۱۳۹۷ اسفند ۱۸, شنبه

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش شانزدَهم)

ایران

نیروهای انتظامی

برای ایرانِ آینده ۳ نهادِ پلیس را پیشنهاد میکنم:

۱- پلیس ملّی.
۲- پلیس اُستانی.
۳- پلیس پیمانی.

پلیس ملّی

پلیسِ ملّی تحتِ امر  سیستمِ دادگستری و در سطح ملّی به انجامِ وظیفه می پردازد و شرایط گزینش و ارتقا درجه ها  به عنوانِ کادرِ استخدامی مانندِ سایرِ مقاماتِ کشوری و لشکری به  درجه های آموزشی تخصصی و امتحانِ درجهٔ هوش بستگی دارد.
وظیفهٔ پلیس ملّی تحقیقات دررابطه با پرونده های بزهکاران و جنایتکارانی است که امنیّت شهروندان در سطحِ ملّی را تهدید میکنند و در نهایت دستگیری و یا حذف جنایتکاران است.

پلیس استانی

پلیس اُستانی تحتِ امر فرماندارهای استانها و سیستمِ دادگستری استانها به انجامِ وظیفه میپردازد و شرایط گزینش و ارتقا درجات کادرها به مانندِ دیگر دستگاههای حکومتی میباشد. وظایف پلیس اُستانی مانندِ پلیس ملّی امّا در سطحِ اُستانی میباشد.
پلیس ملّی و پلیسِ اُستانی موظف هستند تا با یکدیگر همکاری کنند و از رقابتهایِ احمقانه (رقابتهایِ باجناقی) بپرهیزند. 

نیروی سوّم امنیتی (پلیسِ پیمانی)

این نیرو یک نیرویِ حکومتی نیست و حقّ تحقیقات جنایی در رابطه با بزهکاران را ندارد. بلکه با پلیسِ ملّی و اُستانی از طریق دادگستری در رابطه با بزهکاران و جنایتکارانِ فراری همکاری میکند و با نیروهای پلیس به طورِ مستقیم در ارتباط نیست.
وظیفهٔ اصلی این نیرو کُنترات گرفتنِ حذفِ جنایتکاران و یا پیدا نمودنِ مسیرهایی است که به دستگیریِ جنایتکاران توسط نیروی پلیس کمک می نماید و باید  برای بستنِ هر قرار دادی  از دستگاهِ دادگستری مجوّز لازم و مشخّص را بگیرد. بدین معنی که با داشتنِ مجوّز و قرارداد برایِ حذفِ جنایتکاری به نامِ «حسین»؛ نمیتوان جنایتکارِ دیگری به نامِ «علی» و یا «حسن» را حذف نمود.
این نیرو میتواند از شرکتهای خصوصی  و یا افرادِ داوطلب مستقلّ و یا بازنشستگانِ نیرویِ پلیس  تشکیل شود.
این نیرو حقوق بگیرِ حکومتی نیست؛ بلکه پس از انجامِ قرارداد ؛ مبلغِ توافق شده با دستگاهِ قضایی را دریافت می کُند.
دستگاهِ قضایی موظّف است تا نام و مشخصات این شرکتها و یا افراد را «فوق محرمانه» تلقّی کند.
دستگاهِ قضایی زمانی با چنین نیروهایی قرارداد می بندد که امیدی به دستگیریِ جنایتکارانِ فراری توسّط هر ۲ نیرویِ پلیس وجود ندارد و یا اینکه هزینه های بسیار بالایی دارد.
شرکتها و افرادی که در نیرویِ سوّم مشغول کار هستند؛ حقّ بازجویی و تحقیقات در رابطه با شهروندانِ دیگر را ندارند.

اردوگاههای کار

شاید مطرح شدنِ نامِ «اردوگاههای کار» شما را به یادِ «گولاگ»ها در روسیهٔ استالینی بیندازد. امّا اینگونه نیست. زیرا «گولاگ» یعنی «زنده به گور شدن با اِعمالِ شکنجه هایِ فیزیکی و روانی».

امّا اردوگاههای کار ۳ نقشِ مهمّ در ایرانِ آینده بازی خواهند کرد:

۱- اردوگاههایِ کار به بزهکاران این امکان را میدهد که تنها یک بار و فقط «یک بار» با کمکهایِ حکومتی خود را «باز پروری» نموده و به عنوانِ فردی مفید و نَه «بزهکار» به جامعه باز گردند.

۲- بزهکاران نمیتوانند پس از دستگیری به حسابِ ثروتهایِ ملّی و زَدَن از گلویِ مردم؛ به «بدن سازی» و آماده شدن برایِ جنایتهایِ بیشتر پس از آزادی چشم بدوزند. زیرا پس از دستگیری در بارِ دوّم؛ خبری از «زندان» و یا «اردوگاهِ کار» و یا حتّی از «گورستان» در کار نخواهد بود. لذا بزهکارانی از این نوع «حذف» خواهند شد. معنیِ واقعی حذف این است که حتّی «نعشِ بزهکار» وجود نخواهد داشت تا جایی را برایِ به گور سپرده شدن اشغال کُند.
۳- اردوگاههای کار شهرکهایی هستند که با داشتنِ کارگاههایِ آموزشهایِ فنّی حرفه ای و کارگاههایِ تولیدی به بازپروری و آموزشهایِ فنّی حرفه ای بزهکاران مشغول بوده و حکومت از هیچ امکان و یا امکاناتی برایِ تضمینِ زندگیِ شرافتمندانهٔ آنها در آینده دریغ نخواهد کرد.
۴- اردوگاههایِ کار به آن دسته از بزهکاران که ظاهراً دارایِ کارایی و تحصیلاتِ لازم برایِ بدست آوردنِ شغلهای شرافتمندانه بوده امّا به خود و هم میهنانِ خود خیانت کرده اند؛ بارِ دیگر شانسِ بازگشت به زندگی شرافتمندانه را میدهد. اگر این افراد این شانس و معاملهٔ سخاوتمندانه را در عَمل نپذیرند؛ حذف خواهند شد.

۵- اردوگاههایِ کار فقط جنبهٔ تنبیهی ندارند؛ بلکه حکومت موظّف است تا در رابطه با بازگشتَ اینگونه افراد به جامعه به تدوینِ استراتژیها پرداخته و امکاناتِ آموزشهایِ لازم را فراهم سازد تا پروژهٔ «اردوگاههای کار» در عَمل موفّق شده و به شکست کشانده نشود.
هزینه هایِ این اردوگاهها از طریقِ مشارکتِ بزهکاران در پروژه هایِ تولیدی تأمین خواهد شد. در صدی از درآمدِ بزهکاران در این پروژه هایِ تولیدی و آموزشی؛ هزینهٔ نگهداری و باز آفرینیِ اردوگاه و مالیات بر درآمد  شده و ۵۰ ٪ از باقیماندهٔ دستمزدها به بزهکاران برایِ تأمینِ هزینه هایِ زندگی در اردوگاه پرداخت شده و ۵۰٪ بقیّه به حسابِ شخصیِ آنها واریز و تا زمانِ آزادی  با احتسابِ بهرهٔ بانکی حفاظت خواهد گردید.
اگر این پروژه جدّی گرفته نشود و یا عدّه ای به آن خیانت کنند؛ .. فارغ از اینکه آن خائنین حذف بشوند و یا نشوند؛ این پروژه شکست خواهد خورد و دودِ آن به چشمهایِ آیندگان خواهد رفت.

۶- اردوگاههایِ کار ۳ هدف را دنبال خواهند نمود:

الف: ارعابِ بزهکار؛ اگر بخواهد به گذشتهٔ جنایتکارانه باز گردد. (حذفِ مطلق).
ب: تولیدِ عَملیِ «امید» برای بازگشت به زندگی شرافتمندانه در جامعه.
پ: ایجادِ راههای بازگشت؛ از قبیلِ آموزش و تضمینِ داشتنِ شغلِ شرافتمندانه پس از اتمامِ دورهٔ محکومیّت.

کژدم

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش پانزدَهم)

ایران

ارتش

برخلاف نظرِ «سطحی نِگرها» به خاطر دیدنِ ۲ نیرویِ نظامی و نامیده شدنِ آنها به «ارتش» و «سپاهِ پاچاهارداران»؛ همگان فکر میکنند که ایران دارایِ ۲ نیرویِ نظامی است و سپاهِ پاچاهارداران؛ حقّ ارتش را خورده است. 
امّا واقعیّت این نیست. حتّی اگر نیروهایِ ارتش نیز چنین فکر میکنند؛ نشانهٔ بلاهتِ آنها است و شایستگی داشتنِ درجه هایِ نظامی  بر رویِ شانه هایشان  را ندارند. زیرا فرقِ میانِ «استراتژی» و «دکترین» را نمی دانند و موجوداتی «الکی خوش» هستند. درجه هایِ اینگونه از نظامیان؛ درجه هایِ واقعی نظامی نیستند. بلکه  «فضله هایِ پرندگان» بر دوشِ آنها هستند.
پس از خیانتِ ملّیِ ۵۷  تا زمانِ پایانِ جنگهای پُر افتخار و پیروزمندانهٔ ۸ ساله؛ ارتش همچنان «لِکّ و لکّی» میکرد و کمترین تلفات را متحمّل شد. امّا شاید بتوان گفت که خونِ ۸۰٪ از کشته شدگانِ آن جنگ به خاطر حماقتها و خیانتهایِ سپاهِ پاچاهار داران؛ یعنی بر گردنِ همین اوباشانی است که میگویند: «ما خون دادیم» و هیچکس نیز از آنها نمی پرسد که: «مادر قحبه اگر خون دادی.... پس چرا هنوز زنده ای؟». همهٔ این اوباشان؛ از «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» گرفته تا «گروهبان سعید قاسمی روضه خوان» همهٔ شان خائنین و فراریانی هستند که از سربازان و بسیجیها به عنوانِ «فشنگ» استفاده نموده اند. 
پرونده هایِ «فوق محرمانهٔ جنگ»؛ پُر از این خیانتها و حماقتها است. امّا ساکنینِ جذام زدهٔ ایران؛ احمقانه چشمهایشان را بر این خیانتها و حماقتها میبندند و همچنان فکر میکنند که «سپاهِ پاچاهارداران» شرّ صدام را از ایران دور کرده است. در حالی که شرّ صدام  با فرو کردنِ قطعنامهٔ ۵۹۸ به ماتحتِ خمینی از طرفِ قدرتهایِ جهانی از سرِ ایران کَم شد. 
تعدادِ کشته ها و زخمیها که بالغ بر یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر گزارش می شد؛ با همکاری و همداستانی «اصلاح طلبها» و «اصولگراها» روز بروز کمتر شده و اخیراً میگویند که ۲۰۰ هزار کشته داده اند.
اگر یادتان مانده باشد؛ در یک سالِ نخستِ جنگِ داخلی سوریه آمارِ تلفات را ۱۵۰ هزار اعلام نمودند و من (کژدم) در همان زمان گفتم که دروغ میگویند و این آمار باید بیش از ۳۵۰ هزار نفر باشد و یک ماهِ بعد تعداد کشته ها را ناگهان حدودِ ۴۰۰ هزار نفر اعلام نمودند. از آن زمان تا کنون؛ تعدادِ کشته هایِ جنگِ داخلیِ سوریه به مرزِ ۵۰۰ هزار نفر هم نرسیده است. زیرا دروغ میگویند. در رابطه با تعدادِ نیروهایِ داعش نیز دروغ گفته و ۱۰ هزار نفر اعلام کردند و من گفتم که داعش باید حدّ اقلّ ۳۰ هزار نیرو داشته باشد که چنین حرکتی را با این وسعت و حجم آغاز کرده باشد. پس از تقریباِ ۲ ماه منابعِ رسمی اطّلاعاتی آمریکا تعداد ۳۰ هزار نفر را تاًیید کرده و سخنان پیشینِ خود را به اشتباهاتِ محاسباتی حواله دادند. زمانی که آنها ۳۰ هزار نفر را تأیید کردند؛ من مطمئن بودم که نیروهای داعش در آن زمان باید بیش از ۷۰ هزار نفر باشد. 
من نظامی نیستم؛ امّا حدّ اقلّ از سوراخِ کلید امّا اندکی هوشمندانه تر به این دنیا نگاه کرده ام و به همین دلیل هر سخنی  که گفته و یا نوشته میشود را هورت نمیکشم و فضولاتی را که گوینده و یا نویسنده  به بیرون پرتاب میکند را به عنوانِ پایه هایِ تحلیلهایِ خود  قرار نمیدهم و «اخبارِ موثّق از درونِ رژیم» را به خوردِ خوانندگان نمیدهم. چند باری نیز که بر اساسِ برآوردهای محافل اطّلاعاتی و امنیتی غربی مطلبی نوشتم؛ به «تُف سربالا» تبدیل شد و پیش از آنکه کسی به من طعنه بزند؛ به طورِ شخصی؛ شرمسار شدم. لذا به مطالبِ منتشر شده از طرفِ به اصطلاح «اتاقهایِ فکری» و اندیشکده ها ارزشی قائل نیستم؛ زیرا بیش از آنکه «اندیشه» تولید کنند؛ ... «پروپاگاندا» و  «آدرس غلط» تولید میکنند. هرچند که میتوان بسیاری از «مطالبِ نانوشته» و «اهدافِ نانوشته»  و «شیوه هایِ تولید» را با اندکی فکر کردن؛ از این مطالب استخراج نمود.

ساختارِ نیروهایِ نظامیِ رژیمِ شیعی

برای اینکه مسئله روشن گردد؛ نخست باید در رابطه با آنچه که «دکترین» نامیده میشود سخن بگویم. زیرا به دفعاتِ زیاد دیده ام که حتّی آنهایی که خود را «سردار» و «سرلشگر» میخوانند نیز «دکترین» را به جای «استراتژی» بکار میبرند.

۱- «دکترین» یعنی: سازمان دادنِ  نیروها برای استفاده از تواناییهایِ ابزاری در چهارچوبهایِ استراتژیهایِ تعریف شده.

۲- تعریفِ یک دکترینِ مناسب میتواند رسیدن به هدف و اجرا شدنِ  استراتژیهای تعریف و تدوین شده را تسهیل کند.

۳- تعریف و تدوینِ  دکترینهای نامناسب میتواند استراتژی را مانندِ کاخِ شیشه ای متلاشی کُند؛ بدون اینکه دُشمنِ فرضی نیروی زیادی بکار بُرده باشد.

۴- با وارد شدنِ ابزارِ نوینِ جنگی؛ استراتژی تغییرِ چندانی نمیکند و تنها «منابعِ ارتزاقِ آن استراتژی» دوباره تعریف میشوند. امّا وارد شدنِ ابزارِ جدیدِ جنگی میتواند تغییراتِ اساسی در «دکترین»ها ایجاد کُند که منجر به تجدیدِ سازماندهی و افزوده شدنِ یگانهای جدید  و یا حذفِ یگانهای قدیمی بشود.

پس از خیانتِ ملّیِ ۵۷ نیروهایِ اِلیتِ حزب اللهی؛ حداکثر افرادی در سطحِ «علی اکبر صفایی فراهانی» بودند که شاهکارش شکستِ ۱۰۰ در صدی در «سیاهکل» بود. این نیروها یا دست پرودهٔ «اَمَل لبنان» و یا دست پرورده هایِ «ساف» و  «معمّر قذّافی» بودند.  لذا پیروزیهایشان نیز در جنگِ ۸ ساله در حدّ «حماسهٔ سیاهکل» (شکستهایِ ۱۰۰ درصدی)  و یا پیروزیهایِ بزرگِ فلسطینیها در ۷۰ سالِ اخیر (شپش خانهٔ غزّه) بود.
ارتش را منحلّ نکردند زیرا به آن نیاز داشتند. امّا در روندی چند ساله؛ ارتش تبدیل به «نیرویِ جنگهایِ منظّم» شد که فرماندهیِ واقعی آنرا سپاه پاچاهارداران بر عهده دارد و فرماندهانِ آنچه که ارتش نامیده میشود نیز از اوباشانِ بله قربان گویِ خامنه ای انتخاب میشوند که نیازی به درجه هایِ نظامیِ واقعی ندارند و میتوان هر «پینوکیویِ چوبی با پیشانیِ مُهر زده» را نیز به جایِ آنها گمارد.

نتیجه اینکه:
از نگاهِ «دکترینال» میتوان گفت که موجودیّتی به نامِ «ارتش» در ایران وجود خارجی ندارد و آنچه که ارتش نامیده میشود؛ بخشِ جنگهایِ منظّمِ سپاهِ پاچاهارداران است و به دلایِلِ دیگری نامِ «ارتش» را  نگهداشته اند.

نتیجهٔ بعدی اینکه:
کسانی که فکر میکنند ارتش نیرویِ اصلیِ نظامیِ ایران و سپاه پاچاهاردارن یک نیرویِ «پارا میلیتاری» است و فریبِ  نامِ «ارتش» را خورده و تلاش میکنند که در سخنوریهایِ مبارزاتیِ دروغینِ خود از «ارتش» به عنوانِ «نقطهٔ امید» یاد کنند؛ یا «احمق» هستند و یا «شارلاتان».
آنچه که «ارتش» نامیده میشود؛ نه دارایِ توانایی تهاجم و تدافعِ هوایی است و نه در زمینهٔ نبردهایِ منظّمِ زمینی و دریایی قابلیّتِ تهاجمی و تدافعی دارد.
ساختارِ اصلیِ نیروهایِ نظامی ایران بر اساسِ دکترینِ جنگهای نامنظّم و استخدامِ مزدورانِ خارجی استوار است.
آنچه که در سالهایِ اخیر به بحرانی به نامِ «هوادارانِ محیط زیست» و «جاسوس» نامیده شدنِ این اشخاص از طرفِ رژیم منجر گردید؛ فقط کشفِ پایگاههایِ موشکیِ زیرزمینی و یا آزمایشهایِ انفجاری نبوده است؛ بلکه به احتمالِ زیاد به کشفِ «تونلها»ی متعدد و مراکزِ تجمّع زیرزمینی سپاه پاچاهارداران که برای جنگهایِ فرضیِ آینده به منظورِ جنگهایِ نامنظّم به صورتِ گسترده ای ساخته شده اند مربوط میشود که البتّه فقط سوراخهای زیرزمینی نیستند و به مراکزِ درمانی و آذوقه و مهمّات و تولیدِ انرژی نیز باید مجهّز باشند و بسیاری مسائل دیگر که در این نوشتار نمی گُنجَد.
بخش بزرگی از بودجهٔ نظامی برای ساختنِ گستردهٔ اینگونه مراکزِ تجمّع زیرزمینی و تونلها هزینه شده اند و شاید بتوان گفت که ایران را میتوان به «سرزمینِ تونلهایِ احمقانه» تغییرِ نام داد.
سپاه پاچاهارداران پس از ظهورِ داعش  در عراق و سوریه شکستهای سختی خورد و اگر روسها و دولتِ ترامپ دخالتِ مؤثر نمیکردند؛ نیروهایِ داعش چه بسا «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» را با قلّاده در کوچه های سوریه و عراق میگردانیدند. لذا دکترینِ «جنگهایِ نامنظّم» نیز یک دکترینِ شکست خورده است.
ساختنِ گستردهٔ تونلها و مراکزِ تجمّع زیرزمینی در درونِ ایران نشانگرِ این مسئله است که نگاهِ نهایی این دکترین؛ «جنگ در درونِ خانه» است.
این دکترین توسّط احمقهایی  مانندِ فیلسوفها و متکلّمین تدوین شده است که گویی در حجرهٔ طلبه خانه ها به این کشفیّاتِ بزرگ نائل شده اند و به احتمالِ قوی فیلمِ سینمایی «عُمر مختار» را ۱۷ رکعت در روز تماشا کرده و میکنند. (مانندِ کتابِ «خداوند الموت» که دکترینِ ساختاریِ «سازمان مجاهدین خلق» است.).
رونمایی از مراکزِ زیرزمینیِ موشکی و امثالهم؛ فوتوکپیِ اختراعاتی از قبیلِ «تانکِ فلّاق» و جنگنده هایِ فوقِ صوتِ «فرودگاه نورد» است که فقط برای فریبِ مردم و دروغگویی در رابطه با «پیشرفتهای علمی» انجام میشوند و مصرفِ داخلی دارند.
در آینده شاهد خواهیم بود که ثروتهای ملّی ایران هزینهٔ چه حماقتهایی شده است؟!

ارتش آیندهٔ ایران

استراتژیهای نظامی  و دکترینها  و ساختارِ ارتش توسّط کارشناسانِ ارشدِ نظامی که در بخشِ نظامیِ «شورایِ رهبری» عضویّت دارند تدوین و تعریف خواهند شد. لذا آنچه که در پِی می آید؛ پیشنهادهای عمومی هستند.
فرماندهانِ ارشد نه تنها باید دانش آموختگانِ دانشکده های نظامی باشند؛ بلکه باید از میانِ باتجربه ترین افراد در رابطه با  «تعریف و تدوینِ مانورهای نظامی» (تمرینهای جنگی در زمانِ صلح) و با درجهٔ بالایِ هوش و گذشتنِ موفقیّت آمیز از امتحاناتِ تعیینِ درجهٔ هوش انتخاب شوند.
فرماندهانِ ارشد باید دارای دارایِ تحصیلاتِ سیاسی بوده و همیشه در رابطه با مسائلِ سیاسی بین المللی  «به روز شده» باشند تا بتوانند استراتژیها و دکترینهای نظامی را موردِ نقد و بررسی قرار داده و در صورتِ لزوم «باز تعریف» کنند.
خدمتِ سربازی همچنان پا بر جای میماند و به جز کسانی که دارایِ معلولّیتهای جسمی و روانی شدید هستند؛ هیچکس نمیتواند از خدمتِ سربازی به هیچ عنوانی معاف شود. خدمتِ سربازی نمیتواند از طرفِ شهروندان خریداری شود.

ارتش در زمانِ صلح در وظیفه هایِ عمرانیِ ملّی به عنوانِ «منبعِ انسانی» شرکت میکُند و ۸ ماه از وظیفهٔ سربازی برای خدماتِ عُمرانی اختصاص می یابند.
وظایفِ عمرانی را شرکتهایِ خصوصی بر عهده میگیرند و ارتش میتواند منبعِ «نیروهای انسانی» برای این خدمات باشد و در ازایِ آن از شرکتهایِ خصوصی کسبِ درآمد کُند و این درآمدها را در بهسازیِ ارتش و زندگیِ بهتر برای نظامیان هزینه نماید. بخشی از این درآمد به عنوانِ دستمزد به حسابُ سربازان واریز شده که پس از پایانِ خدمتِ سربازی قابل برداشت است.
ارتش موظّف میشود تا در مدّتِ ۴ ماهِ نخستینِ وظیفهٔ سربازی؛ همراه با آموزشهای نظامیِ ابتدایی؛ سربازان را برای شرکت در خدماتِ عمرانی رده بندی نماید.
پس از پایانِ ۸ ماه خدماتِ عمرانی؛ آموزشهای نظامی سربازان در رشته ها و رسته هایِ گوناگون در حوزهٔ  نظری و عَملی ادامه می یابد. بدین گونه میتوان خدمتِ سربازی را از «دورانِ  بطالتِ اجباری» به دورانِ «خدمت و آموزش» ارتقا داد.
در پایانِ خدمتِ سربازی؛ یک سرباز میتواند با افتخار بگوید که «من» این خانه ها را ساخته ام؛ «من» این درختها را کاشته ام؛ «من» «رانندهٔ تانک» هستم؛ «من»؛ «تک تیرانداز» هستم؛ «من» میتوانم در توپخانه خدمت کنم؛ «من» میدانم که «داشتنِ دیسیپلین در زندگی اجتماعی و اقتصادی چه ارزشی دارد؟!»  و در نهایت .... «زندگیِ من در این ۲ سال به هدر نرفته است و اگر آنچه را که آموخته ام در زندگیِ فردی و اجتماعی بکار ببرم؛ شخص موفّقی خواهم بود که در یک جامعهٔ موزون زندگی خواهد کرد».
در آغاز و با توجّه به جمعیّتِ ۹۰ میلیونیِ ایران؛ دورانِ خدمتِ سربازی بر اساسِ گزارشهایِ مراکزِ تحصیلی از وضعیّتِ دانش آموزان آغاز میشود. کسانی که استعداد ادامهٔ تحصیلاتِ دانشگاهی را ندارند؛ از ۱۸ سالگی و کسانی که از دانشگاه فارغ التحصیل میشوند؛ از ۲۵ سالگی به خدمتِ سربازی فراخوانده میشوند. دانشجویانی که در رشته هایی مانندِ  فلسفه و هنر و ادبیّات و زبانشناسی و روانشناسی ... و امثالهم واردِ دانشگاه شوند؛ با حفظِ جایِ خود در دانشگاه؛ از ۱۸ سالگی واردِ خدمتِ نظام وظیفه میشوند و تحصیلاتِ دانشگاهی خود را پس از اتمامِ دورانِ خدمتِ سربازی ادامه میدهند.

بخش بزرگی از زندگیِ نظامیان معمولاً در «دورانِ صلح» سپری میشود. این دوران نباید به بطالت سپری گردد. بلکه در این دوران باید آمادهٔ «جنگِ فرضی» شوند و به تربیتِ جوانان بپردازند.

نیروهایِ کادرِ ارتش در هیچ مقامی؛ حقّ عضویت در احزابِ سیاسی را ندارند و اگر گرایشِ حزبی پیدا کردند؛ باید استعفا دهند و در غیرِ این صورت میتوانند به «خیانت» متّهم شوند.
ارتش بازویِ نظامیِ احزاب نیست و باید در کشمکشهایِ احزاب؛ کاملاً بی طرف بماند.
ارتش سیستمِ قضاییِ ویژهٔ خود را دارد که به «دادگاهِ نظامی» مشهورند.
ارتش باید نیروي پلیس درونی داشته باشد تا بتواند از اعمالِ بزهکارانه در درونِ ارتش جلوگیری نماید.
ارتش سیستمِ اطلاعاتی - امنیتی ویژهٔ خود را دارا خواهد بود که حوزهٔ وظایف و حقوقِ آن در بخشِ نظامی و اطّلاعاتیِ شورای رهبری و هم فکریهای کمیسیونهای ویژهٔ نظامی و امنیّتی در مجلس شورایِ ملّی تدوین و تعریف خواهند شد. 

کژدم

۱۳۹۷ اسفند ۱۲, یکشنبه

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش چهاردَهم)

ایران

دولت

دولت مرکزی بالاترین نهادِ اجرایی حکومتی است و رئیس دولت با رأی مستقیم  دارندگانِ «حقّ رأی دادن» در سطحِ ملّی انتخاب میشود. رئیس دولت «رئیس جمهور» خوانده میشود.
نامزدهایِ ریاست جمهوری باید دارایِ درجهٔ تخصصی تحصیلاتی در علوم کاربردی باشند. دارندگانِ مدارکِ تخصصی در رشته هایِ علومِ انسانی و یا فرهنگی به خاطر عدَمِ نیاز به سازماندهی و مدیریّت در رشته هایِ آنها؛  نمیتوانند سازماندهانِ با تجربه ای باشند؛ لذا نمیتوانند برایِ کسبِ مقامِ ریاست جمهوری نامزد شوند.
نامزدهایِ ریاست جمهوری باید سابقهٔ درخشانی در طرّاحی استراتژیهایِ اجرایی و سازماندهی و مدیریّت پروژه داشته باشند.
نامزدهای ریاست جمهوری باید امتحانات آزمایشِ هوش در حدّ متخصصین را گذرانده و بالاترین نمرات را کسب کرده باشند تا صلاحیّتِ مقدّماتی آنها محرز شود.
نامزدهایِ ریاست جمهوری حقّ دارند برای اجرایِ استراتژیهای کلان و میان مدّت و کوتاه مدّت  هدف گزاریها و استراتژیهایِ تدوین شدهٔ اجرایی خود را برایِ جامعه معرّفی کنند.
حدّ اقل سنِ نامزدهایِ ریاست جمهوری باید ۴۰ سال باشد.
عضویّت در احزابِ سیاسی نمیتواند مانعی برای نامزدهای انتخاباتِ ریاست جمهوری باشد. لذا نامزدهایِ انتخاباتِ ریاست جمهوری میتوانند از اعضایِ احزابِ سیاسی و یا گروههایِ سیاسی و یا افرادِ مستقلّ باشند.
اعضای کابینه از طرفِ رئیس جمهور انتخاب شده و برایِ کسبِ صلاحیّت  به مجلس شورایِ ملّی معرّفی میشوند.
اعضایِ کابینه باید دارایِ تحصیلاتِ تخصصی  بوده و سابقهٔ درخشانی در امورِ اجرایی داشته باشند و همچنین از امتحاناتِ هوش در سطحِ متخصصان؛ با نمراتِ بالا سرفراز بیرون آمده باشند.
مجلس شورایِ ملّی میتواند رئیس جمهور و اعضایِ کابینهٔ او را استیضاح نموده و در صورتِ لزوم رأی عدمِ کفایت صادر کُند.
در چنین صورتی؛ باید انتخاباتِ ریاستِ جمهوری در طیّ ۳ ماه به طورِ مجدد برگزار گردد.

دولتهایِ اُستانی که فرمانداری نیز نامیده میشوند؛ بالاترین نهادِ اجرایی استانها هستند و رئیس دولتهای استانی از طریقِ رأی مستقیمِ دارندگانِ «حقّ رأی دادن» در سطح استانی انتخاب میشوند.
تمامی شرایط برای نامزد شدن در انتخابات و رابطه با مجلس شوراي استانی و انتخابِ اعضای کابینه؛ مانند شرایطِ ریاست جمهوری میباشد.

 اعضایِ دولت دردورانِ خدمت در کابینه و یا ریاستِ جمهوری از فعالیّتهای اقتصادی چه به طورِ شخصی و یا از طریقِ  و یا به نامِ اشخاصِ دیگر و همچنین داشتنِ حسابهای بانکی به جز حسابِ بانکیِ دولتی محروم خواهند بود و تا ۱۰ سال پس از اتمامِ خدمت؛ حقّ «لابیگری» برای کمپانیهای داخلی و خارجی را نخواهند داشت و گرنه به «خیانت» متّهم خواهند شد.
امّا این افراد میتوانند در کمپانیهایِ ایرانی به عنوانِ مشاور و یا هر مقامِ دیگری که  منجرّ به «فروش و دلّالیِ رابطه های حکومتی» (لابیگری) نشود؛ فعالیت داشته باشند.  این امر در رابطه با تمامی اعضایِ  شورایِ رهبری؛ مجلس شوراي ملّی و فرمانداران و اعضایِ کابینه های استانی و همچنین اعضایِ مجالس استانی نیز صدق می کُند.
دورهٔ ریاست جمهوری و فرمانداری ۵ سال میباشد. زیرا سالِ نخست در عمل دورانِ آشنایی با  محیطِ کار و مطالعاتِ عَملیِ کلانِ مسائل  در سطحِ ملّی و استانی به شمار می آید.

نهادهای «اطّلاعاتی - امنیتی»

نهادهایِ «اطلاعاتی - امنیتی» یا به زبانی آشکارتر؛ نهادهایِ «جاسوسی و ضدّ جاسوسی»  نهادهایِ «ملّی» هستند و استانها نمیتوانند مشابه چنین سازمانهایی را در سطحِ استانی داشته باشند.
اعضای این نهادها از میانِ افرادِ بسیار باهوش و بدونِ گرایشهایِ خاصّ سیاسی و حزبی انتخاب شده و در مراکزِ آموزشی این نهادها آموزش میبینند. اعضایِ این نهادها لزواً نیازی به درجاتِ بالایِ تحصیلاتی ندارند و میتوانند از همان دورانِ تحصیلاتِ دانشگاهی به استخدامِ این نهادها در آمده و همراه با ادامهٔ رشتهٔ تحصیلی؛ در آموزشگاههایِ این نهادها؛ آموزشهایِ حرفه ای ببینند.
چگونگی استخدام و آموزشهایِ حرفه ای اعضای این نهادها را آیین نامه های داخلی این نهادها تعریف  و تبیین و اجرا میکنند.
اعضای این نهاد ها باید با  قوانین حقوقی ایران و همچنین  حقوق بین الملل در حدّ ردهٔ سازمانیِ خود آشنا باشند تا به خاطرِ یک «دستمال»؛ « قیصریّه» را به آتش نکشند.
برای مردمِ عادی؛ عضویّت در احزاب و یا فعَلیتهای مدنی و سیاسی ممنوع نیست و قابلِ پیگرد پلیسی و قضایی نمیباشد و بخشی از حقوقِ شهروندی محسوب میشود. امّا برای اعضایِ نهادهایِ اطلاعاتی  - امنیّتی «جُرم» به حساب آمده و قابلِ پیگردِ قانونی است.
وظیفهٔ این نهادها تأمین محیطی امن برای تمامی آحادِ مردم است و نباید به اغراضِ سیاسی و حزبی آلوده شود.
ایران دارای دو نهادِ اطّلاعاتی - امنیّتی خواهد بود.
۱- نهادِ اطّلاعاتی - امنیتی که به دایرهٔ جاسوسی و ضدّ جاسوسی مشهور است.
۲- نهادِ اطّلاعاتی - امنیّتی ارتش.

این نهادها به «شورای رهبری» و کمیسیون اطلّاعاتی امنیتی مجلس شورای ملّی و در صورتِ لزوم به دادگستری  پاسخگو میباشند.
این نهادها باید به طورِ مستمر به «شورای رهبری» و «کمیسیونِ اطلاعاتیِ مجلس شورای ملّی» در دو سطحِ «کامل» و «خلاصه شده» گزارش ارائه بدهند.

این نهادها حقّ دستگیریِ خودسرانهٔ مردم را به هیچ بهانه ای ندارند و برای دستگیریها باید حکمِ قضایی داشته باشند و در عدم مراعاتِ مراحلِ قانونی  باید به نهادِ قضایی پاسخگو بوده و در صورتِ احرازِ جُرم مجازات شوند.
این نهادها حقّ اعمالِ نفوذ در روندِ قضایی را دارا نیستند و در صورتِ مشاهدهٔ چنین امری؛ هم نیرویِ اطلاعاتی و هم ضابطِ قضایی باید دستگیر و به دادگاه سپرده شوند.
همانگونه که میدانید؛ رژیم کثیفِ شیعی با بوجود آوردنِ باندهایِ «مافیایِ قضایی - اطّلاعاتی - پلیسی»؛ بیطرفیِ این ۳ نهاد را از میان برده و با «گربه رقصانی» هایی مانندِ «کرّوبی عطسه کرد» و «سکینه به مرخصی رفت» در طولِ این ۴۰ سال تمامی سیطرهٔ خود را بر تمامیِ نهادها گسترانیده است. مسئله ای که باید پس از سرنگونیِ رژیمِ ننگینِ شیعی به شدّت با آن برخورد نمود. 
سیّد رضا دیبا تلاش میکند تا تمامی این جنایتها را با تشکیلِ دادگاههای نمایشی و براه انداختنِ گربه رقصانی دموکراسی خواهانه و محاکمهٔ  یک گروه بسیار محدود و احتمالاً با بکار گرفتنِ سازمانهایِ حقوقِ بشری به عنوانِ ناظرانِ بین المللی که حتّی «بن لادن» و «پول پوت» و «البغدادی» را نیز «بشر» میدانند؛ ماستمالی کُند.

کژدم








۱۳۹۷ اسفند ۱۱, شنبه

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش سیزدَهم)

ایران 

در این بخش نهادِ دادگستری را پِی میگیریم.

«دادگستری»

سیستم دادگستری برای  تشخیصِ درستیِ ادّعاهای طرفین دعوا و اثباتِ جُرم و یا تبرئهٔ متهم  و در صورتِ اثباتِ جُرم؛  مقرّر کردنِ «تنبیهِ متوازن با جُرم» است که باید به صورتِ مشروح و مشخّص در قوانینِ کیفری تعریف شده باشند.
متأسفانه سیستمهایِ قضاییِ غرب در میانِ خود روشنفکر پنداران؛ سیستمهای ایده آل به شمار می آیند زیرا در مقایسه با قوانینِ و سیستمِ فاسد قضاییِ ایران یک سر و گردن بالاتر ایستاده اند.
این خود روشنفکر پنداران؛ به هیچ وجه نمیخواهند به خاستگاههایِ اینگونه سیستمهایِ قضایی بپردازند و همینقدر که در مقایسه با سیستمهایِ قضاییِ کشورهایِ عقبمانده بهتر به نظر میرسند؛ «هورت» کشیده شده و بزرگترین وظیفهٔ روشنفکرانهٔ این احمقها این است که این قوانین را «کاپی پِیست» کرده و آیندهٔ درخشان را ترسیم کنند.
سمبلِ دادگستری در غرب؛ «فرشتهٔ چشم بستهٔ عدالت» است که بدونِ آلودگی به اغراض و عقاید و سَمت گیریهایِ سیاسی به قضاوت میپردازد. اگر  به دیوانِ عالی آمریکا نظری بیندازید؛ خواهید دید که این دادگاهِ عالی «جناحی» عمل میکُند و یکی از شاهکارهایِ دونالد ترامپ این بود که قاضیِ جمهوریخواه را به دادگاهِ عالی فرستاد. لذا آن «فرشتهٔ چشم بستهٔ عدالت»؛ آنچنان هم چشم بسته نیست و از زیرِ چشم بند؛ به مدّعیان نگاه کرده و بر اساسِ تفکّراتِ حزبی قضاوت میکُند؛ و گرنه چرا باید فرستادنِ یک قاضی جمهوریخواه به دیوانِ عالیِ دادگستری؛ توازنِ کفّه های ترازو  را تغییر داده و به آن افتخار نمود؟
لذا مسئلهٔ سیستمِ قضایی کشورهایِ غربی را در پیوند با تاریخِ سیاسی- اجتماعی- اقتصادی آن کشورها مطالعه نمود.
در رابطه با ایران نیز داستان به همین شکل است و نمیتوان با «کاپی پیست» کردنِ قوانینِ غرب و نشاندنِ آن به جایِ سیستمِ قضایی ایران؛ خوشحال شده و از شادیِ قدم نهادن به دنیایِ پیشرفته؛ در پوست نگنجید.
هرچند که مطالعهٔ تاریخِ سیستمهایِ قضایی و تأثیر پذیریِ و دلایلِ تأثیر پذیریِ آنها از دگردیسیهایِ اجتماعی؛ فرهنگی؛ سیاسی؛ اقتصادی و .... کاری آکادمیک است؛ امّا نقشی بسیار روشنگرانه در رابطه با «دگردیسیِ سیستمهایِ قضایی و قوانین» دارد.
در قوانین و سیستمهای قضایی غربی به جز تأثیراتِ جناحهای سیاسی در روندِ تدوینِ قوانین؛ عناصرِ احمقانه ای نیز دیده میشوند که نه تنها ضرورتی ندارند؛ بلکه سیستم قضایی را به سیستمی تبدیل  نموده است که میتواند با بزهکاران معامله کرده و چانه بزند. تنبیه هایی مانندِ «حبس ابد» که ظاهراِ به خاطرِ مبارزه با «حذف» صورت میگیرد؛ از «حذف» بدتر است. زیرا «حبس ابد» یعنی «زنده در گور زیستن» و از سوی دیگر هزینه های سنگین بر دوشِ جامعه میگذارد تا هزینه های «زندگی در گورِ علفهای هرز» را نیز بپردازند. مهمتر از همه اینکه: نتیجهٔ نهایی چیست؟
میگویند: اعدام مسئله را حلّ نمیکند. زندان نیز مسئله را حلّ نمیکند. درست میگویند. زیرا نمیتوان از یک طرف «شپش» تولید کرد و از طرفِ دیگر «شپش کُش» تولید نمود و انتظار داشت که مسئله حلّ شود. تنها نتیجهٔ این روند پولدار شدنِ کمپانیهایِ تولید کنندهٔ «شپش کُش» خواهد بود. زمانی که تعدادِ زندانبانها زیاد میشود؛ میگویند که: اشتغال ایجاد کرده ایم و «آمارِ بیکاری پایین آمده است». لیبرالیسمِ لجام گسیخته در سیستمِ قضایی اینگونه عمل میکند.
سیستمهایِ قضایی در همهٔ  کشورها به عنوانِ «نهادی آسیب پذیر» شناخته میشوند و گذشته از فسادِ سیاسی و فکری؛ به خاطر درگیریِ روزانه کارمندان با جُرم و جنایت و بزهکاران؛ میتواند به راحتی به فساد کشانیده شود. بسیاری از وکلای دادگستریها موجوداتِ فاسدی هستند و در بسیاری از موارد به دنبالِ مشتریانی میگردند تا بتوانند «پرونده هایِ جعلی» تولید کرده و از متّهم اخاذی کنند. امّا آنچه که درجهٔ فساد پذیری را عمیقتر میکند؛ آیین نامه هایِ داخلیِ سیستم قضایی و عدمِ نظارت بر آنها است.
لذا قضاتِ فاسد و یا وکلایِ فاسد باید به جرمِ خیانت؛ حذف شوند. زیرا سیستمِ قضایی یکی از ستونهایِ اصلیِ «اعتمادِ ملّی» است.

قوانینِ جزایی باید در سطحِ ملّی تدوین و اجرا شوند و آسمانِ قضایی و تعریفِ بزه و بزهکاری در سراسرِ ایران یک رنگ باشد.


کژدم


۱۳۹۷ اسفند ۹, پنجشنبه

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش دوازدَهم)

ایران

در این بخش  تلاش میکنم تا  رئوس ایدهٔ خود در رابطه با «حکومتِ آیندهٔ ایران» را مطرح کُنم. در این بخش سعی خواهم کرد که از تکرارِ مسائلی که در ۱۱ بخشِ پیشین گفته ام و زیربنایِ بخش یازدهم هستند؛ خود داری کُنم. همچنین در بخشِ نظرات پرسشهایِ تکراری و همچنین مسائلِ بی ربط را منتشر نخواهم نمود.

پیش از آنکه  ایدهٔ خود در رابطه با حکومتِ آینده را مطرح کنم؛ ضروری است که به چند نکتهٔ مهمّ اشاره داشته باشم.

۱- سرنگونیِ رژیمِ اسلامی حاکم بر ایران به هر شیوه ای که انجام گیرد؛ به یک «دورهٔ بحرانِ چند ساله» ختم خواهد شد.
این دورهٔ بحران (عدمِ وجودِ حکومت)؛ یک بازهٔ زمانی برای ایرانیانی است که میخواهند جامعه را از  جرثومهٔ وجودِ «انگلهای صفوی» و «مدّاحان» و مزدورانِ مسلّح  آنها پاک کنند. تا مانندِ دورانِ پس از «انقلابِ مشروطه»؛ انگلهایی مانندِ «کاشانی» و «مدرّس» و «خمینی» و «نوّاب صفوی» مانندِ قارچ نرویند و همه چیز را دوباره به باد دهند. لذا «ریشه کنی مالاریا»؛ امری بسیار ضروری است و هرگونه سهل انگاری  همهٔ دستاوردها را به باد خواهد داد. حذفِ فیزیکی تنها راهِ چاره نخواهد بود و باید تمامیِ ستونِ فقراتِ مالی و مراکزِ تولیدِ انگلهای از میان بروند و در این میان مبحثی مانندِ «انگلِ خوب» و «انگلِ بد» نباید وجود داشته باشد.
۲- مالکیّت بر زمین باید به تدریج برچیده شده تا ریشه هایِ «اقتصادِ انگلیِ غیرِ تولیدی» خشکانیده شود.
۳- جمعیّت ایران باید به شدّت کاسته شود. که در مرحلهٔ نخست با سیاستِ تک فرزندی آغاز شده و در مراحلِ بعدی با «بهینه سازیِ ژنتیک» ادامه یابد.
۴- سنّ بلوغ باید به ۲۵ سال ارتقا یابد. انتخابِ ۲۵ سالگی به عنوانِ سنّ بلوغ  بر اساس «رشدِ فکری؛ متوازن بودنِ فعّالیتهایِ هورمونی؛ پایانِ دورانِ تحصیلاتِ پایه» و آمادگیِ فرد به پیوستن به جریانِ زندگی اجتماعی انتخاب شده است.
۴- باید مؤسساتی ایجاد شوند که کارِ حرفه ای آنها؛ تولیدِ پرسشها برای سنجیدنِ درجهٔ هوش لازم برای بکار گمارده شدن در رشته هایِ گوناگونِ شغلی است.
۵- سرمایه گذاریهایِ کلان برایِ ترویج و گسترشِ مؤسساتِ علمی و آزمایشگاههایِ پیشرفته برایِ مطالعات و آزمایشهای حرفه ای در علومِ  پایه. تا جایی که ایران به یکی از مراکزِ «تولیدِ دانش» تبدیل گردد.
۶- اختصاص دادنِ ۸ ماه از خدمتِ نظام وظیفه برای تولیدِ انبوهِ مسکن.
۷- سرمایه گذاریهایِ کلان برایِ بهبودبخشیدن به محیطِ زیستِ ویران شده توسّط غارتگران و اوباشانِ حکومتِ اسلامی.
۸- برچیده شدنِ زندانها و فرستاده شدنِ بزهکاران به اردوگاههایِ کار. هر ایرانی فقط یکبار میتواند از مزیّت فرستاده شدن به اردوگاههای کار استفاده کُند. و در صورت ادامهٔ بزهکاری؛ به عنوانِ «علفِ هرز» حذف میشود.


هر حکومتی که پس از سرنگونیِ رژیمِ ننگینِ اسلامی بر سرِ کار آید؛ بدون در نظر گرفتنِ مسائل مطرح شده در فوق؛ ادامهٔ همین منجلابی خواهد بود که اکنون ایرانیان در آن زندگی میکنند. این منجلاب با «دکوراسیون» قابلِ ترمیم نیست و پس از رفرمهایِ سطحی؛ در آینده ای نه چندان دور؛ بارِ دیگر زخمها دهان باز کرده و همهٔ هزینه ها و تلاشها به باد خواهند رفت و ایران بارِ دیگر به چرخهٔ بحرانها خواهد غلتید.

بالاترین اُرگان حکومتی

بالاترین اُرگانِ حکومتی «شورای رهبری» است که اعضایِ آن از میان باهوش ترین افرادی که دارایِ بالاترین مدارِکِ تحصیلی و سابقهٔ کارِ درخشان  بوده و از آزمونهای هوش با بهترین نتایج می گذرند با رأی «مجلس شورای ملّی» برگزیده میشوند.

وظیفهٔ این شورا تدوینِ استراتژیهای کلان و استراتژیهای «میان مدّت» و «کوتاه مدّت»  ایران در عرصه های  اقتصادی؛ بهزیستی؛ آموزش و پرورش؛ محیط زیست؛ سیاسی؛ اجتماعی ؛ نظامی و امنیّتی میباشد و برایِ مشورتهایِ بیشتر و بوجود آوردنِ هماهنگی؛ میتواند با کمیسیونهایِ ویژهٔ «مجلس شورای ملّی» در میان نهاده شود.

اعضایِ «شورای رهبری» حقّ عضویّت در احزاب سیاسی را ندارند و در صورتِ کشفِ چنین تخلّفی به «خیانت» متهم شده و حذف میشوند.

کارمندانِ معمولیِ «شورای رهبری» نیز باید از میانِ افرادی «غیرِ حزبی» و تحصیلاتِ مناسب و «درجهٔ هوشِ متناسب» انتخاب شوند.
کارمندانِ تخصصیِ «شورای رهبری» باید از میانِ افرادی با تحصیلاتِ بالا در رابطهٔ شُغلی  و همچنین گذار از «آزمونهای ویژهٔ هوش» و عدمِ وابستگیهای حزبی انتخاب شوند.

اعضای «شورای رهبری» از حقّ هرگونه سرمایه گذاری و داشتنِ حسابهای بانکی؛ به جز حسابِ بانکیِ حکومتی در دوران عضویّت در «شورایِ رهبری» محروم خواهند بود.

اعضایِ شورایِ رهبری به صورتِ فردی دارای هیچگونه قدرتِ سیاسی و یا اجتماعی خارج از ساختارهایِ «شورایِ رهبری» نمیباشند و حقّ هیچگونه مصاحبه با  مطبوعات و سایر رسانه های جمعی چه داخلی و یا خارجی را ندارند. 
اینگونه فعالیتهای رسانه ای به عهدهٔ سخنگویانِ «شورایِ رهبری» نهاده میشود.
اعضایِ «شورایِ رهبری» قابلِ «استیضاح» در «مجلس شورایِ ملّی» نیستند. زیرا «مسئولیّتِ اجرایی» ندارند.

اعضای «شوراي رهبری» در صورتِ تخلّف از وظایف و حقوق ؛ توسّط «دادگاهِ ویژه» محاکمه میشوند.

شرطِ سنّی برای انتخاب شدن در «شورای رهبری» حدّاقل ۴۰ سالگی است.

«مجلس شورایِ ملّی»

وظیفهٔ «مجلس شورایِ ملّی» تدوینِ قوانینی است که بسترِ اجرایی «استراتژیهای کلان و خُرد» که توسّط «شورای رهبری» تدوین شده اند را فراهم میکنند.
همچنین «مجلس شورای ملّی» دارای «کمیسیونهای تخصصی» است که در رابطهٔ دائمی با شورایِ رهبری هستند و دستورِ کارِ جلساتِ مجلس را تعیین میکنند.
«مجلس شورای ملّی» باید دارای «کمیسیونِ ویژه ای» باشد که بر «خلّاقیت» ها و «تنبلیهایِ » نمایندگان نظارت نموده و موجوداتِ «تنبل» را با رأی مجلس اخراج کنند. کسانی که از مجلس اخراج میشوند؛ حقّ شرکت در انتخابات را برای همیشه از دست میدهند.
اعضایِ مجلس شورای ملّی دارایِ هیچگونه قدرتِ سیاسی و اجتماعی در خارج از مجلس نیستند و هرگونه تخلّفی میتواند در صورتِ اثباتِ جُرم به اخراج از مجلس و فرستاده شدن به «اردوگاههای کار» بینجامد.

اعضای «مجلس شورای ملّی» از میانِ افرادی که دارایِ مدارکِ تحصیلی تخصصی و سابقهٔ کار موفقیّت آمیز که از  آزمونهای هوش با درجات بالا گذشته اند؛ به عنوان «نامزد انتخاباتی» به مردم معرّفی شده و توسّط «دارندگانِ حقّ رأی» انتخاب میشوند.

اعضای «کمیسیونهایِ تخصصی مجلس شورای ملّی» به طورِ جداگانه از میان افرادِ «غیرِ حزبی» انتخاب میشوند و در جلساتِ مجلس شرکت میکنند و حقّ رأی دارند.

حدّ اقلِ سنّ برای کاندید شدن جهت عضویّت در مجلس شورای ملّی ۳۵ سال است.

اعضایِ «مجلس شورای ملّی» میتوانند نمایندگانِ احزابِ سیاسی و یا نامزدهایِ «مستقلّ» باشند.

کسانی دارای حقّ رأی دادن میباشند که حدّاقلّ دارایِ ۲۵ سال سنّ بوده و مدرکِ قبولیِ دورهٔ «آموزشهای مَدَنی و انتخاباتی» را داشته باشند.

دارندگانِ «حقّ رأی» موظّف هستند که حتماً در انتخابات شرکت کنند. حتّی اگر «رأی سفید» بدهند.


«مجالس شورای اُستانی»

اُستانهای ایران باید بازتعریف شده و هر استان باید «مجلس شورای اُستانی» داشته باشد. تا به این طریق «تمرکز قدرت» و «تمرکز ثروت» از میان برود.
بازتعریفِ استانها توسّط کمیسیونهای کارشناسانِ «مجلس شورای ملّی» و «مجالس استانی» مورد بررسی قرار گرفته و همراه با پیشنهاداتِ کارشناسانه به «شورای رهبری» ارجاع داده میشود تا در سطحِ «کلان» بررسی شده و تصمیم گرفته شود.

وظیفهٔ «مجالس استانی»؛ تولیدِ قوانینی است که بسترِ  شکوفایی استانها در زمینه های اقتصادی؛ اجتماعی؛ فرهنگی را فراهم آورد.

حقّ رأی دادن و شرایط نامزد شدن برای عضویّت در «مجالس استانی» نیز به همان ترتیبِ «مجلس شورایِ ملّی» است.


کژدم


۱۳۹۷ اسفند ۸, چهارشنبه

مسابقهٔ هوش

بشار اسد چرا بدونِ اطّلاعِ قبلی و سرزده به ایران آمده بود؟

آیا برایِ احوال پرسی و تشکّر آمده بود؟
آیا آمده بود که انگلِ فرزانه او را «قهرمانِ جهانِ عرب» بنامد؟
چرا حاجی بادمجان مثلِ «دُم» به او چسبیده بود؟
آیا با دعوتِ محرمانه آمده بود تا ریگی به نامِ «ملیجک امیرکبیرِ ظریف» را از تویِ کفشهای «انگل فرزانه» و «گروهبان حاجی بادمجان» دَر آورد؟
آیا کارهای رژیمِ انگلِ فرزانه در سوریه به کلافِ در هم ریخته و گره خورده تبدیل شده و میلیاردها دلاری که برای «بمبهایِ بشکه ای» هزینه کرده اند به «گا» رفته است؟
آیا بشار اسد به روسها «کون» میدهد ولی به انگلِ فرزانه «ماچ» هم نمیدهد؟
یا .......
........

هوشتان را آزمایش کنید و برای خودتان خروس قندی جایزه دهید.

کژدم

۱۳۹۷ اسفند ۷, سه‌شنبه

تاریخچهٔ فشردهٔ «دستمال مستراحها» در حکومتِ شیعی

نخستین دستمالِ مستراح که خود نیز در پایانِ مأموریتش به آن اذعان کرد؛ «محمّد خاتمی» بود.
این موجود وظیفه اش دور زدنِ «دادگاهِ میکونوس» و براه انداختنِ گفتگویِ کذایی تمدّنها برای سرپوش گذاشتن بر رویِ ماجرایِ «عبد القدیر خان» بود.
زمانی که هر ۲ مأموریتش را  انجام داد؛ مانندِ «دستمالِ مستراح» با او رفتار شد. محمّد خاتمی در پایان گفت که فقط یک دستمالِ مستراح (تدارکاتچی) بوده است.

دومین دستمالِ مستراح نیز در مقامِ رئیس جمهور ظاهر شد و نامش «محمود احمدی نژاد» بود. وظیفهٔ محمود احمدی نژاد؛ انتقالِ تمامیِ مراکزِ سود آورِ اقتصادی به سپاهِ پاچاهاردارن و همچنین رسمیّت دادن به مراکزِ پولشویی برای این اوباشان بود.
زمانی که مأموریت خودرا انجام داد؛ مانندِ دستمالِ مستراح با او رفتار شد.

سوّمین دستمالِ مستراح در مقامِ وزیرِ امور خارجه ظاهر شد و نامش محمد جواد ظریف بود. وظیفهٔ اوخروج از بحرانهایِ مالیِ ناشی از  تحریمهایِ بین المللی بود و تنها دلیلِ موفقیّتش را باید در برنامه هایِ گلوبالیستیِ «باراک اوباما» جستجو کرد که همچنان به «سگهایِ هارِ شیعه» برای به راه انداختنِ جنگهایِ ۳۰ ساله در خاورمیانه نیاز داشت.  با اینکه این موجودِ بد بخت وظیفه اش را انجام داد؛ امّا او نیز به دستمالِ مستراح تبدیل شد.
حضورِ حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی به جایِ ظریف در  ملاقات با بشار اسد؛ گویایِ استعفایِ «ملیجک خانِ امیرکبیرِ ظریف» نیست؛ بلکه گویایِ این است که با او نیز مانندِ «دستمالِ مستراح» رفتار شده است.... یعنی اینکه: اخراج شده است.

امّا مسئلهٔ مهم این است که:

چه کسی تاجِ افتخارِ «دستمالِ مستراحِ چهارم» را بر سر خواهد نهاد؟

مهمّ تر اینکه:

«دستمال مستراحِ چهارم»؛ سمت و سویِ جدیدِ رژیم شیعی را آشکار خواهد کرد.

کژدم.

۱۳۹۷ اسفند ۶, دوشنبه

«آلترناتیو» و «قُقنوس»

خواننده هایِ قدیم ندیمی با نظریّهٔ «ظهورِ اپوزیسیون در قامتِ حکومتی»  که حدود ۶ سالِ پیش مطرح کردم؛ آشنا هستند.
نه تنها در آن دوره؛ بلکه همین اکنون نیز به توانِ بالایِ این نظریّه در مؤثر بودن برای سرنگونیِ رژیمِ حاکمِ شیعی و آماده شدن برایِ پی ریزیِ ایرانی نوین اعتمادِ کامل دارم. از نظرِ من تنها چنین سازمانی میتواند خود را «آلترناتیو» بنامد.
امّا آنچه که اکنون به نامِ «قُقنوس» معرّفی میشود؛ تنها بخشِ بسیار کوچکی از آن «سازمان یافتگی در قامتِ حکومتی» است که در نظر داشتم و همچنان دارَم.
من از آن دسته از «بی شرفها»یی نیستم که به پروژهٔ «ققنوس» به خاطر اینکه یکی از طرّاحانِ ان «سیّد رضا دیبا» بوده است؛ رأی منفی داده و از آن نیز فراتر رفته دست اندرکارانِ این پروژه را نیز تخطئه کُنم.
به توئیتهایِ عدّه ای از «بی شرفهایِ حسود» و یا «حکومتی» نگاهی بیندازید:

http://tinyurl.com/y4o6fsvl

حتّی روسپی زاده ای مانندِ «حشمت الله طبرزدی» که خود را «دانش آموخته» مینامد و بزرگترین اختراعَش  لقبِ «امام خامنه ای» به انگلِ فرزانه است و در تمامیِ طولِ زندگیِ کثیفش مانندِ یک «روسپی» در میانِ باندهای رژیمِ کثیفِ شیعی دست به دست شده است. از «سیّد رضا دیبا» ترسیده است. زیرا این پروژه را برای «آلاف و علوفش» خطرناک ارزیابی میکُند.
اگر این پروژه به درستی پیش بِرود؛ میتواند در شعاعی بسیار کوچک؛ حدّ اقل پَتهٔ روسپی زادگانی مانندِ «طبرزدی» را که خود را «دانش آموخته» مینامند را به روی آب بریزد؛ تا مردم فرقِ میانِ «دانش آموخته و دانشمند» را با «شمپانزه هایِ شیعه مسلک» را که با نامهایِ پُر طمطراقِ «دانشمندِ هسته ای» و «دانش آموختگان» و  «پروفسورِ امام زمان شناسی» به خوردِ احمقها داده میشود را ببینند.

لذا انتقادِ من از این پروژه از زاویه ای دیگر است و هیچ ربطی به اینکه این پروژه توسّط کدامین جریانِ سیاسی کلید خورده است ندارد. حتّی به این مسئله نیز انتقادی ندارم که میگویند: «سیّد رضا دیبا» میخواهد از این پروژه «استفادهٔ ابزاری» بکُند. زیرا شاید همین «پیچ گوشتی» را شخصی در کارگاهٔ شخصی خود و برایِ استفادهٔ شخصی اختراع کرده باشد؛ امّا اکنون یک «ابزارِ عمومی» است. به چنین منتقدینی میگویم: «اگر لیاقتش را دارید» و کارِتان فقط «ریدن و شاشیدنِ انتقادی» نیست؛ چرا آستینها را بالا نمیزنید و خودتان کاری نمیکنید؟ اگر لیاقتی در خود نمیبینید؛ حدّ اقلّ  «لنگه کفشی در بیابان» را غنیمت بدانید و اگر این لنگه کفش «پاره پوره» است؛ آنرا تعمیر کنید. اگر از این دسته هم نیستید؛ بهتر است دُمهایتان را لایِ پاهایتان گرفته و بروید و به «کُسِ ننهٔ تان بخندید».

مشکلاتِ اصلیِ پروژه:

۱- این پروژه به خاطرِ «جامع نبودن»؛ نمیتواند «جنبشِ سیاسی» ایجاد کرده و به سرنگونیِ رژیمِ شیعی بینجامد.
۲- اگر طرّاحانِ این  پروژه به افکارِ «جورج سوروسی» و سرنگونیِ رژیم  از طریقِ «جنبشهای مدنیِ صلح آمیز» (مانندِ زدنِ اُتوها به پریزِ برق و «نافرمانیِ مدنی»)؛ آلوده هستند؛ تحقیقاتِ آنها نیز چنین سمت و سویی خواهد داشت و در واقع تحقیقاتِ علمی نخواهند بود بلکه نتیجهٔ نهایی چیزی  شبیهِ به «اثباتِ قرآن» از طریقِ آسمان و ریسمان بافیهای عاریه ای و ظاهراِ علمی خواهد شد.
۳- جایگاهِ تبدیل شدن به «آلترناتیوِ سیاسی» در این پروژه خالی است و نمیتوان با «تبلیغِ فوایدِ سیب»؛ مردم را «سیب خوار» کرد.
۴- آنچنان که معلوم است؛ این پروژه میخواهد خود را  به آنچه که «ساختنِ ایرانِ فردا» پس از سرنگونی نامیده میشود؛ محدود کند و اگر رژیم را کسانی دیگر سرنگون کنند و معلوم نیست که چگونه سرنگون کنند و تبعاتِ آن چه باشد؟!!
لذا وعده هایِ این پروژه در حدّ «رؤیا» خواهد ماند. و به رؤیاهای دیگری از جنسِ «اتوبوس مجّانی» و «برقِ مجّانی» خواهد پیوست.

روییدنِ «قارچهایِ آلترناتیو»

روییدنِ قارچهایِ جدید با «فرشگرد» (آنهایی که رویِ فَرش قدم میزنند) آغاز شد که دورِ جدیدی از «هم پیمانیهاي بیکارگان» را نوید میداد. آنهایی که «هیچ کاری نمیکردند» و اکنون میخواهند  به صورتِ دسته جمعی؛ «هیچ کاری نکنند» و بر رویِ «فرشها» قدم بزنند و دانه هایِ تسبیح را برایِ چندین هزارمین بار بشمارند.
سازمانها و گروههایِ دیگری نیز به خاطرِ اینکه از قافله عقب نمانده باشند و خدایِ ناکرده سهمشان «سیّد رضا خور» نشود؛ «کونهایِ مبارکشان» را تکان داده و به همدیگر  پیوسته اند که «همبستگی برای آزادی و برابری در ایران» نمونهٔ دیگری از فصلِ جدیدِ  «روییدنِ قارچهایِ آلترناتیو» است.

هیچ یک از این «اُلاغهایِ بیکاره» و «هیچ چیز نفهم» از «جنبشِ کردستانِ سوریّه» درس نگرفته اند و نمیتوانند بفهمند که چرا آمریکا بر رویِ این جنبش سرمایه گذاری کرد؟
این الاغها نمیخواهند بفهمند که آمریکا و یا اروپا بر رویِ «خَرهایِ چلاق» که نمیتوانند «بار ببرند» و فقط باید هزینهٔ «علوفهٔ شان» را پرداخت نمود؛ سرمایه گذاری نمیکُنند.

سخنِ آخر

«سیّد رضا دیبا» یک «شارلاتان» است. این موجود نمیخواهد از «پروژهٔ ققنوس» استفادهٔ ابزاری کُند. زیرا این موجود پروژه هایِ دروغینِ دیگری نیز مانندِ «آوردنِ بشار اسد به دادگاهِ لاهه»؛ «شورایِ ملّی ایرانیان» و .... الی ماشاءالله را  به خاطرِ طبیعتِ  «روییدن مانندِ قارچ» در «فصلِ روییدنِ قارچ» را در تاریخچهٔ زندگیِ خود دارد.  
اگر کسانی وجود دارند که در رابطه با این پروژه جدّی هستند؛ نباید بگذارند تا این پروژه نیز به «شویِ سیاسیِ جدید» برای «سیّد رضا حاجی زاده» تبدیل شود. 
از «قارچهایِ محترمِ دیگر» نیز نقاضا میکنم که «هوایِ مرطوب و مِه آلود» را جدّی نگیرند و هیچ ترسی نداشته باشند که خدایِ ناکرده سهمشان «سیّد رضا خور» شود.

کژدم
.


۱۳۹۷ بهمن ۲۸, یکشنبه

القصّه ... «توئیتر» نیز به هیکلِ «کُس کِشِ فرزانه» رید

گفتم: «ای اُلاغ»... «باب المندَب» را تویِ کونِ «نوه هایِ کاکل زری اَت» فرو میکنند..... اُلاغ «کَر» بود و نشنید.
گفتم: «ای الاغ» ..... با «مزدور» نمیتوان «امپراتوریِ صفوی» ساخت.... اگر حقوقِ ماهیانه اَش را ندهی .... با دیگران معامله خواهند کرد.
«الاغِ فرزانه» ... باز هم «کَر» بود و نشنید.
گفتم: «ای الاغ» ... اگر «کوچه» میدهند ... به حسابِ «پیروزیِ شیعه» و «فرزانگی» نگذار .... زیرا اگر «کوچه ها را ببندند؛.... باید : «کونَت را به حراج بگذاری» و هیچکس مشتریِ «کونِ هزار پاره اَت» نخواهد بود.... باز هم «کَر» بود و نشنید.
اکنون کارِ «روسپیِ فرزانه» به جایی رسیده است که «توئیتر» او را وادار به «گُه خوردَن» نمود و با اینکه «شهرهایِ زیر زمینیِ تولیدِ موشک» دارد... و نمیدانید که به قولِ «حاجی میرزا آقاسی» ...
«اگر در تهران اینهمه گرد و خاک و دود است ... ببینید که در مُسکو چه خبر است»....
از «توئیتر» وحشت نموده و به شلوارِ مبارکَش رید... تا سُرمهٔ چشمِ «مقلّدینِ شمپانزه اَش» گردد.
آیا کسی که آنچنان «قدرتمند» است و آنچنان «عَقَبه ها»یی دارد .... با یک «تَشَرِ توئیتر» به «گورِ دروغینِ امام حسین» ... می رینَد؟ گورِ دروغینی که میلیاردها تومان هزینهٔ «گنبدِ طلای  آن» شده است ... در حالی که بخشِ بزرگی از «شیعیان» زنها و فرزندانشان را برایِ «امرارِ معاش» به روسپیگری میفروشند؟ البتّه «کُسکِشِ فرزانه» از این ماجرا نیز سود میبَرَد و «دلّالهایی مانندِ حسنِ عبّاسی و پاسدارِ روضه خوان سرجوخه قاسمی» را مأمور این کار کرده است تا «صندوقِ بیت المالِ مسلمین» را به هر طریقی که شده است ... پُر کنند.
سرکردهٔ «بزرگترین عقبهٔ انگلِ فرزانه» که او را به نامِ «انگل حسن نصر الله» میشناسید... همین یکی ۲ روزِ پیش گفت:
«با اینکه میدانیم کونِ انگلِ فرزانه را صد پاره کرده اند ... امّا امیدواریم که «سهمِ ما فراموش» نشود.

پایانِ «امپراتوریِ مزدور پایه» همین است.
آیا سزاوارِ این بی شرفها نیست که بگوییم:

(ما به این بی شرفها یک «قتلِ عام» بدهکاریم)؟

کژدم

۱۳۹۷ بهمن ۲۴, چهارشنبه

مسابقهٔ هوش

۱- چرا آمریکا و اروپا میخواهند برای «ایران» و «ونزوئلا» دموکراسی هدیه کنند؟
۲- چرا «روسها» و «چینیها» و «تُرکهایِ عثمانی» دوست دارند که «ایران» و «ونزوئلا» در همین «نکبت» باقی بمانند؟
۳- چرا کسی نمیخواهد برایِ «اریتره» دموکراسی بیاورد؟ مگر مردم اریتره لیاقتِ «زندگیِ شرافت مندانه» و «رشد و شکوفایی» در سایهٔ دموکراسی ندارند؟

لطفاً شعار ندهید و افشاگری نیز نکنید.
سنتجیده و محاسبه شده پاسخ دهید تا از همدیگر یاد بگیریم.

سپاس

کژدم

۱۳۹۷ بهمن ۲۱, یکشنبه

آموزش بهداشت و تزریقات و معجزهٔ «خاکسترِ سیگار»

مَثلی هست که میگوید:

(حَسّنی به مکتب نمی رفت ... وقتی هم میرفت «جُمبه» میرفت.)

مثَلِ معروفِ دیگری میگوید:

(آب در کوزه و ما «تشنه لبان» میگردیم.)

مَثلِ دیگری میگوید:

«صد بار از این خانه به آن خانه دویدید ....... یک بار از این خانه به این بام بر آیید».

پرسش این است:

چرا «جُمبه»؟ ... چرا «تشنه لب»؟ چرا «راههایِ بسیار دور»؟

آنکه «جمبه» را برایِ مدرسه رفتن انتخاب میکُند؛ ... احمق نیست؛ بلکه «دروغگو» و «پلید کردار» است.
آنکه با وجودِ «کوزهٔ پُر آب» ... همچنان تشنه لب است؛ یک احمق است که «امروز» را به «فردا» میفروشد. به این احمقها باید گفت: «اگر آبِ کوزه را برایِ روزِ مبادا نگه داشته ای و امید داری که آب پیدا کُنی ....ای  اُلاغ .... آبِ کوزه را بخور تا زمانی که آب پیدا کردی؛ کوزه را دوباره پُر کُنی و کوزهٔ پُر آب برایِ همین روز است.»
آنکه راههایِ دور را برای «بخشودگی» انتخاب میکنَد؛ هم «گناهکار» و هَم «احمق» است. زیرا به قولِ خودشان: «بخشاینده»؛ از «رگِ گردن» به آنها نزدیکتر است.
آیا معنیِ این مَثلها و بسیاری «مَثلهایِ مشابِهِ دیگر» را نفهمیده اید؟ یا اینکه با پیشنهادِ «راههایِ انحرافی» میخواهید هَم «موعظه گرِ والا گُه عَر» و هم «قهرمان» بمانید و مقاله هایتان در BBC و رادیو فردا و DW و «العربیّه» منتشر شوند و جایزهٔ نوبلِ مبارازاتی بگیرید؟
آیا فکر میکنید که حتّی یک «اُلاغِ مبارز» پیدا شود که نفهمد؛ داشتنِ C4 و TNT خوب است؟
امّا بسیاری از «اُلاغهایِ مبارز» نمی فهمند و یا خودشان را به کوچهٔ علی چپ میزنند و حدّ اکثرِ نبوغ و مزخرفاتِ «فلسفهٔ مبارزاتی شان» این است که بیایید بمبهایی منفجر کنیم که «تلفاتِ انسانی» نداشته باشد.

حال برویم به سراغِ آموزشها.... البتّه بدانید که این مدرسه «جُمبه» ها هم باز است:

حتماً با «وایتکس» آشنا هستید. از این مایِع برای «گند زدایی» استفاده میکنند. این ماده میتواند هرگونه میکروب و ویروس و عفونت را در چند ثانیه بِتاراند. امّا «مصرفِ خارج از بدن» دارد. زیرا این مادّه «هوشمند» نیست و هر چه را که در اطراف ببیند؛ می تارانَد. راهِ دوری برایِ تهیّه اش لازم نیست و در هر «بقّالی» نیز پیدا میشود

در آموزشِ «لامپسازی» نیز به آن اشاره کرده ام.


حتماً با وسیله ای به نامِ «سرنگ» نیز آشنا هستید.






اگر بتوانید چند سرنگِ 30CC از «وایتکس» را در زمانِ شرکت در تظاهرات با خود همراه داشته و پس از دستگیریِ عواملِ نفوذیِ اطلاعاتی - امنیتی؛ به گردنِ آنها نزدیک به «نخاع» تزریق کنید.... آن موجود به یک «لخته گوشت» تبدیل خواهد شد.
اگر به میانِ «دنده هایِ سینه» و یا «پشت» تزریق کنید؛ بخش بزرگی از اُرگانهایِ داخلی اش را از دست خواهد داد و صدماتِ آن غیرِ قابل جبران است.
چرا باید به سراغِ C4  و TNT رفت که هم تهیّه اش بسیار مشکل است و همچنین «تلفاتِ جانبی» دارد که نه تنها اصلاً موردِ نظر نیستند؛ بلکه این تلفاتِ جانبی چه بسا از نیروهایِ «خودی» باشند.
امّا «معجزهٔ سرنگ» این است که «نقطه زَن» است و دقیقاً فقط «دشمن» را از میدان خارج می کُند.
شاید بپرسید که حال چرا «وایتکس»؟ ... مگر «چاقو» نمیتواند کارساز باشد؟
چاقو حتماً زخمی میکند. امّا اگر زخم به «مرگ» و یا «زخمهایِ عمیق در نقاطِ حسّاس» (مانندِ تاندونها) ختم نشود؛ دشمنِ شما پس از چند روز؛ بارِ دیگر در  خیابانها با شما خواهد جنگید.
امّا «وایتکس» تا جایی که میتواند؛ همهٔ «بافتها» را ویران میکُند. این ویرانیهایِ  درونیِ قابلِ ترمیم نیستند.

این پاراگراف را از وبلاگِ «کارزار ایران» به عاریه گرفته ام:


در صحنۀ نبرد اگر نتوانید نیروهای دشمن را حذف کنید، آنها بار دیگر بعد از استراحت و دیدن آموزشهای بهتر، کار آزموده تر از پیش دوباره به جنگ شما خواهند آمد، که این بدان معنی است که شما یک نبرد را دوباره میجنگید و اگر به همین سان پیش روید، پیروزی از آن دشمنان و شکست از آن شما خواهد شد. پس زمانی که به رزمگاه وارد میشوید تنها کشته ها و لاشه های دشمن را بشمارید، همچنانکه آنها کشته ها و اسیران شما را میشمارند.

در نبردهایِ خیابانی؛ حتماً تعدادی از مبارزان زخمی میشوند و به ناچار به بیمارستان منتقل شده و در آنجا دستگیر میشوند.
در واقع رفتن به بیمارستان؛ یعنی رفتن به درونِ «دام».

آیا تا به حال به معجزهٔ «خاکسترِ سیگار» فکر کرده اید؟

«خاکسترِ سیگار» یک مادّهٔ «خون بَند» است و اگر با «پودرهایِ آنتی بیوتیک» مخلوط شود؛ میتواند  از «عفونتِ زخم» جلوگیری کُند. پودرهایِ آنتی بیوتیک را میتوانید از  «کپسولهایِ آنتی بیوتیک» تهیّه کنید. نیازی به «انشتین بودن» نیز ندارد و بسیار دست یافتنی است. البتّه نمیدانم که امروزه نیز «پودر پنی سیلین» به صورتِ «فلّه ای» فروخته میشود یا نه؟ زمانی که من در ایران بودم فروخته میشد.
در صورتی که نیاز به «خون بندیِ آنی» و جلوگیری از «عفونت» داشته باشید و ناچار نشوید زخمیها را به بیمارستان و دستگیر شدن هدایت کنید؛ مخلوطِ این ۲ ماده بسیار مؤثر است.

طرزِ تهیّه:

۱- جورابِ زنانه که به «جورابِ شیشه ای» معروف هستند تهیّه کرده و آنرا در اندازه هایِ مختلف بِبُرید و  طوری بدوزید که چیزی شبیهِ انگشتانهٔ دستکش شوند. این انگشتانه ها باید  در قطرها و طولهای مختلف  دوخته شوند.

۲- خاکسترِ سیگار را با پودر آنتی بیوتیک مخلوط نموده و سپس با اندکی آبِ مقطّر ؛ خمیر کنید. سپس در درونِ انگشتانه هایی که از جورابهایِ زنانه ساخته اید؛ بریزید و فشرده کنید و خُشک کنید.

۳- این محصول میتواند برایِ زخمهایِ عمیق و یا نیمه عمیق بکار رود.

۴- مخلوطِ خاکسترُ سیگار و آنتی بیوتیک ؛ به ترمیمِ بسیار سریعِ زخم منجر میشود.

لذا «خاکسترِ سیگار» را دور نریزید. بلکه جمع کنید.

کژدمِ خون بند.




۱۳۹۷ بهمن ۱۴, یکشنبه

سرنگونی رژیمِ «رانندهٔ اتوبوس» و تاثیراتِ بین المللیِ آن

مثلی ایرانی میگوید: «یا رَب روا مدار که گدا معتبر شود».
مَثلی تُرکی نیز میگوید: «اگر پادشاهی گدا شود؛ ۵۰ سال بوی پادشاهی میدهد و اگر گدایی پادشاه شود؛ ۵۰ سال از او بویِ گدایی می آید».
لزومی به توضیح وجود ندارد که به حاکمیّت رسیدنِ «انگل گدایانِ صفوی» در ۴۰ سالِ اخیر چه بر سرِ ایران آورده است.
زمانی که یک رانندهٔ اتوبوس در ونزوئلا  به مقامِ رهبری رسید؛ آبها سربالا رفتند و در دوره ای ۴ ساله میزانِ تورّم به یک میلیون درصد رسید.
آنچه که اکنون در ونزوئلا در جریان است؛ سناریویی است که برایِ رژیمِ انگلهای صفوی و ساکنینِ ایران نیز نوشته شده است.
پروژهٔ «عراق» و «سوریّه» و «لیبی» و «بهارِ عربی»؛ به هیچ وجه مدّ نظرِ آمریکایِ ترامپ نیست. و آنهایی که به «سرنگونیِ سریعِ رژیمِ شیعی» دِل بسته اند؛ باید بدانند که چنین اتّفاقی نخواهد افتاد. لذا بهتر است  از «معرکه گیریهایِ بیهوده و دروغین» دست بردارند.
سرنگونیِ رژیمِ «مادورو» برای «چین» که به دنبالِ جاپاهای «ژئو پولیتیک» در آمریکایِ لاتین است؛ گران تمام خواهد شد  و برایِ «روسها» نه تنها ازدست دادنِ «سنگر» است؛ بلکه  فاجعهٔ اقتصادی نیز به شمار می آید.
جاری شدنِ «سِیلِ نفت و گازِ ونزوئلا» پس از «رانندهٔ اتوبوس» میتواند دنیایِ آمریکای لاتین را تغییر دهد و البتّه میتواند رقیبی «نفتیِ قدرتمند» برای مشتریانِ نفتِ رژیم شیعی نیز باشد. شرکتهای نفتیِ غربی نیز میتوانند دِلی از عزا در آورده و معامله با رژیمِ شیعیِ ایران را به «گورستانِ خاطراتِ مُرده» بسپارند.
پس از سرنگونیِ «مادورو»؛ رژیم شیعیِ ایران برای بقای موجودیّتِ ننگینش؛ بیشتر به سمت «روسیه» و «چین» کشانده شده و چه بسا به دادنِ امتیازاتِ خفّت بار به «روسها» و «چینیها» روی آوَرد. 
روسها و چینیها به رژیمِ ایران «امیدهایِ ملموسِ اقتصادی» نخواهند داد؛ بلکه طبقِ رسمِ قدیمی؛ «تضمینِ بقای رژیم» را وعده داده و «حقّ وِتو»ی خود به رژیمِ انگلهای صفوی «کرایه» خواهند داد.
ورودِ گسترده ترِ «چین» و «روسیه» به «بازارِ سیاست بازیهایِ رژیم شیعی»؛ روندِ سرنگونیِ رژیم را «کُند» خواهد کرد و هر مقدار که بر «کُندیِ رَوندِ سرنگونی» افزوده شود؛ به میزانی ۱۰ ها برابر بر فلاکتِ ساکنین ایران افزوده خواهد گردید.
آنهایی که به طوری ساده لوحانه؛ و مانندِ دورهٔ «بهار عربی»؛ فکر میکنند که «سقوطِ رانندهٔ اتوبوس» میتواند سقوطِ رژیمِ شیعیِ ایران را تسریع کُنَد؛ در اشتباهی سخت هستند. 
اگر آمریکای ترامپ نتواند تولیدِ نفتِ رژیم را به «صفر» برساند؛ امّا نفت و گازِ ونزوئلا میتواند  تولیدِ نفتِ رژیم را چنان پایین آوَرَد که حتّی برایِ «نفت در برابرِ غذا و دارو» نیز کفاف نکُنَد.
شاید بگویید که رژیم نیز از نظرِ مالی ضربه خواهد دید. از این بابت اصلاً نگران نباشید؛ حکومتهایی از نوعِ رژیمِ کثیفِ شیعی حاکم بر ایران؛ «ویژه خواران» و «ساندیس خواران» و «زینبهایِ مفتخور» را دارد و جمعیّت ایران را در آنها خلاصه خواهد کرد.

کژدم

۱۳۹۷ بهمن ۶, شنبه

مسابقهٔ هوش ... «تظاهراتِ گلّه ای» و «تظاهراتِ سازمان یافته»؟

ایرانِ سوخته

«تظاهراتِ گلّه ای»

چگونه تظاهراتی را «تظاهراتِ گلّه ای» مینامید؟

«تظاهراتِ سازمان یافته»

چگونه  تظاهراتی را «تظاهراتهایِ سازمان یافته» می اِنگارید؟

بهترینهایِ «اندیشه هایِ  مِیدانیِ خود را» به این «صندوقِ تفکّر» بریزید.

باشد که «پیروزمندان» شوید.

و به امیدِ آنکه:

«پیروز مندان باشید»

کژدم


۱۳۹۷ بهمن ۵, جمعه

مسابقهٔ هوش ... روسیه

بعضیها مشاوره میدهند که:

هِی ... «کژدمِ الاغ» ... «اسهالِ قَلَم» نگیر ... نَه  بِه آن «ننوشتنها و سکوتها» و نَه بِه این «اسهالِ قَلَم ها» ....
حدّ اقلّ بگذار مُرکّبِ نوشتهٔ قبلی خُشک شود.
کژدم میپرسد: کدام «مُرکّب؟» ... مگر در دورانِ «خواجه نصیر الدّینِ کونی» زندگی میکنیم که «قلم» و «دوات» لازم باشد؟
مگر «قلم» و «دوات» برایِ آفریدنِ تصوّرِ «حروف» و «کلمات» نبود؟
آیا «قلم» و «دوات» را «اصل» و «آفرینشِ حروف و کلمات» را «فرع» میدانی؟
نمیدانم که فهمیدید؟ و یا نفهمیدید؟ که چه میخواهم بگویم ...!!!!
مهمّ هم نیست زیرا در تصویرِ بزرگتر؛ فرقی نمیکِند. که «فهمیدید» و یا «نفهمیدید»؟

بگذریم ....

پُرسِشهایِ اصلی:

۱- چرا روسها در بازارِ جهانی؛ حتّی یک «اتوموبیلِ قابلِ فروش» ندارند؟
۲- چرا روسها در بازارِ جهانی؛ حتّی یک «پَنکه» و یا «یخچال» و «تلویزیون» ... و حتّی  «اسباب بازی» برایِ فروش ندارند؟
۳-  روسها «کُجا ها» حضور» دارند؟
۴ - چرا روسها برایِ «بودَن» در این «کجاها» ... سرمایه گذاریهایِ کلان میکنند؟


پاسخهایِ اصلی:

فقط  «نخست» فکر کُن و  «سِپس» «حرف بِزَن» ...

«اسهالِ حروف و کلمات و جملات» ...ممنوع

کژدم


۱۳۹۷ بهمن ۴, پنجشنبه

ملاقات با «اندیشه های کُهَن» و «اندیشه های نو» (بخش یازدَهم)

ایران

زمانی بسیار پیش از این گفتم: «اگر گرگی هار را استخدام کُنی» و به میانِ گلّهٔ گوسفندان بفرستی؛ دیگر لزومی ندارد که هر روزه از «گرگِ هار» بخواهی که چنین و چنان کُنَد. «انگلِ بنیانگذار» همان «گرگِ هار» بود. مستقل عمل میکرد و تنها نیاز به «کنترل» و «حفظِ توازنِ قدرت» داشت که روسها و اروپا و آمریکا در جنگِ ۸ ساله؛ این «توازن» را تا حدّ «گُه خوردن نامهٔ خمینی» به درستی حفظ کردند.
در نوشته هایِ بسیار قدیمی؛  حمله به «عراق»  را به «انفجارِ اتمی» تشبیه کردم که امواجِ آن همهٔ منطقه را فرا خواهد گرفت. زیرا ضرورت داشت تا پایِ «سگهای هارِ شیعه» را به عراق باز کنند و «کفتارهایِ سُنّی» را از بند رها کرده و به جانِ  یکدیگر بندازند و تنها کارشان «حفظِ توازنِ قدرت» بود تا هیچ کدامشان پیروز نشده و به وظیفهٔ اصلیِ خود (ویرانیِ عراق) ادامه دهند. تا زمانی که «پروژهٔ بهارِ عربی» را آغاز کردند که خوشبختانه به دلیلِ تلاشهایِ حکومتِ وقتِ عربستان؛ «شکست خورد». لذا از طریقِ «اوباما» (یا با اونا یا با ما) پروژهٔ «داعش» را رقم زدند.
همینجا میگویم که زمانی خواهد رسید که اسنادِ  تلاشهایِ هماهنگ شده میانِ «اوباما» و رژیمِ «خامنه ایِ دیّوس» در رابطه با «بحرین» و «یمن»؛ منتشر خواهند شد و «یوتیوبیهایِ خاک بر سرِ ۸۸» خواهند دید که چرا «کیرلیسیهایِ آنها» (یا با اونا یا با ما)؛ از طرفِ «امام حسین اوباما»؛ حتّی به قیمتِ «کیر خر»ّ هم  خریده نشد. زیرا «اوباما» استراتژیهایِ کلانِ «جورج سوروس» را پیاده می کرد.
زمانی که «داعش» ظهور کرد؛ گفتم که اکنون میتوانید «محمّد» و «صدرِ اسلام» را در یک تئاترِ زنده و به صورتِ «گزارشهایِ زنده» ببینید و «ابوبکر البغدادی» را «محمّد رسول اللهِ دوّم» نامیدم.

آیا در پیشبینی و ترسیمِ مسیرهایِ اصلی اشتباه کرده بودم؟ اگر اغراق نکرده باشم؛ باید بگویم:

هرگز ...

زیرا به دُرستی میفهمم که «کشورهایِ تحتِ نفوذ» و «تحتِ سلطه» چه معنایی دارند؟
جمعیّتِ کشورهایِ «تحتِ سلطه و نفوذ» معمولاً دارایِ پایین ترین «بهرهٔ میانگینِ هوشی » هستند و میتوان آنها را چپ و راست طوری «گایید» که نه تنها احساسِ «درد» نکنند .... بلکه خود را «پیروز» بدانند و اگر «جذامِ دین و مذهب» را نیز به آن اضافه کنیم؛ نور علی نور میشود. باور نمیکنید؟ به فلسطینیها  نگاه کنید. چرا راهِ دور بروید .... به همین ایران و ساکنینِ ایران نگاه کنید.
اکنون «ساکنینِ ایران» نه تنها «پیروز» هستند؛ بلکه BBC نیز تلاش میکُند تا «عمقِ فاجعه» را به «پیروزیهایِ بزرگِ» تفسیر کُند و این در حالی است که مسیرِ حرکتِ جهانی در تمامیِ عرصه ها به سمتی پیش میرود که اگر «نفهمیم» و «حرکت» نکنیم ...
«ایران» به «اتیوپی» و «اریتره» تبدیل خواهد شد. و تلاشِ BBC بر این است که ساکنینِ ایران و رژیمِ کثیفِ صفوی را «پیروز» جلوه دهد؛ تا از «آینده» عَقب بمانیم. مانندِ «بچّه بازی» که کودکی را با «آب نبات» فریب داده و به خرابه میکشاند و به او تجاوز میکند. BBC یعنی همین.
زمانی که اوباشانِ شیعهٔ حاکم میگویند: «پولی که در سوریه هزینه شده است حقّ النّاس است و باید برگردانیده شود»؛ به این معنی است که: «پولها به گا رفته اند» و دستهایِ «انگلِ فرزانه» حتّی به «کیرِ خر» هم بند نیست.
لذا «کدام پیروزی؟»
آن بی شرفهایی که در  BBC از «رفتارهای عاقلانهٔ رژیمِ کثیفِ شیعی» در سوریه دَم میزنند؛ آیا به ۸ سالِ پیش نگاهی می اندازند؟ آیا وضعیّتِ کنونی رژیمِ شیعی را در مقایسه با ۸ سالِ پیش میتوان پیروزی نامید؟ آیا اینکه ۱۰۰۰ دلار ببازیم و ۱۰ دلار برنده شویم را میتوان «بُرد» و «پیروزی» نامید؟

https://goo.gl/rdLS2d

قحط الّرجال  یکی ازمشکِلاتِ اصلی

«رَجُلِ سیاسی»؛ کسی نیست که مانندِ سَگ به دنبالِ استخوان؛ می دَوَد  و چه بسا  میمیرَد.
«رجُل سیاسی» کسی است که «آینده» را می بیند و «به سوی آینده» می دَوَد .
«ستّارخان» داشتیم. «باقرخان» داشتیم.  یکی را با گلوله به پایش زدند و دیگری را  «الله بختکی»کشتند. آیا آب از آب تکان خورد؟!! .... چرا نخورد؟  ....  پاسُخ بسیار ساده است: «رجالِ سیاسی» نداشتیم.

پرسش:

چرا رجالِ سیاسی نداشتیم؟

پاسخ:

برایِ اینکه: «فرهنگِ سیاسی» نداشتیم.

پرسش:

چرا فرهنگِ سیاس نداشتیم؟

پاسخ:

برایِ اینکه به  «حوزهٔ نفوذِ بیگانگان»  تبدیل شده بودیم و همچنان هستیم.

امّا  دَر «غیبتِ کُبرایِ رجالِ سیاسی» .... «سیاست بازان و شارلاتانها» و «قرمساقها»؛ فراوان داشتیم و هنوز هم داریم. از «انگلِ فرزانه» گرفته ...  تا «سیّد رضا دیبا» ... همگی در این «طیفِ مقدّس» حضور دارند.
لذا داستان  نه تنها عوض نشده  است؛ بلکه نمونه هایِ کنونیِ آزمایشگاهی؛ بسیار بی شرف تر از هم نوعانِ خود در ۱۰۰ سالِ پیش هستند. ... مگر میشود که «نباشند»؟ و پس از ۱۰۰ سال در شرایطی بسیار بدتر از «دورانِ ستّاخان و باقرخان» مانده باشیم و هیچ راهِ «برون رفت» پیدا نشود؟
بحثهایِ احمقانه بر سرِ «جمهوری» و یا «پادشاهی» و «مصدّقِ زیرِ پَتو»؛ نشانهٔ رشدِ سیاسی نیست. بلکه نشانهٔ درماندگیِ اوباشانی است که حدّ اکثرِ پتانسیلِ فکریِ آنها بحث بر سرِ « نُخست زادگیِ مُرغ و تخمِ مرغ» است.
هیچ کَس نمیخواهد بفهمد که «مُرغِ نخستین» .... «مرده» است و «تخم مرغِ نخستین» شکسته است. حتّی در این بحثهایِ «لاتای لاتی» فراموش میکنند که بپرسند: ...راستی .... جایگاهِ «خروس» کجاست؟
حتّی نمیتوانند بفهمند که بدونِ «خروس»؛ داستانِ «مُرغ و تخم مرغ» ... پا بر هوا است.

نسلِ جدید که در عصرِ «اینترنت» زندگی می کُند؛ حتّی نمیخواهد بفهمد که «اینترنت» را «دیگران» ساخته اند و به «اینترنت» به عنوانِ «ابزاری برایِ جلقهایِ گوناگون» نگاه می کُند و «ابزار ساز» را  به صورتی «عَمدی» به فراموشی می سپارد. زیرا مایهٔ «ننگ» است که پس از ۷۰۰۰ سال و یا ۶هزار سال و یا ۲۵۰۰ سال داشتنِ «تمدّنِ دروغین» که در رابطه با بنیان گذارَش «کوروشِ بزرگ» بیشتر از ۴۵ سطرِ نوشتاری ندارد و شاید اشکانیان کمتر از این ۴۵ سطر دارند.
اینکه میگویم «تمدّنِ دروغین».... قصدِ توهین ندارم. ... «یونانیها» آثارِ نوشتاری دارند. کتابِ «جمهوریّت» یک اثرِ «نَقلِ سینه به سینه» نیست. تمدّن فقط با «شهر و روستا» تعریف نمیشود. «نوشتن» و «ثبتِ آثار» مهمترین «ارثیه هایِ یک تمدّن» برایِ «بقا و ادامهٔ زندگیِ ملّی» هستند و زمانی که جامعه ای این آثار را نداشته باشد؛ حتّی وجودِ تاریخیِ آن جامعه به موضوعی «تعبیری و تفسیری» تبدیل میشود. گویی که آن جامعه از میانِ  فضایی «مِه آلود» به بیرون روییده است. (مانندِ «جَک و ساقهٔ لوبیا»)
اگر این ۴۵ سطر را نداشتیم؛ «کوروش» به یک داستانِ تخیّلی  مانندِ «اسفندیار» تبدیل می شد.
فقط از خودتان بپرسید:

چرا «تختِ جمشید» داریم ... امّا هیچ اثرِ نوشتاری نداریم؟
آیا پاسُختان این است که «عربها» کتابخانه ها را سوزانیدند؟
آیا میتوان  با مجموعه ای از «الواحِ گِلی»؛ یک «کتاب» تولید کرد؟ .... راستی؛ ...«وزنِ آن کتاب» چند هزار کیلو خواهد بود؟
اگر در دورانِ «ایران شهریِ ساسانی» فقط ۵۰ جلد از این کتابها را داشتیم؛ میدانید که چه حجم و مساحتی را اشغال مینمود؟
آیا میتوان «الواحِ سفالین و گِلی» را سوزاند؟
میگویند که کتابِ «بها مهارات» و «یی چینگ»؛ حدودِ ۶ هزار سال قدمت دارند. آیا «بها مهارات» را دیده و خوانده اید؟ آیا به فکرتان رسیده است که اگر این کتاب را به لوحه هایِ سنگی و گِلی تبدیل کنیم؛ حتّی نمیتوان آنرا در «اصفهان» جای داد؟
آیا «بهگود گیتا» را را خوانده اید؟ آیا میتوانید تصوّر کنید که حتّی استانِ اصفهان نیز نمیتواند پاسخگویِ «حجمِ سفالینِ» آن کتاب باشد؟
چرا خودمان را با دروغهایِ خود ساخته فریب میدهیم؟ 

«ساکنینِ ایران» با «داستانهای بی سرو تَه» سرخوش هستند.

کژدم