکنینِ ایران نیز نوشته شده است.
پروژهٔ «عراق» و «سوریّه» و «لیبی» و «بهارِ عربی»؛ به هیچ وجه مدّ نظرِ آمریکایِ ترامپ نیست. و آنهایی که به «سرنگونیِ سریعِ رژیمِ شیعی» دِل بسته اند؛ باید بدانند که چنین اتّفاقی نخواهد افتاد. لذا بهتر است  از «معرکه گیریهایِ بیهوده و دروغین» دست بردارند.
سرنگونیِ رژیمِ «مادورو» برای «چین» که به دنبالِ جاپاهای «ژئو پولیتیک» در آمریکایِ لاتین است؛ گران تمام خواهد شد  و برایِ «روسها» نه تنها ازدست دادنِ «سنگر» است؛ بلکه  فاجعهٔ اقتصادی نیز به شمار می آید.
جاری شدنِ «سِیلِ نفت و گازِ ونزوئلا» پس از «رانندهٔ اتوبوس» میتواند دنیایِ آمریکای لاتین را تغییر دهد و البتّه میتواند رقیبی «نفتیِ قدرتمند» برای مشتریانِ نفتِ رژیم شیعی نیز باشد. شرکتهای نفتیِ غربی نیز میتوانند دِلی از عزا در آورده و معامله با رژیمِ شیعیِ ایران را به «گورستانِ خاطراتِ مُرده» بسپارند.
پس از سرنگونیِ «مادورو»؛ رژیم شیعیِ ایران برای بقای موجودیّتِ ننگینش؛ بیشتر به سمت «روسیه» و «چین» کشانده شده و چه بسا به دادنِ امتیازاتِ خفّت بار به «روسها» و «چینیها» روی آوَرد. 
روسها و چینیها به رژیمِ ایران «امیدهایِ ملموسِ اقتصادی» نخواهند داد؛ بلکه طبقِ رسمِ قدیمی؛ «تضمینِ بقای رژیم» را وعده داده و «حقّ وِتو»ی خود به رژیمِ انگلهای صفوی «کرایه» خواهند داد.
ورودِ گسترده ترِ «چین» و «روسیه» به «بازارِ سیاست بازیهایِ رژیم شیعی»؛ روندِ سرنگونیِ رژیم را «کُند» خواهد کرد و هر مقدار که بر «کُندیِ رَوندِ سرنگونی» افزوده شود؛ به میزانی ۱۰ ها برابر بر فلاکتِ ساکنین ایران افزوده خواهد گردید.
آنهایی که به طوری ساده لوحانه؛ و مانندِ دورهٔ «بهار عربی»؛ فکر میکنند که «سقوطِ رانندهٔ اتوبوس» میتواند سقوطِ رژیمِ شیعیِ ایران را تسریع کُنَد؛ در اشتباهی سخت هستند. 
اگر آمریکای ترامپ نتواند تولیدِ نفتِ رژیم را به «صفر» برساند؛ امّا نفت و گازِ ونزوئلا میتواند  تولیدِ نفتِ رژیم را چنان پایین آوَرَد که حتّی برایِ «نفت در برابرِ غذا و دارو» نیز کفاف نکُنَد.
شاید بگویید که رژیم نیز از نظرِ مالی ضربه خواهد دید. از این بابت اصلاً نگران نباشید؛ حکومتهایی از نوعِ رژیمِ کثیفِ شیعی حاکم بر ایران؛ «ویژه خواران» و «ساندیس خواران» و «زینبهایِ مفتخور» را دارد و جمعیّت ایران را در آنها خلاصه خواهد کرد.

کژدم

۱۳۹۷ بهمن ۶, شنبه

مسابقهٔ هوش ... «تظاهراتِ گلّه ای» و «تظاهراتِ سازمان یافته»؟

ایرانِ سوخته

«تظاهراتِ گلّه ای»

چگونه تظاهراتی را «تظاهراتِ گلّه ای» مینامید؟

«تظاهراتِ سازمان یافته»

چگونه  تظاهراتی را «تظاهراتهایِ سازمان یافته» می اِنگارید؟

بهترینهایِ «اندیشه هایِ  مِیدانیِ خود را» به این «صندوقِ تفکّر» بریزید.

باشد که «پیروزمندان» شوید.

و به امیدِ آنکه:

«پیروز مندان باشید»

کژدم


۱۳۹۷ بهمن ۵, جمعه

مسابقهٔ هوش ... روسیه

بعضیها مشاوره میدهند که:

هِی ... «کژدمِ الاغ» ... «اسهالِ قَلَم» نگیر ... نَه  بِه آن «ننوشتنها و سکوتها» و نَه بِه این «اسهالِ قَلَم ها» ....
حدّ اقلّ بگذار مُرکّبِ نوشتهٔ قبلی خُشک شود.
کژدم میپرسد: کدام «مُرکّب؟» ... مگر در دورانِ «خواجه نصیر الدّینِ کونی» زندگی میکنیم که «قلم» و «دوات» لازم باشد؟
مگر «قلم» و «دوات» برایِ آفریدنِ تصوّرِ «حروف» و «کلمات» نبود؟
آیا «قلم» و «دوات» را «اصل» و «آفرینشِ حروف و کلمات» را «فرع» میدانی؟
نمیدانم که فهمیدید؟ و یا نفهمیدید؟ که چه میخواهم بگویم ...!!!!
مهمّ هم نیست زیرا در تصویرِ بزرگتر؛ فرقی نمیکِند. که «فهمیدید» و یا «نفهمیدید»؟

بگذریم ....

پُرسِشهایِ اصلی:

۱- چرا روسها در بازارِ جهانی؛ حتّی یک «اتوموبیلِ قابلِ فروش» ندارند؟
۲- چرا روسها در بازارِ جهانی؛ حتّی یک «پَنکه» و یا «یخچال» و «تلویزیون» ... و حتّی  «اسباب بازی» برایِ فروش ندارند؟
۳-  روسها «کُجا ها» حضور» دارند؟
۴ - چرا روسها برایِ «بودَن» در این «کجاها» ... سرمایه گذاریهایِ کلان میکنند؟


پاسخهایِ اصلی:

فقط  «نخست» فکر کُن و  «سِپس» «حرف بِزَن» ...

«اسهالِ حروف و کلمات و جملات» ...ممنوع

کژدم


۱۳۹۷ بهمن ۴, پنجشنبه

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش یازدَهم)

ایران

زمانی بسیار پیش از این گفتم: «اگر گرگی هار را استخدام کُنی» و به میانِ گلّهٔ گوسفندان بفرستی؛ دیگر لزومی ندارد که هر روزه از «گرگِ هار» بخواهی که چنین و چنان کُنَد. «انگلِ بنیانگذار» همان «گرگِ هار» بود. مستقل عمل میکرد و تنها نیاز به «کنترل» و «حفظِ توازنِ قدرت» داشت که روسها و اروپا و آمریکا در جنگِ ۸ ساله؛ این «توازن» را تا حدّ «گُه خوردن نامهٔ خمینی» به درستی حفظ کردند.
در نوشته هایِ بسیار قدیمی؛  حمله به «عراق»  را به «انفجارِ اتمی» تشبیه کردم که امواجِ آن همهٔ منطقه را فرا خواهد گرفت. زیرا ضرورت داشت تا پایِ «سگهای هارِ شیعه» را به عراق باز کنند و «کفتارهایِ سُنّی» را از بند رها کرده و به جانِ  یکدیگر بندازند و تنها کارشان «حفظِ توازنِ قدرت» بود تا هیچ کدامشان پیروز نشده و به وظیفهٔ اصلیِ خود (ویرانیِ عراق) ادامه دهند. تا زمانی که «پروژهٔ بهارِ عربی» را آغاز کردند که خوشبختانه به دلیلِ تلاشهایِ حکومتِ وقتِ عربستان؛ «شکست خورد». لذا از طریقِ «اوباما» (یا با اونا یا با ما) پروژهٔ «داعش» را رقم زدند.
همینجا میگویم که زمانی خواهد رسید که اسنادِ  تلاشهایِ هماهنگ شده میانِ «اوباما» و رژیمِ «خامنه ایِ دیّوس» در رابطه با «بحرین» و «یمن»؛ منتشر خواهند شد و «یوتیوبیهایِ خاک بر سرِ ۸۸» خواهند دید که چرا «کیرلیسیهایِ آنها» (یا با اونا یا با ما)؛ از طرفِ «امام حسین اوباما»؛ حتّی به قیمتِ «کیر خر»ّ هم  خریده نشد. زیرا «اوباما» استراتژیهایِ کلانِ «جورج سوروس» را پیاده می کرد.
زمانی که «داعش» ظهور کرد؛ گفتم که اکنون میتوانید «محمّد» و «صدرِ اسلام» را در یک تئاترِ زنده و به صورتِ «گزارشهایِ زنده» ببینید و «ابوبکر البغدادی» را «محمّد رسول اللهِ دوّم» نامیدم.

آیا در پیشبینی و ترسیمِ مسیرهایِ اصلی اشتباه کرده بودم؟ اگر اغراق نکرده باشم؛ باید بگویم:

هرگز ...

زیرا به دُرستی میفهمم که «کشورهایِ تحتِ نفوذ» و «تحتِ سلطه» چه معنایی دارند؟
جمعیّتِ کشورهایِ «تحتِ سلطه و نفوذ» معمولاً دارایِ پایین ترین «بهرهٔ میانگینِ هوشی » هستند و میتوان آنها را چپ و راست طوری «گایید» که نه تنها احساسِ «درد» نکنند .... بلکه خود را «پیروز» بدانند و اگر «جذامِ دین و مذهب» را نیز به آن اضافه کنیم؛ نور علی نور میشود. باور نمیکنید؟ به فلسطینیها  نگاه کنید. چرا راهِ دور بروید .... به همین ایران و ساکنینِ ایران نگاه کنید.
اکنون «ساکنینِ ایران» نه تنها «پیروز» هستند؛ بلکه BBC نیز تلاش میکُند تا «عمقِ فاجعه» را به «پیروزیهایِ بزرگِ» تفسیر کُند و این در حالی است که مسیرِ حرکتِ جهانی در تمامیِ عرصه ها به سمتی پیش میرود که اگر «نفهمیم» و «حرکت» نکنیم ...
«ایران» به «اتیوپی» و «اریتره» تبدیل خواهد شد. و تلاشِ BBC بر این است که ساکنینِ ایران و رژیمِ کثیفِ صفوی را «پیروز» جلوه دهد؛ تا از «آینده» عَقب بمانیم. مانندِ «بچّه بازی» که کودکی را با «آب نبات» فریب داده و به خرابه میکشاند و به او تجاوز میکند. BBC یعنی همین.
زمانی که اوباشانِ شیعهٔ حاکم میگویند: «پولی که در سوریه هزینه شده است حقّ النّاس است و باید برگردانیده شود»؛ به این معنی است که: «پولها به گا رفته اند» و دستهایِ «انگلِ فرزانه» حتّی به «کیرِ خر» هم بند نیست.
لذا «کدام پیروزی؟»
آن بی شرفهایی که در  BBC از «رفتارهای عاقلانهٔ رژیمِ کثیفِ شیعی» در سوریه دَم میزنند؛ آیا به ۸ سالِ پیش نگاهی می اندازند؟ آیا وضعیّتِ کنونی رژیمِ شیعی را در مقایسه با ۸ سالِ پیش میتوان پیروزی نامید؟ آیا اینکه ۱۰۰۰ دلار ببازیم و ۱۰ دلار برنده شویم را میتوان «بُرد» و «پیروزی» نامید؟

https://goo.gl/rdLS2d

قحط الّرجال  یکی ازمشکِلاتِ اصلی

«رَجُلِ سیاسی»؛ کسی نیست که مانندِ سَگ به دنبالِ استخوان؛ می دَوَد  و چه بسا  میمیرَد.
«رجُل سیاسی» کسی است که «آینده» را می بیند و «به سوی آینده» می دَوَد .
«ستّارخان» داشتیم. «باقرخان» داشتیم.  یکی را با گلوله به پایش زدند و دیگری را  «الله بختکی»کشتند. آیا آب از آب تکان خورد؟!! .... چرا نخورد؟  ....  پاسُخ بسیار ساده است: «رجالِ سیاسی» نداشتیم.

پرسش:

چرا رجالِ سیاسی نداشتیم؟

پاسخ:

برایِ اینکه: «فرهنگِ سیاسی» نداشتیم.

پرسش:

چرا فرهنگِ سیاس نداشتیم؟

پاسخ:

برایِ اینکه به  «حوزهٔ نفوذِ بیگانگان»  تبدیل شده بودیم و همچنان هستیم.

امّا  دَر «غیبتِ کُبرایِ رجالِ سیاسی» .... «سیاست بازان و شارلاتانها» و «قرمساقها»؛ فراوان داشتیم و هنوز هم داریم. از «انگلِ فرزانه» گرفته ...  تا «سیّد رضا دیبا» ... همگی در این «طیفِ مقدّس» حضور دارند.
لذا داستان  نه تنها عوض نشده  است؛ بلکه نمونه هایِ کنونیِ آزمایشگاهی؛ بسیار بی شرف تر از هم نوعانِ خود در ۱۰۰ سالِ پیش هستند. ... مگر میشود که «نباشند»؟ و پس از ۱۰۰ سال در شرایطی بسیار بدتر از «دورانِ ستّاخان و باقرخان» مانده باشیم و هیچ راهِ «برون رفت» پیدا نشود؟
بحثهایِ احمقانه بر سرِ «جمهوری» و یا «پادشاهی» و «مصدّقِ زیرِ پَتو»؛ نشانهٔ رشدِ سیاسی نیست. بلکه نشانهٔ درماندگیِ اوباشانی است که حدّ اکثرِ پتانسیلِ فکریِ آنها بحث بر سرِ « نُخست زادگیِ مُرغ و تخمِ مرغ» است.
هیچ کَس نمیخواهد بفهمد که «مُرغِ نخستین» .... «مرده» است و «تخم مرغِ نخستین» شکسته است. حتّی در این بحثهایِ «لاتای لاتی» فراموش میکنند که بپرسند: ...راستی .... جایگاهِ «خروس» کجاست؟
حتّی نمیتوانند بفهمند که بدونِ «خروس»؛ داستانِ «مُرغ و تخم مرغ» ... پا بر هوا است.

نسلِ جدید که در عصرِ «اینترنت» زندگی می کُند؛ حتّی نمیخواهد بفهمد که «اینترنت» را «دیگران» ساخته اند و به «اینترنت» به عنوانِ «ابزاری برایِ جلقهایِ گوناگون» نگاه می کُند و «ابزار ساز» را  به صورتی «عَمدی» به فراموشی می سپارد. زیرا مایهٔ «ننگ» است که پس از ۷۰۰۰ سال و یا ۶هزار سال و یا ۲۵۰۰ سال داشتنِ «تمدّنِ دروغین» که در رابطه با بنیان گذارَش «کوروشِ بزرگ» بیشتر از ۴۵ سطرِ نوشتاری ندارد و شاید اشکانیان کمتر از این ۴۵ سطر دارند.
اینکه میگویم «تمدّنِ دروغین».... قصدِ توهین ندارم. ... «یونانیها» آثارِ نوشتاری دارند. کتابِ «جمهوریّت» یک اثرِ «نَقلِ سینه به سینه» نیست. تمدّن فقط با «شهر و روستا» تعریف نمیشود. «نوشتن» و «ثبتِ آثار» مهمترین «ارثیه هایِ یک تمدّن» برایِ «بقا و ادامهٔ زندگیِ ملّی» هستند و زمانی که جامعه ای این آثار را نداشته باشد؛ حتّی وجودِ تاریخیِ آن جامعه به موضوعی «تعبیری و تفسیری» تبدیل میشود. گویی که آن جامعه از میانِ  فضایی «مِه آلود» به بیرون روییده است. (مانندِ «جَک و ساقهٔ لوبیا»)
اگر این ۴۵ سطر را نداشتیم؛ «کوروش» به یک داستانِ تخیّلی  مانندِ «اسفندیار» تبدیل می شد.
فقط از خودتان بپرسید:

چرا «تختِ جمشید» داریم ... امّا هیچ اثرِ نوشتاری نداریم؟
آیا پاسُختان این است که «عربها» کتابخانه ها را سوزانیدند؟
آیا میتوان  با مجموعه ای از «الواحِ گِلی»؛ یک «کتاب» تولید کرد؟ .... راستی؛ ...«وزنِ آن کتاب» چند هزار کیلو خواهد بود؟
اگر در دورانِ «ایران شهریِ ساسانی» فقط ۵۰ جلد از این کتابها را داشتیم؛ میدانید که چه حجم و مساحتی را اشغال مینمود؟
آیا میتوان «الواحِ سفالین و گِلی» را سوزاند؟
میگویند که کتابِ «بها مهارات» و «یی چینگ»؛ حدودِ ۶ هزار سال قدمت دارند. آیا «بها مهارات» را دیده و خوانده اید؟ آیا به فکرتان رسیده است که اگر این کتاب را به لوحه هایِ سنگی و گِلی تبدیل کنیم؛ حتّی نمیتوان آنرا در «اصفهان» جای داد؟
آیا «بهگود گیتا» را را خوانده اید؟ آیا میتوانید تصوّر کنید که حتّی استانِ اصفهان نیز نمیتواند پاسخگویِ «حجمِ سفالینِ» آن کتاب باشد؟
چرا خودمان را با دروغهایِ خود ساخته فریب میدهیم؟ 

«ساکنینِ ایران» با «داستانهای بی سرو تَه» سرخوش هستند.

کژدم




۱۳۹۷ دی ۲۷, پنجشنبه

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش دَهم)

ایران

در این نوشتار؛ رویِ سخنم با هوادارانِ «فرقه هایِ سیاسیِ سکولار» است.

۱- زمانی که «سیّد رضا دیبا» (شیعهٔ اثنی عشری)؛ میگوید که برایش فرقی ندارد که شکلِ حکومت «جمهوری» و یا «پادشاهیِ پارلمانی» باشد؛.... آیا آنهایی که خود را هوادارِ این موجودِ سخیف و شارلاتانِ «اثنی عشریِ جعفر کذّابی» میدانند؛ چرا از او نمیپرسند که «برنامه هایِ مشعشَعش برای حدّ اقل ۵۰ سالِ آینده چیست؟» که «جمهوری» و یا «سلطنت» نمیتوانند در آن خللی بوجود آورند؟.
آیا «رفراندوم» و «هر نفر یک رأی»؛ تنها «شمپانزه» ای است که این موجود (سیّد رضا دیبا) توانسته است بزاید؟ و یا اینکه «ماده اَش» را واداشته است تا چنین موجودی را زاییده  و در کنارِ «نور» و «ایمان» قرار دهد؟ («نور» و «ایمان» و «شمپانزه» ... مثلّثی تاریخی است که باید در کتابِ «گینِس» ثبت شود).
۲- هوادارانِ «جمهوری خواهی»؛ باید از رهبرانِ کوتولهٔ خود بپرسند:
شما چه برنامه هایی برایِ آیندهٔ ۵۰ سالهٔ ایران دارید که فقط با «جمهوری خواهی» میتواند  میسّر شَوَد؟
۳- هوادارانِ «مشروطه خواهی» نیز باید از «فُسیلها» بپرسند:
چه برنامه ای دارید که «جمهوری و یا سلطنتِ پارلمانی» مانِعِ آن هستند؟
۴- هوادارانِ «خودمختاری» باید از اوباشانِ «سُنّتی» مانندِ «هجری» و «مهتدی» بپرسند که آیا میخواهند «کردستان» را به «سرزمینی محصور» در میانِ دشمنانِ «تُرک» و «عرب» و «فارسهایِ قلّابی» تبدیل کرده و برای کمترین خواسته های «صادراتی - وارداتی» به کیر لیسیِ «ترکهایِ عثمانی» و «عربهایِ عراقی و سوری» و «حکومتِ مرکزیِ کشورِ تهران» با حاکمیّتِ  رژیمِ بعدیِ  بر ایران واداشته و نامش را «استقلال» و «خود مختاری» بگذارند؟
۵- هوادارانِ «جنبشهایِ چپ» باید از «لنینهایِ خود» بپرسند که آیا برنامه ای فراتر از ریختنِ داراییهایِ ایران به شکمِ «مصرف کنندگانِ بی مصرف»  و تبدیلِ آن به «مدفوع» دارند؟ ... اگر برنامه ای غیر از این ندارند؛ چرا هنوز «زنده» هستند و به اتّهامِ «خیانت» کشته نشده اند؟

هر ۵ فرقهٔ  این جریانات به یک «خیانَتِ تخیّلیِ رویایی» دِل بسته اند و آن «خیانَتِ تخیّلیِ رویایی» .... بر «تأثیرِ رأیِ مردم» (سرمایه گذاری بر رویِ فقر) استوار هستند و تمامیِ تلاشِ آنها نَه برای آینده ای روشن  بلکه بر رویِ  «سرمایه گزاری بر رویِ فقرِ فرهنگی» استوار است. (وعده هایِ دروغین و فریبِ مردمِ احمق). (مردم= توده ها= تاپاله ها).
امّا هیچ یِک از آنها هرگز به شما نخواهند گفت که: در این میان «مردُم» کیستند؟
امّا من بنا بر تجربیّاتِ گسترده و تاریخیِ جهانی به شما میگویم که «مردم» کیستند.
۱- «مردم» برایِ «آشور بنی پال» غوغا کردند.
۲- «مردم» برایِ «کوروش» غوغا کردند.
۳- مردم برایِ «غارتگرانِ عَرَبِ مسلمان» غوغا کردند.
۴- مردم برایِ «هیتلر» غوغا کردند.
۵- «مردم» برایِ «ناپلئون» غوغا کردند. (سپس به او خیانت کردند).
۶- «مردم» برایِ «اوباما» غوغا کردند. (سپس او را «خائن» نامیدند).
۶- «مردم» برایِ «موسولینی» و «استالین» غوغا کردند.
۷- مردم برایِ «خمینی» غوغا کردند.
۸- «مردم» برایِ «موسوی - کرّوبی» غوغا کردند.
۹- «مردم» براي «گروهبان حاجی بادمجان میرزا قاسمی» غوغا میکنند و او را «ژنرال» و «آریو برزنِ عارف» مینامند.

نتیجه اینکه:
 «مردم» همیشه در حالِ «غوغا» هستند.

آیا کلمهٔ «مردم» با یک «گونیِ سیب زمینی» فرق دارد؟
اگر فرق دارد؛ پس چرا «مردم» به «احمدی نژاد» به خاطرِ «گونیَ سیب زمینی» رأی دادند؟
آیا «مردم» را در رویارویی با نخستین «سبدِ غذاییِ امام حسنِ بنفش» دیدید؟
آیا دیدید که همین «کعبهٔ دروغینِ مشروعیّت» (مردم) .... چگونه مانندِ «حیواناتِ وحشی» همدیگر را مانندِ «خوکها» و «گرازهایِ گرسنه» زیرِ دست و پا «لِه» کردند؟
آیا میتوانید باور کنید که «دونالد ترامپ» به «اوباما» رأی داد؟ زیرا «اوباما» از «تغییر» و «ما میتوانیم» سُخن گفت و «دونالد ترامپ» را «خر» کرد؟

پرسشِ نهایی اینکه:
«آیا وقتِ آن فرا نرسیده است که با «رأی مردم» خداحافظی کرده و «استراتژیهایِ خود» را برایِ «آینده ای درخشان» بیان کنیم؟ و به «صورت» و «هیکلِ» همهٔ «جمهوری خواهان» و «سلطنت طلبانِ پارلمانی»؛ «مدّعیانِ دروغینِ حقوقِ قومی» و «چپگراهایِ عقب مانده پَروَر» ؛  استفراغ کرده و «بِرینیم» و به آنچه که «رأی مردم» نامیده میشود و میتواند حتّی به «پوستِ خربزه» فروخته شود؛ «نَه» بگوییم؟
آیا زمانِ آن فرا نرسیده است که با «مردم» رو راست باشیم و به آنها بگوییم که: «تشیّع» و «تسنّن»؛ بازیهایی بودند که توسّط حماقتهایِ شما؛ این سرزمین را به باد دادند؟
آیا زمانِ آن فرا نرسیده است که به «مردم» بگوییم:
«دورانِ مردم» پایان یافته است و شماها باید میانِ «ادامهٔ زندگیِ ناشرافتمندانه» و «مرگِ نژادیِ شرافتمندانه»؛ یکی را انتخاب کنید و ادامهٔ زندگی را به فرزندانِ خود که «انسان سان» نیستند؛ بلکه «انسان» خواهند بود؛ بسپارید؟

به قولِ «لورا اینگراهام».

This is the Angle  (نقطهٔ عطف)



کژدم





۱۳۹۷ دی ۲۶, چهارشنبه

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش نُهم)

ایران

به نظرِ من اکنون تقریباً میدانیم که:

۱- مسیرِ حرکتِ جوامعِ گونه های انسانی؛ چه سمت و سویی دارد؟
۲- ایران از نظر اقتصادی؛ سیاسی؛ اجتماعی و فرهنگی  در کجایِ جهان و مسیرِ حرکتِ جهانی ایستاده است؟
۳- ایران از نظرِ «زیست محیطی» چه ظرفیتهایی دارد؟  امّا نمیدانیم که چه تعداد از جمعیّت میتواند بهترین شرایط را در این قطعهٔ جغرافیایی برای ادامهٔ زندگی شرافتمندانه و پایدار؛ تضمین کند؟

مسائلی نیز وجود دارند که دوست نداریم بدانیم و بپذیریم:

۱- ساکنینِ ایران چندین بار سابقهٔ «خیانت به خود» داشته اند که بزرگترینِ آنها «خیانتِ ملّیِ ۵۷» است. «خیانتِ ملّی ۵۷» از این نظر بسیار مهمّ است که در آستانهٔ «نقطهٔ عطفِ تاریخی» در مسیرِ حرکتِ جوامِعِ پیشرفته بوقوع پیوست.
۲- ساکنینِ ایران خود را بسیار باهوش و دارایِ فرهنگِ غنی میدانند. زیرا  حافظ و سعدی و ملّایِ رومی و «هشترودی» و چند دانشمندِ پراکنده و فراری دارند که در مجامِعِ علمی جوامِعِ پیشرفته فعالیت میکنند. زیرا ایران محیطِ زیستِ مناسبی برایشان نبوده است. این امر نشان میدهد که ساکنینِ ایران نه تنها دارایِ فرهنگِ غنی نیستند؛ بلکه از نظر فرهنگی بسیار عقبمانده  هستند. «عقبماندگیِ فرهنگیِ مُزمِن» نشانگرِ درجهٔ بسیار پایینِ میانگین هوشِ ساکنین ایران است و بدتر از همه اینکه هیچکس جرأت نمیکند  این واقعیّت را تویِ صورتِ ساکنینِ ایران بگوید. چه «پوزیسیون» و چه «اپوزیسیونِ قلّابی» همیشه از ساکنینِ ایران با عنوانِ «مردمِ فهمیده و هوشیار» یاد و «پالان» بر پشتشان مینهند تا «بارکِشِ اهدافشان» باشند..
۳- ساکنینِ ایران «آنارشیست» هستند و به همین دلیل نیز قابلیّتِ بسیار اندکی برای «سازمان یافتگی» دارند. مبنایِ اصلیِ «آنارشیسم»؛ حتّی در عرصهٔ نظری؛ «فرد گراییِ احمقانه» است.
۴- تنها جوامعِ سازمانیافتهٔ ایران؛ کسانی هستند که «اعتقاداتِ دینی» دارند. نیروهای رژیم و سازمان مجاهدین خلق نمونه های آشکار این نظریّه هستند. نمونهٔ دیگرِ برای این نظریّه؛ گروههای غیر مذهبی هستند که به خاطِرِ نداشتنِ باورهایِ دینی به  تبعیّت از خصلتِ طبیعي «آنارشیستی»؛ به «خود محوریِ احمقانه» باز گشته و نه تنها حتّی از تشکیلِ «یک سازمانِ پایدار» عاجز هستند؛ بلکه نمیتوانند حتّی در یک اتّحادیّه جمع شده و سازمان یابند.
«سازمان یافتگی» حولِ محورِ «باورهای دینی»؛  نشان میدهد که در ایران «فرهنگِ سیاسی» وجود ندارد.
آنچه که وجود دارد؛ «عقبماندگیِ عمیق و مُزمنِ سیاسی» است.
۵- «قوم گرایی» یکی دیگر از بیماریهای ساکنینِ ایران است. هرچند که «قوم گراییِ طبیعی» بر اساسِ «تعلّقِ خونی و محیطِ زیست» تعریف میشد؛ امّا پس از جنگهای طولانی بین اقوامِ گوناگون و شکستِ برخی اقوام و به تاراج رفتنِ داراییهایشان و سپس تبدیل شدن به «بردگان» و یا در بهترین حالت تبدیل شدن به «شهروندانِ درجه ۲» به «کینه هایِ قومی» دامن زد. در بسیاری از موارد؛ مذاهب و فرقه هایِ گوناگونِ دینی و مذهبی نیز بستری مُغَذّی برای رشد در «گندابِ کینه های قومی» یافتند. برندگانِ «گندابِ کینه هایِ قومی»؛ نَه مردمانَ آن اقوام؛ بلکه در بیشترِ موارد؛ انگلهایی بودند که آنان را به نامِ «روحانیّون» میشناسیم.
ورودِ «انگلها»؛ «گندابِ کینه هایِ قومی» را نه تنها «متعفّن تر» نموده است؛ بلکه حتّی اگر رهبرانِ اقوام به نوعی از «اشتی و رواداری» قانع شوند؛ در زیرِ پوستِ این «آشتی»؛ «کینه های مذهبی» ادامه می یابد.
این مسئله فقط مربوط به «ایران» نمی شود و امری جهانی است. امّا زمانی که در بارهٔ «ساکنینِ ایران» سخن میگوییم؛ باید بدانیم که این «گنداب» در ایران؛ بسیار متعفّن تر است.

«مشکلاتِ بزرگ» و  «نَرها» و «ماده ها»یِ ...«کوتوله»

من (کژدم)؛ آنچه را که  شما «رهبرانِ سیاسی» مینامید را « نَرها و ماده هایِ کوتوله» مینامم و آنچه را که شما «مبارزه» مینامید را «کٓژراهه» میدانم. زیرا همهٔ آنانی که شما «رهبرانِ سیاسی» مینامید؛ وعده هایشان «سطحی» و در بسیاری از موارد «دروغ» است. اگر بسیار خوشبینانه سخن بگویم و این «رهبران» افرادی «دلسوز» بدانَم؛ هیچ تضمینِ «ساختاری» و زیربنایی برای وعده هایشان ندارند. لذا بهتر میدانم که آنها را «نرها و ماده های کوتوله» بنامم.
تاریخِ ۱۰۰ سالهٔ اخیرِ ایران را «کوتوله ها» و «ساکنینِ عقبمانده و خائنِ ایران»  ساخته اند.
وجودِ «کوتوله ها»؛ و «ساکنینِ عقبمانده و خائنِ ایران» به خودیِ خود یک «مشکلِ ساختاری و نهادینه شده» است و اگر کسی بخواهد برایِ ایران کاری انجام دهد؛ باید پیش از فکر کردن به «سرنگونیِ رژیمِ انگلهایِ صفوی»؛ باید «ساختار شکن» باشد.

در بخشِ نظراتِ نوشتارِ پیشین گفتم:
«اگر ۲۰۰ هزار کوروش جنگاور دارید .... مطمئن باشید که مشکل حلّ خواهد شد».

حال میپرسم:
آیا حتّی «یِک» کوروشِ جنگاور دارید؟ .... امّا اگر ندارید؛ ... پَس ...
اینهمه داد وقالِ دروغین برایِ چیست؟
آیا اگر چنین «کوروشی» پیدا شود؛ به جز فحشِ خواهر و مادر؛ بهره ای از شماها خواهد بُرد؟

این ۲۰۰ هزار کوروش؛ برای «رفتن به تظاهراتهای خیابانی» و «جنگ و گریزهای بی ثمر» نیستند. بلکه کسانی هستند که باید «آینده را بسازند».

من (کژدم) با کمک خواستن از «نیرویِ خارجی» مخالف نیستم؛ زیرا همین بیشرفهایِ شیعه مسلک که حاکمیّت را در دست دارند؛ بدونِ کمکهای خارجی؛ حتّی در طرّاحی یک عملیّاتِ زمینی؛ مانندِ «خر» در گِل میمانند.
امّا واقعیّت این است که «نیروهایِ خارجی» به تمامیِ رهبرانِ آنچه که «اپوزیسیون» مینامید؛ به دیدهٔ حقارت مینگرند و به درستی میدانند که آنها «رهبرانِ سیاسی» نیستند. بلکه مجموعه ای از «کوتوله هایِ فاسد» هستند.

کژدم






۱۳۹۷ دی ۱۸, سه‌شنبه

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش هشتم)

ایران

اگر بگویم که بسیاری از نوشته هایِ من (کژدم)؛ تکراری هستند ؛ دروغ نگفته ام. شاید یکی از دلایلی که مَرا به «کَم نویسی» دچار کرده است؛ همین مسئله است و دلیلی بَرایِ  «پُرگوییِ تکراری» نمی بینم.

بگذارید بسیار روشن سخن بگویم:

در زمانی پیش از این و «نَه چندان دور»؛ میخواستم که یکی از شاهکارهایِ ادیبانهٔ ژاپنی به نامِ «Hagakure» را؛ که حاویِ بهترین «توضیحِ کلامی» از آیینِ «بوشیدو» است را به زبانِ فارسی ترجمه کنم. امّا آنچه مرا از این ترجمه وا داشت؛...
 نَه تنبلی....
بلکه «اختلافِ عمیقِ فرهنگی» میانِ آنچه که «ایرانیان» مینامید ؛ با «ژاپنی ها» بود.
چگونه میتوان موجودِ «آبزی» را با یک «ترجمه»؛ به «گُرگِ بیابان» تبدیل کرد؟
پُرسشِ من این بود که حتّی پس از تلاشهایِ بسیار؛ اگر ذِهنِ آن «گُرگ بیابان»؛ ... «ذِهنِ ماهی»(ذهنِ ایرانی) باشد .... همهٔ تلاشها به «هیچ» خواهند رفت.
لذا به «آیینِ نخستین» باز گَشتَم و برای من (کژدم)؛ اصلاً هیچ اهمیتي ندارد  و هرگز نداشت که چگونه قضاوت شَوَم؟ زیرا نَه ادّعایِ «رهبری» داشتم و نَه ادّعایِ «عضویّت در پارلمان» و نَه هیچ ادّعا و خواستاری برایِ عضویّت در هیچیک از سازمانهایِ حکومتی....
آیا تا کنون از خود پرسیده اید که بنیانگذارِ آیین نامهٔ «حقوقِ بشر» ... «کوروشِ بزرگ» بود؟  و  یا «ایرانیان»؟
آیا از خود پرسیده اید که: اگر «ایرانیان» به آن آیین نامه وفادار میماندند.... «تازیهایِ عَرَبِ مسلمان»؛ هرگز نمیتوانستند بر این سرزمین غَلَبه کنند؟
«سِرقَتِ کوروشِ بزرگ» توسّطِ «ساکنینِ ایران»؛ مانندِ «سِرقَتِ چارلز داروین»؛ توسّطِ «انگلو ساکسونها» است..... مانندِ «سِرقَتِ انشتین» توسّطِ «یهودیها» است.

«کوروشِ بزرگ» هزاران سالِ پیش مُرده است  و «ساکنینِ ایران» در زمانِ «ساسانیان»؛ نشان دادند که هیچ بویی از کوروش نبُرده بودند.
اکنون بسیار «مُضحِک» و یک «جوکِ تاریخی» است که «ساکنینِ کنونیِ ایران» که حتّی «تُخم و تبارشان» معلوم نیست (آمیخته ای از عرب؛تُرک؛مغول با اندکی سُسِ ایرانی) ... از «ناسیونالیسمِ ایرانی» سخن بگویند که رنگ و بویِ «نژادی» و یا «فرهنگی» ایرانی داشته باشد.
این «مسخرِگیِ ادّعا»؛ با مسخرِگیِ ادّعایِ «هیتلر» که خود و آلمانها را «آریایی» مینامید؛ برابر است. زیرا «آلمانها» و «اسکاندیناویها»....«آریایی» نیستند .... بلکه از تُخم و تبارِ «وایکینگها» هستند. (البتّه با خلوصِ ژنتیکِ بسیار کَمتر).
حتّی «یهودیها» نیز با آنهمه تلاش برای «نیامیختن با دیگران»؛ اکنون مردمانی «نژاد باخته» هستند. 
امّا اکنون برخی از «خود روشنفکر پنداران» میخواهند لباسهایِ زیرِشان را از رو بپوشند (شورت بر رویِ شلوار و زیر پیراهن بر رویِ کُت) و ادّعای جدیدی عَلَم کرده و میگویند:
«آریایی»... نژاد نیست بلکه یک «فرهنگ» است!!!!!
آیا کسی هست که از این «اوباشان» بپرسَد:
«آدرس این فرهنگ کجاست»؟
آیا این اوباشان پیش از این اظهارِ نظَرِ قُلمبِه؛ نگاهی به اطرافشان انداخته اند؟
آیا این اوباشان میخواهند با «دروغ سرایی» و «قصّه بافی»؛ ایران را آزاد و سپَس «جیبهایِ خود» را آباد کنند؟

آنچه که اکنون به عنوانِ «فرهنگِ ساکنینِ ایران»؛ وجود دارد؛ نَه آیینِ «میترا»؛ نَه آیینِ «زردُشت» ... بلکه فرهنگِ «تازی پرستیِ اسلامی» است.
٪۷۰ ساکنینِ ایران؛ «کیر لیسهایِ بنی هاشم» و ۳۰٪  بقیّه نیز «کیر لیسهایِ ابوبکر و عُمَر و عُثمان» و «بنی اُمیّه» هستند.

چرا به «خود» و به «همسایه های خود» دروغ میگویید؟
آیا با ادامهٔ «دروغ بافی» به خود و دیگران؛ میخواهید «آینده ای درخشان» برای آنچه که به ادّعای «شماها»؛ «آریایی نژادهایِ ایران» هستند بسازید؟
همین چند روزِ پیش بود که آثارِ «هخامنشی» در «ترکیهٔ عُثمانی» کشف شد.
آیا «کُردهایِ ترکیه»؛ برای این آثار؛ ارزشی «ملّی» قائل هستند؟ .... هرگز.
«کُردهایِ ترکیّه»؛ به لیسیدنِ «کیرِ اوجالان» بیشتر از مکیدَنِ شیر از پستانِ مادرانشان معتاد هستند. لذا  نَه «هخامنشیان»؛ نَه «مادها» و نَه هیچ یک از «اجدادشان» را به قیمتِ «کیرِ خَر» هم نمیخرند.
کُردهایِ ترکیهٔ عثمانی با مسائلِ سیاسی  حتّی در حدّ «الاغ» نیز آشنا نیستند.
آیا «کُردهایِ عراق» بهترند؟ ... هرگز .... هرگز .... هرگز. .... زیرا نشان دادند که  بیش از هر چیز؛ به «کُشتنِ یکدیگر» معتادند.
چند سالِ پیش ... عدّه ای از همین «اوباشانِ خود روشنفکر پندارِ  کُرد»؛ در بخشِ نظرات؛ از نوشته هایِ من (کژدم) تعریف و تمجید میکردند.
امّا زمانی که از آنها پرسیدم:
(آیا میخواهید با هُتل سازی و  «دایره و تُنبک زدن» و فروشِ «خنذِر پنذِر» در حاشیهٔ خیابانها و «کولبَری» ... به «آینده ای روشن» برسید؟) ؟
همهٔ آن اوباشانِ دهاتی؛ .... ناپدید شدند.
وَ من (کژدم) به آنها میگویم و قول میدهم که «اگر اینچنین است» .... حتّی رسیدن به «کیرِ خر»؛ بسیار «دست یافتنی تَر» از «آرمانهایِ والایِ دروغینِ آنها» خواهد بود.
پس از مدّتی آنها را «هوتوها» و «توتسیها» نامیدم. شاید این نامگذاری بهترین نامگذاری برایِ آنها بود.
«کُردهایِ ایران» نیز؛ از نظرِ اندیشه هایِ سیاسی؛ بهتر از بقیّه نیستند.
آیا «مهتدی» و «هجری» و یا هر «پِدَر سگِ دیگری» که در دورهٔ یخبندانِ دورانِ «جنگِ سرد» یَخ زده اند؛ شایستهٔ رهبری برایِ «دیدارِ آینده» هستند؟

هرگز ....

این روسپی زادگان؛ حتّی درکی از «زمان» ندارند. ..... چه رسَد به «رهبری».
آنهایی که خود را سربازانِ این روسپی زادگان مینامند... (پیشمرگانِ احزابِ قبیله ای)؛ ... نه تنها مشکلی را حلّ نخواهند کرد؛ بلکه «خودِشان» نیز مانندِ «سپاهِ پاچاهاردارن» و «بسیجیها» ...  بخشی از «مشکل» هستند.

کژدم



۱۳۹۷ دی ۱۱, سه‌شنبه

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش هفتم)

در بخشهای پیشین؛ به ناکار آمدیِ سیستمهای موجودِ حاکم؛ چه در اروپا و یا آمریکا پرداختم  و سپس این پرسش را مطرح نمودم که آیا «منشورِ حقوقِ بشر کوروشی» برای فهمیده شدن؛ نیاز به «انشتین بودن» داشت؟ یا اینکه بسیار ساده تر از آن بود که «نفهمیدَنِ آن»؛  به «میلویونها تُن حماقت» نیاز داشته باشد؟
نتیجه ای که من (کژدم) به آن رسیده ام این است که:

آنچه که «سیستمهایِ دموکراتیکِ کنونی» نامیده میشوند؛ کارایی خود را به خاطرِ ۴ دلیلِ مهمّ از دست داده اند.

۱-  حفاظت عَمدی از تعریفهایِ باستانی از «انسان».

این تعریفها یکسان نیستند و به مرورِ زمان بر اساسِ تغییراتِ اجتماعیِ «گروههایِ گونهٔ انسانی»؛ اعمّ از تغییراتِ« اقتصادی - سیاسی - اقلیمی» مطرح گردیده و و باز هم به مرورِ زمان دچارِ تغییراتِ سطحی و گاهی ژرف شده اند.
این تغییراتِ سطحی و یا «ژرف = گذشتن از نقاطِ عطف» به جایی رسیده اند که «ما=جامعهٔ کنونیِ ایرانی» در صفحهٔ شطرنجِ جهانی؛ به جایی رسیده ایم که «هرگونه دارویی» به خاطِرِ «ذهنهایِ سطحی» و البتّه مسلّح به شارلاتانیسمِ «علمِ کلام= تولیدِ تصوّراتِ مالیخولیایی» (توسّطِ شارلاتانهای سیاسی و دینی)؛... دیگر نمیتوانیم سَر بلند کنیم. زیرا تصّورِ احمقانه ای که در ذهنهایِ مذهبی از «تکنولوژی» وجود دارد؛ فقط تصوّری در حدّ «ساختنِ نخستین چماق» (ابزار سازی) است. تمدّنهای چند ۱۰۰ سالهٔ اخیر نیز چنین تصوّری از «تکنولوژی» داشتند و همچنان دارند و آنچه که موردِ توجّه آنها نبوده و نیست و نخواهد بود اینکه: اگرچه تکنولوژی با «ابزار سازی» آغاز شد؛ امّا ادامهٔ «رشدِ تکنولوژی» فقط در تولیدِ «ابزارِ بهتر» خلاصه نمیشود و دروازهای نوینی گشوده شده اند که افقهایی بسیار فراتر از «ماشین سازی» را در روبرویِ «انسان» قرار داده اند.
 اگر چه  تعریفهای باستانی  در آغاز  بر اساسِ «هم خونی» و یا «زیستگاهِ مشترک» (قبایل و اقوام)  که پایه های  اصلی و نزدیک به «طبیعت» بودند شکل گرفته اند؛ امّا با ورودِ شارلاتانهایِ آفرینندهٔ ایدئولوژیها؛ ادیان و مذاهب؛ تعاریفِ احمقانه ای مانندِ «قومِ برگزیده» و یا «مؤمنین و کُفّار» بِه مانندِ «کوزهٔ رنگرزی = رنگ آمیزی مردُم» به اختلافاتِ گروههایِ گوناگونِ «گونهٔ انسانی»؛ ... رنگی «آسمانی = ملکوتی = سرنوشتِ از پیش تعیین شده» دادند. .... وَ ... ما هنوز از آن مستراح بیرون نیامده ایم و بسیار «خود خواهانه» منتظرِ «اینده ای درخشان» هستیم.
تمامیِ این تلاشهای «احمقانه»؛ یک مطلبِ مهمّ را که به طورِ عمدی «طبیعَتِ ثانویّه» (اخلاق-قوانین - تعریفِ قومی) نامیده میشود را به جایِ «طببعتِ واقعی» (مطلَبِ واقعی) نشاندند.




۲- حذفِ تدریجیِ بخش وسیعی از گونهٔ انسانی از چرخهٔ زندگی؛ توسّط تکنولوژی
 
حتماً با مسئلهٔ «روباتها» آشنا هستید و حتماً فکر میکنید که اختراعِ «روباتها» را باید «قُلّهٔ درخششِ هوشِ انسانی» دانست.
البتّه من با این نوع از تفکّر؛ مخالف نیستم. بلکه میخواهم بگویم که «دُنیایِ روباتیک» آنچنان پیشرفت کرده است که حتّی بسیاری از «روباتهای کنونی»؛ توسّطِ آفرینندگانِ آنها؛ به «شمپانزه» و «دهاتیهایِ احمق» تشبیه میشوند.

برای اینکه با این «شمپانزه ها» و «دهاتیهایِ احمق» آشنا شوید ... ویدیوي زیرین را تماشا کنید:



البتّه به نظرِ من این روباتها را نمیتوان حتّی «شمپانزه» نامید؛ زیرا نمیتوانند «تقلید» کنند؛ چه رسد به اینکه «دهاتیِ احمق» نامیده شوند. زیرا احمقترین دهاتیها نیز «قدرتِ یادگیری» دارند.
این نوع از روباتها؛  با اینکه تواناییِ یادگیری و تقلید ندارند؛ امّا بسیار دقیقتر و سریع تر از «انسان سانها» عَمل میکنند و دهانِ گشادی برای «شعار دادن» و «اعتراض» ندارند. به همین دلیل نیز در بسیاری از صحنه ها «انسان سانها» را از «بازارِ کار» بیرون رانده اند و در آینده خواهند توانست بسیاری از «خود باهوش پنداران» را نیز از «چرخهٔ تولید تا مصرف» و «خدمات»  به «سطلِ زبالهٔ تاریخ» بیندازند.
اخیراً نیز شاهد نمایشِ احمقانهٔ چینیها در معرّفی «روباتِ گویندهٔ اخبار» بودیم که چه بسا خیلیها را شگفت زده نمود. امّا واقعیّت این است که آن «محصولِ چینیِ شگفت آور» همان Pattern بسیار مشابه صفحهٔ نمایشگرِ تلویزیون را دنبال میکُند و «سیلیکونهای مهندسی شدهٔ حسّاسِ لَب و صورت» توسط نانو تکنولوژی؛ نقشِ سلولهای حسّاس صفحهٔ نمایشگرِ تلویزیون را بازی میکنند. امّا در دنیایِ «نادانیها» میتوان این محصولات را به قیمَتِ «معجزه» فروخت.

 امّا «روباتهای خودمختار» را میتوان یک «نقطهٔ عطفِ ضعیف» نامید که در حال پیش بُردَنِ تکنولوژی به سوی یک نقطهٔ عطفِ بزرگ است.



برخی از این محصولات (Big Dog)؛ با اینکه کمتر از ۱۲ سال از «عُمرِ علمی - فنّی» آنها میگذرد؛ در حالِ تبدیل شدن به «آثار باستانی» هستند.

۳- پروژهٔ «سرمایه گذاری بر رویِ فقر»

«سوسیالیسم» و «پاپیولیسم» که تاریخی طولانی در انقلابهایِ احمقانهٔ «برابری خواهی» دارند؛ همیشه بر روی «فقر» سرمایه گذاری کرده اند. امّا اکنون رهبریِ «سوسیالیم» و «پاپیولیسم» را سازمانهای بین المللیِ «مالی - صنعتی» را بدست گرفته اند.
سازمانهایِ گوناگونِ ظاهراً «ضدّ نژاد پرستی» براه می اندازند که ماهیّتی «نژادی» دارند . میخواهند «اکثریّت شیعه» را از دستهایِ استیلاگرِ «اقلیّت سُنّی» نجات دهند؛ لذا «سازمانهای مسلّح شیعی» تولید میکنند. در همسایگی؛ برای تجاتِ «سُنّی مذهبها» از دستِ «ستمکاریِ شیعی»؛ سازمانهایِ مسلّح «سُنّی» تولید میکنند و اینگونه است که جنگهایِ بی پایان برایِ «ویرانگری» راه می اندازند.
شعارهای کنونی اینگونه سازمانهای مبارزه با «ظلم و ستم» از این قرار هستند:
- همهٔ شیعه ها را بکشید.
- همهٔ سُنّی ها را بکشید.
- همهٔ سفید پوستها را بکشید.
- سرمایه دارها را بکشید.
 .......
.......

شعارها همانهایی هستند که بودند؛ امّا «رهبران» تغییر نموده اند.
به همین دلیل است که حتّی در حرکتهایِ یوتیوبی و بی محتوایِ موسوم به «جنبش سبز» .... شعارها «اوباما پرستانه» و «اروپا پرستانه» بود و موجوداتی مانندِ «مخملباف» و «سازگارا» ..... همگی نوکرانِ «جورج سوروس» بودند.
جالبتر اینکه: سیّد رضا دیبا نیز نوکرِ «جورج سوروس» است.
بسیار جالبتر اینکه «انگلِ فرزانه» و دولتِ کنونی (امام حسن بنفش) نیز  جورج سوروسی هستند.(طبقِ اظهاراتِ امیرکبیرِ ظریف)

نتیجه اینکه:

«جورج سوروس» و حلقهٔ یارانِ قدرتمندَش؛ همگی «خیمه شب باز» (رهبرانِ اصلی) هستند و بقیّه؛ همگی «عروسکهایِ خیمه شب بازی». حتّی موجوداتی مانندِ «ولادیمیر پوتین» نیز برای بقایِ خود؛ به این «خیمه شب بازان» نیاز دارند و پُشت درهایِ بسته؛ دستهای این اوباشان را میبوسد.

نتیجهٔ نهایی اینکه:

تمامیِ استانداردهایِ بیانیّهٔ «حقوق بشریِ کوروشی» تبدیل به «آمبولانس»ی شده اند که  نه برای «کمک به بیماران»؛ بلکه به وسیله ای پوششی برایِ حمل و نقلِ «آر پی جی» و میلیشیاهای مسلّح هستند.
لذا آنچه که در سخنرانیهایِ «غَرّا» برایِ «احقاقِ حقوق» و «آزادی» و «برابری» و «برادری» گفته میشوند؛ کلمات و جملاتی دروغین و بی محتوی هستند که «سِندهٔ سگ»؛ مقدّس تر از آن کلمات و جملات است.

So,...Just Fuck them allllllll

۴- ازدیادِ جمعیّتِ گونهٔ انسانی در حالِ  گذشتن از خطوطِ قرمزِ زندگیِ شرافتمندانه.

من (کژدم) با جمعیّتِ «کَم» و یا «زیاد» مشکلی ندارم. اگر «پدر و مادَرِ پولداری» هستید میتوانید هر ۲ ماه یکبار «توله» تولید کنید. اگر به لحاظِ طبیعی نیز امکانی وجود ندارد؛ میتوانید «حرمسرایی خَردوغانی» ایجاد کنید که کارِ اصلی تان؛ «اِسپرم پاشی» مانندِ ماهیها و گرده افشانی مانندِ «گیاهانِ دو پایه» باشد تا بتوانید؛ «مدالِ طلایِ المپیکِ تولیدِ توله» را بر گردنِ نازنینتان بیندازید.
تا اینجایِ کار مشکلی وجود ندارد.
امّا اگر سفرهٔ بزرگِ شما که میتواند ۲۰۰۰ توله را غذا دَهَد؛ ناگهان با ۲ میلیون توله روبرو شَوَد؛.... معنیِ آن این است که:

You are in deep shit

ما؛ اکنون در چنین شرایطی زندگی میکنیم. آن سفرهٔ بزرگ؛ به جایِ اینکه محیطی برای غذا خوردن و لذّت بُردن از غذا باشد؛ به میدانِ «جنگِ داخلی» تبدیل شده است.
اگر در ۲۰۰۰ سالِ پیش و یا حتّی ۳۰۰ سالِ پیش از این؛ جمعیّتی ۲ میلیاردی داشتیم و «حقوق بشرِ کوروشی» را می فهمیدیم؛ اکنون در این «چاهِ مستراح» نبودیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این ۴ عاملِ مهمّ که هر کدامشان شاخه های تناوَری هستند که شاخه های کوچکتر و برگهای فراوان بر روی آنها می رویند و مشکلاتِ ساده را به مشکلاتی بسیار پیچیده تر تبدیل میکنند.
لذا گذشتن از این سدّها و مشکلات برایِ آینده ای درخشان؛ بسیار مشکل تر از روندِ خونینِ «رنسانسِ اروپا» خواهد بود. زیرا «علمِ کلام»؛ دیگر در اختیار «آخوندها» و «کشیشها» و «خاخام ها» نیست.
«عِلمِ کلامِ نوین»؛  میتواند با «حقوقِ بَشر کوروشی»؛ دنیایی نوین بر اساسِ «برده داریِ نوین» را پِی ریزی کُنَد و هر آنکه به مخالفت برخیزد باید بداند که به «نژاد پرستی» و «تروریسم» و «نقض حقوق بشر» محکوم خواهد شد.
«سوسیالیسمِ نوین» را «قدرتهایِ مالی و صنعتی» رهبری میکنند و نمایندگانِ «سوسیالیسمِ کُهن» (افرادی مانندِ خوکِ چاقالو) را سدّ راه میدانند. در حالی که همان «ارمغان» را  برای «فقرا» خواهند آورد .... امّا در سطحی «بین المللی» و با استانداردهایِ نوین.
زیرا استانداردهایِ قدیمیِ سوسیالیسم؛ نشان داده اند که در دنیایِ نوین «نا کارا» هستند و به همین دلیل نیز شکست خورده اند. امّا تجربیّات طلایی زیادی را در رابطه با روشهایِ «کنترلِ سیاسیِ ـ اقتصادی - فرهنگی جمعیَت»؛ «خفه کردَنِ آنها» با یک وعده غذایِ بهتر  و یا «تیرباران» را اندوخته  و به یادگار گذاشته اند.

کژدم









۱۳۹۷ دی ۶, پنجشنبه

نگاهی به وقایعِ هفته هایِ گذشته

سه اتّفاقِ مهم در هفته هایِ گذشته رُخ داده  و زمینهٔ تحلیلهای گوناگون را فراهم آورده اند.

۱- خروجِ نیروهای آمریکا از سوریّه

برخی از سیاستمداران و همچنین  تحلیلگرانِ قلّابیِ «نان به نرخِ روز خور» میگویند که از این رویکَردِ ترامپ؛ خیلی «شوکه» شده و مو بر اندامشان سیخ شده است. اینگونه تحلیلهای دروغین فقط برای گرم نگاه داشتنِ بازارِ خبری؛ با تولیدِ «تفاسیرِ المیزانی» است.

پاسخِ  دروغ بافان این است:

مگر از همان دورهٔ انتخاباتِ ریاستِ جمهوری آمریکا؛ ترامپ به عنوانِ «کاندیدِ ریاست جمهوری» نمی گفت که بهتر است ساماندهیِ سوریه را  به «روسیه» واگذار کنیم؟
مگر «کژدم» در همان دوران نگفته بود که ترامپ میخواهد «خر حمّالی» و «هزینه ها»ی جنگِ داخلیِ سوریّه را به گردنِ «پوتین»  و «سپاهِ پاچاهارداران» بیندازد و با برندهٔ نهایی واردِ معامله شوَد؟

پرسش این است:

چرا عدّه ای خود را به «خریّت» میزندد؟ و یا میخواهند  با گفتنِ اینکه: «مو به تنشان سیخ شده است»  دیگران را «خَر» کنند؟
آنچه که اکنون «ترامپ» در رابطه با «خروج از سوریّه» میگوید... حدّ اقلّ قِدمتی ۲ ساله دارد و بویِ «کُهنگی» میدهد.
دوّمین باری که ترامپ از «خروج از سوریه» سخن گفت؛ حدّ اقل ۸ ماه قِدَمت دارد.
آیا احمقانه نیست که عدّه ای برای «اظهارِ وجود»؛ به این مسئله دامن میزنند و کار را به جایی میرسانند که بگویند: «حملهٔ نظامی به ایران» بسیار نزدیک است. آیا شباهتی میانِ شعارِ «ظهور نزدیک است» را با این مزخرفاتِ کنونی را نمیبینید؟

کدامین ظهور؟
۱- «ظهورِ کیرِ خر» (عجّ)؟
۲- یا .... ظهورِ «ترامپِ نجات بخش»؟

«ظهورِ اوّلی»(عجّ) ... بارها اتّفاق افتاده است.
«ظهورِ دوّمی» (نجاتِ ایران به دستِ بیگانگان) ... همیشه در حدّ «یا با اونا یا با ما» مانده و هرگز ظهور نکرده است.

پرسشِ نهایی اینکه:

چرا «کَک» تویِ تُنبانِ بسیاری از احمقها افتاده است که فکر میکنند: «حملهٔ نظامی به ایران» نزدیک است؟
من(کژدم)؛ نه احمق هستم و نه «تُنبان» دارَم و نه «کَک» دارم.
لذا بر من ببخشید که در این مدّت؛ .... به پُرسشهایِ مربوط به رابطهٔ «کَک و تُنبان» پاسخ ندادَم. علاقه ای نیز به آفریدَنِ مالیخولیاها و آبهای گل آلودِ سیاسیِ «خود بافته» ندارم. در این آبهایِ گل آلود؛ هیچ «ماهی» یافت نمیشود. زیرا آبِ گل آلودی وجود ندارد.

۲-  تغییرات در کاخِ سفید

آیا نگفته بودم که پس از انتخاباتِ نوامبر؛ ترامپ دست به تغییراتِ وسیع در کاخِ سفید خواهد زد؟
آیا این رَوند آغاز شده است؟ و یا اینکه من (کژدم)؛ مزخرف بافته بودم؟.

خروج از سوریّه و تغییرات در کاخِ سفید و خروج از «برجام»  و «مذاکره با طالبان» در یک راستا و در خدمتِ «استراتژیِ فراگیرِ خاورمیانه» هستند. این استراتژی؛ بر اساسِ «زمین گیر کردنِ روسیه» و «شکستنِ ستونِ فقراتِ اقتصادی و سیاسیِ رژیمِ شیعیِ حاکم بر ایران» ترسیم شده است. ترامپ هیچ علاقه ای به تجزیهٔ کشورهای خاورمیانه ندارد و بر رویِ جمع و جور کردنِ بحرانهایی است که «گلوبالیستها» بوجود آورده اند.

۳- تحرّکاتِ اسرائیل

تاریخِ مصرفِ «ناتانیاهو» تمام شده است؛ زیرا اسرائیل دیگر به استراتژیِ «چمن زنی» نیازی ندارد و «حماس» و «حزب الله لبنان» باید دوباره تعریف شوند. پس از اجرایی شدنِ استراتژیِ جدیدِ اسرائیل؛ کشورهایِ زیادی برای انتقالِ سفارتِ خود به «اورشلیم»؛ صف کشیده و به قولِ احمدی نژاد؛ «زنبیل» گذاشته اند.

کژدم



۱۳۹۷ آبان ۱۵, سه‌شنبه

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش ششم)

آیا «منشورِ حقوقِ بشریِ کوروشی» آنچنان پیچیده و راز آلود بوده است که برایِ درکِ آن؛ همهٔ موجوداتِ «گونهٔ انسانی»؛ باید «انشتین» می بودند تا آنرا بفهمند؟ یا اینکه با نگاهی ساده به همسایگان میتوانستند بفهمند که همسایگانشان نیز مانند آنها هستند و «خرچنگ» و «قورباغه» و «شیاطین» و «تمساح» نیستند؟
پاسخ این است که برایِ دَرکِ آن منشور؛ نیازی به «نبوغ» نبود. امّا برای نفهمیدنِ آن «میلیونها  تُن حماقت» لازم بود وَ گونهٔ انسانی «هزاران میلیون تُن حماقت» داشت تا این منشور را نه تنها  «دَر زمانِ لازِمِ خود»  نَفَهمد؛ بلکه به خاطرِ وجودِ «مازادِ حماقت» با آن به مبارزه برخیزد.
نمونهٔ بسیار آشکارِ ان حماقتها؛ جنگهایی هستند که «کوروش بزرگ» در در میانهٔ آنها «کُشته شد».
به تعبیرِ «فردریک ویلهلم نیچه» ... «کوروشِ بزرگ»؛ ... «مردی نا بهنگام» بود. 
باز هم به تعبیرِ «نیچه»؛ ....
«کوروشِ بزرگ» ....«مُرغوا جانی»  بود که به  «وا پَس» مینگریست و آیندهٔ ۲۰۰۰ سالهٔ «گونهٔ انسانی» را میدید. 
امّا «گونهٔ انسانی» با او چگونه رفتار کَرد؟ ...

«گونهٔ انسانی»؛ زمانی منشورِ حقوق بشر را بر سَردَرِ سازمان ملل قرار داد که : «منشورِ حقوقِ بشریِ کوروشی»؛ نه تنها تاریخش گذشته است؛ بلکه: «منشوری کَپَک زده و  مسموم» است.

سَقفِ بلورینِ دنیایی که با عنوانِ «دنیایِ انسانی» تعریف می شد؛ اکنون «تَرَک» برداشته و از تعریفِ «تفاوتِ انسان با میمون» به مرحلهٔ تعریفِ تفاوتِ «انسان سانها = زامبی ها»  با «انسان» گام نهاده است.
در این بازهٔ زمانی که من (کژدم)؛ آنرا «نقطهٔ عطفی تاریخی» میدانم. ... «انسان سانها»؛ مانندِ «سُرخپوستها»؛ «ابورجینالهای استرالیا» و «قبایلِ آفریقایی»... از صحنهٔ «زندگیِ شرافتمندانه» حذف شده و به صحنهٔ «زندگیِ نا شرافتمندانه» رانده خواهند شد.
جوامِعِ «اسلام زده» که توسّط «جُذامِ فکریِ اسلام» Disfigure شده اند (به چهرهٔ جذامیان بنگرید) و همچنین «هندوستانِ خرافات زده» و بخشِ بزرگی از «انسان سانهایِ چین»؛ نخستین گروههای «انسان سانها» خواهند بود که بازیِ «ادامهٔ بقا» را خواهند باخت.

اینگونه است که کِشتیِ عدّه ای «اوباشانِ باسواد امّا عقب مانده» که آنها را به عنوانِ «سیاستمدارانِ برجستهٔ بین المللی» و یا «نظریّه پردازان» مینامید؛ به گِل خواهد نشست.
موجِ مهاجرتها از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند که ظاهراً به امیدِ زندگیِ بهتری انجام میگیرد؛ تبدیل به «سونامیِ مهاجرت» شده و تنشها میان ساکنانِ اصلی با مهاجرین شدّت گرفته و چه بسا به خشونت و کشتار خواهد انجامید. زیرا اکثرِ مهاجرین را افرادی تشکیل میدهند که هیچ تخصّصی ندارند و نمیتوانند در جوامعِ پیشرفته به عنوانِ نیروی کار جذب شوند و حتّی اگر به عنوانِ «رُفتگر» استخدام شوند؛ مقدارِ زباله ای که تولید میکنند؛ بیشتر از زباله ای است که جمع آوری میکنند.
این موجودات را در یک جمله؛ چنین میتوان تعریف نمود: «دهانها و شکمها برای تولیدِ مدفوع و زباله و تولیدِ گندابِ فرهنگی».
این موجودات ؛ همانهایی هستند که به عنوانِ «عواملِ انسانیِ تغییراتِ محیطِ زیست» و «گرمایشِ زمین»؛ از آنها نام برده میشود. زیرا نیازهایِ «موجودیّتِ» این موجودات فراتر از آنچیزی است  است که در ظاهر مطرح میشوند. این موجودات به «غذا»؛ «مسکن»؛ «امنیّتِ شغلی»؛ «دارو»؛ »سیستمِ آموزشی» و ... نیاز دارند.
این موجودات؛ زمانی «مشتری» به حساب می آمدند؛ زیرا قدرتِ «تولید» و «خدمات» داشتند. امّا اکنون ... فقط «مصرف کننده هایِ بی مصرف» هستند که با پرداختِ «گونی سیب زمینی»؛ «سَبَدِ غذایی»... فقط به دردِ «رأی دادن» میخورند.

تنها انتظارِ من (کژدم) این است که یک نفر «باهوش» (مانندِ سعیدِ قاسمی نژاد = تیزهوش خانِ عقبماندهٔ ذهنی) و یا موجودِ «کَپَک زده ای» مانندِ «دکتر خان پرهام» ؛ نشان دَهَند که چگونه میتوان  اینهمه «دهان»؛ «معده»؛ «شکم» و «سوراخِ کون»؛ «مدفوع»؛ «زورگیری»؛ «روسپیگری برایِ شِکم صاحب مرده»؛ «اجاره دادنِ کودکان برای کار» «اجاره دادنِ کودکان برای خدماتِ جنسی» و «هزاران بی شرافتی»؛ به علاوهٔ «بحثهایِ حقوقیِ مبتنی بر حقوقِ بشر» را طوری به همدیگر «بخیه زد» ... تا به یک «اوتوپیایِ بهشت گونه» رسید؟
پرسشِ من از همهٔ «روسپی زادگانِ حقوقِ بشری» و «کُسکشهایی» که میخواهند این همه مشکلات را با «پاسداشتِ چهارچوبهای پوسیدهٔ قدیمی» حلّ کنند این است:

چرا مردم را فریب میدهید؟ مگر میتوان  از «مستراح» ... «اتاقِ غذاخوری» ساخت که «بویِ گَند» نَدَهَد؟

آیا میخواهید جامعه را؛ آرام آرام به «سلّولهای  انفرادی» با «کوپونِ غذا و سَبَدِ غذایی»  تبدیل کنید؟(مثلِ کرهٔ شمالی)؟
آیا فکر میکنید که اگر با وعدهٔ «دموکراسی» آغاز نموده و سپس ایران را به «قوطی کبریت» تبدیل کنید؛ میتوانید موفّق شوید؟

البتّه که میتوانید موفّق شوید؛ زیرا «احمقها = موجوداتِ تولید کنندهٔ مدفوع» ... بسیارانند.
امّا موجوداتی «دیگرگونه» (مانندِ کژدم) نیز وجود دارند ... تا خایه هایتان را بِکِشد.

کژدم