۱۳۹۸ بهمن ۳۰, چهارشنبه

ویروسی که اقتصادِ چین را بیشتر از شهروندانش میکُشد.

حکومتِ چین انتظار داشت که سر و تَه ماجرایِ «انتشارِ  ویروس» را تا پیش از جشنِ نوروزِ چینی سرِ هم بیاورد. امّا نتوانست و به همین دلیل به طورِ ناگهانی شهرِ «ووهان» با ۱۱ میلیون جمعیّت را با شتابزدگی به یک «قرنطینه» تبدیل کرد تا از سیلِ جمعیّت به طرفِ «پکن» جلوگیری نماید. این حرکتِ شتابزده نشان داد که وضعیّت بسیار وخیم تر از آن چیزی است که بوقهایِ تبلیغاتی چین اعلام کرده بودند و قرنطینه نمودنِ «ووهان» با اینکه ظاهراً «شتابزده» انجام گرفت؛ در واقع بسیار «دیر» انجام گرفت. زیرا کار از کار گذشته بود و چه بسا تعدادِ مبتلایان و جان باختگان در آن مقطع ۱۰ ها بار بیش از آمارِ «بوقهایِ تبلیغاتیِ حزبِ کمونیستِ چین» بوده است. البتّه دولتِ کمونیستهایِ دروغگو بعد از ۳ ماه فقط پذیرفت که «کم کاری» کرده است تا از اتّهامِ «دروغگویی عمدی» فرار کُند. در رابطه با منشاء انتشارِ ویروس نیز  سکوت کردند تا عدّه ای نیز آنرا به «آشِ خفّاش» و «مورچه خوار» و مزخرفاتِ دیگری نسبت داده و ماجرایِ «منشاء» در لابلایِ مزخرفات پوشانیده شود. هیچکس بر رویِ این نکته انگشت نگذاشت که چرا حکومتِ چین در سالهایِ اخیر ۳ بار توانسته است «مدالِ طلایِ انتشارِ ویروسِ کاملاً ناشناخته» را برنده شوند؟ هنوز ابعادِ فاجعه مشخّص نیست و رژیمِ کمونیستی با مسئله برخوردِ «امنیّتی» میکند؛ زیرا واقعیّت نیز همین است و این ویروسِ «کاملاً ناشناخته» از «آزمایشگاه» به بیرون خزیده است.
آنهایی که به «کارما» اعتقاد دارند به راحتی میتوانند بگویند: «چین در حالِ تقاص پس دادنِ قتل عامِ ۲ میلیون جمعیّتِ کامبوج» است که توسّط «حکومتِ کارگری» (خمرهایِ سرخِ نوکرِ چین) به طورِ کاملاً عمدی و «کورکورانه» و در مواردِ زیادی «زنده بگور کردنِ بیگناهان» انجام گرفت و «کامبوج» برایِ حکومتِ عاشقانِ «طبقهٔ کارگر» نوعی از «آوشویتز» آزمایشی بود.
حکومتِ چین هنوز هم به طورِ بیشرمانه ای در رابطه با ابعاد انتشارِ «ویروسِ طلایی» (مبتلایان-جانباختگان-جغرافیایِ گسترش) دروغ میگوید و مانندِ «انگلهای حاکم بر ایران» به «قَسمِ حضرتِ عبّاس» پناه میبرد و «دُمِ خروس» را نمیبیند که از سوراخِ کونشان بیرون زده است. 
به شایستگی و به دور از اغراق میتوان ماجرایِ این «ویروسِ طلایی» را بسیار عمیقتر و گسترده تر و تأثیر گذارتر از واقعهٔ  «چرنوبیل» دانست.
کشانده شدنِ این ماجرا به سازمانِ ملل و نگرانیهای فزاینده در رابطه با ابعادِ گستردهٔ تأثیراتِ اقتصادیِ این «ویروسِ طلایی» در اقتصادِ آسیب دیدهٔ چین ناشی از جنگِ اقتصادی با آمریکایِ ترامپ و همچنین ابعادِ آن در عرصهٔ بین المللی؛ نشان میدهد که نه تنها حکومتِ «عاشقانِ طبقهٔ کارگر» در باتلاق گیر کرده اند؛ بلکه باید منتظرِ یک «سونامیِ ورشکستگی» در اقتصادِ کشورهایی که تمامی تخم مرغهایشان را در سبدِ «ارزان فروشیِ چین» قرار داده بودند باشیم.
این ورشکستگی ها؛ یک فرصتِ طلایی برایِ اقتصادِ آمریکا به شمار می آید و آمریکاییها این فرصت را از دست نخواهند داد.

کژدم

۱۳۹۸ بهمن ۱۶, چهارشنبه

تحریمِ گستردهٔ نمایشِ خیمه شب بازیِ انتخابات

وظیفهٔ «ایرانیان» در نمایشهایِ خیمه شب بازیِ انتخابات؛ تحریمِ گستردهٔ این نمایشهاست.

شرکت در انتخابات  یعنی: تأییدِ کشتارِ آبان ماه که به دستورِ مستقیمِ  «انگلِ فرزانه» انجام گرفت.
شرکت در انتخابات یعنی: تأییدِ سرنگونیِ عمدیِ هواپیمایِ مسافربری و قتل عامِ مسافرین.
شرکت در انتخابات یعنی: خیانت به آیندهٔ ایران و نسلهایِ بعدی.
شرکت در انتخابات یعنی: موافقت با ادامهٔ غارت و چپاول و فساد.
شرکت در انتخابات یعنی: تأییدِ ادامهٔ شکنجه و تجاوزِ جنسی به زندانیانِ سیاسی. 

وظیفهٔ ایرانیان فقط با عدمِ شرکت در خیمه شب بازیِ انتخاباتِ تمام نمیشود. بلکه باید مزدوران و خائنین را که در این نمایش شرکت میکنند را  با تصویر برداری مستند کنند. تا در آینده به سزایِ اعمالِ خائنانهٔ خود برسند.
وظیفهٔ ایرانیان حتّی با تصویر برداری نیز پایان نمیپذیرد. بلکه باید به اوباشانی که در این نمایش شرکت خواهند کرد هشدار دهند که آیندهٔ آنها به شدّت به خطر خواهد افتاد.

کژدم

۱۳۹۸ بهمن ۸, سه‌شنبه

برای شرایط جنگی آماده شوید. (۴)

«معاملهٔ قرن» و جبهه بندیها

فارغ از اینکه پیشنهاداتِ طرح در عرصهٔ اقتصادی و سیاسی و اجتماعی چه باشند؛ آیا بتوانند بخشی از ساکنین غزّه و کرانهٔ باختری را جلب کنند و یا نتوانند؛ به خودیِ خود نوعی «پرتو افکنی» بر رویِ مسئله ای است که سالهاست تقریباً فراموش شده بود و یا توجّه بسیار کمی را به خود معطوف مینمود. لذا نخستین تاًثیرِ «معاملهٔ قرن» مانندِ زندگیِ دوباره بخشیدن و دمیدنِ خون در رگهایِ بیمارِ رو به مرگ است.
 زمانی که برایِ حیات بخشیدن به یک گیاهِ تقریباً مُرده؛ به آن آب و کود میدهید؛ شاید آن گیاه زنده نشود؛ امّا علفهایِ هرز بسیاری را در اطرافِ آن زنده کُند. امّا چه بخواهیم و نخواهیم؛ علفهایِ هرز؛ بخشی از واقعیتهایِ کنونی هستند و در بسیاری از موارد حتّی «گیاه» را به حاشیه میبرند.
هنوز طرحِ «معاملهٔ قرن» علنی نشده است امّا «داعش» به تمامیِ اوباشانِ خود فراخوان داده است که تمامی تلاششان را بر رویِ «یهودی کُشی» متمرکز کنند. زیرا سرانِ داعش میدانند که طرحِ «معاملهٔ قرن» زمینه ای است که میتوانند در آن موج سواری نموده و سربازگیری کنند.
این فراخوان را میتوان نشان دادنِ «چراغِ سبز» به رژیمِ شیعیِ ایران نیز به حساب آورد.  نتیجهٔ این فراخوان بوجود آمدنِ جبههٔ جدیدی است که توسّط رژیمِ شیعیِ حاکم بر ایران  و داعش  بوجود خواهد آمد و به احتمالِ زیاد روابطِ این ۲ جریانِ «هم ایدئولوژی» بسیار گرم خواهد شد.
اوباشانِ حاکم بر «قطر» نیز چند روزِ پیش به پیشوازِ این ماجرا رفته و ۳ میلیارد دلار به رژیمِ شیعی هدیه داده اند و در آینده نیز نقشِ «دلّالِ محبّت» را در «جفتگیریِ انگل فرزانه با داعش» را به عهده خواهند گرفت.
لذامهمترین «جبههٔ مِیدانی»  ترکیبی از «انگلِ فرزانه»؛ «خردوغان»؛ «قطر» و «داعش» خواهد بود.
یکی از عواقبِ تشکیلِ این جبهه میتواند به تنشهایِ درونی میانِ گروههای فلسطینی دامن زده و جنگی داخلی را به ارمغان آورده و کشورهایِ منطقه را به «یارگیریِ مِیدانی» در میان فلسطینیها بکشاند.
لذا به روشنی میتوان دید که پروژهٔ «صلح خاورمیانه» از رودِ خون خواهد گذشت و حسابهایِ زیادی تسویه خواهند شد.
جبههٔ دیگر آمریکایِ ترامپ و اسرائیل هستند که برایِ اجرایی نمودنِ پروژه؛ باید آمادگیِ برخوردِ همه جانبه را داشته باشند و گرنه اعلامِ «معاملهٔ قرن» با اعلام نشدنِ آن فرقی ندارد.
آمریکایِ ترامپ از موضعِ قدرت میخواهد به این صلح برسد و میداند که مسیری طولانی  و خونبار در پیش است و زدودنِ علفهایِ هرز برایِ «رشدِ گیاه» یک ضرورتِ فوری است.

کژدم

۱۳۹۸ دی ۳۰, دوشنبه

برای شرایط جنگی آماده شوید (۳)

برخلافِ تصوّرِ عمومی؛  شرایطِ جنگیِ  هفته هایِ اخیر نه تنها  به «تنشهایِ مدیریّت شده» تبدیل نشده است؛ بلکه در حالِ اوج گرفتن است و نقل و انتقالاتِ نظامیِ چند روزِ اخیر نشان از آماده شدن برایِ درگیری دارند.
با اینکه رژیمِ شیعی به خاطرِ وحشت؛ تلاش میکند که بهانه ای نظامی به دستِ آمریکا ندهد؛ امّا واقعیّت این است که هر حرکتی که بکنند؛ بخودیِ خود یک بهانه است. از جمله «عرعرهایِ رئیس طویلهٔ اسلامی» در رابطه با خروج از NPT و در گامِ بعدی اخراجِ مأمورینِ آژانس بین المللی اتمی اگر به مرحلهٔ عمل برسد راهی به جز جنگ برایِ حلّ این مسئله باقی نمیماند و فرانسه و انگلستان در حالِ تولیدِ این بهانه هستند و بزودی آلمان نیز به آنها خواهد پیوست.
استیضاحِ ترامپ آخرین تیرِ ترکشِ دموکراتها است و پس از آن این ترامپ خواهد بود که یکّه تازی و میدان داری کند.
دولتِ ترامپ به این نتیجه رسیده است که بدونِ تضعیفِ نظامیِ رژیمِ شیعی و بی آبرو کردنِ آن؛ امیدی به آنچه که «تظاهراتهایِ اعتراضی» و «اپوزیسیونِ غیرِ فعّال» برایِ سرنگونیِ رژیم نامیده میشوند وجود ندارد. امّا با افزودنِ فشارهایِ نظامی و وادار نمودنِ رژیم به حرکتهایِ عصبی و دست یازیدن به تاکتیکهایِ شناخته شدهٔ انها؛ راه را برایِ سرنگونیِ رژیم باز خواهد نمود.
در آیندهٔ نزدیک عمدی بودنِ سرنگونیِ هواپیمایِ مسافربری به «روایتِ رسمی» تبدیل خواهد شد و نقشِ مهمّی در به انزوا کشانیدنِ رژیم شیعی ایفا خواهد نمود.
شورشهایِ مردم عراق بر علیه مزدورانِ رژیمِ شیعی ایران گرچه در ظاهر به  بریده شدنِ دستهای رژیم از عراق تعبیر میشوند؛ امّا در نهایت به تنشهایِ نظامی میانِ رژیمِ ایران و  شیعیانِ عراق مبدّل خواهند گشت. این تنشها شاید جدّی به نظر نرسند؛ امّا نیروهایِ رژیم را وادار به پرداختِ هزینه هایِ سنگین و فرسایش خواهد کرد.
در نهایت تنها راهِ جلوگیری از جنگ؛ «مؤمن شدنِ رژیمِ شیعی» به «۱۲ فرمانِ موسایِ زمان» است. به شرطی که یهوه فرامینِ جدیدی به آن اضافه نکند و موسی نیز سنگ نوشته هایِ جدید را در پیشِ رویِ رژیمِ شیعی قرار ندهد. (اشتباه نکنید منظورم از «یهوه» و «موسی»؛ اشاره به اسرائیل نیست).
حتّی کمکهایِ کنترل شدهٔ روسیه به رژیمِ شیعی نیز نمیتواند مانع از سرنگونیِ رژیم شود؛ بلکه آیندهٔ «شیعه گری» و روابط ِ «ایرانِ آینده» با روسیه را بیش از آنچه که در ذهنِ تاریخیِ مردم ایران هست به خطر خواهد انداخت.
اشاره هایِ احمقانه به نفوذِ رژیمِ شیعی در آمریکایِ لاتین هیج ارزشی ندارند و این نفوذ نمیتواند جلو جنگ و سرنگونی رژیمِ شیعی را بگیرد. زیرا جوامعِ شیعیانِ آمریکایِ لاتین؛ جوامعی بسیار پَست هستند که منابع درآمدشان از شغلهایِ شریفی مانند قاچاق موادّ مخدّر و دزدی و سایر شغلهایِ شرافتمندانه از این قبیل تأمین میشود و با سرنگونیِ رژیمِ شیعی؛ فقط  یکی از مشتریانِ «مواد مخدّر» خود را  از دست خواهند داد.
آنچه که بسیار مهمّ است اینکه:
دولتِ ترامپ میخواهد سَرِ مار را بکوبد و این یعنی :
آمادهٔ شرایطِ جنگی باشید.

کژدم

۱۳۹۸ دی ۲۶, پنجشنبه

پیشنهادی برایِ روزِ جمعه

قرار است « انگلِ فرزانه» پس از ۸ سال امامِ نمازِ جمعه شود. حتماً باید این رفتار ِ او را به شدّتِ دردی که احساس میکند مربوط دانست. برخی میگویند که برایِ «مظلوم نماییِ آمیخته با نمایشِ قدرت» و برخی دیگر میگویند که برایِ «مظلوم نمایی و عقب نشینیِ فداکارانه برایِ حفظِ حاکمیّت».
من (کژدم) با نظرِ نخست موافقم. 
امّا مسئلهٔ مهمّتر این است که آنهایی که خود را «اپوزیسیونچی» و حتّی «آلترناتیو» و یا گاهی «تنها آلترناتیو» میخوانند چکار خواهند کرد؟
از من میپرسید؟ .... هیچ .... هیچکاری نخواهند کرد و از روزِ جمعه شاهدِ نوشتارهایِ گوناگون در وبسایتهایِ رسانه هایِ فارسی خواهیم بود که به اندازه گیریِ طول و عرضِ رفتارِ روزِ جمعهٔ «انگلِ فرزانه» خواهند پرداخت و در مقامِ «تحلیلگر» ظاهر شده و همان مطالبی را که پس از ۹ دی  نوشته بودند را دوباره نشخوار خواهند نمود. من این پیشبینی را بر اساسِ «رفتار شناسیِ حیوانات» مطرح میکنم.

نتیجه چیست؟

نتیجه این است که هیچیک از «اپوزیسیونچیها»؛ «جریان ساز» نیستند و هر آنچه در درونِ ایران میگذرد؛ «خودجوش» است  و حدّ اکثر کاری  که به ذهنِ علیلِ «اپوزیسیونچیها» خطور میکند؛ «موج سواری» است.
برایِ مثال؛ هرگز ندیده اید و هرگز نخواهید دید که «سیّد رضا حاجی زاده» حتّی فقط یکبار برایِ برپاییِ یک تظاهرات فراخوان داده باشد و یا فراخوان بدهد و یا چند گروه از این اپو زیسیونچیها به صورتِ دسته جمعی فراخوان داده باشند و یا جرٔتِ فراخوان دادَن داشته باشند. امّا همهٔ شان استادِ «مرثیه خوانی» هستند.
دلیلِ این امر «عدمِ اعتماد به خود» است. اینها میدانند که هیچکس حرفِ اینها را نمیخواند و به زبانی مؤدّبانه تر ... هیچکس آنها را به تُخمش هم حساب نمیکند.

امّا روزِ جمعه

روزِ جمعه تکرارِ ماجرایِ «نمایشِ جسد گردانیِ حاجی بادمجان» است. «انگلِ فرزانه» میخواهد نشان دهد که به برکتِ «اتوبوسها» همهٔ جیره خواران و شیعیانِ خود را به کشورِ تهران بکشاند تا بگوید که همچنان «شیر» است. واقعیّت این است که «شیر» هیچ نیازی به «نمایش» ندارد. «انگلِ فرزانه» میخواهد با نمایشِ روزِ جمعه؛ «هدف قرار دادنِ عمدیِ» هواپیمایِ مسافربری را که با فتوایِ او انجام گرفته است را دور بزند.

پیشنهادِ کژدم:

اگر میخواهید از این «رخوت» در آیید؛ حدّ اقل کاری که میتوانید انجام دهید اینها هستند:

۱- در کشورِ تهران به هوادارانتان بگویید که بادکنکهایِ بزرگی را که شعارِ «مرگ بر خامنه ای» بر رویِ آنها نوشته شده است را به هوا بفرستند تا بر فرازِ سرِ انگلِ فرزانه ؛ ادّعایِ او را به چالش بکشند.

۲- در روزِ جمعه به موازاتِ آنچه که در کشورِ تهران میگذرد؛ در شهرهایِ دیگر تظاهراتهایِ ضدّ رژیم با شعارهایِ مشخّصِ «مرگ بر خامنه ای» براه بیندازید.

کژدم

۱۳۹۸ دی ۲۳, دوشنبه

هواپیمای مسافربری یوکرئین به طورِ عمدی هدف قرار گرفته است.

من (کژدم) تا کنون فکر میکردم که سرنگونیِ هواپیمایِ مسافربری به خاطرِ وحشت رژیم از حملهٔ آمریکا و  «خطایِ از رویِ وحشت» انجام گرفته است. امّا  در حالی که همگان چنین می اندیشند؛ شواهد نشان میدهد که این حمله و سرنگونیِ هواپیمای مسافربری کاملاً عمدی بوده است.

شواهد و قرائن:

 حدود ۳ تا ۴ ساعت پس از حملاتِ موشکی به پایگاههای آمریکا در عراق؛ هواپیمایِ یوکرئین که ۱۴۷ سرنشینِ آن ایرانی بوده اند (تقریباً ۸۰٪) مورد هدف قرار میگیرد.

توضیح : 

الف:
رژیمِ شیعی مطمئن بوده است که آمریکا به حملاتِ تلافی جویانه دست خواهد زد و از زمانِ برخوردِ موشکهای سپاه به پایگاههای آمریکا تا  حملهٔ متقابل و رسیدنِ موشکهایِ آمریکا تا تهران به زمانی نزدیک به همین بازهٔ زمانی نیاز بوده است. لذا هواپیمایِ یوکرئین؛ هم به خاطرِ تعدادِ زیادِ مسافرینِ ایرانی و هم به خاطرِ قرار گرفتنِ زمانِ پروازِ آن در این بازهٔ زمانی؛ به عنوانِ «هدفِ از پیش تعیین شده» در می آید و چه بسا از همان آغاز این سیستمِ موشکی بر رویِ همان هواپیما Lock شده بوده است و نیازی به فشارِ دگمه نیز نبوده است. زیرا دلاورانِ شیعه مسلک به سوراخها خزیده بوده اند.
ب:
نیروهایِ آمریکا از زمانِ پرتابِ موشکهایِ رژیم از همان ابتدا آگاه بوده اند و حتماً از این امر نیز آگاه بوده اند که رژیم میخواهد هواپیمایِ مسافربری را سرنگون کُند و به گردنِ آمریکا بیندازد. لذا دست به هیچ عکس العملی نزدند.
پ:
حملهٔ تلافی جویانه انجام نمیگیرد و سرنگونیِ عمدیِ هواپیمایِ مسافر بری با سرنشینانِ ایرانی بر دستِ انگلِ فرزانه میماند.
به همین دلیل همهٔ اوباشانِ رژیم به صورتی یکصدا به تکذیبِ خبر میپردازند.
ح:
آمریکا مدارکِ مهمّی در اختیارِ رئیس جمهورِ یوکرئین و نخست وزیرِ کانادا گذاشته و آنها را کاملاً در حریانِ چگونگی سرنگونی هواپیما قرار میدهد. این مدارک مهمّ باید بسیار بیشتر از فقط یک ویدیو باشد.
فیلمِ تهیّه شده از شلّیکِ موشک و برخوردِ آن با هواپیمایِ مسافربری نیز نشان میدهد که فیلمبردار در کمین نشسته بود و تنها بخشی از فیلم را منتشر کرده اند که صحنهٔ شلّیکِ موشک و برخوردِ آن با هواپیما را نشان میدهد.
خ:
جاسوسانِ BBC میگویند که نقطه ای که فیلمبرداری از آنجا انجام گرفته است را با مقایسهٔ آنچه که در فیلم از مشخّصاتِ مکان دیده میشود با جستجو در تصاویرِ ماهواره ای و تطبیقِ آنها یافته اند. لذا BBC در لابلایِ مقالهٔ ظاهراً تحلیلی در«لُو دادنِ» مکانِ فیلمبردار به رژیمِ شیعی کمکِ اطّلاعاتی داده است.

https://www.bbc.com/persian/iran-features-51076577


در آن وقتِ شب هیچ دیوانه ای در مکانی که  BBC آنرا توصیف میکند؛ به فیلمبرداری از ستارگان و آسمان نمیپردازد؛ مگر آنکه شکارچی باشد و همهٔ داستان را بداند و یا اینکه دستور فیلمبرداری داشته باشد.
 لذا من (کژدم) چنین نتیجه گیری میکنم؛

Plan A

حملهٔ هوایی از طرفِ آمریکا حتمی است. هواپیمایِ مسافربری را میزنیم و به گردنِ آمریکا انداخته و ماجرایِ «جسد گردانی حاجی بادمجان» را  تکرار میکنیم تا رژیم کاملاً بیمه شود. چنین حمله ای به «فتوا» نیاز دارد که برایِ «اعتلایِ اسلام و تشیّع» در زمانِ طرّاحی عملیّات از طرفِ خامنه ای صادر شده بوده است.
Plan A به خاطرِ عدم پاسخگویی آمریکا شکست میخورد و انبوهی از اجسادِ مسافرانِ بیگناه و آبرو ریزیِ «عدمِ امنیّتِ آسمانِ ایران» و پرداختنِ غرامت  به خانواده ها و ریده شدن به مراسمِ جسد گردانیِ حاجی بادمجان همگی مانندِ آوار بر سزِ «اوباشِ فرزانه» فرو میریزد.

Plan B

انکارِ ۳ روزه و تبدیل کردنِ مسئله به توپِ فوتبال و دروغپردازیهایِ شاخدار و وقیحانه که در ذاتِ «تشیّع شنیعه» نهادینه شده است را به اوج میرسانند.  تا اینکه آمریکا اسنادِ گرانبهایی را در اختیارِ یوکرئین و کانادا میگذارد و رژیم شیعیانِ شنیعه مجبور به اعترافهایِ «پیچ و تابدار» میشود.
 Plan B نیز به نظرِ من شکست خورده است و اینکه ترامپ بارها تکرار کرد که شاید این شلّیک عمدی نبوده است؛ تلاش برایِ وادار کردنِ رژیمِ شیعی به اعترافی بوده است که با هماهنگیِ  آمریکا و کانادا و یوکرئین هدایت شد. (یعنی اینکه: حالا به قتل اعتراف کُن ... تا بعداً روی سَهوی و یا عندی بودنِ آن بحث کنیم).
به نظرِ من ماجرا تمام نشده است و آمریکا و کانادا و یوکرئین در صدد هستند  «انگلِ فرزانه» را با اسنادی که در دست دارند؛ پس از بازیهایِ موش و گربه و گرفتنِ امتیازها؛ این اسناد را عمومی کنند.

کژدم





۱۳۹۸ دی ۱۹, پنجشنبه

نتایج جنگِ ۶ روزه

در نوشتارهایِ پیشین که مربوط به شرایطِ جنگیِ پیش آمده می شد؛ ۴سناریو مطرح شدند.

۱- حمله به پایگاههایِ «کتائب حزب الله» و کُشتنِ «حاجی بادمجان» بخشی از سناریوي آمریکا برای واردِ جنگ شدن با رژیمِ شیعی ایران بوده است.
۲- کشته شدنِ «حاجی بادمجان» میتوانسته است از طرفِ بخشی از نیروهایِ نظامی رژیم طرّاحی شده و با دولتِ آمریکا هماهنگ شده بوده ؛ تا با آغازِ جنگِ محدود؛ آندسته از کسانی که باید کشته میشدند؛ در این جنگ کشته شوند و راه برایِ تغییرِ رژیم باز شود.
۳- دولتِ ترامپ از موقعیّتِ منحصر به فردِ اطّلاعاتی که بدست آورده بود استفاده نمود و «حاجی بادمجان» را کُشت و سنارویی که کشته شدنِ «حاجی بادمجان» بخشی از آن باشد وجود نداشته است.
۴- سناریویِ افزوده شدنِ فشارهایِ نظامی بر فشارهایِ اقتصادی که با حملهٔ آمریکا به پایگاههایِ «کتائب حزب الله» و کشتنِ «حاجی بادمجان» کلید خورد.

با شلّیک شدنِ ۳ موشک کاتیوشا به منطقهٔ سبز  پس از سخنرانی ترامپ؛ رژیمِ شیعی پیام فرستاد که داستان همچنان ادامه خواهد داشت. هر چند که نیازی به این پیام نبود و تا زمانیکه رژیمِ شیعی تلاش کُند تا «هلالِ شیعی» را  گسترش دهد و یا حتّی حفظ کُند؛ ماجرا همچنان ادامه خواهد یافت و در زمانی دیگر دوباره شاهدِ گونه ای دیگر از همین داستانِ اخیرخواهیم بود تا اینکه با جنگِ نهایی پایان پذیرد.
سناریوي «۱» و «۲» را باید در حدّ «حدس و گمان در شرایطِ بی اطّلاعی» ارزیابی نمود که پایه هایِ استواری ندارند. امّا سناریوهایِ «۳» انجام و تمام شده است  و سناریو «۴» تنها سناریویی است که ادامه خواهد یافت.
در وبسایتهایِ خبری نیز بیش از هر چیز بر رویِ مسئلهٔ شخصِ «حاجی بادمجان» تکیه شده بود و اینکه رژیمِ شیعی ضربهٔ شدیدی خورده است که به همین سادگیها قابل جبران نیست و بسیار سخت است که جایگزینی برایِ او پیدا کنند.
به نظرِ من اینگونه ارزیابیها از «حاجی بادمجان» و «جایگاهِ او» بر «باور به افسانه هاي رژیم ساخته» و «خود ساختهٔ» نویسندگان استوار است. زیرا سپاهِ قدس همچنان موجود است و مکانیسمهای اصلیِ  فکری و عَملیِ و شیوه هایِ فعالیّت آن نیز «نهادینه» شده اند و بر چند عاملِ ساده استوار هستند و خواهید دید که جانشینِ او نیز کم و بیش از پَسِ همان فعالیّتها برخواهد آمد.

دستاوردها و باختهای «انگلِ فرزانه»

رژیمِ انگلِ فرزانه در چند روزِ اخیر هیچ دستاوردی نداشته است:

۱-  دو تن از سرکرده هایِ اوباشانش و ۸ تن از اوباشانِ میان پایه اش را از دست داد.
۲- متحمّل کشته ها و زخمیهایِ فراوانی در ۵ پایگاهِ «کتایب حزب الله» شد.
۳- حتّی برایِ عملیاتِ موشک پرانی نیز از آمریکا اجازه گرفته و هماهنگ نموده و زمانِ شلّیک و اهداف را به اطّلاعِ آمریکا رسانده بود. تا ظاهرِ قضیّه (انتقامِ سخت) را حفظ کنند. امّا در میانِ حلقه هایِ خود میدانند که به شدّت «تحقیر» شدند.
۴- از ۳۵ موشکی که شلّیک کردند؛ فقط ۵ موشک به هدف رسید و نشان داد که قدرتِ «هوا فضایِ رژیم» تا چه حدّ است.
۵- اوباشانِ عراقی و لبنانی اَش به وحشت افتاده و در زیرِ نظرِ آمریکا  دست به جابجایی زده و موردِ مطالعه قرار گرفتند.

دستاوردها و باختهایِ آمریکا:

آمریکاییها هیچ باختی نداشتند:

۱- صد ها نفر از اوباشانِ رژیم و ۲ «دانه درشت» را کشتند.
۲- دستور دادند که رژیمِ شیعیانِ دلاورِ حسینی چگونه انتقام بگیرد و دستورشان اجرا شد و به همین خاطر بود که ترامپ پس از شنیدنِ نخستین گزارشها گفت: «همه چیز خوب است».
۳- آمریکا توانست به بهانهٔ همین هیاهو نیرو  و تجهیزاتِ بیشتری به منطقه و اقیانوس هند بفرستد.
۴- اکنون آمریکا با روحیهٔ واقعی انگلِ فرزانه و اوباشانَش  و تواناییهایِ واقعیش آشناییِ کامل دارد. 

کژدم

 


۱۳۹۸ دی ۱۵, یکشنبه

برایِ شرایط جنگی آماده شوید (۲)

برای اینکه بدانید در شرایط جنگی چگونه رفتار کنید؛ نخست باید به رفتارهایِ رژیم توجّه کنید و بدانید که رژیم و اوباشانَش در شرایط جنگی با شما چکار خواهند کرد؟
در اعتراضاتِ اخیر دیدید که دستورِ «به سرهایشان شلّیک کنید» را داده بودند. این امر در در اعتراضاتِ مردم عراق نیز به وقوع پیوست و «حشد الشّعبی» دستور داشت تا به «سرها» شلّیک کنند. این یک اثرِ انگشت است و این دستور از تراوشاتِ  مغزِی روسپی زادهٔ جنایتکاری موسوم به «حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی» است که به درک واصل شده است.
ارزشِ اوباشانِ بسیجی و سپاهی برایِ چنین بی شرفهایی که همفکرِ «انگلِ فرزانه» هستند؛ تبدیل کردنِ آنها به «جنایتکار» است. زیرا اگر بسیج و سپاه نبود برای غذایِ روزانهٔ شان باید گدایی میکردند. به این میگویند «اقتصادِ جنگی» که در کشورهایی مانندِ «یمن» و «افغانستان» و «کثافتستان» و .... به صورتِ «اقتصادِ نهادینه شدهٔ جنگی» تبدیل شده است. اقتصادِ جنگی در این روایت از آن یعنی: «برایِ شامِ شب کسی را بکُش».
 لذا تصوّرِ اینکه اوباشانِ رژیم از مردم دفاع خواهند کرد؛ خیالی باطل و احمقانه است. زیرا یکی دیگر از تاکتیکهایِ رژیم در شرایط جنگی؛ تلاش برایِ افزودنِ تعدادِ کشته هایِ «غیرِ نظامی»  است تا فیلم و عکس تهیّه کرده و در پروپاگاندایِ بین المللی و برایِ مظلوم نمایی از آنها استفاده کند.
تاکتیکِ  دیگری که اوباشانِ شیعه مسلک بکار خواهند بُرد؛ «احتکارِ موادّ غذایی و دارویی» و بوجود آوردنِ «بازارِ سیاهِ سازمان یافته» است. همان کاری که در رابطه با فروشِ ارزهای کشورهایِ دیگر براه انداخته اند.
آزاد گذاشتنِ بیشرفترین بسیجیها برایِ غارتِ اموالِ مردم که خود بخشی از همان «اقتصادِ جنگی» است.
آنچه که میگویم بخشی از تراوشاتِ مغزیِ روسپی زاده «حاجی بادمجان» است که در عراق و سوریّه اجرایی شده اند  و در ایران نیز اجرایی خواهند شد.
تاکتیکِ استفاده از مناطق مسکونی برایِ شلّیکِ موشک و یا سیستمهایِ دفاعِ هوایی پیش پا افتاده برای جلبِ نظرِ نیروهای مهاجم برایِ بمبارانِ مناطق مسکونی. این امر نیز در لبنان و غزّه تجربه شده اند.
دادنِ اطّلاعاتِ نادرست به نیروهایِ مهاجم برایِ بمبارانِ بیمارستانها و مناطق مسکونی و مدرسه ها. این تاکتیک در «یمن» متداول است.
مواردی که بر شمردم؛ کمترین جنایتهایی هستند که از طرفِ اوباشانِ رژیم مردم را تهدید میکنند. زیرا از نظرِ آنها اگر شما هوادارِ انگل فرزانه نیستید؛ لذا به کشتن دادنِ شما و غارتِ اموالتان «مباح» است.

امّا پرسش دیگر این است که نیروهای مهاجم چه خواهند کرد؟

چند سطری از این نوشتار را به پایان نبرده بودم که دیدم دونالد ترامپ اعلام نمود که در صورتِ اجرایی شدنِ عربده هایِ انتقام جویانه؛ ۵۲ نقطه را در درونِ ایران بمباران خواهند نمود.
این بمبارانها به خاطرِ تعدادِ کَمِ نقاط تعیین شده؛  باید اهدافِ بسیار کلیدی و مهمّی باشند. البتّه حدس میزنم که چگونه نقاطی هستند ولی در  رابطه  با برخی از اهداف سکوت میکنم.
بمبارانِ این اهداف زندگی ایرانیان و ساکنینِ ایران را دچارِ یک تغییرِ اساسی خواهد نمود. به طوری که سنگ رویِ سنگ بنا نشود.
لذا پیشنهادِ من به ایرانیان و ساکنینِ ایران این است که از همین اکنون مواردِ زیر را حتماً رعایت کنند:

۱- از مناطقِ مهم تا میتوانید دور شوید.
۲- به فکرِ ذخیرهٔ آذوقه و داروهای ضروری و وسایل کمکهایِ اولیّه و موادّ ضدّ عفونی کننده باشید.
۳- سربازانِ «خدمتِ اجباری» پادگانها و پایگاهها را تخلیه کنند. زیرا معلوم نیست که اهداف چه هستند.
۴- در صورتِ امکان سلاح تهیّه کنید تا بتوانید در برابرِ غارتها از خود دفاع کنید.
۵- در برابرِ انتقالِ تسلیحات به مناطق مسکونی تا میتوانید مقاومت کنید تا شما را تبدیل به گوشتِ قربانی نکنند و سپس نامتان را «شهید» بگذارند.
۶- ماسکهایِ ضدّ گازهایِ شیمیایی تهیّه کنید. زیرا اوباشانِ رژیم میتوانند برای تبلیغات؛ به مناطق مسکونی بمبهایِ شیمیایی پرتاب کنند.
۷- تا میتوانید به همسایگانتان کمک کنید.

در صورتِ آغازِ حملاتِ نظامی؛ «انگلِ فرزانه» و سایرِ کسانی که عربده میکشند؛ مانندِ صدّام به سوراخهایِ امن خواهند خزید و این مردمِ ایران و ساکنینِ ایران هستند که بی پناه خواهند ماند و باید با عواقبِ اقتصادیِ حملات دست و پنجه نرم کنند.

کژدم


۱۳۹۸ دی ۱۰, سه‌شنبه

برایِ شرایط جنگی آماده شوید

برخی از تحلیلگران میگویند که رژیمِ شیعی با برگزاریِ مانور نظامی مشترک با روسیه و چین و حضورِ کمرنگِ کرهٔ شمالی در این مانورها به آمریکا این پیغام را صادر کرده است که در زیر چترِ حمایتیِ چین و روسیه قرار دارد و غیرِ قابلِ تهاجم شده است. برخی از تحلیلگران نیز  میگویند که چین و آمریکا با این مانورِ نظامی به آمریکا پیغام فرستاده اند که  در یک جنگِ احتمالی از رژیمِ شیعی حمایت خواهند نمود. هر دو گروه از این تحلیلگران این مانورِ مشترکِ دریایی را پیامی خطرناک و بازدارنده  به آمریکا میدانند.
امّا کژدم میگوید: نَه روسیه و نَه چین با این مانورِ مشترک؛ «چک سفید» به رژیمِ شیعی نداده اند و «انگلِ فرزانه» تعهداتی را پذیرفته است تا بتواند این ۲ کشور را به عنوانِ آخرین پشت و پناه حفظ کند. لذا این مانور آنچنان نیز که گفته میشود خطرناک نیست و پیغامی که آمریکا در بحبوحهٔ این مانورِ دریایی با بمبارانِ اوباشانِ شیعهٔ عراقی به «رژیم انگلِ فرزانه» فرستاد را به همهٔ شرکت کنندگان در این مانورِ مشترک نیز فرستاده  و به قولِ آمریکاییها به آنها گفته است:
 Bring it on.
حتّی اگر  ضرب العجلِ  خروجِ رژیمِ شیعی از برجامی که وجود ندارد را در کنارِ  ماجرایِ مانور مشترکِ دریایی قرار داده و سخنانِ آقایِ لاوروف و وزیرِ امور خارجهٔ چین را پس از ملاقات با «اوباش ظریف»  را به آن اضافه کنیم؛ نتیجهٔ ترکیبِ این عوامل؛ بازهم آنچه که «پیامِ خطرناک» خوانده میشود را بدست نمیدهد. امّا به ما میگوید که: «انگلِ فرزانه» از وحشت به شدّت به خود ریده است. این مانورِ نظامیِ مشترک» تقریباً شبیهِ همان «فوتوکُپی مقدّس» است که آقایِ پوتین در تابوتِ سبز برایِ «انگلِ فرزانه» هدیه آورد و اوباشانِ رژیم در بوق و کرنا دمیدند که «نسخهٔ دستخطّ منحصر به فرد» بوده است و ناگهان یک نفر از مقاماتِ حکومتیِ روسیه گفت که: «نسخهٔ اصلی نیست و فوتوکوپی است» و به هیکلِ همهٔ اوباشانِ شیعه مسلک رید. زیرا مشخّص شد که ارزشِ «تابوتِ سبز» بیشتر از محموله اش بوده است. 
آنهایی که به این «مانور مشترک»  امید بسته اند؛ ۲ مسئله را به نمایش میگذارند:
۱- در شرایطِ بحرانیِ شدیدی قرار دارند که به هر خس و خاشاکی چنگ می اندازند تا به اوباشانِ تحتِ امرشان دلداری بدهند.
۲- اوباشانِ تحتِ امرِ آنها آنقدر احمق هستند که فکر میکنند روسیه و چین  با آمریکا و یا عربستان و اسرائیل به طورِ مستقیم درگیر خواهند شد.
حال این پرسش مطرح میشود که اگر این مانورِ مشترک به اندازهٔ «آبدوغ» نیز ارزش ندارد؛ پس آماده شدن برایِ شرایط جنگی چه صیغه ای است؟  

دلایل

۱-  دولتِ ترامپ تا ۲ روزِ پیش تقریباِ به هیچیک از تحریکاتِ رژیمِ انگلِ فرزانه؛ پاسخِ نظامی نداده بود. امّا اکنون ورق برگشته است.
۲- اینبار برخلافِ تصوّری که رژیمِ شیعی دارد؛ حمله به هر نفتکشی و یا حمله به عربستان و امارات نیز از طرفِ آمریکا پاسخی نظامی خواهد داشت.
۳- بمبارانِ مواضعِ اوباشانِ شیعه مسلکِ عراقی نشان میدهد که مراحلِ سازماندهی و برنامه ریزیهایِ نظامی آمریکا در منطقه تقریباً به پایان رسیده است و به طورِ کامل آمادهٔ عکس العمل و یا حتّی حملهٔ پیشگیرانه است.
۴- همهٔ مقاماتِ اسرائیل و وزارتِ دفاعِ امریکا ماههایِ آینده را ماههایِ سرنوشت ساز برایِ رژیمِ شیعیِ حاکم بر ایران ارزیابی میکنند که با حمله به پایگاههایِ «کتایب حزب الله» کلید خورد و اکنون در انتظارِ «Feedback» از طرفِ «انگلِ فرزانه» و «حاجی بادمجان» نشسته اند.
۵- در آیندهٔ نزدیک فشارهایِ نظامی  بر فشارهایِ اقتصادی اضافه خواهند شد و رژیمِ شیعی را به جایی خواهند کشانید که یا به «گُه خوردن» بیفتد و یا «دیوانه» شود.

به قولِ ترامپ: «اگر مذاکره کنند خوب است. اگر مذاکره نکنند باز هم خوب است».

کژدم

۱۳۹۸ دی ۲, دوشنبه

زندگی در حپروت

شاید «حپروت» بهترین نامی است که برایِ فرهنگِ شِبه سیاسی و زندگیِ شِبه سیاسی ساکنینِ ایران بتوان یافت.
از مزخرفاتِ «شِبه ناسیونالیستی» که منجر به نفوذِ اوباشانِ رژیمِ شیعی در افکارِ احمقانهٔ آنان شده و مراسمی به نامِ «زیارتِ کوروش» و «روزِ کوروش» را آفریدند و به پاچهٔ «شبه ناسیونالیستها» فرو نموده و با برگذاریِ سالانهٔ این مراسمِ مسخره؛ کسانی را که اندک تواناییهایی داشته و میتوانستند در آینده به فرماندهانِ انقلابِ ضدّ اسلامی تبدیل شوند را شکار مینمودند و نامش را «مدیریّتِ بحران» گذاشته بودند ... تا فرستادنِ اوباشانی مثلِ «اکبر گنجی» و امثالهم به خارج از کشور نیز که بخشی دیگر از «مدیریّتِ بحران» بود گرفته تا افکارِ احمقانه و اَختهٔ «مصدّقی» و سوگواری برایِ حوادثِ ۸۰ سالِ گذشته و فرافکنیِ «ناتوانیهایِ ذاتیِ ساکنینِ ایران» که نتیجهٔ کثافتِ معده ای به نامِ «اسلام و شیعه گری» است و انداختنِ گناهان به گردنِ انگلیس و آمریکا و توطئه هایِ بین المللی و بر افراشتنِ پرچمِ «کثافتِ معدهٔ شیعه گری» و معرّفی آن به عنوانِ «راهِ رهایی بخش» .... همگی نشان از ناتوانیهایِ ذاتیِ ساکنینِ ایران دارند. 
شاید بگویید که سخنانِ کژدم به خاطرِ نفرتِ او از اسلام و شیعه گری است. امّا از خود نمی پرسید که این نفرت چگونه جوانه زد و رُشد نمود و شاید فکر کنید که کژدم «خواب نما» شده و ناگهان به موجودی ضدّ اسلام و بویژه ضدّ شیعه گری تبیل شده است.
هیچ یک از این دو دیدگاه؛ در اصلِ قضیّه تغییری نمیدهد که ساکنینِ ایران هنوز از فحش دادن به آنچه که «سیّد» مینامند بر خود میلرزند. هنوز نمیتوانند نگاهِ چپ به داستانهایِ دروغینِ «حسینِ واجبی مال» بیندازند و در ماهِ محرّم کونِ خودشان را برایِ یک «رجّالهٔ سلطنت طلب» پاره میکنند و او را رهبرِ «آزادگان» مینامند. حتّی «کمونیست هایشان» نیز «شیعه مسلک» هستند و ناسیونالیستهایِ قلّابی شان نیز اینگونه سخنان را «توهین به مقدّساتِ مردم» مینامند. لذا آنچه که در این هیاهویِ احمقانه به فراموشی سپرده میشود؛ «ناسیونالیسمِ واقعی» است که ایران را بر اساسِ «خاک و مردم» تعریف میکند و آنچه که هر روزه  بازتولید میشود نو نوار شدنِ «اُمّت» است.
از همهٔ این قصّه ها که بگذریم؛ بیایید  به حرکتهایِ اخیرِ ساکنینِ ایران نگاهی بیندازیم  تا ببینیم که هیچ ارزِشِ «ملّی» ندارند:

۱- آموزگاران به خاطرِ حقوقِ ماهانه و یا عدمِ پرداختِ به موقِع آن ضجّه و شیون میکنند و عدّه ای نیز این حرکتهایِ «کاسبکارانهٔ صنفی» را به عنوانِ «جنبشِ سیاسی» جا میزنند و در بوق و شیپور میدمند که: «دیگر کارِ رژیم تمام است»... با اندکی سرکوب و پرداختِ بخشی از حقوقِ معوّق؛ «انقلابِ قلّابیِ آموزگاران» ناگهان پنچر میشود. 
۲- اعتصابِ «کامیونداران» که صدایِ عربده اش تا آسمانِ هفتم رسیده بود و از طرفِ اوباشانی که خود را «تحلیلگر» مینامند به عنوانِ یک حرکتِ سیاسی معرّفی میشود. امّا مسئله با دادنِ چند جفت لاستیکِ کامیون  راست و ریست شده و این انقلابِ مشعشع نیز میخوابد. 
۳- «بالا دِهی ها» با «پایین دِهی ها» بر سرِ «آب» همدیگر را میکشند و فریاد میزنند: «ایرانیِ باغیرت ... حمایت ... حمایت».
البتّه آموزگاران و کامیونداران نیز برایِ سر و سامان دادن به «جیبِ خود» از همین شعار استفاده میکردند. امّا دیدیم که هیچکس حتّی به «تخمِ مبارکش» نیز حساب نمیکرد.
۴- به تصاویری که از ماجرایِ موسوم به «دخترانِ انقلاب» (کشفِ حجاب) در اینترنت رسوب کرده اند نگاهی بیندازید. فقط یک دختر را میبینید که اعتراض میکند. و آنهایی که در اطرافِ او هستند یا میخواهند از صحنه بگریزند تا گُربه شاخشان نزند و یا بسیار بی خیال هستند. انگار که هیچ اتّفاقی نیفتاده است.

حال به جنبشِ «بنزین چی ها» نگاهی بیندازیم:

گذشته از حرکتهایِ احمقانهٔ «تظاهراتِ گلّه ای»؛ آنچه که مانندِ خار در چشم فرو میرود اینها هستند:

۱- در این جنبشِ اخیرِ بنزین چیها؛ هیچ نشانی از حضور و همبستگیِ مادرقحبه هایی که احتراماً آنها را «کامیونداران» مینامیم و قُرمساقهایی که احتراماً آنها را «آموزگاران» مینامیم؛ دیده نمیشود. گویی که «ایرانیِ باغیرت» فقط باید از این اوباشانِ موسوم به کامیوندار و آموزگار حمایت کنند تا این اوباشان به دستمزد و لاستیکِ کامیونشان برسند و دیگر ... هیچ.

۲- همهٔ تحلیلگرانِ قلّابی؛ نامِ «مرثیه ها»یی را که برایِ شکستِ این حرکت و شمارِ کشته ها و اسیران مینویسند را «تحلیلِ سیاسی» مینامند. امّا از تدوینِ راهی که در آینده بتواند تعدادِ کشته ها و اسیران جنبشهایِ مردمی را به شدّت کاهش داده و تعدادِ کشته ها و خانه نشین شدگانِ رژیم را به شدّت افزایش دهد؛ فرار میکنند. بسیاری نیز این «مرثیه»ها را مانندِ کاه و یونجه میخورند و از خواندنِ گزارشها (مرثیه ها) «خر کِیف» میشوند.

اینگونه بود و اینگونه است که رژیم شیعی بحرانها را «مدیریّت» میکند.
ساکنینِ ایران چه دوست داشته باشند و چه دوست نداشته باشند که بشنوند؛ من (کژدم) به آنها میگویم:

شماها هیچ پُخی به جز «امّت» نیستید. به همین خاطر است که «مقلّد» هستید و حتماً یک «انگل» باید بالایِ سرتان «مجتهد» باشد تا شماها را به «طویله» راهنمایی کُند.

به زبانی مؤدبانه تر:

«گُه میخورید که با اینهمه کثافتِ معده و چاپلوسی و حماقت و روحیهٔ کاسبکارانه و نفرت از یکدیگر؛ دَم از انقلاب و آینده ای روشن میزنید....»

کژدم




۱۳۹۸ آذر ۲۱, پنجشنبه

آتش

اکنون همهٔ خوانندگان میدانند که سیستم فکریِ من (کژدم) از نوعی دیگر است و هیچ ستارهٔ درخشانی که بر پیشانی ایران و ساکنینِ ایران بدرخشد نمیبینم. امّا کسانی زیادی هستند که تبلیغ میکنند میتوانند ایران را به «گلستان» و «سرزمینِ بُلبل و سمبل» تبدیل کنند امّا هیچ حرکتی نمیکنند و به همین دلیل است که باید بدانید که این جانوران دروغ میگویند و منظورشان گرفتنِ ماهی از آبِ گل آلود است و در طولِ تاریخِ کوتاهِ این وبلاک این موجودات را معرّفی کرده ام.
امّا در این سرزمین «ایرانیان» نیز هستند. مردمانِ شریفی که در اقلیّت و منزوی هستند و صدایشان شنیده نمیشود.
این نوشته را برایِ انها مینویسم.
اکنون به یقین میتوانم بگویم که شیرازهٔ کارها از دست رژیم در رفته و به سویِ از روی بستنِ شمشیر کشیده شده اند. همهٔ اوباشانی که خود را «خیرخواهانِ اسلام گرا» مینامیدند؛ رسوا شده و نقاب از چهرهٔ کثیفِ خود برداشته و در کنارِ «انگلِ فرزانه» ایستاده اند. زیرا دیگر دورانِ «عوام فریبی»  برایِ «کنترل و مدیریّتِ خیزشها» گذشته است.
روده درازی نمیکنم و به اصلِ مطلب میپردازم:

۱- تحریمِ شدیدِ انتخابات و رصد کردنِ کسانی که در انتخاباتِ آینده شرکت میکنند و مستند کردنِ حضورِ شرکت کنندگان در انتخابات با تهیّهٔ عکس و فیلم. تا در آینده پاسخگویِ خیانتهایِ خود باشند.

۲- پرهیز از شرکت در تظاهراتهایِ گلّه ای و تلاش برایِ تشکیلِ گروههایِ کوچک برای ضربه زدن به نقاطِ کلیدی که در بندِ بعدی می آید. این گروههایِ کوچک به هیچ عنوان نباید در تلاش برایِ ارتباط با دیگر گروهها بر آیند. زیرا از نظرِ امنیّتی بسیار مهمّ است.

۲-  ضربه زدن به نقاطِ کلیدی
هماهنگ شدن و برنامه ریزی برایِ هماهنگی با مسیری که موجودیّتِ رژیم را به خطر انداخته است. این مسیر را دولتِ آمریکا با مطامعی دیگر برایِ پروژهٔ خاورمیانهٔ بزرگ به رهبریِ آمریکا باز کرده است و هدفِ آن گستراندنِ «منافع ملّی آمریکا» است و هیچ ارزشی برایِ «ایران» و «ایرانیان» و «ساکنینِ ایران» قائل نیست؛ بلکه از آنها میخواهد که بخشی از این مجموعه باشند تا رستگار شوند. امّا برایِ آنهایی که میخواهند ایران را از این نکبتِ فراگیر نجات دهند؛ استفادهٔ آگاهانه و هوشمندانه از این مسیر بدون غلطیدن در مطامعِ آمریکا است.
این بخش را بدین شکل توضیح میدهم:

 اگر آمریکا منابعِ اقتصادیِ رژیم را هدف قرار داده است؛ شما نیز همین کار را بکنید. اگر آمریکا این منابع را تحریم میکند؛ شما در داخلِ ایران این منابع را به آتش بکشید. به طوری که هیچ یک از انبارهای بنیادهاي غارت مانندِ بنیادِ مستضعفین و امثالِ آنها از به آتش کشیده شدن در امان نمانند. اینگونه بنیادها در اشکالِ گوناگون فعالیّت میکنند.
اگر کارشان واردات است... انبارهایشان را به آتش بکشید.
اگر در بخشِ مالی فعالیت میکنند؛ موسسه هایِ مالی را به آتش بکشید.
اگر «هکر» هستید؛ سیستمها و بانکهایِ اطلاعاتی آنها را به آتش بکشید.
اگر در توان دارید منابع نفتی و انبارهایِ نفتی و محصولات پتروشیمی را به آتش بکشید.
به هیچ یک از «بازاریها» رحم نکنید. همهٔ مغازه ها و انبارهایشان را به آتش بکشید و نگرانِ «آثارِ باستانی بودن» این مستراحهای اقتصادی و فرهنگی نباشید.
وقت خود را با به آتش کشیدنِ مسجدها تلف نکنید زیرا این مستراحها را پس از سقوطِ رژیم میتوان تخریب کرد. امّا تا میتوانید مراکزِ تولیدِ انگل را به آتش بکشید.

۳- از همین اکنون بدونِ سر و صدا به رصد کردن و مستند کردنِ اعضایِ ارگانهایِ گوناگونِ رژیمِ کثیفِ شیعی باشید. تصاویرشان را جمع آوری کنید آدرسهایشان را ثبت کنید و به قولِ معروف این جمله را ملکهٔ ذهنتان کنید که همهٔ این بی شرفها از یک تبار هستند و «قدیانیها» و «انگلِ فرزانه»  هم سُفره هستند و بقیّه اش فقط «بازی برایِ فریب» است.
این بانکِ اطّلاعاتی در آیندهٔ پس از سقوطِ رژیم برایِ تعقیب و دستگیریِ این اوباشان و جنایتکاران بسیار کارگشا خواهد بود.

۴- تمامی اموالِ اوباشانِ رژیم اعمّ از منقول و یا املاک را مستند کنید و سعی کنید ارتباطاتِ مالی آنها با کمپانیهایِ داخلی و خارجی و بانکها را مستند کنید.

۵- اگر به کارِ نظامی علاقه دارید؛ بسیجیها و پاسدارها و انگلها و نیروهایِ انتظامی و اطّلاعاتی را شناسایی کرده و شکار کنید.

۶- به هیچ وجه نباید فکر کنید که خانواده هایِ اوباشانِ رژیم بیگناه هستند و برایِ خود دلیل تراشی نکنید که این  «پیرمرد» است و یا «زن است» و .... همهٔ این کرمهایِ مستراح هدف هستند.

اگر آنها «آتش به اختیار» هستند ...

شما نیز «آتش به اختیاران» باشید.

کژدم


۱۳۹۸ آذر ۱۶, شنبه

در «خواب» می دید که: «بیدار» شده است.

دیگر هیچ لزومی و ضرورتی برای بیدار شدن وجود ندارد. آیا آنهایی را که سراسیمه از خواب بیدار میشوند را دیده اید؟
آیا کسی را دیده اید که باید ساعت ۸ صبح در فرودگاه می بود و ناگهان سراسیمه در ساعتِ ۵ عصر از خواب بیدار میشود و به خاطرِ ملایم بودنِ نورِ خورشید فکر میکند که «صبح» است و با عجله و بدونِ شُستنِ دست و روی؛ تُنبانش را در آورده و شلوار میپوشد تا به فرودگاه برود امّا پس از گذشتنِ زمانی کوتاه میفهد که «عصر» است و نه «صبح» و  هواپیما دیر زمانی است که پرواز کرده و به مقصد رسیده است ...آنگاه دو دستی بر سرِ خود میکوبد؟
اکنون همهٔ شماها از «انگلِ فرزانه» و «حاجی بادمجان» گرفته تا «انحلال طلبها» و «اصلاح طلبها» و «بر انداز» هایتان در چنین وضعیّتی قرار دارید.
زمانی که استاد فرود فولادوند گفت: «خاتمی یک شارلاتان» است و «طبرزدی ها» اوباشانِ رژیم..... همهٔ تان یا کیرلیسِ مستقیمِ خاتمی بودید و یا از طرفِ رهبرانِ قلّابی تان به طرفِ «کیر لیسیِ خاتمی» کشانده شدید. کارِتان به جایی رسید که «داریوش هروئینی» دستور داد که «پرچمهای ایران» را با خود حمل نکنید تا با «روسپی زادگانِ سبزِ مذهبی» زاویه پیدا نکنید.
میلیونها «رأس» از شماها هنوز «ضریح لیس» هستید.
این بود  و همچنان این است خلاصه و چکیدهٔ گذشتهٔ ۴۰ سالهٔ و اکنونِ شما. در آینه به خود بنگرید و ببینید که آیا لیاقتِ بیدار شدن دارید؟

شارلاتان «سیّد رضا حاجی زاده» باز هم واردِ میدان شده و میخواهد «کنترلِ بحران» کُند ... در حالی که حتّی نمیفهد که «بحران» را چگونه مینویسند. زیرا به تقلید از «شکسپیر» همهٔ نوشته هایی که با پول خریده و به اسمِ خود چاپ زده است به زبانِ «فرانسه» هستند ... باور ندارید؟ به مصاحبه هایش گوش دهید تا ببینید که حتّی بلد نیست فارسی حرف بزند. در «قهوه خانهٔ میبُدی» نیز به جنابِ مستطابشان «مشورت» داده بودند که «عشقِ لاتی» حرف بزند .... باور ندارید؟ به برنامه هایِ «قهو خانهٔ میبدی» با «شازده سیّد حاجی زاده» دوباره نگاه کنید. «پان ایرانیستها»یتان نیز که «کیرلیسِ خامنه ای» هستند.
آیا با این کثافاتِ معده میخواهید بیدار شوید؟ آیا فکر میکنید که «صبح» دمیده است و حتماً به «هواپیما» خواهید رسید؟ .... و یا آن هوایِ «گرگ و میش» نشانهٔ «غروب» است؟
دستورِ مستقیمِ قتلِ عام «جنبش بنزینیها» از طرفِ رهبرِ «شیعیانِ شنیعه»  نشانهٔ «سراسیمگی» است.
روسپی زاده هایی مانندِ «مطهّری» نیز «طایرِ زاپاس» هستند تا اگر این ماشینِ غارت و چپاولِ «اسلامی - شیعی - حسینی» در برهه ای پنچر شد؛ باز هم بتواند به راهِ کثیفِ خود ادامه دهد.
اوباش سیّد رضا حاجی زاده و همهٔ اوباشانی که میشناسید و آنها را «اپوزیسیون» مینامید نیز «سراسیمه» هستند و فکر میکنند که «صبح» دمیده است.
کژدم میگوید: «صبح» در کار نیست. ... بلکه غروب «آبستن» است و «شب» را خواهد زایید.
«تو» نه به «شلوار» نیاز داری و نه «ادکُلن» و نه حتّی «شستنِ دست و صورت». هواپیما منتظرِ «تو» نمانده و دیر زمانی است که پرواز کرده است.
منتظرِ زاییده شدنِ «شب» باش.
فریادهایِ جگرخراشِ «زایشِ شب» زندگیت را تباه خواهد کرد. ... منتظرِ «چالدران» باش.
میگویند که «آنارشی» یعنی «عدمِ سازمان پذیری»....
آیا تا کنون شنیده ای که کسی «آنارشی» را سازمان دهد؟
کژدم میگوید: منتظرِ «آنارشیِ سازمان یافته» باش. زیرا اینچنین خواهد شد.

کژدم

۱۳۹۸ آبان ۲۶, یکشنبه

ساکنین ایران فقط عصبانی شده اند.

شاید خیلی ها فکر میکنند که طاقتِ «ساکنینِ ایران» طاق شده است و این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست و رژیم را سرنگون خواهند کرد ....
امّا اینگونه نیست .... این «موجودات» فقط عصبانی شده اند. حتّی زمانی که میگویند «رضا شاه روحت شاد» ... «دردِ ایران» ندارند و اساساً از «ایران» و «رضا شاه» درکی ندارند و ذهنهایشان با قصّه های «ننه کُلثومی» در بارهٔ  «رضا شاه»  پُر شده است. آنچه که این «موجودات» را به حرکتِ «هیستریک» واداشته است؛ «منفعتِ روزانه» است.
تا دیروز هیچ خبری نبود ... ناگهان «انقلابِ بنزین» فَوَران کرد!!! .... باید خیلی «خَر» بود تا باور کرد که این موجودات برای «ایران» و «آیندگان» حتّی پشیزی ارزش قائل هستند.

دلتان را زیاد خوش نکنید.

کژدم.

۱۳۹۸ مهر ۲۰, شنبه

«خر دوغان» بر سرِ دوراهیِ «بازگشت به «طویله» و ادامهٔ «لگد پرانی»

لگد پرانی




بازگشت به «طویله» (بهشت)



ماجرایِ حملهٔ «خردوغان» به کردستانِ سوریه؛ یاد آورِ ماجرایِ حملهٔ صدّام به کویت است. صدّام در آن ماجرا به تله افتاد و دیگر هرگز سر بلند نکرد.
آنچه که «خردوغان» را به حمله به کردستانِ سوریه  سوق داده است؛ همان انگیزه است که «اوباما» و صدّام  را به پیش می راند. یعنی «به یادگار گذاشتنِ کاری بزرگ».

«خردوغان» و همپالگیهایش سالهایِ سال است که دچارِ «ویارِ حمله به کردستان» هستند.
تُرکهایِ عثمانی به عنوانِ یک «قوم»؛ قتل عامِ ارمنیها را در تاریخِ ننگینِ خود دارند و در یکصد سالِ اخیر از اینکه این ننگِ تاریخی به صورتی آشکار مورد شناسایی قرار گیرد شرم داشته اند و زیرا یک «ننگِ ملّی» به شمار می آید. همانگونه که «هالوکاست» و «قتل عامِ کولی ها» یک «ننگِ ملّی» برای آلمانیها است. امّا متاسفانه «کولی ها» دارایِ نیرویِ پشتیبان نیستند و آلمانها از این جهت نفسهایِ راحت تری میکشند.

اکنون تُرکهایِ عثمانی به رهبریِ «خردوغان» دچارِ اشتباهِ محاسباتی شده و طبقِ طبیعتِ خود «پوستِ خربزه» را نعمت انگاشته و در فکر نابودیِ کردستانِ سوریه هستند. امّا تُرکهایِ عثمانی باز هم به خاطرِ طبیعتِ خود؛ در آغاز نتوانستند بفهمند که این «پوستِ خربزه» برایِ «خوردن» نیست؛ بلکه برایِ «زیرِ پا» انداخته شده است. امّا گویا در حالِ «خر فهم شدن» هستند.

اکنون تُرکهایِ عثمانی ۲ راه بیشتر ندارند:

۱- حملات را متوًف کنند و به «طویله» برگردند.
۲- به حملات ادامه دهند و سپس به «گُه خوریِ ملّی» روی آورند.

ترکهایِ عثمانی در هر ۲ صورت؛  بازی را خواهند باخت. زیرا اگر به مطویله» باز گردند؛ دیگر هرگز نخواهند توانست که «عرعر» کنند و دَم به ساعت بگویند که اگر چنین و چنان نشود؛ ما به کردستان حمله خواهیم کرد. به زبانی دیگر؛ زبانشان کوتاه شده و از موضعِ پایین تری سخن خواهند گفت که یک «شکست» و «افتضاحِ ملّی» برایِ تُرکهایِ عثمانی است.
به نظرِ من تُرکهای عثمانی را به کوچهٔ خلوت و تاریک کشانیده اند و «خردوغان» و پیروانش بدونِ «خونریزیِ مقعد» از این کوچه خارج نخواهند شد.

کژدمِ آذری




۱۳۹۸ مرداد ۱۱, جمعه

توپ دوّم در زمینِ رژیمِ شیعیانِ شنیعه

هنوز توپ اوّل در زمینِ رژیمِ شیعی مانده است و نمیتواند با آن بازی سازی کُند که توپِ «امیر کبیر ظریف» نیز به زمینِ رژیم شیعی فرستاده شد.
اینکه گفته شود توپ دوّم برخلافِ قواعد است و ...  (قصّه های حسین علیزاده ای)؛ همه اش حرف و حدیثهای ننه کُلثومی است.
مزخرفاتی که حسین علیزاده و همپالگی هایِ شنیعه اَش میبافند؛ تنها در عرصهٔ «بازیهایِ کلامی» ارزش دارند و فقط به دردِ بحثهایِ حقوقی و بافتنیهایِ فلسفی میخورند. امّا زمانی که ۲ طرف در برابر یکدیگر آرایش جنگی میگیرند؛ انتقاد کردن از دشمن که چرا لشکر  شما جناح راست ندارد؟ یا اینکه چرا بمباران میکنید؟ ... یاوه گوییِ محض است.
نخستین واکنش «امیر کبیر ظریف» به خبرِ تحریمِ خودش حتّی در سطح «نخستین واکنشِ یک الاغ در برابرِ شلّاق» هم نبود.
این احمق گفت: «من در خارج از ایران اموال و منافع شخصی ندارم»... گویی که مسئله یک امرِ شخصی بوده است!!!!
هنوز «شکل» و «حجم» و «وزن» توپ جدید مشخّص نیست. همه انتظار دارند که توپ باید شکلی «کُرَوی» داشته باشد. امّا این توپ یک توپِ «نامتعارف» است که میتواند از شکل و حجم و وزنِ استاندارد پیروی نکند. همانگونه که «جنگهایِ نامتقارن»  نیز سازماندهیها و استراتژیها و دکترینهایِ خاص خودش را دارد و نمیتوان به آن انتقاد کرد؛ بلکه باید راهی برایِ خنثی کردنِ آن پیدا نمود. در هر صورت؛ به نظر من (کژدم) شکلِ این توپِ جدید به احتمالِ زیاد «مکعّب مستطیل»  و از «سُرب» ساخته شده است و در زمینِ «انگلِ فرزانه» ماندگار خواهد بود.
تحریمِ «امیر کبیرِ ظریف» نوعی «ضربهٔ نامتقارن» بود. زمانی که کشتیهایِ تجاری به نامِ «جنگهایِ نامتقارن» بمبگذاری شوند؛ چرا نباید «دستگاهِ دیپلماسی دُشمن» را به عنوانِ یک هدف نقطه گذاری کرد؟ زمانی که دشمن از «آمبولانس» و «هواپیمایِ مسافر بری»  به عنوانِ نفربرِ نظامی و یا حمل و نقلِ ادواتِ نظامی استفاده میکند؛ چرا نباید آمبولانسها و هواپیماهایِ مسافربریِ دشمن را هدف قرار داد؟ کدامین منطقِ احمقانه ای چنین نسخه ای را پیچیده است؟
زمانی که میگویم «شیعیانِ شنیعه»؛ به اینگونه مسائل اشاره دارم.
هنگامی که مایک پمپئو گفت: میخواستم که به ایران بروم و با مردم ایران حرف بزنم؛ اشاره اش به مصاحبه هایِ امیر کبیر ظریف با رسانه های آمریکا بود و اینکه اگر در آمریکا دموکراسی  وجود دارد؛ این دموکراسی و آزادی بیان برایِ مردم آمریکا است و نه برای نیروهای دشمن. لذا اگر من نمیتوانم به ایران بروم و با مردم ایران سخن بگویم؛ چرا باید به نیروهایِ دشمن اجازه دهیم که  از آزادی بیان در آمریکا برای دروغ پردازی و پروپاگاندا سوء استفاده کنند؟
تحریم امیر کبیرِ ظریف که شهرتش را از نشستن بر رویِ زانوهایِ «لاوروف»  کسب کرده است؛ دومین «ضربهٔ نامتقارن» پس از تحریمِ بیت «اوباش فرزانه» بود. البتّه رژیمِ شیعی عمق ضربهٔ نخستین را مانندِ ضرباتی که در سوریه و عراق میخورد؛ مسکوت گذاشته است  در حالی که میلیاردها دلارِ «طویلهٔ فرزانه» در بانکهای اروپایی بلوکه شده اند.
هدف قرار دادنِ «امیر کبیرِ ظریف»؛ پیامی ویژه نیز  برای رژیمِ شیعیانِ شنیعه دارد  و آن اینکه: «پروژه هایِ اصلاح طلب اصولگرا» را به «سِندهٔ سگ» هم نمیخریم.
اکنون «امیر کبیرِ ظریف» مانند «دخترِ تُرشیده» رویِ دست «انگل فرزانه» و «امام حسن بنفش» مانده است و بدتر از تراژدیِ «دخترِ ترشیده» آنکه: ارگانی به نامِ «وزارت امور خارجهٔ رژیمِ شیعی»  از نظرِ دولتِ ترامپ وجههٔ دیپلماتیک ندارد و تنها مأموریتش ادارهٔ سیستم «پروپاگاندا» است. لذا از نظرِ دولتِ ترامپ گامِ بعدی رژیمِ شیعی باید این باشد که  اشخاصی را به عنوانِ دیپلمات معرّفی کند که دارایِ قدرتِ تصمیم گیری باشند. و موجوداتِ ذلیلی مانندِ «امیر کبیرِ ظریف» که ارزش آنها حتّی در حدّ «ملیجک» نیز نیست و هر کسی که از راه میرسد به هیکلشان می ریند  را از سیستمِ «دیپلماتیک» خارج کنند.
حال خودتان را به جایِ «IQ فرزانه» بگذارید. چکار میتوانید بکنید؟ «امیر کبیرِ ظریف» را اخراج کنید؟ اگر چنین کردید چه کسی را باید به جایش بگذارید؟ ... یک «ملیجکِ دیگر»؟ ... یا اینکه بعد از اینهمه ریدن به هیکلِ «امیر کبیرِ ظریف» (آخرین نمونه اش سریالِ تلویزیونیِ «کاندوم») بیایید و او را «قهرمان» جلوه دهید...!!!؟؟؟

به این میگویند «IQ فرزانه» ... که ادّعای رهبری «مسلمینِ جهان» را دارد ... امّا نمیتواند بفهمد که یک کاسه «آبدوغ خیار» را چگونه مدیریّت کند.

به این میگویند : «ضربهٔ نا متقارن» جانانه به ضعیفترین حلقهٔ رژیمِ تار عنکبوتیِ  شیعی.

اکنون دستگاهِ دروغینِ «وزارت امور خارجه» و اوباشانِ استخدامیِ آن به «تاپاله» تبدیل شده اند و پس از این حتّی کشورهایِ اروپایی نیز با به آنها رویِ خوش نشان نخواهند داد.

البتّه  زخم هنوز تازه است و «انگل فرزانه» و سایرِ باندهایِ «کاندومی» (سازندگان و هوادارانِ سریال تلویزیونیِ «کاندوم»)  درد را احساس نمیکنند.
اندک زمانی که بگذرد؛ درد را احساس خواهند کرد. امّا در مجموع؛ کار از کار گذشته است و «مُرده» را نمیتوان «زنده» کرد.

کژدم