ایران
در این نوشتار؛ رویِ سخنم با هوادارانِ «فرقه هایِ سیاسیِ سکولار» است.
۱- زمانی که «سیّد رضا دیبا» (شیعهٔ اثنی عشری)؛ میگوید که برایش فرقی ندارد که شکلِ حکومت «جمهوری» و یا «پادشاهیِ پارلمانی» باشد؛.... آیا آنهایی که خود را هوادارِ این موجودِ سخیف و شارلاتانِ «اثنی عشریِ جعفر کذّابی» میدانند؛ چرا از او نمیپرسند که «برنامه هایِ مشعشَعش برای حدّ اقل ۵۰ سالِ آینده چیست؟» که «جمهوری» و یا «سلطنت» نمیتوانند در آن خللی بوجود آورند؟.
آیا «رفراندوم» و «هر نفر یک رأی»؛ تنها «شمپانزه» ای است که این موجود (سیّد رضا دیبا) توانسته است بزاید؟ و یا اینکه «ماده اَش» را واداشته است تا چنین موجودی را زاییده و در کنارِ «نور» و «ایمان» قرار دهد؟ («نور» و «ایمان» و «شمپانزه» ... مثلّثی تاریخی است که باید در کتابِ «گینِس» ثبت شود).
۲- هوادارانِ «جمهوری خواهی»؛ باید از رهبرانِ کوتولهٔ خود بپرسند:
شما چه برنامه هایی برایِ آیندهٔ ۵۰ سالهٔ ایران دارید که فقط با «جمهوری خواهی» میتواند میسّر شَوَد؟
۳- هوادارانِ «مشروطه خواهی» نیز باید از «فُسیلها» بپرسند:
چه برنامه ای دارید که «جمهوری و یا سلطنتِ پارلمانی» مانِعِ آن هستند؟
۴- هوادارانِ «خودمختاری» باید از اوباشانِ «سُنّتی» مانندِ «هجری» و «مهتدی» بپرسند که آیا میخواهند «کردستان» را به «سرزمینی محصور» در میانِ دشمنانِ «تُرک» و «عرب» و «فارسهایِ قلّابی» تبدیل کرده و برای کمترین خواسته های «صادراتی - وارداتی» به کیر لیسیِ «ترکهایِ عثمانی» و «عربهایِ عراقی و سوری» و «حکومتِ مرکزیِ کشورِ تهران» با حاکمیّتِ رژیمِ بعدیِ بر ایران واداشته و نامش را «استقلال» و «خود مختاری» بگذارند؟
۵- هوادارانِ «جنبشهایِ چپ» باید از «لنینهایِ خود» بپرسند که آیا برنامه ای فراتر از ریختنِ داراییهایِ ایران به شکمِ «مصرف کنندگانِ بی مصرف» و تبدیلِ آن به «مدفوع» دارند؟ ... اگر برنامه ای غیر از این ندارند؛ چرا هنوز «زنده» هستند و به اتّهامِ «خیانت» کشته نشده اند؟
۴- هوادارانِ «خودمختاری» باید از اوباشانِ «سُنّتی» مانندِ «هجری» و «مهتدی» بپرسند که آیا میخواهند «کردستان» را به «سرزمینی محصور» در میانِ دشمنانِ «تُرک» و «عرب» و «فارسهایِ قلّابی» تبدیل کرده و برای کمترین خواسته های «صادراتی - وارداتی» به کیر لیسیِ «ترکهایِ عثمانی» و «عربهایِ عراقی و سوری» و «حکومتِ مرکزیِ کشورِ تهران» با حاکمیّتِ رژیمِ بعدیِ بر ایران واداشته و نامش را «استقلال» و «خود مختاری» بگذارند؟
۵- هوادارانِ «جنبشهایِ چپ» باید از «لنینهایِ خود» بپرسند که آیا برنامه ای فراتر از ریختنِ داراییهایِ ایران به شکمِ «مصرف کنندگانِ بی مصرف» و تبدیلِ آن به «مدفوع» دارند؟ ... اگر برنامه ای غیر از این ندارند؛ چرا هنوز «زنده» هستند و به اتّهامِ «خیانت» کشته نشده اند؟
هر ۵ فرقهٔ این جریانات به یک «خیانَتِ تخیّلیِ رویایی» دِل بسته اند و آن «خیانَتِ تخیّلیِ رویایی» .... بر «تأثیرِ رأیِ مردم» (سرمایه گذاری بر رویِ فقر) استوار هستند و تمامیِ تلاشِ آنها نَه برای آینده ای روشن بلکه بر رویِ «سرمایه گزاری بر رویِ فقرِ فرهنگی» استوار است. (وعده هایِ دروغین و فریبِ مردمِ احمق). (مردم= توده ها= تاپاله ها).
امّا هیچ یِک از آنها هرگز به شما نخواهند گفت که: در این میان «مردُم» کیستند؟
امّا من بنا بر تجربیّاتِ گسترده و تاریخیِ جهانی به شما میگویم که «مردم» کیستند.
۱- «مردم» برایِ «آشور بنی پال» غوغا کردند.
۲- «مردم» برایِ «کوروش» غوغا کردند.
۳- مردم برایِ «غارتگرانِ عَرَبِ مسلمان» غوغا کردند.
۴- مردم برایِ «هیتلر» غوغا کردند.
۳- مردم برایِ «غارتگرانِ عَرَبِ مسلمان» غوغا کردند.
۴- مردم برایِ «هیتلر» غوغا کردند.
۵- «مردم» برایِ «ناپلئون» غوغا کردند. (سپس به او خیانت کردند).
۶- «مردم» برایِ «اوباما» غوغا کردند. (سپس او را «خائن» نامیدند).
۶- «مردم» برایِ «موسولینی» و «استالین» غوغا کردند.
۷- مردم برایِ «خمینی» غوغا کردند.
۸- «مردم» برایِ «موسوی - کرّوبی» غوغا کردند.
۹- «مردم» براي «گروهبان حاجی بادمجان میرزا قاسمی» غوغا میکنند و او را «ژنرال» و «آریو برزنِ عارف» مینامند.
نتیجه اینکه:
«مردم» همیشه در حالِ «غوغا» هستند.
۷- مردم برایِ «خمینی» غوغا کردند.
۸- «مردم» برایِ «موسوی - کرّوبی» غوغا کردند.
۹- «مردم» براي «گروهبان حاجی بادمجان میرزا قاسمی» غوغا میکنند و او را «ژنرال» و «آریو برزنِ عارف» مینامند.
نتیجه اینکه:
«مردم» همیشه در حالِ «غوغا» هستند.
آیا کلمهٔ «مردم» با یک «گونیِ سیب زمینی» فرق دارد؟
اگر فرق دارد؛ پس چرا «مردم» به «احمدی نژاد» به خاطرِ «گونیَ سیب زمینی» رأی دادند؟
آیا «مردم» را در رویارویی با نخستین «سبدِ غذاییِ امام حسنِ بنفش» دیدید؟
آیا دیدید که همین «کعبهٔ دروغینِ مشروعیّت» (مردم) .... چگونه مانندِ «حیواناتِ وحشی» همدیگر را مانندِ «خوکها» و «گرازهایِ گرسنه» زیرِ دست و پا «لِه» کردند؟
آیا میتوانید باور کنید که «دونالد ترامپ» به «اوباما» رأی داد؟ زیرا «اوباما» از «تغییر» و «ما میتوانیم» سُخن گفت و «دونالد ترامپ» را «خر» کرد؟
پرسشِ نهایی اینکه:
«آیا وقتِ آن فرا نرسیده است که با «رأی مردم» خداحافظی کرده و «استراتژیهایِ خود» را برایِ «آینده ای درخشان» بیان کنیم؟ و به «صورت» و «هیکلِ» همهٔ «جمهوری خواهان» و «سلطنت طلبانِ پارلمانی»؛ «مدّعیانِ دروغینِ حقوقِ قومی» و «چپگراهایِ عقب مانده پَروَر» ؛ استفراغ کرده و «بِرینیم» و به آنچه که «رأی مردم» نامیده میشود و میتواند حتّی به «پوستِ خربزه» فروخته شود؛ «نَه» بگوییم؟
آیا زمانِ آن فرا نرسیده است که با «مردم» رو راست باشیم و به آنها بگوییم که: «تشیّع» و «تسنّن»؛ بازیهایی بودند که توسّط حماقتهایِ شما؛ این سرزمین را به باد دادند؟
آیا زمانِ آن فرا نرسیده است که به «مردم» بگوییم:
«دورانِ مردم» پایان یافته است و شماها باید میانِ «ادامهٔ زندگیِ ناشرافتمندانه» و «مرگِ نژادیِ شرافتمندانه»؛ یکی را انتخاب کنید و ادامهٔ زندگی را به فرزندانِ خود که «انسان سان» نیستند؛ بلکه «انسان» خواهند بود؛ بسپارید؟
به قولِ «لورا اینگراهام».
This is the Angle (نقطهٔ عطف)
کژدم
آیا زمانِ آن فرا نرسیده است که با «مردم» رو راست باشیم و به آنها بگوییم که: «تشیّع» و «تسنّن»؛ بازیهایی بودند که توسّط حماقتهایِ شما؛ این سرزمین را به باد دادند؟
آیا زمانِ آن فرا نرسیده است که به «مردم» بگوییم:
«دورانِ مردم» پایان یافته است و شماها باید میانِ «ادامهٔ زندگیِ ناشرافتمندانه» و «مرگِ نژادیِ شرافتمندانه»؛ یکی را انتخاب کنید و ادامهٔ زندگی را به فرزندانِ خود که «انسان سان» نیستند؛ بلکه «انسان» خواهند بود؛ بسپارید؟
به قولِ «لورا اینگراهام».
This is the Angle (نقطهٔ عطف)
کژدم



